مصاحبه با استاد حاج شيخ محمد هادى معرفت

 

فقه اهل بيت: لطفا بفرماييد پول چيست؟ مثلى است‏يا قيمتى؟ به عقيده من اساسا پول قيمى است نه مثلى . زيرا آنچه در پول معتبر است ماليت آن است. يعنى ارزش كاربردى و توان خريد آن. توضيح اينكه:

جامعه انسانى از روز نخست در اين انديشه بود كه ساده‏ترين راه را براى مبادله كالاها و فراورده‏هاى خويش بيابد. براى اين منظور پول را اختراع كرد يعنى ماليتى را براى يك نوع جنس مانند طلا و نقره اعتبار كرد تا ديگر اشياء را به اين اعتبار، داد و ستد نمايد، و اين بدان معنا نيست كه ماليت در نقدين (طلا و نقره) ثابت باشد; زيرا خود اينها هم جزء كالاها هستند و ماليت دارند و ماليت هم امر اعتبارى است.

مقصود از امر اعتبارى اين است كه عرف و عقلاء براى پيشبرد كارهايشان و تنظيم امور زندگى و نظم دادن به جامعه اقتصادى خود، ناگزيرند چيزى را مقياس قرار داده و به آن ماليت بدهند تا اينكه ساير اجناس روى آن مقياس قيمت‏گذارى و مبادله شوند. لذا ماليت هر مال به اعتبار بستگى دارد; اعتبارى كه عقلاء برايش قائل شده‏اند تكرار مى كنم، ماليت همه اشياء به ماليت نقدين بسته است و اساسا ماليت امر اعتبارى است كه عقلاء با مقايسه و موازنه بين اشياء و كاربردى كه در تبادل دارد اين ماليت را در آن اعتبار كرده‏اند; ولى براى شكل دادن به نظام اقتصادى يك چيز را اصل قرار داده‏اند و بقيه را فرع; يك چيز را «مقيس عليه‏» قرار داده‏اند و بقيه را «مقيس‏» براى اينكه يك معيارى در جامعه باشد تا همه اشياء روى آن سنجيده شود.

بنا بر اين ما همه ماليت‏ها را اعتبارى مى‏دانيم، نهايت در برخى چيزها اعتبار ماليت، اصلى است و در برخى ديگر تبعى.

اعتبار ماليت براى نقدين در گذشته اصلى بوده است و براى ديگر اشياء تبعى. و معنايش اين نيست كه ماليت‏يك امر ثابتى باشد چون اصولا امور اعتباريه چه منشا انتراع داشته باشد يا نه، در نوسان است و نمى‏تواند ثابت باشد; ماليت مال امرى اعتبارى است و به اعتبار عقلاء در هر دوره و زمانى بستگى دارد. فرض كنيد يك كيلو برنج از بيست‏سال پيش تاكنون ماليتى را كه عقلاء برايش اعتبار كرده‏اند در نوسان بوده است. بيست‏سال پيش يك كيلو برنج چهار تومان بوده است امروز چهار صدتومان است. اين تفاوت ماليت را عرف و عقلاء بر اساس قدرت كاربرد برنج به آن داده‏اند. بيست‏سال پيش مزد روزانه يك كارگر بيست تومان بود كه با اين بيست تومان مى‏توانست پنج كيلو برنج بخرد. امروز كه حقوق كارگر دو هزار تومان شده است باز مى‏تواند با آن، همان پنج كيلو برنج را بخرد. موازنه و مقايسه محفوظ مانده است. بنا بر اين چهارصد تومان امروز مساوى همان اعتبار ماليتى است كه بيست‏سال پيش به برنج داده بودند. ولى اگر ثابت نمانده باشد اعتبار جديد بايد ملاحظه شود.

فرض كنيم، اگر مهريه زنى را در بيست‏سال پيش صد كيلو برنج قرار داده باشيم، امروز هم، همان صدكيلو اليت‏خودش را دارد يعنى آن روز چهارصد تومان ماليت داشته امروز چهل هزار تومان. نمى‏توان گفت چون يست‏سال پيش صد كيلو برنج بود، اكنون بايد بيشتر باشد چون ماليت اعتباريش كه همان كاربردش در زندگى انسانهاست تفاوتى نكرده است. الان هم همان توانايى يست‏سال پيش را دارد.

همين طور اگر مهريه را بيست مثقال طلا قرار مى‏داديم.

اما اگر مهريه پولى بود كه اعتبار محض بود و صرف نظر از اعتبار، هيچ ماليت و كاربردى نداشت، مانند اسكناس، در اين جا اگر مهريه زنى بيست‏سال پيش بيست هزار تومان بوده است امروز نمى‏توانيم بگوئيم مهريه همان بيست هزار تومان است. چون وقتى مى‏گوئيم اعتبار پول به ماليتش هست‏يعنى به كاربردش و به قدرت خريدش و توانايى معامله‏اى كه دارد، با بيست هزار تومان پول در آن زمان مى‏توانستيم خانه‏اى صد مترى بخريم ولى امروز اين مقدار پول اين توانايى وارزش را ندارد در حقيقت عقلاء اين ارزش را برايش اعتبار نكرده‏اند.

بنا بر اين بيست هزار تومان امروز از نظر ماليت همانندى با بيست هزار تومان بيست‏سال پيش را ندارد، پولى بايد پرداخت‏شود كه ماليت آن در نظر عقل، به اندازه همان پولى باشد كه در مهريه قرار داده شده بود.

به نظر ما پولى را كه بشر در درجه اول وضع كرده بود طلا و نقره بود و اشياء ديگرى را كه پول قرار داده معيار ارزش را همان طلا و نقره قرار داده است‏يعنى صد تومان اسكناس بيست‏سال پيش در مقابل يك مثقال طلا بوده است چون به اندازه يك مثقال طلا كاربرد داشته و همين قدرت خريد را عقلاء اعتبار كرده‏اند. اگر امروز يك مثقال طلا ده هزار تومان است آن صد تومان مهريه بيست‏سال پيش به ده هزار تومان تبديل مى‏شود چون ماليتى كه بيست‏سال پيش برايش اعتبار شده است به ارزش كاربردى يك مثقال طلا بوده است و امروز اگر بخواهد آن ارزش و ماليت محفوظ بماند بايد به جاى يكصد تومان ده هزار تومان پرداخت‏شود.

فقه اهل بيت: اينكه گفته مى‏شود اصل اولى در همه اشياء مثلى است و اگر بعضى از اموال مانند اسب، خانه، فرش و...

قيمى به حساب مى‏آيند بدان جهت است كه يافتن مثل آن دشوار است. مطابق حديث مشهور:«على اليد ما اخذت حتى تؤدي‏» بر هر كس لازم است همان چيزى را كه مى‏گيرد به صاحبش برگرداند و اگر نشد نزديكتر به آن چيز را برگرداند و نزديكترين چيز در درجه اول مثل آن است و در درجه دوم قيمت معينى و در صورتى قيمت را بايد پرداخت كه مثل آن يافت نشود.

*بنده اين اصل را قبول دارم كه در ضمانت اعتبار اولى، روى مثل است‏يعنى اگر كسى چيزى را گرفت و يا متعهد شد در درجه اول بايد خود آن شيى‏ء يا مثل آن را رد كند و در صورت ناتوانى، قيمت آن را. ولى اين در جايى است كه آن شيى‏ء داراى عنوانى باشد كه اعتبار ماليتش بر اساس آن عنوان باشد مانند: برنج، طلا،گوسفند و... اما اگر چيزى غير از اعتبار ماليت، هيچ ارزشى نداشته باشد و عنوانش به همين اعتبار ماليتش باشد مانند اسكناس، در اين صورت موضوع فرق مى‏كند. اين جا، ماليت بر اساس اعتبار است و اعتبار هم به اندازه كاربرد و قدرت خريدى است كه داشته است مثلا اعتبارى كه براى يكصد تومان در بيست‏سال پيش داده‏اند ارزش برابر با25 كيلو برنج‏يا يك مثقال طلا را داشته است، اما امروز همان عقلاء اين ارزش را پائين آورده‏اند و به يك چهارم يك كيلو برنج، كاهش داده‏اند اكنون خود همان اعتبار كننده‏ها آن ارزش بيست‏سال پيش را به او نمى‏دهند.

چگونه ما بگوئيم اين هم مانند ساير مثليات است. بنا بر اين، پول با ساير اموال متفاوت است.

فقه اهل بيت: شايد بتوان گفت اگر ما پول را مثلى بدانيم باز هم در صورت كاهش ارزش پول، ارزش آن را ضامن هستيم; زيرا مثل بايد تمام ويژگيها، از جمله كاربرد و قدرت خريد آن مثل، را داشته باشد; نه مثل اسمى و شكلى.

* بله، اينكه فقهاء گفته‏اند اگر كسى در تابستان قالب يخى را تلف كند و بخواهد در زمستان مثل آن را بدهد اداء دين نكرده است چرا؟ چون كاربرد و ارزش آن را در نظر گرفته‏اند; با اينكه مثلى است و از نظر ظاهر همانندى حفظ شده است.

فقه: از فرمايشات جنابعالى چنين بر مى‏آيد كه كاهش ارزش پول ضمان آور است. لطفا توضيح بيشترى بدهيد.

* براى بيان مطلب مثالى ذكر مى‏كنيم: اگر كسى قبل از حمله عراق به كويت دو ميليون دينار كويتى به كسى مديون بوده و نپرداخته است; و پس از حمله عراق كه ارزش دينار كويت به يك سوم كاهش يافته بخواهد همان دو ميليون را بپردازد; چنانچه طلبكار بگويد: اين، آن طلبكارى من يست‏سخن بى‏جايى نگفته است و در نتيجه مديون با دادن آن دو ميليون، برى‏ء الذمه، نمى‏شود. زيرا مطابق آنچه گفتيم، دينار كويتى قبل از حمله عراق، اعتبار ماليتى داشت كه پس از حمله آن اعتبار را ندارد درست مانند: يخ در زمستان و همان را كه مطابق قاعده «على اليد» ضامن بود با پرداخت دو ميليون به طلبكار نداده است زيرا از نظر عرف و عقلاء اين، آن دو ميليون دينارى كه مديون گرفته بود نيست; مثل پولى مى‏ماند كه از اعتبار خارج شده باشد. در امور اعتبارى مانند پول بايد عنوان كاربردى و قدرت خريد را درنظرگرفت.

و اساسا اين نكته را بايد توجه داشت كه پول را عقلا اختراع كرده‏اند و ارزش اقتصادى براى پول بسته به اين است كه عقلاء چه مى‏گويند. يك امر شرعى و فقهى نيست تا بتوانيم مصطلحات خودمان را بر آن تحميل كنيم. همانطور كه اصل اعتبار ماليت را از عقلاء و عرف گرفته‏ايم بايد خصوصيات آن را هم از عرف بگيريم; لذا اگر عقلاء براى ارزش پول از يست‏سال قبل تا بحال تفاوت قائلند ما هم بايد آن را بپذيريم چون وقتى اصل پول امر عرفى است‏خصوصيات و ريزه‏كاريهاى آن را هم بايد از عرف بگيريم.

فقه اهل بيت: با توجه به مبناى حضرت عالى كه بدهكار كاهش ارزش پول را ضامن است; آيا بين مهريه، قرض، خمس و ساير ديون فرقى هست؟

* هيچ فرقى نيست.

فقه اهل بيت: از اينكه وقت‏شريفتان را گرفتيم پوزش مى‏طلبيم.

* موفق باشد.