قطعه اى از اصل اين املاها به فضل خدا تا به امروز محفوظ
مانده و شيخ صدوق آن را در مجلس شصت و ششم از كتاب
امالى آورده است. اين قطعه كه مشتمل بر بسيارى از آداب و
سنن و احكام حلال و حرام مى باشد نزديك به سيصد سطر
است. صدوق اين قطعه را با اسناد خود از امام صادق(ع) و او از
پدران بزرگوار خود روايت كرده است.
امام صادق(ع) در پايان اين قطعه فرموده است:
حاصل سخن آنكه: عصر پيامبر(ص)، عصر تشريع اسلامى و
تكميل شريعت بود و آن حضرت كار تبليغ قرآن و گرد آورى و
تدوين آن، نيز صدور سنت شريف و گرد آورى و تدوين آن را
به اتمام رساند. تاليف اسلامى در حوزه تشريع در اين عصر
شريف، آغاز شدو عمده اين كار و اساس آن از جانب امام
على(ع) صورت گرفت.
عصر تبيين نص و پاسدارى از آن - عصر ائمه(ع):
ائمه اهل بيت(ع) دراين مدت به تبيين دين حنيف و شريعت
الهى پرداختند كه خداوند سبحان به صورت تمام و كامل بر
پيامبراكرم(ص) فرو فرستاد بود و پيامبر(ص) نيز آن را به طور
كامل و رسا به برادر و جانشين خود امير المؤمنين على بن ابى
طالب(ع)آموخت و از طريق امير المؤمنين به ائمه بعدى
انتقال يافت تا دين را از آفت تحريف و بازيچه شدن به دست
بدعتگذاران مصون نگه دارند و در كنار كتاب كريم، ميزان حق
و پناه خلق باشند.
امير المؤمنين(ع) در اين باره در پاسخ كسى كه در مورد
احاديث اهل بدعت و اختلاف مردم در احاديث، از او سؤال
كرده بود،مى فرمايد:
آنچه در دست مردم است آميزه اى است از حق و باطل و راست
و دروغ و ناسخ و منسوخ و عام و خاص و محكم و متشابه و
اصيل وبى پايه. در زمان حيات پيامبر گاهى دروغ به او بسته
مى شد، تا آنجا كه خود آن حضرت در خطبه اى فرمود: «هر
كس عمدا بر من دروغ ببندد، جايگاه خود را در آتش آماده
كرده است». آنان كه حديث را براى تو نقل مى كنند چهار
دسته اند و پنجمى وجود ندارد:
دسته اى منافقند كه اظهار ايمان مى كنند و به ظاهر خود را
مسلمان مى نمايانند اما از هيچ گناهى رويگردان نيستند و
باك ندارد. اينان به عمد بر رسول خدا(ص) دروغ مى بندند.
اگر مردم بدانند كه اينان منافق و دروغگو هستند، حديث
آنان را نمى پذيرند و سخنانشان را راست نمى شمارند. اما مردم
كه از باطن اين گونه افراد بى اطلاعند مى گويند: او از
اصحاب پيامبر بوده، پيامبر را ديده و سخن او را شنيده و از او
تعليم گرفته است، بنابر اين، حديث او را مى پذيرند. خداوند هر
آنچه گفتنى بود در باره منافقان به تو گفت و وصفشان را
آنچنان كه هستند براى تو بيان كرد. اما منافقان، پس از پيامبر
نيز باقى ماندند و خود را با دروغ و فريب به زمامداران ضلالت
و دعوت كنندگان به آتش، نزديك كردند و ايشان نيز كارها را
به آنان سپردند و حاكم بر مردم ساختند و به وسيله آنان به دنيا
خوارى پرداختند. مردم، همراه فرمانروايان و دنيا هستند مگر
كسانى كه خداوند آنان را حفظ كند.
- دسته ديگر كسانى هستند كه سخنى از پيامبر شنيدند ولى آن
را چنانكه بايد، فرا نگرفته و در آن به خطا افتادند و تعمد در
دروغ ندارند. اينان آنچه را شنيدند روايت كرده و به آن عمل
مى كنند و مى گويند: اين سخن را از رسول خدا شنيديم. اگر
مسلمانان بدانند كه اينان در اين سخن، به اشتباه رفته اند،
سخنشان را نمى پذيرند و اگر خود اين افراد نيز بدانند در
اشتباهند، دست از اين سخن برمى دارند.
- دسته سوم، كسانى هستند كه از پيامبر شنيدند كه به كارى
فرمان مى داد، اما سپس پيامبر از آن كار نهى كرد ولى اينان از
نهى پيامبرآگاه نشدند، يا از پيامبر شنيدند كه از كارى نهى
مى كرد سپس به آن كار فرمان داد ولى اينان از امر پيامبر
آگاه نشدند. از اين رو اينان سخن منسوخ را حفظ كردند ولى
ناسخ را حفظ نكردند اگر بدانند كه آن سخن منسوخ شده
است، آن را ترك مى كنند. اگر مسلمانانى كه اين سخن را از
اينان شنيدند بدانند كه منسوخ است، آن را ترك خواهند كرد.
- دسته چهارم كسانى هستند كه بر خدا و پيامبر دروغ
نمى بندند و از خوف خدا و به جهت تعظيم پيامبر(ص) كذب
را منفور مى دارند، نيز در حفظ سخن خطا نمى كنند و آن را
چنان كه هست حفظ مى كنند و همان گونه كه شنيدند بدون
كم و زياد نقل مى كنند.
گاهى سخنى از پيامبر هست كه دو وجه دارد، سخنى خاص
است و سخنى عام. كسى اين سخن را از پيامبر شنيده كه
مقصود خداى سبحان و پيامبر(ص) را از اين سخن نمى داند. او
اين سخن را مى شنود و بى آن كه معنايش را بداند و مقصود آن
را بشناسد و از وجه صدور آن آگاه باشد، آن را بر معنايى حمل
مى كند. همه اصحاب پيامبر آنگونه نبودند كه چيزى را از
پيامبر بپرسند و فهم معناى آن را ازاو بخواهند، حتى دوست
داشتند عربى بيابانى و دور افتاده بيايد و از پيامبر چيزى
بپرسد و آنان بشنوند. اما هيچ چيزى بر ذهن من نمى گذشت
مگر آن كه از پيامبر مى پرسيدم و حفظ مى كردم. اين است
علت اختلاف مردم و پريشانى شان در روايات((40)).
امير المؤمنين(ع) در خطبه اى ديگر در تشخيص مرجع اصيل
از علما كه علماى اهل بيت هستند ضمن سخن گسترده اى
مى فرمايد:
عباد الله ابصر و اعيب معادن الجورو و عليكم بطاعته من
لاتعذرون بجهالته، فان العلم الذى نزل به آدم و جميع ما فضل
به النبيون في محمد(ص) خاتم النبيين و فى عترته الطاهرين،
فاين يتاه بكم؟ بل اين تذهبون؟
دراين مدت، ائمه اطهار(ع) نصوص و روايات بسيارى را بيان
كرده و به انتشار علوم و معارف گوناگون اسلامى و تربيت
دانشمندان پرداختند. على الخصوص در عصر دوامام باقر و
صادق(ع) كه بيش از نيم قرن(95 - 145ه -) را در برگرفت. اين
مدت، همزمان بافترت انتقال دولت ميان امويان و عباسيان
بود و هر دو در ضعف بودند؛ چرا كه دولت اموى در آستانه
سقوط بود و دولت عباسى تازه به آرامش بعد از انقلاب رسيده
بود و براى استقرار خود مى كوشيد و سخت به تاراندن
دنباله هاى دولت سرنگون شده اموى مشغول بود.از اين رو، اين
عهد را عهد گشايش و نشاط فكرى و فقهى مكتب اهل
بيت(ع) و انتشار علوم آل محمد(ص) به شمار مى آورند. فضلا
وراويان شيعه در اين سالها، امنيت جانى داشته و آسوده خاطر،
دوستى خود با اهل بيت را اظهار مى كردند و بدين امر ميان
مردم شناخته شده بودند. آنان در اين مدت، بيشترين آثار خود
را از تعاليم ائمه(ع)، تاليف كردند و با تلاش آنان شريعت
محفوظ ماند و علوم آل محمد(ص) گسترش يافت.
هريك از ائمه اهل بيت(ع) - مخصوصا امام باقر و امام صادق(ع) -
شبستان ويژه اى در مسجد النبى براى تعليم و
تدريس داشتند.((42)) همچنين هر كدام از آنان در خانه خود
نيز - به ويژه در ايام حج - مجلسى داشتند آراسته از طالبان علم
و استفتاكنندگانى كه از اطراف نزد ايشان مى آمدند. اصحاب
ايشان، سؤالات واردين را تدوين كرده و هنگام تشرف آنان به
محضر امام تقديم مى كردند. همه طبقات، ائمه را به عنوان اهل
بيت علم و وارثان ميراث پاك پيامبر و كسانى كه از عالم غيب
تفهيم شده اند، مى شناختند.
عبدالله بن عطاء مكى مى گويد: «علما را نزد - هيچ كس
كوچكتر از نزد ابى جعفر - مقصود امام باقر است - نديدم. حكم
بن عتيبه رابا همه جلالتى كه ميان مردم داشت، ديدم كه در
برابر ابى جعفر همانند كودكى در برابر معلم خود بود»((43)).
همو مى گويد: «مردى، مساله اى را از عبدالله بن عمر پرسيد،
ندانست چه پاسخش دهد، به او گفت: برو از اين پسر - اشاره
كرد به محمد بن على الباقر - بپرس و آنچه را به تو پاسخ داد به
من بياموز. مرد رفت و از آن حضرت پرسيد و پاسخ گرفت،
سپس نزد ابن عمر بازگشت و او را از پاسخ آگاه كرد. ابن عمر
گفت: ايشان اهل بيتى هستند كه از غيب تفهيم
شده اند»((44)).
بسيارى از غير شيعيان امثال محمد بن مسلم بن عبيدالله بن
شهاب زهرى، ايوب سجستانى، يحيى بن سعيد انصارى مدنى،
ابو حنيفه نعمان بن ثابت كوفى، سفيان بن سعيد بن مسروق
ثورى، سفيان بن عيينه كوفى محدث حرم مكه، مالك بن انس
اصبحى، عبدالملك بن عبدالعزيز بن جريح قرشى، شعبة بن
حجاج بصرى و ديگران، از دو امام باقر و امام صادق(ع) حديث
نقل كرده اند. اينان و ديگر بزرگانى از علماى ائمه مذاهب، تاثير پذيرى خود را از امام صادق(ع) به گونه اى ثبت كرده اند كه حاكى از نهايت تقدير وبزرگداشت آنان نسبت به بيت پاك علوى است و ايشان را برترين نمونه هاى دانش و زهد و طاعت مى دانستند. ابو حنيفه مى گويد:«كسى را فقيه تر از جعفر بن محمد نديدم.»((45)) مالك بن انس مى گويد: «در تمام مدتى كه با او(امام صادق) آمد و شد داشتم، او را نديدم مگر در اين سه حالت: يا در نماز بود، يا روزه داشت، يا قرآن مى خواند.»((46)) نيز مالك مى گويد: «چشمم هرگز كسى برتر ازجعفر بن محمد را از لحاظ فضل و علم و تقوا نديده است.»((47))
مكتب اهل بيت، مدرسه جامعى بود كه تدريس را آن منحصر
به اصول عقايد و فقه و اصول فقه نبود، بلكه حوزه هاى تدريس
تفسير وعلم قرائت و فلسفه و كلام و طب و نجوم و شيمى و
ديگر علوم را نيز در بر داشت. دانشمندان بزرگى در هر يك از
اين علوم از اين مدرسه فارغ التحصيل شدند كه نام آنان در
كتب سيره و طبقات مذكور است. اما با اين وصف، بيشتر اهتمام ائمه متوجه تربيت فقها و راويان بود تا اينان دين را حفظ كنند و حاملان پيام رسالت و امين برآن باشند. امام صادق(ع) در باره چهار تن از اصحاب خود، بريدبن معاويه عجلى و زرارة بن اعين ((48)) و محمد بن مسلم ثقفى طائفى و ليث مرادى، مى فرمايد: «چهار نجيبى كه امين خداوند بر حلال وحرامش هستند. اگر اينان نبودند، آثار نبوت مى پوسيد و از ميان مى رفت.»((49)) باز امام صادق در باره همين چهار نفر مى فرمايد: «كسى را نيافتم كه نام ما و احاديث پدرم را زنده كند مگر زرارة و ابوبصير ليث مرادى ومحمد بن مسلم و بريدبن معاويه عجلى. اگر اينان نبودند، هيچ كس اين [فقه] را استنباط نمى كرد، اينان حافظان دين و امين پدرم برحلال و حرام خداوند هستند. در دنيا نزد ما بر همه پيشى دارند و در آخرت نيز بر همگان نزد ما پيشى خواهند داشت.»((50))
بيشتر اين راويان، ترتيب يافته گان امام باقر(ع) و امام
صادق(ع) هستند و اينان نيز پيامداران انديشه اهل بيت در
نسل هاى بعدى را تربيت كردند. انبوه تراث اسلامى شيعى كه
به حق پايه نيرومند استحكام و جوشش علمى سخاوتمندانه
اين مكتب به شمار مى آيد، حاصل كار اين راويان است. مشهور
است كه تعداد مشاهير اهل علم كه از امام صادق(ع) روايت
كرده اند به چهار هزار نفر مى رسد، نيز مشهوراست كه آن
حضرت از مجموعه جواب هاى خود به مسائل چهار صدگانه،
كتابى به نام «الاصول» تضنيف كرد. اصحاب آن حضرت
واصحاب پدرش، نيز اصحاب پسرش امام موسى كاظم(ع) اين
مسائل را روايت كرده اند و هيچ فنى از فنون علم نماند مگراين
كه از امام صادق(ع) در آن فن، ابوابى روايت شده باشد((51)).
ابوالعباس احمد بن محمد بن سعيد، معروف به ابن
عقده(متوفاى 333) نام رجالى را كه از امام صادق(ع) روايت
كرده اند در كتابى گردآورد. او در اين كتاب چهار هزار نفر را
بر شمرد و احاديثى را كه هريك از آنان روايت كرده اند
استخراج كرد((52)).
سبب رونق مكتب اهل بيت دراين دوره، همان گونه كه اشاره
كرديم، گشايشى بودكه در زمان اين دو امام از طرف حكومت
نسبت به مدرسة اهل بيت و شيعيان حاصل شده بود. اما ديرى
نپاييد كه در عهد ائمه بعدى - خصوصا در زمان امام موسى بن
جعفر(ع) -وضع به حال سابق بازگشت و ايجاد تنگنا براى ائمه
و آزار ايشان آغاز شد. تا آنجا كه آن امام مظلوم را به زندان
افكندند و به دست سندى بن شاهك با سم شهيد شد.
اگر چه فشارها و تنگناها دوباره آغاز شد، اما مكتب فقهى و
فكرى اهل بيت(ع) در زمان امام باقر و امام صادق(ع) به كمال
خود رسيده وبناى آن اتمام يافته بود. از اين رو فشارها و
جناياتى كه عليه اين مكتب اعمال مى شد، نتيجه اى نداشت جز
تثبيت بيشتر اين مكتب وافزايش محبوبيت و گسترش نشر و
فزونى پيروان و فعاليت بيشتر آن. واين خود برنگرانى وترس
حكام مى افزود، از اين رو سياست جلب ائمه از مدينه به مركز
خلافت را پيش گرفتند وآنان را تحت مراقبت شديد علنى يا
سرى قرار دادند. اين وضع موجب محدودشدن فعاليت
ائمه(ع) و دشوارى ارتباط آنان با شيعيانشان شد كه در آن
روزگار تعدادشان فراوان و گسترده شده بود. اعمال
اين محدوديت ها يكى از عوامل كاهش صدور روايات و كاهش
راويان دراين مرحله نسبت به زمان امام باقر(ع) و امام
صادق(ع) بود.
مجموع راويانى كه شيخ طوسى در رجال خود نام مى برد، از
راويان امير المؤمنين على(ع) تا راويان امام حسن
عسكرى(ع)، 5436 نفراست كه 3217 نفر از آنان راويان امام
صادق و بقيه، راويان ساير ائمه به علاوه راويان امام
مهدى(عج) بوده اند:
- امام على(ع) 442 راوى
سيد محسن امين درباره كتاب هايى كه اصحاب ائمه از
روايات ايشان تاليف كرده اند، مى گويد: «پيشينيان شيعه كه
معاصر ائمه(ع) ازعهد امير المؤمنين(ع) تا امام حسن
عسكرى(ع) بوده اند، بيش از 6600 كتاب از احاديثى كه از
طريق اهل بيت از مدينة العلم نبوى روايت شده بود، تاليف
كردند...»((53)).
نام همه اين كتاب ها در كتب رجالى آمده است و شيخ حر
عاملى از اعلام قرن يازدهم در آخر فايده چهارم كتاب وسايل
الشيعه همه رااز كتب تراجم گرد آورى و يك جا ثبت كرده
است. مجموع آنها به همان تعدادى كه سيدمحسن امين
گفته، مى رسد((54)).
بعضى از علما اين كتاب ها را به دو نوع تقسيم كرده اند: كتاب
هاى اصول و كتاب هاى غير اصول. منظور از اصول، كتاب
هايى است كه مؤلفانشان آنها را از احاديثى تدوين كرده اند كه
خود مستقيما و بدون واسطه از امام شنيده و روايت كرده اند،
يا از روايانى شنيده اند كه مستقيما از امام نقل كرده اند، بدين
معنا كه احاديثى كه در كتب اصول آمده، از هيچ كتابى نقل
نشده است و براى تدوين آن فقط برشنيدن حديث از امام يا از
كسى كه مستقيما از امام نقل كرده، تكيه شده است.منظور از
غير اصول، كتاب هايى است كه مؤلفان آنها،محتواى كتاب را از
احاديثى گرچه به نقل از كتاب ديگرى، گرد آورى كرده اند.
مؤلفان مجموعه هاى حديثى كه پس از عصر ائمه(ع) - اواخر
عصر غيبت صغرى و اوايل غيبت كبرى - تاليف شده است،
محتويات كتب خود را از مجموع كتاب هاى اصول و غير اصول
نقل كرده اند. اين مجموعه هاى حديثى، همان گونه كه خواهد
آمد، منبع اساسى براى تاسيس مرحله دوم فقه اهل بيت(ع)
يعنى مرحله فقه اجتهادى شدند.
شيخ آغا بزرگ تهرانى در كتاب الذريعة مى گويد:
پس از آنكه اصول چهارصدگانه در مجموعه هاى روايى گرد
آورى شد، رغبت به استنساخ اصل آنها كاهش يافت؛ زيرا
استفاده از آنها دشوار بود، از اين رو نسخه هاى آنها كمياب شد
و نسخه هاى قديمى نيز تدريجا از ميان رفت. سر آغاز تلف
شدن نسخه هاى اصول،چنان كه درمعجم البلدان آمده، واقعه
به آتش كشيدن محله كرخ بغداد بود كه هنگام ورود طغرل
بيگ - سر سلسله شاهان سلجوقى - به بغداد در سال 448 ه اتفاق
افتاد و هر آنچه از نسخه هاى اين كتب در كتابخانه شاپور كرخ
موجود بود، سوخت. اين واقعه بعد ازتاليف كتاب هاى تهذيب و
استبصار شيخ طوسى و گرد آورى اصول در دو كتاب ياد
شده بود، نسخه هاى اصول، منبع اين دو كتاب مى باشند. شيخ
طوسى، پس از آن تاريخ از كرخ مهاجرت كرد و به نجف اشرف
آمد و اين شهر را مركز علوم دينى قرار داد و دوازده سال بعد
در سال 460 ه در همان جا وفات يافت. اكثر اصول به صورت
اوليه خود تا زمان محمد بن ادريس حلى باقى ماندند و او
ازبخشى از آنها، مستطرفات كتاب سرائر را استخراج كرد.
عمده كتاب هاى اصول در چهار مجموعه بزرگ حديثى:
پس از آن، در قرن يازدهم، شيح حر عاملى، همه احاديث احكام
كتب اربعه و ديگر كتاب ها و اصولى را كه بدان دسترسى
داشت، دردايرة المعارف حديثى بى نظير وسائل الشيعه گرد
آورى كرد كه مجموعا 35850 حديث را دربر دارد.
سپس ميرزا حسين نورى، با استدراك كار نويسنده وسايل،
ديگر احاديث مربوط به احكام را كه در ساير كتاب هاى حديثى
يافته بود،در مستدرك الوسائل گرد آورى كرد كه بالغ بر
23000 حديث است. بدين ترتيب، مجموع روايات اين دو
مجموعه، نزديك به شصت هزار حديث است كه همه مربوط به
احكام فرعى فقهى مى باشند. نظير اين كار در هيچ مذهب
ديگرى يافت نمى شود.
با پايان گرفتن اين عصر - عصر صدور بيان شرعى - در سال
329 ه - كه ارتباط با امام معصوم و اخذ علم و حديث از او به
صورت مستقيم يا غير مستقيم و از طريق يكى از سفرا يا
وكلاى او ممكن بود، عصر دوم فقه، يعنى عصر فقه اجتهادى
آغاز شد.
مناسب است اشاره شود كه فقاهت در عصر اول - عصر صدور -
امتيازات وويژگى هايى متفاوت با عصر دوم داشت. در اينجا به
اهم اين امتيازات و ويژگى ها اشاره مى كنيم:
1 - ثبوت امامت عظمى و ولايت كبرى براى پيامبر اكرم(ص) و
پس از او براى ائمه(ع) و حضور ايشان در اين عصر. به حكم
آيه كريمه «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم»((56)) اطاعت از ايشان و رجوع به آنان در همه امور و
عمل به گفتار آنان برهمه مردم واجب بود.
2 - امكان دست يابى به حكم شرعى واقعى دراين عصر از طريق
مراجعه مردم به پيامبر يا امام و پرسيدن حقايق و احكام و
اسراردين از آنان.
3 - جايز نبودن اجتهاد در برابر قول و راى پيامبر و امام؛ زيرا
اجتهاد در مقابل نص بود كه شرعا حرام و عقلا باطل است.
4 - تصدى فقها بر هيچ منصبى از قضاوت وافتاء و ولايت بر امور
و اخذ حقوق شرعى و غيره، جايز نبود مگر با مراجعه به پيامبر و
امام و نصب از جانب ايشان.
5 - فقيهان راوى در اين عصر، براى كشف و استنباط حكم
مساله فقهى، حق نداشتند قبل از سؤال از پيامبر يا امام ابتدائا
به قواعد واصول كلى كه در اختيار داشتند، مراجعه كنند؛ زيرا
احتمال داشت براى آن قواعد و اصول كلى، دليل مخصص يا
مقيد يا دليلى حاكم برآنها، وجود داشته باشد. براين اساس،
تمسك به اصول و قواعد كلى قبل از پرسيدن از معصوم، حجت
نبوده است ؛ چرا كه از قبيل تمسك به عمومات قبل از فحص
از مخصص است و فحص در زمان حضور معصوم تمام نيست
مگر با سؤال از او.
6 - نشان فقاهت دراين عصر، آموختن سنت و احاديث و ثبت و
نقل آنها و فتوا دادن براساس معناى ظاهر و آشكار آنها بوده
است. درمسايل نظرى و اجتهادى نيز به ائمه(ع) رجوع مى شد،
مگر در حالاتى كه دست يابى به ايشان ممكن نبود، چنانكه در
نتيجه گسترش مذهب اهل بيت و افزايش مراقبت و فشار
حكام، به تدريج چنين وضعى پيش آمد.
اين ويژگى مهم، طبعا عمليات فقاهت را در عصر صدور نص
محدود مى ساخت؛ چرا كه منابع فقاهت هنوز تكميل نشده و
پايان نيافته بود و شايد با مراجعه به معصوم، حكمى صادر
مى شد كه مخصص يا مفسر يا حاكم بر عمومات و قواعد كلى
مورد استفاده راويان بود.از اين رو براى فقها و راويان جايز نبود
در مجال استنباط به احاديثى كه تا آن موقع ثبت و نقل كرده
بودند، اكتفا كنند.
برخى از اخبار علاجيه كه در مورد دو خبر متعارض، حكم به
توقف يا احتياط و تاخير عمل به هر دو روايت كرده اند تا در
زمانى كه امام(ع) ملاقات شود، اشاره به همين نكته
دارند((57)). مرحله فقه اجتهادى يا عصر اجتهاد
كامل شدن احاديث و نصوصى كه از جانب ائمه(ع) براى تبيين
شريعت صادر شده بود از يك طرف، و پرورش فقيهان بى همتا
وعالمان بزرگى به دست ائمه(ع) از طرف دوم، و فزونى
فشارها و مراقبت هاى حاكمان ستمگر از طرف سوم، و اقبال
مردم به مذهب اهل بيت و انبوهى تدريجى پيروان آن از طرف
چهارم، مجموع اين چهار عامل و شايد عوامل ديگر، ائمه متاخر
را بر آن داشت كه به تدريج زمينه استقلال فقهى و فقهاى
شيعه و خوداتكايى آنان را فراهم سازند. آنان بدين منظور،
مردم را فرمان مى دادند كه به فقها وراويان حديثشان مراجعه
كنند، بعدها عنوان «نواب امام» بر فقيهان و راويان اطلاق شد و
براى جايگاه و وظيفه شرعى آنان تعبير «نيابت عامه» و براى
رجوع مردم به آنان، تعبير «تقليد» به كار رفت.
زمينه سازى براى استقلال فقه شيعه، قبل از عصر غيبت و از
جانب ائمه متاخر آغاز شد. ايشان در موارد خاصى، شيعيان
خود درسرزمينهاى اسلامى دور دست را به برخى فقها امثال
ذكريا بن آدم و يونس بن عبدالرحمن و كسانى ديگر ارجاع
مى دادند تا مردم آموزه هاى دينى خود را از آنان فرا گيرند. اين
كار در عصر غيبت صغرى به صورت گسترده ترى انجام
مى گرفت و با پايان يافتن عصرغيبت صغرى و آغاز عصر غيبت
كبرى به صورت منحصر و متعين در آمد و در رواياتى از جمله
در توقيع معروفى كه از ناحيه مقدسه صادر شده و اسحاق بن
يعقوب آن را روايت كرده، علنا بيان شده است:
قال: سالت محمد بن عثمان العمرى ان يوصل لي كتابا قد
سالت فيه عن مسائل اشكلت علي، فورد التوقيع بخط مولانا
صاحب الزمان: اماما سالت عنه ارشدك الله و ثبتك... الى ان
قال: و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الى رواة حديثنا، فانهم
حجتي عليكم و انا حجة الله
عليهم((58)).
مبدا اين عصر، سال 329 ه است. با وفات چهارمين سفير و
نايب خاص امام، غيبت كبرى آغاز شد و همچنان ادامه دارد تا
روزى كه خداوند با ظهور امام منتظر(عج)، جهان را گشايشى
دهد و زمين را كه از ظلم و جور پر شده است آكنده از عدل و
قسط فرمايد. شش روز پيش از وفات ابوالحسن على بن محمد
سمرى نايب چهارم، در توقيعى از ناحيه مقدسه با اعلام مرگ
قريب الوقوع او، آغاز غيبت كبرى اعلان شد. متن توقيع چنانكه
در كتاب الغيبة شيخ طوسى آمده، چنين است:
بسم الله الرحمن الرحيم، يا علي بن محمد السمرى اعظم الله
اجر اخوانك فيك، فانك ميت ما بينك و بين ستة ايام، فاجمع
امرك ولاتوص الى احد فيقوم مقامك بعد وفاتك، فقد وقعت
الغيبة التامة، فلاظهور الا بعد اذن الله تعالى ذكره، و ذلك بعد
طول الامر و قسوة القلوب و امتلاء الارض جورا، و سياتى
شيعتي من يدعى المشاهدة، الافمن ادعى المشاهدة قبل
خروج السفيانى و الصيحة فهو كذاب مفتر، و لاحول ولا قوة الا
بالله العلي العظيم((59)).
فقه اهل بيت(ع) در عصر دوم، به دست فقهاى اين مكتب
مراحل متعددى از گسترش و تحول و تكامل را پيمود، بدين
ترتيب:
1 - دوره تاسيس:
اين فقهاى بزرگ آغاز گر تدوين و تاليف در فقه بر مذهب اهل
بيت(ع) بودند و بناى آنچه را امروزه به آن فقه اجتهادى
مى گوييم، پايه گذارى كردند. اينان در فقه اجتهادى كتب
بسيارى تاليف كردند؛ زيرا در دوره اى قرار گرفته بودند كه
فرصت صدور نص و امكان دست يابى به امام معصوم و
فراگيرى مستقيم حكم شرعى واقعى از او پايان يافته بود. تنها
راه كشف حكم شرعى، منحصر بود به مراجعه به نصوص و
بيانات شرعى صادره از معصومان كه از طريق راويان نزد آنان
فراهم بود. بنابر اين، چاره اى نبود جز به سخن در
آوردن نصوص و استخراج احكام شرعى از آنها در هريك از
ابواب فقهى، و تفريع فروع از اصول در پرتو قواعد كلى
روشنگرى كه درنصوص قرار داشت، و علاج مواردتعارض و
اختلافى كه گاه ميان نصوص اتفاق مى افتاد. اين، همان
عمليات اجتهاد فقهى به معناى صحيح آن است كه شرح آن
گذشت.
از مراجعه به مصنفات فقهى اين عصر، روشن مى شود كه در
اين مرحله، عمليات اجتهاد، ابتدايى بوده است و فقط در توزيع
متون روايات بر ابواب فقهى، و برداشت نتيجه از الفاظ متن
روايات، و علاج موارد تعارض ميان روايات با جمع عرفى يا
ترجيح يكى برديگرى يا حمل بر تقيه، نمود داشت.
اين شيوه، «فقه ماثور» نامگذارى شد و گاهى به صورت
مبسوط و با ذكر متن و سند رواياتى كه از ائمه(ع) رسيده بود،
تدوين مى شد،چنان كه در كتاب هايى مانند كافى كلينى و من
لايحضره الفقيه شيخ صدوق چنين است. گاهى به صورت
مختصر و با حذف سندها بلكه با تقطيع متن روايات و اكتفا به
الفاظ نصوص روايات در بيان فتواها، تدوين مى شد، چنانكه در
كتاب هاى شرايع ابن بابويه و هدايه و مقنع شيخ صدوق چنين
مى يابيم.
اما از طرفى، تحول فقه و گسترش آفاق و تفريعات آن به
تناسب حوادث و قضاياى نو پيدا، و از طرفى ديگر، آثار فقهى
ساير مذاهب كه همراه با تطبيقات و فرض ها و تقسيم بندى
جديد از موضوعات و ابواب فقهى بود و مورد نياز و ابتلاى فقه
شيعه واقع مى شد، موجب شد كه روش فقهى در تدوين و
عرضه متون از شيوه فقه ماثور تغيير كند و مستقل شود.
ارتباط و نقد و گفتگوى مستمر ميان فقهاى ما و فقهاى ديگر
مذاهب كه به ويژه در شهرها و مجامع اصلى علمى مانند بغداد
جريان داشت، به اين تغيير روش كمك كرد. بغداد آن روز،
مركز همه مكاتب فكرى و فقهى آن عصر بود. كرخ، محله
شيعه وتلاقى گاه علما وفقهاى آنان مانند شيخ مفيد و سيد
مرتضى و شيخ طوسى بود. كتابخانه اى كه ابونصر شاپور بن
اردشير، وزير بهاء الدوله بويهى در اين شهر تاسيس كرد، از
مهمترين خانه هاى علم در آن روزگار بود. ياقوت حموى در
باره اين كتابخانه مى گويد:
بدين ترتيب، ميان تاليفات فقهى و كتاب هاى حديثى فاصله
افتاد و كتاب ها و رسائل فقهى با شيوه مستقل - چنان كه در
فقه عامه بود -تدوين شد و به هنگام استدلال، به آيات و روايات
و به اجماع و مسلمات طائفه و گاهى نيز به برخى مسايل
كلامى و ادله عقلى استنادمى شد. آغاز اين شيوه را در كتب و
تاليفات دو فقيه متقدم شيعه، ابن ابى عقيل عمانى و ابن
جنيد اسكافى و كتب شيخ مفيد و سيدمرتضى و شاگردان
ايشان مى بينيم.
تدوين اصول فقه نيز در اين دوره آغاز شد و قواعد كلى ادبى يا
عقلى يا شرعى آن از مسايل و فروع فقهى جدا گرديد. شيخ
مفيد بدين منظور رساله مختصرى در اصول نوشت به نام
التذكرة باصول الفقه، سيد مرتضى نيز كتاب اصولى خود
الذريعة الى اصول الشريعه رانوشت.
شيخ مفيد در رساله ياد شده، روش اصول را چنين شرح
مى دهد:
اصول احكام شرعى سه چيز است: كتاب خدا و سنت
پيامبر(ص) و پس از پيامبر، سخنان ائمه(ع). براى رسيدن به
علم شرع ، سه راه وجود دارد:
از ديگر ويژگى هاى اين دوره: يكى بحث هاى فقهى مقارن
در مسايل مورد اختلاف با مذاهب ديگر است. شيخ مفيد در
اين موضوع،
كتاب الاعلام و سيد مرتضى دو كتاب الانتصار و
الناصريات را نگاشتند. غير از اينها رسايل ديگرى نيز دراين
موضوع تاليف شد.
و ديگرى عرضه حكام فقهى به صورت پاسخ به مسايل و
استفتائاتى است كه از اطراف نزد فقها مى آمد.
همچنين، نشانه هاى بحث و جدل مذهبى و كلامى در مؤلفات
اين عصر، آشكار است.
2 . دوره جهش
فقه اجتهادى شيعه در اين دوره به دست شيخ طوسى،
جهشى را آغاز كرد. شيخ طوسى با دانش و نبوغ خود توانست
علم فقه بلكه همه علوم شريعت را از مراحل بزرگى عبور دهد
و با گامهاى بلندى به پيش برد. او به حق، منشا جهش در
حيات علمى و فقهى شيعه وحركت و عمق و اصالت و
گستردگى آن بود و سخن اول در خيزش رسالى شيعه و
سنگ نخست در بناى ابعاد مختلف فرهنگى واجتماعى آن، به
شمار مى رود، وى پيشواى انديشمند و زعيم يگانه شيعه در آن
عصر بود. اين همه از نتايج خبرويتى است كه وى ازمعاصرت با
دوران زعامت استادانش شيخ مفيد و سيد مرتضى كسب كرد.
شيخ طوسى در بيشتر علوم و معارف شريعت، كتاب هايى
تاليف كرد كه در نوع خود بى مانند بوده و همچنان در تاريخ
علم، ماندگارهستند. او روش آموزش و شيوه هاى بحث را
متحول كرد و به تربيت فقها براساس شيوه جديد خود
پرداخت. زير كرسى درس او دربغداد و نجف، چند نسل از فقها
و متكلمان و مفسران تربيت شدند و آرا و نظريات او بيش از
يك قرن، پيشرو مجامع علمى و مسلط برآنها بوده است. از بس
وى در چشم فقهاى پس از خود، بزرگ بود و نظرش را تقديس
مى كردند و معتقد به برترى او و بى كرانگى دانشش بودند و
اشراف او را بر منابع شريعت و فنون كلام و استدلال باور
داشتند، جرات مخالفت با روش و آراء او را به خود
نمى دادند.
افزون بر نبوغ شخصى، دو عامل ديگر، مؤثر افتادند كه شكاف
ژرف و فاصله زياد ميان افكار و آراء و فتاواى شيخ طوسى
وفقهاى پس از او كه شاگردان وى بودند، همچنان باقى
بماند: يكى اتصال شيخ طوسى به اساتيدش در فقه و حديث
كه در دوره فقهى قبل از او قرار داشتند، و ديگر اينكه شيخ،
احاديث و روايات را مستقيما از كتب و اصول اوليه اى كه در
اين باب تدوين يافته بودند اخذمى كرد. اين كتب و اصول در
كتابخانه او يا كتابخانه شاپور كه پيشتر به آن اشاره كرديم،
وجود داشتند كه بسيارى از آنها در هجوم سلجوقيان به كرخ
در سال 447 ه - از ميان رفت.
به دنبال اين حادثه دهشتناك كه ط ى آن، اماميه ميراث علمى
گرانبهايى را از دست داد، شيخ طوسى ناچار شد در سال 449
ه - به نجف اشرف مهاجرت كند و دانش و انديشه خود را به اين
شهر انتقال دهد. وى در اين شهر، حوزه علمى جديدى تاسيس
كرد وجايگاهى را كه در بغداد به دست سلجوقيان از ميان
رفت، به اين حوزه باز گرداند. فقه اماميه با روشمندى درست
به دست شيخ طوسى ظهور كرد و تبلور يافت. او عمليات
استنباط را در چارچوب ادله شرعى، قانونمند ساخت و روش
هاى آن را در كتاب اصولى خود، عدة الاصول، تبيين كرد. اين
كتاب، بر كتاب هاى اصولى پيش از آن برترى يافت و راه خود
را به حوزه هاى علميه گشود و تا چندقرن محور تدريس در
حوزه ها گرديد. سيد مهدى بحرالعلوم در باره آن مى گويد:
«بهترين كتابى است كه در علم اصول تاليف شده»((61)).
فقيهان قبل از شيخ طوسى، بر متن روايات صادره از
معصومين(ع) تكيه داشته و براساس آنها بدون بحث از
سندشان، فتوا مى دادند؛بلكه برخى از فقها معتقد به قطعى
بودن صدور بيشتر اين روايات از معصوم بودند و حتى فقيهى
مثل سيد مرتضى كه استاد و معاصرشيخ طوسى بود، مدعى
بود كه اجماع شيعه بر اين است كه فقط به خبر يقينى عمل
كنند. اما شيخ طوسى نخستين فقيهى بود كه عرصه بحث در
باره اسانيد روايات را گشود و قاعده حجيت اخبار آحاد موثق
را تاسيس كرد و مدعى بود كه عمل اصحاب و فقهاى شيعه
به روايات، بر اين اساس است. همچنين او راه هاى توثيق اسانيد
و طبقات رجال را مورد بحث قرار داد. او بود كه باب بحث علم
درايه وحديث را گشود و دراين باره، كتاب هاى «الرجال فى
من روى عن رسول الله(ص) و عن الائمة(ع)، الفهرست فى
شرح المصنفين من رجال الشيعه، و اختيار معرفة الرجال را - كه
تهذيب كتاب رجال كشى است - تاليف كرد.
اين سه كتاب به علاوه رجال نجاشى - كه معاصر شيخ طوسى و
شاگرد سيد مرتضى بود - چهار منبع اصلى علم رجال براى
توثيق رجال و اسانيد روايات شيعه به شمار مى روند. اگر اين
چهار كتاب نبود، باب توثيق رجال و اسانيد در بيشتر روايات،
بسته مى ماند.
همچنين شيخ، دو مجموعه حديثى بزرگ تاليف كرد: يكى
كتاب تهذيب كه شرح روايى استدلالى كتاب مقنعه استادش
شيخ مفيداست. وى در اين كتاب، روش استنباط روايى را بر
همه ابواب فقه تطبيق داد. ديگرى كتاب استبصار است كه آن
را براى علاج تعارض و اختلاف روايات در فروع فقهى، تاليف
كرد. شيخ طوسى با اين كار، همه ابزارهاى نظرى و كاربردى
را براى به كارگيرى فقه اجتهادى فراهم آورد و اين در
مقايسه با عصر قبل از شيخ، گامى بلند و جهشى بزرگ بود.
مهم ترين ويژگى هاى دوره جهش:
2 . پيراستن استدلالات فقهى از برخى شيوه هاى بيگانه با فقه
كه در مذاهب ديگر، معمول بود و از طريق آنها به فقه اسلامى
راه يافته بود. همچنين، پيراستن استدلالات فقهى از تكيه بر
بعضى بحوث عقلى كلامى كه در آن روزگار رايج بود، و تكيه
بر روش فقهى اصيل كه همانا استخراج احكام شرعى از ادله
شرعى متبلور در كتاب و سنت صادره از پيامبر(ص) و ائمه
اطهار(ع) است.
3 . اجراى اين روش اصيل فقهى به صورت فراگير و متنوع در
همه ابواب فقه. اين كار، توانمندى فقه شيعه براى پرداختن به
هرگونه وهر اندازه از تفريعات مسايل فقهى را به اثبات
رسانيد. بدين ترتيب، شبهه اى كه مخالفان عليه فقه اماميه بر
مى انگيختند كه اين فقه جموددارد و از تفريع و پرداختن به
مسايل فقهى فرضى وتقديرى ناتوان است و چيزى بيش از
مجموعه اى محدود از احاديث و نصوص نيست، پاسخ داده شد.
4 . از ديگر ويژگى هاى اين دوره - همانند دوره پيشين -
گفتگو با مذاهب ديگر و توجه به آراء و روش هاى فقهى آنها و
مقايسه آنها بايكديگر، چه در سطح فتاوى و چه در سطح
گسترده و استدلالى است. شيخ طوسى، در دو كتاب خلاف و
مبسوط خود، اين شيوه راتوسعه داد و كاربرد آن را فراگيرتر
كرد و به همه ابواب فقه گسترش داد.
5 . اهتمام به فراهم آوردن همه ابزارها و عناصر رجالى و
حديثى كه در استدلال فقهى مورد نياز است. گرد آورى اين
ابزارها و عناصراز اصول قديمى و تدوين آنها در مجموعه هاى
كاملى كه همه نيازهاى فقيه را در تمام ابواب فقهى پوشش
مى دهد، خدمت بزرگى به فقه اهل بيت(ع) بود.
3 . دوره استقلال و تكامل
نجم الدين جعفربن حسن مشهور به محقق حلى، علامه حسن
بن يوسف بن مطهر حلى، پسرش فخر المحققين محمد بن
حسن حلى، شهيد اول محمد بن مكى عاملى، جمال الدين
مقداد بن عبدالله سيورى معروف به فاضل مقداد، احمد بن
محمد بن فهد اسدى حلى، على بن حسين عاملى كركى
مشهور به محقق ثانى، شهيد ثانى زين الدين بن على بن احمد
عاملى و فقهايى ديگر، از اعلام اين دوره اند.
مهمترين ويژگى هاى اين دوره فقهى
2. درعلم اصول فقه، كتاب هايى مثل معارج الاصول محقق
حلى و نهاية الوصول الى علم الاصول علامه حلى، تاليف شدكه
اصالت وعمق و اتكا بر اصول و قواعد به دست آمده از روايات -
همانند اصل استصحاب كه از متن روايات اخذ شده - وجه
امتياز آنهاست.محقق حلى قاعده استصحاب را دليل پنجم از
ادله فقه و در كنار ادله چهارگانه ديگر(كتاب، سنت، عقل،
اجماع) قرار داد. همچنين،
مسايل اساسى علم اصول، مانند
حجيت خبر ثقه در اين كتابها، بسيار منقح تر و گسترده تر و
فراگيرتر مورد بحث قرار گرفت.
3 . در حوزه علم درايه، انديشه فقهى در اين دوره به نظريات
جديدى منتهى شد. براساس اين نظريات، حديث به چهار قسم
تقسيم شد: صحيح، حسن، موثق، ضعيف، درحالى كه پيش از
آن، حديث فقط به دو قسم صحيح و ضعيف تقسيم شده بود.
4 . در علم رجال، مجموعه هاى رجالى جديدى چون رجال
علامه حلى و رجال ابن داوود، تدوين شد كه طبقات رجال و
شرح حال آنان به صورت دقيق ترى در آنها گرد آورى شده
است. همچنين دراين دوره، بررسى هاى رجالى براى جدا
كردن نام هاى مشترك درسند روايات و رفع اشتباه ميان آنها،
انجام گرفت.
5 . استقلال فقه شيعه از فقه عامه، موجب شد ترتيب ابواب
ومسايل اين علم بر اساس تقسيم بندى و حصر عقلى جديدى
تنظيم شود.مبتكر اين تقسيم، محقق حلى است، وى احكام
فقهى را به چهار قسم تقسيم كرد:
6 . اين نگاه مستقل به فقه اماميه، در پيراستن بحث هاى زايد و
استدلالات بيگانه و ناسازگار با روش فقه اهل بيت(ع)
ثمربخش افتاد واستوار سازى صناعت استدلال و استناد به
ادله شرعى بر گرفته از كتاب و سنت را در قالبى علمى و به
روشى فنى، در پى داشت. 7 . همچنين تدوين فقه القواعد يا قواعد فقهى و جداسازى قواعد از مسايل و تفريعات فقهى، در اين دوره آغاز گرديد. شهيد اول كتاب القواعد و الفوائد را تاليف كرد و پس از او ابن فهد حلى كتاب نضد القواعد الفقهيه، و شهيد ثانى كتاب فوائد القواعد را تاليف كردند. ازآن زمان تا عصر ما، گرد آورى قواعد فقهى در تاليفات مستقل، همچنان استمرار دارد. |