صفحه قبل

صفحه بعد

سرد كردن ريگها براى سجده بر آن
2. از جابر بن عبدالله انصارى نقل شده است كه گفت: با پيامبر(ص) نماز ظهر مى خواندم. از شدت گرما [و داغ شدن ريگها] مشتى از ريگ برمى داشتم و آن را كف دستم قرار مى دادم، سپس آن را به كف دست ديگرم مى ريختم تا سرد شود. آنگاه آنها را بر زمين قرار مى دادم تا بر آن سجده كنم.((86))

بيهقى در ذيل اين حديث، توضيحى اضافه كرده است كه شيخ گفته است: اگر سجده بر لباس متصل به نماز گزار جايز بود، سجده كردن بر آن آسان تر از سرد كردن ريگ با دست و قراردادن آن بر زمين براى سجده بود [و اينكه مسلمانان اين مشقت را متحمل مى شده اند چون سجده بر لباس متصل به نماز گزار جايز نبوده است]((87)).

ما مى گوييم: اگر سجده بر مطلق لباس، خواه متصل به نماز گزار باشد يا جداى از او، جايز بود، سجده كردن بر آن آسان تر از سرد كردن ريگ بود و مسلمانان براى رهايى از گرماى ريگها دستمال يا سجاده وامثال اينها را به همراه خود مى آوردند تا بر آن سجده كنند [و چون چنين كار آسانى را نمى كردند، معلوم مى شده كه سجده بر مطلق لباس، جايز نبوده است].

3. انس روايت كرده است كه در گرماى شديدى، با رسول خدا(ص) بوديم، يكى از ما مقدارى سنگريزه برداشت و در دستش نگه داشت و وقتى سرد شد، آن را بر زمين گذاشت و بر آن سجده كرد.((88))

4. از خباب بن ارت نقل است كه گفت: نزد رسول خدا(ص) از شدت گرمايى كه [به هنگام سجده] به پيشانى و كف دستان ما اصابت مى كرد، شكايت كرديم، ولى او به شكايت ما توجهى نكرد.((89))
ابن اثير در معناى حديث فوق مى گويد: «آنها چون نزد رسول خدا(ص) از مشقتى كه هنگام سجده بر زمين متحمل مى شدند، شكايت كردند، حضرت به آنها اجازه نداد بر گوشه لباسشان سجده كنند».((90))

اين روايات، گوياى اين حقيقت است كه سنت رسول خدا(ص) و مسلمانان در نماز، فقط سجده بر زمين بوده است. حتى پيامبر(ص) به مسلمانان اجازه نمى دهد كه از سجده بر زمين عدول كرده، بر پارچه متصل به خود يا جداى از خود سجده كنند. پيامبر(ص) با اينكه نسبت به مؤمنان رئوف بودند، بر آنان واجب كردند كه پيشانى را [به هنگام سجده] بر زمين گذارند؛ هر چند كه شدت گرماى زمين، آنها را آزار دهد.

احاديث متعددى كه طى آنها پيامبر اكرم(ص) دستور مى دهد تا مسلمانان به هنگام سجده، صورت خود را بر خاك قرار دهند، گوياى اين مطلب است كه مسلمانان به سجده بر زمين ملتزم بوده اند و پيامبراكرم(ص) اصرار داشته است كه پيشانى به هنگام سجده، بر زمين قرار گيرد، نه بر پارچه؛ اعم از اينكه متصل به نماز گزار باشد، مثل پيچ عمامه يا جداى از او، مثل دستمال و سجاده.

امر به قرار دادن صورت بر خاك
5. از خالد جهنى نقل است كه پيامبر(ص) صهيب را در حال سجده ديد، به گونه اى كه گويا از خاك، پرهيز مى كند. به او فرمود: اى صهيب! صورتت را بر خاك قرارده((91)).

ظاهرا صهيب با سجده بر پارچه متصل يا جداى از خود و دست كم با سجده بر حصير، بوريا و سنگهاى صاف، از قراردادن صورت بر خاك پرهيز مى كرده است. در هر صورت، اين حديث شاهد بر برترى سجده بر خاك است؛ در مقابل سجده بر ريگ؛ زيرا قبلا بيان شد كه سجده بر ريگ، بر خلاف سجده بر غير زمين، جايز است.

6. ام سلمه روايت كرده است: پيامبر اكرم(ص) يكى از غلامانمان را كه به او «افلح» مى گفتند ديد كه هنگام سجده، بر زمين مى دمد؛ پس به او فرمود: اى افلح! صورتت را بر خاك قرار ده.((92))

7. در روايت ديگرى آمده است كه پيامبر(ص) فرمود: اى رباح! صورتت را بر زمين قرارده.((93))

8. ابوصالح روايت كرده است: بر ام سلمه وارد شدم. در همين حال، برادرزاده اش نيز وارد شد. آنگاه دو ركعت نماز در خانه او خواند. هنگام سجده، به خاك مى دميد [تا كنار رود]. ام سلمه گفت: برادر زاده!فوت نكن؛ زيرا من از رسول خدا(ص) شنيدم كه به غلامش به نام يسار [كه به هنگام سجده، بر خاك مى دميد] فرمود: صورتت را بر خاك بگذار.((94))

امر به كنار زدن عمامه از پيشانى
9. روايت شده است كه پيامبر(ص) در هنگام سجده، عمامه را از پيشانى اش كنار مى زد.((95))

10. از امير المؤمنين(ع) نقل شده است كه فرمود: «هرگاه يكى از شما خواست نماز گزارد، بايد عمامه را از صورتش كنار بزند»؛ براى اينكه بر پيچ عمامه سجده نكند.((96))

11. صالح بن حيوان سبائى روايت كرده است: رسول خدا(ص) مردى را ديد كه عمامه اى بر پيشانى اش بسته و مشغول سجده است؛ پس عمامه اش را از پيشانى كنار زد.((97))

12. از عياض بن عبدالله قرشى نقل است: رسول خدا(ص) مردى را ديد كه بر عمامه اى كه دور سرش بسته شده، سجده مى كند؛ پس با دستش اشاره كرد كه عمامه ات را كنار بزن، و به پيشانى اش اشاره كرد.((98))

اين روايات نشان دهنده اين است كه مسلمانان در آن زمان، تكليفى جز سجده بر زمين نداشته اند و رخصتى جز خنك كردن ريگها [براى سجده] نداشته اند و چنانچه ترخيصى وجود داشت، به خنك كردن ريگ اقدام نمى كردند و پيامبر(ص) هم به گذاشتن صورت بر خاك و كنار زدن عمامه امر نمى كرد.

سيره پيامبر(ص) در سجده
ظهور بسيارى از روايات چنين مى نمايد كه پيامبر(ص) به سجده بر زمين اهتمام داشته است.

اينك نمونه هايى از اين روايات:
1. وائل بن حجر مى گويد: پيامبر را ديدم كه هنگام سجده، پيشانى و بينى اش را بر زمين گذاشت.((99))
2. ابن عباس مى گويد: پيامبر(ص) بر سنگ سجده مى كرد((100)).
3. از عايشه روايت شده است: هرگز پيامبر را نديدم كه چيزى را مانع صورتش قرار دهد((101)).

ابن حجر [ذيل اين حديث] مى گويد: در اين حديث اشاره شده است كه در سجده، اصل، تماس مستقيم پيشانى با زمين است؛ زيرا [عدم تماس مستقيم] منوط به عدم استطاعت و توانايى شده است.((102))

اين حديث گوياى اين حقيقت است كه به هنگام ضرورت، سجده بر لباس و پارچه جايز است و در غير ضرورت؛ يعنى در حالى كه نمازگزار مختار است، جايز نيست. از امامان(ع) نيز اين مطلب روايت شده است.

از عيينه نقل است كه لباس نازك كتانى مى خرد و به امام صادق(ع) عرض مى كند: در روزى كه هوا شديدا گرم است، به مسجد مى روم و چون دوست ندارم بر ريگها نماز بخوانم، لباسم را پهن مى كنم و بر آن سجده مى كنم [آيا صحيح است؟] امام مى فرمايد: بله اشكالى ندارد.((103))

از قاسم بن فضيل نقل است: به امام رضا(ع) عرض كردم: فدايت شوم! [اگر] فردى به خاطر آزار گرما و سرما، بر آستينش سجده كند [اشكال دارد؟] امام(ع) فرمود: اشكالى ندارد.((104))

احاديثى وجود دارد كه نشان مى دهد پيامبر(ص) در سرماى گزنده، بر گل خشك و زمين سجده مى كرده است و با عبايى نماز مى خوانده تا با حايل قراردادن آن به هنگام سجده، دست و پاى او از گزند سرماى زمين محفوظ باشد، ولى اين كار را براى پيشانى نمى كرده اند. اينك احاديثى كه در اين زمينه وارد شده است:

1. از وائل بن حجر نقل است: رسول خدا(ص) را ديدم كه در صبح سردى با عبايى سفيد نماز مى خواند و با حايل قرار دادن عبا به وسيله دست و پا، آنها را از سرماى زمين مصون مى دارد.((105))
2. از ثابت بن صامت نقل شده است: رسول خدا(ص) در حالى كه خود را به عبايى پيچيده بود، در قبيله بنى عبدالاشهل نماز مى خواند و [به هنگام سجده] دستش را بر عبايش مى گذاشت تا او را از سرماى ريگها حفظ كند.((106))
3. از ابو هريره نقل شده است: رسول خدا(ص) در يك روز بارانى سجده كرد، به طورى كه من اثر آن را در پيشانى و نوك بينى او مى ديدم.((107))

اين روايات و نظاير آن، نشان دهنده كيفيت سجده پيامبر(ص) در يك روز بارانى و سرد است و اينكه او گاهى بر گل سجده مى كرده و صورتش را با چيزى نمى پوشانده، و گاهى دستانش را مى پوشانده، بدون اينكه به صورتش كارى داشته باشد. دقت راويان حديث در بيان توجه پيامبر(ص) در حفظ دستان خود از سرما و گل به واسطه عبا و ياد نكردن از پيشانى، نشان دهنده اين است كه او صورت خود را با چيزى نمى پوشانده است؛ و گرنه چنانچه صورت خود را نيز مانند دستان محفوظ مى داشت، از ديد راويان مستور نمى ماند و آن را ذكر مى كردند.

سيره صحابه و تابعين در سجده
از روايات متعددى آشكار مى شود كه سيره مجموعه اى از اصحاب پيامبر(ص) سجده كردن بر زمين بوده است.

1. از ابى اميه نقل است كه ابوبكر خود را به زمين رسانده، بر آن سجده مى كرد و نماز مى گزارد.((108))
2. از ابو عبيده نقل است كه ابن مسعود، جز بر زمين سجده نمى كرد يانماز نمى گزارد.((109))
3. مسروق بن اجدع كه از اصحاب ابن مسعود بوده، سجده بر غير زمين را جايز نمى دانسته است. او حتى در كشتى با خود چيزى مى آورده و بر آن سجده مى كرده است.((110))
4. ابراهيم نخعى كوفى كه فقيه و يكى از تابعين بوده است، بر بردى مى ايستاده و بر زمين سجده مى كرده است. راوى مى گويد: «گفتيم بردى چيست؟ گفت: بردى، حصير است».((111)) در نقلى ديگر آمده است: او بر حصير نماز مى گزارد و بر زمين سجده مى كرد.
5. عمربن عبدالعزيز به حصير اكتفا نمى كرد، بلكه مقدارى خاك بر روى آن مى گذاشته و بر آن سجده مى كرده است.((112))
6. عروة بن زبير اكراه داشته است بر چيزى غير از زمين نماز گزارد.((113))
7. على بن عبدالله بن عباس به «زرين» نامه اى نوشت كه تخته سنگى از سنگهاى كوه مروه براى او بفرستد تا بر او سجده كند.((114))

نتيجه اينكه تذلل و خضوع در مقابل عظمت خداوند سبحان، تنها با قراردادن پيشانى بر خاك و گل خشك و گفتن اين جمله با زبان حال كه «خاك كجا و رب الارباب كجا» و اينكه او با خاك يكسان است، به بهترين وجه تحقق مى يابد و چنين وضعى، با سجده بر ساخته هاى بشرى حاصل نمى شود. علامه امينى در اين زمينه سخن گرانقدرى دارد كه متن آن چنين است:
براى سجده كه چيزى جز اظهار كوچكى و خوارى در مقابل عظمت مولا نيست، مناسب تر اين است كه بخشى از زمين به عنوان محل سجده انتخاب شده، نمازگزار صورت خود را بر آن قرار دهد و بينى خود را به آن بمالد تا سجده كننده طينت پستى را كه از آن آفريده شده و به آن بر مى گردد و دوباره از آن بازگشت داده مى شود، ياد آور شود و به اين وسيله، پند گيرد و دائم به ياد بى ارزشى و پستى اصلش باشد و برايش خضوعى روحى، خوارى اى در باطن، پستى اى در نفس، انگيزه اى در اعضاى بدن براى عبوديت و عقب نشينى اى از ترفع و انانيت حاصل شود و به اين بصيرت برسد كه موجودى كه از خاك آفريده شده است، شايسته چيزى جز خوارى و بيچارگى نيست.

بديهى است كه چنين اصرارى، هرگز در پارچه اى بافته شده از پشم، ديبا و حرير و امثال آن كه از وسايل راحتى و رفاه انسان است و موجب مى شود انسان در خود، احساس بزرگى، حرمت، كرامت و مقام كند، دچار تكبر، عصيان و استعلا شود و خضوع و خشوع از وجودش رخت بر بندد، يافت نمى شود.((115))

مرحله دوم: جواز سجده بر حصير
احاديثى كه از صحاح و مسانيد و ديگر منابع حديثى نقل كرديم، حاكى از آن بود كه پيامبر(ص) و اصحاب او به سجده بر زمين، با انواعى كه دارد، ملتزم بوده اند و هيچ گاه از آن عدول نمى كرده اند؛ هر چندگرمى هوا شديد و التزام به سجده برزمين، دشوار باشد. اما نصوصى وجود دارد كه نشان مى دهد پيامبر(ص)(به واسطه وحيى كه به او شده) سجده بر روييدنى از زمين را مجاز شمرده است. پيداست كه با اين ترخيص مسئله سجده براى مسلمانان آسان شده، بار تكليف و مشقت در گرما و سرما و به هنگام خيس بودن زمين، برداشته مى شود. اينك توجه خواننده را به اين نصوص جلب مى كنيم:

1. از انس بن مالك نقل شده است: رسول خدا(ص) بر حصير نماز مى خوانده است.((116))

2. از ابن عباس نقل شده است: رسول خدا(ص)(و در تعبيرى ديگر، پيامبر(ص»بر حصير نماز مى خوانده است((117)).

3. از عايشه نقل شده است: پيامبر(ص) بر حصير نماز مى خوانده است((118)).

4. از ام سلمه نقل شده است: رسول خدا(ص) بر حصير نماز مى خوانده است((119)).

5. از ميمونه نقل شده است: رسول خدا(ص) بر حصير نماز مى خوانده و بر آن سجده مى كرده است((120)).

6. از ام سليم نقل شده است: رسول خدا(ص) بر حصير نماز مى خوانده است.((121))

7. از عبدالله بن عمر نقل شده است: رسول خدا(ص) بر حصير نماز مى خوانده است.((122))

[در سفرى كه به مكه داشتم] يكى از ماموران مسجد الحرام كه تقيد من به سجده بر حصير را ديد، به من اعتراض كرد و از علت اين كار جويا شد. به او گفتم: [زيرا] پيامبر(ص) بر حصير نماز مى خوانده است. گفت: نماز خواندن پيامبر(ص) بر حصير و بوريا مستلزم سجده بر آنها نيست؛ زيرا ممكن است بر حصير نماز مى خوانده اما بر چيز ديگرى سجده مى كرده است. به او گفتم: ذوق سليم، بين نماز خواندن و سجده كردن فرق نمى گذارد؛ زيرا اين سخن كه بر حصير نماز مى خوانده، به اين معناست كه او در تمامى حالتهاى نماز، از قبيل قيام، ركوع و سجود، بر حصير نماز مى خوانده، نه اينكه پاها يا زانوها يا دستان خود را بر روى حصير، اما پيشانى را بر چيز ديگرى قرار مى داده است.

علاوه بر اين، در دسته اى از روايات تصريح شده كه حضرت بر حصير سجده مى كرده است:
1. ابوسعيد خدرى روايت كرده است: بر پيامبر(ص) وارد مى شود و مى بيند بر حصيرى نماز مى خواند و بر آن سجده مى كند.((123))

2. از انس بن مالك نقل شده است: رسول خدا(ص) بر حصير نماز مى خوانده و بر آن سجده مى كرده است((124)).

در پرتو اين روايات، روشن مى شود كه سجده بر زمين و خاك و بعضى از روييدنيها، مثل حصيرى كه از چوب شاخه درخت خرما ساخته شده، جايز است.

مرحله سوم: سجده بر لباس(به هنگام داشتن عذر)
قبلا درباره مرحله اول و دوم بحث كرديم. اگر مرحله سومى باشد، عبارت است از جواز سجده بر غير زمين و غير روييدنيهاى از آن به هنگام ضرورت و داشتن عذر.

بديهى است كه ترخيص سجده بر غير زمين، پس از مرحله قبل بوده است؛ زيرا قبلا بيان شد كه پيامبر(ص) به شكايت اصحاب از گرماى شديد، وقعى ننهاد و او و اصحابش با تحمل گرما و آزار آن، همواره برزمين سجده مى كرده اند. اما خداوند، عز اسمه، براى رفع حرج، سجده بر لباس را به هنگام ضرورت و داشتن عذر، اجازه مى دهد. اينك رواياتى كه در اين زمينه وارد شده است:

1. از انس بن مالك نقل شده است: هنگامى كه با پيامبر(ص) نماز مى خوانديم و يكى از ما قادر به قراردادن پيشانى بر زمين نبود، لباسش را پهن كرده، آنگاه بر آن سجده مى كرد.

2. همين حديث به شكل ديگرى هم روايت شده است: با پيامبر(ص) نماز مى خوانديم كه يكى از ما از شدت گرما، بخشى از لباسش را بر زمين پهن كرد؛ پس چنانچه يكى از ما قادر نبود كه پيشانيش را برزمين گذارد، لباسش را پهن مى كرد.

حديث فوق، چنين هم نقل شده است: هنگامى كه با پيامبر(ص) نماز مى خوانديم، يكى از ما از شدت گرما، بخشى از لباسش را در مكان سجده گذاشت((125)).

اين روايت را كه اصحاب صحاح، سنن و مسانيد نقل كرده اند، از حقيقت برخى روايات كه ظهور در جواز سجده بر لباس در حال اختيار نيز دارد، پرده برمى دارد؛ زيرا روايت انس تصريح مى كند كه جوازسجده بر لباس، مختص حالت ضرورت است. پس اين روايت، قرينه مى شود بر اينكه مراد از اين روايات مطلق چيست؟

اينك ذكر چند روايت در اين زمينه:

1. عبدالله بن محرز از ابو هريره نقل مى كند: رسول خدا(ص) بر پيچ عمامه اش سجده مى كرد.((126))

با توجه به اينكه اين روايت با رواياتى كه قبلا نقل كرديم و طى آن، پيامبر(ص) از سجده بر پيچ عمامه نهى مى فرمود، معارض است، بنابراين بايد آن را بر حالت ضرورت و داشتن عذر حمل كرد. بيهقى درسننش با تصريح به اين مطلب گفته است: شيخ گفته است: اما روايتى كه در اين زمينه از پيامبر(ص) در باره سجده بر پيچ عمامه نقل شده است، چيزى را ثابت نمى كند و روايت صحيح، روايت حسن بصرى است كه از اصحاب پيامبر(ص) حكايت كرده است.((217))

از ابن راشد روايت شده است: مكحول را ديدم كه بر عمامه اش سجده مى كند. گفتم چرا بر آن سجده مى كنى؟ گفت: تا به اين وسيله مانع رسيدن سرما به دندانهايم بشوم.((218))

2. از انس روايت شده است: با پيامبر(ص) نماز مى خوانديم كه يكى از ما بر لباسش سجده كرد.((129))

اين روايت، بر حالت وجود عذر حمل مى شود؛ به قرينه رواياتى كه ما از پيامبر(ص) نقل كرديم و بخارى از او نقل كرده است. در روايت بخارى آمده است: در گرماى شديد، با پيامبر(ص) نماز مى خوانديم، چون يكى از ما نتوانست پيشانى اش را بر زمين بگذارد، لباسش را پهن كرده، بر آن سجده كرد.((130))

روايت نسائى نيز آن را تاييد مى كند كه: وقتى ظهرها پشت سر پيامبر(ص) نماز مى خوانديم، براى محفوظ بودن از گرما، بر لباسهايمان سجده مى كرديم.((131))

رواياتى وجود دارد كه دلالتشان تام نيست؛ زيرا فقط دلالت دارد كه پيامبر(ص) بر پوست نماز مى خوانده است؛ اما بر اينكه آيا بر آن سجده هم مى كرده يا نه، دلالتى ندارد.

3. از مغيرة بن شعبه نقل شده است: پيامبر(ص) بر حصير و پوست دباغى نماز مى خوانده است((132)).

اين روايت، علاوه بر اينكه به واسطه وجود يونس بن حرث در سلسله سندش، ضعيف است، ظهور در سجده پيامبر بر پوست ندارد و ملازمه اى هم بين نماز خواندن بر پوست و سجده بر آن وجود ندارد؛مخصوصا اگر پوست، كوچك باشد؛ چه بسا پيامبر(ص) بر زمين يا گياهى روييده شده از آن سجده كرده باشد و بر فرض كه بين نماز خواندن بر چيزى و سجده كردن بر آن، ملازمه وجود داشته باشد، اين روايت و امثال آن نمى تواند در مقابل رواياتى كه در دو مرحله گذشته نقل كرديم، مقاومت كند.

نتيجه مباحث گذشته

كسى كه در روايات ياد شده تامل كند، به روشنى در مى يابد كه مسئله سجده در نماز، دو يا سه مرحله را پشت سر گذاشته است: در مرحله نخست، سجده بر زمين واجب بوده و مسلمانان اجازه نداشته اند برغير زمين سجده كنند. در مرحله دوم، اجازه مى يابند كه بر روييدنيها هم سجده كنند. غير از اين دو مرحله، مرحله ديگرى براى سجده، در نماز نبوده، جز اين مرحله كه به مسلمانان اجازه داده مى شود تا درصورت ضرورت و داشتن عذر، بر لباس سجده كنند. بنابراين، رواياتى كه ظهور در جواز سجده بر پوست وامثال آن دارد، بايد يا بر حالت ضرورت حمل شود و يا اينكه بگوييم اين دسته از روايات، اساسا برسجده بر پوست دلالت ندارد، بلكه نهايت دلالتشان بر نماز بر آنهاست.

از اينجا معلوم مى شود كه آنچه شيعه به آن ملتزمند؛ يعنى سجده بر زمين يا روييدنيهاى از زمين، عين سنت نبوى است و به اندازه يك بند انگشت هم از آن منحرف نشده است و ما دعوت مى كنيم كه براى دريافت حقيقت و گذر از بدعت، كمى تامل شود.

بنابراين، سجده بر فرش، سجاده، گليمهاى بافته شده از پشم، كرك، حرير و امثال اينها و همچنين سجده بر لباس متصل به نماز گزار، هرگز دليل توجيه كننده اى نداشته است و هيچ مستندى براى جواز آن در سنت وجود ندارد. اين شما و اين صحاح شش گانه اهل سنت كه عهده دار بيان احكام دين و بويژه احكام نماز، يعنى عمود دين است، اما حتى يك حديث و كلمه اى كه اشاره به جواز سجده بر اين موارد باشد، در آنها يافت نمى شود.

بنابراين، قول به جواز سجده بر فرش و سجاده و التزام به آن و فرش كردن مساجد به آنها براى سجده بر آنها، آن گونه كه متداول است، بدعت محض و امرى جديد و غير مشروع است و با سنت خدا و سنت رسول او(ص) مخالفت دارد: «ولن تجد لسنة الله تحويلا»((133)).

فلسفه مهر

در اينجا سؤالى باقى مى ماند كه برادران اهل سنت، بسيارى اوقات آن را مطرح مى كنند و آن اينكه چرا شيعيان در سفر و غير سفر، به هنگام نماز، در مقابل خود مهر مى گذارند و بر آن سجده مى كنند؟ و چه بسا انسانهاى ساده توهم كنند (همچنان كه قبلا گفتيم) شيعيان براى مهر سجده مى كنند، نه بر آن؛ يعنى سنگ و خاك را عبادت مى كنند! اين توهم از آنجا ناشى مى شود كه اين بيچارگان، بين سجده بر مهر وسجده براى مهر فرق نمى گذارند.

به هر حال پاسخ اين سؤال روشن است؛ زيرا توجه و اهتمام شيعه به اين است كه آنچه بر آن سجده مى كنند، خاك پاك باشد، و فرقى نمى كند كه آن خاك از چه زمين و جايى باشد. اين التزام شيعيان، شبيه التزام آنان به طهارت بدن، لباس و محل نمازگزار است، اما التزام و تقيد آنان به مهر، از اين لحاظ است كه اطمينان به طهارت زمينى كه انسان بر آن وارد مى شود و مى خواهد در آن نماز بخواند، در هر جايى حاصل نمى شود.

چگونه اين اطمينان حاصل شود، در حالى كه قشرهاى مختلف مردم، اعم از مسلمان و غير مسلمان و كسانى كه مقيد به طهارت هستند و غير اينها، در اين اماكن رفت و آمد مى كنند؟! به دست آوردن چنين اطمينانى، موجب مى شود مسلمانان در نمازهايشان با سختيهاى زيادى رو به رو شوند.

بنابراين، چاره اى نيست جز اينكه نمازگزار، تربتى را كه به طهارت آن اطمينان دارد، براى خود انتخاب كند و به هنگام نماز، بر آن سجده كند تا مبادا بر پليدى، نجاست و كثافات كه هرگز موجب تقرب انسان به خدا نمى شود و سنت پيامبر(ص) آن را جايز نمى داند و عقل سليم نيز آن را نمى پذيرد، سجده كند بويژه كه به طهارت نماز گزار و لباس او و نهى از نماز خواندن در اماكنى از قبيل محل زباله، كشتارگاه، حمام،وسط راه و محل زندگى شتران، تاكيد فراوان، بلكه به تطهير مساجد و خوش بو كردن آنها امر شده است.((134))

اين قانون، نزد گذشتگان صالح ما ثابت و پا برجا بوده است؛ اگر چه تاريخ از نقل آن غفلت كرده است. در اين باره روايت شده است: تابعى فقيه، مسروق بن اجدع، متوفى به سال 62 هجرى، در سفرهايش خشتى را از مدينه همراه خود مى آورده و بر آن سجده مى كرده است. اين روايت را ابن ابى شيبه نيز در كتابش المصنف در باب «من كان حمل في السفينة شيئا يسجد عليه» و با دو سند نقل كرده است كه: مسروق هر گاه سفر مى كرد، با خود در كشتى، خشتى مى آورد و بر آن سجده مى كرد.((135))

تا اينجا روشن شد كه التزام و تقيد شيعه به مهر به عنوان محل سجده، تنها به اين علت است كه كار نماز گزار در سفر و غير سفر آسان شود تا مبادا زمين يا حصير پاكى نيابد و مسئله نماز برايش دشوار شود.مثل اينكه مسلمانى مقدارى خاك پاك ذخيره كند تا [به وقت نياز] بر آن تيمم كند.

اما اينكه شيعيان، ملتزم و مقيدند كه ترجيحا بر تربت حضرت امام حسين(ع) سجده كنند، به خاطر اين هدف عالى است كه نماز گزار به هنگام قرار دادن پيشانى بر اين تربت، به ياد فداكاريهاى امام حسين(ع) واهل بيت(ع) و اصحاب او در راه خدا و اسلام و مبارزه با ظلم و فساد بيفتد. و از آنجا كه سجده، مهم ترين ركن نماز است و در حديث آمده است: «نزديك ترين حالات بنده به خدا، حال سجده اوست»،بنابراين، مناسب است كه مسلمانان با قراردادن پيشانى بر اين تربت پاك، به ياد كسانى باشند كه بدنهاى خود را در راه حق قربانى كردند و ارواحشان به ملا اعلى پيوست؛ تا به اين وسيله، حالت خشوع وخضوعى به آنها دست دهد و با پستى و بلندى همراه شده، اين دنياى فريبنده و ناپايدار را حقير شمارد.

شايد مراد از حديثى كه طبق آن، سجده بر تربت امام حسين(ع) حجابهاى هفت گانه را مى درد، همين باشد. بنابراين، معلوم مى شود كه در سجده، سر صعود از تراب به سوى رب الارباب است((136)).

علامه امينى مى فرمايد: ما قطعه هايى نورانى از تربت كربلا را برمى داريم و بر آن سجده مى كنيم. همچنان كه فقيه سلف، مسروق بن اجدع، خشتى از تربت مدينه منوره را با خود حمل كرده، بر آن سجده مى كرد. در حالى كه اين مرد، شاگرد خلافت راشده و فقيه مدينه منوره و آموزگار سنتى است كه در آن شهر رايج بوده است و حاشا كه در اين زمينه بدعتى گذاشته باشد. بنابراين، در اين كار، كوچك ترين تاويل و تفسيرى خلاف نداى قرآن كريم يا سنت الهى و سنت رسول خدا(ص) و يا خروج از حكم عقل وجود ندارد.

البته از نظر شيعه، سجده بر تربت كربلا اجبارى نيست و شيعيان معتقد نيستند كه شرع و دين، يا مذهب، آن را واجب كرده است و هيچ يك از شيعيان، از آغاز تا به حال، بر خلاف تصور جاهلان، بين آن وديگر خاكها، از نظر جواز سجده بر آن، فرقى نگذاشته است.

ترجيح سجده بر تربت كربلا چيزى جز استحسان عقلى، يعنى انتخاب چيزى براى سجده كه عقل و منطق و خرد ورزى، آن را برتر مى داند، چيز ديگرى نيست؛ همچنان كه بسيارى از مردم مذاهب مختلف،در سفرهاشان چيزهايى جز تربت كربلا، كه سجده بر آنها صحيح است، مانند حصير پاك و تميزى كه به پاكى آن اطمينان دارند و يا سجاده اى پاك، با خود مى آورند و در نمازهايشان بر آنها سجده مى كنند.((137))

آنچه گذشت، بحثى اجمالى از اين مسئله فقهى بود و تفصيل آن را به محل خودش موكول مى كنيم. البته آنچه دانشمندان نامدار و بزرگ عصر در اين زمينه نوشته اند، ما را از آن بى نياز مى كند كه اينك به ذكر مقدارى از آنها بسنده مى كنيم:

1. مصلح كبير، محمد حسين كاشف الغطاء(1295 ـ 1373هـ) در كتاب: الارض و التربة الحسينية.

 2. علامه، شيخ عبدالحسين امينى، مؤلف الغدير(1320 ـ 1390 هـ) كه در انتهاى كتابش به نام سيرتنا و سنتنا، رساله اى در اين موضوع نگاشته است.

3. كتاب السجود على الارض، اثر علامه شيخ على احمدى كه خيلى خوب تحقيق و تتبع كرده است.

بنابراين، آنچه ما در اين مسئله گفتيم، از انوار علوم آنان اقتباس شده است كه خدا گذشتگان آنها را رحمت و بازماندگان آنان را حفظ فرمايد.

خاتمه

الف) تحميل عقيده و فقه خاص بر زائران
از عجايب روزگار كه تا وقتى زندگى مى كنى، روزگار شگفتيهايى را به تو نشان مى دهد، اين است كه در حرمين شريفين، آزاديها گرفته شده، بر زائران، عقيده و فقه خاصى تحميل مى شود؛ در حالى كه سيره وروش مسلمانان در طى قرون متمادى چنين بوده است كه زائران در حرمين شريفين، نسبت به عقيده و عملشان آزادى داشته اند.

توسل و تبرك به پيامبر(ص) و امامان اهل بيت(ع) در طى قرون گذشته متداول بوده و هيچ منعى در اين زمينه وجود نداشته است. در اين باره روايات صحيح و مسندى وارد شده و همواره حرمين شريفين، محل امنى براى زائران بوده است؛ همچنان كه مشيت خداوند سبحان هم بر اين قراردارد. خداوند مى فرمايد: «فيه آيات بينات مقام ابراهيم ومن دخله كان آمنا»((138))؛ [در آن، نشانه هاى روشن(از جمله) مقام ابراهيم است و هركس داخل آن شود، در امان خواهد بود] و در مقام بيان دعاى حضرت ابراهيم مى فرمايد: «و اذ قال ابراهيم رب اجعل هذا بلدا آمنا»؛((139)) [و هنگامى كه ابراهيم عرض كرد: پروردگارا اين سرزمين را شهر امنى قرار ده].

اما امروزه اين سرزمين، از اين نظر خلاف آنچه حضرت ابراهيم(ع) دعا كرده، شده است؛ چرا كه زائر شيعى كه مطابق فقه امامان اهل بيت(ع) عمل مى كند، مجاز نيست به روش خود رفتار كند و از اعتقادات خود سخن بگويد. براى نمونه، او بايد بر فرش سجده كند و براى او سجده بر زمين و خاك، ممنوع است.

ما در حد خود، به دولت خرد مدار حاكم بر سرزمينهاى وحى پيشنهاد مى كنيم به همه حاجيان، آزاديهاى مشروعشان را بدهد تا با آزادى، مطابق روش خود عمل كنند؛ چرا كه اين كار موجب تحكيم پيوند وحدت و تعاون ميان گروههاى مختلف مسلمانان مى شود.

ب) تبديل سنت به بدعت
قبلا آگاه شديم كه سجده بر زمين يا حصير و بوريا، و امثال آن، سنت پيامبر(ص) و اصحاب او، و سجده بر فرش و سجاده و امثال آن، بدعت بوده است و خداوند آن را معتبر نمى داند، اما متاسفانه امروزه سنت به بدعت و بدعت به سنت تبديل شده است؛ به طورى كه اگر كسى در مساجد و در انظار مردم به سنت عمل كرده، بر خاك و سنگ سجده كند، بدعت گذار شمرده مى شود. البته مسئله سجده بر خاك وسنگ، تنها مسئله اى نيست كه عمل به آن، بدعت محسوب شود، بلكه در فقه مذاهب چهارگانه، نظاير ديگرى هم از اين قبيل به چشم مى خورد كه موارد زير از آن جمله است:

1. شيخ محمد بن عبدالرحمن دمشقى گفته است: سنت پيامبر(ص) در باره قبر، صاف و مسطح كردن آن بوده است و به احتمال قريب به يقين، شافعى هم آن را اولى مى داند.
ابوحنيفه و مالك گفته اند: بلندتر كردن قبر از روى زمين، بهتر است؛ زيرا صاف و مسطح كردن آن، شعار شيعه شده است.((140))
رافعى گفته است: پيامبر(ص) قبر فرزندش، ابراهيم را تسطيح كرد.
از قاسم بن محمد نقل شده است كه قبر پيامبر(ص)، ابو بكر و عمر را صاف و مسطح ديدم.
ابن ابى هريره گفته است: امروزه بهتر است به جاى تسطيح قبور، آنها را بلندتر از روى زمين قرار دهيم؛ زيرا تسطيع، شعار رافضيها شده است. بنابراين، مخالفت كردن با آنها و حفظ ميت و خانواده او از اتهام بدعت، بهتر است.

نظير اين سخن نيز از او حكايت شده و آن اينكه: چنانچه در موردى جهر به «بسمله» شعار شيعه شده باشد، بهتر است براى مخالفت با آنان، آهسته ادا شود. وى براى اين موضوع گيرى، به حديثى ازپيامبر(ص) استدلال مى كند كه: «هرگاه پيامبر(ص) جنازه اى مى ديد، مى ايستاد؛ تا اينكه به او عرض شد: يهوديان چنين مى كنند؛ پس از آن، اين كار را براى مخالفت با آنها ترك كرد.

اين دليل، همان دليلى است كه او به آن در كتابش پاسخ داده و شيخ ابو محمد به آن گراييده و قاضى روبانى از او پيروى كرده است، اما جمهور برآنند كه حق، همان جهر به «بسمله» است. آنها گفته اند: اگرآنچه را در سنت ثابت شده، به خاطر اجماع و اتفاق برخى بدعت گذاران برآن، ترك كنيم، موجب مى شود كه سنتهاى بسيارى را ترك كنيم. در حالى كه اگر ما يك عمل را دائما انجام دهيم، در اين صورت،ديگر شعار بدعت گذاران نخواهد بود.((141))

2. امام فخر رازى گفته است: بيهقى از ابو هريره نقل كرده است كه رسول خدا(ص) در نماز، جمله «بسم الله الرحمن الرحيم» را بلند مى خواند. على(ع) نيز همين كار را مى كرد و اين با روايات متواترى ثابت شده است. و على بن ابى طالب(ع) مى گفته است: «اى كسى كه ذكر او شرف ذاكران است». با توجه به اين مطالب، چگونه شايسته انسان عاقل است كه در اخفاى چنين چيزى سعى داشته باشد. شيعه معتقد است: سنت، جهر به «بسم الله الرحمن الرحيم» است؛ اعم از اينكه در نمازهاى جهريه باشد يا در نمازهاى اخفاتيه [مثل نماز ظهر و عصر]، اما جمهور فقها[ى اهل سنت] با آنان مخالفند... على(ع) در جهر به «بسم الله الرحمن الرحيم» مبالغه مى كرد. از اين رو وقتى حكومت به بنى اميه رسيد، آنها براى نابود كردن آثار على(ع) در جلوگيرى از جهر به «بسم الله الرحمن الرحيم» مبالغه كردند.((142))

3. زمخشرى در تفسير آيه «ان الله و مل آئكته يصلون على النبي» مى گويد: اگر گفته شود نظر شما در باره صلوات بر غير پيامبر(ص) چيست؟ در پاسخ مى گوييم: قياس، حكم مى كند كه بگوييم صلوات بر هر مؤمنى جايز است؛ زيرا خداوند فرموده است: «هو الذي يصلي عليكم»؛ [او كسى است كه بر شما صلوات مى فرستد] و همچنين فرموده است: «وصل عليهم ان صلاتك سكن لهم»؛ [بر آنها صلوات فرست كه صلوات تو مايه آرامش آنهاست] و همچنين پيامبر(ص) فرموده است: «اللهم صل على آل ابي اوفي»؛ [خدايا صلوات فرست بر خاندان ابى اوفي ]، اما علما در اين مسئله تفصيلى دارند و آن اينكه: اگر صلوات براى متابعت [از قرآن و پيامبر] باشد، مثل اينكه مى گويى: «صلى الله على النبي و آله»، اشكالى ندارد، اما اگر براى فرد خاصى صلوات فرستاده شود چنان كه امروزه چنين است، مكروه است؛ زيرا اين گونه صلوات فرستادن، شعار شيعه به هنگام ذكر نام رسول خدا(ص) شده و موجب متهم شدن انسان به رفض مى شود.((143))

4. در فتح البارى آمده است: علما پس از اتفاقشان بر جواز سلام و صلوات بر زندگان، بر جواز سلام و صلوات بر غير پيامبران اختلاف كرده اند. عده اى گفته اند كه مطلقا مشروع است، گروهى ديگر گفته اند براى متابعت اشكالى ندارد و نبايد به فرد خاصى اختصاص يابد؛ زيرا شعار رافضيها شده است. اين را نووى از شيخ ابى محمد جوينى نقل كرده است.((144))

معناى اين سخن آن است كه وى توجيهى براى ترك آنچه اسلام آن را تشريع كرده، نيافته است؛ به جز عمل رافضيها به سنت اسلام. اگر اين توجيه صحيح باشد، بايد همه فرايض و سنتهايى كه رافضيها به آن عمل مى كنند، ترك شود؛ «قل كل متربص فتربصوا فستعلمون من اصحاب الصراط السوي ومن اهتدى»((145)).

قلمرو قاعده درء(2)

رضا استادى

بحث سوم: آيا لفظ «حد» شامل تعزيرات مى شود؟

آنچه از كلمات لغويان و بيشتر فقيهان و ظاهر بسيارى از روايات استفاده مى شود، اين است كه لفظ «حد» در اين روايت، شامل تعزيرات نمى شود. براى روشن شدن اين مدعا عين كلمات لغويان و فقها وروايات را مى آوريم:

تعزير در لغت

در لسان العرب آمده است:
العزر المنع و التعزير ضرب دون الحد لمنعه الجانى من المعاودة و ردعه عن المعصية؛ عزر به معناى منع و تعزير، زدن كمتر از حد است كه براى بازداشتن جانى از انجام دوباره گناه، به آن تعزير گفته مى شود.

در همين كتاب به نقل از ازهرى آمده است:
اصل التعزير التاديب و لهذا يسمى الضرب دون الحد تعزيرا» تعزير در اصل، به معناى تاديب است و به همين لحاظ، زدن كمتر از حد، تعزير ناميده مى شود.

در لسان العرب اضافه مى كند:
اصل التعزير المنع و الرد و لهذا قيل للتاديب الذى دون الحد: تعزير؛ لانه يمنع الجاني ان يعاود الذنب؛((146)) تعزير در اصل، بر معناى بازداشتن و رد است و به همين سبب، به تاديب كمتر از حد، تعزيراطلاق مى شود؛ چون شخص جانى را از انجام دوباره گناه باز مى دارد.

جوهرى در صحاح اللغه مى گويد:
التعزير: التعظيم و التوقير. و التعزير ايضا التاديب و منه سمى الضرب دون الحد تعزير؛((147)) تعزير به معناى تعظيم، توقير و تاديب است و به زدن كمتر از حد، به همين سبب، تعزير گفته مى شود.

اجمالا در آثار اكثر لغويان؛ مانند قاموس فيروز آبادى، مفردات راغب، نهايه ابن اثير، جمهرة اللغة ابن دريد، مصباح المنير فيومى، مغرب مطرزى، مختار الصحاح، منتهى الارب، معيار اللغة و... جمله «التعزير ضرب دون الحد»؛ تعزير، زدن كمتر از حد است، به عينه يا با اندكى تفاوت، آمده است((148)).

مطرزى نيز در المغرب مى گويد:
سميت عقوبة الجانى حد؛ لانها تمنع عن المعاودة اولانها مقدرة. الاترى ان التعزير و ان كان عقوبة لايسمى حد؛ لانه ليس بمقدر...»؛((149)) مجازات جانى، حد ناميده مى شود، به سبب اينكه او را ازانجام دوباره باز مى دارد يا به سبب اينكه مقدار حد، معين است. دليل براين مطلب، اين است كه تعزير، گرچه نوعى مجازات است، ولى حد بر آن اطلاق نمى شود؛ چون مقدار آن مشخص نيست.

قابل توجه اينكه با دقت در كلام لغويان، به روشنى از كلمات آنان معلوم مى شود كه سخن آنان در معناى تعزير، برگرفته از كتب فقهى و كلمات اهل شرع است.

تعزير در فقه

شيخ مفيد در كتاب مقنعه مى گويد:
هر گاه چهار نفر شهادت دهند كه دو مرد را در يك رختخواب برهنه ديده اند و برانجام عمل لواط شهادت ندهند، مجازات آن دو نفر، تازيانه است؛ به مقدار كمتر از حد، به عنوان تعزير و تاديب. تعدادتازيانه ها طبق صلاحديد حاكم، از ده تا نود و نه تازيانه، به تناسب اتهامى است كه بر آنان وارد شده((150)).

همچنين در جاى ديگر از اين كتاب آمده است:
هرگاه دو نفر شهادت دهند كه زن و مردى را در يك رختخواب ديده اند و يا در حالى كه جسمشان به يكديگر چسبيده بوده است و مانند آن، ولى به زنا شهادت ندهند، شهادت آنان پذيرفته مى شود و آن زن ومرد، تعزير مى شوند؛ از ده تا نود و نه تازيانه، بنا به صلاحديد حاكم، و تعزير در اين مورد به اندازه حدى كه براى زنا در شريعت تعيين شده، نخواهد بود((151)).

وى در مسئله اى ديگر مى گويد: «كسى كه با حيوان آميزش كند، تعزير مى شود؛ به مقدار كمتر از حد زنا و لواط و قيمت چهار پا را نيز بايد به صاحبش بپردازد.((152))»

همو در جاى ديگر از مقنعه مى گويد: «كسى كه برده يا ذمى را به زنا قذف كند، به كمتر از حد تعزير مى شود»((153)).

همچنين در مسئله اى ديگر از اين كتاب آورده است: «درموردى كه قذف كننده، به قذف تصريح نكند و سخن او تعريض به قذف باشد، تعزير ثابت مى شود، نه حد»((154)).

نيز در جاى ديگر مى گويد:
هرگاه كسى ديگرى را به جملاتى از قبيل: فرزند حرام، فرزند خبيث و يا فرزند حيض خطاب كند، موجب حد قذف نخواهد بود، بلكه موجب تاديب درد آور و تعزير بازدارنده وى از عمل زشت خواهد بود((155)).

علامه حلى در تلخيص المرام مى گويد:
هرگاه دو نفر كه نسبت خويشاوندى ندارند، برهنه در يك رختخواب باشند، از سى تا نود و نه تازيانه تعزير مى شوند و اگر اين عمل، سه مرتبه تكرار شود، چنان كه در مرتبه اول و دوم تعزير شده باشند، براى مرتبه سوم، حد بر آنان جارى مى شود((156)).

وى در ارشاد الاذهان مى گويد: «هركس مرتكب حرامى شود يا واجبى را ترك كند، امام، او را به اندازه اى كه مصلحت بداند، تعزير مى كند.((157))»

همچنين در كتاب تبصرة المتعلمين مى گويد: «دو نفرى كه در يك رختخواب، برهنه باشند، تعزير مى شوند و در صورتى كه دو مرتبه تعزير شوند، براى مرتبه سوم، حد بر آنان جارى مى شود»((158)).

سيد مرتضى در الانتصار مى گويد:
هرگاه كسى با كنيز پدرش زنا كند، حد بر او جارى مى شود، ولى اگر پدر با كنيز فرزند زنا كند، حد بر او جارى نمى شود، لكن به مقدارى كه حاكم صلاح بداند، تعزير مى شود((159)).

ابوالصلاح حلبى مى گويد:
تعزير، تاديبى است از سوى خداوند، براى بازداشتن فرد تعزير شونده و ديگران از انجام جرم، و مورد آن، اخلال در انجام هر عمل واجبى و يا انجام هر كار زشتى است كه در شريعت، حد خاصى براى آن تعيين نشده است((160)).

ابن زهره در كتاب غنيه مى گويد:
با انجام هر كار زشتى و ترك هر عمل واجبى كه در شريعت براى آن، حد تعيين نشده و يا تعيين شده است، ولى شرايط اجراى آن كامل نيست، تعزير واجب مى شود((161)).

در الجامع للشرايع يحيى بن سعيد حلى آمده است:
«تعزير، كمتر از حد است.((162))»

محقق در شرايع مى گويد:
«آنچه در شريعت به صورت مجازات تعيين شده است، حد ناميده مى شود و هر چه اين گونه نباشد، تعزير است»((163)).

شهيد ثانى در مسالك مى گويد:
حدود، جمع حد، در لغت به معناى منع است و حد شرعى، برگرفته از همين معناست؛ چون حد، وسيله اى براى بازداشتن مردم از انجام گناه، به سبب ترس از اجراى حد شهادت. از نظر شرعى، حد،مجازات بدنى خاصى است براى معصيتى كه مكلف مرتكب شده و شارع مقدار آن را با خصوصياتش معين كرده است. تعزير در لغت، به معناى تاديب است و شرعا مجازات و اهانتى است كه غالبا براى آن،در شريعت، مقدارى معين نشده است.((164))

صاحب عروة الوثقى مى گويد:
كسى كه در ماه رمضان، با آگاهى و تعمد، افطار كند، اگر افطار در ماه رمضان را حلال نمى داند، به بيست و پنج ضربه شلاق تعزير مى شود و چنانچه دو مرتبه اين كار را انجام دهد، باز هم تعزير مى شود و اگربراى مرتبه سوم انجام دهد، بنا بر اقوى كشته مى شود((165)).

صاحب مستمسك در ذيل اين حكم مى گويد:
مستند اين حكم، موثقه سماعه و روايت ابو بصير است، اما استدلال به صحيحه يونس از امام كاظم(ع) كه مى فرمايد: «اصحاب الكبائر كلها اذا اقيم عليهم الحد مرتين قتلوا في الثالثة...» ؛ كسانى كه مرتكب گناهان كبيره مى شوند، هرگاه دو بار بر آنان حد اجرا شود، براى مرتبه سوم كشته مى شوند متوقف است بر اينكه مراد از حد، معنايى باشد كه شامل تعزير نيز مى شود؛ در حالى كه عموميت حد براى تعزير،ثابت نيست و محل اشكال است((166)).

در مستند العروه نيز در شرح اين عبارت عروه مى گويد:
موثقه سماعه به صراحت بر اين مطلب دلالت مى كند. همچنين صحيحه يونس از امام كاظم(ع)؛ گرچه مورد صحيحه يونس، حد است و حد، لفظا شامل تعزير نمى شود، ولى خصوصيتى براى حد در اين حكم نيست و عرفا از روايت، اين گونه استفاده مى شود كه هركس دو مرتبه بر او حكم خداوند اعم از اينكه حد باشد يا تعزير جارى شود، براى مرتبه سوم، كشته مى شود((167)).

فرغانى از فقهاى اهل سنت در هدايه مى گويد:
حد در لغت به معناى منع است و در شريعت، مجازاتى با اندازه معين است و از حقوق خداوند به شمار مى آيد. بنابراين، قصاص، حد نيست؛ چون از حقوق مردم است و از حقوق خداوند نيست. همچنين برتعزير، حد اطلاق نمى شود چون مقدار آن معين نيست((168)).

نتيجه بحث:

از كلمات فقها كه برخى از آنها نقل شد، استفاده مى شود كه تعزير، قسيم حد شرعى است و قسمى از آن نيست تا لفظ حد، شامل آن شود. همچنين براى كسى كه در روايات تتبع كند معلوم مى شود كه آنچه فقها گفته اند، برگرفته از روايات است.

تعزير در روايات

1. «عن اسحاق بن عمار عن ابي عبدالله(ع) انه قال آكل الميتة و الدم و لحم الخنزير عليهم ادب فان عاد ادب. قلت: فان عاد يؤدب؟ قال: يؤدب و ليس عليهم حد»؛((169))اسحاق بن عمار مى گويد: امام صادق(ع) فرمود: مردار خوار و كسى كه خون و گوشت خوك مى خورد، تاديب مى شود و اگر براى مرتبه دوم نيز انجام دهد، تاديب مى شود. راوى مى گويد: از امام پرسيدم اگر براى مرتبه دوم انجام دهد، تاديب مى شود؟ فرمود: تاديب مى شود و حد بر آنان جارى نمى شود.

2. «عن ابي حنيفة قال: سالت اباعبدالله(ع) عن رجل قال ل آخر يا فاسق. قال: لاحد عليه و يعزر»((170))؛ ابو حنيفه مى گويد: از امام صادق(ع) پرسيدم در مورد كسى كه به ديگرى بگويد فاسق. امام فرمود: تعزير مى شود و حدى بر او نيست.

3. «عن حماد بن عثمان عن ابي عبدالله(ع)، قال: قلت له: كم التعزير؟ فقال: دون الحد...»؛((171)) حماد بن عثمان مى گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم اندازه تعزير چقدر است؟ حضرت فرمودند: كمتر ازحد.

4. «عن العلاء بن الفضيل، عن ابي عبدالله(ع) في رجل يقع على بهيمة. قال: فقال: ليس عليه حد و لكن تعزير»((172))؛ امام صادق(ع) در مورد كسى كه با حيوان آميزش كند، فرمودند: تعزير مى شود و حدى بر او نيست.

5. «عن الفضيل بن يسار و ربعي بن عبدالله عن ابي عبدالله(ع): في رجل يقع على البهيمة، قال: ليس عليه حد و لكن يضرب تعزيرا»((173))؛ امام صادق(ع) در باره كسى كه با حيوان آميزش كند، فرمود:حدى بر او نيست، ولى به عنوان تعزير، او را مى زنند.

6. «الجعفريات: عن على(ع) في الرجل يقول للرجل: يا آكل لحم الخنزير و يا شارب الخمر، قال: عليه التعزير دون الحد»((174))؛ اميرالمؤمنين(ع) در باره كسى كه به ديگرى نسبت خوردن گوشت خوك دهد يا بگويد: اى شرابخوار، فرمودند: به كمتر از حد تعزير مى شود.

7. «الجعفريات: عن علي(ع) انه اتي برجل قال لرجل: ما تاتي اهلك الا حراما فجلده التعزير و لم يحده»((175))؛ كسى را كه به ديگرى گفته بود تو با همسرت به حرام آميزش مى كنى، پيش اميرالمؤمنين(ع) آوردند، حضرت او را به عنوان تعزير، تازيانه زدند و بر او حد جارى نكردند.

8. «الجعفريات: ان عليا(ع) اتي برجل قال لرجل: يا مالك امه فعزره و لم يجلده الحد»((176))؛ كسى را پيش امير المؤمنين(ع) آوردند كه به ديگرى گفته بود: اى مالك مادر خود. حضرت او را تعزير كردند وحد نزدند.