235- كافى، ج‏7، ص‏411.
236- نهايه، ج‏2، ص‏226.
237- همان.
238- مستدرك الوسائل، ج‏17، ص‏355.
239- كافى، ج‏5، ص‏127126.
240- بحارالانوار، ج‏75، ص‏345.
241- دعائم الاسلام، ج‏2، ص‏453.
242- جواهر الكلام، ج‏22، ص‏148
243- در بحار الانوار، ج‏75، ص‏45، رسول خدا (ص) فرمود:
چه خوب چيزى است هديه، كليد حوايج است. با اين روايت با
روايت ديگرى در بحار كه از پيامبراكرم(ص) نقل شده است
منافات‏ندارد. حضرت درباره اهل فتنه فرمود: حلال
مى‏شمارند سحت را به واسطه هديه زيرا جايز است كه منظور
از اين هديه، رشوه حرام باشد.
244- نهج البلاغه، نامه‏53، ص‏332.
245- وسائل الشيعه، ج‏1، ص‏84.
246- همان، ج‏18، ص‏163.
247- همان.
248- مستدرك الوسائل، ج‏17، ص‏354.
249- همان، ص‏407.
250- بحار الانوار، ج‏25، ص‏214 وكافى، چاپ تهران، ج،
ص‏457. آنچه درمرسله حماد گذشت كه به خود او، چيزى
تعلق نمى‏گيرد نه كم ونه زياد بااين مطلب منافات ندارد زيرا
در ابتداى‏آن روايت ذكر شده كه خمس و انفال به امام تعلق
مى‏گيرد و آن راپيش از قسمت كردن، اخذ مى‏كند. يا آن كه
مراد از عطا و بخشش در اين جا چيزى است كه متعلق به
عموم مهاجران يا مسلمانان است يعنى‏آنچه كه در روايات وارد
شده كه براى آنان است.
251- جواهر الكلام، ج‏40، ص‏51.
252- تهذيب، ج‏6، ص‏222.
253- ر.ك: مكاسب، دارالحكمة، ج، ص‏466 503.
254- جواهر الكلام، ج‏40، ص‏51.
255- تهذيب، ج‏4، ص‏128.
256- فتح، آيه‏20.
257- انفال، آيه‏41.
258- ممتحنه، آيه‏11.
259- تهذيب، ج‏6، ص‏313.
260- توبه، آيه‏60.
261- تهذيب، ج‏4، ص‏128.
262- همان، ج‏4، ص‏118.
263- كافى، ج‏3، ص‏568.
264- محقق سبزوارى، كفاية الاحكام، چاپ سنگى، ص‏262.
265- محقق حلى، شرائع الاسلام، موسسة المعارف الاسلاميه،
ج‏4، ص‏68.
266- بحار الانوار، ج‏75، ص‏371.
267- تهذيب، ج‏6، ص‏224.
268- مكاسب، ج، ص‏192.
269- كافى، ج‏5، ص‏559.
270- مائده، آيه 42.
271- بحار الانوار، ج‏104، ص‏273.
272- مستدرك الوسائل، ج‏17، ص‏353.
273- همان، ص‏354
274- بقره، آيه 21 28.
275- الفقه الاسلامى في ثوبه الجديد، ج‏3، فقره‏1، حاشيه.
276- وسائل الشيعة، ج‏6، ص‏377، ح‏61.
277- اين حديث از سماعه در وسائل الشيعه، ج‏3، باب 3 از
ابواب مكان نمازگزار، ص‏424، ح‏1 و از سماعه وزيد شحام در
همان كتاب، ج‏19، باب‏1 از ابواب قصاص نفس، ص‏3، ح‏3،نقل
شده است.
278- سوره مائده، آيه 11.
279- نساء، آيات 117 119.
280- نساء، آيه 34.
281- كافى، ج‏5، ص‏508، ح‏8.
282- همان، ص‏506، ح‏1.
283- همان، ص‏287، ح‏1.
284- تحرير الوسيله، چاپ جامعه مدرسين، ج‏2، ص‏564،
مساله‏4.
285- احزاب، آيه‏37.
286- كافى، ج‏6، ص‏106، ح‏4.
287- تحرير الوسيله، ج‏2، ص‏565، م‏3.
288- وسائل، ج‏15، ص‏65، باب‏54 از ابواب مهر، ح‏1.
289- همان، ح‏4.
290- همان، ح‏5.
291- ر.ك. كلمات سديده، ص‏112 113.
292- جواهر، ج‏39، ص‏326 332.
293- مستمسك، ج‏4، ص‏308 309.
294- در جوامع الجامع، (ج،ص 156) آمده است: «اوتفرضوا
لهن فريضه: الا ان تفرضوا لهن فريضة او حتى تفرضوا لهن
فريضة، وفرض الفريضة تسمية المهر». معناى «او تفرضوا
لهن‏فريضه‏» اين است: تا اين كه تعيين مهر كنيد، و «فرض
الفريضه‏» به معناى تعيين مهر است. بنابراين كلمه «او» در آيه
كريمه به معناى «الى‏» يا به معناى «الا» است كه بر مضارع
داخل مى‏شود و به تقدير «ان‏»منصوب مى‏شود.
295- بقره، آيه‏236.
296- كلمات سديده، ص‏111 112.
297- جامع الاحاديث، ج‏2، ص‏24.
298- همان، ص‏23.
299- نساء، آيه‏24.
300- جامع الاحاديث، ج‏2، ص‏23.
301- كافى، ج‏5، ص‏46، ح‏2.
302- ر.ك: تحرير الوسيلة، ج‏2، ص‏564، م‏6.
303- وسائل، ج‏15، ص‏446، باب‏28 از ابواب عدد، ح‏3.
304- ر.ك: كلمات سديده، ص‏114.
305- ر.ك: تحرير الوسيله، ج‏2، ص‏564، م‏6.
306- جامع الاحاديث، ج‏20، ص‏144.
307- همان، ص‏143.
308- همان، ص‏137.
309- وسائل، ج‏13، ص‏478، باب‏92 از وصايا، ح‏1.
310- ر.ك: كلمات سديده، ص‏117 118.
311- نساء، آيه‏7.
312- همان، ص‏11.
313- وسائل، ج‏17، ص‏414، باب‏1 از موجبات ارث، ح‏1.
314- ر.ك: كلمات سديده،117 118.
315- وسائل، ج‏17، ص‏418، باب‏2 از موجبات ارث، ح‏1.
316- همان، ص‏415، باب‏1 از موجبات ارث، ح‏3.
317- همان، ص‏414، ح‏2.
318- تحريرالوسيلة، ج‏2، ص‏564، م‏7.
319- نساء، آيه‏11.
320- مستدرك، ج‏17، ص‏88، باب‏1 از غصب، ح‏4.
321- نساء، آيه‏23.
322- نور، آيه‏31.
323- نساء، آيه‏22.
324- كلمات سديده، ص‏119.
325- نور، آيه‏31.
326- تحرير الوسيله، ج‏2، ص‏565، م‏8.
327- تفسيرالميزان، ج‏20، ص‏381.
328- كلمات سديده، ص‏120 121.
329- نور، آيه 31.
330- كلمات سديده، ص‏122.
331- تحرير الوسيله، ج‏2، ص‏565.
332- نور، آيه‏30.
333- الطهاره، ج، ص‏26 31.
334- رسائل المرتضى، ج‏2، ص‏256
335- ذكرى، ص‏5.
336- الفوائد المدنية، ص‏135.
337- ذخيرة المعاد، ج، ص‏55.
338- ر.ك: التذكرة باصول الفقه، ص‏45، الذريعة، ج‏2،
ص‏623، معارج الاصول، ص‏132 و كتاب‏هاى اصولى متاخرين.
339- كشف القناع، ص‏114.
340- همان، ص‏164.
341- غنية النزوع، ص‏242، السرائر، ج‏2، ص‏529 كشف القناع،
ص‏90.
342- مفاتيح الاصول، 497.
343- به كتاب‏هايى كه در تقرير اصول ايشان نوشته شده
مراجعه شود. مانند حاشيه على كفاية الاصول و نهاية الاصول و
تقريرات في اصول الفقه.
344- كشف القناع، ص‏114 و115 و147 بحوث في علم
الاصول، ج‏4، ص‏305 306.
345- معارج الاصول، ص‏132 غنية النزوع، ص‏242.
346- التقريرات، ج‏2، ص‏149. به نقل از كتاب المنهج الرجالى
و العمل الرائد في الموسوعة الرجالية، ص‏287.
347- انوار الهداية، ج، ص‏262.
348- ر. ك: نهاية الاصول، ص‏540 تقريرات في اصول الفقه،
ص‏297 التقريرات، ج‏2، ص‏148.
349- نهاية الاصول، ص‏540.
350- البدر الزاهر، ص‏21.
351- التقريرات، ج‏2، ص‏148.
352- همان.
353- تقريرات في اصول الفقه، ص‏297.
354- التقريرات، ص‏148.
355- الرسائل، اجتهاد و تقليد، ص‏71.
356- انوار الهداية، ج، ص‏264.
357- تقريرات في اصول الفقه، ص‏297 التقريرات، ص‏148.
358- همان.
359- انوار الهداية، ج، ص‏262.
360- بيع، ج‏4، ص‏213.
361- انوار الهداية، ج، ص‏258.
362- التقريرات، ج‏2، ص‏149.
363- انوار الهداية، ج، ص‏263.
364- جواهر، ج، ص‏85.
365- بيع، ج، ص‏247.
366- انوار الهداية، ج، ص‏262.
367- كتاب الطهارة، ج‏3، ص‏56.
368- البيع، ج، ص‏641.
369- مستدرك الوسائل، ج‏17، ص‏303302 كتاب القضاء، ابواب
صفات القاضى، باب‏9، حديث 1و2.
370- فوائد الاصول، ج‏3، ص‏154
371- مصباح الاصول، ج‏2، ص‏144.
372- بحوث في علم الاصول، ج‏4، ص‏322.
373- دروس في علم الاصول، ج‏2، ص‏598.
374- التقريرات، ص‏145.
375- نهايه الاصول، ص‏542.
376- الرسائل، تعادل و تراجيح، ص‏4470.
377- دروس في علم الاصول، ج‏2، ص‏598.
378- التقريرات، ص‏147.
379- نهايه الاصول، ص‏542.
380- الرسائل، تعادل و تراجيح، ص‏70.
381- التقريرات، ص‏147.
382- بحوث في علم الاصول، ج‏4، ص‏322.
383- مباحث الاصول، جزء دوم از قسم دوم، ص‏326.
384- فوائد الاصول، ج‏3، ص‏154.
385- انوار الهدايه، ج، ص‏264.
386- بحوث في علم الاصول، ج‏4، ص‏322.
387- همان، ص‏323.
388- همان.
389- تقريرات في اصول الفقه، ص‏295.
390- انوار الهدايه، ج، ص‏264.
391- همان، ص‏258.
392- بحوث في علم الاصول، ج‏4، ص‏323.
393- همان.
394- راقم اين سطور در مقاله پژوهش درقواعد فقهى در
شماره هفتم همين مجله به تفصيل دراين باره بحث كرده
است.
395- وسائل الشيعة، ج، ص‏33، ح‏71.
396- همان، ج‏5، باب 27 از ابواب الخلل الواقع في الصلاة،
ص‏343، ح‏31.
397- ايشان شانزده روايت را مورد توجه قرار داده است.
398- كتاب الصلاة، ص‏791.
399- وسائل الشيعه، ج‏5، باب 23 از ابواب الخلل الواقع في
الصلاة، ص‏336، ح‏31.
400- همان، باب 42 از ابواب وضو، ح‏91.
401- همان.
402- همان، باب 27 از ابواب الخلل، ح‏11.
403- همان، ح‏21.
404- همان، باب 42 ازابواب وضو، ح‏51
405- همان، باب 13 از ابواب ركوع، ح‏51.
406- روايت هفت، باب‏13 از ابواب وضو و روايت‏2 ازابواب
تكبيره الاحرام.
407- وسائل الشيعه، باب‏27 از ابواب الخلل، ح‏31.
408- همان، باب‏42 از ابواب الوضوء، ح‏71.
409- همان، باب‏23 از ابواب الخلل، ح‏11.
410- همان، باب‏42 از ابواب الوضوء، ح‏21.
411- همان، ج‏4، باب‏13 از ابواب ركوع، ح‏41.
412- از اين شانزده حديث نه حديث كه مضمون آنها تكرارى
نباشد گزارش شد.
413- فرائد الاصول، ج‏2، ص‏710، موسسه نشر اسلامى.
414- محقق نايينى در فوائد الاصول متمايل به وحدت دو
قاعده است. (قواعد الاصول، ج‏4، ص‏640). و اما در اجود
التقريرات كه دور دوم اصول ايشان است درابتدا قائل به تعدد
شده وليكن درپايان در مقام جمع ميان روايات وحدت دو
قاعده را پذيرفته است. اجود التقريرات، ج‏2، ص‏41 46.
415- حضرت استاد اين بحث را از دو زاويه مقام ثبوت و اثبات
به گونه علمى مطرح كرده و در هر دو مقام وحدت دو قاعده
را اثبات كرده است. (قاعده الفراغ و التجاوز، ص‏43).
416- كتاب الصلاة، ج‏2، ص‏791.
417- مصباح الاصول، ج‏3، ص‏2741.
418- كتاب الصلاة، ص‏821.
419- همان، ج‏2، ص‏821.
420- همان، ص‏831.
421- ازجمله صاحب نظرانى كه امكان وحدت دو قاعده را از
نظر مقام ثبوت محال مى‏دانند محقق نايينى است كه چهار
دليل بر اين مدعا اقامه كرده است. ليكن تمام اين ادله پاسخ
داده شده. ر. ك:مصباح الاصول، ج‏3، ص‏2991.
422- مصباح الاصول، ج‏3، ص‏2791.
423- كتاب الصلاة، ص‏831.
424- همان.
425- كتاب الصلاة، ج‏2، ص‏831.
426- كتاب الصلاة، ج‏2، ص‏841.
427- تقرير دليل دوم اندكى با توضيحات راقم اين سطور
همراه است.
428- همان.
429- وسائل الشيعه، باب 15 از ابواب سجود، ح‏6، ص‏972.
430- همان، باب 13 از ابواب ركوع، ح‏41.
431- هردو روايت در شماره هشت مورد بررسى قرار گرفت.
432- كتاب الصلاة، ص‏861.
433- همان، ج‏2، ص‏801.
434- جز موارد مذكور، در فلسفه و علوم عقلى نيز نزد افرادى
چون ملامحمد كاشى وجهانگيرخان قشقايى به تحصيل
پرداخته است.
435- ر.ك: جعفريان، رسول، تاريخ ايران اسلامى، دفتردوم
فقيهى، على اصغر، آل بويه ابن اثير، الكامل في التاريخ، ج 7
واعظ زاده خراسانى، مقدمه تحقيق‏الرسائل العشر طهرانى، آقا
بزرگ، مقدمه‏تحقيق التبيان گرجى، ابوالقاسم، تاريخ فقه و
فقها مدرسى طباطبايى، سيد تقى، مقدمه‏اى برفقه شيعه
(ترجمه از عربى).
436- شيخ الطايفه در زمان خود مواجه بود با نوع ديگرى از
اشكال تراشى و عيب جويى از جانب عامه، كه اين بار فقه شيعه
را به كمى تفريعات متهم مى‏كردند. بايد بدانيم كه درعصر او،
به خاطراقدامات موثر استادانش در زدودن اشكال پيرامون
مسائل متفرد شيعه، تا حد زيادى از شدت اين مساله كاسته
شده بود و شيخ نيز دغدغه كمترى در مورد آن داشت.
437- ابن خلدون در مقدمه تاريخ خود (ص‏456 457) به
تعريف علم الخلاف و ذكر تصانيف فقهاى عامه در آن
مى‏پردازد كه مطالعه آن مغتنم است. همچنين ر. ك: محمد
تقى الحكيم،الاصول العامة للفقه المقارن، ص‏13.
438- كتاب فقهى وى دراين زمينه عبارت است از: الاعلام
فيما اتفقت الامامية عليه من الاحكام مما اتفقت العامة على
خلافهم فيه، كه آن را به درخواست شاگردش، سيدمرتضى
تاليف كرده‏است.
439- مانند خلاف، ج، ص‏78، م‏26 و ج‏4، ص‏185، م‏7 و ج‏4،
ص‏17، م‏2 و ج‏6، ص‏85، م‏16. اينها نمونه هايى است كه فقهاى
عامه و خاصه در آنها تقريبا اتفاق دارند اما فروعى‏كه ميان
اماميه و برخى از فقها و مذاهب عامه يا بيشتر آنها، اتفاق نظر
هست، از تعداد زيادى برخوردارند كه اين امر با مراجعه‏اى
اجمالى به كتاب خلاف به دست مى‏آيد.
440- اين مطلب درمورد منهج عرضه و استدلال فقهى، به
ويژه در آثارى كه در زمان زعامت او بر اماميه نوشته شده
است، صدق مى‏كند و درفصول بعد، مستندات آن را كه در
درجه نخست مقدمه شيخ‏بر مبسوط است، نقل مى‏كنيم.
441- ناصريات، ص‏152، م‏49.
442- خلاف، ج، ص‏380379، م‏137.
443- ر. ك: مقدمه علامه آقا بزرگ تهرانى بر تبيان، ص:ظ.
444- مبسوط، ج‏7، ص‏193.
445- علامه آقا بزرگ تهرانى درمقدمه خود برتفسير تبيان
(ص:و) مى‏گويد: «فقد اسس طريقة الاجتهاد المطلق في
الفقه و اصوله‏».
446- ر. ك: آصفى، محمد مهدى، تاريخ فقه اهل البيت
(مقدمه رياض المسائل)، ص‏35.
447- لازم به ذكر است كه شيخ در اين راه اولا كوشيد از
جهت مبنا، از حجيت خبر واحد دفاع كند و ثانيا با توسعه ابزار
دلالتى، مانند ادله لفظيه، توان بهره بردارى از روايات را
افزايش دهد. در جاى‏خود، بيشتر به اين دو موضوع
مى‏پردازيم.
448- ر. ك: گرجى، دكتر ابوالقاسم، تاريخ فقه و فقها،
ص‏137.
449- سوره نساء، آيه‏231.
450- همان.
451- همان.
452- وسائل الشيعه، ج 15، ص‏294، ح‏3.
453- همان، ج‏15، ص‏293، ح‏1.
454- همان، ج‏15، ص‏294، ح‏2.
455- من لايحضره الفقيه، ج 3، ص‏477.
456- وسائل الشيعه، ج‏15، ص‏305 306.
457- همان، ج‏15، ص‏306، ح‏1.
458- همان، ج‏15، ص‏305، ح‏1.
459- همان، ج‏15، ص‏307، ح‏2.
460- همان، ج‏15، ص‏280، ح‏3.
461- النساء: 117 119
462- النساء: 34.
463- الكافى 5:508، ح‏8.
464- المصدر السابق:506، ح‏1.
465- المصدر السابق:287، ح‏1.
466- تحرير الوسيله 2:564، المسالة 4، ط جماعة
المدرسين.
467- الاحزاب: 37.
468- الكافى 6:106، ح‏4.
469- تحرير الوسيلة 2:564، المسالة 3.
470- الوسائل 15:65، ب‏54 من المهر، ح‏1.
471- المصدر السابق: ح‏4.
472- المصدر السابق: ح‏5.
473- انظر: كلمات سديده: 112 113.
474- الجواهر 39:326 332.
475- المستمسك 4:308 309.
476- وفي جوامع الجامع (1:156): او تفرضوا لهن فريضة: الا
ان تفرضوا لهن فريضة او حتى تفرضوا لهن فريضة، وفرض
الفريضة تسميه المهر انتهى. وعليه فكلمه او في الاية الكريمة
بمعني‏الى او بمعني الا وهي تدخل على المضارع فينصب
باضماران.
477- البقرة: 236.
478- كلمات سديده: 111 112.
479- جامع الاحاديث 21:24.
480- المصدر السابق: 23.
481- النساء: 24.
482- جامع الاحاديث 21:23.
483- الكافي 5:46، ح‏2.
484- انظر: تحريرالوسيلة 2:564، المسالة‏6.
485- الوسائل 15:446، ب 28 من العدد، ح‏3.
486- انظر: كلمات سديدة: 114.
487- انظر: تحرير الوسيلة 2:564، المسالة‏6.
488- جامع الاحاديث 20:144.
489- المصدر السابق: 143.
490- المصدر السابق: 137.
491- الوسائل 13:478، ب‏92 من الوصايا، ح‏1.
492- انظر: كلمات سديده: 115 116.
493- النساء: 7.
494- المصدر السابق: 11
495- الوسائل‏17:414، ب‏1 من موجباب الارث، ح‏1.
496- انظر: كلمات سديده :117 118.
497- الوسائل‏17:418، ب‏2 من موجباب الارث، ح‏1.
498- المصدر السابق: 415، ب‏1 من موجباب الارث، ح‏3.
499- المصدر السابق: 414، ح‏2.
500- تحرير الوسيلة 2:564، المسالة‏7.
501- النساء: 11.
502- المستدرك‏17:88، ب‏1 من الغصب، ح‏4.
503- النساء: 23.
504- النور: 31.
505- النساء: 22.
506- كلمات سديده: 119.
507- النور: 31.
508- تحرير الوسيله 2:565، المسالة‏8.
509- تفسير الميزان 20:381.
510- كلمات سديده: 120 121.
511- النور: 31.
512- كلمات سديده: 122.
513- النور: 30.
514- الطهارة 1: 3126.