طبيعى است كه وجود دايرة المعارف ها از اهميت و نقش منابع مرجع در هيچ يك از علوم نمى كاهد. به سخن واضح تر، منابع دايرة المعارف نقش تحقيق را از بين نمى برد و آن گونه نيست كه محقق را از مصادر اصلى تحقيق به حاشيه براند و روح پژوهش و كنجكاوى را از او سلب نموده و وى را به دايرة المعارف ها قانع و راضى سازد، بلكه مباحث دايرة المعارف ها براى محقق به منزله مدخل ومقدمه اند، كه تصويرى كلى از بحث را به او نشان داده و وى را با مصادر و منابع بحث آشنا مى كنند.

4 - ويژگى هاى شيوه دايرة المعارفى

روش دايرة المعارف نگارى به معناى جديد آن ويژگى هايى دارد كه به اختصار اشاره مى شود:

1. پايبندى به ساختارهاى جديد: دراين ساختار، روانى و شيوايى متون به گونه اى كه قابل درك و فهم افراد مبتدى بوده و براى متخصصين نيز ملال آور نباشد، مراعات شده تا با صرف وقت اندك به مطلب مورد نظر دست يافت، همچنين از به كارگيرى عبارات پيچيده و كلمات مبهم و مغلق خوددارى شد. نكته در خور توجه ديگر، كوتاه نويسى و استفاده از مختصرترين تعابير است تا از عبارات زايد پرهيز شود.

2. وجود ضابطه علمى: مباحث دايرة المعارف در جايگاه مناسب و منطقى خود قرار مى گيرد و مطالب پراكنده اى كه در لابه لاى مسائل ديگر ذكر شده، در محل اصلى جمع آورى مى شود. اصل اساسى در دايرة المعارف بر اساس «تجميع متفرقات و تفريق مجتمعات» است. البته تطبيق و اجراى اين اصل، ذوق و مهارت بالايى را مى طلبد تا بتوان بين مباحث از جهت تفريق و تجميع، توازن برقرار نمود. با به كارگيرى اين اصل ديگر نمى توان مباحث را به صورت اتفاقى و سليقه اى در ضمن مسئله ديگرى ذكر نمود يا به سبب آن كه بحث به اين مسئله كشيده شده يا براى پيروى از شيوه بزرگان و يا براى تكميل فائده و بيان اطلاعات حاشيه اى همان گونه كه در روش سنتى رايج است به ذكر مطلبى پرداخت.

3. ترتيب الفبايى: ترتيب مطالب براساس حروف الفبا و به صورت لغتنامه اى است و ديگر از روش موضوعى استفاده نمى شود. ازويژگى هاى اين اسلوب، دستيابى سريع و آسان به مباحث دايرة المعارف است، گر چه مراجعه كننده اهل اين علم نبوده يا شناخت جايگاه هاى بحث بر او دشوار باشد.
پوشيده نيست كه اين ويژگى ها به خصوص دو ويژگى نخست با كاهش زمان تحقيق، و توسعه ظرفيت ها، توان محقق را افزايش داده و موجب رشد حركت هاى علمى مى شود. در شيوه هاى سنتى، بسيارى از فرصت ها براى تاويل و تفسير عبارات پيچيده و جمع بندى متفرقات هدر مى رود. مؤلفين چندين بار تكرار مى گردد.

4. بى طرفى كامل: دايرة المعارف در برابر ديدگاه هاى مختلف، كاملا بى طرف است، بنابر اين، در دايرة المعارف، جرح و تعديل وترجيح بين آرا و داورى بين ادله، روا نيست مگر در محدوده اى كه بين اين گرايش ها رخ داده است و جزء بحث به حساب مى آيد.

5. گزارش توصيفى: شيوه دايرة المعارفى، تكيه بر گزارش توصيفى از مباحث دارد، بدين معنا كه عصاره مطالب موجود در كتب، به سبك ويژه اى و بدون آنكه آسيبى به مضمون آن برسد، بازسازى و عرضه مى گردد، بنابر اين، وظيفه دايرة المعارف، گزارش از معانى است نه ايجاد معانى.
در دايرة المعارف به مفهوم جديد آن، مؤلف موضوع تازه اى را مطرح نمى كند، بلكه به منزله معمارى ظاهر مى شود كه ساختمان دانش بشرى را به آراسته ترين شكل براساس اسلوب تازه اى، بنيان مى نهد. در نتيجه، اهتمام او گزارش دادن از يك موضوع علمى است كه در دل منابع مربوط به آن نهفته است و اين گزارش با استفاده از تنظيم مباحث به شكل واضح و خالى از ابهام و بدون اعمال اجتهاد ياتصرف در آنها ارائه مى گردد. وظيفه نويسنده، گزارش محتويات است، نه ارائه نظريه و ايجاد محتويات. به همين دليل، مجالى براى ظهور شخصيت علمى نويسنده در عرصه بحث باقى نمى ماند، مگر در حدى كه تنظيم شكلى و هندسى در مباحث دايرة المعارف ايجاد مى كند. طبعا فن دايرة المعارف نويسى نيازمند توانايى بالا و تسلط كامل بر موضوع مورد بحث است.
اما در روش سنتى، نويسنده تا آنجا كه در توان دارد، در ماده و صورت، اسلوب و مضمون بحث، آرا و اجتهادات خود را اعمال مى كند، يعنى به منزله مهندس و مؤسس است.

6. اتقان و استحكام: يكى از امتيازات دايرة المعارف اين است كه اولا، اطلاعات ارائه شده در كتاب از اتقان و استحكام برخوردارند ،ثانيا، جهت مزيد آگاهى، در ذيل مقالات، مصادر و منابع اصلى بحث آورده مى شود.

5 - ضرورت تدوين دايرة المعارف فقهى

با درك بيشتر دشوارى ها، مشكلات و موانع موجود در راه دستيابى كامل افراد غير متخصص به فقه، انديشه تدوين دايرة المعارف فقه پديد آمد كه نزديك به نيم قرن از آن مى گذرد.

از ميان دشواريها و مشكلات اين كار مى توان به سه مشكل جدى اشاره كرد:

اول- انبوهى مباحث و متون فقهى: با گذشت قرون و اعصار، ميراث فقهى بسيار گسترده شد و كتاب ها و منابع فقهى بى شمارى به نگارش در آمد، به گونه اى كه عمر آدمى براى فراگيرى و احاطه بر آنها ناكافى است. كتابخانه هاى فقهى سرشار از كتاب ها و تاليفات كوتاه و بلند فقهى است؛ زيرا تاليف، بى وقفه ادامه دارد و فقها در طول زمان و به رغم رويارويى با شرايط دشوار و مشكلاتى كه گريبانگيرشان بوده دست از تدوين كتاب و نگاشته هاى فقهى بر نداشتند كه متاسفانه اغلب اين آثار به دست ما نرسيده و در گذر زمان ازبين رفته است. اما حجمى كه امروز در اختيار ما است نيز مجموعه بزرگ و در خور توجهى است كه شايسته است در قالبى كه برازنده محتواى آن باشد به ارباب دانش عرضه گردد. بنابر اين نگارش دايرة المعارف فقهى امرى طبيعى بلكه حتمى و اجتناب ناپذير است.

دوم- دشوارى زبان و اسلوب: درك تعابير فقها، براى يك فرد تحصيل كرده عادى دشوار است؛ زيرا اولا، قدمت متون فقهى و تغييرادبيات رايج، درك عبارات كتب را دشوار مى سازد. ثانيا، فقها در آثار فقهى شان از اصطلاحات علمى و تعبيرات فنى و تخصصى استفاده كرده اند كه از نظر دلالت، بار علمى خاص خود را دارند و كسى جز متخصصان فقه نسبت به اين اصطلاحات آشنايى ندارد. ثالثا، فقها غالبا در نگارش تاليفات فقهى، فشرده نويسى را پيش گرفته اند، اين اختصار در حدى است كه گاه عبارات فقها به اشارات ورموز پيچيده اى تبديل شده است كه غير از افراد متخصص كسى قادر به فهم آن نيست.

سوم- جستجوى مسائل فقهى: جستجوى مسائل و اطلاعات فقهى از منابع، دشوار است؛ زيرا بسيارى از مسائل در لابه لاى ابواب مختلف فقه پراكنده اند و جز افرادى كه از تجربه طولانى و خبرويت در فقه بهره مندند، دستيابى ديگران كه دراين كار ممارست ندارند، بسيار مشكل است زيرا با جايگاه طرح اين مسائل در ابواب فقه آشنايى ندارند.
مجموعه اين ملاحظات، برخى از انديشمندانى را كه نسبت به فقه اسلامى توجه بيشترى دارند، به فكر تدوين دايرة المعارف فقهى انداخت، تا فقه اسلامى را در قالبى نو عرضه دارند كه در آن سه عنصر دقت، وضوح، و سهولت در ترتيب، رعايت شده باشد.

6 - پيشينه تدوين دايرة المعارف فقهى

بعد از آن كه فقه و حقوق اسلامى توجه حقوقدانان غربى را به خود جلب نمود، تدوين اين دايرة المعارف براى اولين بار در خارج ازدنياى اسلام مطرح شد. در اوايل دهه پنجاه ميلادى، دانشگاه پاريس كنگره فقه اسلامى را بر گزار كرد و شركت كنندگان در پايان اين كنگره علمى، بر ضرورت نگارش دايرة المعارف فقه اسلامى تاكيد كردند كه در آن احكام و ديدگاه هاى حقوق اسلام در يك مجموعه مدون و مرتب همانند دايرة المعارف هاى حقوقى جديد، گرد آورى و تنظيم گردد.

از آنجا كه چنين كارى، كوشش و تلاشى را مى طلبيد كه در وسع و توان يك فرد نبود و از سوى ديگر نيازمند امكانات كلان مالى و فنى بود، كسانى كه به اين كار همت گماردند، متوجه شدند راهى براى تحقق اين هدف وجود ندارد مگر با مشاركت و تلاش مشترك شمارقابل توجهى از علما، پژوهشگران و انديشمندان كه با پشتوانه امكانات مؤسسات و مراكز يا حكومت ها وارد اين عرصه گردند.

با توجه به درك اين واقعيت، نخستين تلاش براى اجراى اين طرح مهم، بعد از چندين سال ظاهر شد و اولين گام از دانشگاه دمشق برداشته شد كه مدتى ادامه يافت. بعد از برقرارى وحدت سوريه و مصر، استمرار و تكميل اين طرح به وزارت اوقاف مصر واگذارشد كه به «موسوعه جمال عبدالناصر» نام گذارى گرديد.

نخستين مجلد اين دايرة المعارف فقهى در 1386 ق چاپ شد و بيش از بيست جلد آن كه تا كلمه «اقتناء» رسيد، انتشار يافت، سپس متوقف شد. اين نخستين تلاش براى تدوين دايرة المعارف فقه بود گر چه اين كار كاستى هايى داشت اما با توجه به دامنه وسيع آن ونوظهور بودن طرح، امرى طبيعى به شمار مى آيد.

در اوايل دهه شصت ميلادى كوشش ديگرى در مصر به همت «جمعية الدراسات الاسلامية بالقاهرة» و با نظارت دانشمند معروف مصرى، شيخ محمد ابو زهره، و با عنوان «موسوعة الفقه الاسلامى» شروع شد اما تنها دو جلد از آن به چاپ رسيد. جلد اول آن باكلمه «آل» شروع شد و جلد دوم با كلمه «اثبات» پايان يافت. اين كار تقريبا همزمان با چاپ اولين جلد از دايرة المعارف جمال عبدالناصر بود.

ياد آورى مى شود كه روش اين دو موسوعه، مقارنه و تطبيق بين مذاهب معروف اسلامى از جمله فقه شيعه امامى است. با اين حال ديدگاه هاى فقه شيعه در اين دو دايرة المعارف به صورت ناقص عرضه شده است و نمى تواند حقيقت، جايگاه و اهميت اين فقه رابازتابد. شايد عذر دست اندركاران اين دو موسوعه، آن باشد كه در فقه شيعه تخصص نداشتند و دسترسى كامل به منابع اين فقه نيزبرايشان ميسور نبود و روابطى با مراكز علمى شيعه نداشتند تا از آنها يارى بخواهند.

در 1967 م حكومت كويت، طرح تدوين و تهيه دايرة المعارف فقهى جديدى را پى ريزى كرد و بعد از چند سال انتظار و آماده سازى،اولين جلد اين دايرة المعارف چاپ شد و تاكنون نزديك به چهل مجلد آن انتشار يافته است.

امتياز «موسوعه كويتى» نسبت به دو دايرة المعارف پيشين در روشمندى و سبك استوار آن است، اما متاسفانه در اين دايرة المعارف، فقه اهل بيت (ع) به كلى ناديده گرفته شده و كمترين اشاره اى به اين فقه و ديدگاه فقهاى آن نشده و در شمار ساير مذاهب اسلامى به حساب نيامده است.

7 - فقه اماميه و آرزوى رسيدن به دايرة المعارفى فراگير

فقه اماميه از ويژگى ها و امتيازات فراوانى برخوردار است كه به برخى از آنها اشاره مى شود:

1. اصيل و ريشه دار بودن: فقه اماميه در اعماق تاريخ اسلام حضور خود را به اثبات رسانده است و ريشه هاى آن به صدر اسلام و قبل از پيدايش مذاهب ديگر بر مى گردد. اين فقه در امتداد تاريخى خود به سرچشمه زلال و منبع امينى كه پيامبر اكرم (ص) براى امت برگزيد، يعنى به ائمه اطهار (ع)، پيوند مى خورد. ائمه (ع)، عدل قرآن معرفى شده اند و علم را پدر در پدر، از رسول خدا (ص) فراگرفته اند.

2. گستردگى و امتداد: از امتيازات فقه شيعه گستردگى آن است؛ كتابخانه فقه شيعى سرشار از آثار نفيس و ارزشمندى است كه درطول قرون متمادى تاليف شده اند حتى گاهى تنها يك فقيه شيعه ده ها تاليف از خود به يادگار نهاده است، مانند شيخ طوسى، علامه حلى، شهيد اول و شهيد ثانى.
پديده انفتاح باب اجتهاد در فقه شيعه نقش بزرگى در توسعه قلمرو اين فقه و توانمندى اندوخته هاى آن داشته است.

3. عمق و دقت: حركت پوياى اجتهاد، فقه شيعه را پيشتاز كرد و به استدلال هاى آن عمق بخشيد و ژرفا به آن را در تفريع توانمندساخت و به گشودن افق هاى جديد و پيشرفت فقه شيعه، انجاميد. از عوامل مؤثر در اين عرصه، اتكاى فقه اماميه بر نصوص و ادله اى است كه در قرآن و روايات معصومين (ع) تجلى يافته است، نه بر راى و ظنون شخصى بر آمده از قياس و استحسان.
افزون بر اين، تكامل نظريات و مكاتب اصولى شيعه نيز با بارور كردن شيوه استنباط و استدلال در فقه شيعه، سبب رشد و شكوفايى آن شده است.

4. پويايى و به روز بودن: بى ترديد باز بودن ميدان اجتهاد براى فقيه در استفاده از ادله شرعى، او را وامى دارد تا مسائل ملموس و موردابتلاى مردم را به بحث بكشاند. اين عامل، سهمى ويژه در ايجاد فضاى مساعد براى ابتكار و پويايى و روز آمدى فقه شيعه دارد.

اين ويژگى ها فقه شيعه و مؤسسات فقهى را برمى انگيزاند تا به جستجوى عرصه ها و امكاناتى برخيزند كه مى توان با كمك آنها به اهداف اسلامى و انسانى خود نزديك شوند.

كار دايرة المعارفى از مهم ترين اين چشم اندازهاست كه مى تواند گوهرهاى نهفته فقه شيعه را آشكار ساخته و دقايق و اسرار آن رابراى همگان روشن نمايد.

از عوامل ديگرى كه نياز به شناخت فقه شيعه را تشديد مى كند، تشكيل جمهورى اسلامى در ايران است كه بناى نظام و مقررات وقوانين آن براساس اين فقه است.

با توجه به اين جهات، روشن مى شود كه تدوين دايرة المعارف فقهى بر اساس مذهب اهل بيت(ع) از ضرورت هاى اجتناب ناپذير است و اين مسؤوليت سنگينى است بر دوش همه افرادى كه خواستار حيات و عزت فقه اسلامى هستند و مسؤول حراست از آن مى باشندآن گونه كه فقهاى بزرگ پيشين، اين فقه را حفظ كرده و مسؤوليت خود را در برابر آن به خوبى ادا كرده و رسالت خود را به بهترين شكل به انجام رساندند.

تاسيس مؤسسه دايرة المعارف فقه اسلامى

رهبر انقلاب اسلامى و ولى امر مسلمين آيت الله العظمى سيد على خامنه اى دام ظله الشريف در سال 1369 فرمان تاسيس مؤسسه اى را به منظور تهيه و تنظيم دايرة المعارف فقه اسلامى طبق مذهب اهل بيت (ع) صادر فرمود. معظم له اين مهم را به آيت اللهسيد محمود هاشمى شاهرودى ، يكى از برجسته ترين اساتيد و فقهاى شيعه در شهر مقدس قم واگذار كرد.

در حكم ايشان آمده است:

بر اهل تحقيق روشن است كه ذخيره ى ارزشمند فقه اسلام بنابر مكتب اهل بيت (ع) يكى از پربارترين و گرانمايه ترين مواريث فرهنگ وتمدن اسلامى است و صدها اثر علمى و فنى كه هريك در جايگاه برجسته اى قرار دارند، به جهان اسلام و بشريت تقديم كرده است و كتابخانه معارف اسلامى را غنا و ارج بخشيده است. سلف صالح ما با مجاهدتهاى كم نظير خود و با عسرت و كمبودامكانات، هريك بر اين ميراث ارجمند چيزى افزوده و كتابى يا كتابهايى فراهم آورده اند. با اين حال امروز كه دنياى اسلامى بلكه همه ى مراكز و حوزه هاى علمى جهان مشتاق آشنايى با همه ى مسائل و معارف و زواياى فقه مكتب اهل بيت(ع) اند، مجموعه اى كه حاكى ازهمه ابواب و انظار و مؤلفات اين عرصه ى وسيع باشد در دست نيست. لذا اينجانب كه مدتهاست در آرزوى تهيه ى دايره المعارف فقه اسلامى بر مذهب اهل بيت (ع) مى باشم جنابعالى را كه چهره ى درخشانى در علم و عمل بوده و بحمدالله از مقام والايى در فقه و علوم مرتبط به آن برخورداريد، براى انجام اين اقدام بزرگ، شايسته دانسته، مسؤوليت ايجاد و اداره ى مؤسسه اى براى تهيه ى اين دايرة المعارف را به جنابعالى محول مى كنم تا با همكارى علماى بزرگوار و فضلاى ممتاز حوزه هاى علميه اين خدمت ماندگار را در زمانى مناسب براى جهان اسلام به انجام رسانيد.
توفيق جنابعالى را از خداوند متعال مسئلت مى كنم.

مراحل مقدماتى تدوين دايرة المعارف فقه

در پى اجراى اين حكم، جستجوى راههاى مطئمن براى تحقق اين هدف آغاز گرديد و با برگزارى سمينارها و نشست هاى علمى پياپى در چندين ماه، پيرامون راهكارهاى ممكن بحث و تبادل نظر شد و سرانجام پس از رايزنى هاى علمى، اولين هسته دايرة المعارف فقه اسلامى طبق مذهب اهل بيت (ع) تشكيل شد. براى كسب مهارت و تجربه لازم جهت اجراى اين طرح بزرگ و جمع آورى و تنظيم نوين آراى فقها از صدر اول تا عصر حاضر، تصميم گرفته شد در ابتدا، كار در حجم كوچكترى بر يكى از كتابهاى مفصل و جامع صورت پذيرد. بر اين اساس كتاب «جواهر الكلام فى شرح شرائع الاسلام» به عنوان اساس و نقطه شروع تدوين دايرة المعارف انتخاب شد؛ زيرا اين كتاب از ويژگى هاى يگانه و منحصر به فردى برخوردار است كه به چند نمونه از آنها اشاره مى كنيم:
1 - جامعيت و فراگيرى نسبت به ابواب و فروع متعدد فقهى و اقوال و دلايل آنها.
2 - شيوايى و روانى عبارات و پرهيز از اغلاق و مبهم نويسى.
3 - عمق و دقت در تحقيق.
4 - درج آراى مشهور در اغلب موارد چنان كه برخى از بزرگان، صاحب جواهر را زبان مشهور قلمداد كرده اند.

تحقيق روى اين كتاب طى دو مرحله انجام پذيرفته است:

مرحله اول - آماده سازى معجم فقه الجواهر: در ابتداء مباحث و مصطلحات موجود در كتاب به شيوه الفبايى به صورت معجم تنظيم شد. مراحل معجم سازى بر امور ذيل استوار بوده است:
اولا، مدخل هايى كه شايستگى دارند به عنوان كليد واژه كه خواننده را به مسائل و مطالب مورد نظر در اين كتاب راهنمايى كنند، شناسايى و به ترتيب الفبايى تنظيم شده اند.
ثانيا، شناسايى مباحثى كه قابليت درج در ذيل هر مدخل را داشتند.
ثالثا، تلخيص مطالب كتاب.
رابعا، توزيع و تفريق اين خلاصه ها بر مدخل ها و مصطلحات مربوطه.
خامسا، تفكيك و جداسازى مسائلى كه همه آنها زير مجموعه يك اصطلاحند و ترتيب و تنظيم آنها براساس محورهاى كلى.
سادسا، نشان دادن محل مطالب پراكنده، مربوط به هر مدخل در كتاب جواهر با ذكر شماره جلد و صفحه، همچنين نشان دادن عناوين مسائل ارجاعى از مدخلى به ديگرى و تعيين جايگاه اصلى طرح آن در معجم.اين معجم در شش مجلد، با قطع رحلى به چاپ رسيده، در بردارنده شمار قابل توجهى از اصطلاحات و عناوين فقهى است كه بامدخل «ائمه» شروع و با مدخل «يوم الشك» پايان مى يابد.

مرحله دوم - تنظيم جديد و تفكيك جواهر: در اين مرحله، آرا و نظريه هاى نويسنده كتاب شناسايى و استخراج شده و با نظم جديدى مرتب شده است.

در صدر هر صفحه تنها آراء نويسنده و در ذيل با شماره گذارى هاى لازم، اقوال و دلايل و مناقشات با اشاره به نكات دقيق آن ذكر شده،تا راهگشاى پژوهشگران در فهم و شناخت مطالب اين كتاب باشد.

اين كار در بردارنده فوايد بسيارى است از جمله:
1. دستيابى به خلاصه مسائل كتاب كه در بردارنده كليه نظريات صاحب كتاب است، چه آن دسته از نظرياتى كه به طور واضح دركتاب بيان شده اند و چه نظرياتى كه از خلال بحث و مناقشات استفاده مى شوند.
2. دستيابى آسان به اقوال و نظريات ديگرى كه در مسئله مطرح شده است.
3. تفكيك مطالب كتاب، گذشته از آنكه گاهى در جهت تدوين دايرة المعارف فقهى است، در حل بسيارى از معضلات آن و آسان سازى فهم مسائل آن كمك كرده و خدمت بزرگى به اين كتاب به شمار مى رود.
4. شرح مطالب و عبارات دشوار كتاب كه با افزودن برخى توضيحات بر متن كتاب صورت گرفته است، ازقبيل توضيح و ارجاع ضمايرمبهم كه به جهت رعايت امانت و دقت علمى و تشخيص آنها از متن اصلى كتاب، داخل كروشه قرار داده شده اند.

از اين مجموعه، جلد اول آن تحت عنوان «جواهر الكلام في ثوبه الجديد» چاپ شد و اين كار تا تكميل بقيه مجلدات آن همچنان ادامه خواهد يافت.

طرح كلى دايرة المعارف فقه اسلامى

تنظيم طرح كلان و برنامه كلى براى كار دايرة المعارف، امرى ضرورى و غير قابل ترديد است. ضرورت اين كار زمانى روشن ترمى شود كه حوزه كار دايرة المعارف گسترده تر شده و در طول زمان ادامه يابد و حجم زيادى از مسائل و منابع را در برگيرد.
خطوط كلى اين طرح را در قالب چند محور توضيح مى دهيم:

هدف:
هدف از اين طرح، نگارش يك دايرة المعارف علمى تخصصى است، نه دايرة المعارف عمومى فقه كه تنها شامل يك سلسله اطلاعات اجمالى براى افرادى است كه خواستار آشنايى با فقه اماميه مى باشند.

هدف مزبور، محدوده محتواى مورد بحث در اين دايرة المعارف را از نظر قلمرو و ژرفا و ساختار و منابع، مشخص مى كند.

البته انتخاب اين هدف بزرگ، به منظور اتقان و استحكام هر چه بيشتر اين طرح علمى است؛ زيرا شتاب در اجراى طرح هاى اين چنينى به ويژه در يك كار نو بنياد، امرى ناپسند است كه عواقب نيكى به دنبال ندارد. كوشيده ايم تا با اين كار، خلا آشكارى را كه دركتابخانه ميراث فقهى شيعه ديده مى شود، پر كرده و در عين حال با ارابه تحقيق گام هايى در اين علم برداريم. بر اين اساس، مخاطبان اين دايرة المعارف، هم متخصصان فقه هستند و هم افرادى كه آگاهى متوسطى در فقه دارند.

روش
مباحث فقهى به پيروى از عناوين مدخل ها به ترتيب الفبايى كه شيوه برتر در عصر حاضر است، عرضه مى شود؛ زيرا در اين
روش، خواننده بدون هيچ دشوارى و زحمتى، مطلب مورد نظر را مى يابد. چگونگى انتخاب عناوين و آماده سازى بحث ها را طى دو محورشرح مى دهيم:

محور اول - مدخل ها و مصطلحات
تعريف مدخل ها: عناوين يا مدخل ها كليد واژه هايى هستند كه كاربران به وسيله آنها به آسانى به مطالب و اطلاعات موجود در دايرة المعارف دست مى يابند.

مدخل ها و عناوين اين دايرة المعارف، محدود به عناوين شرعى يا عناوين مصطلح نزد فقها كه گاه به جز متخصصان فقه، ديگران بااين عناوين آشنايى ندارند نيست، بلكه سعى كرده ايم با تكثير واژه هايى كه خواننده را به مطالب مورد نظر راهنمايى مى كند، قلمرواين عناوين را گسترش دهيم، تا امكان استفاده براى شمار بيشترى از مخاطبين اين دايرة المعارف، فراهم باشد.

توسعه مدخل هاى فقهى بدين معنا نيست كه به شيوه لغتنامه ها، همه واژه هاى منابع فقهى را در فهرست مدخل ها قرار داده و بدون رعايت ضابطه اى، نام «اصطلاح» يا «مدخل فقهى» را برآن بنهيم. برخى واژه ها را به رغم تكرار و كثرت استعمال آنها در كتب فقهى درمجموعه مصطلحات و عناوين فقهى جا نداده ايم، مثل «اتخاذ»، «ارتباط»، «احتواء» و مانند اينها. فقط واژگانى را كه موضوع احكام وآثارى در فقه بودند، مانند «اباحه»، «ارش»، «اتلاف»، به عنوان مدخل قرارداديم و احكام مترتب بر آنها را از لابه لاى ابواب مختلف فقه جمع آورى كرديم.

بنابر اين، مدخل هاى دايرة المعارف به آن گستردگى نيست كه محدوده و ضابطه اى نداشته باشند، و از سوى ديگر، دايره اين مدخل هابه آن محدوديت و ضيقى هم نيست كه استفاده از آن براى غير متخصصين دشوار باشد، بلكه كوشيده ايم بين ذوق عرفى و تخصص فقهى در گزينش مدخل ها و عناوين جمع نماييم. از اينجا مى توان گفت: عناوين و مصطلحات فقهى با توجه به طبيعت مضامينى كه دارند به چند دسته قابل تقسيمند:

1. اصطلاحات فقهى شرعى: الفاظ متداولى كه در فقه استعمال شده و معناى اصطلاحى خاصى دارند كه با معناى لغوى آن متفاوت است و اين الفاظ سه گونه اند:

گونه اول: لفظى كه بيانگر حقيقت شرعيه است، مانند «صلاة». اين لفظ در لغت به معناى دعا است، اما در شرع به معناى عبادت ويژه اى است كه مشتمل بر مجموعه اى از حركات و اقوال خاصى است كه با شرايط معينى انجام مى شود. بنابر اين حقيقت شرعيه يا مصطلح شرعى((71)) عبارت است از: الفظى كه شارع آنها را در غير معانى عرفى استعمال كرده است، يا لفظ جديدى را در معناى جديدى به كار برده باشد((72)). برخى از فقها تعبير «ماهيات جعليه» را دراين مورد به كار مى برند.
شايان ذكر است، مراد از حقيقت شرعيه، ثبوت چنين وضعى در خصوص عصر پيامبر اكرم (ص) است، خواه در قرآن باشد يا در سنت شريف نبوى((73)).

گونه دوم: لفظى است كه بيانگر حقيقت متشرعيه است؛ يعنى معنايى كه در عصر ائمه (ع) و در عرف متشرعان پديد آمده است، مانندلفظ «كر».

گونه سوم: لفظى است كه بيانگر معناى اصطلاحى خاص نزد فقهاست، مانند «اجتهاد».

اجتهاد در لغت به معناى تلاش است ،((74)) اما در اصطلاح فقها به معناى استنباط حكم شرعى از ادله تفصيلى مى باشد.

2. عناوين ابواب و مسائل فقهى: اين عناوين عبارت اند از: الفاظي كه حامل معناى خاصى نيستند بلكه معناى لغوى خود را دارند، اما دركتاب هاى فقهى، عنوان براى يك مسئله فقهى قرار گرفته اند، مانند «عول»، يا عنوان براى يك باب فقهى قرار گرفته اند، مانند «بيع». برخى از عناوين نيز ممكن است در كلمات فقهاى پيشين به كار نرفته باشد ليكن امروزه عنوان يك مسئله نو ظهور يا بحث فقهى جديدى شده باشد، مانند: «تشريح».

3. موضوعات احكام شرعى: موضوعات احكام شرعى، الفظى هستند اگر چه معناى خاصى را به جز معناى لغوى همراه ندارند، مانند«صعيد» يا مدلول عرفى را مى رسانند، مانند «غنا» اما اين الفاظ موضوع حكم شرعى قرار گرفتند و غرض فقيه از اين جهت به آنها تعلق مى گيرد كه با كشف مدلول آنها بتواند وظيفه شرعى مكلف را معين كند.
مراد از موضوع، معناى عام آن است كه شامل متعلقات احكام و قيود احكام و متعلق متعلق حكم مى شود، مانند «غنا» كه متعلق حرمت است و «زوال» كه قيد حكم است، و «آنيه» كه متعلق متعلق حكم حرمت است. به طور كلى ملاك اين است كه لفظى در فقه مصب حكم واقع شده و حكم فقهى به نحوى با آن ارتباط منطقى و علمى داشته باشد.

4. عناوين احكام شرعى: اين عناوين، الفظى هستند كه براى احكام شرعى وضع شده اند مانند «وجوب»، «حرمت»، «بطلان»، «جزئيت»، «طهارت»، «تكليف»، «اباحه»، «لزوم»، «خيار»، همچنين عناوينى كه متعلق به حكمند يا از قبيل تقسيمات آن مى باشند، مانند«امتثال» و «عصيان» و «حكم تكليفى» و «حكم وضعى» يا از قبيل اوصاف و حالات حكمند، مانند «واجب مضيق» و «واجب موسع».

5. عناوين وضعى و حقوقى: از قبيل «حق»، «ملك»، «ابراء»، «اعراض»، «عقد»، «ايقاع»، «فسخ» و «اجاره».

6. عناوين مرتبط با فقه: به منظور تكميل بحث و استفاده بيشتر، اصطلاحاتى را كه ارتباط تنگاتنگى با فقه دارند، بر مدخل هاى دايرة المعارف افزوده ايم، از قبيل اصطلاحات اصولى، مانند «اجماع» و «اصل» و اصطلاحات حديثى، مانند «مرسل»؛ زيرا اهمال اين اصطلاحات، فهم بسيارى از مطالب و استدلالات فقهى را دشوار مى كرد و مخل به غرض بود.
البته همه اصطلاحات رايج در علم اصول و حديث را نياورديم، بلكه تنها به بيان اصطلاحاتى كه كاربرد زيادى در فقه داشته و ياپيوستگى شديدى به آن دارند، اكتفا كرديم. از سوى ديگر براى اين كه از سياق فقهى بحث دور نشويم، در توضيح آنها به حد اختصارو لازم بسنده كرده و مانند عناوين فرعى و تركيبى، تفصيل بحث را به محل خودش ارجاع داديم و در مواردى قاعده مدخل هاى ارجاعى را اعمال كرديم.

دوم، روابط ميان مدخل ها: اين دايرة المعارف در بردارنده حجم زيادى از عناوين و مدخل هاى فقهى است، اما همه اين عناوين يكسان نيستند و از جهات متعدد با هم تفاوت دارند از جمله:

الف: روابط درونى مدخل ها با يكديگر:
- برخى به منزله جنس براى ساير عناوين است، مانند «عبادت» نسبت به «صلاة» و «صوم».
-
برخى به منزله نوع است، مانند «صلاة» نسبت به «صلاة آيات».
-
برخى از عناوين، اصناف مدخل ديگرى هستند، مانند «صلاة يوميه» و «صلاة آيات» نسبت به مطلق «صلاة».
-
برخى از عناوين، اجزاى يك مدخل مركب هستند، مانند «طواف» و «سعى» نسبت به «حج».
-
برخى نسبت به ديگرى از جهتى اعم واز جهتى اخص است، مانند «سجود» و «صلاة» و برخى با هم تباين دارند، مانند «بيع» و«صلاة» و بعضى مترادفند، مانند «صداق» و «مهر» و برخى مختص و برخى مشتركند مانند «تقليد» و «تقليد مجتهد» و «تقليد هدى»(نشانه گذارى گوسفند براى قربانى در حج).

ب: از جهت نسبت اين مدخل ها با حكم شرعى:
-
برخى متعلق حكم تكليفى چه در فعل و چه در ترك يا متعلق حكم وضعى هستند.
-
برخى متعلق متعلق (يعنى موضوع) حكم هستند، مانند «خمر» و «آجر».
-
برخى قيد يا شرطيا مانع حكم هستند مانند «استطاعت» و «حيض».
- برخى نمايانگر حكم هستند، مانند «وجوب» و «حرمت».

ج: از جهت رابطه مدخل ها با عالم خارج:
-
برخى اسم ذات (شخص، حيوان، نبات، جماد) هستند، مانند «اب»، «خنزير»، «حنطه» و «معدن».
-
برخى اسم زمان يا مكانند، مانند «زوال»، «شهر رمضان»، «مسجد» و «ميقات».
-
برخى اسم براى مقدار و اندازه اند، مانند «صاع»، «كر» و «درهم».
-
برخى اسم براى حالت يا بيمارى اند، مانند «اضطرار» و «جنون».
-
برخى اسم براى يك حادثه طبيعى اند، مانند «كسوف» و «زلزله».
-
برخى اسم براى وضع يا وصف معينى هستند، مانند «نوم»، «مشى»، «عدالت» و «فسق».

د: از جهت بسيطيا مركب بودن رابطه مدخل ها:
-
برخى مفرد بسيطند، مانند «اب».
-
برخى مركبند، مانند «يوم الشك» و «الحجر الاسود».

ه: ازجهت رابطه مدخل ها با علوم ديگر:
-
برخى از مدخل ها در علم ديگرى به تفصيل آمده اند، اما در فقه از جهت تطبيقات آنها بحث مى شود، مانند «اجماع» و«استصحاب».
-
بعضى از مدخل ها مشترك لفظى و بلكه گاه مشترك معنوى در چند علم هستند، مانند «ابتلا» و «اراده».

سوم، تقسيم مدخل ها: استفاده از شيوه الفبايى در تدوين دايرة المعارف معمولا با مشكل تكرار در بيان مطالب و تداخل بحث ها روبه رو است. راه منطقى براى حل اين مشكل و يا كاستن از آن، تعيين ضابطه در تقسيم بندى مصطلحات و مدخل ها است.

در خور توجه است كه تكرار مطالب به صورت اجمال و تفصيل اشكال ندارد بلكه اين نوع تكرار در دايرة المعارف امر پسنديده ومطلوبى است.

پايه و ضابطه ما در تقسيم بندى مدخل ها، توجه به طبيعت و سطح مباحثى است كه تحت هر مدخل قرار مى گيرد؛ زيرا مدخل هاكليدهايى هستند كه هريك مجموعه اى از مطالب فقهى را تحت پوشش مى گيرند. پس بايد «معنون» يعنى مطالب و مباحث فقهى تحت عنوانها، ضابطه و معيار تقسيم بندى قرار گيرد، نه خود عنوان ها.

با اين توضيح در مى يابيم كه اقسام اوليه عناوين و مدخل ها عبارت اند از: مدخل هاى اصلى، مدخل هاى فرعى، مدخل هاى تركيبى، مدخل هاى راهنما.

1. مدخل هاى اصلى
مدخل هاى اصلى عناوينى هستد كه نمى توان مباحث ذيل آنها را تحت عناوين ديگر درج كرد؛ زيرا اين الفاظ تنها مظنه يا مظنه غالب براى مطالبى مى باشند كه ذيل آنها مورد بحث قرار مى گيرند، از اين رو، به مجرد طرح اين مدخل ها همه مطالب مربوط به آنها به تفصيل آورده مى شود. ياد آورى نكاتى چند در اين زمينه مناسب است:

- ضابطه گزينش مدخل هاى اصلى، اين است كه مدخل شايستگى استقلال و گردآورى همه مطالب مربوط به آن در جايگاه واحد راداشته باشد و هيچ محل ديگرى مناسب تر از آن براى درج مطالب وجود نداشته باشد. تشخيص اين ضابطه متوقف بر ذوق فقهى وعرفى است كه در اثر ممارست زياد با فقه به دست مى آيد. از سوى ديگر ملاحظه حجم مقالات، امرى ضرورى است و براى اين كه حجم مقالات و بحث ها بيش از حد افزايش نيابد و موجب ملال و خستگى خواننده نگردد، برخى از اين عناوين را از مقالات اصلى تفكيك كرده و به صورت مستقل آورديم، مانند مدخل هاى «ركوع» و «سعى» كه جايگاه مناسب و طبيعى آن ذيل مدخل هاى «صلاة» و«حج» است، اما براى پرهيز از افزايش حجم بحث «صلاة» و «حج»، ترجيح داديم كه براى مباحث «ركوع» و «سعى»، مدخل هاى مستقلى در نظر بگيريم.

- در گزينش مدخل هاى اصلى، فرقى ندارد كه مدخل، اسم يك باب فقهى باشد مانند «صلاة»، يا اسم دسته اى از مسائل باشد مانند«استبراء»، يا عنوان يك مسئله فقهى باشد مانند «تكفير».
فراوانى مطالب فقهى مورد بحث در هر عنوان، تنها ملاك تشخيص عنوان اصلى از غير اصلى نيست.
بنابر اين لازم نيست مدخل اصلى مورد بحث، در كتب فقهى هم به صورت مستقل طرح شده باشد، بلكه گاهى چنين است و گاه ملحق و مندرج در بحث ديگرى است.

- در تعيين مدخل اصلى، نسبت آن با مدخل هاى ديگر كه مثلا جنس يا نوع يا صنف آنها باشد، تاثيرى ندارد. اينكه مدخلى تنها در يك باب فقهى بحث شده باشد يا در چند جا و به صورت پراكنده نيز تاثيرى در اصل قرار گرفتن مدخل ندارد.

بنابر اين، مدخل هاى اصلى يك گونه نيستند، اما همگى تحت ضابطه واحدى كه بيان شد، قرار دارند.

شايان ذكر است كه بحث مستوفى و كامل در مدخل هاى اصلى بدين معنا نيست كه در فروع و تفاصيل آنها به مدخل هاى ديگر ارجاع داده نشده باشد، بلكه در مواردى كه البته بسيار نيست به مدخل هاى ديگر ارجاعاتى به تناسب صورت گرفته است.

2. مدخل هاى فرعى (مدخل هاى ارجاعى):
اين مدخل ها، عناوينى هستند كه گنجاندن مباحث آنها در ضمن مدخل هاى ديگر پسنديده است و داراى اقسامى مى باشند:
الف- عناوينى كه اجزاى افعال مركب هستند، مانند «مسح» و «غسل» نسبت به وضو.
ب- گاه اين عناوين، موضوع يا قيد يا جزء يا شرطيا مانع عنوان ديگرى مى باشند، مانند «زلزله»، «تخلية السرب» (هموار بودن مسيرحج براى مستطيع) و «اعتصام» (در مورد شرط عدم تنجس آب كر و جارى و باران).
ج- گاه اين عناوين از قبيل تطبيقات و مصاديقند، مانند ابزار آبكشى از چاه نسبت به تبعيت.(پاك شدن ابزار آبكشى با پاك شدن آب چاه).

عناوين ارجاعى به دو صورت طرح مى شوند:
صورت اول: اگردر سلسله مداخل دايرة المعارف ميان محل ذكر عنوان ارجاعى با عنوان اصلى فاصله وجود داشته باشد چنان كه غالبا چنين است مانند «ركوع» و «صلاة»، دراين صورت در ذيل مدخل ارجاعى تعريف لغوى و اصطلاحى و حكم اجمالى اين مدخل ها بيان مى گردد و گاه با اندكى تفصيل همراه است، اما نه در حدى كه به بررسى فروع و اقوال و ادله بپردازد، بلكه تفصيل آنها به مدخل مورد نظر ارجاع داده مى شود.
صورت دوم: اگر فاصله اى ميان مدخل هاى اصلى و فرعى نباشد، در اين صورت حكم اجمالى آن بيان نمى شود، بلكه به بحث اصلى ارجاع داده مى شود، و از اين جهت شبيه مدخل هاى راهنما خواهد بود، مانند «حج الافراد» كه بدون هيچ توضيحى به «حج» ارجاع داده شده است.

3. مدخل هاى تاليفى:
اين مدخل ها عناوينى هستند كه با مدخل ديگر در بعضى مسائل خاص و از جهتى اشتراك دارند، يعنى نسبت بين آنها عموم و خصوص من وجه است، مانند «استقبال» و «صلاة» كه استقبال از اين جهت كه در نماز شرط است، فقط از ناحيه فروع مربوط به آن با صلاة ارتباط دارد. اين مدخل ها بدون ذكر اقوال و نظريات فقهى و بيان ادله و مناقشات مربوط به آن، طرح شده و تفصيل مباحث به جايگاه اصلى خود ارجاع داده شده است. اما مسائل ديگرى كه در ذيل استقبال مى گنجد و مربوط به بحث نماز نيست مثل جايى كه استقبال،شرط ذبح و دفن و... است به طور كامل مورد بحث و بررسى قرار مى گيرد.

در حقيقت مى توان گفت: مدخل هاى تاليفى، برزخى بين مدخل هاى اصلى و ارجاعى هستند، به همين جهت با اين گونه مدخل ها به شيوه تلفيقى رفتار مى شود كه از سويى بحث تفصيلى در آنها صورت مى گيرد و از سوى ديگر به جايگاه اصلى بحث، حواله داده مى شود.

علت تفكيك مدخل هاى تاليفى از مدخل هاى ارجاعى اين است كه ارجاع كامل، غرض كار بران را در دستيابى به همه دامنه هاى بحث و شاخه هاى مربوط به موضوع برآورده نمى كند. در بسيارى از موارد به ارائه تصوير كلى از يك عنوان نياز است و صرف ذكر ارجاعى فروع چنين نيازى را برطرف نمى كند. براين اساس، محدوده بحث در اين گونه مدخل ها تا قدر ممكن فراگيرى و شمول افقى دارد، اماوارد بررسى ادله و اقوال و نظريات نمى شود، و تفصيل بحث در غالب موارد به مدخل هاى اصلى ارجاع مى شود و فقط در برخى فروع، اندك تفصيلى آمده است.

دو نكته:
نكته اول: اصطلاحاتى كه با ديگر اصطلاحات در برخى مسائل اشتراك داشته، اما از نظر ماهيت بحث با هم مختلفند، در شمار مدخل هاى تاليفى نيستند، مانند «قصاص» و «غصب». حيثيت بحث در قصاص تحقق عدوان و جنايت عمدى بر نفس است اما حيثيت بحث در غصب، عدوان و تعدى بر مال است، لذا براى هر كدام يك عنوان اصلى و مستقل قرار داده شده است.
نكته دوم: مدخل هايى كه در قواعد عامه با هم اشتراك دارند يا نسبت به عناوينى كه زير مجموعه و اخص از آنها است، به منزله جنس يانوعند، نيز در شمار عناوين تاليفى نيستند، مانند «اجاره» و «بيع» نسبت به «عقد». هر يك از اين عناوين مستقلا لحاظ مى شوند، زيرا اين اشتراك تنها در احكام و قواعد عامه است، نه در بعض مسائل خاص، بر خلاف «استقبال» نسبت به «نماز» كه شرحش گذشت بيشترمدخل هاى تاليفى عناوين انتزاعى تشكيل مى دهند مانند «اباحه» و «اتلاف».

4. مدخل هاى راهنما:
گاه يك مبحث، داراى چند عنوان با معناى واحد است كه تنها در لفظ اختلاف دارند يا اينكه در ماده وريشه لفظ اشتراك دارند ولى درهيات يا در معنا اختلاف دارند، اما در يك جا بحث مى شوند. اين گونه عناوين بدون هيچ توضيحى، به عنوان اصلى ارجاع داده مى شوند. ملاك تعيين يكى از اين الفاظ به عنوان مدخل اصلى، داشتن مرجحاتى از اين قبيل است:
-
مشهور بودن نزد فقها و فراوانى استعمال آن در كتاب هاى فقهى،
- مصدر بودن،
- اولويت لفظ مفرد بر الفاظ تثنيه و جمع، بر اين اساس، لفظ «مهر» مثلا نسبت به «صداق» از استعمال و شهرت بيشترى برخورداراست، از اين رو لفظ «مهر» به عنوان مدخل اصلى تعيين شده و «صداق» به آن ارجاع داده مى شود.

روشن است كه اين قسم در عرض اقسام سه گانه پيشين نيست بلكه در طول آنها قراردارد؛ زيرا عنوانى كه به آن ارجاع داده مى شود،گاه اصلى و گاه فرعى است.

اين قسم شامل موارد زير مى شود:
-
مترادف مانند «قراض» و «مضاربه».
-
مشتق مانند «امام» و «امامة»،
- موازى مانند «اتحاد افق» و «تعدد افق»،
- عموم و خصوص مطلق مانند «ابن الزنا» و «ولدالزنا»،.

موارد زير داخل اين قسم نيستند:
-
اختلاف دو لفظ به جهت اعلال مانند «ائتزار» و «اتزار» و «ايتزار» كه يك مدخل قرار داده شده اند نه سه مدخل كه يكى به ديگرى ارجاع شود.
-
اختلاف دو لفظ از نظر مفرد و يا تثنيه و جمع بودن مانند «اب» و «آباء». اين موارد در واقع يك عنوان هستند مگر اين كه در يكى خصوصيتى وجود داشته باشد، مانند «اب» و «ابوان» كه ابوان در باب ارث موضوع احكامى است و كسى كه قرابت ابوينى داشته باشد،در مقدار و نحوه ارث خصوصيتى دارد.

با اين همه، آوردن مفرد و جمع و احيانا تثنيه به منظور دستيابى آسان خوانندگان به مطلب مورد نظر، اشكالى ندارد. افزايش كليد واژه هايكى از عوامل مؤثر در تسهيل جستجو است، اما بايد، با ذوق عرفى و نگاه فنى صورت پذيرد. اگر دو عنوان مفرد و جمع، تفاوت چندانى نداشته باشند، به يكى از آنها اكتفا مى شود، مانند «آيات» و «آية».

بنابر اين روشن شد كه قوام اين دايرة المعارف به مدخل هاى اصلى است و اين مدخل ها به مثابه ركن و اساس آن است؛ زيرا مجموعه مباحث مدخل هاى اصلى، نمايانگر همه مسائل و مباحث فقهى هستند كه با انجام اين بحث ها، همه مطالب فقهى مورد بحث قرار مى گيرد. آوردن مدخل هاى ديگر (مدخل هاى فرعى، تركيبى و راهنما) در واقع به جهت مراعات نكات فنى و ذوقى از قبيل تسهيل كار براى خواننده و پرهيز از تكرار بوده است .

به ديگر سخن: غرض اصلى و اولى و مقصود نهايى در دايرة المعارف، با آوردن مدخل هاى اصلى عينيت و تحقق مى يابد و سايرعناوين، هدف ثانونى و تكميلى بوده و ثانيا و بالعرض مرادند.

چهارم، ترتيب مدخل ها:
1. ترتيب مدخل ها مطابق ترتيب حروف الفبا است.

2. در رعايت ترتيب، ريشه كلمه مد نظر نيست بلكه كلمه به همان صورتى كه در فقه متداول است هر چند مزيد يا وصف يا جمع باشد، مورد توجه قرار مى گيرد.

3. در تقديم و تاخير مدخل، صورت گفتارى يك واژه بر صورت نوشتارى آن مقدم است؛ زيرا در زبان عربى اصل بر گفتار است، ونوشتار مستند به گفتار است.

4. همزه بر الف مقدم است، مثلا «ائمة» قبل از «آمة» و لفظ «بئر» قبل از «باءة» قرار مى گيرد.

5. حرف مشدد دو حرف حساب مى شود، مثلا لفظ «امامة» قبل از «ام» قرار مى گيرد.

6. الف و لام تعريف در اول كلمات، در تقدم و تاخر تاثيرى ندارند، مانند: «الحجر الاسود» و «المسجد الحرام». واژه اول در حرف «حاء» و دومى در حرف «ميم» قرار مى گيرد، نه در همزه.

7. اگر يكى از دو عنوان بعد از آخرين حرف مشترك، حرف زايدى داشته باشد، عنوانى كه حرف زائد ندارد، بر عنوان ديگر مقدم مى شود، مثلا لفظ «ام» قبل از «امة» قرار مى گيرد.

8. درصورتى كه دو عنوان در حروف يكسان باشند، ملاك تقديم يكى بر ديگرى، حركات حروف مى باشد كه حركت ضعيف تر مقدم بر حركت قوى تر مى گردد، به ترتيب ذيل: سكون، فتحه، ضمه، كسره. به اين معنى كه حركت حرف اول از دو عنوان ملاحظه مى شود،مانند «اذن» ، «اذن»، كلمه اى كه حركت ضعيف تر دارد مقدم بر ديگرى است. در صورتى كه حركت حرف اول در هر دو عنوان يكى باشد، حركت حرف دوم لحاظ مى شود، مانند «حجر» و «حجر».

9. عنوان بسيط بر عنوان مركب مقدم است مانند «صلاة» و «صلاة ال آيات».

10. در مورد عناوين مركب تكيه بر نظام كلمه اى است نه نظام حرفى؛ ابتدا ترتيب حروف ، جزء اول كلمه رعايت شده سپس ترتيب حروف جزء بعدى كلمه، مثلا «تكبيرة الاحرام» قبل از «تلقى الركبان» و «صلاة الايات» قبل از «صلاة الاستسقاء» و «خيار الحيوان» قبل از «خيار المجلس» قرار مى گيرد . پيش تر گفتيم كه «ال» تعريف در اول كلمات به حساب نمى آيد.

11. گاه در رعايت قواعد تقديم و تاخير مانند قاعده هشتم و نهم تعارض رخ مى دهد، مانند «حجر» و «حجر» و «حجر» با «الحجرالاسود». در چنين حالتى ممكن است بر اساس قاعده نهم، الحجر الاسود مؤخر شود، يعنى كلمات مذكور به اين ترتيب آورده شوند:«حجر» «حجر» «حجر» «الحجر الاسود». و از جهتى ممكن است لفظ الحجر الاسود بعد از «حجر» و مقدم بر «حجر»آورده شود، به اين ترتيب: «حجر» «حجر» «الحجر الاسود» «حجر». همان گونه كه ممكن است «حجر» بعد از «حجر» والحجر الاسود بعد از حجر قرار گيرد، يعنى «حجر» «حجر» «حجر» «الحجرالاسود».

محور دوم: بحث ها و مقالات

الف) تقسيم بحث ها
از مطالب پيش گفته در تقسيم بندى مدخل ها روشن شد كه مقالات دايرة المعارف در سبك و شيوه يكسان نيستند، بلكه بر سه گونه اند:

گونه اول: مقاله هاى مفصل و مبسوطى كه در آنها احكام، اقوال، ادله و مناقشات به صورت مستوفى مورد بررسى قرار مى گيرد. مقالات مدخل هاى اصلى از اين قبيل اند..

گونه دوم: مقاله هاى اجمالى و فشرده كه در آنها به بيان كليات و سر فصل ها اكتفا مى شود.اين گونه مطالب، مقالات ذيل مدخل هاى فرعى(مدخل هاى ارجاعى) را تشكيل مى دهند.

گونه سوم: حد وسط ميان گونه اول و دوم است؛ يعنى برخى از مطالب آنها به تفصيل بررسى مى گردد و برخى ديگر به جايگاه هاى اصلى خود ارجاع داده مى شود. اين دسته، مقالاتى هستند كه در ذيل مدخل هاى تاليفى و انتزاعى قرار مى گيرند.

روشن است كه دسته اول از اهميت بيشترى برخوردار است و دسته سوم و دوم، در درجات بعدى قرار دارند.

ب) عناصر بحث ها
مقالات دايرة المعارف دو عنصر مهم را در بردارند:

نخست: عنصر تصورى كه شامل بيان مدخل و تعريف لغوى و اصطلاحى آن مى گردد.
بحث لغوى و تشريح لفظ مدخل از نظر ماده، هيات، ريشه و معانى آن اهميت بسيار دارد؛ همان گونه كه در بيان مراد لفظ مدخل دركتب فقهى و نسبت معناى فقهى با معناى لغوى نيز، دقت فراوان صورت گرفته است تا روشن شود آيا معناى لغوى، معناى اصطلاحى را بازتاب مى دهد؟
به منظور هر چه بيش تر روشن شدن مدخلى كه از آن بحث مى شود و تمييز آن با مدخل ها و الفاظ ديگر، بخشى را تحت عنوان «الالفاظ ذات الصلة» باز كرده ايم و الفظى را كه به نحوى با مدخل مورد بحث در ارتباط هستند، در ذيل آن آورديم خواه ربط آنها ازنوع عموم و خصوص مطلق باشد يا من وجه و يا مترادف باشند. گاه از واژگان مباين نيز ذكرى به ميان مى آيد.
بر همين سياق، براى رفع همه ابهامات از مدخل مورد بحث، گاه توضيحاتى را افزوده و يا به تقسيماتى اشاره كرديم.

دوم، عنصر تصديقى كه متشكل از مجموعه اى از احكام شرعى است. اين عنصر نيز به نوبه خود، عناصر دقيق ترى را به شرح ذيل دربر دارد: