چنين توجه و عنايت خاصى نه تنها خدمت به علم فقه است
بلكه به لغت عرب خدمت بزرگى شده است، زيرا يافتن چنين
اطلاعاتى درمعجم يا لغت نامه و يا هر نوع دانشنامه اى ديگر
سخت است.
نمونه دوم:
«المراد من «الآلبيت» لدى المسلمين بصورة عامة هم آل بيت النبي(ص)، و قد ثبتت لهم بعض الخصوصيات و الاحكام، و
ليس المرادبيت السكنى، بالآلمراد بيت النسب. ولكن وقع
خلاف بين الامامية و اهالآلسنة في تحديد دائرة هذا المفهوم
خارجا و تعيين مصاديقه. وسيتضح ان هناك قدرا مسلما و
متفقا عليه، و هم اصحاب الكساء الخمسة، لكن الاختلاف في
دخول غيرهم معهم»((93)).
سپس بحث را در باره مفهوم اين عنوان پى مى گيرد كه مراد
از الآلبيت چه كسانى هستند و موضوع را در دو بخش كاوش
مى كند:
از اهل سنت نه نظر را مطرح مى كند و در ضمن ديدگاه
ششم، چهار قول را بيان مى كند كه مجموع آراى اهل سنت
درباره الآلبيت به 12 نگرش مى رسد. آن گاه نويسنده به
شكل منطقى به شرح و بيان هر ديدگاه مى پردازد؛ بدين
ترتيب كه نخست دلايلى را كه اين اقوال بر آن مبتنى است،
بيان مى دارد، سپس اشكالات احتمالى را مطرح مى كند.
هدف از بيان اين مثال تاكيد بر اهميت علمى معناى
اصطلاحى و نقش اثبات يك معنا و دليالآن است و اين كه
اثبات يا نفى معناى آن كمتر از فتوا و بيان احكام دينى نيست،
زيرا سابقا گفتيم بيشتر اين عناوين موضوع احكام شرعى
هستند.
محور هفتم - فراگير بودن مطالب
محور هشتم - پيشينه تاريخى مسائل فقهى
1. دوره پيش از شيخ طوسى(ره). فقهاى پيشين به حرمت
خوردن و آشاميدن از ظرف طلا و نقره تصريح مى كردند و
ساير موارداستفاده و به كارگيرى آنها را نمى گفتند.
2. شيخ طوسى(ره)، نخستين فقيهى است كه به حرمت
مطلق استعمال و نگهدارى ظروف ياد شده تصريح كرده، علما از او پيروى نمودند، چه بسا فرمايش سيد رضى(ره) از
وجود چنين نظريه اى قبالآز ايشان پرده بر مى دارد.
3. در دوره محقق حلى(ره) نيز علامه حلى(ره) در حكم به
حرمت حفظ و نگهدارى ظروف طلا و نقره ابتدا ترديد مى كند
سپس قول به منع را بر مى گزيند ولى حرمت استعمالآن
باقى مى ماند، از اين رو شاهد ادعاى عدم اختلاف نظر در
حرمت مطلق استعمال هستيم.
4. عصر محقق اردبيلى. ايشان معتقدند اگر مخالفت با اجماع
و ظاهر بعضى اخبار نبود قول به كراهت نيكو است ولى متيقن
استفاده واستعمالآست نه مطلق نگهدارى و حفظ، هر چند
در اين خصوص مقتضاى احتياط ترك است. چنين ترديدى در
پيروان ايشان مثل سبزوارى و مجلسى ديده مى شود.
5. عصر حاضر، فقهاى اخير فتوايشان حرمت مطلق استعمالآست، بنا بر اين گروهى حرمت را مخصوص خوردن و
آشاميدن دانسته،ساير استعمالات را جايز مى دانند گرچه
برخى احتياط نموده اند. بعضى قايل به مطلق تحريم در هر نوع
استفاده شده اند((94)).
محور نهم - واقع نگرى
مثلا در بحث «آمين» آمده:
در بحث «آجن» براى استدلال بر پاكى و پاك كنندگى آن به
اجماع استناد شده و اين كه بين مسلمانان در اين باره
اختلافى نيست؛ مگرابن سيرين كه قول به منع را برگزيده
است((96)).
نيز به روايت جمهور در باره وضو ساختن پيامبر اكرم(ص) از
چاه بضاعه استناد شده است((96))
در بحث «آنية» آمده:
در بيان حكم ولوغ سگ آمده:
سپس مى افزايد: اين قوالآكثر عالمان است و از ميان صحابه،
حضرت على(ع) و ابن عباس و ابو هريره به اين قول قايل
شده اند. از عروة بن زبير همين روايت شده است، همين مطلب
مورد نظر شافعى و ابو حنيفه و پيروان او و نيز راى ابو ثور و ابو
عبيد و احمد است.سپس از زهرى و مالك و داود و ابن منذر
قول به پاكى آبى را كه سگ در آن ولوغ مى كند نقل مى كند.
به طور كلى به آرا و ديدگاه مذاهب ديگر اهميت داده شده و
به نظر اماميه بسنده نشده است. به رغم اين كه كتاب نگرش
فراگيرى به ديگر مذاهب ندارد و در صدد بررسى تطبيقى آنها
نبوده است اما مساله اى را نمى يابيد كه بدون اشاره به راى اهل
سنت نوشته شده باشد. دائرة المعارف كويتى با اين كه عنوان
عامى برگزيده «الموسوعة الفقهية» اما فقط به ذكر ديدگاه
مذاهب چهارگانه اهل سنت پرداخته و ديگر مذاهب اسلامى
خصوصا فقه شيعه را به كلى حتى به صورت اشاره نياورده
است . شگفت آن كه وقتى نويسنده مساله «اقفال باب الاجتهاد»
را بررسى مى كند به رغم اين كه با تمام مذاهب اسلامى غير
شيعى مخالفت كرده، از ذكر ديدگاه شيعه كه قايل به باز
بودن باب اجتهاد است تغافل و چشم پوشى مى نمايد و
مى نويسد:
و مى افزايد:
به رغم جرات فراوان نويسنده به نحوى كه غيرت دينيش او را
به دفاع از حق و انتخاب آنچه از ادله شرعى استنباط نموده
وا داشته، بااين حال مى بايست ديدگاه خود را با نظر مذهب
اهل بيت(ع) تقويت مى كرد مبادا تصور شود راى او بدعت يا
قول منحصر به فرد است. پس چه دليلى داشته است كه تجاهل
ورزد و عمدا اين مطلب را به فراموشى بسپرد؟!.
مزيت دائرة المعارف عبد الناصر از آن جهت كه يك موسوعه
مقارن فقهى است اين است كه در حد امكان به ديدگاه هاى
مذاهب اسلامى پرداخته است.
محور دهم - كيفيت و سطح علمى بحث
هدف ما نقد موسوعات ديگر نيست؛ زيرا مخاطبين آنها با
مخاطبين دائرة المعارف فقه اسلامى تفاوت دارند؛ بلكه
غرض اشاره به اين امتياز است؛ زيرا اين موسوعه براى
خوانندگان متخصص است گرچه تلاش شده تا مطالب را با
عبارت ساده و روان توضيح دهد. باذكر دو نمونه به بيان اين
مطلب مى پردازيم:
نمونه اول: ميزان استدلال
أولا: تقسيم گرايش هاى فقهى در پنج قول:
ثانيا: توضيح و بيان مبانى فنى اقوال مختلف:
2"- و مبني القوالآلثاني... دعوى صدق الاستعمالآلمحرم على
نفس التطهير بما في الآنية حتى اذا كان بنحو الاغتراف منها...
3"- و مبنى القوالآلثالث مجموع امرين:
4"- و مبني القوالآلرابع مجموع امرين:
5"- و مبنى القوالآلخامس: نفس مبنى القوالآلرابع مع اضافة ان
التطهير بنحو الصب من الآنية على الاعضاء يعد كالارتماس
بنفسه استعمالا لالآنية، فيتحد فيه الحرام مع الواجب، فيبطل
حتى مع عدم الانحصار»((101)).
واضح است چنين بيانى بسيار دقيق است، و از ميان مصادر
فقهى، ماخذى پيدا نمى شود كه مبناهايى را چنين گسترده
بيان كرده باشند.
نمونه دوم: طرح مناقشات علمى
محور يازدهم - احاطه بر گرايش هاى فقهى
نمونه اين مطلب مقطعى از بحث «آمين» است كه ابتدا با
سؤالى در باره اقوال مساله شروع مى شود.((103)) و سپس با
بررسى كلمات فقهاء به اين سؤال پاسخ مى دهد و قوالآسكافى
را مى آورد سپس آراء شيخ طوسى(ره) و پيروانش، و بعد به
ترتيب: محقق،علامه، كركى، فاضالآصفهانى، كاشف الغطاء و
محقق نجفى(ره) را و در پايان كلمات فقهاى دوره اخير و
معاصر.
اين شيوه، افق روشنى براى دستيابى بر نتيجه اى را كه در پى
آن هستيم مى گشايد، يعنى به دست آوردن دو حكم:
آن گاه به بررسى آراء فقها و مراد آنها پرداخته مى شود و اين
كه كدام يك از اقوال برترى دارد كه به سه احتمال درباره
حرمت تكليفى وتفاوت هايى كه ميان اين سه احتمالآست
اشاره كرده است. همچنين به منشا حرمت وضعى (بطلان) و
مبانى آن اشاره شده است. پس از اين بحث كه خواننده را در
استدلال فرو مى برد باز به بررسى كلمات فقها مى پردازد و
تحت عنوان «قراءة جديدة للاقوال» مى گويد:
بايد خاطر نشان ساخت كه موسوعه نگارى فقه همگام با تحول سريع و شگرف علوم در جهان
امروز است و با اين گام بلند بى شك «موسوعة الفقه الاسلامى طبقا لمذهب اهالآلبيت(ع)» در
شناساندن مكتب اهل بيت(ع) نقش ارزنده اى دارد.
دايرة المعارف فقه اسلامى فقه اهل بيت(ع): انديشه تدوين دايرة المعارف فقهى در عالم اسلام از چه زمانى مطرح شده واين كار چه ضرورتى دارد؟
آيت الله آصفى:
تا آن جا كه در حافظه دارم تقريبا نيم قرن است كه فقهاى اسلام به فكر تدوين
دايرة المعارف فقه اسلامى هستند. به چند دليل، فقهاى مسلمين دراين مدت نسبت به
اين مساله اهتمام كرده اند: يكى، مساله منظم كردن و جمع آورى ثروت بسيار با
ارزش فقهى كه به دست فقهاى اسلام در اين يك هزار و دويست يا سيصد سال تدوين شده
است.
دوم، مساله تسهيل زبان فنى فقه است. اين علم مانند هر علم
ديگر براى خود زبان فنى دارد. زبان فنى فقه براى هركسى
قابالآستفاده نيست و طبقه مخصوصى از اين زبان استفاده
مى كنند.
دايرة المعارف اين زبان را براى طبقه تحصيل كرده تا اندازه اى
آسان و قابالآستفاده مى كند.
دليل سوم، آن كه دايرة المعارف مى تواند به فقه ترتيب
جديدى بدهد. معروف است كه دايرة المعارف متفرقات را
جمع مى كند، مجتمعات را متفرق مى كند، اين كار دايرة
المعارف است. ممكن است چهل، پنجاه عنوان كه در كتاب
حج يك جا جمع است درچهل، پنجاه جاى مختلف از دايرة
المعارف و در حروف متعدد متفرق بشود و ممكن است يك
بحث كه در چند باب فقه مى آيد، دريك جا جمع بشود؛ مثلا
فقها از عدالت در باب نماز، قضا، شهادت و... بحث مى كنند.
وقتى در دايرة المعارف كلمه «عدالت» آورده مى شود بايد اين
بحث هايى را كه در ابواب فقهى مختلف متفرقند، در يك جا
جمع كرد.
به نظرم مى رسد كه حدود چهل سال پيش يا بيشتر، نخستين
گام را در دمشق برداشتند. آن وقت ائتلافى ميان سوريه و
مصر بود كه اين دو كشور از لحاظ ادارى و سياسى يك كشور
به حساب مى آمدند. دايرة المعارفى نوشتند كه به نام «موسوعه
جمال عبدالناصر» معروف شد و تاكنون بيست مجلد از آن چاپ
شده ولى هنوز از حرف «الف» خارج نشده است.
همزمان با آن با كمى تاخير در كويت با امكانات وسيع تر
دايرة المعارفى تاسيس شد كه وسيع تر از دايرة المعارف اول
بود و پيشرفت بهترى داشت ولى دايرة المعارفى كه به نام
جمال عبدالناصر بود، فقه مذهب اهل بيت(ع) را هر چند به
نحو بسيار فشرده و خلاصه آورده بود ولى در دايرة المعارفى
كه در كويت از سوى دولت كويت تاسيس و تاليف شد مطلقا
مكتب اهل بيت(ع) آورده نشد.
حدود سى سال پيش در كويت بودم كه با شيخ احمد مصطفى
الزرقا كه فقيهى دانشمند ويكى از اعضاى مؤسس دايرة
المعارف فقهى كويت بود صحبت كردم فكر مى كنم فوت
كرده باشد؛ چون سى سال پيش پيرمردى مسن بود به ايشان
گفتم: اين كار بسياربزرگى را كه شما شروع كرديد يك
نقص بزرگى دارد. شما فقه اهل بيت(ع) را مطلقا فراموش
كرديد و نامى از فقه اهل بيت نياورديد.ايشان قول داد كه اين
مساله را با مسؤولين رده بالا مطرح كند ولى بعد از آن اثرى
ديده نشد و اين دايرة المعارف همچنان بى توجه به فقه
اهل بيت منتشر مى شود. بالاخره با تمام اين كارها جاى يك
دايرة المعارفى كه فقه اهل بيت را مطرح كند به طور جدى در
جهان اسلام خالى بود. به اصطلاح در كتابخانه فقهى معاصر،
جاى يك دايرة المعارف وسيعى كه منعكس كننده عمق و
وسعت فقه اهل بيت(ع) باشد، به طور محسوس، خالى بود.
آيت الله آصفى: فقه اهل بيت ويژگى هاى مخصوصى دارد كه
شايد در مكاتب ديگر يافت نشود. اين مكتب فقهى مستقيما
فقه را ازمنبع اهل بيت(ع) مى گيرد؛ يعنى ثقل دومى كه
پيغمبر(ص) معين كرده بود. فقهاى مكتب اهل بيت(ع) فقه را
بعد از كتاب خدا و حديث رسول خدا مستقيما از اين منبع
مى گيرند. ديگر اين كه اين فقه قدرت تفريعى فراوانى دارد.
همچنين ثروت عظيم فقهى ما بايد به گونه اى شايسته به
دنيا و فقهاى مذاهب اسلامى نشان داده شودو يك دايرة
المعارف مى تواند منعكس كننده ميراث فقهى عظيم مكتب
اهل بيت(ع) باشد.
امتياز ديگرى كه مكتب اهل بيت دارد، انفتاح اجتهاد است. باب
اجتهاد در ديگر مذاهب اسلامى متاسفانه به دلايل سياسى
بسته شده است و اجتهاد در مذاهب معينى چهار مذهب
معروف متوقف شد. ولى در مكتب فقهى شيعه از روز اول،
اجتهاد به طور جدى معمول بود تا به امروز و به هيچ وجه
حركت اجتهاد متوقف نشد، حتى ما فقهاى بزرگى مثل شيخ
طوسى داريم كه در هزار سال پيش تااندازه زيادى فقهاى قبل
و بعد از خود را تحت الشعاع قرار داد ولى با آن مقام و عظمتى
كه شيخ طوسى داشت حركت اجتهاد متوقف نشد و فقهايى كه
بعد از او آمدند در آراى فقهى، متكى بر مكتب شيخ نشدند.
همچنين در دوران معاصر ما يا قبالآز آن دو فقيه بزرگوار
داريم كه فقهاى قبل و بعد از خود را تا اندازه اى تحت الشعاع
قرار داده اند: يكى صاحب جواهر و ديگرى شيخ انصارى. اين دو
فقيه بسيار بزرگ و تاثير گذار بودند ولى ما در تاريخ معاصر
فقهى خودمان به هيچ وجه نمى بينيم كه حركت علمى فقه و
اصول پس از اين دو فقيه بزرگوار متوقف شده باشد.
مكتب فقهى اهل بيت امتيازات فوق العاده اى دارد و به تمام
معنا از لحاظ علمى يك مكتب قانونمند است. مثلا در هيچ
مكتبى نداريم كه ميان امارات و اصول، ترتيب طولى بدهند و
اينها را در عرض هم نگذارند، اما در مذاهب فقهى ديگر چنين
نيست. فقهاى ما اصول وامارات را در دو رديف كاملا ممتاز از
هم قرار مى دهند و يكى را حاكم بر ديگر قرار مى دهند. ما
چنين قانونمندى در تربيت ادله را در
مكاتب ديگر به هيچ وجه
نداريم.
همچنين تقسيم بنديهايى كه در ادله و احكام و عناوين صورت
گرفته از قبيالآدله اولى و ثانوى، احكام اولى و احكام ثانوى،
عناوين اولى و عناوين ثانوى، احكام واقعى و احكام ظاهرى از
اختصاصات و امتيازات فقه شيعه است. اين تفصيلات فقهاى
ما، مبناى استنباط واجتهاد را به طور جدى قانونمند مى كند.
همان طور كه يك رياضى دان روى اصول رياضى سير مى كند،
فقهاى ما مخصوصا فقهاى معاصر، حركت فقهى را روى قانون
خاصى مى برند. اين قانونمندى اگر در اختيار مكاتب ديگر
قرار بگيرد، فقه اسلامى را بسيار غنى مى كند.
اول، زبان فقهى است كه به آسانى براى ديگران قابل فهم
نيست. يادم هست يكى از فقهاى معاصر ما از اهل تسنن، در
صدد شد كه بحث مستقلات عقلى و غير مستقلات عقلى را كه
يكى از امتيازات فقه شيعه است، موضوع دكترايش قرار دهد؛
يكى از مشكلات بزرگى كه با آن مواجه شد، زبان فقهى بسيار
دشوار فقه ما بود. فكر مى كنم اين مشكلات زبان فقهى و
مشكل هر زبان فنى، يك امربسيار طبيعى است. بالاخره هر
فنى و هر علمى، يك زبان مخصوص به خود دارد كه هر چه آن
علم پيشرفت بيشترى بكند و فنى تربشود آن زبان مشكل تر
مى شود. شما نمى توانيد كسى را پيدا كنيد كه تحصيلاتش در
سطح عالى باشد ولى تخصصى در فيزيك نداشته باشد اما
بتواند زبان فنى فيزيك دانان را به راحتى بفهمد. زبان فنى،
مشكل هر علمى است ولى بالاخره ما براى اين كه فقه خودرا
به مكاتب فقهى دنيا معرفى كنيم بايد سعى كنيم اين زبان
فقهى را آسان كنيم تا ديگران بتوانند در سطح معقولى اين
زبان فنى رابفهمند. دايرة المعارف فقه ضمن تدوين مجدد
محتواى مطالب، زبان فقهى را نيز تسهيل مى كند.
مشكل دوم: تحقيق و چاپ كتاب هاى فقهى ماست. كتاب هاى
عظيم فقهى ما مثل حدائق، جواهر، رياض، مسالك و مدارك تا
مدت ها به صورت مصحح و محقق چاپ نشده بود. الحمدالله
الان اين نقيصه تا اندازه زيادى رفع شده است.
با برطرف شدن اين دو نقص مى توان فقه اهل بيت را با عمق
حقيقى خودش و با غناى بالايى كه مكتب فقهى معاصر
اهل بيت دارد به دنيانشان بدهيم. آيت الله آصفى: تدوين دايرة المعارف، چهار مرحله دارد: مرحله اول بايد طورى در دايرة المعارف به انجام برسد كه احتياج نداشته باشيم مستدركاتى بر آن بيفزاييم. بايد سعى كرد تدوين مطالب و نظم و تسلسل مباحث به نحوى باشد كه نه زيادى توسعه پيدا كند كه به عنوان يك بحث فقهى مطرح بشود و نه آن قدر فشرده باشد كه نتواند همه بار علمى موضوع را نشان بدهد. اگر بحث هايى بسيار ساده نوشته شده به طورى كه نشان دهنده عمق فقه نيست، بايد براى اصلاح و تكميل، ارجاع داده شود. اگر در بحث ها از زبان فنى بسيار استفاده شده، بايد در اين مرحله زبان مقاله، تسهيل گردد.
خلاصه، اگر چه ممكن است دهها يا صدها محقق در تاليف
دايرة المعارف شركت داشته باشند، اما سطح علمى و متن و
سبك نگارش مقالات دايرة المعارف بايد چنان يكدست و
هماهنگ باشد كه خواننده احساس كند همه اين متن عظيم را
يك نفر نوشته است.
آيت الله آصفى: مقام معظم رهبرى حفظه
الله تعالى نسبت به
مساله فقه اهل بيت(ع) عنايت فوق العاده اى دارند. با امر ايشان
واهتمام و اشرافى كه آيت الله هاشمى شاهرودى سلمه الله
داشتند، مؤسسه وسيع دايرة المعارف فقه شروع به كار كرد و
امروز ماشاهد نخستين ثمره اين مجموعه عظيم هستيم.
به عنوان نمونه بحث اوانى در همين مجلد اول به طور وسيعى
آمده و خوب هم بحث شده. انصافا بحث اوانى در اين مجلد
مى تواندنمونه اى براى مقايسه ميان دايرة المعارف هاى موجود
باشد. بحث اوانى در دايرة المعارف جمال عبدالناصر و دايرة
المعارف كويتيه هم هست. مى توان غناى مكتب فقهى شيعه را
از خلالآين چند مرحله در مجلد اول به طور روشن نشان داد.
اين بحث در فقه در جاهاى متعدد بحث شده: در طهارت،
وضو، مطاعم و مشارب، زكات، غصب، در اصول، علم اجمالى و
تزاحم.
درمواضع متعدد، دست اندركاران دايرة المعارف براى كار
مستوفى روى يك عنوان بايد اطلاع وسيعى از منابع و ابواب
فقهى داشته باشند كه البته امروز با كمك نرم افزارهاى
رايانه اى اين كار آسان شده ولى باز بسيار كار مشكلى است و
زحمت و تلاش فراوانى مى خواهد. الحمدالله اين كار شروع شد
و اميدواريم آثار و بركات زيادى داشته باشد.
بحمدالله مؤسسه وسيعى به امر رهبر معظم انقلاب براى اين
منظور اختصاص داده شده است و از امكانات گسترده اى هم
برخورداراست. اميدواريم اين اثر بتواند فقه اهل بيت را با همه
غناى آن با تدوين جديد و در هيئت دايرة المعارفى به دست
فقهاى معاصر ازمذاهب مختلف برساند. همچنين اميدواريم
اين دايرة المعارف بتواند فقه ما را با همه عمق و گستردگى
آن در دسترس عموم اهل فرهنگ و دانش كه متخصص در فقه
نيستند، نيز قرار بدهد.
اميدواريم ان شاء الله اين كار عظيمى كه در حوزه علميه
بزرگ قم و با هميارى و همفكرى علما و محققين شروع شده
است با توفيقات الهى و توجهات حضرت ولى عصر(عج) در
مدتى نسبتا كوتاه حدود بيست سال به نحو احسن، به انجام
برسد.
از اين كه اين فرصت را به من داديد تا در باره اين دايرة
المعارف سخن بگويم متشكرم و توفيقات همه برادرانى را كه
در اين كار عظيم همكارى كردند از خداوند متعال مى خواهم.
و الحمدالله رب العالمين و صلى الله على محمد و آله الطيبين
الطاهرين.
نمونه اى از مدخلهاى جلد دوم آيات الاحكام
أولا - التعريف:
لم نعثر على تعريف الآيات الاحكام في كلمات علمائنا
السابقين حسب تتبعن؛ ولعلهم لم يتعرضوا لتعريفها لوضوحها.
وعلى كل حال فقدوجدنا لها عدة تعاريف في كتب بعض من
قارب عصرنا. والوجه في اعتبار هذه الآية وشبهها من آيات الاحكام رغم اختصاصها بالنبي(ص) هو تضمنها لحكم شرعي. وربما تتعلق بغرض الفقيه من جهة البحث في اختصاصها وعدم اختصاصها به(ص) وادلة ذلك، بل يمكن ان يقع الكلام والبحث في دلالتها على الوجوب اوالاستحباب.
2. لا ريب في خروج الآيات التي ذكرت تشريعات تخص الامم
السابقة، كقوله تعالى: «واذ قلنا ادخلوا هذه القرية فكلوا
منهاحيث شئتم رغدا وادخلوا الباب سجدا وقولوا حطة نغفر
لكم خطاياكم وسنزيد المحسنين»((110)).
3. ثمت آيات قرآنية قد يقال بدوا: انها لادلالة فيها على الحكم
الشرعي ظاهرا وبحسب القواعد المعروفة في استنباط الاحكام،
لكن وقع الاستدلال بها من قبالآئمتنا المعصومين(ع) من
قبيل: ثانياً- نماذج من آيات الاحكام:
1- تضمنت بعض الآيات احكاما
وقواعد فقهية كلية، نحو قوله تعالى: «وما جعل عليكم في
الدين من حرج»((116))، وقوله:
«يريد الله بكم اليسر ولا يريد بكم العسر»((117))، وقوله: «ما
على المحسنين من سبيل»((118))، وقوله: «ولن يجعالآلله للكافرين على المؤمنين سبيلا»((119)) في حين
وردت آيات اخرى بينت احكاما فرعية نحو قوله تعالى: «والله
على الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا ومن كفر فان الله
غنئ عن العالمين»((120)).
2. بعض آيات الاحكام ورد فيها الارشاد الى حكم العقل، كقوله
تعالى: «واطيعوا الله والرسول لعلكم ترحمون»((121))،
حيث ان وجوب الطاعة وقبح المعصية حكم عقلي عملي فتكون
مثل هذه الآيات ارشادا اليها اي اخبارا عنها لا امرا مولوي؛
وذلك ام اعلى اساس قرينة او ظهور في سياقها او على اساس
برهان عقلي اقامه علماء الاصول لاثبات استحالة الامر المولوي
بمثل هذه الاحكام، ويطلب تفصيلها في علم الاصول (عقل
عملي).
3 . تدل بعض الآيات على قواعد اصولية تدخل في عملية
استنباط الاحكام الفقهية، من قبيل:
4. يمكن الاستدلال ببعض الآيات في عملية استنباط النظم
والنظريات الفقهية العامة التي تمثالآلابنية التحتية الجامعة
لشتات الاحكام الفقهية الفرعية المتناثرة، من قبيل:
5-
يستفاد من بعض الآيات حكم واحد، كقوله تعالى:
وبعضها يستفاد منه احكام عديدة، فقد حكى الشيخ الطوسي
القول بان في البقرة خمسمئة حكم، ثم ذكر انه يستفاد من
آية الدين((135)) اربعة عشر حكما: الثاني: «وليكتب بينكم كاتب بالعدل». الثالث: «ولا ياب كاتب ان يكتب كما علمه الله». الرابع: «فليكتب ول يملالآلذي عليه الحق». الخامس: «وليتق الله ربه ولا يبخس منه شيئا، اي لا يخون ولا ينقصه». السادس: «فان كان الذي عليه الحق سفيها او ضعيفا او لا يستطيع ان يمل هو فليملل وليه بالعدل». السابع: «واستشهدوا شهيدين من رجالكم». الثامن: «فان لم يكونا رجلين فرجل وامراتان ممن ترضون من الشهداء ان تضالآحداهما فتذكر احداهما الاخرى».
ثم قال: وقال قوم: فيها واحد وعشرون حكما، وذكرها((136)).
1". تحريم السكر؛ لكونه منافيا للواجب. |