نگاهى بهكتاب الحدائق الناضرةمحمد فاضل استرآبادى كتاب ارزشمند الحدائق الناضرة فى احكام العترة الطاهرة،
نوشته فقيه بزرگوارشيخ يوسف بحرانى، درگذشته به سال
1186 قمرى، يكى از نوشتههاى بسيار معتبر و سودمند در
فقه استدلالى شيعه است. از ويژگيهاى اين اثر گرانسنگ، اين
امور رامىتوان نام برد: سبك جذاب، روش شيوا، جامعيت
مطلوب، ژرفاى شگفتانگيز، دربرگيرى ديدگاههاى گوناگون
و تكيه اساسى و كلى بر روايات. در اين كتاب ديدگاههاى
اهل تسنن، جز به مناسبت بررسى موارد تقيه، مطرح
نمىگردد. ك شمار بيشترى از ويژگيهاى اين اثر گسترده و مهم را اين
مىكاويم:
1. شيوه رايج در كتابهاى فقهى آن است كه روايات را تنها به
اندازه نياز و هر گاه كه احتياجى بدان باشد، نقل مىكنند
ولى در حدائق از اين نظر دو ويژگى مىتوان يافت: الف. پيش
از آغاز هر مساله، روايات را نقل كرده، وارد بحث و بررسى آن
مساله مىشود. ب. همه روايات مربوط به مساله را بىهيچ
استثنايى مىآورد و بسيار مىشود كه روايات نقل شده حتى
در وسائل الشيعه هم يافت نمىشود و از ديگر كتابهاى روايت
گرفته شده است.
2. حدائق از نظر متن روايات، كتابى جامع و بىنياز كننده از
ديگر كتابهاى حديثى است، بلكه خود، كتاب حديثى معتبر و
جامع است، او خود در اين باره مىگويد: «لان كتابنا هذا، كما قدمنا ذكره، كتاب اخبار و احكام»ج7/329 زيرا كتاب ما، همان گونه كه پيشتر يادآور شدهايم، كتاب روايات و احكام است. در جايى ديگر مىنويسد:
«و كيف كان، فالواجب ذكر اخبار المسالة كملا مما وصل الينا
نقله ثم تذييلها بما تضمنته من الاحكام المتعلقة بذلك ».
ج5/77 به هر روى، لازم است همه روايات مساله را كه به
دستمان رسيده بياوريم و سپس احكامى را كه در آنها
مىتوان يافت بررسى نماييم.
3. آوردن روايات هر مساله در جلدهاى نخستين اين كتاب
بيشتر مورد توجه قرار گرفته و در جلدهاى پايانى كمتر.
4. حدائق دوره كامل فقه نيست، بلكه تا نيمه كتاب الظهار را
خود نويسنده نگاشته و برادرزادهاش، شيخ حسين بن محمد،
به تكميل آن پرداخت. اين نوشتهها با كتاب اصلى از جهت
دقت، شيوه استدلال و روش بازگرداندن فروع به اصول،
تفاوت بسيار دارد.
5. در اين كتاب توجه ويژهاى به نقل و بررسى ديدگاههاى
فقيهان، چه پيشينيان و چه متاخران، شده است.
6. نويسنده، توجه بسيار ويژهاى به مدارك الاحكام، نوشته
سيدمحمد عاملى، در گذشته به سال 1009ه’.ق. كه نواده
شهيد ثانى و شاگرد مورد اعتماد محقق اردبيلى است، دارد.
براى نمونه: «و الى هذا القول مال جملة من متاخري المتاخرين، اولهم، على الظاهر، السيد السند، قدس سره، فى المدارك و تبعه فيه جملة ممن تاخر عنه، كما هى عادتهم.» ج8/129 برخى متاخران متاخر اين ديدگاه را پسنديدهاند كه
نخستين آنان ظاهرا، سيد سند در مدارك است و گروهى نيز
از او پيروى كردهاند، چنانكه عادت اين دسته همين است.
«و لم ار من تنبه لذلك الا السيد فى المدارك.» ج13/485
كسى را نديدم كه به اين مطلب توجه كند مگر سيد در
مدارك.
و گاهى در يك صفحه چند بار از او نقل مىكند، مانند:
جلدهاى 13/393، 14/95، 153، 192و 194.
7. با اعتراف به فقاهت و دقت نظر مرحوم صاحب مدارك،
خود او و ديدگاههايش را سخت مورد انتقاد قرار داده و
گاهى اعتراضهاى نيشدار عالمانه نيز بر او وارد مىكند.
8. از نظر فصلبندى و جداسازى مطالب، بسيار كم نظير
است و شايد غير از شرايع، سابقهاى برايش نتوان يافت.
9. احتمال اين مطلب مىرود كه صاحب حدائق از شيوه
تاليف مجمع الفائدة تاثير پذيرفته باشد; زيرا پيش از مجمع
الفائدة، چنين روشى در كتابهاى فقهى مرسوم نبوده است.
اين مطلب به ويژه در نقل روايات متعدد و كامل به خوبى
جلوهگر است. در جايى مىنويسد:
«قال المحقق الاردبيلى، بعد نقل هذه الاخبار: و فى دلالة
الكل تامل» ج19/279
محقق اردبيلى پس از نقل اين روايات گفته است كه در
دلالت همه آنها، جاى بررسى و درنگ است.
10. يكى از شيوهاى نويسنده آن است كه مطالب و سخنان
تكميلى فراوانى را در تاييد و توضيح متن، به صورت حاشيه و
پاورقى مطرح مىكند.
11. در آغاز كتاب، مطالب و قواعدى را كه در استنباط فقهى
نقش مؤثر دارد، در دوازده مقدمه مطرح كرده است. اين
مجموعه، همچون يك دوره اصول فقه فشرده و ضرورى و
مورد نياز در فقه مىباشد. براى نمونه:
در بيشتر مقدمات، موضوعات چندى را از مباحث الفاظ
مطرح كرده به ارزيابى و اظهار نظر مىپردازد، بحثهايى
چون: حقيقتشرعيه، مشتق، اوامر و نواهى و...
در مقدمه يازدهم بخشى از قواعد فقهى و اصول عمليه را به
گونهاى فشرده و استدلالى مطرح مىكند، مانند: قاعدههاى
حليت، طهارت و اصلهايى چون: استصحاب، احتياط، برائت،
لاحرج و شرط فاسد و مانند آنها.
در مقدمه دوازدهم، اصلىترين اختلاف ديدگاههاى مجتهد
و اخبارى را مطرح مىكند.
12. هر گاه مسالهاى را مطرح كرده يا ديدگاهى را گزارش
مىكند، مشهورات و اجماعات را دقيق و ماهرانه به ميان
مىآورد، و در هنگام استدلال و اظهار نظر هرگز به آنها توجه
نمىكند و بلكه با تندى و جديت هشدار داده و بىارزشى آنها
را با صراحت و جسورانه اعلام مىكند. براى نمونه در جايى
چنين مىگويد:
«لئلا يجمد على مجرد التقليد لظاهر المشهورات، و ان زخرف
بضم الاجماع فى العبارات.» ج1/166
تا اين كه تنها بر پيروى از ظاهر چيزهايى كه معروف گشته
جمود نورزند، هر چند نوشتهها، آن را با پيوستن اجماع
بيارايند. 13. گرچه در فروع فقهى روايت مربوط به آن را نقل مىكند و شايد هيچ فرعى را نتوان در اين كتاب يافت كه حديث مربوط به آن آورده نشده باشد و چگونگى سند از جنبههاى گوناگون بررسى نگرديده باشد، با اين همه، بىنياز كننده از كتابهاى حديث نيست; زيرا نخست آن كه همه روايتهاى باب را نمىآورد و دوم آن كه اسناد روايات را نقل نمىكند. ديدگاههاى ويژه و شيوه استنباط
1. آگاهيهاى رجالى مرحوم صاحب حدائق بسيار قوى و
گسترده بود و در موارد مناسب از آنها بهره مىجست. با
اصطلاحات علم درايه به خوبى آشنا بود و ماهرانه و با دقت
آنها را به كار مىبرد، با اين همه به اين واژههاى علمى و فنى
اعتقادى نداشت. گويا راز به كار بردن اين اصطلاحات، حتى
بيش از خود اصوليان، با اين كه آنها را قبول هم نداشت، اين
بود كه مخالفان شيوه خود را به آنچه خودشان مىپسندند
ملزم كرده پاسخ گويد. اين عبارت و مطالبى كه به دنبال آن
گفته است، نشانگر خوبى براى ديدگاه اوست:
«هذا الاصطلاح، الذي هو الى الفساد اقرب منه الى الصلاح»
ج7/77
چنين اصطلاحى به نادرستى نزديكتر است.
2. به روايات كتابهايى كه نويسندگان آنها معتبر باشند،
اعتماد مىكند، هر چند روايات مرسل و بىسند باشد، مانند
مرسلهاى فقيه و تفسير عياشى. براى نمونه:
«سيما ما اشتمل عليه ذيل رواية العياشى من قوله...»
ج6/197
به روايات ضعيف و كتابهايى كه وضع نويسندگان آنها معلوم
نيست، اعتماد و نقل نمىكند. از اين روى، روايات جعفريات،
اشعثيات، دعائم الاسلام، عوالى اللئالى و مانند آنها را كه در
مستدرك الوسائل گردآورى شده، به قلم نمىآورد.
«انما جعلنا هذا الخبر، مع صراحته فى المدعى، من
المؤيدات; لعدم الوقوف على سنده من كتب اصولنا، و انما
وقفت عليه فى عوالى اللئالى.» ج1/150
«مع ما عرفت آنفا من عدم صلوح اخبار هذا الكتاب جدعائم
الاسلامج لتاسيس الاحكام و ان صلحت للتاييد.» ج10/351
خلاصه اين كه تنها از مصادر و مدارك كتاب وسائل الشيعه
حديث نقل مىكند، مگر آن كه حديثى از ديد شيخ حر
عاملى دور مانده باشد.
با اين همه، او از كتاب فقه الرضابسيار نقل مىكند; چرا كه
آن را به دليل استناد به امام رضا(ع)، معتبر مىداند. از اين
روى با اطيمنان، مطالب آن را به امام(ع) نسبت مىدهد:
«اقول: وجهه قول الرضا(ع) فى كتاب الفقه.» ج3/476
3. مرحوم صاحب حدائق در حمل بر تقيه زيادهروى مىكرد،
تا جايى كه روايت بىمعارض را هم اگر نمىپسنديد حمل بر
تقيه مىكرد. استناد او در اين كار به رواياتى بود كه مىگويد: ما براى حفظ خون شما مطالب مختلف و خلاف واقع را رواج مىدهيم «لئلا يؤخذ برقابكم». و حتى روايات ناسازگار را بىآن كه با سخن عامه موافق باشد، حمل بر تقيه مىكرد. به ديگر سخن، سازگارى روايت با عامه را شرط حمل بر تقيه نمىدانست. ج19/282 در جايى مىنويسد:
«فصاروا(ع) يخالفون بين الاحكام و ان لم يحضرهم احد من
اولئكالانام. فتراهم يجيبون فىالمسالة الواحدة باجوبة
متعددة و ان لم يكن بها قائل من المخالفين.» ج1/5
امامان(ع) مىكوشيدند تا احكام را مختلف بيان كنند، هر
چند هيچ كس از مردمجعامهج نزد آنان نمىبودند. از اين
روى يك مساله را پاسخهاى گوناگون مىدادند، هر چند
كسى از عامه آن را نگفته باشد.
4. مىكوشيد تا احكام و بلكه قواعد و اصول لفظى و معنوى
را به اخبار و دليلهاى نقلى مستند كند. بارها با پافشارى
مىگفت:«الاحكام الشرعية توقيفية متوقفة على السماع و
النقل.»
5. در استظهار از روايات و استنباط احكام، بسيار روان و
عرفى است و در موارد بسيارى ديدگاههايش به آسانى قابل
پذيرش است.
6. درباره ميزان وابستگى خود به روش اخبارىگرى
مىنويسد: «و قد كنت فى اول الامر ممن ينتصر لمذهب الاخباريين. و قد اكثرت البحث فيه مع بعض المجتهدين من مشائخنا المعاصرين، و اودعت كتابى الموسوم بالمسائل الشيرازية مقالة مبسوطة مشتملة على جملة من الابحاث الشافية و الاخبار الكافية تدل على ذلك و تؤيد ما هناك. الا ان الذي ظهر لى، بعد اعطاء التامل حقه فى المقام و امعان النظر فى كلام علمائنا الاعلام، هو اغماض النظر عن هذا الباب و ارخاء الستردونه و الحجاب، و ان كان قد فتحه اقوام و اوسعوا فيه دائرة النقض و الابرام.» ج1/167 در آغاز، من شيوه اخبارىگرى راتاييد مىكردم و با برخى از مجتهدان كه از استادان معاصر ما بودند نيز گفت و گوهاى درازى در اين باره داشتم. در كتاب مسائل شيرازيهام نيز مقالهاى گنجانيدهام كه در برگيرنده بحثهاى كافى و روايات رسا در اين باره است. با اين همه پس از درنگ شايسته و دقت نظر در سخنان دانشوران بزرگ ما، برايم روشن شده كه بايد از اين بحث چشم پوشيد و بر آن پرده كشيد، گرچه گروهى باب اين بحث را كشوده و رد و اثبات در آن را گسترش دادهاند. ديدگاههاى اصولى
1. امرهاى قرآن دلالت بروجوب دارد:
«واوامر القرآن للوجوب بلاخلاف الا ما يخرج بالدليل.»
ج8/162
2. نهى را مطلقا ظاهر در تحريم مىداند:
«والنهى حقيقة فىالتحريم.» ج19/279 و 280
3. تسامح در ادله سنن يا نياز نداشتن به دليلى معتبر در
مستحبات و مكروهات، نزد او نادرست است; چرا كه سنن نيز
مانند احكام الزامى، حكم شرعى و نياز جدى به دليل معتبر
دارد، و گرنه مورد خطاب آيه «ءالله اذن لكم ام على الله
تفترون» خواهد بود. 4. در شبهه حكميه تحريميه، يعنى هر
جا كه ندانيم حكم شرعى كارى حرمت استيا حكمى ديگر
غير از وجوب، ديدگاه او لازم بودن احتياط است و برائت را
در آن جارى نمىداند. ج1/44
5. قضا را تابع اداء نمىداند:
«لما بيناه مرارا من ان القضاء قد يجب مع سقوط الاداء; لانه
فرض مستانف فيتوقف على الدلالة الخاصة.» ج14/157
6. همه روايات كتابهاى معتبر ما را صحيح و قابل اعتماد
مىداند و اصطلاحات مختلف حديثشناسى را در اين زمينه
نمىپذيرد.
«ان ذلك انما هو من حيث ثبوت صحة تلك الاخبار عندنا و
الوثوق بورودها عن اصحاب العصمة، صلوات الله عليهم، ... لنا
على بطلان هذا الاصطلاح وصحة اخبارنا وجوه.» ج1/15
7. نزد او اجماع حجت نيست، ولى شهرت را مىپذيرد. او
اجماع محصل را ناممكن دانسته و اجماع منقول را، به ويژه با
بود مخالف، معتبر نمىشمارد. با اين همه شهرت فتوايى را
بدون ثابتشدن خلاف، حجت مىداند; چرا كه اتفاق نظر
گروهى از افراد با تقوى و مورد اعتماد بر نسبت دادن چيزى
به يك صاحب نظر، گوياى درستى آن نسبت است. ج1/36 و...
درباره اجماع مىگويد:
«ان عد اصحابنا، رضوان الله عليهم، الاجماع مدركا انما اقتفوا
فيه العامة العمياء...» ج9/362
گويا اين جمله معروف درباره اجماع نيز از اوست:
«هم الاصل له و هو الاصل لهم».
در جايى ديگر مىگويد:
«و قد اعترفوا بان قولهم: الاجماع حجة، انما هو مشى مع
المخالف.» ج9/368
در جايى ديگر با استفاده از روايتى از امام صادق(ع)
مىگويد:
«ان اصل الاجماع من مخترعات العامة و بدعهم.» ج1/39
8. در مباحث الفاظ، بيشتر يا همه آنچه را كه در نوشتهها و
گفتههاى اصوليان رايج است مىپذيرد و بسيارى از آنها را به
رواياتى كه در كتابها نيامدهاند نيز مستند مىكند.
«و لايخفى على المتتبع ان احكام المسالة الواحدة لاتكاد
تجتمع فى خبر واحد، و انما توخذ من مجموع اخبارها بضم
بعضها الى بعض، و حمل مطلقها على مقيدها، و مجملها على
مفصلها، و عامها على خاصها و نحو ذلك.» ج9/322 و ج7/42
9. اصطلاح متاخران را در تقسيم روايات نمىپذيرد:
«على انا لانرى الاعتماد فى صحة الاخبار على هذا الاصطلاح،
بل عملنا انما هو على اصطلاح متقدمى علمائنا، رضوان الله
عليهم، كما قدمنا ايضاحه باتم ايضاح.» ج1/270
10. نهى در عبادت را موجب بطلان مىداند:
«والاظهر بطلان صلاته للنهى المتقدم فى الاخبار السابقة
المقتضى لذلك.» ج6/284
11. افزون بر پذيرش اصول لفظى و به كار بستن آن، ترتيب و
تقدم آنها بر يكديگر را نيز مراعات مىكند:
«و ايضا ان تقييد المطلق اقرب من تخصيص العام و حينئذ
فالاقرب...» ج5/67
12. مفهوم شرط را حجت مىداند: «و مفهوم الشرط حجة شرعية كما تقدم تحقيقه فى مقدمات كتاب الطهارة.» ج8/284
ديدگاههاى ويژه فقهى
1. نماز جمعه را واجب عينى مىداند. ج9/378
2. معاملات فضولى را نادرست و حتى بااجازه مالك نيز
اصلاحناپذير مىداند. ج18/378
3. معاطات را بيع لازم حقيقى مىداند. ج18/361
4. منكران امامت را كافر و نجس مىپندارد. ج5/177
5. صلوات را به هنگام شنيدن نام پيامبر(ص) واجب مىداند.
ج7/337
6. تراشيدن موى صورت را حرام مىداند. ج5/561
7. قاعده طهارت و اصالة الطهارة را دليل طهارت واقعى
مىداند و معتقد است چيزى كه با شىء محكوم به طهارت
برخورد كند، نجس نمىشود، هر چند در آينده روشن شود
كه آن چيز محكوم به طهارت در هنگام برخورد ناپاك بوده
است.
دليل او بر اين مطلب آن است كه اساسا نجاست هر چيز
پس از علم، مىآيد، به اين معنا كه نجاست واقعى از هنگام
علم مىآيد نه از آغاز: استدلال او به اين روايت است كه
مىگويد:
«كل شىء نظيف حتى تعلم انه قذر، فاذا علمت انة قذر فقد
قذر.»
بدين سان هر چيز نجس از زمان آگاهى ما نجس است نه اين
كه ناپاكىِ پيش از آگاهى ما كشف شود. بدين سان هر چيز
نجس از زمان آگاهى ما نجس است نه اين كه ناپاكى پيش از
آگاهى ما كشف شود.
البته در برابر چنين برداشتى بايد گفت: چون واژه «علم» به
كار رفته است و علم از معلوم خود متاخر است، مفاد حديث
اين خواهد شد كه چيز ناپاكِ مجهول، محكوم به آن است كه
احكام طهارت بر آن بار شود و پس از آگاهى، شرعا محكوم به
ناپاكى خواهد شد.
8. چند اذان اعلامى در يك جا، چه با هم و چه پس و پيش،
در نظر او مكروه و شايد حرام و نامشروع است: «ان مقتضى التوقيف فى العبادات و انها مبنية على الورود عن صاحب الشريعة، هو كراهة الاجتماع فى الاذان مطلقا، دفعة او ترتيبا، بل ربما احتمل عدم المشروعية. نعم لو اختلف الوقت او المحل فلاباس.» ج7/349 صاحب حدائق و رجال
نكته سنجىهاى دقيق و ماهرانهاى كه صاحب حدائق درباره
روايات و راويان از خود نشان داده، نمايانگر ژرفاى آگاهيها و
چيره دستى او به رموز ظريف اين دانش است. از سويى ديگر
مىبينيم كه در بررسى برخى از روايات بر جداسازى اصطلاح
«صحيح» و «موثق» پاى مىفشارد، در حالى كه آشكارا
مىگويد كه فساد اين اصطلاحات از اصلاحش افزونتر است.
نتيجه اين دو مقدمه (آگاهى ژرف و باور نداشتن) آن است
كه انكار او سطحى و شتابزده نيست، بلكه برخاسته از
چيرهدستى و در پى درنگ و بررسى مدتهاى دراز در اين
مساله سرنوشتساز است. اين جاست كه انكار او ارزش و
اهميتخود را مىنماياند و همگان را وا مىدارد كه از سر
توجه و دقت بيشتر به بررسى چنين ديدگاههاى او بپردازند. نمونههايى از اين گونه تتبع جدى و اظهار نظر وى: 1. «ان اسناد هذا الخبر و ان كان منقطعا بناء على ما نقله، الا انه بناء على رواية الشيخ متصل.» ج14/351 2. «و اما مارواه الصدوق فى الفقيه مرسلا و فى كتاب العلل مسندا فى الصحيح.» ج7/50 3. «و عن معاوية بن عمار باسنادين، احدهما حسن والاخر قوي، عن ابى عبدالله(ع).» ج14/355 4. ما رواه الكلينى و الشيخ عن زرارة فى الموثق... و ما رواه الشيخ و ابن بابويه عن زرارة فى الصحيح... و مارواه الكلينى عن معاوية بن عمار فى الصحيح او الحسن...» ج17/387 5. «ما رواه الكلينى فى الحسن على المشهور، الصحيح على المختار عن حماد.» ج13/285 نگاه صاحب حدائق به فقه و فقيهان اهل تسنن
مراوده و رجوع بسيار به كتابهاى اهل تسنن را موجب دورى
از روش اهل بيت(ع) و شيعيان مىداند، كه گاهى ناخواسته
سبب لغزش و اشتباه مىشود.
1. «قال بعض المتاخرين: والظاهر ان هذا سهو منهجالعلامةج
و كانه كان عند وصوله الى هذا الموضع ناظرا فى كتبهم و
تبعهم فيه ذاهلا عن مخالفة نفسه فى المواضع الاخر و
مخالفة الاخبار و اقوال سائر الاصحاب، انتهى. و هو فى محله. » ج1/254 2. «و بالجملة فانه لاشبهة و لاريب فى انه لامستند لهذا الاجماع من كتاب ولاسنة،و انما يجري ذلك على مذاق العامة و مخترعاتهم ولكن جملة من اصحابنا قد تبعوهم فيه غفلة كما جروا على جملة من اصولهم فى مواضع عديدة مع مخالفتها لما هو المستفاد من الاخبار.» ج1/39 گلچينهايى از حدائق
1. «التراسل فى الاذان، هو ان يبنى كل
واحدمنالمؤذنينعلىفصولالاخر.»ج7/349
2. «ولكنه جالسيد المرتضىج، كما اشرنا اليه سابقا، قليل
الرجوع الى الاخبار و انما يعتمد على ادلة واهية لاتقبلها
البصائر و الافكار، من تعليل عقلى او دعوى اجماع، مع انه
لاقائل به سواه، كما لايخفى على من راجع مصنفاته.»
3. «فلايخفى على المتتبع لروايات عمار، ما فى كثير منها من
الغرائب و الاضطراب.»
4. «و هو جزرارةج الذي من عادته تنقيح اجوبة المسائل و
طلب الحجج فيها و الدلائل.» ج9/214
5. «لما علم من حال الشيخ فى التهذيب و ما وقع له من
التحريف و التصحيف مما لايعد ولايحصى.» ج7/76
6. «الا ان المحقق لما كان مولعا بتتبع سقطات الشيخ
المزبورجابن ادريسج و التشنيع عليه، سارع قلمه الى ما ذكره.
» ج9/298
7. «فلما ظهر لشيخنا الصدوق فى جملة من المواضع من
الاوهام التى تفردبها. و ربما شنع بها على من لم يوافقه عليها
اتم التشنيع، مع انه لميوافقه عليها احد من الاصحاب. »ج8/498 8. «و اي فرق بين الشيخ و من تبعه فى المسالة و بين الشهيد الثانى و من تاخر عنه، حيث تعتبر اقوال اولئكولاتعتبر اقوال هؤلاء، مع انه لاريب عند كل ناظر و سامع ممن عرف الرجال بالحق، لاالحق بالرجال، ان هؤلاء ادق فهما و اذكى ذهنا و اشد تيقظا واكثر تتبعا و اقرب الى الصواب.» ج9/376 ضعفهاى عبارتى در نامهاى راويان و متون روايات
با توجه به اينكه كتابها و نوشتههاى آن روزگاران، دستنويس
بوده و در پى فرسودگى و جا به جايى و گذشت زمان و
شرايط آب و هوايى، دچار تغييراتى در واژهها و حروف
مىشد، نمىتوان برخى نارساييها و لغزشها را به حساب
مؤلفان گذاشت. اختلاف نسخهها و اندازه آگاهى
نسخهنويسان نيز در اين باره بىتاثير نبود و چه بسا اين
تخلفها در نسخه برداريها و پس از تاليف رخ داده است.با اين
همه، اشاره به برخى از اين دست موارد، خالى از لطف نيست.
عدم دقت در نقل: ج1/311 ذيل (1) در روايت «كان» آمده و
در حدائق، «بلغ». و 287 ذيل (6) در روايت كافى و وسائل «ام
خالد» آمد، و در حدائق، «ام معبد». ج3/213 ذيل(7) و 217
ذيل(1). ج5/248 ذيل(3) و 207 ذيل(2) و ج5/370 ذيل(1).
عدم ضبط: ج1/362 ذيل (1) روايتى از عمار را به ابى بصير
نسبت مىدهد. و 364 ذيل(15) روايتى را به عمار نسبت
مىدهد كه در كتب حديثيافت نشده است. و 281 ذيل(4). ج5/207 ذيل(2) «لمنعثر على هذه الرواية بهذا السند و المتن فى كتب الحديث.» ضعف تتبع: ج1/283 ذيل(2). |