اين آثار اگر چه به عنوان نخستين تحقيقات رسمى درتاريخ اصول ارزشمند و در خور احترامند، اما ضعف ها و كاستى هاى غير قابل انكارى نيز دارند. مثلا آنچه از استاد محمود شهابى در مقدمه تقريرات اصول آمده، اثرى است شتابزده و فاقد تحليل و تبيينات دقيق است، افزون بر اينكه مدارك و منابع ادعاها نيز كافى نيست. كار شهيد صدر در المعالم الجديده اگر چه قوى تر از كارهاى ديگر است اماتنها بخشى از قسمت اول كتاب مربوط به تاريخ اصول است و باقى مباحث مربوط به مسائل ديگرى است كه مى توان آنها را تحت عنوان ((جايگاه شناسى اجتهاد)) جاى داد. از اين رو در كار شهيد صدر همه دوره ها به درستى و كامل بررسى نمى شوند. كتاب تحول اصول دكتر گرجى نيز بسيار مختصر و تقريبا فاقد تحليل است و در مواردى كه تحليلى ذكر شده است همه برگرفته از شهيد صدر درالمعالم الجديده است. كتاب ادوار اجتهاد آقاى جناتى اگر چه مفصل تر است اما اختصاص به تاريخ اصول ندارد بلكه در باره ادواراجتهادى است كه پژوهشى اعم از پژوهش در تاريخ اصول است.
در حقيقت پژوهش در تاريخ اصول هنوز در دوران نوزادى به
سر مى برد و سالها زمان مى خواهد تا به دوران بلوغ و پختگى
برسد. ازاين رو، محققان اصول بايد براى به كمال رساندن اين
امر تلاش بسيارى كرده و تحقيقات دامنه دارى انجام دهند.
بخش دوم: كتابشناسى پژوهش تاريخى در علم اصول پيش از ارائه فهرست نوشته ها و تحقيقات مربوط به تاريخ اصول به چند نكته اشاره مى كنيم: 1. در اين كتاب شناسى از دو كتابخانه تخصصى فقه و اصول بهره گرفتم: كتابخانه فقهى، اصولى ائمه اطهار، زير نظر حضرت آيت الله فاضل لنكرانى و نيز كتابخانه تخصصى فقه و اصول، زير نظر آيت الله سيستانى. از ((كتابشناسى اصول فقه شيعه)) نگاشته مهدى مهريزى سود برديم كه ايشان هم از سه كتابخانه غنى اما غير تخصصى در فقه و اصول بهره گرفته است : كتابخانه آيت الله مرعشى نجفى، كتابخانه فيضيه و كتابخانه دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم((145)) همچنين مجلات تخصصى، مانند فقه، فقه اهل بيت (عربى و فارسى)، حوزه، نور علم، آينه پژوهش، كيهان انديشه، تراثنا، مجموعه مقالات برگزيده كنگره شيخ انصارى ، مجموعه مقالات كنگره بررسى مبانى فقهى امام خمينى (ويژه نقش زمان و مكان در اجتهاد) را هم مورد جستجو قرار داديم.
2. اين كتاب شناسى با توجه به امكان چهار گونه كار تاريخى
در هر علم، به اين صورت سامان يافته است: ذيل هر كتاب،
شناخت نوع كار تاريخى كه در آن اثر انجام گرفته است به
صورت علامت اختصارى ذكر مى شود و براى هر قسم از كار
تاريخى علامت اختصارى اى در نظر گرفتيم كه عبارت اند از:
3. هرگاه در كتاب يا نوشته اى دو يا چند قسم از اقسام كار
تاريخى وجود داشته باشد، علامت اختصارى هر يك ذكر
مى شود.
4. اين كتاب شناسى اگر چه توصيفى به معناى دقيق كلمه
نيست، اما به آن نزديك است. در عين حال در پاره اى موارد
صرفا به آدرس كتاب شناختى اثر اكتفا شده است.
5. نحوه آدرس دهى در كتاب شناسى حاضر به ترتيب زير
است:
نام كتاب، نام نويسنده، مكان چاپ، ناشر، نوبت چاپ، زمان
چاپ، تعداد جلد و تعداد صفحه. * * *
1. الاجتهاد اصوله و احكامه، محمد بحر
العلوم، بيروت، دار الزهراء، دوم، 1412ق، 311 ص.(تط) 2. اجتهاد و تاريخ آن، عليرضا فيض، مقالات و بررسيها، ش 41 و 42، ص 53 98.(تط)
3. الاجتهاد و التجديد في الفقه الاسلامى، محمد مهدى
شمس الدين، بيروت، المؤسسة الدولية للدراسات و النشر،
1419 ق، نظرة عامة فى الاصول: ص 11-38. (تط)
4. مقدمه مؤسسه صاحب الامر بر كتاب ((اجود التقريرات))،
(تقرير درس آيت الله نايينى)، سيد ابوالقاسم خويى، قم،
مؤسسه صاحب الامر، اول، 1419 ق، ج، ص 6-29.(تد)
5. ادوار اجتهاد از ديدگاه مذاهب اسلامى، محمد
ابراهيم جناتى، تهران، انتشارات كيهان، اول، 1372 ش، 526 ص.(تط، تد)
6. الاستصحاب فى الشريعة الاسلاميه، محمود كوثرانى،
بيروت، دار الصفوه، اول، 1414 ق، اضواء على الرساله، ص 5
19. (پژ)
نويسنده در مقدمه كتاب به سير تاريخى بحث استصحاب
پرداخته است.
7. الاسس العقلية، السيد عمار ابو رغيف، بيروت،
دارالثقلين، اول، 1418 ق، 304 ص.(پژ)
8. اصول الاستنباط، على نقى الحيدرى، لجنة ادارة الحوزة
العلمية بقم المقدسة، اول، 1412، الماع الى تاريخ الفقه و
اصوله، ص 15 آ44.(تط) 9. اصول الفقه، محمد صادق بحر العلوم، دائرة المعارف الاسلامية الشيعه، ج 5، بيروت، 1393ق، ص 45 48.(تط) 10. اصول الفقه المقارن، محمد تقى الحكيم، دائرة المعارف الاسلامية الشيعة، ج 5، بيروت، حسن الامين، 1393 ق، ص 48 53.(تط)
11. انوار الاصول، (تقرير درس آيت
الله مكارم
شيرازى)، احمد القدسى، قم، نسل جوان، دوم، 1416 ق، ج 1، علم الاصول كما ينبغى، ص 1
14.(تط)
12. پايه هاى فكرى شيخ انصارى، عباس مخلصى، فقه، ش 1،
ص 35-74.(تد)
مقاله در بردارنده مطالبى درباره مكتب هاى اصولى است و به
بررسى مكتب اصولى شيخ انصارى مى پردازد.
13. پيدايش اصول فقه و ادوار نخستين آن، سيد محمد
جواد شبيرى، قم، كنگره بين المللى شيخ انصارى، اول، 1373، 30ص.(تد) 14. پيدايش و تطور علم اصول، ترجمه معالم الجديده: حوزه، ش 5، ص 27 39 و ش 9، ص 31 58.(تط)
15. تاريخ اصول، مهدى على پور، بيش از 400 ص در قطع
وزيرى(چاپ نشده). (تط، تب، تد)
16.
يم
تاريخ علم اصول از نگاه شهيد صدر، سيد محمد كاظم
روحانى (بر اساس دروس مهدى هادوى تهرانى)، قم، خانه
خرد، اول،1379 ش، 139 ص.(تط)
كتاب مذكور شرح و توضيح ديدگاههاى شهيد صدر در
المعالم الجديده است.
17. تاسيس الشيعة لعلوم الاسلام، سيد حسن صدر، تهران،
منشورات اعلمى، ص 309 314.(تط، تد)
عناوين : نخستين مؤسس علم اصول، نخستين مدون و
مصنف علم اصول، نام اولين اصوليان شيعه.
18. التاويل منهج الاستنباط فى الاسلام، الشيخ احمد
البحرانى، دار التاويل للطباعة و النشر، دوم 1991 م، 621
ص.(پژ)
19. تحرير الرسائل، مرتضى الگيلانى، 1377 ق، ص 96
122.(تط) 20. تحقيق در نظريه اجتهاد، على عابدى شاهرودى، كيهان انديشه، ش 30، ص 3 28 (تحقيق در نظريه اجتهاد)، ش 31، ص 31 56(نقد مقدماتى طريق اصولى و اخبارى)، ش 32، ص 4 20 (تشريح و نقد مسلك اخبارى)، ش 33، ص 22 34 (نقد مقدماتى طريقه اخبارى)، ش 34، ص 73 82 (نقد اصوليان بر طريقه اخباريان)، ش 36، ص 35 51 (تشريح مقدماتى مسلك اصوليان).(پژ)
21. تحول علم اصول، ابوالقاسم گرجى، واحد تحقيقات
اسلامى، بنياد بعثت، 1361ش، 58 ص.(تط تد)
عناوين: مقدمه در تعريف و موضوع اصول، فصل اول: پيدايش
علم اصول، فصل دوم: تحول علم اصول در طول تاريخ، شامل
دوره اول: دوره تاسيس، دوره دوم: دوره تصنيف، دوره سوم:
22. التسلسل الزمنى للكتب الاصولية، الشيخ زهير الحسون
النجفى.(تد)
اين جزوه چاپ نشده است اما جزء مصادر كتاب المدخل الى
علم الاصول مى باشد. به شماره 54 مراجعه شود.
23. تقريرات اصول، محمود شهابى، به كوشش عباس فريد،
تهران، چاپ هفتم، تاريخ حدوث اصول و چگونگى تطور آن،
ص 4 آ65.(تط)
24. جزوه اى بدون نام، على صفايى، رحلى، 31 ص، (چاپ
نشده)(تط، تب)
25. چشم اندازى به سير تاريخى تبويب در علم اصول، مهدى
على پور، قم، كنگره بين المللى آيت الله شهيد صدر، اول،
1379 ش،رقعى، 48 ص.(تب)
عناوين: مدخل (تعريف تبويب، فوايد تبويب)، ادوار سه گانه
علم اصول از نظر گاه شهيد صدر، تبويب الذريعة الى اصول
الشريعة،تبويب العدة فى اصول الفقه، تبويب معارج الاصول،
تبويب مبادى الاصول، تبويب معالم الدين، تبويب ميرزاى قمى
در القوانين المحكمه، تبويب صاحب فصول در الفصول الغرويه،
تبويب شيخ و آخوند و تحليل آن، تبويب محقق اصفهانى و
بررسى آن، تبويب مرحوم مظفر و مقايسه آن با تبويبهاى
پيشين، دو تبويب از شهيد صدر و بررسى آنها، ويژگيهاى
تبويب شهيد صدر، نتيجه گيرى، خاتمه:نكاتى چند در ارائه
تبويب مختار.
26. مقدمه محمد جواد علوى طباطبائى بر كتاب الحاشية
على كفاية الاصول، 27. حركية العقل الاجتهادية لدى فقهاء الشيعة الاماميه، جعفر الشاخورى البحرانى، دار الملاك، 317 ص.(تط)
نويسنده به بحث اجتهاد و سير تاريخى آن پرداخته
است. در ضمن مباحث كتاب، بحثهاى تاريخى قابل توجهى درباره علم اصول مشاهده مى شود.
28. دراسات اصوليه، محمد طاهر آل شبير الخاقانى، قم،
مؤسسه امام المنتظر، اول، 1421 ق، جزء اول، ص 5 20.(تط) 29. دروس فى علم الاصول (حلقات حلقه اولى) سيد محمد باقر الصدر، قم، مجمع الشهيد آيت الله الصدر العلمى، چاپ اسماعيليان، 1408 ق، ص 35 64. (تط)
30. الرافد فى علم الاصول، (تقرير درس آيت الله
سيستانى)، السيد منير، السيد عدنان القطيفى، ج، قم، مهر، اول، 1414 ق، ص 9 آ64.(تط) 31. روند اجتهاد در عصر شيخ طوسى، عباس مخلصى، حوزه، ش 67، ص 3966.(تط)
32. زمينه تاريخى تجديد حيات اجتهاد اصولى در قرن
سيزدهم هجرى قمرى، عليرضا ذكاوتى، مجموعه مقالات اجتهاد و زمان ومكان، كنگره بررسى
مبانى فقهى امام خمينى ((نقش زمان و مكان در اجتهاد))، ج 2، ص 135 144.(تط) 33 . سير تاريخى عقل در نظام فقهى شيعه، محمد تقى فاضل ميبدى، كيهان فرهنگى، دوره ششم، ش 6، ص 6 7.(پژ)
34. سير تاريخى قاعده اجماع، محمد حسن ربانى، فقه،
ش 27 و 28، ص 241 260.(پژ) اين مقاله به سير تاريخى بحث اجماع در ميان اصوليان
اماميه پرداخته است.
35. عدة الاصول و نقش آن در مدار تاريخ علم اصول (يادنامه
شيخ طوسى)، محسن شفايى، دانشكده الهيات دانشگاه
مشهد، اسفند1348 ش، ص 167 183.(تط، تد)
36. مقدمه محمد رضا انصارى قمى بر كتاب العدة فى اصول
الفقه شيخ طوسى، قم، ستاره، اول، 1417 ق، ج 1، ص 55
77.(تط،تد)
عناوين: دور الشيعة فى تاسيس علم اصول الفقه، مراحل تطور
علم الاصول عند الشيعة الاماميه، الشيخ الطوسى و دوره فى
تطوير علم الاصول، منهج الشيخ الطوسى فى تدوين كتاب
العده.
37. علم الاصول تاريخا و تطورا، على الفاضل القائينى النجفى،
قم، مركز النشر التابع لمكتب الاعلام الاسلامى، دوم، 1418 ق،
1376ش، 212 ص. (تط)
قسم دوم: تطور علم اصول الفقه: مؤلف، تطور علم اصول را در
چهار مدرسه، از آغاز پيدايش تا عصر حاضر، سامان بخشيده
است. درخاتمه هم نويسنده سه نكته درباره گونه هاى مختلف
نگارش در اصول فقه را توضيح داده است.
38. مقدمه سيد على رضا رضوى جعفرى بر كتاب عمدة
الاصول، سيد محسن خرازى، قم، موسسه در راه حق، اول،
1418 ق، ج 1،ص 12 45.(تد)
39. الفوائد المدنيه، المولى محمد امين الاسترآبادى، قم، دار
النشر لاهل البيت(ع)، چاپ سنگى، قطع وزيرى، 295 ص.(تط،
پژ)
40. فهرستواره فقه هزار و چهارصد ساله اسلامى در زبان
فارسى، محمد تقى دانش پژوه، تهران، شركت انتشارات علمى
و فرهنگى،اول، 1367 ش، فصل دوازدهم: اصول فقه: ص 113
131.(تد) 41. قاعدة نفى الضرر تاريخها و تطورها، السيد منذر الحكيم، قم، كنگره بين المللى شيخ انصارى، اول، 1373ش، 40 ص.(پژ) 42. قواعد استنباط الاحكام، حسين يوسف المكى العاملى، نجف، 1391 ق، تاريخ علم الاصول: ص 5 45.(تط)
43. كتابشناسى اصول فقه شيعه، مهدى مهريزى،
كنگره جهانى بزرگداشت دويستمين سالگرد تولد شيخ انصارى، اول، 1373ش،208 ص.(تد)
عناوين : مقدمه اى درباره تهذيب و تنقيح علم اصول، بخش
اول: كتب و مقالات پيرامون تاريخ، تحول، معرفت شناسى و
كتابشناسى علم اصول، بخش دوم: مقالات اصولى، بخش سوم:كتب چاپى.
44. كتابشناسى كتب درسى حوزه، ناصر باقرى بيدهندى، نور
علم، ش 27، ص 78 91 و ش 28، ص 139 154 و ش 30، ص
38 آ47 و ش 32، ص 196 214.(تد)
45. كتب درسى حوزه هاى قديم، اصول فقه، حوزه، ش 10، ص
17 36.(تد)
نويسنده مقاله ميرزا طاهر تنكابنى است كه به اصول فقه و
مهمترين كتابهاى اصولى شيعه و سنى اشاره كرده است.
46. كشف القناع عن وجوه حجية الاجماع، شيخ اسد الله
تسترى معروف به محقق كاظمى، قم، مؤسسه آل البيت چاپ
سنگى، 463ص.(پژ) 47. كشمكش اخباريون و اصوليون در هند و پاكستان، پيروزى اصوليون و نفوذ شيخ انصارى، سيد اطهر عباس رضوى هندى، قم،كنگره بين المللى شيخ انصارى، اول، 1373، 26 ص.(تد) 48. كلمات فى تاريخ علم الاصول، سيد محمد الصدر، المدخل الى اصول الفقه الجعفرى، يوسف محمد عمرو، بيروت، دار الزهراء،1401 ق، ص 7 23.(تط)
49. مقدمه جعفر سبحانى بر كتاب لمحات الاصول، امام
خمينى (تقرير درس آيت الله بروجردى)، قم، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، اول،
1421 ق، ص الف كط.(تط) نويسنده در اين مقدمه به كيفيت پيدايش علم اصول و سير اجمالى
تطور اين علم در طول تاريخ پرداخته است. 50. مبادى فقه و اصول، عليرضا فيض، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، هفتم، 1374، آغاز نگارش اصول در شيعه و سير اجمالى آن،ص 63 67. (تط)
51. مبانى استنباط حقوق اسلامى يا اصول فقه،
ابوالحسن محمدى، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، سيزدهم، 1380 ش، بخش نخست: بررسى
تاريخى، ص 7 26.(تط، تد) 52. المحاورات الاصوليه، الشيخ راضى النجفى التبريزى، تهران، المكتبة المرتضويه، ج 1، ص 2 42.(تط) 53. المدخل الى عذب المنحل فى اصول الفقه، ميرزا ابو الحسن شعرانى، اعداد رضا استادى، كنگره بين المللى شيخ انصارى، اول،1373 ش، ص 5 13.(تط) 54. المدخل الى علم الاصول، يوسف محمد عمرو، بيروت، دار الزهراء، 1401 ق، اول، 211 ص.(تط)
55. مراحل تطور الاجتهاد، سيد منذر حكيم، فقه اهل
البيت (عربى)، ش 13، ص 171 184، ش 14، ص 143 170، ش 15، ص 169 196، ش 16، ص 151
168، ش 17، ص 173 192.(تط)
56. مصادر الاستنباط بين الاصوليين و الاخباريين، محمد
عبدالحسن محسن الغراوى، قم، مكتب الاعلام الاسلامى، اول،
1413 ق،319 ص.(پژ، تد، تط)
عناوين : مدخل: مصادر الاستنباط من عصر النبى (ص) الى
زمن الغيبة الكبرى، الاصوليون، التعريف بالاخباريين، مراحل
المدرسة الاخبارية، ملامح الافتراق بين الاصوليين و
الاخباريين، الفصل الاول: حجية ظواهر الكتاب بين الاصوليين
و الاخباريين، الفصل الثانى:الاخبار بين الاصوليين و
الاخباريين، الفصل الثالث: الاجماع بين الاصوليين و
الاخباريين، الفصل الرابع: دليل العقل بين الاصوليين
والاخباريين، الفصل الخامس: الاصول العملية بين الاصوليين
و الاخباريين.
57. مصادر التشريع عند الامامية و السنة، سيد محمد
بجنوردى، مؤسسه چاپ و نشر عروج وابسته به مؤسسه تنظيم
و نشر آثار امام خمينى، اول، 1378ش، 102 ص.(تط)
58. المعالم الجديدة، سيد محمد باقر الصدر، تهران، مكتبة
النجاح، دوم، 1395ق، ص 5 98.
چاپ ديگر:قم كنگره بين المللى شهيد صدر ، مجموعه آثار 8،
1421 ق، 1379ش.(تط)
عناوين : تمهيد، تعريف علم الاصول، موضوع علم الاصول، علم
الاصول منطق الفقه، اهمية علم الاصول فى عملية الاستنباط،
الاصول والفقه يمثلان النظرية و التطبيق، التفاعل بين الفكر
الاصولى و الفكر الفقهى. جواز عملية الاستنباط: الوسائل الرئيسية للاثبات فى علم الاصول، البيان الشرعى، الادراك العقلى، الاتجاهات المتعارضة فى الادراك العقلى، المعركة ضد استقلال العقل.
تاريخ علم الاصول: مؤلف بعد از بحث از پيدايش علم اصول و
تصنيف در آن، تطور علم اصول را در سه دوره (عصر تمهيد و
زمينه سازى، عصر علم، عصر كمال) به بررسى مى نشيند. شهيد صدر عصر تمهيد را با ابن عقيل عمانى، ابن جنيد
اسكافى شيخ مفيد وسيد مرتضى آغاز نموده و با ظهور شيخ
طوسى به پايان مى رساند. آنگاه آغاز دوره دوم را پس از يك
قرن ركود، از اوايل قرن ششم تاقرن دوازدهم مى داند كه با
سيد مكارم ابن زهره و ابن ادريس آغاز شده و به محقق حلى،
علامه حلى، شهيد اول و دوم، فاضل مقداد،صاحب معالم و
شيخ بهايى ختم مى شود. اين دوره، دوره شكوفايى علم اصول
است و نهايتا مرحوم صدر عصر كمال علم اصول را ازاواخر قرن
دوازدهم با ظهور وحيد بهبهانى تا امروز كه اوايل قرن پانزدهم
است معرفى مى نمايد. 59. معالم الفكر الاصولى الجديد (دراسة لمعالم الفكر الاصولى للامام الشهيد الصدر مقارنة بمدرسة الشيخ الانصارى الاصولية، محسن اراكى، لندن، بوك اكسترا، اول، 1420 ق، 85 ص.(تد)
كتاب مذكور نگاهى به دو شخصيت اصولى شيعه داشته و
آرا و انديشه هايشان را با يكديگر مقايسه مى كند و به يك معنا كارى تاريخى در
شناسايى انديشمندان اصولى و لب آرا و انديشه هايشان به شمار مى رود.
60. مقدمه محمد مهدى شمس الدين بر كتاب المقدمات و
التنبيهات فى شرح اصول الفقه، شيخ محمود قانصو، بيروت،
دار المورخ العربى، اول، 1418 ق، ج 1، ص 732.(تط)
61. مقدمه اى بر فقه شيعه، حسين مدرسى طباطبايى، ترجمه
محمد آصف فكرت، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى، 1368،
فصل دوم:كلياتى درباره اصول فقه، ص 14 19.(تط، تد) 62. ملاك اصول استنباط، محسن شفايى ثلاثى، تهران، هفتم، تاريخچه ظهور علم اصول...، ص 3 28.(تط، تد)
عناوين:
63 . منابع اجتهاد از ديدگاه مذاهب اسلامى، محمد ابراهيم
جناتى، تهران، انتشارات كيهان، اول، 1370 ش.(تط)
64. منابع اجتهاد در فقه شيعه و اهل سنت، ناصر مكارم
شيرازى، نور علم، ش 10، 55 62، ش 12، ص 38 60
(قياس)، ش 13، ص 34 39 (استحسان)، ش 15، ص 68 75
(مصالح مرسله).(پژ)
69. نوآوريهاى نايينى در دانش اصول، ابوالقاسم يعقوبى،
حوزه، ش 76 و 77، ص 89 110.(تد)
70. الوسيط فى اصول الفقه، جعفر سبحانى، قم، مؤسسة الامام
الصادق، اول، 1380 ش، جزء اول، الماع الى تاريخ علم الاصول،
ص 7.(تط) آثار اهل سنت
پيش از معرفى آثار اهل سنت، نكاتى ذكر مى گردد: 1. اگر چه انديشمندان اهل سنت به يك معنا در پژوهش تاريخى در علم اصول از محققان شيعه پيشترند و بحث ابن خلدون در مقدمه از پيدايش و تاريخ اصول به قرونى بسيار پيش تر باز مى گردد، اما با تاسف بايد گفت كه محققان معاصر اهل سنت چندان كار قابل توجهى ارائه نكرده اند. اگر چه پژوهشهاى تاريخى در علم اصول در ميان اصوليان شيعه هنوز خام و ضعيف است، اما اين مساله در ميان اصوليان اهل سنت بسيار خام تر و سبك تر است. از اين رو به عكس آنچه نسبت به ((تاريخ تشريع اسلامى)) در ميان محققان اهل سنت مى بينيم كه بسيار رشد داشته و آثار گرانسنگى پديد آمده است، اما اثر قابل توجهى در تاريخ اصول در ميان آنها نوشته نشده است!
2. پاره اى از نوشته ها در تاريخ اصول اهل سنت نيز
بسيار ناقص و غير دقيق است، همچون كار ابوزهره، دكتر شعبان اسماعيل و دكترسعيد
الخن. بگذريم از اينكه بسيارى از محققان نيز در مقدمات نگاريهاى خويش بر كتب اصولى
تصحيح و تحقيق شده از نوشته هاى اين چند تن رونويسى كرده و كارى مستقل و برتر انجام
نداده اند.
3. همانطور كه از بند پيش به دست مى آيد غالب آثار محققان
اهل سنت درباره تاريخ اصول، مستقل نبوده و به عنوان مقدمه
بر كتابهاى اصولى تحقيق شده، مى باشد. البته تعداد قابل
توجهى از كارهاى تاريخى محققان اصولى شيعه نيز
همين گونه بوده است.
4. با توجه به آنچه گفتيم، در اين كتابشناسى ما تنها به
مهمترين كارهاى انجام شده محققان اهل سنت در تاريخ
اصول اشاره مى كنيم: * * *
1. ابحاث حول اصول الفقه الاسلامى تاريخه و تطوره،
مصطفى سعيد الخن، دمشق، دارالكلم الطيب، اول، 1420ق، 368 ص.(تط) عناوين: تاريخ
التشريع و مصادره، اصول الفقه نشاته و تدوينه و تطوره، اصول الائمة الاربعه، مدارس
اصول الفقه (طريقة المتكلمين،طريقة الفقهاء، الجمع بين طريقة المتكلمين و الفقها،
مدرسة تخريج الفروع على الاصول، مدرسة المقاصد الشرعية). 2. اتحاف ذوى البصائر بشرح روضة الناظر فى اصول الفقه على مذهب الامام احمد بن حنبل، عبدالكريم بن على بن محمد النملة،رياض، مكتبة الرشد، اول، 1422، ج 1، نشاة اصول الفقه و طرق التاليف فيه، ص 90 98.(تط)
3. الاجماع، ابوبكر الجصاص، تحقيق زهير شفيق كبى،
بيروت، دار المنتخب العربى، اول، 1413، 240 ص.(پژ) اين كتاب درباره تاريخ اجماع و
اختلاف محققان در آن مطالب مفصلى آمده است.
4. الاجماع فى الشريعة الاسلاميه، على عبد الرزاق، دار الفكر
العربى، 112ص.(پژ)
نويسنده به سير تاريخى اجماع در ميان مجتهدان اسلامى
اشاره كرده است. 5. الاصول الاسلامية منهجها و ابعادها، رفيق العجم، بيروت، دار العلم للملايين، اول، 1983 م، نشاة علم اصول الفقه، ص 26 آ37.(تط) 6. اصول الفقه، فاضل عبد الواحد عبد الرحمن، عمان، دار الميسره، دوم، 1418، تاريخ نشاة علم اصول الفقه، ص 15 23.(تط) 7. اصول الفقه الاسلامى، احمد محمود الشافعى، بيروت، منشورات الحلبى الحقوقية، 2002 م، نشاة علم اصول الفقه، ص 14 آ24.(تط) 8. اصول الفقه الاسلامى، امير عبدالعزيز، قاهره، دارالسلام لطباعة و النشر، اول، 1418، ج 1، نشاة علم اصول الفقه، ص 9 23.(تط) 9. اصول الفقه الاسلامى، محمد سراج، دار الجامعة الجديدة للنشر (جامعة الاسكندرية)، 1418، نشاة علم اصول الفقه، ص 17 آ24.(تط) 10. اصول الفقه الاسلامى، محمد كمال الدين امام، اسكندرية، دار المطبوعات الجامعيه، تاريخ علم الاصول و مناهجه، ص 11 آ28.(تط) 11. اصول الفقه الاسلامى، محمود محمد الطنطاوى، قاهره، مكتبة وهبة، دوم، 1422، تاريخ علم اصول الفقه، ص 11 28.(تط) 12. اصول الفقه الاسلامى، محمد مصطفى شلبى، بيروت، دار النهضة العربية، 1406، نشاة اصول الفقه، ص 29 44.(تط) 13. اصول الفقه الاسلامى دروس و تمارين، زكريا عبدالرزاق المصرى، بيروت، مؤسسه الرسالة، اول، 1418، المؤلفات فى علم الاصول، ص 76 79.(تد) 14. اصول الفقه الاسلامى فى نسيجة الجديد، مصطفى ابراهيم الزلمى، بغداد، شركة الخنساء للطباعة المحدودة، پنجم، 1999 م، نشاة و تدوين اصول الفقه، ص 710.(تط)
15. اصول الفقه الاسلامى منهج بحث و معرفة، طه جابر
العلوانى، المعهد العالمى للفكر الاسلامى، دوم، 1415، 82 ص.(تط)
16. اصول الفقه تاريخه و رجاله، شعبان محمد اسماعيل، مكة
المكرمة، دارالسلام للطباعة و النشر، دوم، 1419، 704 ص.(تط،
تد)
عناوين: بخش اول: تاريخ اصول الفقه و نشاته (تعريف اصول
الفقه، موضوع اصول الفقه و...، نشاة علم اصول الفقه، دعوى
سبق الامام الشافعى فى التدوين و الرد عليها، اصول الفقه بعد
الامام الشافعى)، بخش دوم: شرح حال علماى علم اصول و
آثارشان.
17. اصول الفقه نشاته و تطوره و الحاجة اليه، شعبان محمد
اسماعيل، قاهره، دار الانصار، 63 ص.(تط، تد) 18. الانموذج فى اصول الفقه، فاضل عبدالواحد عبدالرحمن، بغداد، مطبعة المعارف، اول، 1389، تاريخ نشاة علم اصول الفقه، ص 16 24.(تط)
19. مقدمه مصطفى سعيد الخن بر كتاب ((تسهيل الحصول
على قواعد الاصول))، محمد امين سويد الدمشقى، تحقيق مصطفى سعيدالخن، دمشق، دار
القلم، اول، 1412، لمحة موجزة عن علم اصول الفقه و تطوره، ص 21 51.(تط) 20. تهذيب شرح الاسنوى على منهاج الوصول الى علم الاصول للقاضى بيضاوى، شعبان، محمد اسماعيل، المكتبة الازهرية للتراث، ج 1.(تط)
21. دراسات حول الاجماع و القياس، شعبان محمد
اسماعيل، قاهره، مكتبة النهضة المصريه.(پژ) 22. مقدمه محققان بر رفع الحاجب عن مختصر ابن الحاجب، تاج الدين عبدالوهاب السبكى، تحقيق على محمد معوص و...، بيروت،عالم الكتب، اول، 1419، ج، نشاة علم اصول الفقه، ص 101 124.(تط)
23. شرح المعالم فى اصول الفقه، ابن تلمسانى، تحقيق
عادل احمد عبدالموجود و...، بيروت، عالم الكتب، اول، 1419، ج 1، نشاة علم اصول
الفقه، ص 17 39.(تط) 24. علم اصول الفقه، عبد الوهاب خلا ف، مكتبة الدعوة الاسلامية، ص 1519.(تط)
25. الفكر الاصولى دراسة تحليلية نقدية، عبدالوهاب
ابراهيم ابوسليمان، دار الشروق، دوم، 1404، 492 ص.(تط، تد) 26. فى تاريخ التشريع الاسلامى، ن. ج. كولسون، ترجمه و تعليق محمد احمد سراج، دار العروبة بالكويت، اول، 1402، واضع علم الاصول، ص 119 133.(تط) 27. فى التشريع الاسلامى، سيد احمد خليل، اسكندرية، دار المعارف، 1966 م، دور علم الاصول فى تنمية الدراسة الفقهية و اتساعها،ص 167 170.(تط) 28. مقدمه محققان بر ((الكاشف عن المحصول)) محمد بن محمود بن عباد، تحقيق عادل احمد عبد الموجود و...، بيروت، دارالكتب العلمية، اول، 1419، ج 1، ص 87104. (تط) 29. الكافى الوافى فى اصول الفقه الاسلامى، مصطفى سعيد الخن، بيروت، موسسة الرسالة، اول، 1422، تاريخ تدوين علم اصول الفقه و مدارسه، ص 23 37.(تط) 30. مباحث فى اصول الفقه الاسلامى، العبد خليل ابوعيد، اردن، دار الفرقان، دوم، 1407، نشاة علم اصول الفقه و تطوره، ص 6 35.(تط)
31. المدخل لدراسة التشريع الاسلامى، عبدالرحمان
الصابونى، منشورات جامعة دمشق، ششم، 1416.(تط) 32. مقدمه مصطفى سعيد الخن بر كتاب ((المذهب فى اصول المذهب على المنتخب))، حسام الدين محمد الاخسيكتى الحنفى، تاليف ولى الدين محمد صالح الفرفور، دمشق، دار الفرفور، اول، 1419، ج 1، ص ا ز. و نيز در همين كتاب به قلم مؤلف يا شارح (محمدصالح الفرفور) بحثى تحت عنوان ((نشاة علم اصول الفقه و تطوره)) نوشته شده است. نك: همان، ص 34 35.(تط) 33. مصادر الفقه الاسلامى، محمد عبداللطيف صالح الفرفور، بيروت و دمشق، دار ابن الكثير و دار القادرى و دار الكلم الطيب، اول،1416، نشاة هذا العلم و تطوره، ص 913.(تط) 34. المصفى فى اصول الفقه، احمد محمد على الوزير، بيروت، دارالفكر المعاصر، اول، 1417، كيف نشا الاصول (تطور الفن واهميته)، ص 21 31. (تط)
35. معالم اصول الفقه عند اهل السنة و الجماعة،
محمد حسين الجيزانى، رياض، دار ابن الجوزى، دوم، 1419، تاريخ علم اصول الفقه عند
اهل السنة و الجماعة، ص 2563.(تط، تد) 36. مقدمه ابن خلدون، عبدالرحمن بن خلدون، ترجمه محمد پروين گنابادى، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، چهارم، 1359 ش، ج 2، ص 922 929.(تط) 37. مقدمه محمد حسن هيتو بر كتاب ((المنخول من تعليقات الاصول))، امام محمد غزالى، تحقيق محمد حسن هيتو، بيروت، دارالفكرالمعاصر، سوم، 1419، ص 5 16.(تط)
38. منهج التوفيق الترجيح بين مختلف الحديث، عبد المجيد
محمد اسماعيل السوسوة، اردن، دارالنفائس، اول، 1418،
615ص.(پژ)
39. منهجية الامام محمد بن ادريس الشافعى فى الفقه و
اصوله، عبدالوهاب ابراهيم ابو سليمان، مكة، دار ابن حزم، اول،
1420، 229ص.(تط) 40. الموجز فى اصول الفقه، محمد عبيد الله الاسعدى، قاهره، دارالسلام للطباعة و النشر، تاريخ الاصول، ص 21 23.(تط)
41. المهذب فى علم اصول الفقه المقارن، عبدالكريم
بن على بن محمد النملة، رياض، مكتبة الرشد، اول، 1420، ج 1، نشا علم اصول الفقه، ص
57 65.(تط) نويسنده تمام آنچه را در اين كتاب درباره تاريخ اصول ذكر كرده است در
كتاب ديگرش اتحاف ذوى البصائر... هم آورده است. 42. مقدمه محقق بر ((ميزان الاصول فى نتائج العقول فى اصول الفقه)) علاء الدين ابي بكر محمد سمرقندى، تحقيق عبدالملك عبدالرحمن السعدى، وزارة الاوقاف و الشؤون الدينية، لجنة احياء التراث العربى و الاسلامى، اول، 1407، ج 1، ص 55 59. (تط) 43. نظرية الحكم و مصادر التشريع فى اصول الفقه الاسلامى، احمد الحصرى، بيروت، دار الكتاب العربى، اول، 1407، نشاة علم اصول الفقه، ص 14 20.(تط)
44. مقدمه كتاب ((نفائس الاصول فى شرح المحصول))،
ابى العباس احمد بن ادريس، تحقيق عادل احمد عبدالموجود و على محمدمعرض، مكة
المكرمة، نزار مصطفى الباز، سوم، 1420، ج 1، نشاة علم الاصول، ص 41 61.(تط) عناوين:
نشاة علم الاصول، الشافعى واضع علم الاصول، خلاصة الرسالة الشافعى، طريقة
المتكلمين، طريقة الحنفية، الكتب المؤلفة على طريقة المتكلمين، الكتب المؤلفة على
طريقة الحنفية، الاصول التى يبنى الفقه عليها. 45. الوجيز فى اصول التشريع الاسلامى، محمد حسن هيتو، بيروت، موسسه الرسالة، سوم، 1410، مقدمه در تاريخ علم اصول، ص 1 آ26. (تط) 46. الوجيز فى اصول الفقه، وهبة الزحيلى، بيروت و دمشق، دار الفكر المعاصر، دوم، 1419، مصدر استمداد اصول الفقه و نشاته، ص 15 20. (تط) 47. الوصول الى قواعد الاصول، محمد بن خطيب التمرتاشى الحنفى، تحقيق محمد شريف مصطفى احمد سليمان، بيروت،دارالكتب العلمية، اول، 1420، لمحة تاريخية عن نشاة علم اصول الفقه، ص 13 78.(تط) ماده 72 قانون مجازات اسلامي سيد محمود مجيدي
ماده 72 قانون مجازات اسلامى بيان مى دارد:
آنچه در فوق بيان شد همان ماده 89 قانون حدود و قصاص
است كه با برخى تغييرات، در سال 1370 به تصويب رسيده
است. سابقا مقنن در ماده 89 آن قانون بيان كرده بود:
هر گاه فرد زانى به زنايى اقرار كند كه موجب حد است و بعد
توبه نمايد، حاكم مى تواند او را عفو نمايد و يا حد را بر او
جارى سازد.
در اين مقاله به ايراداتى كه به اعتقاد نگارنده به اين دو ماده
قانونى وارد مى باشد مى پردازيم. ايرادات ماده 72
ايرادات مربوط به اين ماده قانونى را در دو قسمت
بررسى مى كنيم: 1. ايرادات فقهى: امكان اسقاط مجازات حدى به دنبال توبه زانى بعد از اقرار، يكى از مباحث مربوط به جرم زنا مى باشد كه فقهاى اماميه به طور مشروح در مورد آن به بحث پرداخته اند.((146)) اگر اهم مباحث فقها را در باره تخيير امام بعد از توبه ز انى ، بررسى نماييم، مشاهده خواهيم كرد كه دو سؤال مهم و اساسى ذهن آنها را به خود مشغول كرده است. سؤال اول آن است كه اساساآيا اختيار اجراى حد يا عفو صرفا از آن معصوم (ع) بوده يا شامل نواب آن حضرت (ع) در عصر غيبت نيز مى شود؟ سؤال دوم آن است كه آيا وجود اين اختيار براى امام منوط به تحقق توبه از طرف زانى است؟ بررسى اقوال فقهاى اماميه نشان مى دهد كه پاسخ اكثريت آنها به سؤال اول آن است كه از اين اختيارات خاص معصوم (ع)مى باشد.((147)) البته برخى ديگر از فقها، مانند حضرت امام در تحرير الوسيله، در اين باره به ترديد افتاده اند و برخى ديگر،((148)) مانند صاحب جواهر، در اختصاص اين اختيار به معصوم (ع) احتياط را انتخاب كرده اند.((149)) در هرحال ديدگاه اكثر فقها آن است كه اگر چه بسيارى از اختيارات معصوم (ع) در زمينه اجراى حدود در زمان غيبت بنا بر ادله عقلى و نقلى به نايبان آن حضرت واگذار شده، ليكن بعيد نيست برخى از اختيارات نيز بنا به دلايل مختلف، تنها از اختصاصات معصوم (ع) باشد، ازجمله اختيار عفو يا اجراى حد نسبت به زانى مقر.نكته مهم ديگر اين كه حتى اگر كلمه ((امام)) در كتب فقهى را به نواب حضرت توسعه دهيم، اين اختيار بايستى براى مجتهد جامع الشرايط باشد تا به اعمال اين اختيار بپردازد.
لذا اولين ايراد به ماده 72 ق م ا و نيز ماده 89 قانون حدود و
قصاص آن است كه مقنن بر خلاف ديدگاه فقهاى اماميه، اين
اختيار خاص رانه تنها در اختيار نواب آن حضرت بلكه به
قاضيان منصوب فعلى دادگاهها نيز اعطا نموده است. اداره
حقوقى قوه قضائيه در پاسخ به اختلاف محاكم در تفسير كلمه
((قاضى)) در نظريه شماره 5548/7 10/10/63 آورده است:
مراد از كلمه حاكم همان رئيس محكمه مى باشد.... در هر حال آنچه در نظام حقوقى و قضايى ما در ماده 72 ق م ا وجود دارد، با ضوابط فقهى ناسازگار است و با توجه به مطالب صريح فقهى در اين زمينه، ندانستيم چرا برخى از نويسندگان، ماده مزبور را دقيقا مطابق اقوال فقهاى اماميه تشخيص داده اند؟!((150))
در پاسخ به سؤال دوم نيز بايستى متذكر شد كه هر چند اكثر
فقها حكم فوق را مقيد به تحقق توبه زانى نموده اند، ليكن
بررسى روايات مربوط نشان مى دهد كه اين روايات خالى از قيد
توبه اند، ليكن چنان كه مرحوم صاحب جواهر
((151)) ذكر
نمود، تنها دليل اعتبار اين قيد همان اجماع فقهاست. |
|---|