|
اول -
مواردى كه ذمه و عهده هر دو صدق مى كنند مانند مالى
كه غصب شده و سپس در دست غاصب تلف شده است يا مانند
نفقه زن. دوم - مواردى كه تنها ذمه صادق است و عهده اى در كار نيست مانند شخص غير مكلفى كه مال ديگرى را تلف كند. سوم - مواردى كه تنها عهده صادق است و ذمه اى در كار نيست مانند اداى نماز بر مكلف يا مالى كه از سوى مكلفى غصب شده و عين آن مال موجود است.
به هر حال ذمه ظرفى براى اموال كلى است و دين مال كلى
در ذمه انسان است.
در خور تامل است كه بين ذمه و دين در فقه اسلامى و شيعى
با ذمه و دين در فقه و حقوق غربى، تفاوت وجود دارد.در فقه
غربى، ذمه را ظرف خارجى مى گيرند اما نه خارجى حقيقى.
اصولا در فقه و حقوق غربى، دو چيز مطرح است:يكى خارجى
حقيقى و ديگرى ظرف خارجى ذمه. فرق اين دو در اين است
كه در خارجى حقيقى، تك تك اموال شخص مورد توجه است
اما در ظرف خارجى ذمه كل دارايى شخص، ظرف است و
مورد توجه است و لذا ذمه به دارايى تعبير و معنا مى گردد و بر
اين اساس دين در فقه و حقوق غربى به معناى التزام است
يعنى التزام نسبت به دارايى، به اين بيان كه مثلا شخص
مديونى كه دين او 1000 تومان است، ملتزم مى شود به 1000
تومان از دارايى خويش كه به داين بپردازد.
مسير تفكر غربى در اين زمينه قابل تامل است و توجه به آن
امرى لازم به شمار مى رود. در فقه اسلامى آن گونه
كه بررسى شد، دين به عنوان ارتباط بين داين و مال كلى در
ذمه مديون مطرح است نه به عنوان ارتباط بين داين و
شخص مديون و نه به عنوان ارتباط داين و دارايى مديون. اما
در حقوق غربى، از آن جا كه تصورى از مال كلى نداشتند تا
درنتيجه ظرفى براى آن اعتبار كنند، در ابتدا، دين را به
عنوان ارتباط بين داين و شخص مديون تصور مى كردند و لذا
دين را حق شخصى داين بر مديون مى دانستند در نتيجه اگر
مديون قادر به پرداخت دين خود نبود، داين مى توانست او
را استرقاق كند يا تا پاى اعدام ببرد. البته به تدريج اين فكر و
تصور، تعديل شد و از آن پس، دين به عنوان ارتباط بين داين و
اموال و دارايى مديون متصور شد و لذا دين را حق عينى داين
بر دارايى مديون دانستند. حق عينى، رابطه و حق شخصى
داين نسبت به اموال و اعيان خارجى است و اين در برابر حق
شخصى است كه رابطه و حق شخص داين نسبت به شخص
مديون است.
اين تعديل موجب شد تا از آن به بعد، اگر مديونى قادر به
پرداخت دين خويش نبود، داين او را زندانى كند. در نهايت به
اين نتيجه رسيدند كه دين داراى دو عنصر است: يكى شخصى
و ديگرى خارجى و عينى. ركن شخصى آن، همان ارتباط بين
داين و مديون و حق شخصى داين بر مديون است. ركن
خارجى و عينى آن، ارتباط داين و اموال و دارايى مديون و حق
عينى داين بر دارايى مديون است. با اين سير تفكر بود كه بالاخره به مفهوم دارايى براى ذمه رسيدند و آن را مطرح كردند. البته در اين كه دو ركن دين،كدام يك، قوى تر و مؤثرتر است، ديدگاه هاى متفاوتى دارند. بعضى از آنها مانند فرانسوى ها، عنصر شخصى و حق شخصى را قوى تر مى دانند اما بعضى ديگر مانند آلمانى ها بر عنصر خارجى و حق عينى تاكيد دارند.((198))
البته اگرچه غربى ها با توجه به اين رويكرد نسبت به دين،
نمى توانند تصورى از خريد و فروش و معامله بر روى
دين داشته باشند اما آن را تا حدودى از طريق حواله حل كرده
و عملى نموده اند.
در مقابل، ديدگاه اسلامى نسبت به دين نه تنها مانعى براى
معاملات بر روى دين نيست بلكه زمينه كاملا مناسبى را ازاين
جهت فراهم كرده است كه بايستى حداكثر استفاده را از آن
برد، اگر چه حكم شرعى آن قبل از هر چيز بايستى روشن
گردد كه در ادامه مباحث اين مقاله به آن خواهيم پرداخت. 3. حكم بيع دين و بيع دين به دين 3-1. نظر علماى عامهدر مورد حكم بيع دين، اين موضوع مطرح است كه آيا اصولا تمليك دين به غير، جايز است يا خير؟ نظر فقهاى اهل سنت در جواب به اين سؤال متفاوت است. در عبارت ذيل به آنها پرداخته شده است:
فقها در حكم تمليك دين به غير مديون اختلاف داشته و در
اين زمينه چهار نظر وجود دارد:
با اين وصف، اكثر علماى اهل سنت كه تمليك دين به غير را
جايز نمى دانند، بيع دين به غير را نيز غير مجاز خواهندشمرد. با اين حال و با توجه به اين كه بيع دين به مديون نيز مطرح است، مساله بيع دين را نزد ايشان بايستى بررسى كنيم تا به آراى فقهاى عامه در اين زمينه آگاهى يابيم، چنان كه پاره اى از منابع اهل سنت به طور مفصل به اين مساله پرداخته اند.((200))
در يك مورد در اين خصوص چنين آمده است:
اما در متنى ديگر در اين زمينه مى خوانيم: در متنى ديگر نيز به اين موضوع پرداخته شده و با بيان تفصيلات بيشترى، موضوع بيع دين را داراى هشت حالت كلى دانسته و با بيان اين هشت حالت، آراى علما را در مورد هر حالت مطرح كرده است.((203)) اين امر، هم در ارتباط بين داين و مديون و هم در ارتباط بين داين و غير مديون، هر دو مطرح است و لذا همان بحث كلى بيع دين است، چنان كه در بعضى كتب به اين امر تصريح شده است.((204)) بعضى از فقهاى اهل سنت، چنين معامله اى را منع كرده اند و دليل بر منع را شباهت آن به ربا كه تحريم آن اجماعى است، مى دانند و وجه شباهت را در اين مى دانند كه در هر دو مورد، زمان، بخشى از ثمن قرار گرفته است.((205)) اما در خصوص بيع دين به دين، بعضى چنين نظر داده اند كه بيع دين به دين باطل است.((206)) بعضى نيز بيع دين به دين را از بيوعى شمرده اند كه از آنها نهى شده است.((207))
در بعضى موارد نيز آمده است:
در مورد بيع كالى به كالى چنين توضيح داده اند:
اصطلاح كالى چنين تفسير شده است:
علت حرمت چنين بيعى، در بيان ذيل اين گونه مطرح
گرديده است:
به هر ترتيب، نظر مخالف نيز با اين راى و حكم در مورد بيع
دين به دين وجود دارد كه از رفيق المصرى نقل مى شود: 3-2-1. توضيحات مقدماتى براى بررسى ديدگاه علماى شيعه در مورد حكم بيع دين، قبل از ورود به بحث اصلى، لازم است ابتدا افق بحث تااندازه اى روشن گردد. به همين منظور، لازم به ذكر است كه آنچه در مورد حكم بيع دين، محل بحث و احيانا مورداختلاف و نزاع علمى و اجتهادى قرار گرفته، مواردى است كه مى توان در قالب سؤال هاى ذيل ارائه كرد: 1. به طور كلى و بدون توجه به تفصيلات آيا اصل بيع دين جايز است يا خير؟ 2. در صورت جواز، آيا اين امر منحصر به بيع دين در مقابل عين است يا خير؟ 3. آيا جايز است كه دين را در مقابل دينى ديگر معامله كنيم؟ 4. بيع دين و معامله آن با چه كسى صحيح است؟ آيا صرفا، معامله آن با مديون جايز است يا اين كه با غير مديون نيزجايز است؟ 5. بيع دين به صورت نسيه چه حكمى دارد؟ 6. در معامله و بيع دين، آيا تفاوتى از نظر حكم بين دين مؤجل و حال وجود دارد؟ 7. آيا مقدار ثمن در بيع دين، در حكم آن مؤثر است؟ 8. در صورت جواز كمتر بودن ثمن از مبلغ دين، وظيفه مديون در پرداخت چيست؟ 9. آيا محكى دين در معامله دين و حكم آن مؤثر است؟ ما در بررسى فقهى خود، سعى خواهيم كرد تا به اين سؤالات، پاسخ روشنى بدهيم.
مطلب قابل ذكر ديگر را با نقل عبارت ذيل آغاز مى كنيم:
و نيز چنين ابراز مى دارد: بيع نسيه، آن است كه ثمن، كلى (در
ذمه) و مؤجل باشد.((214)) يعنى ثمن، نقد نيست.
از طرف ديگر در هر معامله و بيعى ممكن است ذمه يك طرف
يا هر دو طرف معامله، در نتيجه عقد، به مالى اشتغال يابد يا
مالى در ذمه آن ها ثابت شود و اين امر با توجه به معناى بيع
نقد و نسيه كه در قبل گفته شد، در هر دو نوع بيع،چه نقد و
چه نسيه، امكان پذير است.
بحثى كه در اين جا مطرح است و بعضى از فقها نيز صراحتا به
آن پرداخته اند اين است كه آيا به چنين اشتغال ذمه اى نيز، دين
اطلاق مى شود يا خير؟ بعضى در اين خصوص گفته اند:
ثمره اين اختلاف در استنباط حكم بيع دين به دين در
مواردى مثل بيع دين نسيه و بيع نسيه به نسيه ظاهر مى شود
كه در آينده به آن خواهيم پرداخت. با صرف نظر از اين مساله كه در محل خود مورد عنايت خواهد بود، توجه به اين نكته لازم است كه در اين مقاله و به خصوص در «ضميمه ب»، به جهت وضوح مطالب و عدم تداخل مباحث در يكديگر، دين را به اشتغال ذمه از قبل، اطلاق مى كنيم و در مقابل به اشتغال ذمه به سبب عقد، «مضمون» اطلاق خواهيم كرد. چنان كه در بعضى متون به همين صورت به كار رفته اند.((216))
اگر چه بعضى به جاى «مضمون»، از عبارت «ما فى الذمه»
استفاده مى كنند و دقيقا همين معنايى را كه ارائه شد،
اراده مى كنند((217))، ولى ما «مضمون» را بر «ما فى الذمه»
ترجيح داده ايم. البته روشن است كه هر «مضمون»، نسبت
به عقدهاى بعدى، دين خواهد بود.
در ضمن توجه شود كه دين حال كه در برابر دين مؤجل
مطرح مى شود، دو قسم مى شود: يكى دينى كه قبلا
مؤجل بوده و الان حال شده است و ديگرى دينى كه از اول
حال بوده است. در اين زمينه نيز براى شفافيت مطالب به
اولى «دين مؤجل حال» و به دومى «دين حال» اطلاق
مى گردد.
لذا دين سه قسم خواهد بود:
بالاخره اين كه «مضمون» از دو قسم خارج نيست: در خصوص اصل بيع دين، كمتر در كتب فقهى شيعه، سخنى به ميان آمده است ولى به هر حال اصل موضوع موردترديد نيست و بعضى به آن، چنين اشاره كرده اند: بيع دين جايز است و اين نظر، ديدگاه علماى اماميه است.((219))
به هر ترتيب در اين بررسى فقهى، وارد تفصيلات موضوع
مى شويم و با بيان سؤالاتى كه در بخش قبل مطرح كرديم،
به دنبال يافتن جواب و پاسخ مناسب بر مى آييم. يكى از سؤال هاى مطرح اين بود كه معامله و بيع دين با چه كسى صحيح و با چه كسى نادرست است؟ آيا صرفا معامله آن با مديون جايز است يا آن كه با غير مديون نيز مجاز است؟
صاحب سراير چنين جواب مى دهد: اما ايشان در اين نظر، تنها است و غير ايشان بيع دين به غير مديون را نيز جايز و صحيح مى داند.((221)) و بعضى آن را به مشهور نسبت مى دهند.((222)) و بعضى شهرت را نزديك به اجماع مى دانند.((223)) لذا برخى از اين حكم، تعبير به «ديدگاه علماى اماميه» كرده اند.((224)) و بعضى با تعبير «روايت اصحاب ما» از آن ياد كرده اند.((225))
سؤال ديگر در مورد حال و مؤجل بودن دين و تاثير آن در حكم
بيع دين است. در اين خصوص لازم به ذكر است كه بحث بيع
دين به دين و حال و مؤجل بودن آن بعدا مى آيد و در اين جا
صرفا بحث بيع دين به غير دين (يعنى عين)مطرح است.
عده اى در اين مورد چنين نظر داده اند: در برابر اين نظر، عده كثيرى قايل به جواز بيع دين مؤجل مانند بيع دين حال هستند و معتقدند كه دين مؤجل حق مالى است و لذا بيع آن جايز است.((227))
ضمن آن كه نظر تمام كسانى كه بيع دين را به طور مطلق و
بدون آوردن قيدى براى دين، صحيح و جايز دانسته اند،همين
است كه ما به بعضى از آنها در جواب به سؤال قبلى، پرداختيم
و به بعضى نيز در پاسخ به سؤال هاى بعدى خواهيم پرداخت.
در هر صورت در نظر مشهور، بيع دين حال و مؤجل هر دو،
صحيح و جايز است. سؤال بعدى در مورد موضوع مبلغ و مقدارى است كه از سوى مشترى دين براى خريد دين، به داين پرداخت مى گرددكه آيا جايز است كه كمتر از مقدار دين باشد يا خير؟ و در صورت جواز، آيا مديون ملزم به پرداخت كل مبلغ دين است يا آن كه كافى است به مقدارى كه مشترى به داين داده است، به همان مقدار به مشترى بپردازد؟
در اين خصوص از شيخ در نهايه اين گونه نقل شده است:
از اين سخن شيخ دو حكم استفاده مى شود، چنان كه در بيان
ذيل آمده است: مستند چنين حكمى دو روايت در اين زمينه است.((230)) ما اين دو روايت را در «ضميمه الف»، ذيل شماره هاى «1 - I - اول» و «1 - I - دوم» آورده ايم و به اختصار مورد بررسى قرار داده ايم.
به هر حال در مورد نظر شيخ در خصوص اين كه مديون ملزم
به پرداخت چيزى بيشتر از آنچه مشترى به داين داده است،
نمى باشد، مى توان گفت: ايشان در اين حكم در اقليت محض
است؛ زيرا ديدگاه مخالف حكم ايشان، داير برملزم بودن
مديون به پرداخت كل مبلغ دين، در عبارت ذيل چنين
توصيف شده است: معاصران نيز همين نظر را دارند كه جهت اطلاع مى توان به منابع مربوط مراجعه كرد.((232))
البته بعضى مثل
شهيدصدر ضمن پذيرش اين نظر، چنين مى گويند: سؤال بعدى اين است كه آيا در صورت جواز بيع دين، آيا اين امر منحصر به معامله با عين است يا خير؟ در پاسخ به اين سؤال، بايستى توجه شود كه كسانى كه بيع دين را جايز مى دانند، در صورتى كه معوض، عين باشدحتما آن را صحيح مى شمارند البته با شرطى كه ذكر آن گذشت، يعنى رباى معاملى پيش نيايد. البته تعابير از عين متفاوت است. گاهى به حاضر و گاهى به حاضر مشخص با اشاره و بعضا به مال موجود و يا مال خارجى تعبير شده است.((235))
اما بحث از بيع دين به غير عين، همان بحث دين به دين است
كه در ادامه همين بخش به آن مى پردازيم.
در مورد سؤال از تاثير محكى دين در حكم بيع دين، مساله
دين پولى و بيع آن و يا همان موضوع تنزيل پيش مى آيد كه آن
را هم در بخش بعدى و پس از بررسى بيع دين به دين، مورد
كنكاش قرار خواهيم داد. در اين خصوص معمولا به طور مفصل بحث نگرديده است و عموما با اشاره به بعض موارد، تا اندازه اى به مطلب پرداخته اند.
به هر ترتيب در اين جا به برخى مطالب ارائه شده در اين
زمينه مى پردازيم و در ابتدا به مستند حكم در مورد بيع دين
به دين كه در متن ذيل آمده است توجه مى كنيم:
روايت موجود در اين خصوص در عبارت ذيل چنين آورده
شده است:
ما اين روايت را در «ضميمه الف»، به شماره «3 - اول» آورده ايم.
به هر حال با توجه به بحث هايى كه در مورد اين روايت و نيز
اجماع مربوط و منقول، وجود دارد اختلاف نظرهايى نيزدر
مورد حكم بيع دين به دين بروز كرده است اما موضوع اصلى
كه موجب بروز اختلاف نظر گرديده، همچنان كه
درتوضيحات مقدماتى ذكر آن گذشت، موضوع برداشت از
كلمه دين است. در اين جا صرفا به بررسى پاره اى از
نظريات در مورد حكم بيع دين به دين توجه مى كنيم. در يك
مورد، در اين زمينه گفته شده است:
در موردى ديگر آمده است:
در بيان ذيل در اين زمينه مى خوانيم:
همين بيان در متنى ديگر نيز آمده و براى آن، موارد
هشت گانه اى شمرده شده و مورد بررسى قرار گرفته است
كه اين هشت مورد در ذيل آمده است:
البته قبلا يادآور شديم كه صور متصور در اين مساله بسيار
زياد است كه كامل آن، در «ضميمه ب» آمده است. بعضى
ازفقها نيز با توضيحات بيشتر گفته اند: البته ظاهرا در بيان فوق در ميان بعضى از صور، تداخل شده و لذا برخى صور داراى احكام مختلف و مخالف گرديده اند كه شهيد صدر به اين مطلب اذعان و آن را بررسى كرده است.((244))
اين مساله با مراجعه به «ضميمه ب» و نمودار كامل صور به
روشنى قابل بررسى است. حضرت امام(ره) در اين خصوص
مى نگارد:
جهت روشن شدن كثرت ادعا شده و اطلاع از كليه اين
صورت ها به «ضميمه ب» مراجعه شود.
در خصوص بيع دين به دين، ديدگاه هاى ديگرى نيز مطرح
است. به عنوان نمونه مى توان به مورد ذيل اشاره كرد:
در موردى ديگر چنين مطرح گرديده است:
به هر حال در اين زمينه به همين مقدار اكتفا مى كنيم و براى
ديدن بحث هاى بيشتر مى توان به كتب مربوط
مراجعه كرد.((248)) در اين جا به مطلب ذيل كه در مورد
حكم بطلان و حرمت بيع دين به دين است توجه مى كنيم:
اما به رغم اين ديدگاه، ما تابع ادله فقهى و شرعى هستيم و بر
همين اساس ديدگاه منتخب ما در مورد بيع دين به
دين همان ديدگاه مشهور است كه در بيان ذيل آمده است:
تمام صور در عبارت فوق در «ضميمه ب» در نمودار كامل
صور آمده است. لازم به تذكر است كه مستندات روايى بحث
بيع دين، به طور كامل به همراه بررسى مختصرى از آنها، در
«ضميمه الف»، آورده شده است. همچنين كليات بحث بيع
دين، به طور خلاصه به گونه اى كه تمامى صور آن احصا شده
باشد با توضيحات لازم، در «ضميمه ب» آورده شده و در قالب
يك نمودار و با علايم اختصارى به تصوير كشيده شده است. 4. بررسى فقهى بيع دين پولى(تنزيل)
تاكنون موضوع بيع دين و حكم آن و مباحث متنوع مربوط به آن را مورد بررسى قرار
داديم.
اماجواب به يك سؤال باقى مى ماند و آن اين كه آيا محكى دين
بر حكم بيع دين مؤثر است؟ در خصوص اين سؤال جنبه اى كه
مورد نظر است، پول بودن محكى دين است يعنى دين پولى كه
حاكى از پول و بدهى پولى است. بايستى بررسى كرد كه آيا در
مورد بيع دين پولى نيز كه امروز از آن به تنزيل ياد مى شود،
همين حكمى كه در مورد بيع دين بحث كرديم، سارى و جارى
است يا آن كه حكم ديگرى دارد؟ بدين منظور ابتدا به ديدگاه
علماى عامه پرداخته وسپس نظر فقهاى شيعه را مورد بررسى
قرار مى دهيم. در خصوص بيع دين پولى يا تنزيل كه از آن به خصم اوراق تجارى يا حسم اوراق تجارى ياد مى شود، از سوى اهل سنت، مطالب متنوع و مباحث مختلفى مطرح گرديده است كه جهت اطلاع از آنها مى توان به منابع و كتب مربوط مراجعه كرد.((251)) اما در مورد حكم فقهى تنزيل چنين مى توان گفت كه بنابر آنچه در بررسى نظر فقهى علماى عامه درمورد بيع دين مطرح گرديد ايشان عموما، بيع دين را جايز نمى دانند و نتيجه طبيعى چنين رويكردى، عدم پذيرش تنزيل خواهد بود. اما به هر حال مانند هر موضوع ديگرى در مورد تنزيل نيز آراى مختلفى ابراز شده است. به عنوان مثال از رفيق المصرى نقل شده كه در موافقت با جواز تنزيل گفته است: در مورد بعضى از معاملات، تصور بر اين است كه ربوى مى باشند و حال آن كه چنين نيست، اين معاملات شامل مواردمختلفى مى گردد، از جمله، كم كردن از ثمن مدت دار براى تعجيل در وفا به آن كه همان تنزيل است.((252))
يا در موردى ديگر آمده است:
البته عموما تنزيل را جايز ندانسته و نسبت به آن نظر منفى
دارند. در اين خصوص مى توان به موارد ذيل اشاره كرد: به هر حال با رد تنزيل از سوى عموم علماى عامه، عده اى در صدد تصحيح شرعى آن برآمده و راه هايى را نيز براى دادن قالبى شرعى به آن پيشنهاد داده اند.((257))
اما همچنان مشكل عدم جواز تنزيل براى ايشان به طور عام
باقى است. در خصوص تنزيل و بيع دين پولى، از آن جا كه بدهى، حاكى از پول بوده و محكى بدهى، پول است لذا خريد و فروش دين پولى فرع اين دو مطلب است كه اولا پول ماليت داشته باشد و ثانيا خريد و فروش آن جايز باشد.
ماليت پول را مفروض گرفته و لذا در اين جا بحث خويش را
در مورد خريد و فروش پول، دنبال مى كنيم.
بيع پول را عموم فقها و مشهور، كه در انتهاى همين بخش به
آنان اشاره مى گردد، جايز مى دانند و استدلال ايشان اين است
كه پول، از مكيل و موزون نبوده، بلكه از معدودات است و
چون موضوع رباى معاملى نزد ايشان، مكيل و موزون بودن
است، رباى معاملى در بيع پول، راه ندارد. البته كسانى مانند
شيخ مفيد كه رباى معاملى را در معدود (البته معدودهايى غير
از مانند ثوب، دار، شاة و...) نيز جارى مى داند((258))
و مثل
شهيد صدر كه موضوع رباى معاملى رااشياى مثلى و
مثليات(در برابر قيميات) مى داند (پول هم مثلى
است)((259)) و يا مثل شهيد مطهرى كه موضوع رباى معاملى
را مقدرها (يعنى اشياى قابل تقدير و اندازه گيرى كه ارزش
آنها كميت است) يا امور مثلى و مثليات ياغيرمشاهدها (كه
شامل مكيل و موزون و معدود فابريكى مى شود) مى داند (و
پول، مقدر يا مثلى و يا غير مشاهد
است)((260))، در نتيجه
رباى معاملى در بيع پول نيز جريان دارد اما نظر مشهور
برخلاف اين ديدگاه عزيزان است. در هر صورت در اين زمينه مى توان به منابع مربوط مراجعه كرد.((261)) البته مراد از بيع پول، مبادله پول با پول است در صورتى كه از يك جنس باشد مثل تومان با تومان، و نيز اعم از نقد ونسيه است اگر چه بعضى در بيع نسيه پول اشكال كرده اند.((262)) ضمنا حضرت امام(ره) بيع پول را در صورتى كه واقعا بيع قصد شود و واقع آن قرض نباشد، جايز مى داند والا آن راتخلص از ربا دانسته و جايز نمى داند.((263)) به هر حال بايستى توجه داشت كه حكم بيع پول مدخليت تام در حكم بيع دين پولى ندارد و لذا شهيد صدر با آن كه بيع پول را جايز نمى داند اما بيع دين پولى و تنزيل اوراق را به اقل بى اشكال مى داند اگر چه در جواز اخذ تمام مبلغ دين توسط مشترى از مديون اشكال مى كند.((264))
شهيد صدر به اين امر در عبارت ذيل تصريح مى كند:
به بيان ديگر معامله بر روى دين با معامله بر روى محكى دين،
دو چيز است و درست است كه دين چيزى جز محكى آن نيست
اما معامله بر روى محكى، معامله روى محكى بالفعل است كه
در خارج موجود است اما معامله بر دين،
معامله بر روى كلى
محكى است و لذا در معامله بر روى پول ممكن است ماهيتا و
حقيقتا در بعض موارد، همان قرض ربوى يا تخلص از ربا اتفاق
افتد اما در معامله بر روى دين پولى، چنين نيست.
ضمن آن كه با پذيرش بيع دين كه بحث آن گذشت و داشتن
مستندات روايى صحيح كه در «ضميمه الف»، آمده است،از
دين كه در آنها به كار رفته است، الغاى خصوصيت شده است و
لذا اطلاق داشته و شامل هر دينى از جمله دين پولى نيز
مى شود. البته به طور كلى در تنزيل و بيع دين پولى، جواز آن به واقعى بودن دين و بدهى، مشروط شده است.((266)) حضرت امام(ره) غير از شرط فوق و علاوه بر آن، شرط دومى را نيز مطرح مى كند و آن عدم قصد تخلص از رباى قرضى است.((267)) بعضى احراز اين شرط دوم را در اغلب موارد بلكه كلا، مشكل مى دانند.((268)) شايد بر همين اساس باشد كه حضرت امام خمينى(ره) در جواب به استفتائات در اين زمينه و سؤال در مورد فروش چك يا سفته حكم به ربا و حرمت آن كرده است.((269)) ضمنا بعضى ديگر نيز به تنزيل اشكال نموده اند.((270))
اما به نظر مى رسد كه در مورد تنزيل و فروش چك يا سفته،
مشكل از جهت فروش بدهى پولى به اقل نيست بلكه مشكل در
مبلغى است كه مشترى در ذمه مديون مالك مى شود و مديون
ملزم به پرداخت آن است و لذا با تفكيك اين دو موضوع اصل
فروش جايز مى شود و مى توان به اقل فروخت اما اين كه
مشترى چه مبلغى را در ذمه مديون مالك مى شود، آيا به مقدار
مبلغ دين يا به مقدار مبلغى كه مشترى به داين داده است،
امرى جداگانه است كه ممكن است مثل شهيد صدر در اخذ
تمام مبلغ دين، كسى اشكال كند. ضمن آن كه با قبول اين ديدگاه كه فروش به اقل جايز است اما اخذ مابه التفاوت مبلغ دين با مبلغ پرداختى مشترى،جايز نيست به مشكلى بر مى خوريم و آن اين كه اين مابه التفاوت كه داين در ذمه مديون مالك بوده با چه مجوزى ازذمه مديون و ملكيت داين خارج مى شود؟ همچنان كه بعضى به اين اشكال متفطن شده و به آن تصريح كرده اند.((271)) به هر حال مهم در اين زمينه ديدگاه مشهور در اين خصوص است كه تنزيل و بيع دين پولى را جايز مى دانند. همان طوركه بعضى به اين امر اذعان داشته اند.((272)) شهيد صدر نيز تصريح مى كند كه بسيارى از علما آن را جايزمى دانند.((273)) در اين خصوص مى توان به آيات عظام خويى، گلپايگانى، تبريزى، سيستانى، صافى، مكارم شيرازى و... اشاره كرد.((274)) 5. دين در قرآن
در مورد دين در قرآن، به طور كل، دين و كلمات هم مفهوم با آن و از ريشه دين، در
موارد زير در قرآن آمده است:
از ميان اين آيات تنها آيه اول، با موضوع بحث ما تناسب و پيوند
خاصى دارد و لذا به طور كامل آن را مى آوريم. يا ايها الذين آمنوا اذا تداينتم بدين الى اجل مسمى فاكتبوه وليكتب بينكم كاتب بالعدل و لا ياب كاتب ان يكتب كمآ علمه الله فليكتب وليملل الذى عليه الحق وليتق الله ربه و لا يبخس منه شيئا فان كان الذى عليه الحق سفيها اوضعيفا اولا يستطيع ان يمل هو فليملل وليه بالعدل واستشهدوا شهيدين من رجالكم فان لم يكونا رجلين فرجل وامراتان ممن ترضون من الشهدآء ان تضل احديهما فتذكر احديهما الاخرى و لا ياب الشهدآء اذا مآ دعوا ولا تسئموا ان تكتبوه صغيرا او كبيرا الى اجله ذلكم اقسط عند الله و اقوم للشهادة و ادنى الا ترتابوا الا ان تكون تجارة حاضرة تديرونها بينكم فليس عليكم جناح الا تكتبوها واشهدوا اذا تبايعتم و لا يضار كاتب و لا شهيد و ان تفعلوا فانه فسوق بكم واتقوا الله و يعلمكم الله والله بكل شيء عليم؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد، هر گاه به يكديگر دينى پيدا كرديد - به سبب خريد و فروش، وام و جز اينها - تاسرآمدى معين، پس آن را بنويسيد و نويسنده اى ميان شما آن را به درستى و داد بنويسد. و نويسنده به پاس اين كه خدابه او آموخته است نبايد از نوشتن سرباز زند، پس بايد بنويسد و كسى كه حق بر گردن او است - وامدار و بدهكار -بايد وام نامه را املا كند و از پروردگار خويش، پروا داشته باشد و چيزى از آن نكاهد. پس اگر كسى كه حق بر گردن اواست كم خرد يا ناتوان - كودك و مانند آن - بود يا نتواند املا كند سرپرست او به درستى و داد املا كند و دو گواه ازمردانتان به گواهى گيريد. اگر دو مرد نبود يك مرد و دو زن از گواهانى كه بپسنديد كه اگر يكى از آن دو فراموش [يااشتباه] كند ديگرى به يادش آرد. و چون گواهان را بخوانند نبايد سر باز زنند. از نوشتن آن - وام يا بدهى - كوچك باشد يا بزرگ - تا سرآمد آن - دل تنگ و آزرده مشويد. اين [نوشتن شما] نزد خداوند عادلانه تر و گواهى را پاينده تر وبه آن كه در شك و بدگمانى نيفتيد نزديك تر است، مگر آن كه بازرگانى نقد باشد كه ميان خود [دست به دست] مى گردانيد، پس گناهى بر شما نيست كه آن را ننويسيد. و چون خريد و فروش كنيد، گواه گيريد و به نويسنده و گواه نبايد زيان برسد. اگر چنين كنيد آن نافرمانى شما است. از خدا پروا كنيد، و خدا شما را مى آموزد، و خدا به هر چيزى دانا است.((275)) جالب توجه اين كه اين آيه، بزرگ ترين آيه قرآن است و در آن در مورد دين و به خصوص ابعاد مختلف نوشتن و اهميت كتابت آن مباحث متنوعى مطرح گرديده كه بعضى تا 18 دستور از اين آيه در مورد دين استفاده كرده اند.((276)) از فقه القرآن راوندى تا 23 حكم نقل شده كه از اين آيه، استخراج كرده است.((277)) از تمام اين دستورها فهميده مى شود كه اسلام به مساله دين و كتابت آن اهميت داده است.((278)) قابل توجه اين كه در آيه، كلمه دين استعمال شده نه قرض، براى آن كه قرض تنها در تبادل دو چيز كه مانند يكديگرند،استعمال مى گردد مانند اين كه پول يا جنسى را به عنوان قرض گرفته و از آن استفاده مى كند و سپس همانند آن را ردمى نمايد. ولى دين دامنه وسيع ترى دارد؛ زيرا هر گونه معامله كه انجام گيرد مانند صلح، اجاره، خريد و فروش و مانندآن، سپس يكى از طرفين بدهكار گردد، آن را دين گويند. بنابراين آيه مورد بحث شامل تمام معاملاتى مى شود كه به طور سلف و يا نسيه انجام گيرد در عين اين كه قرض را هم در بر مى گيرد.((279))
نكته بسيار قابل تامل ديگر اين است كه اين آيه دقيقا بلافاصله
پس از آيات مربوط به موضوع ربا و نهى و انكار شديدآن، يعنى
آيات 275 به بعد سوره بقره، آمده است. بيان ذيل به اين نكته
اشاره دارد: همان طور كه قرآن با رباخوارى و احتكار كردن و بخل، سخت مبارزه كرده، براى امور تجارى و اقتصادى نيز مقررات دقيقى بيان داشته است تا هر چه بيشتر سرمايه ها، رشد طبيعى خود را بنمايند و هيچ گونه بن بست و اختلاف و نزاعى رخ ندهد.((280)) ضميمه الف - مستندات روايى و بررسى آن
در اين ضميمه ابتدا و در بخش اول آن به ارائه احاديث مختلف
مربوط به بحث بيع دين و دسته بندى آنها پرداخته وسپس در
بخش دوم، ترجمه روايات را آورده و در بخش سوم به بررسى
مختصرى در زمينه اين احاديث خواهيم پرداخت. در خصوص بحث بيع دين، روايات مختلفى وارد شده كه مجموعا به 17 مورد مى رسد و آنها را مى توان به سه دسته كلى تقسيم كرد.
1. روايات مربوط به معامله دين و عين، كه خود دو قسمند: 2. روايات مربوط به معامله دين و مضمون
3. روايات مربوط به معامله دين و دين
پس به طور كل، چنين مى شود:
1.
I
- روايات مربوط به بيع دين به عين از سوى داين به غير
مديون، كه دو مورد است.
2. روايات مربوط به بيع دين به مضمون، كه سه مورد است.
3. روايات مربوط به بيع دين به دين، كه يكى است.
اما روايات هر قسمت: 1- I - اول:سالت ابا جعفر(ع) عن رجل كان له على رجل دين فجاءه رجل فاشتراه منه بعرض ثم انطلق الى الذى عليه الدين فقال له اعطنى ما لفلان عليك فانى قد اشتريته منه كيف يكون القضاء فى ذلك؟ فقال ابوجعفر(ع): يرد الرجل الذى عليه الدين ما له الذى اشترى به من الرجل الذى له الدين.((281)) از امام باقر (ع) در خصوص فردى كه شخصى به او مديون بود، سؤال نمودم كه نفر سومى نزد فرد داين آمده و دين شخص مديون را از او در مقابل كالايى خريدارى نموده و سپس به نزد شخص مديون رفته و از او مى خواهد كه دين خويش به فرد داين را به وى واگذار نمايد، چرا كه آن را از فرد داين خريدارى نموده است؛ حكم مساله در اين موردچيست؟ حضرت (ع) فرمود: شخص مديون به نفر سوم مقدار مالى را كه (شخص مديون يا نفر سوم - بنابر اختلاف موجود در معناى اين روايت -) به آن مقدار با فرد داين معامله نموده و از وى خريد نموده است، مى پردازد. 1- I - دوم: قلت للرضا(ع):
قال: يدفع اليه قيمة ما دفع الى صاحب الدين و برئ الذى عليه
المال من جميع ما بقى عليه.((282)) 1- II - الف - اول:سالت ابا عبدالله(ع) عن الرجل يكون له على الرجل طعام او بقر او غنم او غيرذلك فاتى المطلوب الطالب ليبتاع منه شيئا. قال: لا يبيعه نسيا، فاما نقدا فليبعه بما شاء.((283)) از امام صادق (ع) در اين خصوص سؤال كردم كه اگر فرد داينى بر ذمه شخص مديونى، دينى كالايى مانند گندم يا گاويا گوسفند يا غير اينها داشته باشد و سپس مديون به سراغ داين رفته تا از وى، بخشى از دين خويش را (در مقابل عين كالايى) خريدارى نمايد؛ حكم مساله چيست؟ حضرت (ع) فرمود: داين با مديون معامله و بيع نسيه، انجام ندهد، اما به صورت نقدى، پس هر چه مى خواهد به او بفروشد. 1- II - الف - دوم:سالت ابا عبدالله(ع) عن الرجل يكون لى عليه دنانير. فقال: لا باس بان ياخذ بثمنها دراهم.((284)) از امام صادق (ع) در مورد دينى چند دينارى كه بر ذمه شخص مديونى داشتم، استفسار نمودم. حضرت (ع) فرمود: اشكالى در اين كه مقدارى درهم به اندازه قيمت آن دينارها، از شخص مديون گرفته شود، وجود ندارد.
1-
II
- الف - سوم: از امام صادق (ع) نقل شده است در مورد فرد داينى كه دينى را به مقدار چند درهم معين تا اجل و سررسيدى مشخص، از شخص مديونى طلب داشته و در موقع فرا رسيدن اجل و سررسيد، شخص مديون آن مقدار درهم رانداشته، لذا از فرد داين مى خواهد كه در مقابل آن ميزان درهم، مقدارى دينار به قيمت روز، تحويل بگيرد، حضرت(ع) فرمود: اشكالى در آن وجود ندارد. 1- II - الف - چهارم:سالت ابا عبدالله(ع) عن رجل كان عليه دين دراهم معلومة فجاء الاجل وليس عنده دراهم و ليس عنده غير دنانير،فيقول لغريمه: خذ منى دنانير بصرف اليوم. قال: لا باس.((286)) از امام صادق (ع) در مورد شخص مديونى كه مقدار معلومى درهم به عنوان دين در ذمه داشت، سؤال نمودم كه وى در موعد اجل و سررسيد مربوط، درهمى نداشت بلكه صرفا دينار در اختيار داشت، لذا از داين درخواست مى نمايدكه از وى به جاى درهم، دينار به قيمت روز قبول نمايد، حضرت (ع) فرمود: اشكالى ندارد. سالت موسى بن جعفر(ع) رجل له على رجل دنانير فياخذ بسعرها ورقا. فقال: لا باس به.((287)) از امام كاظم (ع) در خصوص فرد داينى كه مقدارى دينار به عنوان دين در ذمه شخص مديونى داشت و به اندازه قيمت آنها، مقدارى درهم مسكوك قبول نمود، سؤال نمودم، حضرت (ع) فرمود: اشكالى ندارد.
1-
II
- الف - ششم: عن على بن محمد و قد سمعته من على قال: كتبت اليه: رجل له على رجل تمر او حنطة او شعير او قطن فلما تقاضاه قال: خذ بقيمة ما لك عندى دراهم ايجوز له ذلك ام لا؟ فكتب: يجوز ذلك عن تراض منهما، ان شاءالله.((289)) از على بن محمد و نيز على نقل شده است كه از حضرت به صورت مكتوب، سؤال نمودم در مورد فرد داينى كه بر ذمه شخص مديونى، دينى از نوع خرما يا گندم يا جو يا پنبه، طلب دارد، زمانى كه دين و طلب خويش را مطالبه مى نمايد، شخص مديون (بدهكار) از وى مى خواهد كه به اندازه قيمت اجناس دينى (كه طلب دارد)، مقدارى درهم قبول نمايد؛ آيا چنين كارى جايز است؟ حضرت (ع) در جواب نوشتند: در صورت رضايت طرفين، ان شاءالله جايز است. عن ابى جعفر(ع): قال اميرالمؤمنين(ع) فى رجل اعطى رجلا ورقا فى وصيف الى اجل مسمى، فقال له صاحبه: لا نجدلك وصيفا، خذ منى قيمة وصيفك اليوم ورقا. قال: فقال: لا ياخذ الا وصيفه او ورقه الذى اعطاه اول مرة لا يزداد عليه شيئا.((290)) از امام باقر (ع) نقل شده است كه امام اميرالمؤمنين على (ع) فرموده است در مورد فردى كه به شخصى مقدارى درهم مسكوك در مقابل تحويل خدمتكارى وصف شده، در اجل و سرآمدى معين در آينده، سلف داد اما آن شخص(مديون) از آن فرد (داين) مى خواهد: از آنجا كه من خدمتكار موصوف را براى تو نمى يابم، به جاى آن، قيمت روز آن را بر حسب درهم مسكوك از من بپذير، حضرت (ع) فرمود كه حضرت (ع) فرموده است: فرد داين (طلبكار) صرفا همان خدمتكار موصوف و يا همان مقدار درهم مسكوك را كه در اولين بار به آن شخص مديون (بدهكار) داده است، بدون هرگونه زيادى، بگيرد. |