1- منية الطالب، شيخ موسى خوانسارى، تقرير مباحث محقق
نايينى، بحث قاعده لاضرر، ص 223 # 222.
2- كتاب المكاسب، شيخ انصارى، ص 58 # 57.
3- همان، قاعده نفى ضرر، ص 374.
4- منية الطالب، شيخ موسى خوانسارى، تقرير مباحث محقق
نايينى، ص 222.
5- تهذيب الاصول، جعفر سبحانى، تقريرات درس امام
خمينى، انتشارات جامعه مدرسين، ج 2، ص 498.
6- روايات وارده در زمينه وجوب دفع و رفع ضرر از مؤمن
حتى در صورتى كه به مرز هلاكت و خون نرسيده، فراوانند
ودر سراسر ابواب فقه و حديث پراكنده‏اند و اكنون مجال جمع
آورى و ذكر و استدلال به همه آنها نيست. ليكن به برخى‏ابواب
و عناوين موجود در كتب روايى اشاره مى‏كنيم:
الف) روايات وارده در زمينه حرمت خوار ساختن و ظلم به
مؤمن يا مسلمان.
اين روايات فراوانند كه شيخ حر عاملى در وسائل الشيعه، ج 8،
ص 550 # 542 ذكر كرده است و در ميان آنها روايات‏صحيح نيز
به چشم مى‏خورد، مانند روايت ابوالمغرا از امام صادق(ع)
((المسلم اخ المسلم لايظلمه و لا يخذله ولايخونه.)) (وسايل،
ج 8، ص 542 و اصول كافى، ج 2، ص 139).
خذلان آن است كه يارى رساندن به وى را در وقت نياز ترك
كند.
ب) روايات وارده در زمينه حقوق مؤمن: ر.ك: وافى، ج 3، ص
102 و وسايل، ج 8، ص 550 # 542.
در بين اين روايات نيز روايات صحيح وجود دارد، مانند
صحيحه على بن عقبه از امام صادق(ع): ((المؤمن اخ
المؤمن،عينه و دليله لايخونه)) (وسائل الشيعه، ج 8، ص
543.)
ج) روايات وارده در زمينه اهتمام به امور مسلمانان: (ر.ك:
اصول كافى، كتاب الايمان و الكفر، ج 2، ص 131، باب‏الاهتمام
بامور المسلمين و النصيحة لهم) يكى از آن روايات چنين
است: عن على بن ابراهيم عن ابيه عن النوفلي عن‏السكوني
عن ابي عبداللّه(ع) قال: ((قال رسول اللّه (ص): من اصبح و
لايهتم بامور المسلمين فليس بمسلم.))
اين روايت را مرحوم كلينى از طرق ديگر در همان باب ذكر
كرده است و وجود ((نوفلى)) ضعف سند به شمار
نمى‏رود×زيرا اين روايت به طريق‏هاى فراوانى از شيعه و اهل
سنت از پيامبر نقل شده و به مرز استفاضه رسيده است و لسان
اين‏روايات به گونه‏اى است كه حمل آنها بر غير وجوب،
شايسته نيست.
د) روايات وارد شده در زمينه خيرخواهى براى مؤمن: (ر.ك:
اصول كافى، ج 2، ص 169 و 269) در بين اين روايات،رواياتى
كه سند آنها تام است به چشم مى‏خورد، مانند: روايت عيسى
ابو منصور امام‏صادق(ع) در ((يجب للمؤمن على‏المؤمن ان
يناصحه)) و نيز روايت معاوية‏بن وهب از امام صادق(ع) :
((يجب للمؤمن على المؤمن النصيحة في المشهد والمغيب))
و نيز روايت ابوعبيده حذاء از امام باقر(ع): ((يجب للمؤمن على
المؤمن النصيحة.)) (اصول كافى، ج 2، ص‏166) تمام اين
روايات از نظر سند تمامند.
واژه ((نصيحت)) در اين روايات، از نظر معنا وسيع‏تر از
موعظه و ارشاد است و به معناى دفع ضرر و حوادث ناگوار
ازمؤمن نيز مى‏آيد و اين معنا از عبارت ((النصيحة في المشهد
و المغيب)) اراده شده است× چون نصيحت در غياب‏معنايى
غير از اين ندارد، چنان كه نصيحت براى خدا و رسول و قرآن و
مؤمن كه در برخى روايات آمده معنايى غير ازاين ندارد× زيرا
نصيحت در اين روايات معنايى جز دفع آزار و بدى از دين خدا
و رسول خدا(ص) و قرآن و مؤمنان‏ندارد. روايات نصيحت
صريح در وجوب است چنان كه وجوب، ظاهر الفاظ روايات
قبلى بود و تاويل اين روايات به‏استحباب اجتهاد در مقابل نص
است.
استاد ما آيت اللّه خويى درباره اين روايات مى‏گويد: اين
روايات هر چند زياد و معتبرند× ليكن به جهات اخلاقى
نظردارند× و لذا حمل بر استحباب مى‏شوند× زيرا قائل شدن به
وجوب نصيحت به نحو مطلق مستلزم عسر و حرج‏شديد
مى‏شود. (مصباح الفقيه، ج 1، ص 350) ليكن راه رهايى از اين
اشكال آن است كه در حكم به وجوب برمواردى كه موجب
حرج شديد نشود اكتفا نماييم، اگر نگوييم برخى از اين روايات
#مانند روايات بيان كننده حكم‏جهاد # در مورد حرج وارد
شده‏اند.
ه‏#) روايات وارده در زمينه اعانت به مؤمنان و زدودن غم و
غصه و گرفتارى از آنها (ر.ك: وافى، ج 3، الفصل
الخامس‏ابواب مايجب على المؤمن في المعاشرة.)
هر كس در اين روايات # كه فراوان هستند و در سراسر ابواب
منابع روايى پراكنده‏اند # دقت كند شك نمى‏كند كه‏دستگيرى
از مؤمنان و زدودن گرفتارى‏ها و اذيت‏ها و بدى‏ها از ايشان و
نيز حفظ جان و مال و آبروى آنها از خطرات،واجب است× لذا
مرحوم صاحب مسالك در كتاب وديعه فتوا داده است كه اگر
وديعه گذارنده ناچار به امانت سپارى‏است بر مؤمن ديگر
پذيرفتن آن و امانت‏دارى واجب است. (جواهر الكلام، ج 27،
ص 102.)
7- برخى گفته‏اند: دليل وجوب نجات جان انسان محترم از
هلاكت، لبى است نه لفظ‏ى، به فرض هم در اين باره
ادله‏لفظ‏ى وجود داشته باشد داراى اطلاق نيست و روشن
است كه در اين مساله دليل لبى چونان اجماع و ضرورت
فقهى‏شامل صورت وابستگى نجات جان ديگرى بر ضرر
رساندن زياد بر خود با قطع نظر از موازين باب تزاحم
نمى‏شود،چنان كه ادله حرمت ضرر رساندن به خود نسبت به
حالت تحمل ضرر در راه نجات انسان محترم از هلاكت،
اطلاق‏ندارد× زيرا مناسبت‏هاى حكم و موضوع از اين اطلاق
جلوگيرى مى‏كنند و در نتيجه حرمت و وجوب هر دو
منتفى‏مى‏شوند و جواز ثابت مى‏شود.
8- مگر مطلب مهمى چونان نجات لشكر اسلام به آن بستگى
داشته باشد كه در اين صورت قربانى نمودن جايز است.
9- وسائل الشيعه، ج 19، ص 248، باب 24 از ابواب ديات
الاعضاء، ح 4.
10- همان، ص 249، باب 25 از ابواب ديات الاعضاء، ح 1.
11- همان، ص 251، ح 4.
ر.ك. المسائل الشرعيه، ج 2، آيت اللّه خويى، مؤسسة الامام
الخويى، ص 315 # 314.
13- زمر، آيه 42.
14- سجده، آيه 11.
15- نحل، آيه 28.
16- برخى گفته‏اند: اين شبهه مصداقيه است نه مفهوميه×
زيرا در مفهوم مرگ، كه موضوع پاره‏اى از احكام شرعى
واقع‏شده است، شك نداريم و آن عبارت است: از جدا شدن
روح از بدن. بلكه شك ما در اين است كه آيا مرگ مغزى‏مصداق
مرگ به اين معنا است يا خير؟
و منشا شبهه عدم درك اين واقعيت است كه مغز در اين حالت
مطلقا قابليت ادراك و احساس و اراده و تحريك راندارد و
مرگ مغزى بسان خواب و بى‏هوشى نيست كه مغز به صورت
موقت و محدود كارهايش تعطيل شده باشد. ازديدگاه علم
پزشكى اين حالت شبيه حالت بى‏هوشى است، بلكه بى‏هوشى
طولانى و ممتد است. و ممكن است پس‏از مدت زمان طولانى
و حتى كوتاه، احساس و اراده او باز گردد. اگر پزشكان اين
حقيقت را مى‏دانستند كه مغز در اين‏حالت مطلقا قابليت
ادراك و احساس و اراده ندارد، ترديد نمى‏كردند كه اين حالت
برابر با مرگ است × چرا كه مصداق‏حقيقى و دقيق براى جدايى
روح از بدن است× زيرا روح چيزى جز توانايى اراده و ادراك و
احساس نيست.
17- حج، آيه 78.
18- آل عمران، آيه 97.
19- بقره، آيه 286.
20- اسراء، آيه 78.
21- وسائل الشيعه، ج 17، ص 586، باب 7، از ابواب ميراث
الخنثى و ما اشبهه، ح 1.
22- همان، ح 2.
23- همان، ح 3.
24- همان، ح 4.
25- همان، ح 5.
26- وسائل الشيعه، ج 17، كتاب الميراث، باب 7 از ابواب
ميراث الخنثى و ما اشبهه.
27- همان، ج 2، ص 673.
28- همان، باب 46 از ابواب الاحتضار، ح 1.
29- همان، باب 46، ص 673، ح 3.
30- همان، ج 2، ص 674 # 673.
31- سوره زمر، آيه 42.
32- سوره بقره، آيه 195.
33- دليل پيشين چنين مورد مناقشه قرار گرفته است:
پذيرش ديدگاه ترجيح وجوب نجات بيمار بر حرمت هلاك
كردن‏مرده مغزى بر فرض زنده بودن او، براساس قانون ترجيح
اهم بر مهم، بسى دشوار است× زيرا مرده مغزى اگر به
واسطه‏چيزى كه ارتباط‏ى با بيمارى شخص ديگر ندارد در
آستانه مرگ قرار گيرد و ميان نجات او و نجات بيمار ديگرى
تزاحم‏درگيرد # بسان اين كه دو شخص در حال غرق شدن
باشند، يكى مبتلا به مرگ مغزى باشد و ديگرى چنين نباشد #
دراين جا بدون شك نجات غير بيمار بر بيمار رجحان دارد×
چرا كه براساس فرض، هر دو به طور طبيعى درمعرض‏هلاكت
هستند و مكلف جز يك نفر را نمى‏تواند نجات دهد× چنان كه
اگر هيچ يك از آنها به طور طبيعى در معرض‏هلاكت نباشند،
بلكه مكلف به خاطر سببى از اسباب ناچار به قتل يكى از آنها
بشود، بدون ترديد كشتن بيمار مبتلا به‏مرگ مغزى اولويت
دارد و مبغوضيت آن در نزد خداوند نسبت به كشتن غير بيمار
كمتر است، ليكن اگر بيمار ديگر به‏واسطه بيمارى در قلب يا
كبد يا مانند آن در معرض مرگ باشد و بيمار مبتلا به مرگ
مغزى در معرض آن نباشد، در اين‏صورت ميان اطاعت از حكم
وجوب نجات در يك طرف و اطاعت از حكم حرمت قتل در
طرف ديگر تزاحم درمى‏گيرد و ميان اطاعت از وجوب نجات
و وجوب نجات ديگرى تزاحم نيست. (در فرض نخست چنين
بود) همچنين‏بين حرمت قتل با حرمت قتل ديگرى نيز تزاحم
نيست. (در فرض دوم چنين تزاحمى بود) در اين صورت
ترجيح قتل‏بر نجات ندادن # به اين بهانه كه اولى مبتلا به مرگ
مغزى است و دومى مبتلا نيست، با فرض اين كه مرده مغزى
مرده‏محسوب نشود # روشن نيست× زيرا حرمت قتل مؤمن و
وجوب نجات مؤمن، از جهت ملاك برابر نيستند و مبتلابودن
اولى به مرگ مغزى مرجح نيست× از اين رو مشاهده مى‏شود
اگر مكلف به سببى از اسباب ناچار به كشتن مؤمن‏سالمى كه
در معرض مرگ نيست يا ترك نجات مؤمن ديگرى كه در
معرض غرق شدن و مرگ است، بشود بى شك‏ترك نجات
نسبت به ارتكاب قتل اولويت دارد و نجات ندادن از حيث
ملاك و مبغوض بودن به منزله قتل و مساوى باآن نيست تا
مبتلا بودن يكى به مرگ مغزى براى او نسبت به ديگرى مرجح
باشد.
جواب: بى‏شك حرمت قتل از وجوب نجات دادن شديدتر است
و در ملاك اهميت مساوى نيستند. ليكن ملاك باب‏تزاحم در
صورت نبودن مرجح براى يكى از دو حكم تساوى آن دو حكم
نيست× چرا كه گاه دو حكم در نظر شارع ازحيث اهميت
متفاوتند ولى در عين حال به واسطه وجود مرجح قوى در
جانب مهم، مهم بر اهم مقدم مى‏شود واهم‏ساقط مى‏شود. در
اين جا جانب مهم بر اهم ترجيح مى‏يابد و نتيجه بر عكس
مى‏شود يعنى مهم به اهم تبديل‏مى‏شود و اهم به مهم
دگرگون مى‏شود و اين امر زياد رخ مى‏دهد. در مثال پيشين
بدون شك حرمت قتل از وجوب‏نجات شديدتر است× ليكن
گاه حرمت قتل در برابر وجوب نجات تاب مقاومت ندارد و
ساقط مى‏شود مانند اين كه‏نجات گروه زيادى از مسلمان‏ها
بركشتن يك مسلمان بستگى داشته باشد. در اين صورت
كشتن آن يك نفر جايز است‏و چه بسا برخى مسلمان‏ها براى
نجات رهبر مسلمين يا امام مسلمين خود را قربانى مى‏كنند يا
ديگران آنها را قربانى‏مى‏كنند در اين جا نيز مطلب چنين
است× زيرا نجات مسلمان از مرگ و برگرداندن زندگى به او
تا بتواند به طور طبيعى‏به زندگى خود همراه با نشاط و
شادابى ادامه بدهد به مراتب مهم‏تر از كشتن بيمارى است كه
به طور كامل مغز او ازفعاليت باز ايستاده است و هرگز اميد
بازگشت حيات در او نمى‏رود، بلكه تنها تكه گوشتى است
كه گوشه‏اى افتاده ونفس مى‏كشد و به طور منظم داراى
ضربان قلب است بدون اين كه هيچ گونه احساس يا حركت يا
عاطفه‏اى از خودنشان دهد و بدون اين كه اميدى به بازگشت
حيات دوباره او برود و اگر براى شارع حكم به ترجيح يكى بر
ديگرى‏نباشد و در اين صورت، راجح در نزد عقلا، مرجح
خواهد بود و به اعتقاد ما، عقلا حكم به وجوب نجات را بر
حرمت‏قتل در اين فرض ترجيح مى‏دهند.
34- برخى گفته‏اند: شبهه اگر مفهوميه باشد # بدين شكل كه
مفهوم مرگ مردد ميان مرگ مغزى و ايست قلبى باشد #جارى
ساختن استصحاب حيات ممكن نيست× زيرا حيات نيز مردد
بين دو مفهوم است: يكى عدم مرگ مغزى وديگرى عدم ايست
قلبى× كه اولى قطعا زايل گشته است و دومى قطعا باقى
است و لذا استصحاب بى‏معنا است.
35- وسائل الشيعه، ج 2، ص 676، باب 48 از ابواب الاحتضار،
ح 1.
36- همان، ص 677، ح 4.
37- صحيح مسلم، ج 5، ص 63.
38- يونس، آيه 59.
39- پاسخ به نامه شماره 8/619/56/# د، كميسيون امور قضايى
و حقوقى مجلس شوراى اسلامى.
40- تبصره به ماده 1082 قانون مدنى در خصوص مهريه.
41- پاسخ به كميسيون امور قضايى و حقوقى مجلس شوراى
اسلامى، نامه شماره 453، مورخه 21/7/1375.
42- آيت‏اللّه منتظرى، پاسخ به نامه شماره 9/619/56/د،
كميسيون امور قضايى و حقوقى مجلس شوراى
اسلامى،مورخه 18/7/1375.
43- ر.ك: آيت‏اللّه سيد محمدحسين بهشتى، اقتصاد اسلامى،
ج 1، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ هفتم،1378ه‏#.ش، ص 62 #
64× مجله فقه اهل بيت، سال اول، ش 2، ص 80 # 81× مجموعه
سخنرانى‏ها و مقالات‏هفتمين سمينار بانكدارى اسلامى،
مؤسسه بانكدارى ايران، چاپ اول، 1375ه‏#.ش، ص 295 # 296×
مجله فقه‏اهل بيت، سال سوم، ش 9، ص 45× ميثم موسايى،
تبيين مفهوم و موضوع ربا از ديدگاه فقهى، مؤسسه
تحقيقاتى پولى‏و بانكى، چاپ دوم، 1377ه‏#.ش، ص 124× ربط
الحقوق و الالتزامات الاجلة بتغير الاسعار، همان، ص 19 و 80
و187.
44- مائده، آيه 1.
45- ربط الحقوق و الالتزامات الاجلة بتغير الاسعار، همان، ص
19، 81 و 188.
46- ربط الحقوق و الالتزامات الاجلة بتغير الاسعار، همان، ص
20 و 189.
47- شماره 7 تا 11، در ص 20 و 21 كتاب ربط الحقوق و
الالتزامات الاجلة بتغير الاسعار آمده است.
48- مجله فقه اهل بيت، سال اول، ش 2، ص 60.
49- جهت آشنايى بيشتر رجوع شود به:احمد على يوسفى،
مقاله پول از نگاه انديشمندان، مجله فقه‏اهل‏بيت، سال‏چهارم،
شماره شانزدهم # زمستان # 1377، ص 151 # 108.
50- ر.ك: مجله فقه اهل بيت، سال دوم، ش 7، ص 39 و 40×
مجله رهنمون، شماره 6، همان، ص 108 # 115× مجله‏فقه اهل
بيت، سال اول، ش 2، ص 65× مجله رهنمون، ش 7، همان، ص
60 # 75× مجموعه سخنرانى‏ها و مقالات‏چهارمين سمينار
بانكدارى اسلامى، همان، ص 27× مجموعه سخنرانى‏ها و
مقالات پنجمين سمينار بانكدارى‏اسلامى، همان ص 27×
مجموعه سخنرانى‏ها و مقالات هفتمين سمينار بانكدارى
اسلامى، همان، ص 31× مجموعه‏سخنرانى‏ها و مقالات
هشتمين سمينار بانكدارى اسلامى، مؤسسه بانكدارى ايران،
1376ه‏#.ش، ص 29.
51- استادسيدمحمدموسوى بجنوردى، مجله فقه اهل بيت،
سال دوم، شماره 7، ص 40 و 41.
52- ر.ك:آيت‏اللّه محمدمهدى آصفى، مجله فقه اهل بيت،
سال دوم، ش 7، ص 22× آيت‏اللّه محمدعلى تسخيرى،مجموعه
سخنرانى‏ها و مقالات هفتمين سمينار بانكدارى اسلامى،
همان، ص 287× ميثم موسايى، تبيين مفهوم وموضوع ربا از
ديدگاه فقهى، همان، ص 102.
53- آيت‏اللّه محمدمهدى آصفى، مجله فقه اهل بيت، سال
دوم، ش 7، ص 22.
54- آيت‏اللّه محمدعلى تسخيرى، مجموعه سخنرانى‏ها و
مقالات هفتمين سمينار بانكدارى اسلامى، همان، ص‏287.
55- مجموعه سخنرانى‏ها و مقالات هفتمين سمينار بانكدارى
اسلامى، همان، ص 287.
56- ر.ك: مجله فقه اهل بيت، سال دوم، شماره 7، ص 14 و
15× مجله فقه اهل بيت، سال اول، ش 2، ص 57 # 58.
57- آيت‏اللّه محمدهادى معرفت، مجله فقه اهل بيت، سال
دوم، شماره 7، ص 14.
58- ر.ك: مجله فقه اهل بيت، سال اول، ش 2، ص 61 و 62×
مجموعه سخنرانى‏ها و مقالات چهارمين سميناربانكدارى
اسلامى، همان، ص 28 # 29.
59- مجله فقه اهل بيت، سال اول، ش 2، ص 61 و 62. عبارات
اين دليل مقدارى جابه جا شده است.
60)) پل ساموئلسن، اقتصاد، ترجمه دكتر پيرنيا، ج 1، انتشارات
بنگاه ترجمه و نشر كتاب، چاپ ششم منطبق با چاپ‏اصل
كتاب، 1961م، ص 487.
61- بحث پشتوانه، برگرفته از منابع زير است:
دكتر فرخ قبادى و دكتر فريبرز رئيس دانا، پول و تورم،
انتشارات پيشبرد، چاپ اول: 1368ه‏#.ش× باقر قديرى
اصلى،نظريه‏هاى پولى، انتشارات دانشگاه تهران، 1364ه‏#.ش×
باقر قديرى‏اصلى، كليات علم اقتصاد، انتشارات سپهر،چاپ
پنجم× مجتبى زمانى‏فراهانى، پول و ارز و بانكدارى، چاپ دوم،
1372ه‏#.ش× على ماجدى و حسن گلريز، پول‏و بانك (از نظريه
تا سياست گذارى)، مؤسسه بانكدارى ايران، چاپ ششم،
1373ه‏#.ش× على‏اكبر همايون، پول براى‏همه، انتشارات بانك
پارس، 1345ه‏#.ش.
62- پاسخ به نامه شماره 1/619/56/د مورخه 18/7/1375
كميسيون امور قضايى و حقوقى مجلس شوراى‏اسلامى.
63- پاسخ به نامه شماره 2077 #1/پ، مورخه 27/12/1374
پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى.
64- پاسخ ايشان به نامه كميسيون قضايى و حقوقى مجلس
شوراى اسلامى پيرامون تعيين مهريه، ثبت در دفتر
استفتاى‏ايشان به شماره 1572/الف، مورخ 28/7/1375 ه‏#.ش.
65- ر.ك: آيت‏اللّه ناصر مكارم شيرازى، ربا و بانكدارى اسلامى،
مدرسة الامام على ابن ابيطالب، چاپ اول،1376ه‏#.ش، ص
148، مساله 30، ص 144، مساله 15× مجله فقه اهل بيت، سال
سوم، ش 9، ص 40 و 46× پاسخ‏آيت‏اللّه ناصر مكارم‏شيرازى به
نامه شماره 5/619/56/د، مورخه 18/7/1375 كميسيون امور
قضايى و حقوقى‏مجلس شوراى اسلامى× همچنين پاسخ ايشان
به نامه شماره 2076#1/پ، مورخه 27/12/1374
پژوهشگاه‏فرهنگ و انديشه اسلامى× نيز مجموعه استفتائات
جديد، ص 161، مساله 583.
66- پاسخ ايشان به نامه شماره 5/619/56/د مورخ 18/7/1375
كميسيون امور قضايى و حقوقى مجلس شوراى‏اسلامى.
67- آيت‏اللّه ناصر مكارم‏شيرازى، مجموعه استفتائات جديد،
همان، ص 161، مساله 583× ربا و بانكدارى اسلامى،همان، ص
148، مساله 30.
68- شيخ انصارى، مكاسب محرمه، تك جلدى چاپ قديم، ص
106 .
69- محمد حسين نجفى، جواهر الكلام، ج 25، دارالكتب
الاسلاميه، چاپ ششم، ص 20.
70- مجله فقه اهل بيت، سال اول، ش 2، ص 78× مجله
رهنمون، ش 6، همان، ص 93× مجموعه سخنرانى‏ها ومقالات
هفتمين سمينار بانكدارى اسلامى، همان، ص 285× آيت‏اللّه
مشكينى، پاسخ به پرسش پيشين مجلس‏شوراى اسلامى،
مورخ 22/7/1375× ربط الحقوق والالتزامات الاجلة بتغير
الاسعار، همان، ص 19، 75 # 76 و 80و 184 و 187 # 188× تبيين
مفهوم و موضوع ربا از ديدگاه فقهى، همان، ص 112 # 124×
مجله فقه (كاوشى نو درفقه)، شماره 11 و 12 و 1376 ه‏#.ش،
ص 105.
71- آيت‏اللّه مشكينى، پاسخ به پرسش پيشين كميسيون امور
قضايى و حقوقى مجلس شوراى اسلامى، مورخ‏22/7/1375.
72- مجله فقه اهل بيت، سال اول، ش 2، 1374 ه‏#.ش، ص 78.
73- نساء، آيه 135.
74- همان، آيه 58.
75- نحل، آيه 90.
76- مائده، آيه 42.
77- محمد تميمى‏آمدى، غررالحكم و دررالكلم، با تصحيح
مير جلال‏الدين حسينى، ج 2، انتشارات دانشگاه تهران،چاپ
چهارم، 1373ه‏#.ش، ص 908، شماره 3464.
78- ابو جعفرمحمد بن يعقوب بن اسحاق الكلينى الرازى،
الفروع من الكافى، ج 2، انتشارات دارالكتاب الاسلاميه،چاپ
سوم، 1376ه‏#.ش، ص 568.
79- الفروع من الكافى، ج 1، همان، ص 542.
80- جهت آشنايى بيشتر رجوع شود به كتاب: اصول الفقه،
شيخ محمدرضا مظفر، ج 1، نشر دانش، چاپ دوم،1405ه‏#.ق،
ص 195 # 220.
81- به اين اشكال، آيت اللّه سيد محمود هاشمى شاهرودى، در
مجله فقه اهل بيت، شماره 2، ص 78 اشاره كرده‏اند.
82- مجله فقه اهل بيت، سال اول، ش 2، ص 85 # 91.
83- فروع من الكافى، ج 5، كتاب المعيشه، باب الصروف (باب
آخر)، همان، ص 252، حديث 1× وسائل الشيعه، ج‏18، كتاب
التجاره، باب 20، حديث 1، همان× تهذيب الاحكام، كتاب
التجارات، باب 7 (باب بيع الثمار)، همان، ص‏139، حديث 111.
84- مجله فقه اهل بيت، سال اول، ش 2، ص 87.
85- اين رد استدلال برداشتى است از گفتار آيت‏اللّه سيد
محمود هاشمى شاهرودى از مجله فقه اهل بيت، سال
اول،شماره 2، ص 88.
86- جهت آشنايى بيشتر با وزن سكه‏هاى درهم و دينار و انواع
رابطه وزنى بين آنها رجوع شود به مجله فقه (كاوشى نودر
فقه)، مقاله دگرگونى قيمتها در عصر تشريع، نوشته احمد
على يوسفى، ص 153#214.
87- وسائل الشيعه، ج 18، باب 20 از ابواب صرف، همان، ص
206، روايت 2.
88- همان، ص 207، روايت 4.
89- به نقل از آيت‏اللّه سيد محمود هاشمى شاهرودى، مجله
فقه اهل بيت، سال اول، ش 2، ص 88 و 89 و 90.
90- آيت‏اللّه محمدعلى گرامى، توضيح المسائل، چاپ اعتماد،
چاپ اول، سال 1374 ه‏#. ش، ص 514، مساله‏2455.
91-53. پاسخ ايشان به پرسش شماره 5690، مورخ 4/4/1379،
پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى دفتر قم، شماره‏پاسخ
1/5690 مورخ 7/8/1379.
92- پاسخ ايشان به پرسش كميسيون قضايى و حقوقى مجلس
شوراى اسلامى، مورخ 16/12/1377.
93- آيت‏اللّه ناصر مكارم شيرازى، ربا و بانكدارى اسلامى،
همان، ص 144، سؤال 15، ص 148، سوال 30.
94- مجله فقه اهل بيت، ش 9، سال 1376 ش، ص 45 و 46.
95- امام خمينى(ره)، تحرير الوسيله، ج 1، كتاب الصلح،
همان، ص 516 # 518. همچنين جهت آشنايى بيشتر بانظرات
فقها مى‏توان رجوع نمود: محمدحسن نجفى، جواهر الكلام، ج
26، همان، ص 210 # 220× الشيخ يوسف‏البحرانى، الحدائق
الناضرة، ج 21، انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم. ص
83 # 98.
96- ر.ك: سعيد فراهانى، سياست‏هاى پولى در بانكدارى بدون
ربا، انتشارات دفتر تبليغات، چاپ اول، 1378ه‏#.ش،ص 161.
97- ر.ك: همان، ص 162.
98- ر.ك: سيد محمد على مدرسى، تورم و مساله خمس،
فصلنامه حوزه و دانشگاه، سال دوم، شماره ششم،
انتشارات‏پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، بهار 1375، ص 16#22×
سياست‏هاى پولى در بانكدارى بدون ربا، همان، ص‏161#169×
مجله دراسات اقتصادية اسلاميه، ج 4، شماره‏2، انتشارات
المهدالاسلامى للبحوث و التدريب البنك‏الاسلامى للتنميه،
محرم 1418ه‏#.ق، (1997م)، ص 23#19× فصلنامه «نامه مفيد»،
سال سوم، شماره دوم، ص‏171#174.
99- آيت‏اللّه سيد كاظم حايرى، الاوراق المالية الاعتباريه،
دومين مجمع بررسى‏هاى اقتصاد اسلامى× آيت‏اللّه
صالحى‏مازندرانى، مجله فقه اهل بيت، سال سوم، ش 9، همان،
ص 46× پاسخ لطف‏اللّه صافى گلپايگانى به نامه
مورخ‏24/7/1375 كميسيون حقوقى و قضايى مجلس شوراى
اسلامى.
100- پاسخ مورخ 3/ جمادى الاخرى/ 1417 ق، به نامه پيشين
كميسيون امور حقوقى و قضايى مجلس شوراى‏اسلامى.
101- دليل هفدهم و هجدهم.
102- مجله فقه اهل بيت، سال سوم، ش 9، ص 50.
103- ر.ك: دليل هفدهم و هجدهم.
104- فصلنامه فقه اهل بيت، سال اول، ش 2، سال 1374 ش،
ص 84.
105- مجله فقه اهل بيت، همان، ش 2، ص 84.
106- مجله فقه اهل بيت، ش 2، ص 66 # 68× ربط الحقوق الا
لتزامات الاجلة بتغير الاسعار، همان، ص 159 # 175×دراسات
اقتصادية اسلاميه، ج 4، شماره 2، همان، ص 26× فقه‏اهل بيت،
ش 7، ص 37 و 38 و 41 و 42 و 52.
107- مجله فقه اهل بيت، ش 2، ص 77× ش 7، ص 35 و 36×
ش 9، ص 34 و 46 و 47.
108- آيت‏اللّه سيد حسين شمس، مجله فقه اهل بيت، ش 9،
همان، ص 34.
109- مجله رهنمون، سال 1372، ش 6، همان، ص 92.
110- آيت‏اللّه يوسف صانعى، مجمع المسائل، ج 1، سوال 1172،
انتشارات ميثم تمار، چاپ سوم، 1377ه‏#.ش، ص‏382 # 383.
111- ر.ك: آيت‏اللّه محمد فاضل لنكرانى، جامع المسائل
(استفتاآت)، همان، ص 263 و 264، مسائل 1026 #1029×
آيت‏اللّه لطف‏اللّه صافى گلپايگانى، جامع الاحكام، انتشارات
حضرت معصومه(س)، چاپ اول، ص 313،مساله 1085، 1086×
آيت‏اللّه يوسف صانعى، مجمع المسائل (استفتاآت)، ج 1، همان،
ص 389، مساله 1191، ص‏392، مساله 1200× آيت‏اللّه
محمدعلى گرامى، توضيح المسائل، همان، ص 520، مساله
2478، ص 696، مساله‏3197× مجله فقه اهل بيت، ش 7، ص
42× ش 9، ص 32 و 49.
112- جامع المسائل، ص 264، س 1029.
113- مجمع المسائل، 263، س 1026.
114- آيت‏اللّه لطف‏اللّه صافى گلپايگانى، جامع الاحكام، همان،
ص 313، مساله 1087× آيت‏اللّه محمدعلى گرامى،توضيح
المسائل، همان، ص 520، مساله 2478.
115- آيت‏اللّه يوسف صانعى، مجمع المسائل (استفتاآت)،
همان، ص 389، س 1191.
116- ر.ك: پاسخ به نامه پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى،
به شماره 2077 # 1/پ، مورخ 27/12/74.
117- پاسخ ايشان به نامه شماره 2294، تاريخ 30/3/1375،
پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى‏«دفتر قم‏».
118- مجله فقه اهل بيت، سال اول، ش 2، ص 66 و 67. عبارات
دليل، اندكى جا به جا نوشته شده است.
119- آيت‏اللّه سيد محمدباقر صدر، الاسس العامة للبنك في
المجتمع الاسلامى، (الاسلام يقود الحياة، ش 6)،دارالتعارف،
ص 19.
120- محمد حسن نجفى، جواهر الكلام، ج 35، همان، ص 2 # 3.
121- همان، ج 1، همان، ص 238.
122- همان، ج 8، ص 238.
123- امام خمينى، الرسائل، ج 1، همان، ص 227.
124- فصلنامه فقه اهل‏بيت، سال اول، شماره دوم، ص 72.
125- رفيق يونس المصرى و محمد رياض الابرش، الربا و
الفائدة، دراسة اقتصادية مقارنة، الطبعة الاولى، سوريه،دمشق،
دارالفكر، 1419 ه‏#.ق، 1999 م، ص 41.
126- همان، ص 46.
217- محمد على القرى بن عيد، بيع الدين و سندات القرض و
بدائلها الشرعية فى مجال القطاع العام و الخاص،
منظمة‏المؤتمر الاسلامى، مجمع الفقه الاسلامى (جده)،
الدورة الحادية عشرة، البحرين، المنامه، 1419 ه‏#.ق، 1998 م،
ص‏4.
218- همان.
129- همان.
130- همان، ص 5.
131- همان، صص 14 # 5.
132- همان، صص 6 و 5.
133- همان، ص 4.
134- همان، ص 6.
135- همان، ص 5.
136- همان، ص 4.
137- دچحثژددخچ
138- حذخزژح‏رح ذخرپ
زحژحت‏حژچخ‏دخت
حخث‏ذچذسحتسحت
آحسچزخ‏دچت‏ش‏زچذرخژح‏خاح‏ر
ژخح‏رتژح‏خذرذرح‏ب:درج
:ت 4
139- دچحث ددخچ
140- منوچهر فرهنگ، فرهنگ بزرگ علوم اقتصادى، ج 2،
چاپ اول، تهران، نشر البرز، 1371، ص 1824.
141- سياوش مريدى و عليرضا نوروزى، فرهنگ اقتصادى،
چاپ اول، تهران، موسسه كتاب پيشبرد و انتشارات
نگاه،1373، صص 57 و 56.
142- ژحدچژ ذچرپ
143- ذرخژچشخژخزس‏ح‏حث
144- عباس عرب مازار و حسنعلى قنبرى، مقاله مبانى نظرى
مديريت نقدينگى در بانك‏ها، از مجموعه سخنرانى‏ها ومقالات
ارائه شده به هشتمين سمينار بانك دارى اسلامى (شهريور
76)، چاپ اول، مؤسسه عالى بانك دارى ايران،بانك مركزى
جمهورى اسلامى ايران.
145- سيد كاظم صدر، مقاله پول و سياست‏هاى پولى در صدر
اسلام، از كتاب ((مقالاتى در اقتصاد اسلامى))، عباس‏ميرآخور
و باقرالحسنى، ترجمه حسن گلريز، موسسه بانك دارى ايران،
بانك مركزى جمهورى اسلامى ايران 146-محمد على القرى
بن عيد، پيشين، صص 14 و13.
.147- در آمدى بر اقتصاد اسلامى، چاپ سوم، دفتر همكارى
حوزه و دانشگاه، سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم‏انسانى
دانشگاه‏ها (سمت)، ص 96.
148- همان.
149- محمود عبداللهى، مبانى فقهى اقتصاد اسلامى، چاپ
اول، قم، دفتر انتشارات اسلامى، زمستان 1371، ص 7.
150- سيد على حائرى شاه باغ، شرح قانون مدنى، جلد اول،
چاپ اول، انتشارات كتابخانه گنج دانش، 1376.
151- امام خمينى(ره)، كتاب البيع، ج 1، الطبعة الخامسه، قم،
مؤسسة النشر الاسلامى، 1415 ه‏#.ق، ص 20.
152- درآمدى بر اقتصاد اسلامى، پيشين، صص 97 و 96.
153- سيد حسن امامى، حقوق مدنى، جلد 4، چاپ دوازدهم،
تهران، كتاب فروشى اسلاميه، مهر 1374، صص 5 و4.
154- المال هو الحق المالى الذى يرد على الشئ.
عبدالرزاق احمد السنهورى، الوسيط فى شرح القانون المدنى،
ج 8، لبنان، بيروت، داراحياء التراث العربى، ص 9.
155- سيد حسن امامى، پيشين، ج 4، صص 5 و 4.
156- المال، ينقسم انقساما اساسيا الى حق عينى و حق
شخصى.
عبدالرزاق احمد السنهورى، پيشين، ج 8، ص 181.
157- اما الحق الشخصى فهو رابطة قانونية، مابين شخصين،
دائن و مدين.
همان، ص 182.
158- ناصر كاتوزيان، دوره مقدماتى، حقوق مدنى، اموال و
مالكيت، چاپ اول، تهران، مؤسسه نشر يلدا، تابستان‏1374،
صص 18 # 16.
159- محمود عبداللهى، پيشين، صص 13 # 10.
160- ثم انه لواعتبر كون المبيع عينا فيراد منها ما تقابل
المنفعة و الحق.
امام خمينى(ره)، پيشين، ج 1، ص 16.
161- محمود عبداللهى، پيشين، ص 10.
162- همان.
163- (العين) ما تقابل المنفعة و الحق، فتعم العين الشخصية
و الملك المشاع والكلى فى المعين و الكلى فى الذمة والدين.
امام خمينى(ره)، پيشين، ج 1، ص 16.
164- عبدالرزاق احمد السنهورى، پيشين، ج 8، صص 210 و
209. و ناصر كاتوزيان، پيشين، صص 21 و 20. و سيدحسن
امامى، پيشين، ج 4، صص 5 و 4.
165- والجواب فى الجميع هو التشبث بان الملكية ليست من
الاعراض الخارجية بل من الاعتبارات العقلائية ولامانع‏من
اعتبارها فى موضوع اعتبارى آخر، والكلى فى الذمة و كذا ساير
الامثلة ليست معدومة مطلقا حتى فى الاعتبار، بل‏هى
موجودات اعتبارية، مورد اعتبارها قد يكون فى الذمة و قد
يكون فى خارجها و مع موجوديتها يعتبرها العقلاء ملكاو
مملوكا. امام خمينى(ره)، پيشين، ج 1، صص 18 و 17.
166- فكذا فى المقام يقع المعاملة على الدين، الحنطة التى
فى الذمة لاعلى حنطة كلى بلا علامة ولا على
الحنطة‏المتقيدة بكونها فى الذمة.
همان، صص 35 و 34.
167- ناصر كاتوزيان، حقوق مدنى، قواعد عمومى قراردادها، ج
2، چاپ سوم، شركت انتشار، خرداد 1371، ص‏160.
168- همان.
169- همان.
170- اسماعيل بن حماد الجوهرى، الصحاح تاج اللغة و صحاح
العربية، ج 5، الطبعة الرابعة، لبنان، بيروت، دارالعلم‏للملايين،
1990 م، ص 2117.
171- مجد الدين محمد بن يعقوب الفيروز آبادى، القاموس
المحيط، ج 4، الطبعة الاولى، لبنان، بيروت، دار احياءالتراث
العربى، 1412 ه‏#.ق، ص 320.
172- سامى حسن حمود، بيع الدين و سندات القرض و بدائلها
الشرعية فى مجال القطاع العام والخاص، منظمة‏المؤتمر
الاسلامى، مجمع الفقه الاسلامى (جده)، الدورة الحادية
عشرة، البحرين، المنامه، 1419 ه‏#.ق، 1998 م، ص‏4.
173- ابن منظور، لسان العرب، ج 4، الطبعة الاولى، لبنان،
بيروت، دار احياء التراث العربى، موسسة التاريخ العربى،1416
ه‏#.ق، 1995 م، ص 459.
174- احمد بن محمد بن على المقرى الفيومى، المصباح
المنير فى غريب الشرح الكبير للرافعى، ج 1، الطبعة
الاولى،ايران، قم، دارالهجرة، 1405 ه‏#.ق، ص 205.
175- الموسوعة الفقهية (المعروفة بالموسوعة الكويتية)، ج 2،
الطبعة الثانية، الكويت، وزارة الاوقاف والشؤون‏الاسلامية،
1404 ه‏#.ق، 1983 م، صص 102 و 22.
176- سامى حسن حمود، پيشين، صص 7 و 6.
177- موسوعه كويتيه، پيشين، ج 21، صص 103 و 102.
و عبداللطيف محمود آل محمود، بيع الدين، منظمة المؤتمر
الاسلامى، مجمع الفقه الاسلامى (جده)، الدورة الحادية‏عشرة
البحرين، المنامه، 1419 ه‏#.ق، 1998 م، ص 4.
178- همان. و محمد على القرى بن عيد، پيشين، ص 3.
179- همان.
180- موسوعه كويتيه، پيشين، ج 21، ص 102.
181- ا.د. نزيه كمال حماد، بيع الدين، احكامه، تطبيقاته
المعاصرة، منظمة المؤتمر الاسلامى، مجمع الفقه
الاسلامى(جده)، الدورة الحادية عشرة، البحرين، المنامه،
1419 ه‏#.ق، 1998 م، ص‏2.
182- سامى حسن حمود، پيشين، ص 4.
183- همان، ص 5.
184- محمد على القرى بن عيد، پيشين، ص 3.
185- همان. و نزيه كمال حماد، پيشين، ص 3. و موسوعه
كويتيه، پيشين، ج 21، ص 119.
186- الشيخ يوسف البحرانى، الحدائق الناضرة فى احكام العترة
الطاهرة، ج 20، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، ص 49.
187- سيد محمد جواد الحسينى العاملى، مفتاح الكرامة فى
شرح قواعد العلامه، ج 5، لبنان، بيروت، دار احياء التراث‏العربى،
ص 2.
188- السيد على الحسينى السيستانى، منهاج الصالحين، ج 2،
الطبعة الخامسة، قم، مكتب آية‏اللّه السيد السيستانى،1417
ه‏#.ق، ص 311.
189- الدين هو المال الكلى الثابت فى ذمة شخص لاخر بسبب
من الاسباب.
السيد عبدالاعلى الموسوى السبزوارى، مهذب الاحكام فى
بيان الحلال و الحرام، ج 21، الطبعة‏الرابعه، قم، موسسة‏المنار،
1416 ه‏#.ق، ص 5.
190- الدين مال كلى ثابت فى ذمة شخص لاخر بسبب من
الاسباب و يقال لمن اشتغلت ذمته به المديون و المدين
وللاخر الدائن و الغريم و سببه اما الاقتراض او امور اخر
اختيارية كجعله مبيعا فى السلم او ثمنا فى النسيئة او اجرة
فى‏الاجارة او صداقا فى النكاح او عوضا فى الخلع و غير ذلك او
قهرية كما فى موارد الضمانات و نفقة الزوجة الدائمة ونحو
ذلك.
امام خمينى(ره)، تحرير الوسيله، ج 1، قم، موسسه النشر
الاسلامى، ص 563.
191- سيد محمد جواد الحسينى العاملى، پيشين، ج 5، ص 2.
والشيخ يوسف البحرانى، پيشين، ج 20، ص 49.
192- السيد عبدالاعلى الموسوى السبزوارى، پيشين، ج 21،
ص 5.
193- همان، ص 7.
194- موسوعه كويتيه، پيشين، ج 21، ص 274.
195- همان، صص 279 # 276.
196- عدم كون الذمة و العهدة الا مخزن الامر الاعتبارى.
امام خمينى(ره)، كتاب البيع، پيشين، ج 1، ص 35.
197- الذمة و تسمى بالعهدة ايضا فهى ليست من الامور
التكوينية الخارجية من الجواهر و الاعراض الاصلية، بل هو
امراعتبارى عقلائى، اعتبرها العقلاء لاغراضهم و مقاصدهم
الصحيحة الدخيلة فى نظام معاشهم و معادهم و اقرتهاالشريعة
المقدسة الاسلامية من عباداتها الى دياتها و اما اسبابه فهى
كثيرة. السيد عبدالاعلى الموسوى السبزوارى،پيشين، ج 21،
ص 6.
198- مطالب ارائه شده در اين بخش در مورد بررسى ديدگاه
فقهاى شيعه در خصوص ذمه، اغلب از منبع ذيل استفاده‏شده
است.
آيت اللّه السيد كاظم الحسينى الحائرى، فقه العقود، دراسة
مقارنة بين الفقه الاسلامى و الفقه الوضعى، ج‏1، الطبعة‏الاولى،
قم، مجمع الفكر الاسلامى، شعبان 1421 ه‏#.ق، صص 70 # 50.
199- موسوعه كويتيه، پيشين، ج 21، صص 132 # 130.
200)) موسوعة الفقه الاسلامى، المعروفة بموسوعة جمال
عبدالناصر الفقهيه، ج 13، مصر، المجلس الاعلى
للشؤون‏الاسلاميه، صص 181 # 176. و سامى حسن حمود،
پيشين، صص 31 # 20. و محمد على القرى بن عيد،
پيشين،صص 31 # 20. و عبداللطيف محمود آل محمود،
پيشين، صص 14 # 4. و محمد تقى العثمانى، بيع الدين و
الاوراق‏المالية و بدائلها الشرعيه، منظمة المؤتمر الاسلامى،
مجمع الفقه الاسلامى (جده)، الدورة الحادية عشرة،
البحرين،المنامه، 1419 ه‏#.ق، 1998 م، صص 15 # 2.
201- موسوعه كويتيه، پيشين، ج 9، صص 179 # 176.
202- وهبة الزحيلى، الفقه الاسلامى و ادلته، ج 4، الطبعة
الثالثة، سورية، دمشق، دارالفكر، 1409 ه‏#.ق، صص 435 #433.
203- نزيه كمال حماد، پيشين، صص 17 # 3.
204- حسن محمد تقى الجواهرى، الربا فقهيا و اقتصاديا،
الطبعة الثانية، لبنان، بيروت، دارالمرتضى، 1408 ه‏#.ق،1988 م،
ص 84.
205- همان، ص 83.
206- يوسف كمال محمد، المصرفية الاسلامية، السياسة
النقدية، الطبعة الثانية، مصر، قاهره، دارالنشر للجامعات،1416
ه‏#.ق، 1996 م، ص 273.
207- عبدالمجيد عبدالحميد الذيبانى، دراسات حول المال و
المعاملات فى الشريعة الاسلامية، الطبعة الاولى،
الدارالجماهيرية للنشر و التوزيع و الاعلان، 1402 ه‏#.ق، 1993 م،
ص 126.
208- وهبة الزحيلى، پيشين، ج 4، ص 432.
209- موسوعه كويتيه، پيشين، ج 21، ص 102. و ج 9، صص
176 و 175.
210- يوسف كمال محمد، پيشين، ص 271. و فقه اقتصاد
السوق، النشاط الخاص، الطبعة الثالثة، مصر، القاهرة،دارالنشر
للجامعات، 1418 ه‏#.ق، 1998 م، ص 199.
211- همان.
212- يوسف كمال محمد، المصرفية الاسلامية...، پيشين، ص
271.
213- ناصر كاتوزيان، حقوق مدنى، دوره عقود معين (1)، چاپ
ششم، شركت انتشار، 1374، ص 312.
214- همان.
215- همان، ص 318. و سيد محمد جواد الحسينى العاملى،
پيشين، ج 5، ص 21. و الشيخ يوسف البحرانى، پيشين،ج 20،
صص 202 و 201.
216- سيد محمد جواد الحسينى العاملى، پيشين، ج 4، ص
425.
217- محمد على التسخيرى و على عندليب، التعامل بالديون
عند الاماميه، منظمة المؤتمر الاسلامى، مجمع الفقه‏الاسلامى
(جده)، الدورة الحادية عشرة، البحرين، المنامه، 1419 ه‏#.ق،
1998 م، صص 3 و 2.
218- سيد محمد جواد الحسينى العاملى، پيشين، ج 5، صص
30 و 29.
219- الحسن بن يوسف بن مطهر الحلى، مختلف الشيعه فى
احكام الشريعة، ج 5، الطبعة الاولى، قم، مركز الابحاث
والدراسات الاسلاميه، مكتب الاعلام الاسلامى، مركز النشر،
1416 ه‏#.ق، ص 396.
220- محمد بن منصور بن احمد بن ادريس الحلى، كتاب
السرائر الحاوى لتحرير الفتاوى، ج 2، قم، مؤسسة
النشرالاسلامى، ص 38.
221- سيد محمد جواد الحسينى العاملى، پيشين، ج 5، ص 21.
و الشيخ على بن الحسين الكركى المحقق الثانى، جامع
المقاصد فى شرح القواعد، ج 5، الطبعة الثالثة
المصححة،لبنان، بيروت، دار احياء التراث العربى، مؤسسة
الوفاء، 1403 ه‏#.ق، صص 19 و 18.
222- زين الدين الشهيد الثانى الجبعى العاملى، الروضة البهية
فى شرح اللمعة الدمشقية، تعليق السيد محمد كلانتر، ج‏4،
لبنان، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1403 ه‏#.ق، صص 23 #
19.
223- الشيخ محمد حسن النجفى، جواهر الكلام فى شرح
شرائع الاسلام، ج 24، الطبعة السابعة، لبنان، بيروت، داراحياء
التراث العربى، صص 348 # 344.
224- الحسن بن يوسف بن مطهر الحلى، پيشين، ج 5، ص
396.
225- سيد محمد جواد الحسينى العاملى، پيشين، ج 5، ص 21.
226- همان. و همان، ج 4، ص 425. و الشيخ محمد حسن
النجفى، پيشين، ج 24، صص 348 # 344.
227- سيد محمد جواد الحسينى العاملى، پيشين، ج 5، ص 21.
228- همان، صص 22 و 21.
229- الحسن بن يوسف بن مطهر الحلى، پيشين، ج 5، صص
390 و 389.
230- الشيخ محمد حسن النجفى، پيشين، ج 25، ص 60.
231- سيد محمد جواد الحسينى العاملى، پيشين، ج 5، ص 21.
232- السيد محسن الطباطبايى الحكيم، منهاج الصالحين،
التعليق عليه، السيد محمد باقر الصدر، ج‏2، لبنان، بيروت،دار
التعارف للمطبوعات، 1400 ه‏#.ق، ص 187. و السيد ابوالقاسم
الخوئى، منهاج الصالحين، ج 2، الطبعة الثامنة والعشرون، قم،
نشر مدينة العلم، 1410 ه‏#.ق، ص 173. و السيد على الحسينى
السيستانى، پيشين، ج 2، ص 313.
233- السيد محسن الطباطبايى الحكيم، پيشين، ج 2، ص
187.
234- همان. و السيد تقى الطباطبايى القمى، مبانى منهاج
الصالحين، ج 9، الطبعة الاولى، قم، منشورات مكتبة
المفيد،1410 ه‏#.ق، صص 203 و 202. و السيد ابوالقاسم الخويى،
پيشين، ج 2، ص 173. و السيد على الحسينى‏السيستانى،
پيشين، ج 2، ص 313.
235- همان. و سيد محمد جواد الحسينى العاملى، پيشين، ج
4، ص 425.
236- امام خمينى(ره)، تحرير الوسيله، پيشين، ج 1، ص 649.
و السيد عبدالاعلى الموسوى السبزوارى، پيشين، ج‏21، صص
19 و 18.
237- السيد عبدالاعلى الموسوى السبزوارى، پيشين، ج 21،
صص 19 و 18.
238- الشيخ يوسف البحرانى، پيشين، ج 20، ص 201.
239- الحسن بن يوسف بن مطهر الحلى، پيشين، ج 5، صص
389 و 388.
240- الشهيد الثانى، پيشين، ج 4، صص 23 # 19.
241- الكركى المحقق الثانى، پيشين، ج 5، صص 19 و 18.
242- سيد محمد جواد الحسينى العاملى، پيشين، ج 5، صص
30 و 29.
243- السيد محسن الطباطبايى الحكيم، پيشين، ج 2، ص
187. و السيد تقى الطباطبايى القمى، پيشين، ج 9، صص‏203 و
202. و السيد ابوالقاسم الخويى، پيشين، ج 2، ص 173.
244- السيد محسن الطباطبايى الحكيم، پيشين، ج 2، صص
188 و 187.
245- امام خمينى(ره)، تحرير الوسيله، پيشين، ج 1، ص 649.
246- سيد محمد جواد الحسينى العاملى، پيشين، ج 4، ص
425.
247- الشيخ محمد حسن النجفى، پيشين، ج 24، ص 346.
248- همان، صص 348 # 344. و همان، ج 25، صص 61 و 60. و
الشيخ يوسف البحرانى، پيشين، ج 20، صص 49 #46.
249- ناصر كاتوزيان، حقوق مدنى، دوره عقود معين (1)،
پيشين، ص 318.
250- السيد على الحسينى السيستانى، پيشين، ج 2، ص 313.
251- سعود محمد الربيعه، تحول المصرف الربوى الى مصرف
اسلامى و مقتضياته، ج 1، الطبعة الاولى، الكويت،منشورات
مركز المخطوطات و التراث و الوثائق، 1412 ه‏#.ق، 1992 م،
ص‏154.
و احمد حسن اشراف، وهبة الزحيلى و على كنعان، الاوراق
النقدية فى الاقتصاد الاسلامى، قيمتها و احكامها،
الطبعة‏الاولى، سوريه، دمشق، دارالفكر، 1420 ه‏#.ق، 1999 م،
ص 308.
و فائق شقير، عاطف الاخرس و عبدالرحمن سالم، محاسبة
البنوك، الطبعة الاولى، اردن، عمان، دار الميسرة، 1420ه‏#.ق،
2000 م، صص 177 # 137. و عبدالحميد محمود البعلى،
الاستثمار و الرقابة الشرعية فى البنوك و المؤسسات‏المالية
الاسلامية، دراسة فقهية و قانونية و مصرفية، الطبعة الاولى،
مصر، قاهره، مكتبة وهبة، 1411 ه‏#.ق، 1991م،صص 84 و 83. و
نزيه كمال حماد، پيشين، صص 23 # 19. و محمد على القرى بن
عيد، پيشين، صص 20 # 14. ومحمد تقى العثمانى، پيشين،
صص 27 # 18.
252- ضياء مجيد الموسوى، البنوك الاسلامية، مؤسسة شباب
الجامعة، 1997 م، ص 71.
253- عبدالحميد محمود البعلى، پيشين، صص 88 # 86.
254- همان، صص 88 و 85.
و سامى حسن حمود، پيشين، صص 36 و 35. و ضياء مجيد
الموسوى، پيشين، ص 72. و وهبة الزحيلى، پيشين، ج‏4، ص
435. و سعيد سعد مرطان، مدخل للفكر الاقتصادى فى
الاسلام، الطبعة الاولى، بيروت، مؤسسة الرسالة،1406 ه‏#.ق،
1986 م، صص 222 و 221.
255- سعود محمد الربيعه، پيشين، ج 1، صص 263 و 262. و
سعيد سعد مرطان، پيشين، ص‏222. و احمد حسن‏اشراف،
وهبة الزحيلى و على كنعان، پيشين، ص 309. و فائق شقير،
عاطف الاخرس و عبدالرحمن سالم، پيشين، ص‏356. و غسان
قلعاوى، المصارف الاسلاميه، ضرورة عصرية، لماذا...؟ و
كيف...؟، الطبعة الاولى، سورية، دمشق،دارالمكتبى، 1418
ه‏#.ق، 1998 م، صص 198 # 196. و الموسوعة العلمية و العملية
للبنوك الاسلامية، الجزءالخامس، الجزء الشرعى، المجلد
الاول، الاصول الشرعية و الاعمال المصرفية فى الاسلام،
الطبعة الاولى، الاتحادالدولى للبنوك الاسلامية، 1402 ه‏#.ق،
1982 م، ص 479.
256- محمد رواس قلعه‏چى، مباحث فى الاقتصاد الاسلامى
من اصوله الفقهية، الطبعة الثانية، لبنان، بيروت،دارالنفائس،
1417 ه‏#.ق، 1997 م، صص 149 و 148. و غسان قلعاوى، پيشين،
صص 197 و 196.
257- محمد على القرى بن عيد، پيشين، صص 34 # 31. و
محمد تقى العثمانى، پيشين، صص 30 # 27.
258- الشيخ المفيد، المقنعه، الطبعة الثانية، قم، موسسة
النشر الاسلامى التابعة لجماعة المدرسين، 1410 ه‏#.ق.،صص
605، 604.
259- رجوع شود به حواشى شهيد صدر در آدرس ذيل:
السيد محسن الطباطبايى الحكيم، پيشين، ج‏2، صص 76 و 75
و 72 و 71.
260- شهيد مرتضى مطهرى، ربا، بانك، بيمه، چاپ اول،
انتشارات صدرا، آذر 1364، صص 207 # 204 و 79 و 78.
261- امام خمينى(ره)، تحرير الوسيله، پيشين، ج 2، صص 614
و 613. و اليسد محسن الطباطبايى الحكيم، پيشين، ج‏2، صص
76 و 75.
262- السيد على الحسينى السيستانى، پيشين، ج 2، ص 76.
263- امام خمينى(ره)، تحرير الوسيله، پيشين، ج 2، صص 614
و 613.
264- السيد محسن الطباطبايى الحكيم، پيشين، ج 2، ص 75.
و السيد محمد باقر الصدر، البنك اللاربوى فى الاسلام،پيشين،
صص 160 و 159.
265- السيد محسن الطباطبايى الحكيم، پيشين، ج 2، صص
76 و 75.
266- همان.
267- امام خمينى(ره)، تحرير الوسيله، پيشين، ج 2، ص 611.
268- پرويز داوودى، حسن نظرى و سيد حسين ميرجليلى،
پول در اقتصاد اسلامى، چاپ اول، تهران، سازمان مطالعه‏و
تدوين كتب علوم انسانى دانشگاه‏ها (سمت)، پاييز 1374، صص
71 و 70.
269- امام خمينى(ره)، استفتائات، ج 2، چاپ چهارم، قم، دفتر
انتشارات اسلامى، تابستان 1376، صص 176 و175.
270- توضيح المسائل مراجع عظام، ج 2، تهيه و تنظيم از سيد
محمد حسن بنى هاشمى خمينى، قم، دفتر انتشارات‏اسلامى
وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، تابستان 1378،
صص 808 و 782.