چنين توجه و عنايت خاصى نه تنها خدمت به علم فقه است بلكه به لغت عرب خدمت بزرگى شده است، زيرا يافتن چنين اطلاعاتى درمعجم يا لغت نامه و يا هر نوع دانشنامه اى ديگر سخت است.

نمونه دوم:
در اصطلاح «ال
آلبيت» 16 صفحه براى تعريف لغوى و اصطلاحى اختصاص يافته و احكام مربوط به آن در نصف صفحه به صورت فشرده ذكر شده است. دليلش اين است كه مهم در اين جا فهميدن مفهوم اين عنوان است كه مورد اختلاف شيعه و سنى است. از اين رو در معناى اصطلاحى چنين آمده:

«المراد من «الآلبيت» لدى المسلمين بصورة عامة هم آل بيت النبي(ص)، و قد ثبتت لهم بعض الخصوصيات و الاحكام، و ليس المرادبيت السكنى، بالآلمراد بيت النسب. ولكن وقع خلاف بين الامامية و اهالآلسنة في تحديد دائرة هذا المفهوم خارجا و تعيين مصاديقه. وسيتضح ان هناك قدرا مسلما و متفقا عليه، و هم اصحاب الكساء الخمسة، لكن الاختلاف في دخول غيرهم معهم»((93)).

سپس بحث را در باره مفهوم اين عنوان پى مى گيرد كه مراد از الآلبيت چه كسانى هستند و موضوع را در دو بخش كاوش مى كند:
1 . ديدگاه شيعه
2 . ديدگاه اهل سنت.

از اهل سنت نه نظر را مطرح مى كند و در ضمن ديدگاه ششم، چهار قول را بيان مى كند كه مجموع آراى اهل سنت درباره الآلبيت به 12 نگرش مى رسد. آن گاه نويسنده به شكل منطقى به شرح و بيان هر ديدگاه مى پردازد؛ بدين ترتيب كه نخست دلايلى را كه اين اقوال بر آن مبتنى است، بيان مى دارد، سپس اشكالات احتمالى را مطرح مى كند.

هدف از بيان اين مثال تاكيد بر اهميت علمى معناى اصطلاحى و نقش اثبات يك معنا و دليالآن است و اين كه اثبات يا نفى معناى آن كمتر از فتوا و بيان احكام دينى نيست، زيرا سابقا گفتيم بيشتر اين عناوين موضوع احكام شرعى هستند.

محور هفتم - فراگير بودن مطالب
اين ويژگى در دائرة المعارف فقه اسلامى نمايان است و بهترين نمونه آن بحث «آنيه» است كه در 175 صفحه خواننده را با مطالبى روبرو مى سازد كه از مراجعه به مصادر و اطلاعات پراكنده ديگر بى نياز مى كند. همين بحث در دائرة المعارف كويتى در هفت صفحه ودر موسوعه عبدالناصر در نه صفحه آمده است.

محور هشتم - پيشينه تاريخى مسائل فقهى
دائرة المعارف فقه اسلامى آكنده از تاريخچه و سرگذشت مسائل فقهى است. با آوردن دليل و شاهد، نخست به اين پرسش پاسخ مى دهد كه پيدايش اين مساله از چه زمانى بوده و چگونه مطرح شده، سپس به سرگذشت آن و مراحلى كه طى نموده اشاره مى كند.براى نمونه «حكم آنية الذهب والفضة» پنج مرحله تاريخى را پشت سرگذارده:

1. دوره پيش از شيخ طوسى(ره). فقهاى پيشين به حرمت خوردن و آشاميدن از ظرف طلا و نقره تصريح مى كردند و ساير موارداستفاده و به كارگيرى آنها را نمى گفتند.

2. شيخ طوسى(ره)، نخستين فقيهى است كه به حرمت مطلق استعمال و نگهدارى ظروف ياد شده تصريح كرده، علما از او پيروى نمودند، چه بسا فرمايش سيد رضى(ره) از وجود چنين نظريه اى قبالآز ايشان پرده بر مى دارد.

3. در دوره محقق حلى(ره) نيز علامه حلى(ره) در حكم به حرمت حفظ و نگهدارى ظروف طلا و نقره ابتدا ترديد مى كند سپس قول به منع را بر مى گزيند ولى حرمت استعمالآن باقى مى ماند، از اين رو شاهد ادعاى عدم اختلاف نظر در حرمت مطلق استعمال هستيم.

4. عصر محقق اردبيلى. ايشان معتقدند اگر مخالفت با اجماع و ظاهر بعضى اخبار نبود قول به كراهت نيكو است ولى متيقن استفاده واستعمالآست نه مطلق نگهدارى و حفظ، هر چند در اين خصوص مقتضاى احتياط ترك است. چنين ترديدى در پيروان ايشان مثل سبزوارى و مجلسى ديده مى شود.

5. عصر حاضر، فقهاى اخير فتوايشان حرمت مطلق استعمالآست، بنا بر اين گروهى حرمت را مخصوص خوردن و آشاميدن دانسته،ساير استعمالات را جايز مى دانند گرچه برخى احتياط نموده اند. بعضى قايل به مطلق تحريم در هر نوع استفاده شده اند((94)).
شايان ذكر است اطلاع بر پيشينه تاريخى مساله فقهى، افق روشنى در برابر پژوهشگر و خواننده مى گشايد، چه بسا بتوان با اين روش ملاك درست ترى براى ارزيابى ديدگاه هاى فقهى به دست آورد و ميزان تاثيرپذيرى فقها از همديگر را مشخص كرد.

محور نهم - واقع نگرى
با اين كه گستره بحث هاى دائرة المعارف فقه اسلامى بيان احكام از نظر اهل بيت(ع) است اما براى بيان ديدگاه فقاهتى مذاهب اسلامى ديگر دريغ نورزيده است.

مثلا در بحث «آمين» آمده:
«ذهب العامة الى ان التامين عقب الحمد في الصلاة سنة، وذهب بعضهم الى وجوبه على الامام في الصلاة الجهرية، و اما فقهاؤنا فقد اتفقت كلمتهم على عدم كونه سنة، بل عدم مشروعيته في الصلاة، حتى اصبح ذلك موقفا واضحا للمذهب»((95)).

در بحث «آجن» براى استدلال بر پاكى و پاك كنندگى آن به اجماع استناد شده و اين كه بين مسلمانان در اين باره اختلافى نيست؛ مگرابن سيرين كه قول به منع را برگزيده است((96)). نيز به روايت جمهور در باره وضو ساختن پيامبر اكرم(ص) از چاه بضاعه استناد شده است((96)) در بحث «آنية» آمده:
«لا شك في ان استعمالها [ آنية الذهب و الفضة] في الجملة محظور لذاته عند جميع المذاهب المعروفة»((98)).
سپس به مخالفت داود كه تحريم را به نوشيدن اختصاص داده اشاره مى نمايد.

در بيان حكم ولوغ سگ آمده:
«و على اية حال فلا كلام عندنا و عند اكثر الفقهاء من العامة في نجاسة الكلب عينا و نجاسة الاناء الذي ولغ فيه...»((99)).

سپس مى افزايد: اين قوالآكثر عالمان است و از ميان صحابه، حضرت على(ع) و ابن عباس و ابو هريره به اين قول قايل شده اند. از عروة بن زبير همين روايت شده است، همين مطلب مورد نظر شافعى و ابو حنيفه و پيروان او و نيز راى ابو ثور و ابو عبيد و احمد است.سپس از زهرى و مالك و داود و ابن منذر قول به پاكى آبى را كه سگ در آن ولوغ مى كند نقل مى كند.

به طور كلى به آرا و ديدگاه مذاهب ديگر اهميت داده شده و به نظر اماميه بسنده نشده است. به رغم اين كه كتاب نگرش فراگيرى به ديگر مذاهب ندارد و در صدد بررسى تطبيقى آنها نبوده است اما مساله اى را نمى يابيد كه بدون اشاره به راى اهل سنت نوشته شده باشد. دائرة المعارف كويتى با اين كه عنوان عامى برگزيده «الموسوعة الفقهية» اما فقط به ذكر ديدگاه مذاهب چهارگانه اهل سنت پرداخته و ديگر مذاهب اسلامى خصوصا فقه شيعه را به كلى حتى به صورت اشاره نياورده است . شگفت آن كه وقتى نويسنده مساله «اقفال باب الاجتهاد» را بررسى مى كند به رغم اين كه با تمام مذاهب اسلامى غير شيعى مخالفت كرده، از ذكر ديدگاه شيعه كه قايل به باز بودن باب اجتهاد است تغافل و چشم پوشى مى نمايد و مى نويسد:
«و الذى ندين الله عليه لابد ان يكون في الامة علماء متخصصون، على علم بكتاب الله و سنة رسوله و مواطن الاجماع... لترجع اليهم الامة فيما نزل بها من احداث و ما يجد من نوازل...».

و مى افزايد:
«و لكنا نقول: ان القول بحرمة الاجتهاد و اقفال بابه جملة و تفصيلا لايتفق مع الشريعة نصا و روحا، و انما القولة الصحيحة هى اباحته بل وجوبه على من توفرت فيه شروطه؛ لان الامة في حاجة الى معرفة الاحكام الشرعية فيما جد من احداث لم تقع في العصور
القديمة»((100)).

به رغم جرات فراوان نويسنده به نحوى كه غيرت دينيش او را به دفاع از حق و انتخاب آنچه از ادله شرعى استنباط نموده وا داشته، بااين حال مى بايست ديدگاه خود را با نظر مذهب اهل بيت(ع) تقويت مى كرد مبادا تصور شود راى او بدعت يا قول منحصر به فرد است. پس چه دليلى داشته است كه تجاهل ورزد و عمدا اين مطلب را به فراموشى بسپرد؟!.

مزيت دائرة المعارف عبد الناصر از آن جهت كه يك موسوعه مقارن فقهى است اين است كه در حد امكان به ديدگاه هاى مذاهب اسلامى پرداخته است.

محور دهم - كيفيت و سطح علمى بحث
از امتيازات دائرة المعارف فقه اسلامى برخوردار بودن از سطح مطلوب در نحوه بيان احكام، چگونگى استدلال و انعكاس گرايش هاو نظريات فقهى است، به گونه اى كه با بيان اجمالى و گذرا به موضوعات نمى پردازد.

هدف ما نقد موسوعات ديگر نيست؛ زيرا مخاطبين آنها با مخاطبين دائرة المعارف فقه اسلامى تفاوت دارند؛ بلكه غرض اشاره به اين امتياز است؛ زيرا اين موسوعه براى خوانندگان متخصص است گرچه تلاش شده تا مطالب را با عبارت ساده و روان توضيح دهد. باذكر دو نمونه به بيان اين مطلب مى پردازيم:

نمونه اول: ميزان استدلال
نكاتى كه در بحث «التطهير بآنية الذهب و الفضة» وجود دارد نمونه اى است براى تبلور عمق و ژرفايى كه در مطالب يافت مى شود.

أولا: تقسيم گرايش هاى فقهى در پنج قول:
1. مطلقا صحيح.
2. مطلقا باطل.
3. تفصيل ميان شستشوى ارتماسى و غير آن.
4. اگر منحصر در آن باشد مطلقا باطل؛ و اگر منحصر نباشد صحيح است در صورتى كه ارتماسى باشد.
5. همان تفصيل سابق با الحاق «صب» (ريختن) به صورت ارتماسى.

ثانيا: توضيح و بيان مبانى فنى اقوال مختلف:
«1"- ان مبنى القوالآلاول يمكن ان يكون احد وجهين:
الوجه الاول: ان يكون المحرم خصوص استعمالآالآنيتين في الاكل و الشرب، لامطلقا...
الوجه الثاني: ويتوقف على قبوالآمرين:
الاول: ان يدعى ان عنوان الاستعمالآلمحرم غير متحد في الوجود مع ما هو محقق التطهيرمن الغسالآو المسح...
الثاني: امكان الامر الترتبي.

2"- و مبني القوالآلثاني... دعوى صدق الاستعمالآلمحرم على نفس التطهير بما في الآنية حتى اذا كان بنحو الاغتراف منها...

3"- و مبنى القوالآلثالث مجموع امرين:
الاول: ان التطهير بنحوالارتماس متحد مع الاستعمالآلمحرم؛ لانه بنفس استعمال لالآنية، بخلاف التطهير الصب او الاغتراف منها.
الثاني: امكان الامر الترتبي...

4"- و مبني القوالآلرابع مجموع امرين:
الاول: هو الامر الاوالآلمتقدم...
والثاني: القول بعدم امكان الامر الترتبي مطلقا، او في خصوص المقام...

5"- و مبنى القوالآلخامس: نفس مبنى القوالآلرابع مع اضافة ان التطهير بنحو الصب من الآنية على الاعضاء يعد كالارتماس بنفسه استعمالا لالآنية، فيتحد فيه الحرام مع الواجب، فيبطل حتى مع عدم الانحصار»((101)).

واضح است چنين بيانى بسيار دقيق است، و از ميان مصادر فقهى، ماخذى پيدا نمى شود كه مبناهايى را چنين گسترده بيان كرده باشند.

نمونه دوم: طرح مناقشات علمى
در اين دائرة المعارف تنها به طرح ديدگاه ها و بيان دلايالآستدلالى اكتفا نشده بلكه به برخى مناقشه و پاسخ ها گاه گسترده و گاه به اشاره پرداخته شده است. از جمله آنچه در باره بطلان نماز با گفتن «آمين» آمده است؛ بعضى از فقها نه دليل بر اثبات بطلان ذكركرده اند، اما در تمام آنها مناقشه است و همه باطل هستند((102)).

محور يازدهم - احاطه بر گرايش هاى فقهى
اقوال فقهى گاهى با نظر به ظاهر عبارت فقها هنگام بيان حكم و مسائل به دست مى آيد كه اين كار، صرف عرضه آرا و برشمردن كلمات فقها است. گاهى در استناد نويسنده به بيان ادله و مبانى پنهانى كه بتوانند خاستگاه دليل را نشان دهند دست مى زند كه اين روش نيازمند اجتهاد و كار آزمودگى در استنباط احكام است.

نمونه اين مطلب مقطعى از بحث «آمين» است كه ابتدا با سؤالى در باره اقوال مساله شروع مى شود.((103)) و سپس با بررسى كلمات فقهاء به اين سؤال پاسخ مى دهد و قوالآسكافى را مى آورد سپس آراء شيخ طوسى(ره) و پيروانش، و بعد به ترتيب: محقق،علامه، كركى، فاضالآصفهانى، كاشف الغطاء و محقق نجفى(ره) را و در پايان كلمات فقهاى دوره اخير و معاصر.

اين شيوه، افق روشنى براى دستيابى بر نتيجه اى را كه در پى آن هستيم مى گشايد، يعنى به دست آوردن دو حكم:
اول: حرمت تكليفى قول به «آمين»، دوم بطلان نماز.

آن گاه به بررسى آراء فقها و مراد آنها پرداخته مى شود و اين كه كدام يك از اقوال برترى دارد كه به سه احتمال درباره حرمت تكليفى وتفاوت هايى كه ميان اين سه احتمالآست اشاره كرده است. همچنين به منشا حرمت وضعى (بطلان) و مبانى آن اشاره شده است. پس از اين بحث كه خواننده را در استدلال فرو مى برد باز به بررسى كلمات فقها مى پردازد و تحت عنوان «قراءة جديدة للاقوال» مى گويد:
«و يتضح من مجموع ما تقدم ان المستظهر اولا من كلمات الاصحاب و ان كان تعدد الاقوال و كثرتها في قوالآمين عقب الحمد في الصلاة من القول بالجواز او الكراهة او الحرمة تكليفا ووضعا او الحرمة تشريعا والبطلان وضعا او الحرمة دون البطلان او البطلان دون الحرمة الا انه بالدقة ترجع الاقوال و الكلمات الى قولين في المسالة، لا اكثر...»((104)).

بايد خاطر نشان ساخت كه موسوعه نگارى فقه همگام با تحول سريع و شگرف علوم در جهان امروز است و با اين گام بلند بى شك «موسوعة الفقه الاسلامى طبقا لمذهب اهالآلبيت(ع)» در شناساندن مكتب اهل بيت(ع) نقش ارزنده اى دارد.

چشم اندازى به

دايرة المعارف فقه اسلامى
در گفت وگو با
آيت الله محمدمهدى آصفى

فقه اهل بيت(ع): انديشه تدوين دايرة المعارف فقهى در عالم اسلام از چه زمانى مطرح شده واين كار چه ضرورتى دارد؟

آيت الله آصفى: تا آن جا كه در حافظه دارم تقريبا نيم قرن است كه فقهاى اسلام به فكر تدوين دايرة المعارف فقه اسلامى هستند. به چند دليل، فقهاى مسلمين دراين مدت نسبت به اين مساله اهتمام كرده اند: يكى، مساله منظم كردن و جمع آورى ثروت بسيار با ارزش فقهى كه به دست فقهاى اسلام در اين يك هزار و دويست يا سيصد سال تدوين شده است.

دوم، مساله تسهيل زبان فنى فقه است. اين علم مانند هر علم ديگر براى خود زبان فنى دارد. زبان فنى فقه براى هركسى قابالآستفاده نيست و طبقه مخصوصى از اين زبان استفاده مى كنند.

دايرة المعارف اين زبان را براى طبقه تحصيل كرده تا اندازه اى آسان و قابالآستفاده مى كند.

دليل سوم، آن كه دايرة المعارف مى تواند به فقه ترتيب جديدى بدهد. معروف است كه دايرة المعارف متفرقات را جمع مى كند، مجتمعات را متفرق مى كند، اين كار دايرة المعارف است. ممكن است چهل، پنجاه عنوان كه در كتاب حج يك جا جمع است درچهل، پنجاه جاى مختلف از دايرة المعارف و در حروف متعدد متفرق بشود و ممكن است يك بحث كه در چند باب فقه مى آيد، دريك جا جمع بشود؛ مثلا فقها از عدالت در باب نماز، قضا، شهادت و... بحث مى كنند.

وقتى در دايرة المعارف كلمه «عدالت» آورده مى شود بايد اين بحث هايى را كه در ابواب فقهى مختلف متفرقند، در يك جا جمع كرد.

به نظرم مى رسد كه حدود چهل سال پيش يا بيشتر، نخستين گام را در دمشق برداشتند. آن وقت ائتلافى ميان سوريه و مصر بود كه اين دو كشور از لحاظ ادارى و سياسى يك كشور به حساب مى آمدند. دايرة المعارفى نوشتند كه به نام «موسوعه جمال عبدالناصر» معروف شد و تاكنون بيست مجلد از آن چاپ شده ولى هنوز از حرف «الف» خارج نشده است.

همزمان با آن با كمى تاخير در كويت با امكانات وسيع تر دايرة المعارفى تاسيس شد كه وسيع تر از دايرة المعارف اول بود و پيشرفت بهترى داشت ولى دايرة المعارفى كه به نام جمال عبدالناصر بود، فقه مذهب اهل بيت(ع) را هر چند به نحو بسيار فشرده و خلاصه آورده بود ولى در دايرة المعارفى كه در كويت از سوى دولت كويت تاسيس و تاليف شد مطلقا مكتب اهل بيت(ع) آورده نشد.

حدود سى سال پيش در كويت بودم كه با شيخ احمد مصطفى الزرقا كه فقيهى دانشمند ويكى از اعضاى مؤسس دايرة المعارف فقهى كويت بود صحبت كردم فكر مى كنم فوت كرده باشد؛ چون سى سال پيش پيرمردى مسن بود به ايشان گفتم: اين كار بسياربزرگى را كه شما شروع كرديد يك نقص بزرگى دارد. شما فقه اهل بيت(ع) را مطلقا فراموش كرديد و نامى از فقه اهل بيت نياورديد.ايشان قول داد كه اين مساله را با مسؤولين رده بالا مطرح كند ولى بعد از آن اثرى ديده نشد و اين دايرة المعارف همچنان بى توجه به فقه اهل بيت منتشر مى شود. بالاخره با تمام اين كارها جاى يك دايرة المعارفى كه فقه اهل بيت را مطرح كند به طور جدى در جهان اسلام خالى بود. به اصطلاح در كتابخانه فقهى معاصر، جاى يك دايرة المعارف وسيعى كه منعكس كننده عمق و وسعت فقه اهل بيت(ع) باشد، به طور محسوس، خالى بود.

فقه اهل بيت(ع): ويژگى ها و امتيازات فقه اهل بيت(ع) چيست؟

آيت الله آصفى: فقه اهل بيت ويژگى هاى مخصوصى دارد كه شايد در مكاتب ديگر يافت نشود. اين مكتب فقهى مستقيما فقه را ازمنبع اهل بيت(ع) مى گيرد؛ يعنى ثقل دومى كه پيغمبر(ص) معين كرده بود. فقهاى مكتب اهل بيت(ع) فقه را بعد از كتاب خدا و حديث رسول خدا مستقيما از اين منبع مى گيرند. ديگر اين كه اين فقه قدرت تفريعى فراوانى دارد. من تا حدودى در فقه مذاهب، مطالعاتى دارم. درفقه شافعى، حنفى، حنبلى و مالكى و همچنين در فقه زيدى و ظاهرى مطالعاتى دارم. مى توانم با يقين بگويم قدرت تفريعى كه در فقه اهل بيت(ع) هست، در هيچ يك از اينها نيست. مثلا نگاه كنيد در آن فروع علم اجمالى كه صاحب عروه در خلل نماز مى آورد عقالآين فقيه تا كجا كار و تلاش نموده و تفريعات را جمع كرده. تفريعات فقه اهل بيت به اين فقه توسعه زيادى مى دهد و قدرت فقه را در اشتقاقات و استنباط نشان مى دهد.

همچنين ثروت عظيم فقهى ما بايد به گونه اى شايسته به دنيا و فقهاى مذاهب اسلامى نشان داده شودو يك دايرة المعارف مى تواند منعكس كننده ميراث فقهى عظيم مكتب اهل بيت(ع) باشد.

امتياز ديگرى كه مكتب اهل بيت دارد، انفتاح اجتهاد است. باب اجتهاد در ديگر مذاهب اسلامى متاسفانه به دلايل سياسى بسته شده است و اجتهاد در مذاهب معينى چهار مذهب معروف متوقف شد. ولى در مكتب فقهى شيعه از روز اول، اجتهاد به طور جدى معمول بود تا به امروز و به هيچ وجه حركت اجتهاد متوقف نشد، حتى ما فقهاى بزرگى مثل شيخ طوسى داريم كه در هزار سال پيش تااندازه زيادى فقهاى قبل و بعد از خود را تحت الشعاع قرار داد ولى با آن مقام و عظمتى كه شيخ طوسى داشت حركت اجتهاد متوقف نشد و فقهايى كه بعد از او آمدند در آراى فقهى، متكى بر مكتب شيخ نشدند.

همچنين در دوران معاصر ما يا قبالآز آن دو فقيه بزرگوار داريم كه فقهاى قبل و بعد از خود را تا اندازه اى تحت الشعاع قرار داده اند: يكى صاحب جواهر و ديگرى شيخ انصارى. اين دو فقيه بسيار بزرگ و تاثير گذار بودند ولى ما در تاريخ معاصر فقهى خودمان به هيچ وجه نمى بينيم كه حركت علمى فقه و اصول پس از اين دو فقيه بزرگوار متوقف شده باشد.

مكتب فقهى اهل بيت امتيازات فوق العاده اى دارد و به تمام معنا از لحاظ علمى يك مكتب قانونمند است. مثلا در هيچ مكتبى نداريم كه ميان امارات و اصول، ترتيب طولى بدهند و اينها را در عرض هم نگذارند، اما در مذاهب فقهى ديگر چنين نيست. فقهاى ما اصول وامارات را در دو رديف كاملا ممتاز از هم قرار مى دهند و يكى را حاكم بر ديگر قرار مى دهند. ما چنين قانونمندى در تربيت ادله را در مكاتب ديگر به هيچ وجه نداريم.

همچنين تقسيم بنديهايى كه در ادله و احكام و عناوين صورت گرفته از قبيالآدله اولى و ثانوى، احكام اولى و احكام ثانوى، عناوين اولى و عناوين ثانوى، احكام واقعى و احكام ظاهرى از اختصاصات و امتيازات فقه شيعه است. اين تفصيلات فقهاى ما، مبناى استنباط واجتهاد را به طور جدى قانونمند مى كند. همان طور كه يك رياضى دان روى اصول رياضى سير مى كند، فقهاى ما مخصوصا فقهاى معاصر، حركت فقهى را روى قانون خاصى مى برند. اين قانونمندى اگر در اختيار مكاتب ديگر قرار بگيرد، فقه اسلامى را بسيار غنى مى كند.

فقه اهل بيت(ع): آيا دايرة المعارف در ساده سازى زبان فقهى نيز مى تواند مؤثرباشد؟

آيت الله آصفى: ما ثروتى داريم كه متاسفانه به دو دليالآين ثروت فقهى ما از مكاتب فقهى معاصر و از كتابخانه هاى فقهى معاصر پنهان مانده است و در اين كتابخانه ها آنچنان كه بايد حضورى ندارد:

اول، زبان فقهى است كه به آسانى براى ديگران قابل فهم نيست. يادم هست يكى از فقهاى معاصر ما از اهل تسنن، در صدد شد كه بحث مستقلات عقلى و غير مستقلات عقلى را كه يكى از امتيازات فقه شيعه است، موضوع دكترايش قرار دهد؛ يكى از مشكلات بزرگى كه با آن مواجه شد، زبان فقهى بسيار دشوار فقه ما بود. فكر مى كنم اين مشكلات زبان فقهى و مشكل هر زبان فنى، يك امربسيار طبيعى است. بالاخره هر فنى و هر علمى، يك زبان مخصوص به خود دارد كه هر چه آن علم پيشرفت بيشترى بكند و فنى تربشود آن زبان مشكل تر مى شود. شما نمى توانيد كسى را پيدا كنيد كه تحصيلاتش در سطح عالى باشد ولى تخصصى در فيزيك نداشته باشد اما بتواند زبان فنى فيزيك دانان را به راحتى بفهمد. زبان فنى، مشكل هر علمى است ولى بالاخره ما براى اين كه فقه خودرا به مكاتب فقهى دنيا معرفى كنيم بايد سعى كنيم اين زبان فقهى را آسان كنيم تا ديگران بتوانند در سطح معقولى اين زبان فنى رابفهمند. دايرة المعارف فقه ضمن تدوين مجدد محتواى مطالب، زبان فقهى را نيز تسهيل مى كند.

مشكل دوم: تحقيق و چاپ كتاب هاى فقهى ماست. كتاب هاى عظيم فقهى ما مثل حدائق، جواهر، رياض، مسالك و مدارك تا مدت ها به صورت مصحح و محقق چاپ نشده بود. الحمدالله الان اين نقيصه تا اندازه زيادى رفع شده است.

با برطرف شدن اين دو نقص مى توان فقه اهل بيت را با عمق حقيقى خودش و با غناى بالايى كه مكتب فقهى معاصر اهل بيت دارد به دنيانشان بدهيم.

فقه اهل بيت(ع): در تدوين هر دايرة المعارف چه مراحلى را بايد طى كرد؟

آيت الله آصفى: تدوين دايرة المعارف، چهار مرحله دارد:

مرحله اول: عنوان شناسى است كه كار علمى بسيار مشكلى است كه تلاش فراوانى مى خواهد. عنوان شناسى و تشخيص عناوين واشتقاق آنها كه در فقه و اصول متفرق هستند.
مرحله اول بايد طورى در دايرة المعارف به انجام برسد كه احتياج نداشته باشيم مستدركاتى بر آن بيفزاييم.

مرحله دوم منبع شناسى است يعنى اين عناوين را در ميان منابع پيدا كردن كه بعد از عنوان شناسى، كار بسيار مشكلى است. به عنوان مثالآگر عنوان «قبله» را خواستيم درمنابع پيدا كنيم، بدانيم در چند جا هست، در باب صلاة، اموات و صيد و ذباحه از قبله بحث شده است. در اين مرحله محققين متخصص بايد عناوينى را كه در مرحله اول تعيين شده است درميان منابع و مواطن متون فقهى پيدا كنند.

مرحله سوم مرحله استخراج و تدوين متن مقالات است. پس از آن كه عناوين، انتخاب شده و منابع آن نيز تعيين شده، كار علمى نگارش مقالات آغاز مى شود. مرحله اساسى كار همين است. محققى كه روى يك عنوان كار مى كند بايد دقيقا متوجه باشد كه منعكس كننده عمق و غناى فقه اهل بيت است. بايد بداند كه مى خواهد حاصل زحمات چندين قرن فقهاى شيعه را در قالب يك مقاله با قلم روان و زبان ساده تحرير كند. منظورم از زبان ساده، زبان همه كس فهم نيست. اگر بخواهيم عمق و غناى فقه اهل بيت(ع) را به زبانى كه همه آن را بفهمند بنويسيم، غير ممكن است، ولى بايد به زبانى باشد تا كسانى كه با اين علم آشنايى دارند و يا فقهاى مذاهب ديگر آن رابفهمند و اين كار بسيار مشكلى است.
بايد سعى كرد تدوين مطالب و نظم و تسلسل مباحث به نحوى باشد كه نه زيادى توسعه پيدا كند كه به عنوان يك بحث فقهى مطرح بشود و نه آن قدر فشرده باشد كه نتواند همه بار علمى موضوع را نشان بدهد.
تشخيص حجم هر مقاله، كار مشكلى است. ممكن است، فقيهى روى عنوانى كاركند و به قدرى آن را توسعه بدهد كه از حد دايرة المعارف خارج بشود. من بحث صدقه را ديدم. فكر مى كنم حجم آن زياد است. بايد مقدارى فشرده تر باشد.
عناوين به طور كلى بايد در حد متوسطى باشند كه با دايرة المعارف سازگار باشد و در عين حالآن قدر فشرده نشود كه عمق و غناى اهل بيت را نشان ندهد.

مرحله چهارم، ارزيابى نهايى است. اهميت اين مرحله كمتر از مرحله سوم نيست و بايد بسيار مورد توجه قرار گيرد. مقاله در مرحله چهارم به دست فقيه مى رسد و بايد آن را ارزيابى محتوايى كند. ارزيابى محتوايى و مراجعه نهايى فقط اين نيست كه صحت و سقم مطالب تشخيص داده بشود، بلكه مهم در اين مرحله، اصلاح متن و انسجام بخشيدن به مباحث است.
اگر بحث هايى بسيار ساده نوشته شده به طورى كه نشان دهنده عمق فقه نيست، بايد براى اصلاح و تكميل، ارجاع داده شود. اگر در بحث ها از زبان فنى بسيار استفاده شده، بايد در اين مرحله زبان مقاله، تسهيل گردد.

خلاصه، اگر چه ممكن است دهها يا صدها محقق در تاليف دايرة المعارف شركت داشته باشند، اما سطح علمى و متن و سبك نگارش مقالات دايرة المعارف بايد چنان يكدست و هماهنگ باشد كه خواننده احساس كند همه اين متن عظيم را يك نفر نوشته است.

فقه اهل بيت(ع): ارزيابى جناب عالى از جلد اول دايرة المعارف فقه اسلامى بر مذهب اهل بيت چيست؟

آيت الله آصفى: مقام معظم رهبرى حفظه الله تعالى نسبت به مساله فقه اهل بيت(ع) عنايت فوق العاده اى دارند. با امر ايشان واهتمام و اشرافى كه آيت الله هاشمى شاهرودى سلمه الله داشتند، مؤسسه وسيع دايرة المعارف فقه شروع به كار كرد و امروز ماشاهد نخستين ثمره اين مجموعه عظيم هستيم. تاكنون كارهاى فراوانى شده و عناوين زيادى تحقيق شده كه جلد اوالآن بيرون آمده است. دست اندركاران تاليف دايرة المعارف به خوبى مى دانند كه تدوين دايرة المعارف كار بسيار مشكلى است. همان طور كه عرض كردم، نوشتن دايرة المعارف مستلزم داشتن اطلاعات وسيعى در منابع و ابواب فقهى است.

به عنوان نمونه بحث اوانى در همين مجلد اول به طور وسيعى آمده و خوب هم بحث شده. انصافا بحث اوانى در اين مجلد مى تواندنمونه اى براى مقايسه ميان دايرة المعارف هاى موجود باشد. بحث اوانى در دايرة المعارف جمال عبدالناصر و دايرة المعارف كويتيه هم هست. مى توان غناى مكتب فقهى شيعه را از خلالآين چند مرحله در مجلد اول به طور روشن نشان داد.

اين بحث در فقه در جاهاى متعدد بحث شده: در طهارت، وضو، مطاعم و مشارب، زكات، غصب، در اصول، علم اجمالى و تزاحم.

درمواضع متعدد، دست اندركاران دايرة المعارف براى كار مستوفى روى يك عنوان بايد اطلاع وسيعى از منابع و ابواب فقهى داشته باشند كه البته امروز با كمك نرم افزارهاى رايانه اى اين كار آسان شده ولى باز بسيار كار مشكلى است و زحمت و تلاش فراوانى مى خواهد. الحمدالله اين كار شروع شد و اميدواريم آثار و بركات زيادى داشته باشد.

بحمدالله مؤسسه وسيعى به امر رهبر معظم انقلاب براى اين منظور اختصاص داده شده است و از امكانات گسترده اى هم برخورداراست. اميدواريم اين اثر بتواند فقه اهل بيت را با همه غناى آن با تدوين جديد و در هيئت دايرة المعارفى به دست فقهاى معاصر ازمذاهب مختلف برساند. همچنين اميدواريم اين دايرة المعارف بتواند فقه ما را با همه عمق و گستردگى آن در دسترس عموم اهل فرهنگ و دانش كه متخصص در فقه نيستند، نيز قرار بدهد.

اميدواريم ان شاء الله اين كار عظيمى كه در حوزه علميه بزرگ قم و با هميارى و همفكرى علما و محققين شروع شده است با توفيقات الهى و توجهات حضرت ولى عصر(عج) در مدتى نسبتا كوتاه حدود بيست سال به نحو احسن، به انجام برسد.

از اين كه اين فرصت را به من داديد تا در باره اين دايرة المعارف سخن بگويم متشكرم و توفيقات همه برادرانى را كه در اين كار عظيم همكارى كردند از خداوند متعال مى خواهم. و الحمدالله رب العالمين و صلى الله على محمد و آله الطيبين الطاهرين.

نمونه اى از مدخلهاى جلد دوم
دايرة المعارف فقه اسلامى:

آيات الاحكام

تدوين دايرة المعارف فقه اهل بيت از امور مهمى است كه پيش از اين بدان پرداخته نشده بود تا اين كه با پشتيبانى مقام معظم رهبرى مؤسسه دايرة المعارف تشكيل شد و اين مؤسسه، همت خود را صرف تدوين اين مجموعه ارزشمند كرد. تاكنون جلد نخست آن، كه تا كلمه «آنيه» پيش رفته است، به چاپ رسيده و در معرض ديد منتقدان و صاحب نظران قرار گرفته تا مجلدات و چاپهاى بعد، اصلاحات لازم را در آن انجام دهند.

مدخل، با تعريف لغوى «آيات الاحكام» آغاز و پس از نقل تعريف هاى مختلف، اشاره مى شود كه اين عنوان، معناى اصطلاحى خاصى ندارد و آن عبارت است از: آياتى كه بتوان از آنها حكمى شرعى را استفاده كرد. سپس تحت عنوان «ايضاحات» اين موارد ياد آورى شده است:
1. ظاهرا آياتى كه متضمن احكام مخصوص پيامبر (ص) است داخالآيات الاحكام هستند.
2. آياتى كه بيانگر احكام ويژه امتهاى پيشين است، از محدوده اين آيات، خارجند.
3. پاره اى آيات در نگاه ابتدايى، دلالتى بر حكم شرعى ندارند اما ائمه هدى(ع) در مورد احكام شرعى به آنها استدلال كرده اند. اين آيات به ضميمه رواياتى كه دلالت و سندشان تام است جزء آيات الاحكام به شمار مى روند.

عنوان بخش بعد «نماذج من آيات الاحكام» است كه در آن علاوه بر ذكر نمونه، به انواع آيات الاحكام اشاره شده است؛ از جمله:

الف) بعضى آيات متضمن احكام و قواعد فقهى كلى هستند؛ مانند «وما جعل عليكم فى الدين من حرج» و بعضى ديگر احكام فرعى رابيان مى كنند؛ مانند «يآ ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم...».

ب) برخى آيات الاحكام ارشاد به حكم عقالآست و برخى امر مولوى است. و قسم دوم به دو قسم احكام تاسيسى و احكام امضايى تقسيم مى شود.

ج) برخى از آيات الاحكام، مبناى بعضى از قواعد اصولى هستند كه در استنباط احكام مورد استفاده قرار مى گيرند؛ مانند آيه نبا(حجرات، آيه 6) «يآ ايها الذين آمنوا ا ن جاءكم كم فاسق بنبا فتبينوا...».

د) از برخى آيات الاحكام، يك حكم و از برخى ديگر، احكام متعدد استفاده مى شود؛ مثلا از آيه 43 سوره نساء، 31 حكم استخراج كرده اند.

سپس تعداد اين قبيالآيات و درصد آنها مورد بحث قرار گرفته است و در ادامه، نقش آيات در استنباط احكام، حجيت ظواهر آيات وچگونگى استدلال به آيات الاحكام، تبيين شده است.

تحت عنوان «الكتب المؤلفة فيها» با بر شمردن كتابهايى كه در خصوص آيات الاحكام تاليف شده، نشان داده شده كه شيعه در تدوين كتاب در اين موضوع، بر ديگران تقدم دارد. اين بخش مهم ترين كتاب هاى آيات الاحكام در قرون مختلف را معرفى كرده و سپس چهارروشى را كه علما درتدوين آيات الاحكام پيش گرفته اند، بيان كرده است.

يادآورى
همت بلند، پشتوانه اين كار سترگ بوده است و محتواى موسوعه به روشنى نشان مى دهد كه تهيه كنندگان آن، دقت و تلاش زيادى را به كار بسته اند. اما هر كار علمى قابل ترقى است و مى توان آن را در قالب بهتر عرضه كرد. در مورد اين كتاب بايد ياد آور شد نظربه اينكه طبيعت دايرة المعارف، گستردگى آن است با راههاى گوناگون بايد تلاش كرد كه در عين جامعيت، كتاب از حجم كمترى برخوردار باشد. اگر موارد زير در اين كتاب رعايت شود، تعداد زيادى از مجلدات آن كاسته خواهد شد:

الف) اجتناب از اطناب. گاهى تفصيلاتى ديده مى شود كه با شيوه دايرة المعارف نويسى كه اختصار است، تنافى دارد؛ مثلا در مدخل «آيات الاحكام» مى خوانيم كه از برخى آيات، بيش از يك حكم استفاده مى شود و براى آن، دو مثال ذكر شده و يك يك احكامى كه شيخ طوسى و فاضل مقداد از آنها استفاده كرده اند، آمده است. جا داشت كه به يك مثالآكتفا مى شد و بدون ذكر احكام استخراج، خواننده به ماخذ مورد استفاده ارجاع داده مى شد. همچنين براى آياتى كه به قواعد اصولى دلالت دارند، پنج آيه براى مثال، آمده در حالى كه يك آيه بس بود.

ب) كمتر كردن تعداد پاراگرافها. در دايرة المعارف مرسوم نيست كه پاراگرافها به اين تعداد، تقطيع شوند. پاراگرافهاى كوچك، گذشته از اين كه سبب ازدياد حجم مى شوند، از زيبايى كتاب مى كاهند.

ج) استفاده از حروف با اندازه كوچك تر. البته در اين زمينه نبايد سبك كشورهاى عربى را از نظر دور داشت.

أولا - التعريف:

لم نعثر على تعريف الآيات الاحكام في كلمات علمائنا السابقين حسب تتبعن؛ ولعلهم لم يتعرضوا لتعريفها لوضوحها. وعلى كل حال فقدوجدنا لها عدة تعاريف في كتب بعض من قارب عصرنا.
فقد عرفت بانها الآيات التي تضمنت تشريعات كلية((105)).
او بانها الآيات التي تتعلق بغرض الفقيه لاستنباطه منها حكما شرعيا((106)).
او بانها الآيات التي تتضمن الاحكام الفقهية التي تتعلق بمصالح العباد في دنياهم واخراهم((107)).
والظاهر انه لا يقصد معنى اصطلاحي خاص من هذه التعاريف، وانما المقصود الاشارة الى المعنى اللغوي الآيات الاحكام وهو: الآيات التي يمكن ان يستفاد منها حكم شرعي.

ايضاحات:
1 . الظاهر دخوالآلآيات التي تتضمن بيان الاحكام الخاصة بالنبي(ص)، كقوله تعالى: «يا ايها المزمل؛ قم الليالآلا قليلا؛ نصفه اوانقص منه قليلا؛ او زد عليه ورتالآلقرآن ترتيلا»((108))، فقد وجه الامر في هذه الآية الى النبي(ص) بالقيام في الليل مخيرا بين النصف او اقل من النصف بقليالآو اكثر منه بقليل((109)).

والوجه في اعتبار هذه الآية وشبهها من آيات الاحكام رغم اختصاصها بالنبي(ص) هو تضمنها لحكم شرعي. وربما تتعلق بغرض الفقيه من جهة البحث في اختصاصها وعدم اختصاصها به(ص) وادلة ذلك، بل يمكن ان يقع الكلام والبحث في دلالتها على الوجوب اوالاستحباب.

2. لا ريب في خروج الآيات التي ذكرت تشريعات تخص الامم السابقة، كقوله تعالى: «واذ قلنا ادخلوا هذه القرية فكلوا منهاحيث شئتم رغدا وادخلوا الباب سجدا وقولوا حطة نغفر لكم خطاياكم وسنزيد المحسنين»((110)).
فقد ذكرت الآية جانبا من اخبار بني اسرائيل حينما امرهم الله سبحانه بدخول بيت المقدس وبدخوالآلباب على اختلاف في المرادبها خاضعين مرددين عبارة الاستغفار((111)).
ومن الواضح ان هذا الحكم خاص ببني اسرائيل، ولايجري على امة محمد(ص)، فمثل هذه الآيات ليست في مقام الجعل والتشريع وانشاء الحكم، وانما هي تتضمن الاخبار عن وجود تشريعات لمن كان قبلن؛ ومن هنا كانت خارجة عن آيات الاحكام.

3. ثمت آيات قرآنية قد يقال بدوا: انها لادلالة فيها على الحكم الشرعي ظاهرا وبحسب القواعد المعروفة في استنباط الاحكام، لكن وقع الاستدلال بها من قبالآئمتنا المعصومين(ع) من قبيل:
1" . ما يروى عن امير المؤمنين علي بن ابي طالب(ع) فيمن اوصى بعتق كل عبد قديم في ملكه ومات، ولم يعرف الوصي ما يصنع من الاستدلال بقوله تعالى: «والقمر قدرناه منازل حتى عاد كالعرجون القديم»((112)) على عتق كل مملوك له اتى عليه ستة اشهر؛لصدق لفظ «القديم» عليه؛ لان العرجون وهو اصالآلعذق الذي يعوج وتقطع منه الشماريخ انما ينتهي الى الشبه بالهلال في تقوسه وض آلته بعد ستة اشهر من اخذ الثمرة منه((113)).
2" . ما يروى عن الامام محمد بن علي الجواد(ع) في جوابه لسؤالآلمعتصم العباسي عن حد القطع في السرقة من الاستدلال بقوله تعالى: «وان المساجد الله فلا تدعو مع الله احدا»((114)) على ان المساجد هي الاعضاء السبعة التي يسجد عليها، وما ك ان اللهلم يقطع، فيجب ان يكون القطع من مفصالآصوالآلاصابع ويترك الكف((115)).
وهذا النوع من الآيات انما تندرج ضمن آيات الاحكام بضم ما ورد بجانبها من الروايات المفسرة اذا كانت تامة دلالة وسندا.

ثانياً- نماذج من آيات الاحكام:

1- تضمنت بعض الآيات احكاما وقواعد فقهية كلية، نحو قوله تعالى: «وما جعل عليكم في الدين من حرج»((116))، وقوله: «يريد الله بكم اليسر ولا يريد بكم العسر»((117))، وقوله: «ما على المحسنين من سبيل»((118))، وقوله: «ولن يجعالآلله للكافرين على المؤمنين سبيلا»((119)) في حين وردت آيات اخرى بينت احكاما فرعية نحو قوله تعالى: «والله على الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا ومن كفر فان الله غنئ عن العالمين»((120)).

2. بعض آيات الاحكام ورد فيها الارشاد الى حكم العقل، كقوله تعالى: «واطيعوا الله والرسول لعلكم ترحمون»((121))، حيث ان وجوب الطاعة وقبح المعصية حكم عقلي عملي فتكون مثل هذه الآيات ارشادا اليها اي اخبارا عنها لا امرا مولوي؛ وذلك ام اعلى اساس قرينة او ظهور في سياقها او على اساس برهان عقلي اقامه علماء الاصول لاثبات استحالة الامر المولوي بمثل هذه الاحكام، ويطلب تفصيلها في علم الاصول (عقل عملي).
وفي قبال هذا النوع آيات الاحكام المولوية، وهي التي تتضمن امرا او نهيا او تشريعا آخر مولويا، اي بجعل واعتبار حقيقي من المولى سبحانه.
ثم ان آيات الاحكام المولوية تقسم الى آيات احكام تاسيسية وآيات احكام امضائية، ويقصد بالاول ما يكون بلسان التاسيس والجعالآلمستقل، كقوله تعالى: «اقيموا الصلاة»، وبالثاني ما يكون بلسان الامضاء لما عليه العقلاء او العرف. وان كان ثبوتا لابد من جعالآلشارع لهاايضا، كقوله تعالى: «يا ايها الذين آمنوا اوفوا بالعقود»، فالتقسيم الى التاسيسي والامضائي تقسيم بلحاظ عالم الاثبات والدلالة، بينما التقسيم الى الارشادي والمولوي تقسيم بلحاظ عالم الثبوت واللب.

3 . تدل بعض الآيات على قواعد اصولية تدخل في عملية استنباط الاحكام الفقهية، من قبيل:
أ- قوله تعالى: «يا ايها الذين آمنوا ان جاكم فاسق بنبا فتبينوا ان تصيبوا قوما بجهالة فتصبحوا على ما فعلتم نادمين»((122))، حيث استدل بها بعض الاصوليين على حجية خبر الواحد يراجع في تفصيله المصطلح الاصولي (خبر الواحد).
ب- قوله تعالى: «وما كان المؤمنون لينفروا كافة فلولا نفر من كل فرقة منهم طائفة ليتفقهوا في الدين ولينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون»((123))، فقد استدل بها ايضا على حجية خبر الواحد.
يراجع في تفصيله المصطلح الاصولي (خبر الواحد).
ج- قوله تعالى: «قل لا اجد في ما اوحي الي محرما على طاعم يطعمه الا ان يكون ميتة او دما مسفوحا او لحم خنزير فانه رجس اوفسقا اهل لغير الله به فمن اضطر غير باغ ولا عاد فان ربك غفور رحيم»((124))، فان الاصوليين استدلوا بهذه الآية على اثبات البراءة الشرعية. يراجع في تفصيله المصطلح الاصولي (براءة).
د
- قوله تعالى: «وما كان الله ليضل قوما بعد اذ هداهم حتى يبين لهم ما يتقون ان الله بكل شيء عليم»((125))، حيث استدل به على البراءة الشرعية ايضا. يراجع مصطلح (براءة).
ه- قوله تعالى: «ان يتبعون الا الظن وان هم الا يخرصون»((126))، فانه استدل به على عدم حجية الظن. وكذا قوله تعالى: «ان الظن لا يغني من الحق شيئا» ((127))، الى كثير من الآيات الاخرى التي وقع الاستدلال بها على قواعد اصولية عامة تراجع في محالها من علم الاصول.

4. يمكن الاستدلال ببعض الآيات في عملية استنباط النظم والنظريات الفقهية العامة التي تمثالآلابنية التحتية الجامعة لشتات الاحكام الفقهية الفرعية المتناثرة، من قبيل:
قوله تعالى: «الله الذي خلق السماوات والارض وانزل من السماء ماء فاخرج به من الث مرات رزقا لكم؛ وسخر لكم الفلك لتجري في البحر بامره وسخر لكم الانهار؛ وسخر لكم الشمس والقمر دائبين وسخر لكم الليل والنهار؛ وآتاكم من كل ما سالت موه وان تعد وا نعمت الله لا تحصوها ان الانسان لظلوم كفار»((128)).
فهذه الفقرات تقرر بوضوح نظرة الشريعة تجاه المشكلة الاقتصادية واسباب نشوئه؛ فان الله تعالى قد حشد للانسان في هذا الكون كالآلموارد التي يحتاجها، ولكن الانسان هو الذي ضى ع على نفسه هذه الفرصة بظلمه وكفرانه، وهذان هما السببان الاساسيان للمشكلة الاقتصادية.
ومن قبيل: قوله تعالى: «واذ قال ربك للملائكة اني جاعل في الارض خليفة قالوا اتجعل فيها من يفسد فيها ويسفك الدماء ونحن نسبح بحمدك ونقدس لك قالآني اعلم ما لاتعلمون»((129)).
وقوله تعالى: «انا عرضنا الامانة على السماوات والارض والجبال فابين ان يحملنها واشفقن منها وحملها الانسان انه كان ظلوماجهولا»((130)).
وقوله تعالى: «وكذلك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء على الناس ويكون الرسول عليكم شهيدا»((131)).
فقد استدل بعض الفقهاء بهذه الآيات وامثالها على اثبات شكالآلحكم في الاسلام، القائم على اساس خطي الخلافة والشهادة((132)).

5- يستفاد من بعض الآيات حكم واحد، كقوله تعالى:
«وللمطلقات متاع بالمعروف حقا على المتقين»((133))، فانه ينبغي ان تعطى المطلقة شيئا متعارفا فيما لو كان الطلاق قبالآلدخول ولم يكن قد فرض لها مهر((134)).

وبعضها يستفاد منه احكام عديدة، فقد حكى الشيخ الطوسي القول بان في البقرة خمسمئة حكم، ثم ذكر انه يستفاد من آية الدين((135)) اربعة عشر حكما:

الاول: «يا ايها الذين آمنوا اذا تداينتم بدين الى اجل مسمى فاكتبوه».
الثاني: «وليكتب بينكم كاتب بالعدل».
الثالث: «ولا ياب كاتب ان يكتب كما علمه الله».
الرابع: «فليكتب ول يملالآلذي عليه الحق».
الخامس: «وليتق الله ربه ولا يبخس منه شيئا، اي لا يخون ولا ينقصه».
السادس: «فان كان الذي عليه الحق سفيها او ضعيفا او لا يستطيع ان يمل هو فليملل وليه بالعدل».
السابع: «واستشهدوا شهيدين من رجالكم».
الثامن: «فان لم يكونا رجلين فرجل وامراتان ممن ترضون من الشهداء ان تضالآحداهما فتذكر احداهما الاخرى».
التاسع: «ولا ياب الشهداء اذا ما دعوا».
العاشر: «ولا تساموا ان تكتبوه صغيرا او كبيرا الى اجله، اي لا تضجروا».
الحادي عشر: «ذلكم اقسط عند الله واقوم للشهادة وادنى الا ترتابوا الا ان تكون تجارة حاضرة تديرونها بينكم فليس عليكم جناح الات كتبوها».
الثاني عشر: «واشهدوا اذا تبايعتم».
الثالث عشر: «ولا يضار كاتب ولا شهيد».
الرابع عشر: «وان تفعلوا فانه فسوق بكم».

ثم قال: وقال قوم: فيها واحد وعشرون حكما، وذكرها((136)).
بل قال
الفاضال المقداد - عند قوله تعالى: «يا ايها الزين آمنوا لاتقربوا الصلاة وانتم سكارى حتى تعلموا ما تقولون ولا جنبا الا عابري سبيل حتى تغتسلوا وان كنتم مرضى او على سفر او جاء احد منكم من الغائط او لا مستم النساء فلم تجدوا ماء فتيمموا صعيدا طيبافامسحوا بوجوهكم وايديكم ان الله كان عفوا غفورا»((137)) -: وفي الآية احكام كثيرة:

1". تحريم السكر؛ لكونه منافيا للواجب.
2". نقضه الوضوء.
3". ابطاله الصلاة.
4". وجوب قضاء صلاة وقعت حالة السكر.
5". كون عدم التعقل مبطلا للطهارة، فيدخل فيه النوم والاغماء والجنون.
6". كون ذلك مبطلا للصلاة.
7". كون الجنابة ناقضة للوضوء.
8". كونها مبطلة للصلاة.
9". كونها موجبة للغسل.
10". كون التيمم لا يرفع حدث الجنابة، بل يبيح معها الصلاة.
11". احترام المساجد.
12". منع السكران وشبهه من دخولها.
13". منع الجنب من الاستقرار فيها.
14". تسويغ الجواز فيها.
15". كون الغسل رافعا لحكم الجنابة.
16". عدم افتقار الغسالآلى الوضوء؛ لقوله تعالى: «حتى تغتسلوا» والا لكان بعض الغاية غاية وهو باطل.
17". تسويغ التيمم.
18". كونه بحيث يقع بدلا من كل واحد من الوضوء والغسل.
19". اباحته حالآلمرض للمتضرر باستعمالآلماء.
20". كونه مباحا اما للعجز عن الماء بالضرر من استعماله او لعدمه.
21". كون وجود الماء ناقضا للتيمم.
22". كون الغائط ناقضا للوضوء موجبا له.
23". كون الجنابة تقع بمجرد الوطء من غير انزال.
24". وجوب كون التيمم بالتراب.
25". جوازه بالحجر الصلب؛ لصدق اسم الصعيد عليه.
26". وجوب كون الصعيد طاهرا.
27". وجوب كونه مباحا.
28". وجوب مسح الوجه واليدين.
29". كون الوجه يراد به بعضه؛ لمكان الباء عند القائل بذلك، وكذا اليد لعطفها على الوجه.
30". وجوب الابتداء بمسح الوجه؛ لفاء التعقيب.
31". وجوب الموالاة ان قلنا: «الامر للفور»
((138)).