|
2-1-2-
حكم عقلى
مرحوم شهيد صدر در تقسيم قضايا و احكام عقلى مى فرمايد:
حكم عقل دو گونه است:
ايشان قايل هستند كه عقل از باب قياس مواد مخدر به خمر،
حكم به حرمت آن مى كند، زيرا علت منصوصه ى حرمت خمر،
ذهاب عقل و شعور بوده و اين علت در مواد مخدر به طور
يقينى وجود
دارد. برخى ديگر حكم به حرمت مواد مخدر كرده اما نه از باب قياس به خمر بلكه آن را مسكر دانسته و از آنجا كه در شرع اسلام حرمت استعمال مسكرات امرى مسلم مى باشد، حرمت مصرف مواد مخدر رامسلم دانسته اند. اما بايد بررسى شود كه آيا واقعا مواد مخدر از مسكرات هستند و عين احكام جزائى و تكليفى مسكر را دارند؟ كارشناسان مواد مخدر بر اين اعتقاد دارند كه فرآورده هاى حشيش و ترياك كه مورد سوء مصرف قرار مى گيرند، به طور قطع از مسكرات هستند، زيرا براى مدت زمانى عقل را زايل مى كند و انسان را به مرحله ى حيوانى و بى خودى ساقط مى كند.((209))
اما با توجه به اينكه اكثر فقها فارق و مايز بين مسكر و مواد
مخدر را عرف دانسته اند،((210)) ملاك در تشخيص مسكر از
غير مسكر و خمر از غير خمر، عرف مى باشد. در نظر عرف
نمى توان مواد مخدر راعين مسكر دانست تا احكام مختلف آن
را بر مواد مخدر بار نمود. در عين حال با نظر به روايات حرمت
خمر و مسكرات و فلسفه و علت حرمتى كه براى آنها بيان
شده، شايد بتوان از باب تنقيح مناط، حكم حرمت خمر و
مسكرات را به مواد مخدر سرايت داد، زيرا تمام علت و فلسفه
حرمت خمر را كه در روايات صحيحه آمده است، امروزه به
روشنى در استعمال مواد مخدر مى يابيم.
در كتاب علل الشرايع در باب علت تحريم خمر سه روايت آمده
است:
2. حدثنا محمد بن على ما جيلويه عن عمه محمد بن ابي
القاسم عن محمد بن علي الكوفي عن عبدالرحمن بن سالم
عن المفضل بن عمر، قال: قلت لابى عبدالله(ع): لم حرم الله
الخمر، قال: حرم الله الخمرلفعلها و فسادها لان مدمن الخمر
تورثه الارتعاش و تذهب بنوره و تهدم مروته تحمله على ان
يجترء على ارتكاب المحارم و سفك الدماء و ركوب الزنا و
لايؤمن اذا سكر ان يثب على حرمه و لايعقل ذلك و
لايزيدشاربها الا كل شر((211)).
3-1-2- حرمت از باب اكل سم و اضرار شخصى و اجتماعى
به نظر
مى رسد حرمت مواد مخدر از اين باب امرى روشن
است، زيرا قاعده ى لاضرر با هر كدام از معانى و تفسيرى كه
علما براى آن كرده اند و در بحث بعدى به آنها اشاره
خواهد
شد((215)) بر استعمال مواد مخدر قابل تطبيق است.
4-1-2- حرمت از باب قاعده ى حرمت اسراف
مرحوم مولى احمد نراقى مى فرمايد: «بيان اين قاعده از امور
مهم و لازم است». وى موضوع را به عنوان قاعده ى حرمت
اسراف طرح نموده و ابتدا وارد بيان ادله حرمت آن شده و
سپس وارد معنى اسراف مى گردد. ايشان پانزده معنى براى آن
ذكر مى كند و سپس همه را به دو معنى ارجاع مى دهد؛ ان شئت عبرت عن الاخير بالانفاق المستقبح عند العقلاء او الانفاق فى غير حاجة او فيما لاينبغى او فى غير حقه او خلاف الاقتصاد.((216))
بر اساس هر يك از دو معنى فوق، استعمال مواد مخدر از
مصاديق بارز اسراف است، زيرا چنانچه با ادله ديگرى غير از
ادله حرمت اسراف اثبات شود كه استعمال مواد مخدر حرام و
معصيت است، در اين صورت صرف مال براى استعمال مواد
مخدر به معناى «انفاق در معصيت» مصداق اسراف مى باشد، اما
اگر نتوان با ادله ى ديگرى غيراز قاعده ى حرمت اسراف،
حرمت آن را اثبات كرد، به معناى دوم مصداق اسراف است، زيرا
استعمال مواد مخدر، مصرف مال در چيزى است كه نزد عقلا
قبيح و ناپسند است و انسان رشيد خود را از مصرف مواد مخدر
بى نياز مى داند و اساسا خلاف اقتصاد است.
آنچه در تطبيق قاعده ى حرمت اسراف بر استعمال مواد
مخدر مهم مى باشد اين نكته است كه در كلمات برخى از فقها
در باب اسراف، حكم به سفاهت مسرف و تطبيق عنوان سفيه
بر وى شده است. ازمرحوم مجاهد نقل شده:
در بررسى حكم وضعى استعمال مواد مخدر و مجازات آنها با
توجه به همين نكته مى توان بحث سفاهت فرد معتاد را مطرح
نمود و توقيف كليه اموال و سپردن آنها به قيم قانونى و حاكم
شرع را مورد بررسى قرار داد كه بحث آن خواهد آمد.
5-1-2- حرمت از باب قاعده حرمت مقدمه حرام در صورت اول مقدميت و به تبع، حرمت آن محرز است. در صورت دوم مرحوم ملا احمد نراقى دو فرض قائل شده: اول اين كه شخص، مقدمه را به قصد تحقق فعل حرام انجام مى دهد كه اين فرض نيز حرام بوده و مرحوم نراقى در حرمت اين فرض نفى خلاف نموده است. دوم اين كه قصد تحقق حرام را ندارد، در اين فرض مقدمه را نمى توان حرام دانست.((218))
مصرف مواد مخدر - صرف نظر از حرمتى كه با ساير ادله بر آن
بار مى شود - اگر نگوييم از باب سببيت فعل حرام مقدميت
دارد مى توان گفت كه از مصاديق مهم ارتكاب مقدمه حرام
- از باب شرط و زمينه فعل حرام به قصد تحقق فعل حرام
- مى باشد. بيان مقدميت به اين صورت اين است كه: اگر چه
مصرف كننده در ابتدا قصد وقوع در مهالك حرام يا ارتكاب
محرماتى مانند دزدى، قتل، ترك واجبات شرعى، سوءاستفاده
از نزديكان و مفاسد جنسى و... را ندارد، اما امروزه اعمال
حرامى كه اكثر معتادين پس از مصرف يا براى دستيابى به
مواد، مرتكب مى شوند و مهالك حرامى كه براى خود فراهم
مى كنند و آگاهى از اين عاقبت و پيامدها كفايت از قصد آنان
براى اين قبيل افعال حرام مى كند، لذا مى توان استعمال مواد
مخدر را از باب مقدمه حرام به معنى دوم يعنى شرط تحقق آن
دانست و با توجه به اين كه معتاد و مصرف كننده،علم به
پيامدهاى حرام استعمال و اعتياد به مخدر دارد كه در پاره اى
موارد، ناگزير از آنها است، همين علم را به منزله قصد، تلقى
كرد و حكم به حرمت آن نمود.
2-2- حرمت توليد، معاملات و قاچاق مواد مخدر
فقهايى كه قايل به حرمت استعمال مواد مخدر هستند، قايل به
حرمت توليد و قاچاق آن هم مى باشند. حرمت اين امور كه
تبيين آنها در اين مبحث آمده، پايه و اساس مبانى مجازات
قاچاقچيان مواد مخدرمى باشد. قاچاق مواد مخدر و معاملات
آن را مى توان از مصاديق و صغريات قواعد و احكام كلى فقهى
متعددى دانست كه به برخى موارد اشاره مى شود:
1-2-2- قاعده لاضرر بسيارى از فقهاى معاصر از جمله آيت الله خامنه اى از باب ضرر قائل به حرمت تكسب، معاملات، حمل، نقل و حفظ... مواد مخدر شده اند.((224))و((225))
2-2-2- قاعده حرمت اعانت بر اثم و عدوان
در تحقق معاونت بايد عمل و فعلى از شخص سربزند كه در
وقوع و يا اكمال و تماميت جرم و گناه مدخليت داشته باشد.
آنچه مورد ترديد و گفتگو است اشتراط قصد و علم معاون، به
مدخليت عملش در تحقق يا اكمال و تماميت جرم است.
مشهور فقها براى تحقق معاونت فقط علم و اطلاع بر قصد
تحقق حرام توسط مباشر را كافى مى دانند.((227)) به هر حال
چه از نظر ادله ى شرعيه اثبات اشتراط قصد يا علم بكنيم يا
خير، نمى توان انكار كرد كه توليد و قاچاق مواد مخدر با توجه
به عدم فايده ى عقلائى ومصرف سوء آن از مصاديق روشن
معاونت بر اثم و عدوان مى باشد، زيرا توليد كننده و قاچاقچى
هم علم و هم قصددارند كه مواد مخدر را در نهايت به مصرف
سوء و حرام مباشر يعنى معتاد برسانند.
بنابر اين مى توان حرمت توليد و قاچاق مواد مخدر از اين باب
را نيز امرى روشن تلقى نمود. البته بحث شرطيت قصد و علم
يا عدم آن در تحقق معاونت از جنبه كيفرى و مجازات بسيار
تعيين كننده است،مثلاچنانچه احراز شود فردى كه به تكسب
با مواد مخدر پرداخته، به موضوع مواد مخدر جاهل بوده و
دچار غرور شده است، آيا علاوه بر بطلان تكسب و معاملات او،
مرتكب جرم معاونت و عمل حرام شده است يا خير؟ اين بحث
در مباحث مجازات كيفرى بايد مورد تحقيق قرار گيرد.
3-2-2- قاعده حرمت مقدمه ى حرام
قاچاق مواد مخدر را اگر به عنوان سبب عمل حرام استعمال
مواد مخدر ندانيم و نيز اگر سبب جرائمى كه معتاد مرتكب
مى شود، به حساب نياوريم، اولا، مى توان زمينه و شرط
استعمال مواد مخدر و حتى شرط برخى از جرائم معتاد در
دست يابى به مواد را تلقى كرد. احراز علم و قصد توليد كننده
و قاچاقچى نسبت به استعمال مواد توسط معتاد و يا علم به
جرائم بعدى ناشى از اعتياد وى نيز امرى سهل است.كدام
توليد كننده و قاچاقچى مواد مخدر است كه نخواهد مواد
مخدر توليدى و يا قاچاق خود را به مصرف معتاد نرساند؟!
ثانيا، در موارد بسيارى قاچاق مواد مخدر، در انجام شدن
جرائم متعددى غير از جرم استعمال و جرائم معتاد به نحو
سببيت و شرطيت توام با علم و قصد براى تسهيل و انجام
قاچاق مدخليت دارد كه قتل، دزدى، رشوه، فريب، تهديد و نا
امنى نمونه آنها است، بنابر اين حرمت از اين باب نيزمى تواند
مورد تاييد و تاكيد قرار گيرد.
4-2-2- قاعده ى نفى سبيل 3- احكام وضعى درخصوص مواد مخدر
1-3-
سفاهت و محجوريت معتاد
به نظر مى رسد صرف مال در مواد مخدر و مصرف آن از
مصاديق اسراف است. البته برخى از فقها كه بحث حرمت
اسراف را مطرح كرده اند تصريح ننموده اند كه صرف مال در
مواد مخدر از صغريات قاعده ى حرمت اسراف است اما اعتياد
به الكل و شراب را مورد اشاره قرار داده و هزينه نمودن در آنها
را مصداق اسراف دانسته اند،((230)) از همين رو مى توان با
تنقيح مناط و بسا با قياس اولويت هزينه نمودن معتاد براى
استعمال مخدر را از نظر آن فقها مصداق اسراف دانست، زيرا
كسانى كه صرف مال براى شراب را مصداق اسراف دانسته اند
به اين جهت بوده كه اولا، منجر به ضرر مى شود و ثانيا،
مصرف در معصيت خداست و اين دو جهت اگر نگوييم به
طريق اولى در صرف مال در استعمال مواد مخدر وجود دارد،
عينا يافت مى شود، زيرا استعمال مواد
مخدر هم منجر به ضرر
مى شود و هم با توجه به حرمت آن صرف مال در معصيت
خداوند است.
از طرف ديگر برخى از فقها عنوان سفيه را براى شخص مسرف
اثبات كرده اند((231)) و با توجه به احكام ديگرى كه براى
شخص مصرف كننده ى مواد مخدر در لابه لاى كلمات فقها
به چشم مى خورد،
صحت حكم به سفاهت و محجوريت فرد
معتاد امر بعيدى نمى باشد.
البته نمى توان در جميع موارد اسراف، حكم به سفاهت مسرف
نمود، اما در مواردى كه شخص توان و اراده ى خوددارى از
اسراف را از دست مى دهد و اين امر به صورت يك عادت غير
ارادى در مى آيد،
مانند فرد معتاد به مواد
مخدر مى توان وى را
سفيه و محجور دانست. در تاييد اين نظر توجه به چند مطلب
بسيارمهم است.
ب) فقها معاملات شخصى را كه اقدام به خودكشى كرده و
ضربه مهلكى به خود وارد نموده باطل مى دانند ولو معاملات
او در اين حالت عقلايى به نظر برسد و حتى فتوا به بطلان
وصيت يا هبه در يك سوم اموالش را داده اند و برخى اين حكم
را از باب سفاهت وى دانسته و گفته اند كه عمل وى كشف از
سفاهت او مى كند.((232)) به نظر مى رسد معتاد را بتوان از
صغريات اين فتوا تلقى كرد، زيرا فرد معتاد به مواد مخدر در
واقع شخصى است كه به خود ضربه مهلكى وارد كرده و خود
را در يك فرايند خودكشى و هلاكت قرار داده است، لذا با
احراز موضوعى اين امر مى توان از اين باب حكم به سفاهت
ومحجوريت وى نمود و به بطلان جميع معاملات و توقيف
اموال وسپردن آن به دست حاكم يا والى يا ولى، راى داد.
ج) فقها در مواردى همان گونه كه معاملات سكران را باطل
دانسته اند جميع معاملات شخصى را كه مواد مخدر مانند بنج
استعمال كرده، باطل اعلام كرده اند و اين نيست مگر از باب
اينكه به جهت زوال عقل وعدم توانايى ارادى و دماغى قادر به
تصميم گيرى در خصوص اموال نمى باشد و نمى تواند صلاح
اموال خود را اعمال كند. كسى كه نتواند صلاح يا فساد اموال
خود را تشخيص دهد يا اعمال نمايد سفيه و محجور
است.
مصرف كننده ى مواد مخدر به خصوص زمانى كه دچار اعتياد
شديد شده باشد هر روز بايد مصرف خود را افزايش دهد و
برخى از معتادين بالاخره جميع اموال خود را در مسير سفهى
مصرف مواد مصرف مى كنند و هرگز نمى توانند جلوى صرف
اموال در راه غير صلاح مالى خود را بگيرند و اين چيزى جز
تعريف سفه در فقه نمى باشد و مى توان آن را بر فردى كه دچار
اعتياد شديد شده منطبق دانست.
2-3- بطلان جميع معاملات مواد مخدر
مواد مخدر به فرض حرمت آن وقتى مورد و موضوع معامله
قرار گيرد اولا مباح نمى باشد، ثانيا، فايده عقلايى در بر ندارد،
ثالثا، مقصود عقلا براى معامله نمى باشد و رابعا، شرعا ماليت
ندارد، لذا جميع معاملات مواد مخدر فاقد شرايط اساسى
صحت معاملات مى باشند، افزون بر اينكه مى توان اين نوع
معاملات را غررى و مصداق نهى نبى(ص) از غرر دانست.
3-3- عدم تملك سرمايه هاى كسب شده به وسيله
قاچاقچيان 4- احكام جزائى و مجازات
در استنباط احكام جزائى و مجازات در زمينه ى مواد مخدر
همان گونه كه در بحث حرمت و احكام وضعى بين شخص
معتاد و مصرف كننده و ساير اشخاصى كه مبادرت به توليد و
قاچاق مواد مخدر مى نمايندتفاوت بود، اينجا هم بايد قايل به
تفاوت شد و اساسا بايد دو نوع برخورد و مجازات پيش بينى
نمود.
1-4- مصرف كننده و معتاد
2-1-4- محجوريت و توقيف اموال افزون بر ادله و اماراتى كه براى تاييد سفاهت و محجوريت معتاد در مبحث پيش ارائه شد شايان ذكر است كه اگر در تعيين مجازات و كيفر معتاد، مصلحت معتاد و مصلحت اجتماع در شرايط كنونى لحاظ گرددو از باب مصلحت مقدار و نوع مجازات تعيين شود، چه بسا نزديكترين مجازات به مصالح را بتوان محجوريت و توقيف اموال و سپردن به دست حاكم يا ولى و قيم معتاد دانست، زيرا آنچه در زمينه ى بر خوردو رفتار با معتاد مهم و اساسى است، اقدام و مجازاتى بازدارنده است كه او را مهار نمايد و از اعتياد نجات دهد، به گونه اى كه پس از ترك اعتياد بتواند مانند ساير اعضاى جامعه و نه يك مجرم و داراى سوء پيشينه وارد اجتماع شود. حكم به محجوريت و توقيف اموال او تا رفع اعتياد و خوددارى از مصرف، نزيكترين اقدام به اهداف و مصلحت مزبور مى باشد.((235))
2-4- قاچاقچى و توليد كننده
1-2-4- توقيف و مصادره اموال مكتسبه از طريق مواد
مخدر
2-2-4- حد(افساد في الارض) اعدام و ساير مجازاتهاى
سخت(تعزير)
ب) در خصوص صدق عنوان افساد في الارض بر عمل
مجرمانه قاچاقچى اصلى و پاره اى ديگر از موارد جرائم مواد
مخدر نكات و دلايل زير قابل طرح و دقت است:
1-2-2-4- مجازات فقط از باب حد يا تعزير شرعى
2-2-2-4- افساد في الارض مستقل از محاربه
علاوه بر اين آيات، قرآن از كشتار ظالمانه در زمين «اتذر
موسى و قومه ليفسدوا في الارض...»((238)) و «ان ياجوج و
ماجوج مفسدون في الارض...»((239))، ايجاد خرابى به ظلم و
تعدى «قالت ان الملوك اذا دخلوا قرية افسدوها...»((240))
جادوگرى «ان الله لايصلح عمل المفسدين...»((241)) هلاك
نمودن و خونريزى «لتفسدن في الارض مرتين...»((242)) و
نافرمانى و معصيت «و اذا قيل لهم لاتفسدوا في الارض قالوا انما
نحن مصلحون...»((243))
با عنوان افساد
في الارض ياد كرده
است، لذا نمى توان در آيه ى مورد بحث عنوان افساد في الارض
و محاربه را يكى و مساوى دانست.
ثانيا؛ آيه در واقع مى خواهد يكى از مصاديق افساد في الارض
را بيان كند تا از طرف ديگر نوعى تعليل براى شدت گناه و
جرم محاربه باشد. بنابر اين عنوان افساد في الارض مصاديق
متعددى دارد كه برخى ازآنها عنوان معينى مانند محاربه هم
دارند.
3-2-2-4- تطبيق افساد في الارض بر برخى جرائم در
كلمات فقها
1. تكرار و عادت به كشتن اهل ذمه
2. تكرار جرم كفن دزدى و نبش قبر
3. آدم ربايى
4. آتش افكندن در منزل ديگرى مرحوم علامه در ذيل كلام شيخ طوسى مى فرمايد: «والوجه ما قال شيخ:... لنا انه من المفسدين في الارض» و دليل نظر طوسى را افساد في الارض مى داند.((251))
5. ربودن اموال به وسيله نامه هاى دروغ و مدارك كاذب
6. جرم ساحر و قتل وى
7. جرم استعمال مواد مخدر و آنچه موجب زوال يا تغيير عقل
است
8. تكرار برخى از جرائم تعزيرى
علاوه بر موارد فوق ابن حمزه به طور مستقل عنوان فساد في
الارض را مطرح و احكام و مجازات آن را بيان داشته است.
تمام موارد فوق كه طرح شد جهت رفع استبعاد تطبيق افساد
في الارض بر جرم قاچاق مواد مخدر بود، زيرا با توجه به موارد
فوق ديگر نمى توان ادعا كرد چون در شرع عنوان افساد في
الارض براى جرم قاچاق نيامده است، پس قاچاقچى مفسد في
الارض نيست، بلكه با دقت در موارد مزبور و تعليلى كه فقها
براى افساد في الارض ذكر كرده اند، عناصر تطبيق عنوان
مفسد في الارض و علت تحقق آن عنوان بر قاچاقچى
رامى توان يافت.
4-2-2-4- مجازات حدى مستقل افساد في الارض
مقتضاى نظام كيفرى اسلام
ثانيا، جرايم بر حسب اوضاع و احوال مختلف درطول تاريخ،
قابل تنوع و گسترش است و جز در موارد خاص، ابعاد و
خصوصيات جميع موارد و مقدار تاثير آن در شيوع فساد و
اختلال نظام، قابل پيش بينى نمى باشد. گاهى برخى از
جرايمى كه عنوان خاصى در شرع ندارد، فسادش در جامعه
بيشتر از جرائمى است كه تحت عنوان خاص مانند شرب خمر،
زنا، محاربه و... تعيين شده است، لذا بايد عنوان عامى مانند
افساد في الارض در شرع جعل شده باشد كه بتوان در چنين
مواردى حد افساد في الارض در باره ى مرتكبين را به اجرا در
آورد مانند قاچاق مواد مخدر، اشاعه فرهنگ ابتذال و هرزگى،
تشكيل باندهاى فساد و فحشا. نمى توان گفت اين قبيل جرايم
از باب تعزير بوده و مجازات آن كمتر از حد است، زيرا چه بسا
اين ادعا موجب وهن نظام جزائى اسلام است.
5-2-2-4- مجازات حدى افساد في الارض لازمه ى حفظ
مصالح خمسه
علامه مجلسى مى فرمايد:
با توجه به ضرورت حفظ مصالح مزبور آنچه كه موجب تهديد و
از بين رفتن تمام يا يكى از آنها شود نوعى عامل فساد و تباهى
است و چنانچه آن عامل عنوان خاصى داشته و مجازات آن
مقرر و معين شده باشد، حد و از مصاديق افساد في الارض
مى باشد و آنچه در اختيار حاكم قرار گيرد تعزير مى باشد.
حال اگر عملى به طور فراگير يا به صورت عادت و تكرار
يكى و يا چندين مصلحت فوق را تهديد و از بين ببرديعنى اگر
عملى باشد كه دين، عقل، نفس، نسل، عرض، ناموس و اموال
را تهديد كند به گونه اى كه تخريب و فساد اين مصالح به
وسيله آن عمل، به مراتب از تخريب اين مصالح به وسيله برخى
از جرايم حدى كه مصداق افساد في الارض معرفى شده اند
بيشتر باشد، بايد آن عمل را تحت جرم حدى افساد في الارض
قرار داد و مجازات اشد مفسد في الارض را كه همان قتل است
براى آن در نظر گرفت.
جرم قاچاق مواد مخدر با توجه به نظر كارشناسان و آنچه كه
امروزه به وضوح مشاهده مى گردد نسل جوان را در معرض
تباهى قرارداده و موجب سستى بنيان خانواده و هتك حريم
آن شده، غيرت دينى وديندارى و عمل به احكام شريعت و روح
امر به معروف و نهى از منكر و حق گرايى و ايمان را زايل و
سست مى كند، نيز اموال را مستقيم يا غير مستقيم از بين
مى برد، و موجب هلاكت نفس معتاد و قتل غير در جريان و
فرايند توليد تا مصرف مى گردد و عقل و اراده را زايل و سست
مى نمايد.
بنابر اين در اين عمل، جمع مصالح پنج گانه مورد تهديد قرار
گرفته و از بين مى رود، لذا مى تواند از مصاديق بارز جرم
افساد في الارض باشد.
6-2-2-4- دو عنصر جرم افساد في الارض
اول: فساد و جرم به صورت عادت در آيد يا حداقل بيش از يك
يا دو بار تكرار شود و يا عمل به گونه اى باشد كه آثار سوء آن به
چند نفر ديگر سرايت كند. اصولا در تمام مواردى كه عنوان
مفسد في الارض آورده اند اين عنصر به چشم مى خورد.
دوم: جرم و عمل موجب لطمه به اجتماع شود و جنبه عمومى
پيدا كند، خواه امنيت و نظم اجتماعى را به مخاطره اندازد و يا
دين، ناموس و اموال را در سطح جامعه تهديد نمايد. اصولا
جرايمى كه آثار آن ازمرز خود مرتكب تجاوز نمى كند فساد بر
آن صدق مى كند، لذا عنوان حدى افساد في الارض بر آن
صادق نمى باشد. بايد توجه داشت كه منظور از ارض در اين
عنوان جامعه انسانى است و نه صرف زمين، بنابراين عنصر
مهم ديگر افساد في الارض را احراز شيوع فساد در سطحى از
جامعه حداقل سه نفر به بالا بايد به حساب آورد.
با توجه به اين دو عنصر مى توان نتيجه گرفت كه براى صدق
افساد في الارض در جرم قاچاق مواد مخدر احراز چند امر
ضرورى است: اولا ميزان موادمخدر در عمل قاچاق و در
هريك از مراحل توليد تامصرف مقدارى باشد كه حداقل سه
نفر را بتواند به دام آن بكشاند و يا اگر كمتر از اين ميزان است،
عمل فرد تكرار شده باشد و هر بار مجازاتى را كمتر از مجازات
مفسد في الارض كه از باب تعزير بوده، تحمل كرده باشد.
بنابر اين توليد و قاچاق آن مقدار از هر نوع مواد مخدر كه سه
نفر به بالا را مبتلا و معتاد مى كند و يا اينكه به اندازه مصرف
يك نفر بوده ولى فرد قاچاق كننده سه بار پى در پى اين ميزان
را قاچاق كرده و در هر بارمجازات تعزيرى را تحمل كرده
مرتكب جرم افساد في الارض گرديده و مجازات آن اعدام
است.
بنابر آنچه گذشت تمام كسانى كه به نحوى وارد توليد و
قاچاق مواد مخدر مى شوند صرف نظر از اين كه مرتكب جرم
مصرف بشوند يا خير و يا معتاد باشند يا نه چنانچه عنوان
مفسد في الارض براى آنان صدق كند، اعمال مجازات حدى
اعدام در باره آنان قابل توجيه و به مصلحت و صواب نزديكتر
است. البته عده اى مجازات در اين جرائم را در باب تعزير
شرعى و برخى از باب تعزير حكومتى ياحكم
حكومتى دانسته اند كه با توجه به آنچه گذشت اين دو نظر
قابل خدشه و مردود مى باشد. اما اگر در مواردى نتوان عنوان
مفسد في الارض را بر مرتكب ودست اندركاران جرم قاچاق
مواد مخدر تطبيق داد، چنانكه گذشت به خاطر جرم و فسادى
كه در زمينه مواد مخدر انجام داده، بايد از باب مقدمه يا
معاونت جرم افساد في الارض يا جرم مصرف مواد مخدر، وى
را كمتر از حد مجازات مفسد في الارض مجازات كرد كه
اين مجازاتها به تناسب فرد، زمان و... به مجازات تعزيرى مانند
تبعيد، زندان، معرفى به مردم، شلاق، و... است و اين مجازات
علاوه بر مصادره تمام اموالى كه از طريق معامله مواد مخدر
كسب كرده اند مى باشد.
نتيجه گيرى:
1. استعمال مواد مخدر از محرمات شرعى است و به تبع آن
توليد و قاچاق آن نيز حرام شرعى مى باشد.
2. قاچاق مواد مخدر و تمام معاملات آن را مى توان از صغريات
و مصاديق قاعده لا ضرر، قاعده حرمت اعانت براثم و عدوان،
قاعده حرمت مقدمه حرام و قاعده نفى سبيل تلقى نمود.
3. سفاهت و محجوريت معتاد، بطلان جميع معاملات مواد
مخدر و عدم تملك سرمايه هاى كسب شده از طريق معامله و
قاچاق از مهمترين احكام وضعى موضوع مواد مخدر مى باشند.
4. بايد در كميت و كيفيت مجازات بين مصرف كننده و
قاچاقچى مواد مخدر تفاوت گذاشت. مصرف كننده مشمول
تعزير مى باشد و حكم به محجوريت او و سلب حق هرگونه
تصرف مالى از وى تا زمان ترك اعتياد قابل توجيه و توجه است.
5. با توجه به دو عنصر جرم افساد في الارض يعنى تكرار جرم،
و سرايت آثار سوء به بيش از سه نفر، بر حسب ميزان قاچاق
مواد مخدر يا دفعات ارتكاب جرم قاچاق، فرد قاچاقچى
مشمول حد مفسد في الارض شده و مستحق مجازات اعدام
مى شود.
فهرست منابع:
1. ابن براج، عبدالعزيز، المهذب، بى چا، قم، مؤسسة النشر
الاسلامي، 1406.
2. اسعدى، حسن، دو مشكل مهم جهانى در آستانه قرن
بيستم، چاپ اول، تهران، 1372ش.
3. اصفهانى(فاضل هندى)، بهاءالدين محمد بن الحسن بن
محمد، كشف اللثام، 2 جلدى، بى چا، قم منشورات مكتبة
السيد المرعشى النجفى، 1405ق.
4. انصارى، شيخ مرتضى، المكاسب، چاپ دوم،قم ،انتشارات
علامه، 1367ش.
5. بجنوردى، سيد ميرزا حسن، القواعد الفقهيه، چاپ دوم، 7
جلدى قم.
مطبعة الخيام، 1402ق.
6. حبيب زاده، محمد جعفر، محاربه و افساد في الارض ، بى
چا، تهران، مؤسسه كيهان 1370ش.
7. حر عاملى، شيخ محمد بن الحسن، وسائل الشيعة، چاپ
چهارم، بيروت، احياء التراث العربي، 1391ق.
8. حلى(ابن ادريس)، ابى جعفر، السرائر، چاپ اول، 3 جلدى،
قم مؤسسة النشر الاسلامى، 1410ق.
9. حلى، يحيى بن سعيد، الجامع للشرايع، بى چا، قم مؤسسة
سيد الشهداء، 1405ق.
10. حلى(علامه)، حسن بن يوسف بن على بن مطهر، تحرير
الاحكام، 2 جلدى، قم مؤسسه آل البيت، بى تا.
11. حلى(علامه)، حسن بن يوسف، مختلف الشيعة فى احكام
الشريعه، بى چا، تهران، مكتبه مصطفوى، بى تا.
12. حلى(محقق)، ابوالقاسم نجم الدين، شرايع الاسلام فى
مسائل الحلال و الحرام، 4 جلدى، چاپ دوم، بيروت، مطبعه
1409 ق.
13. حلى(فخر المحققين)، ابى طالب محمد بن حسن بن
يوسف، ايضاح الفوائد في شرح اشكالات القواعد، چاپ اول، قم
مطبعة العلميه.
14. خامنه اى(الحسينى) سيد على، اجوبة الاستفتاءات، چاپ
دوم، بيروت، دار الوسيله، 1387ق.
15. خراسانى، شيخ محمد كاظم، كفاية الاصول، چاپ اول، قم،
مؤسسة نشر الاسلامى، 1412ق.
16. خمينى، روح الله، الرسائل، بى چا، قم تهران، مؤسسه
اسماعيليان، 1385ق.
17. خوئى، ابوالقاسم، التنقيح، تقريرات ميرزا على غروى
تبريزى، 43 جلدى، چاپ دوم، قم دارالهادى، 1410ق.
18. سيورى حلى، جمال الدين المقداد، نضد القواعد الفقهيه،
تحقيق عبداللطيف كوهكمرى، قم مكتبة السيد المرعشى،
1403ق.
19. شهيد اول(مكى عاملى) محمد بن جمال الدين، شرح
لمعه، 6 جلدى، بيروت، دارالعالم الاسلامى 1403.
20. شهيد ثانى(الجبعى العاملى) زين الدين بن على، مسالك
الافهام، 2 جلدى، قم دار الهدى للطباعة و النشر، بى تا.
21. صدر، محمد باقر، دروس في علم الاصول، چاپ اول، سه
جلدى، بيروت، دار الكتب اللبنانى، 1980م.
22.صدوق، ابى جعفر محمد بن على، علل الشرايع، بى چا،
بيروت، داراحياء التراث العربى، 1368ق.
23. طريحى، شيخ فخرالدين، مجمع البحرين، چاپ دوم، 6
جلدى در2 جلدى، تهران، المكتبة المرتضوى، 1362ش.
24. طوسى، محمد بن الحسن، تهذيب الاحكام، تهران، نشر دار
الكتب الاسلاميه، 1350ق. |