صفحه بعد

اما درباره دلالت حديث، بايد گفت: حكم در اين روايت آن است كه: بر زنى كه مانندش باردار نمى شود، عده اى نيست.

بدين سان، موضوع حكم «زنى كه همسانش باردار نمى شود» است كه مساله ما را نيز در بر مى گيرد و نتيجه اش آن است كه عده اى بر زن بدون رحم نباشد. براى روشن ساختن بيشتر مطلب مى گوييم: گاهى باردار نشدن زن، براى پديده ها و بيماريهاى ويژه اى است كه بسا با گذشت زمان از ميان برود و همواره احتمال برطرف شدن آن وجود دارد. اگر نازايى از اين گونه باشد، تاثيرى در از ميان برداشتن حكم عده ندارد و گاهى نازايى در پى چيزى است كه اگر در هر زنى يافت شود، آن زن آبستن نخواهد شد و مى توان گفت كه همسانش باردار نمى گردد و اين، همان چيزى است كه در حديث، موضوع حكم است. بنابراين، زنى اين گونه و همسانهاى او، هرگاه طلاق داده شوند، عده اى بر ايشان نيست.

اين مطلب درباره دختر نابالغ و پيرزنى كه سالهاى قاعدگى را پشت سرنهاده و نيز زنى كه رحم وى را يكسره برداشته اند، صادق است. پس او نيز، در گستره موضوع بوده و بى هيچ اشكالى، حكم او را در بر مى گيرد.

البته در هنگام صدور اين روايت، چنين پديده اى تنها در دو گروه نخست يافت مى شد، ولى اين سبب نمى شود كه معناى حديث را در همان تنگنا محصور سازيم، بلكه همه آنچه را در گستره آن باشند، در بر مى گيرد. بويژه آن كه حكم ياد شده، بر همين عنوان آمده است كه اشاره اى قوى بدان دارد كه معيار نبودن عده، همان باردار نشدن است كه به يقين، در مساله ما يافت مى شود، چنانكه روشن است. بدين سان، رسا بودن حديث، نسبت به لازم نبودن عده بر زنى كه رحم وى درآورده شده باشد، شايسته درنگ نيست.

اگر گفته شود: هنگامى كه شوهر، داراى بيمارى آشكارى باشد كه توان آميزش نداشته و يا نتواند انزال كند، مى توان درباره همسر وى گفت كه همسانش باردار نمى شود پس هر گاه وى را طلاق دهد، بنابراين حديث، عده اى بر او نيست، با اين كه نادرستى آن روشن است.

در پاسخ مى گوييم: از خود حديث، به روشنى بر مى آيد كه همسانى با زن، سبب نازايى است و اين صفتى است براى زن، چنانكه در خردسال همين گونه است و هرگز در برگيرنده موردى كه در خود زن، علت ويژه اى نباشد، نمى گردد، چنانكه در مورد ياد شده چنين است.

اگر گفته شود: گرچه عنوان آمده در حديث، دربرگيرنده زن بدون رحم است، ولى بازگشت آن به مواردى است كه در آن روزگاران متعارف بوده كه همان خردسال و پيرزن باشد. در پاسخ مى گوييم: چنين بازگشتى را نمى پذيريم، بويژه آن كه عنوان ياد شده، نخست، در سخن خود امام(ع) آمده است.

بلكه بايد گفت: ويژه كردن حكم بر موصول و آوردن جمله صله ويژه براى آن، رساننده اين است كه راز و رمز حكم و معيار آن، همان است كه او باردار نمى شود و بدين سان، اطلاقى توانمند پاى مى گيرد.

2. روايت مرسل جميل بن دراج كه در كتابهاى كافى، فقيه و سرائر از يكى از شيعيان، از امام باقر يا صادق(ع) آمده است:

«عن جميل بن دراج عن بعض اصحابنا عن احدهما(ع) فى الرجل يطلق الصبية التى لم تبلغ و لايحمل مثلها و قد كان دخل بها و المراة التى قد يئست من المحيض و ارتفع حيضها فلا يلد مثلها؟ قال: ليس عليهما عدة و ان دخل بهما.»

درباره مردى كه همسر خردسال نابالغ خود را طلاق داده است، در حالى كه همسانهايش باردار نمى شوند و با او آميزش نيز كرده است، همچنين اگر طلاق دهد، همسرى را كه از عادت ماهانه نااميد گشته و قاعدگى از او رخت بربسته و همسان او باردار نمى شود، فرمود: بر اين دو دسته از زنان، عده اى نيست، هر چند با آنان آميزش كرده باشد.

در سند اين حديث، ارسالى است كه جميل بن دراج، از شيعه اى از يكى از دو امام بزرگوار(ع)، چنانكه در «كافى»و «سرائر» آمده، آورده است. گرچه اصحاب اجماع و فقيه ترين آنان در ميان دومين گروه شش نفره از ياران امام صادق(ع) است، ولى اين تنها براى درستى سند بسنده نيست.البته مرحوم صدوق، در كتاب «فقيه»، پس از آوردن روايت موثقه حلبى از امام صادق(ع) چنين گفته است:

«و فى رواية جميل انه قال: فى الرجل يطلق الصبية التى لم تبلغ و لاتحمل مثلها و قد كان دخل بها و المراة التى قد يئست من المحيض و ارتفع طمثها و لاتلد مثله، فقال: ليس عليهما عدة».

در روايت جميل است كه حضرت فرمود...

ظاهر اين عبارت آن است كه جميل، آن را بدون ارسال، از امام(ع) نقل كرده است و از اين روى، سند معتبرى خواهد بود، مگر اين كه گفته شود: با توجه به يكى بودن متن حديث، در هر سه كتاب و اين كه روايتگرش در همه آنها جميل بن دراج بوده است، عرف چنين حديثى را يكى شناخته و تصريح به مرسل بودن آن در «كافى» و «سرائر»، گواه آن است كه منظور مرحوم صدوق، از تعبير «روايت جميل»، اين است كه او، آخرين كسى است كه در سند آمده، گرچه خودش آن را به صورت مرسل نقل كرده است. البته، اين خلاف ظاهرى است كه براى هماهنگ سازى، باكى بدان نيست. حال اگر از پذيرش آن سر باز زنيد، با توجه به يكى بودن حديث، چنين نقلهايى با يكديگر متعارض و ناسازگار بوده و همه سندها از اعتبار افتاده و حجيت آن ناتمام مى ماند.

درباره دلالت اين حديث نيز، دور از ذهن نيست كه گفته شود: آوردن واژگان «همسانش باردار نمى شود» يا «مانند او فرزند نمى آورد»، پس از جملاتى چون: «دختر نابالغ و زنى كه از عادت نااميد گشته و قاعدگى از او رخت بربسته است»، در نگاه عرف، به روشنى چنين مى رساند كه همه راز و رمز و معيار، در نبود عده اين است كه مانند او فرزند نمى آورد و آبستن نمى شود و اين ملاك، در هر دو ج، همين است. از اين روى، گويا امام(ع) چنين مى فرمايد: «زنى كه همسان او باردار نشود و فرزند نياورد، عده اى بر او نيست» و بدين سان، مساله ما را در بر مى گيرد، يعنى زنى كه رحم وى را خارج ساخته اند.

3. روايتى از كتاب «تهذيب» از جميل بن دراج از شيعه اى از امام باقر، يا صادق(ع):

«فى الرجل يطلق الصبية التى لم تبلغ ولا يحمل مثلها؟ فقال:

ليس عليها عدة و ان دخل بها»

درباره مردى كه دختر نابالغى را كه همسان او باردار نمى شود، فرمود: عده اى بر آن زن نيست، گرچه با او آميزش كرده باشد.

در سند اين حديث، افزون بر ارسال ياد شده، على بن حديد يافت مى شود كه مرحوم شيخ در كتابهاى «تهذيب» و «استبصار»، وى را ضعيف شمرده است.

والله العالم.

گاهى روايت صحيحه محمد بن مسلم از امام باقر يا صادق(ع) ، معارض با اين دسته به شمار مى آيد:

«محمد بن مسلم عن احدهما(ع) انه قال فى التى تحيض فى كل ثلاثة اشهر مرة او فى ستة او فى سبعة اشهر و المستحاضة التى لم تبلغ الحيض و التى تحيض مرة و يرتفع مرة و التى لاتطمع فى الولد و التى قد ارتفع حيضها و زعمت انها لم تياس و التى ترى الصفرة من حيض ليس بمستقيم؟ فذكر ان عدة هؤلاء كلهن ثلاثة اشهر.»

درباره زنى كه در هر سه ماه، يك بار عادت مى شود و يا در هر شش ماه يا هفت ماه و نيز زنى كه استحاضه مى بيند، ولى به سن قاعدگى نرسيده است و همچنين زنى كه يك بار عادت مى شود و بار ديگر از او رخت بر مى بندد و زنى كه ميلى به فرزند ندارد و زنى كه عادتش رخت بر بسته، ولى خود را نااميد از قاعدگى نمى انگارد و نيز كسى كه خونهاى زرد رنگى از قاعدگى نابسامان مى بيند، فرمود: عده همه اينان سه ماه است.

در اين روايت، سخن از زنى به ميان آمده است كه ميلى به فرزند ندارد و اين، همان كسى است كه باردار نمى شود و فرزند نمى آورد، پس با ديگر روايات پيشين معارض است.

ولى بعيد نيست كه بتوان گفت: ظاهر سياق حديث اين است كه در پى بر شمارى دسته هايى از زنان كه از وضعيت عادى و متعارف بيرونند، بدين سان، منظور از اين دسته، به اين قرينه كه اطلاق آن در برگيرنده كسى است كه قاعدگى بسامانى از جهت مدت و عدد دارد، تنه، زنى است كه نازا بوده و در طول زمانها باردار نگرديد، با اين كه شوهرى دور از هر گونه بيمارى داشته است. اين نازايى، در پى پديده اى ويژه و ناشناخته است و در برگيرنده كسى كه براى او، و نازايى او، علت شناخته شده اى وجود دارد كه همسان وى، هرگز باردار نمى شود، نيست. اگر هم بپذيريم كه اطلاق فراگيرى يافت مى شود، شكى نيست كه به گواهى آنچه گذشت، بايد آن را تخصيص زد.

دسته دوم: رواياتى كه دلالت دارند: زنى كه عادت نمى شود، عده اى بر او نيست.

1. صحيحه حماد بن عثمان از امام صادق(ع)

«حماد بن عثمان عن ابى عبد الله(ع) قال: «سالته عن التى قد يئست من المحيض و التى لايحيض مثله، قال: ليس عليها عدة.»

از ايشان درباره زنى كه از قاعدگى نااميد گرديده و زنى كه همسانش عادت نمى شود پرسيدم. فرمود: عده اى بر او نيست.

استدلال به اين حديث، بدين گونه است كه همه موضوع پرسش، عنوان: كسى كه همسانش عادت نمى شود است كه در بردارنده كسى است كه رحم وى را بيرون آورده اند، چه، رحم سرچشمه خون قاعدگى است و زنى كه رحم ندارد، عادت نمى شود، پس ناگزير بايد گفت كه چنين زنانى عده ندارند.

اگر بگوييد: اين عنوان در سخن پرسشگر آمده و چون در آوردن رحم پديده اى تازه، در پى پيشرفتهاى دانش جديد، بناچار بايد گفت كه در آن روزگاران، نمونه هاى آن، تنها دختران خردسال كه به سالهاى قاعدگى نرسده اند است؛ از اين روى آمدنش در سخن پرسشگر، تنها به آنان باز مى گردد و اطلاقى برقرار نمى گردد كه در بردارنده مساله ما باشد.

امام(ع) نيز آنچه را او آورده است، در حكم خويش، موضوع قرار داده و بدين سان حكم تنها به خردسال مربوط مى شود.

در پاسخ مى گوييم: هر چند اين سخن، تلاش بسيار و نهايى در رد گستردگى وفراگيرى اين روايت است، ولى با اين همه، مى توان گفت: اين كه در سخن پرسشگر، نبودن عادت ماهانه در زن طلاق گرفته آمده است، چنين مى رساند كه در ذهن او، ارتباطى ميان عادت و عده وجود دارد و چه بسا چنين پرسشى برآمده از گفتارهايى است كه از خود امامان

شنيده اند مانند:

«العدة من الماء.»

عده در صورتى است كه نطفه اى باشد [كنايه از آميزش و زناشويى].

ونيز:

«اما عدة المطلقة ثلاثة قروء فلاستبراء الرحم من الولد.»

عده سه ماهه زن طلاق گرفته، براى آگاهى از آن است كه رحم او باردارنيست.

و بدين سان، در ذهن اين فقيه بزرگ، كه عرف اهل فقه، همگى، آنچه را از او با سندى درست رسيده باشد، درست و صحيح مى شمارند، اين گونه جاى گرفته است كه عده براى اطمينان از باردار نبودن است. پس، هرگاه زنى عادت نمى شود، چنين اطمينانى درباره او، خود به خود، يافت مى شود و نيازى به عده نيست. اين ذهنيت، او را بر آن داشت كه چنين بپرسد. بنابراين، همه موضوع نزد او، زنى است كه همسانش عادت نمى شود و ويژگى نابالغ بودن، يا سپرى كردن سالهاى قاعدگى، نقشى در آن ندارد. پاسخ امام(ع) كه عده اى بر او نيست، اين گونه مى فهماند كه همه موضوع، همان چيزى است كه در ذهن پرسش كننده يافت مى شود.

از اين روى، اگر در پى پيشرفتهاى نوين دانش، نمونه هاى ديگرى پديدار گردد، شكى نيست كه آن نيز همانند آن دو نمونه طبيعى اند.

2. روايت معتبر عبدالرحمن بن حجاج:

«عبدالرحمن بن الحجاج قال: قال ابو عبدالله(ع): «ثلاث يتزوجن على كل حال، التى لم تحض و مثلها لاتحيض، قال:

قلت: و ما حدها؟ قال: اذا اتى لها اقل من تسع سنين، و التى لم يدخل به، و التى قد يئست من المحيض و مثلها لاتحيض، قلت: و ما حدها؟ قال: اذا كان لها خمسون سنة.»

امام صادق(ع) فرمود: سه دسته از زنان، در هر حالى مى توانند ازدواج كنند:

1. كسى كه عادت نشده است و مانند او نيز نمى شود. پرسيدم:

حد آن چيست؟ فرمود: آن گاه كه كمتر از نه سال دارد.

2. كسى كه با او آميزش نشده است.

3. كسى كه از عادت ماهانه نااميد گرديده و همسان او قاعدگى ندارد.پرسيدم: حدش چيست؟ فرمود: هنگامى كه پنجاه سال داشته باشد.

استدلال به اين حديث، بدين گونه است كه عنوانهاى سه گانه، بويژه پس از توضيح آن، گرچه در برگيرنده مساله ما نيست، ولى با اين همه، بعيد نيست بتوان از آن دريافت: زنى كه همسانش عادت نمى شود عده اى بر او نيست؛ چه، دو عنوان ياد شده در حديث، نمونه همين مفهوم گسترده است و نرسيدن به سن عادت و پشت سر نهادن آن، خصوصيتى ندارد، بلكه همه موضوع براى نبودن عده، اين است كه همسان او قاعدگى نداشته باشد كه مساله ما را در بر مى گيرد.

به ديگرسخن: وابسته كردن حكم، به عنوان «كسى كه عادت نمى شود و مانندش نيز همين گونه است»، خود گواه است كه همه معيار و علت براى نبودن عده، همان نداشتن عادت براى او و همسانهايش است، نه اين كه سن معينى ملاك باشد وگرنه، شايسته آن بود كه گفته شود: كسى كه به نه سالگى نرسيده و زنى كه از پنجاه سالگى گذشته است. گزينش گفته اى آن گونه كه در حديث آمده، بويژه دوباره گفتن جمله: «وهمسانش عادت نشود» گواهى روشن است برآنچه ما گفته ايم.

از اين ج، مى توان درستى استدلال به صحيحه زراره را دريافت. روايت چنين است:

«عن ابى عبدالله(ع) فى الصبية التى لايحيض مثلها و التى قد يئست من المحيض؟ قال: ليس عليهما عدة و ان دخل بهما.» از امام صادق(ع) درباره دختر بچه اى كه همسانش عادت نمى شود و زنى كه از قاعدگى نااميد گرديده، فرمود: عده اى بر اين دو دسته نيست، هر چند با ايشان آميزش شده باشد.

اين كه درباره اين روايت گفته ايم: «صحيحه»، بنابر نسخه كتابهاى «تهذيب» و «استبصار» است و گرنه، در كتاب «كافى»، به جاى «زراره»، جمله «من رواه» (كسى كه از او نقل كرده) آمده است كه روايت مرسل خواهد شد كه حماد از اصحاب اجماع، از شيعه اى آورده است. البته با احتمال اين كه حماد، از دو راه آن را نقل كرده باشد، چيزى كه در «كافى» آمده، زيانى به درستى سند روايت نمى زند. بلى اگر مطمئن باشيم كه اين يك حديث بوده و همانندى واژه هاى «عن زراره» و «عمن رواه» در نوشتن، چنين چيزى را پديد آورده، آن گاه نمى توان سندش را صحيح به شمار آورد و همواره نتيجه، پيرو آن مقدمه اى است كه ارزش منطقى كمترى دارد.

برآيند آنچه در اين دسته از روايات آمده است، اين كه: زن طلاق گرفته اى كه همسانش عادت نمى شود، عده اى بر او نيست. اين عنوان، داراى سه مصداق است كه دو گونه آن طبيعى است:

1. كسى كه به سن قاعدگى نرسيده است.

2. كسى كه سالهاى قاعدگى را سپرى كرده است.

3. كه در پى پيشرفتهاى دانش پديدار گشته، كسى است كه رحم وى بيرون كشيده شده باشد. از آن جا كه همه موضوع «زنى كه عادت نمى شود» است و اين خود، در هر سه دسته يافت مى شود، حكم لازم نبودن عده در همه آنها مى آيد.

البته روايات چندى نيز يافت مى شود كه عده زن طلاق گرفته اى را كه عادت نمى شود، سه ماه بر مى شمرد. اين روايت به دو گونه سخن گفته اند:

برخى اين گونه است: زنى كه همسانش عادت نمى شود كه همان روايت محمد بن حكيم است:

«عن محمد بن حكيم قال سالت اباالحسن(ع) فقلت: المراة التى لاتحيض مثلها و لم تحض كم تعتد؟ قال: ثلاثة اشهر. قلت:

فانها ارتابت قال تعتد آخر الاجلين؛ تعتد تسعة اشهر. قلت:

فانها ارتابت. قال: ليس عليها ارتياب لان الله عزوجل جعل للحبل وقتا فليس بعده ارتياب.»

از امام هفتم(ع) پرسيدم: عده زنى كه همانندش عادت نمى شود و تاكنون نشده، چه اندازه است؟فرمود: سه ماه.

گفتم: او شك دارد [= احتمال باردارى]

فرمود: به اندازه مدت طولانى تر [ميان سه ماه و زايمان]، نه ماه عده نگهدارد

گفتم: [باز هم] شك دارد. فرمود: درباره او شكى روا نيست؛ چه خداوند بزرگ براى آبستنى وقتى را قرار داده است كه پس از آن شكى نيست.

موضوع پرسش «زنى كه عادت نمى شود و مانندش نيز چنين است» اين به درستى همان موضوع روايات دسته دوم است كه بدين سان، اين دو با يكديگر ناسازگار و متناقض خواهند

بود.گونه ديگر از تعبير، در چند روايت اين چنين آمده است:

1. صحيحه حلبى از امام صادق(ع) كه فرمود:

«عن الحلبى عن ابى عبدالله(ع) قال: عدة المراة التى لا تحيض و المستحاضة التى لاتطهر ثلاثة اشهر و عدة التى تحيض و يستقيم حيضها ثلاثة قروء.»

عده زنى كه عادت نمى شود و زنى كه سه ماه از استحاضه بيرون نرفته و پاك نمى شود و نيز زنى كه عادت منظمى دارد، سه قرء است.

2. صحيحه ديگر حلبى از امام صادق(ع) كه فرمود:

«عن الحلبى عن ابى عبدالله(ع) قال: عدة المراة التى لاتحيض و المستحاضة التى لاتطهر و الجارية التى قد يئست و لم تدرخ الحيض ثلاثة اشهر و التى يستقيم حيضها ثلاث حيض متى ما حاضتها فقد حلت للازواج .»

عده زنى كه عادت نمى بيند و زنى كه ازاستحاضه پاك نمى گردد و دخترى كه هنوز به سن قاعدگى نرسيده، زنى كه از عادت نااميد گشته، سه ماه است. و زنى كه داراى عادت منظم باشد، به اندازه سه بار قاعدگى عده نگاه دارد و هر گاه پس از آن، عادت تازه اى ديد، بر مردان [همسرى با او] رواست.

اين روايت، بدين گونه در كتاب «تهذيب»آمده است، ولى شيخ صدوق در كتاب تهذيب»، «من لايحضر»جملات: «ولم تدرك الحيض» را از ميانه حديث و «متى ما حاضتها» را از پايان آن حذف كرده است.

3. صحيحه ابن سنان از امام صادق(ع):

«عن ابن سنان عن ابى عبدالله(ع) قال: فى الجارية التى لم تدرخ الحيض؟ قال: يطلقها زوجها بالشهور. قيل: فان طلقها تطليقة ثم مضى شهر ثم حاضت فى الشهر الثانى؟ قال:...»

درباره دخترى كه به سن قاعدگى نرسيده است، فرمود:

شوهرش او را بر طبق عده اى كه با ماه حساب مى شود طلاق دهد. گفته شد: اگر يك بار او را طلاق داد و پس از ذشت يك ماه در ماه بعد عادت ديد؟ فرمود:..

4. روايت ابى بصير

«عن ابى بصير قال: عدة التى لم تبلغ الحيض ثلاثة اشهر و التى قد قعدت من المحيض ثلاثة اشهر.»

عده زنى كه به سن قاعدگى نرسيده است، سه ماه است.

همچنين است زنى كه سالهاى عادت را پشت سر نهاده است.

5. روايت معتبر ابى بصير از امام صادق(ع) كه فرمود:

«عن ابى بصير عن ابى عبدالله(ع) قال: عدة التى لم تحض و المستحاضة التى لاتطهر ثلاثة اشهر و عدة التى تحيض و يستقيم حيضها ثلاثة قروء.»

عده زنى كه هنوز عادت نشده و زنى كه از استحاضه پاك نمى گردد، سه ماه است. عده زنى كه قاعدگى منظم دارد، سه قرء است و قرء گرد آمدن خون در فاصله دو قاعدگى است.

اين روايت، درباره كسى است كه عادت نمى شود و همانندهايش نيز همين گونه اند. يا كسى كه عادت نمى بيند و يا كسى كه به سن قاعدگى نرسيده است، حكم كرده اند كه بايد عده نگه دارند و يا اين كه عده شان سه ماه است. به هر روى، با روايات دسته نخست در خصوص گروه اول، با همين عنوان و درباره ديگر گروهها با اطلاقش، ناسازگار است؛ چه آن دسته عده را لازم نمى شمردند البته بايد گفت كه در حقيقت، به اين ناسازگارى و تعارض دو گونه پاسخ مى توان داد:

الف. پاسخ كلى:

همه اين روايات، رساننده همان نظريه اى است كه مرحوم سيد مرتضى و سيد ابن زهره بر آن بوده اند و دانستيم كه مساله م، مبتنى بر سخن مشهور فقهاست كه براى زن نااميد از قاعدگى و خردسال، عده اى لازم نمى شمارند. بدين سان، اصل فرض اين بحث در صورتى است كه مااين دسته از روايات را رها كرده باشيم، چنانكه در همان مساله ثابت گرديده است.

ب. پاسخ به هر كدام:

درباره روايات ديگر، غير از روايت محمد بن حكيم، بايد گفت كه همگى فراگير بوده و هم دربردارنده كسى است كه همسانش قاعدگى ندارد و هم ديگر زنان. روايات دسته دوم، تنها درباره زنانى است كه همانندشان عادتى نمى بيند كه عده اى را براى اينان لازم نمى شمارد. بنابراين، قرينه و گواه بر مقيد كردن روايات دسته نخست است و بدين سان، درباره كسى خواهد بود كه عادت نداشتن او، براى پديده ها و عوارض شخصى است كه پس از پاى نهادن به سن قاعدگى، پيدا شده باشد.

مرحوم شيخ طوسى، در «تهذيب» و «استبصار»، به روشنى همين را گفته است. ايشان در «تهذيب»، پس از آن كه روايات چندى را دليل عده نداشتن زن نااميد از قاعدگى و خردسال بر مى شمارد، از روايت ابى بصير و صحيحه حلبى به عنوان معارض ياد كرده و چنين مى نويسد:

«فلا تنافى بين هذين الخبرين و بين ما قدمناه؛ لانا نحملهما على المسترابة التى مثلها تحيض و ليس فيهما ان مثلها لاتحيض فاذا كان كذلك حملناهما على ما يوافق الاخبار المتقدمة و لا تضاد و الذي يدل على صحة ذلك قوله تعالى:

«و اللائى يئسن من المحيض من نسائكم ان ارتبتم فعدتهن ثلاثة اشهر و اللائى لم يحضن» فشرط فى وجوب العدة عليهما الريبة و ذلك دال على ما قدمناه.»

منافاتى ميان اين دو روايت و آنچه پيشتر آورده ايم، يافت نمى شود؛ زيرا اين دو را بر زنى كه درباره اش شك وجود دارد و همسانش قاعدگى دارد، حمل مى كنيم؛ چه در هيچ يك از دو روايت، نيامده است كه: «همسانش عادت نمى شود»، پس با چنين حالتى، اين دو را به معنايى مى گيريم كه با روايات پيشين همخوانى داشته و ناسازگارى رخ ننمايد.

دليل بر درستى اين، آيه شريفه اى است كه مى فرمايد:

«زنانى كه از عادت نااميد گشته اند اگر شك داريد، عده آنان سه ماه است. همچنين زنانى كه عادت نديده اند». پس در لازم شمردن عده براى اين دو دسته، شرط است كه شكى وجود داشته باشد، كه اين خود، دليل بر چيزى است كه پيشتر گفته ايم.

ايشان، همانند اين را در كتاب «استبصار» در بخش عده نداشتن دختر خردسال و سالخورده نااميد از قاعدگى فرموده اند.

درباره روايت محمد بن حكيم نيز، بايد گفت: متنى كه در كتابها آمده همان است كه گذشت، ولى دور از كمى به هم ريختگى نيست؛ چه، «زنى كه عادت نمى شود و همانندش نيز چنين است» همان خردسالى است كه به سن قاعدگى نرسيده باشد. درباره چنين كسى هم درباره باردارى شكى كه در روايت آمده يافت نمى شود. از اين روى، احتمال دارد كه در بازنويسى آن به وسيله نسخه برداران، اشتباهى رخ داده و يا خود روايتگر، دچار چنين چيزى شده است. بلكه مراجعه به سياق عبارتهاى «تهذيب» مى رساند كه واژه «لا» در بازنويسى افزوده شده و درست آن چنين است: «المراة التى تحيض مثلها و لم تحض كم تعتد» (زنى كه همسانش عادت مى شود ولى خود او نمى شود، چقدر بايد عده نگهدارد؟) بدين سان، موضوع پرسش، خود، يكى از گونه هاى مورد شك است.

مرحوم شيخ، پس از برطرف كردن منافات و ناسازگارى ميان روايت ابى بصير و صحيحه حلبى از يك سو و ديگر روايات از سوى ديگر، به همان گونه كه هم اكنون نقل كرده ايم چنين مى گويد:

«و الذي يزيد ما قدمناه بيان، من ان عدة المسترابة ثلاثة اشهر، ما رواه احمد بن محمد بن عيسى فذكر صحيحة اسماعيل بن سعد الاشعري ثم صحيحة زرارة ثم خبر محمد بن حكيم هذا.»

اين گفته ما كه: «عده زن مورد شك، در آبستنى سه ماه است» با اين روايات روشن تر مى شود؛ روايتى كه احمد بن محمد بن عيسى آورده است. و نيز صحيحه اسماعيل بن سعد اشعرى، صحيحه زراره و سپس روايت محمد بن حكيم.

بدين سان، مرحوم شيخ روايت محمد بن حكيم را دليل و رساننده اين مى داند كه عده آن دسته از زنان، همان سه ماه است. و روشن است كه اين روايت، آن گاه مى تواند رساننده اين مطلب باشد كه موضوع آن «زنى كه همانند وى عادت مى شود ولى خود وى نمى شود» باشد و گرنه زنى كه تاكنون قاعدگى نداشته و همسان او نيز ندارد، مورد شك و ترديد نيست، بلكه خردسالى است كه عده اى هم ندارد.

بارى، ساختار عبارت گواه است بر اين كه واژه «لا» افزوده شده است.باز در تاييد اين مطلب، مى توان گفت كه مرحوم ثقة الاسلام كلينى، همين روايت را با سند ديگرى در بخش «زنى كه مورد شك نسبت به باردارى است» از امام هفتم(ع) آورده است: «عن ابى الحسن(ع) قال: «قلت له: المراة الشابة التى تحيض مثلها يطلقها زوجها فيرتفع طمثه، كم عدتها؟ قال: ثلاثة اشهر، قلت: فانها ادعت الحبل بعد ثلاثة اشهر، قال:

عدتها تسعة اشهر، قلت: فانها ادعت الحبل بعد تسعة اشهر قال: انما الحبل تسعة اشهر.».

از امام پرسيدم: زن جوانى كه همسانش قاعدگى دارد، اگر شوهرش او را طلاق دهد و عادت ماهانه وى از ميان برود، عده وى به چه اندازه است؟

فرمود: سه ماه.

گفتم: او پس از سه ماه خود را باردار مى خواند.

فرمود: عده اش نه ماه است.

گفتم: پس از نه ماه نيز خود را باردار مى خواند.

فرمود: آبستنى تنهانه ماه مى شود..

گمان مى رود كه اين دو، يك روايت بوده و گونه گونى، تنها از اين روست كه معناى آن نقل گرديده است.البته در زايد شمردن واژه «لا» و يارى جستن از نقل «كافى»، مرحوم محدث محمد باقر مجلسى در شرح خود، «ملاذ الاخيار» از ما پيشى گرفته و نوشته است

«قوله: «التى لاتحيض مثلها» الظاهر ان كلمة «لا» زيدت من النساخ و فى الكافى عن محمد بن حكيم بسند آخر: «التى تحيض مثلها»

ظاهرا واژه «لا»، از سوى نسخه برداران، در جمله «التى لاتحيض مثلها» افزوده شده است و در كافى از محمد بن حكيم با سند ديگرى آمده است: «التى تحيض مثلها».

مرحوم فيض كاشانى نيز، در كتاب وافى، همين را احتمال داده و پس از نقل سخن ديگرى از شيخ طوسى كه نتيجه هماهنگ سازى روايات را اين مى داند كه عده اى بر سالخورده نااميد از عادت و خردسال نيست و گوشزد كرد كه اين، با روايت محمد بن حكيم ناسازگار است:

«الا ان يقال ان لفظة «لا» فى «لاتحيض مثلها» من زيادة النساخ»

مگر اين كه گفته شود واژه «لا» در «لاتحيض مثلها» از افزوده هاى نسخه نويسان است.

به هر روى، روايات دسته دوم نيز مى رسانند كه اگر زنى رحم وى بيرون آورده شود، عده اى بر او نيست.والله العالم.

دسته سوم:رواياتى است كه درباره راز و رمز و علت عده رسيده است.

1. روايات محمد بن سليمان از امام نهم(ع):

«محمد بن سليمان عن ابى جعفر الثانى(ع) قال: قلت له:

جعلت فداخ كيف صارت عدة المطلقة ثلاث حيض او ثلاثة اشهر و صارت عدة المتوفى عنها زوجها اربعة اشهر و عشرا؟ فقال: اما عدة المطلقة ثلاثة قروء فلاستبراء الرحم من الولد و اما عدة المتوفى عنها زوجها فان الله تعالى شرط للنساء شرطا و شرط عليهن شرطا.»

به امام(ع) گفتم: فدايت شوم، چگونه است كه عده زن طلاق گرفته، سه بار عادت ماهانه يا سه ماه است و عده زنى كه شويش مرده، چهار مرده و ده روز؟ فرمود: اين كه عده زن طلاق گرفته سه قرء است، علت آن پى جويى از باردار نبودن رحم است. و اين كه عده زن شوهر مرده چهار ماه و ده روز گرديده، از آن روست كه خداى بزرگ شرطى را به سود زنان و شرطى را هم بر عهده ايشان نهاده است .

چكيده آنچه در روايت آمده آن است كه چهار ماه و ده روز، مرز پايدارى زن در دور ماندن از آميزش است.

اين روايت را مرحوم برقى در بخش علل از كتاب «محاسن»، از پدرش از محمد بن سليمان ديلمى از ابى خالد هيثم فارسى به همين گونه آورده است.

چنانكه مرحوم صدوق نيز در كتاب «علل الشرايع»، در باب «علتى كه براى آن، عده زن طلاق گرفته سه ماه، يا سه قاعدگى و عده زنى كه همسرش مرده است، چهار ماه و ده روز قرار داده شد» با سندش از برقى از محمد بن سليمان ديلمى از ابى هيثم، به همين صورت نقل كرده است.

در سند اين روايت، سستى يافت مى شود؛ زيرا حسين بن سيف و محمد بن سليمان در سند كتاب «كافى» و محمد بن سليمان ديلمى و ابى خالد هيثم فارسى يا ابى هيثم در سند «محاسن» و «علل» يافت مى شوند و اينان، يا ناشناخته است و يا همنام با كسان ديگر.

به هر روى، چگونگى استدلال، به آن چنين است: از روايت روشن مى شود كه علت لازم بودن عده بر زن طلاق گرفته، همان پى جويى از باردار نبودن رحم زن است، و از آن جا كه در زن بدون رحم، چنين چيزى قطعى و دانسته شده است، چه او رحمى ندارد تا آبستن باشد و در پى باردار نبودن آن باشيم، پس جايى براى عده نشينى بر اين زن نيست. البته مى توان گفت كه روايت درصدد گفتن تفاوت ميان دو دسته از زنان در اندازه عده است و نه درصدد گوشزد كردن راز و رمز اصل عده نشينى. براى همين، شايد امام(ع) در بيان چنين تفاوتى به همان موارد شايع بسنده كرده و گفته كه عده زن طلاق گرفته سه قرء است، در حالى كه اين، تنها براى زنانى است كه عادت مى شوند.

2. روايت زراره از امام باقر(ع)

«عن زرارة عن ابى جعفر(ع) قال: سالته عن امراة نعى اليها زوجها فاعتدت و تزوجت فجاء زوجها الاول ففارقها الاخر، كم تعتد للثانى؟ قال: ثلاثة قروء و انما يستبرء رحمها بثلاثة قروء و تحل للناس كلهم. قال زرارة: و ذلك ان ناسا قالوا: تعتد عدتين؛ من كل واحد عدة، فابى ذلك ابوجعفر(ع) و قال تعتد ثلاثة قروء و تحل للرجال.»

از ايشان درباره زنى پرسيدم كه بدو خبر مردن همسرش رسيد و او پس از پايان عده، با مردى ديگر ازدواج كرد.

شوهر نخست او، پس از مدتى پيدا شد و از او جدا گرديد و شوهر دوم نيز چنين كرد. اين زن براى ازدواج با ديگرى چقدر عده نگهدارد؟

فرمود: سه قرء؛ چه، با آن مى توان از باردار نبودن رحم آگاه شد و آن گاه، ازدواج ديگرى با او حلال است.

زراره مى گويد: اين پرسش از آن روست كه گروهى چنين گفتند كه اين زن بايد دو عده نگهدارد؛ براى هر شوهرى يك عده جدا. امام باقر(ع) اين را نپذيرفته و فرموده است كه سه قرء عده نگه مى دارد و آن گاه مى تواند با ديگرى ازدواج كند.

دلالت اين روايت نزديك است به آنچه گذشت؛ چرا كه جدا شدن شوهر نخست، با طلاق بوده و اين زن عده طلاق نگه مى دارد. براى بسنده بودن سه قرء، آگاهى از باردار نبودن رحم آمده كه رساننده اين مطلب است كه راز و رمز عده، در زن طلاق گرفته، همان پى جويى از باردار نبودن است.

بدين سان، اگر از پيش بدانيم كه همين گونه است، لازم شمردن عده، وجهى نخواهد داشت. ولى با اين همه، حقيقت آن است كه روايت بر اين كه پى جويى از نبود آبستنى، علت عده طلاق باشد، دلالتى ندارد؛ چرا كه شايد اين، علت بسنده كردن به سه قرء نسبت به شوهر دوم باشد. افزون بر اين، در سند موسى بن بكر وجود دارد كه راستگويى او ثابت نگرديده است.

مى توان از روايت ديگرى نيز، در تاييد اين دسته روايات يارى جست و آن روايت اسحاق بن جرير است:

«عن اسحاق بن جرير عن ابى عبدالله(ع) قال: قلت له: الرجل يفجر بالمراة ثم يبدو له فى تزويجها هل يحل له ذلك ؟ قال:

نعم اذا هو اجتنبها حتى تنقضى عدتها باستبراء رحمها من ماء الفجور فله ان يتزوجها و انما يجوز له ان يتزوجها بعد ان يقف على توبتها.» از امام صادق(ع) پرسيدم: مردى با زنى زنا كرده و سپس مى خواهد با او ازدواج كند، آيا اين كار برايش رواست؟ فرمود: آرى اگر از او دورى كند، تا عده وى به سر آيد و هويدا گردد كه رحم زن، از زنا باردار نيست، مى تواند با او ازدواج كند. زنهار كه هنگامى مى تواند با او ازدواج كند كه از پشيمانى و بازگشت آن زن آگاه گردد.

اين روايت مى رساند كه باردار نبودن رحم از راه عده، هويدا مى گردد، ولى نمى رساند كه اين آشكار شدن، همه علت در عده زن طلاق گرفته است؛ زيرا روايت درباره عده نگهداشتن از زنا آمده و شايد راز و رمز آن با راز و رمز عده طلاق يكى نباشد، چنانكه سر عده مرگ و طلاق با يكديگر يكى نيستند. آرى مى توان به گونه اى از آن تاييد را دريافت؛ چرا كه گمان مى رود همين سر، در عده زن طلاق گرفته هم يافت شود.

مانند اين روايت، در تحف العقول نيز آورده است.

با اين همه، روايت ديگرى وجود دارد كه با اين دسته ناسازگار است و آن، صحيحه ابى عبيده حذاء است:

«عن ابى عبيدة الحذاء قال: سئل ابو جعفر(ع) عن خصى تزوج امراة و هى تعلم انه خصى؟ قال: جائز. قيل له: انه مكث معها ما شاء الله ثم طلقه، هل عليها عدة؟ قال: نعم ا ليس قد لذ منها و لذت.»

گفت: از امام باقر(ع) پرسيده شد: مردى خواجه، با زنى ازدواج كرد و برايش مهر به گردن گرفت. خود آن زن، مى داند كه همسرش خواجه است.

فرمود: رواست.

سپس گفته شد: اين دو مدتى با هم به سر بردند و پس از آن، شوهر، زن را طلاق داد، آيا بر او عده اى است؟

فرمود: آرى مگر نه اين است كه از يكديگر كامجويى كرده اند؟ اين روايت تنها كامجويى را علت لازم شدن عده مى داند با اين كه خواجه، توان باردار كردن زن را ندارد. از اين روى، راز و رمز عده آگاهى از نبود آبستنى نيست؛ چرا كه در اين ج، از پيش مى دانيم كه رحم اين زن باردار نيست. با اين همه، به روشنى گفته است كه عده لازم و علت آن كامجويى است.

مرحوم صاحب جواهر پس از سخن مرحوم محقق حلى:

«لاعدة على من لم يدخل بها»

عده اى بر زنى كه با او آميزش نشده نيست.

در شرحى آميخته با متن چنين نوشته:

«و لا خلاف فى ان كلا من الدخول و المس يتحقق بايلاج الحشفة و ان لم ينزل بل و ان كان مقطوع الانثيين - فضلا عن معيبهما - الذي من المعلوم عادة عدم الانزال منه و عدم الحمل؛ لما عرفت من تحقق الدخول بالوطى منه لغة و عرف، و هو عنوان الحكم، نصا و فتوى بل الاجماع بقسميه عليه، ضرورة كونه المراد من التقاء الختانين الذى رتب عليه الغسل و العدة فى المستفيض من النصوص و المتواتر، و حكمة كون العدة لبراءة الرحم لاتنافى ترتيب الشارع الحكم على معلومية البراءة كما فى غيرها من الحكم.»

اختلافى در ميان فقها نيست كه هر يك از آميزش و برخورد با زن، با آميزش تا ختنه گاه، هر چند انزالى نداشته باشد، انجام مى پذيرد، اگر چه آن مرد فاقد بيضه باشد، تا چه رسد به كسى كه از اين جهت، بيمار است. چنين كسانى معمولا انزال نداشته و روشن است كه باردار كردن زن از ايشان نمى آيد. پس آميزش با وارد كردن آلت تناسلى انجام مى گيرد، كه عرف و لغت هر دو گواه بر آنند و عنوان حكم در روايات و فتواهاى فقها همين است و بلكه هر دو گونه اجماع بر آن يافت مى شود. چه، بسيار روشن است كه برخورد دو ختنه گاه كه غسل و عده در روايات بسيار فراوان يا متواتر همين است و اين كه عده براى آگاهى از باردار نبودن رحم است، منافاتى با آن ندارد كه قانونگذار اسلام، همين حكم را در جايى كه باردار نبودن روشن است نيز آورده باشد، چنانكه در برخى از حكمهاى ديگر چنين مى يابيم.

روايت صحيحه حذاء اگر چه در مورد خود با صحيحه بزنطى ناسازگار است، ولى فقهاى ما صحيحه دوم را نگرفته و بدان عمل نكرده اند.

«عن احمد بن محمد بن ابى نصر قال: سالت الرضا(ع) عن خصى تزوج امراة على الف درهم ثم طلقها بعد ما دخل بها؟ قال لها الالف التى اخذت منه و لا عدة عليها.»

از امام رضا(ع) پرسيدم: مردى خواجه با زنى ازدواج كرد و هزار درهم برايش مهر برگردن گرفت و پس از آميزش و زناشويى او را طلاق داد.

فرمود: هزار درهمى كه زن از او گرفته، از آن همان زن است و عده اى هم بر او نيست.

در كتاب «رياض» پس از آوردن اين حديث آمده است:

«لكنها مع مخالفتها اطلاق النصوص المتقدمة القائلة ان بالدخول يجب المهر و الغسل و العدة، مطرحة عند الاصحاب»

اين روايت، افزون بر اين كه با اطلاق روايات پيشين، ناسازگار است كه مى گفتند مهر و غسل، با آميزش لازم مى شود، نزد فقهاى ما نيز كنار گذاشته شده است.

بارى، صحيحه حذاء گواه بر آن است كه روايات دسته سوم را در صدد شناساندن راز و رمزى كه در همه ج، با حكم همراه نيست بدانيم و بدين سان، جايى براى استدلال به اين دسته براى لازم نشمردن عده نمى ماند، گذشته از اين، پيشتر گوشزد كرده ايم كه اين دسته، داراى سند پذيرفتنى و درستى هم نيستند.

نتيجه:

در پايان بايد گفت: دو دسته نخست و دوم، براى ثابت كردن حكم در مساله ما بسنده است. پس زنى كه رحم وى بيرون آورده شده، عده بر او لازم نيست، چنانكه در دختر خردسالى كه به سن قاعدگى نرسيده و سالخورده اى كه اين سن را پشت سر نهاده به همين گونه است. والله العالم

امّا درباره دلالت حديث، بايد گفت: حكم در اين روايت آن است كه: بر زنى كه مانندش باردار نمى شود، عده اى نيست.

بدين سان، موضوع حكم «زنى كه همسانش باردار نمى شود» است كه مساله ما را نيز در بر مى گيرد و نتيجه اش آن است كه عدّه اى بر زن بدون رحم نباشد. براى روشن ساختن بيشتر مطلب مى گوييم: گاهى باردار نشدن زن، براى پديده ها و بيماريهاى ويژه اى است كه بسا با گذشت زمان از ميان برود و همواره احتمال برطرف شدن آن وجود دارد. اگر نازايى از اين گونه باشد، تاثيرى در از ميان برداشتن حكم عده ندارد و گاهى نازايى در پى چيزى است كه اگر در هر زنى يافت شود، آن زن آبستن نخواهد شد و مى توان گفت كه همسانش باردار نمى گردد و اين، همان چيزى است كه در حديث، موضوع حكم است. بنابراين، زنى اين گونه و همسانهاى او، هرگاه طلاق داده شوند، عده اى بر ايشان نيست.

اين مطلب درباره دختر نابالغ و پيرزنى كه سالهاى قاعدگى را پشت سرنهاده و نيز زنى كه رحم وى را يكسره برداشته اند، صادق است. پس او نيز، در گستره موضوع بوده و بى هيچ اشكالى، حكم او را در بر مى گيرد.

البته در هنگام صدور اين روايت، چنين پديده اى تنها در دو گروه نخست يافت مى شد، ولى اين سبب نمى شود كه معناى حديث را در همان تنگنا محصور سازيم، بلكه همه آنچه را در گستره آن باشند، در بر مى گيرد. بويژه آن كه حكم ياد شده، بر همين عنوان آمده است كه اشاره اى قوى بدان دارد كه معيار نبودن عدّه، همان باردار نشدن است كه به يقين، در مساله ما يافت مى شود، چنانكه روشن است. بدين سان، رسا بودن حديث، نسبت به لازم نبودن عدّه بر زنى كه رحم وى درآورده شده باشد، شايسته درنگ نيست.

اگر گفته شود: هنگامى كه شوهر، داراى بيمارى آشكارى باشد كه توان آميزش نداشته و يا نتواند انزال كند، مى توان درباره همسر وى گفت كه همسانش باردارنمى شود پس هر گاه وى را طلاق دهد، بنابراين حديث، عدّه اى بر او نيست، با اين كه نادرستى آن روشن است.

در پاسخ مى گوييم: از خود حديث، به روشنى بر مى آيد كه همسانى با زن، سبب نازايى است و اين صفتى است براى زن، چنانكه در خردسال همين گونه است و هرگز در برگيرنده موردى كه در خود زن، علت ويژه اى نباشد، نمى گردد، چنانكه در مورد ياد شده چنين است.

اگر گفته شود: گرچه عنوانِ آمده در حديث، دربرگيرنده زن بدون رحم است، ولى بازگشت آن به مواردى است كه در آن روزگاران متعارف بوده كه همان خردسال و پيرزن باشد. در پاسخ مى گوييم: چنين بازگشتى را نمى پذيريم، بويژه آن كه عنوان ياد شده، نخست، در سخن خود امام(ع) آمده است.

بلكه بايد گفت: ويژه كردن حكم بر موصول و آوردن جمله صله ويژه براى آن، رساننده اين است كه راز و رمز حكم و معيار آن، همان است كه او باردار نمى شود و بدين سان، اطلاقى توانمند پاى مى گيرد.

2. روايت مرسل جميل بن دراج كه در كتابهاى كافى، فقيه و سرائر از يكى از شيعيان، از امام باقر يا صادق(ع) آمده است: «عن جميل بن دراج عن بعض اصحابنا عن احدهما(ع) فى الرجل يطلّق الصبية التى لم تبلغ و لايحمل مثلها و قد كان دخل بها و المراة التى قد يئست من المحيض و ارتفع حيضها فلا يلد مثلها؟ قال: ليس عليهما عدّة و ان دخل بهما.» درباره مردى كه همسر خردسال نابالغ خود را طلاق داده است، در حالى كه همسانهايش باردار نمى شوند و با او آميزش نيز كرده است، همچنين اگر طلاق دهد، همسرى را كه از عادت ماهانه نااميد گشته و قاعدگى از او رخت بربسته و همسان او باردار نمى شود، فرمود: بر اين دو دسته از زنان، عده اى نيست، هر چند با آنان آميزش كرده باشد.

در سند اين حديث، ارسالى است كه جميل بن دراج، از شيعه اى از يكى از دو امام بزرگوار(ع)، چنانكه در «كافى»و «سرائر» آمده، آورده است. گرچه اصحاب اجماع و فقيه ترين آنان در ميان دومين گروه شش نفره از ياران امام صادق(ع) است، ولى اين تنها براى درستى سند بسنده نيست.البته مرحوم صدوق، در كتاب «فقيه»، پس از آوردن روايت موثقه

صفحه بعد