|
جعفر سبحانى چكيده
يكى از اختلافات مسلمانان در احكام عبادى، حكم
مسح يا شستن پا در وضو است.ريشه اين اختلاف پردامنه را بايد در تفاوت روايات
جست وجو كرد، اما ترديدى نيست كه قرآن بهترين داور در نزاع ميان روايات است و
آيه وضو در سوره مائده آحتى بنابر قرائتهاى گوناگون آن بر حكم مسح پا دلالتى
روشن دارد. از اين رو جمع كثيرى از عالمان اهل سنت با پذيرش دلالت صريح قرآن به
توجيه ضعيف فتاواى برخى از فقيهان خويش پرداخته اند. پس دلالت روشن قرآن كريم،
همراه با روايات فراوان اهل سنت كه از وجوب مسح پا حكايت مى كند، به ضميمه
فتاواى گروه فراوانى از صحابه و تابعين براين حقيقت، و در نهايت، روايات روشن
اهل بيت پيامبر(ع) در باره كيفيت وضوى آن حضرت، ترديدى در رجحان قول به وجوب
مسح پا در وضو باقى نمى گذارد. آيه وضو، از محكمات مسلمانان به پيروى از قرآن كريم اتفاق نظر دارند كه نماز،
بدون طهارت، صحيح نيست و طهارت مطلوب براى نماز،
وضو، غسل و تيمم است. خداوند، سر تكليف انسانها را به
طهارت قبل از نماز، بيان كرده است: «ما يريد الله ليجعل
عليكم من حرج و لكن يريد ليطهركم((1))»، [خداوند
نمى خواهد مشكلى براى شما ايجاد كند، بلكه مى خواهد شما را
پاك سازد]. چنان كه از ظاهر كتاب و سنت برمى آيد، وضو در تشريع
اسلامى از اهميت بالايى برخوردار است، پيامبر اكرم(ص)
فرمود: «لاصلاة الا بطهور»،((2)) [نماز بدون طهارت صحيح
نيست] و در جاى ديگر فرمود: «الوضوء
شطرالايمان»،((3))[وضو جزء ايمان است]. حال كه جايگاه وضو در تشريع اسلامى چنين است، بر هر مسلمانى
واجب است كه از اجزا، شرايط، نواقض و مبطلات آن، كه كتب فقهى عهده دار بيان
آنها هستند، آگاه شود. آنچه در اين مقاله بر آن تكيه مى كنيم، تبيين يكى از مسائل وضو
است كه فقها در باره آن اختلاف نظر دارند، يعنى حكم مسح يا شستن پاه. خداوند در قرآن به هنگام بيان وجوب وضو و كيفيت آن
مى فرمايد: اين آيه يكى از آيات الاحكام است كه از آنها احكام شرعى عملى
كه افعال مكلفان رادر امور مربوط به زندگى دنيا و دينيشان تنظيم مى كند،
استنباط مى شود. اين گونه آيات، دلالت و تعابير آشكار و روشنى دارد، زيرا مخاطب
اين آيات، مردمان با ايمانى هستند كه مايلند رفتار خويش را طبق آيات قرآنى
انجام دهند. از اين رو اين آيات، از آيات مربوط به توحيد و معارف عقلى، بويژه
مسائل مربوط به مبدا و معادكه ديدگان انديشمندان متبحر را به خود جلب مى كند،
متفاوت است. انسان اگر دراين آيات و نظاير آنها كه مبين وظايف مسلمانان است،
مانند آياتى كه وجوب اقامه نماز در اوقات پنج گانه را بيان مى كند، تامل كند،
درمى يابد اين گونه آيات كه همه مؤمنان را مورد خطاب قرار مى دهد تا وظايف آنان
را به هنگام اقامه نماز ترسيم كند، از تعابير محكم و دلالت روشنى برخوردار است. اين گونه خطابها بايد از هر گونه پيچيدگى و ابهام، تقديم و
تاخير و تقدير كلمه ياجمله اى عارى باشد تا عموم مسلمانان در هر سطحى كه هستند،
اعم از عالمى كه به دقايق قواعد عربى آشناست و غير عالم، از مضمون آن آگاه
شوند. بنابراين هر كس آيه مزبور را به گونه اى ديگر تفسير كند، از جايگاه آن بى
خبر است، همچنان كه اگركسى تلاش كند آن را در پرتو فتاواى فقهى فقها تفسير كند،
از راه درستى وارد نشده است. جبرئيل امين اين آيه را بر قلب رسول اكرم (ص) نازل كرد و او آن
را براى مؤمنان تلاوت نمود و مؤمنان به روشنى و بدون هيچ گونه ترديد و ابهام و
غموضى، وظيفه خود را در مقابل آن دريافتند. تنها در دوره پيدايش اجتهادات و
تضارب آرا غموض و پيچيدگى در آن ايجاد شد. بنابراين كسى كه اين آيه مبارك را با دقت بخواند، با قلب و
زبان خود اعتراف مى كند: بار خدايا منزهى تو! چه فصيح و بليغ است كلام تو. آنچه
قبل از نماز بر هر فرد مسلمانى واجب و لازم است، آشكار و بيان كردى، چرا كه در
آغاز فرمودى: «ياايها الذين آمنوا اذا قمتم الى الصلاة»، [اى كسانى كه ايمان
آورده ايد هنگامى كه به نماز مى ايستيد.] آن گاه در تبيين كيفيت وظيفه ما هنگام
نماز، اين دو امر را بيان فرمودى: منزهى تو! هيچ اجمال و ابهامى را در سخن و بيانت ننهادى و
با توضيح اين فريضه و بيان جزئيات آن، باب اختلاف و انحراف
را بستى. بارالها، منزهى تو! اگر كتاب عزيز تو حافظ و نگهبان ديگر
كتب آسمانى است، پس به يقين حافظ و نگهبان روايات رسيده
از پيامبر اكرم (ص) نيز مى باشد، همچنان كه فرمودى: «وانزلنا
اليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يديه من الكتاب و
مهيمنا
خدايا، منزهى تو! براى ما راهى نيست جز اينكه به آنچه كتاب
عزيز و قرآن مجيد توندا داده است، تمسك كنيم. قرآن واقعيت
اين فريضه را در طى دو جمله بيان مى كندكه وضو از دو
شستن تشكيل شده است:
«فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق»،[صورت و دستها را تا
آرنج بشوييد]
همچنان كه از دو مسح تشكيل شده است:
«فامسحوا برؤوسكم و ارجلكم الى الكعبين»، [سر و پاها را تا
برآمدگى جلوى پا مسح كنيد]. «افغير الله ابتغى حكما وهو
الذى انزل اليكم الكتاب مفصلا»((6))،[با اين حال، آيا غير از
خدا را به داورى طلبم؟ در حالى كه كتاب آسمانى را كه همه
چيز در آن آمده، به سوى شما
فرستاده است]. آغاز اختلاف مسلمانان قبل از حكومت خليفه سوم، در مسئله وضو اتفاق
نظر داشته، در موردمسح پاها يا شستن آن، اختلاف نظر بارزى
نداشتند، اما از رواياتى كه از عثمان دربيان كيفيت وضو نقل
شده، استفاده مى شود، آغاز اختلاف در اين زمينه در
دوره خلافت اين خليفه آغاز شده است. مسلم در صحيحش
برخى از اين اخبار را نقل مى كند و ما اينك به ذكر آنها
مى پردازيم: 1. مسلم از حمران، يكى از موالى عثمان، نقل كرده است: براى
عثمان بن عفان مقدارى آب براى وضو آوردم و او وضو گرفت. آن گاه گفت: گروهى از مردم از رسول خدا (ص) احاديثى
نقل مى كنند كه نمى دانم چيست. آگاه باشيد من ديدم كه
رسول خدا (ص) مثل من وضو گرفت. سپس گفت: هركس
چنين وضو بگيرد، همه گناهان گذشته اش بخشوده مى شود
و نماز و راه رفتنش تا مسجد، نافله محسوب
مى شود.((7))
2. مسلم از ابى انس روايت كرده است: عثمان به آرامى وضو
گرفت، آن گاه گفت: آيانمى خواهيد كيفيت وضوى رسول
خدا (ص) را به شما نشان دهم؟ سپس هر بخش از اجزاى وضو
را سه بار انجام داد. قتيبه در روايتش افزوده است كه سفيان گفت: ابو نضر از ابى
انس نقل كرده است كه در اين هنگام نزد عثمان جمعى از
اصحاب رسول خدا (ص) حضورداشتند.((8)) روايات ديگرى در بيان كيفيت وضوى رسول خدا (ص) به نقل
از عثمان وجود داردكه مسلم آنها را ذكر نكرده است، اما
ديگران آورده اند. تمامى آنها اشاره دارند كه اختلاف نظر در
زمينه كيفيت وضوى پيامبر اكرم(ص) در دوره خلافت عثمان
روى داده است. اما اينكه سبب اختلاف چه بوده است، در ادامه
به بيان آن خواهيم پرداخت. قرآن، تنها مرجع و حافظ به هنگام اختلاف روايات است. قرآن
بر ديگر كتب آسمانى، اشراف دارد و معيار حق و باطل آنهاست. آنچه در كتب آسمانى وجوددارد، چنانچه با قرآن مخالفت
نداشته باشد، اخذ مى شود، و گرنه بايد آن را رد كرد.بنابراين
وقتى جايگاه قرآن نسبت به ديگر كتب آسمانى چنين است،
جايگاه آن نسبت به رواياتى كه از پيامبر اكرم (ص) نقل شده
نيز چنين است، يعنى قرآن بر آنها اشراف دارد و چنانچه روايتى
(در صورت صحت سند) با آن مخالفت نداشته باشد، اخذ
مى شود، و گرنه پذيرفته نمى شود. البته معناى سخن اين نيست كه بايد سنت را از شريعت حذف و به
قرآن اكتفا كرد،بلكه سنت، يعنى رواياتى كه از پيامبر اكرم (ص) نقل شده است،
چنانچه با سندقطعى مسلمانان (قرآن) در تضاد نباشد، پس از قرآن، دومين حجت
مسلمانان بنابراين اگر قرآن در زمينه مسح يا شستن، حكمى داشته
باشد، اخبارى كه بر خلاف آن حكم باشند، چه ارزشى دارند؟
البته اگر امكان جمع بين قرآن و اخبار وجودداشته باشد، مثلا
«اخبارى كه در اين باب وارد شده، مربوط به دوره اى خاص
بوده، آن گاه قرآن آنها را نسخ كرده است» اين كار را مى كنيم. اما اگر امكان جمع وجودنداشته باشد، بايد آن روايات را به
كنار نهاد. فخر رازى مى گويد: «پيامبر (ص) فرموده است: اگر حديثى
براى شما نقل شد، آن رابر كتاب خدا عرضه كنيد، چنانچه با
آن موافق بود، آن را قبول كنيد، و گرنه آن را رد كنيد».((9)) سوره مائده، آخرين سوره نازل شده به طور قطع مائده آخرين سوره اى است كه بر پيامبر اكرم
(ص) نازل شده است و درآن آيه منسوخى وجود ندارد. احمد
بن حنبل در مسند، ابو عبيد در فضائل، نحاس در ناسخ، نسائى،
ابن منذر، حاكم و ابن مردويه در كتبشان و بيهقى در سنن
خويش ازجبير بن نفير نقل كرده اند: حج به جاى آوردم، آن گاه بر عايشه واردشدم. به من گفت:
اى جبير، مائده مى خوانى؟ گفتم: بله، گفت: مائده آخرين
سوره اى است كه نازل شده است. بنابراين آنچه را كه در اين
سوره حلال يافتيد، حلال است و آنچه را در آن حرام يافتيد،
حرام بدانيد. ابو عبيد از ضمرة بن حبيب و عطية بن قيس نقل كرده است: فريابى و ابوعبيد و عبد بن حميد و ابن منذر و ابوالشيخ از
ابى ميسره نقل كرده اند: ابو داود و نحاس در الناسخ از ابى ميسره عمروبن شرحبيل
نقل كرده اند: عبدبن حميد مى گويد: «به حسن گفتم: آيا از سوره مائده
چيزى نسخ شده است؟
همه اين روايات نشان مى دهد كه مائده آخرين سوره اى است
كه نازل شده، بنابراين چاره اى جز عمل طبق آيات آن وجود
ندارد و هيچ آيه اى از آن نسخ نشده است. روايات بسيارى از امامان عليهم السلام وجود دارد كه نشان
مى دهد مائده آخرين سوره اى است كه نازل شده و آيه اى از آن
نسخ نشده است. محمد بن مسعود عياشى سمرقندى با سند خود از امام على
(ع)نقل كرده است: شيخ طوسى با سند خود از امام صادق و امام باقر(ع) ريشه اختلاف حال كه دانسته شد آغاز اختلاف در زمينه مسح يا شستن پاها
در دوره خلافت خليفه سوم بوده است، اينك اين پرسش مطرح
مى شود كه چه چيزى سبب شد حدودبيست سال پس از
رحلت رسول اكرم (ص) در اين زمينه اختلاف ايجاد شود؟
در پاسخ به اين پرسش احتمالاتى وجود دارد كه آنها را ذكر
مى كنيم: 1. اختلاف قرائت اما اين احتمال قطعا باطل است، زيرا اگر يك عرب اصيل آيه
مزبور را بدون هر گونه پيش داورى بخواند، به جز عطف
«ارجلكم» بر «برؤوسكم» به چيز ديگرى راضى نخواهد شد، خواه
كلمه «ارجلكم» را با جر بخواند يا با نصب، هرگز به
فكرش نمى رسد كه اين كلمه بر «وجوهكم» عطف شده باشد تا
در نتيجه، منشا اختلاف درمسح يا شستن پاها باشد. بنابراين اگر كسى خواهان تفسير آيه و فهم مدلول آن باشد،
كافى است خودش را درعصر نزول آيه قرار دهد و در نظر
بگيرد اين كلام خدا را از دهان رسول خدا (ص) يااصحابش
مى شنود. در اين صورت، آنچه از آن مى فهمد بين خود و
خدايش حجت خواهد بود و قطعا به احتمالات و وجوهى كه
پس از آن ظاهر مى شود، اعتمادنخواهد كرد. اگر اين آيه را بر يك عرب كه دور از فضاى مباحث فقهى و
اختلافاتى كه ميان مسلمانان در كيفيت وضو وجود دارد،
عرضه كنيم و از او بخواهيم آنچه را از آيه مى فهمد براى ما
بيان كند، به روشنى و بدون اينكه فكر كند كه آيا «ارجلكم»
عطف بر «رؤوسكم»است يا بر «وجوهكم» خواهد گفت: وضو
مشتمل بر دو شستن و دومسح است. او درك مى كند كه آيه
شريفه از دو جمله تشكيل شده و در هريك از آنهابه حكمى
تصريح گرديده است: در جمله نخست، يعنى «فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى
المرافق» ابتدا حكم شستن «وجوه» آمده، آن گاه «ايدى» بر آن
عطف شده است. بنابراين حكم «ايدى» به دليل عطف بر
«وجوه»، حكم «وجوه» را دارد. در جمله دوم، يعنى «وامسحوا برؤوسكم و ارجلكم الى
الكعبين» ابتدا حكم مسح «رؤوس» مطرح شده، آن گاه «ارجل»
بر آن عطف شده است. بنابراين حكم «ارجل»به دليل عطف
شدن بر «رؤوس» حكم «رؤوس» را دارد. واو عطف كه ميان
«رؤوسكم»و «ارجلكم» آمده، نشان دهنده اين است كه حكم
پس از واو با حكم قبل از آن، يكى است و هيچ عرب اصيلى بين
حكم «رؤوس» و حكم «ارجل» تفاوت قائل نمى شود،بلكه آن را
مخالف ظاهر آيه مى داند. 2. تمسك به روايات منسوخ شستن پاها ابن جرير از انس روايت مى كند: «قرآن به مسح پاها به هنگام
وضو حكم كرد، درحالى كه سنت، شستن [پاها] بود».((13))
منظور از سنت، عمل پيامبر (ص) قبل از نزول آيه قرآن در اين
زمينه مى باشد. بديهى است كه قرآن، حاكم و ناسخ سنت است. ابن عباس مى گويد: «مردم در وضو پاى خود را مى شويند در
حالى كه در قرآن چيزى را جز مسح پاها نمى يابم».((14))
بين رواياتى كه حاكى از عمل پيامبر (ص) در شستن پاها و
ظهور آيه در لزوم مسح است، مى توانيم اين گونه جمع كنيم و
بگوييم شستن پاها قبل از نزول آيه وضو
عكرمه از ابن عباس روايت كرده است: آيه وضو پس از مسئله
مسح روى كفش نازل شده و معناى كلام اين است كه اگر چه
از پيامبر (ص) در دوره اى دستور مسح روى كفش صادر شده
بود، ولى قرآن خلاف آن را آورده و آن را نسخ كرده و فرموده
است:
«وامسحوا برؤوسكم و ارجلكم»، يعنى برپوست پا مسح
كنيد، نه بر كفش وجوراب.((16))
3. ترويج شستن پا از جانب قدرت
از جمله:
ابن جرير از حميد روايت كرده است كه گفت:
موسى بن انس كه ما نزد او بوديم، گفت: اى ابا حمزه! حجاج
در اهواز براى ما كه با
او بوديم خطبه اى ايراد كرد و در طى آن
از وضو ياد كرد. آن گاه گفت: «اغسلوا
وجوهكم و ايدكم و
امسحوا برؤوسكم و ارجلكم» و هيچ جاى انسان كثيف تر
ازپاهايش نيست، پس زير و رو و پاشنه آنها را بشوييد! ـ ازجمله مواردى كه نشان مى دهد دستگاههاى تبليغاتى رسمى هيئت حاكم، شستن پاها را تاييد كرده و كسانى را كه به مسح معتقد بوده اند، مؤاخذه مى كرده اند((18))، روايتى است كه احمد بن حنبل با سند خويش از ابى مالك اشعرى نقل كرده كه روزى او به قومش مى گويد: جمع شويد تا براى شما نمازى آن گونه كه رسول خدا (ص) خوانده است، بخوانم، چون جمع شدند، گفت: آيا ميان شما غريبه اى هست؟ گفتند نه مگر خواهر زاده اى از ما. گفت: خواهر زاده هر قومى، از آن گروه است. آن گاه درخواست كرد كاسه آبى بياورند. وقتى آوردند، وضو گرفت، به اين شكل كه نخست مضمضه و استنشاق كرد، آن گاه صورت و دستها را هر كدام سه بار شست و بر سر و روى دو پا مسح كرد و آن گاه نماز خواند.((19))
اينها احتمالاتى بود كه مى توان با آنها شستن پا به جاى مسح را
توجيه كرد، با آنكه قرآن بر مسح دلالت دارد. از ميان اين سه
احتمال، احتمال دوم و پس از آن، احتمال سوم به واقع
نزديك تر است. عامل نحوى در كلمه «ارجلكم» آيه وضو تنها دليل محكمى است كه بر وجوب وضو و كيفيت
آن دلالت دارد. اين آيه، ةبه روشنى بيان مى كند كه وظيفه
نمازگزار قبل از نماز چيست. مقتضاى حال اين است كه اين
آيه از نشانه هاى آشكار و دلالت محكمى برخوردار بوده و هيچ
گونه اجمال و ابهامى نداشته باشد. خداوند سبحان در اين آيه
مى فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا اذا قمتم الى الصلاة، فاغسلوا
وجوهكم و ايديكم الى المرافق، وامسحوابرؤوسكم و ارجلكم
الى الكعبين». اينكه آيا در وضو بايد پاها را شست يا آنها را مسح كرد، به
تشخيص عاملى كه دركلمه «ارجلكم» عمل كرده است،
بستگى دارد. توضيح اين كه در آيه مبارك دو عامل و دو فعل
وجود دارد كه در ابتدا به نظر مى رسد هر يك بتواند عامل
نحوى كلمه «ارجلكم» باشد. اما بحث در اين است كه ذوق
عربى كدام يك را عامل اين كلمه مى داند؟ آن دو عامل:
«فاغسلوا» و «وامسحوا» است. اگر بگوييم عامل نحوى «ارجلكم»
«فاغسلوا» است، شستن پاها واجب مى شود، اما اگر بگوييم
عامل،«امسحوا» است، مسح پاها واجب مى شود. بنابراين ملاك
وجوب مسح يا غسل، درگرو تعيين عامل كلمه «ارجلكم»
است. بدون شك با قطع نظر از هر گونه پيش داورى و عمل
متداول بين مسلمانان، دقت درآيه شريفه، عامل دوم را اثبات
مى كند، يعنى «فامسحوا» عامل «ارجلكم» است، نه «فاغسلوا» كه
دورتر است. به عبارت ديگر، «ارجلكم» عطف بر كلمه
نزديك تر، يعنى «رؤوسكم» است، نه عطف بر كلمه دورتر كه
«وجوهكم» باشد. اين مطلب را با مثالى توضيح مى دهيم: اگر بشنويم كه كسى مى گويد: «احب زيدا و عمروا و مررت
بخالد و بكر» و اعراب نصب يا جر بكر را ظاهر نكند، در اين
صورت مى گوييم بكر بر خالد عطف است وعامل نحوى آن،
فعل دوم يعنى «مررت» است و عطف بر «عمرو» نيست تا
عامل نحوى آن فعل نخست يعنى «احب» باشد. علماى ادبيات عرب گفته اند اصل اين است كه كلمه بر
كلمه اى كه نزديك تر است عطف شود و عدول از اين اصل
نيازمند وجود قرينه اى در كلام است، و گرنه موجب مى شود
مراد واقعى متكلم فهميده نشود، مثلا وقتى رئيس به خادم
خود مى گويد:«اكرم زيدا و عمروا و اضرب بكرا و خالدا» خادم
بين اين دو جمله تفاوت مى گذارد ومى فهمد عمروا بر زيدا و
خالدا بر بكرا عطف است و احتمال ديگرى به خاطرش خطور
نمى كند. فخر رازى در اين زمينه مى گويد: حال كه چنين است و خروج از قواعد ادبى در مثالهاى عرفى
جايز نيست، پس درباره كلام خداوند رعايت اين قاعده
سزاوارتر است. بنابراين اگر آيه وضو به يك عرب اصيل كه خود را از تعصبات
مذهبى رها كرده باشد، عرضه شده، از او در باره دلالت آيه
سؤال شود، پاسخ خواهد داد: اعضايى وجود دارد كه بايد آنها را
به هنگام وضو شست كه صورت و دستهاست، اعضايى
هم وجود دارد كه بايد آنها را مسح كرد كه سر و پاهاست. او
براساس قواعد ادبيات عرب، ترديدى به خود راه نمى دهد كه
عامل نحوى در «رؤوسكم» و «ارجلكم» يك چيز است، يعنى
«فامسحوا» و هرگز به ذهنش خطور نمى كند كه بين
«رؤوسكم» و«ارجلكم» از اين جهت تفاوتى قائل شود، به اين
صورت كه عامل «رؤوسكم» جمله «فامسحوا» باشد و عامل
«ارجلكم» جمله «فاغسلوا». هر گاه دلالت آيه بر مسح يا شستن پاها روشن باشد، به چيز
ديگرى نياز نداريم.رواياتى كه موافق دلالت آيه است بر
مضمون آن تاكيد مى كند و رواياتى كه مخالف آن است، بايد به
نحوى توجيه شود و بهترين راه اين است كه بگوييم به واسطه
آيه فوق نسخ شده است. دو گونه قرائت و دلالت آيه بر مسح پاها از نظر ما اختلاف قراء در كلمه «ارجلكم» كه گروهى آن را با
نصب خوانده اند وگروهى ديگر با جر، در دلالت آيه بر وجوب
مسح تاثيرى نمى گذارد. توضيح اينكه نافع و ابن عامر و عاصم
(البته بنا بر روايت حفص از او) «ارجلكم» را به نصب قرائت
كرده اند و اين، قرائت معروفى است كه قرآنهاى متداول
مطابق آن است. ابن كثير، حمزه، ابو عمرو و عاصم (البته به روايت ابى بكر از
او) آن كلمه را به جر قرائت كرده اند. به اعتقاد ما هر دو قرائت ياد شده، بدون اينكه ترديدى وجود
داشته باشد، بر قول به وجوب مسح، منطبق است، زيرا قرائت
جر قوى ترين شاهد است بر اينكه كلمه «ارجلكم» بر كلمه
«برؤوسكم» عطف شده است، زيرا دليلى براى قرائت جر
جزاينكه به كلمه «برؤوسكم» عطف شده باشد، وجود ندارد. در
اين صورت بدون شك، اما خداوند در قرآن، فرموده است: «ان الله بري ء من المشركين
ورسوله»((21)) كه قرائت كلمه «رسوله» به ضم، قرائتى
معروف و متداول است و دليلى براى رفع آن جز اينكه عطف بر
محل اسم ان، يعنى لفظ جلاله در عبارت «ان الله» باشد، وجود
ندارد، زيرا «الله» مبتداست. اما در كتب عربى عطف بر محل، در موارد زيادى آمده است،
به طورى كه ابن هشام براى اين مسئله باب خاصى تنظيم
كرده و شرايط آن را بيان نموده است. در اشعارعربى نيز نمونه
عطف بر محل، بسيار است، براى مثال شاعر گفته است: معاوى اننا بشر فاسجح فلسنا بالجبال ولا الحديدا در اين شعر كلمه منصوب «الحديدا» بر محل «الجبال» عطف
شده است، زيرا «بالجبال» خبر «ليس» است. از آنچه گذشت اين نتيجه به دست مى آيد كه اختلاف قرائت
در كلمه «ارجلكم» از طرف ديگر گروهى از علماى نامدار اهل سنت تصريح
كرده اند كه آيه فوق بروجوب مسح دلالت دارد. اينان گفته اند
كلمه «ارجلكم» بر عامل نزديك تر عطف شده است، نه بر عامل
دورتر، يعنى عاملى كه در كلمه «ارجلكم» اثر كرده،«فامسحوا»
است، نه غير آن. اينك سخنان برخى از آنها را ذكر مى كنيم: 1. ابن حزم گفته است: 2. فخر رازى گفته است: 3. شيخ سندى حنفى پس از بيان اعتقاد جزمى خود بر اينكه
ظاهر قرآن [وجوب] مسح پاهاست، مى گويد: به نظر مى رسد همين مقدار از نقل آراى صاحب نظران اهل
سنت، در بيان اين حقيقت كه هر دو قرائت، بدون هيچ گونه
ترديدى تنها بر مسح منطبق است و آن راتاييد مى كند، كافى
باشد. شستن پاها با توجه به قرائت نصب و جر گذشت كه اختلاف قرائت در كلمه «ارجلكم»، در اعتقاد به
مسح پاها تاثيرى ندارد.به عبارت ديگر، نصب كلمه «ارجلكم» و
هم جر آن، عقيده وجوب مسح را تاييدمى كند. عامل كلمه
«ارجلكم» جمله «فامسحوا» است و كلمه «ارجلكم» بر لفظ
يامحل «برؤوسكم» عطف شده است. اما سخن در امكان انطباق اعتقاد به شستن پاها بر اين دو
قرائت معروف و ميزان هماهنگى آن با قواعد عربى است. طى
اين بحث، روشن خواهيم ساخت كه اسنادشستن پاها به آيه،
نقض آشكار قواعد عربى است. شستن پاها با توجه به قرائت نصب ابن حزم گفته است: ابوحيان گفته است: شيخ حلبى در تفسير آيه وضو گفته است:
شيخ سندى گفته است:
سخنان ديگرى هم از اديبان و مفسران وجود دارد كه تصريح
مى كند قرائت نصب وبرداشت وجوب شستن پاها از آيه، متوقف
بر اين است كه مرتكب نقض يك قاعده نحوى شويم و ميان
معطوف و معطوف عليه با يك جمله بيگانه فاصله بيندازيم. شستن پاها با توجه به قرائت جر از آنجا كه «جر به سبب مجاورت» در كلمات فصيح عرب وجود
ندارد و بر فرض وجود آن، داراى شرايطى است كه در مورد
بحث، آن شرايط، موجود نيست، فصل بعدى را به بيان اين
موضوع اختصاص مى دهيم. صحت و شروط «جر به سبب مجاورت» از آنجا كه قائلان به لزوم شستن پاها در وضو، قرائت جر كلمه
«ارجلكم» را باهمجوارى آن با كلمه «برؤوسكم» توجيه
مى كنند، مناسب است در اينجا سخنان ادباى نامدار را نقل
كنيم تا ميزان صحت اعراب جر به سبب همجوارى و بر
فرض صحت آن، شرايط انجام آن معلوم شود. 1. زجاج گفته است: 2. علاء الدين بغدادى در تفسيرش موسوم به الخازن مى گويد:
برخى كسره لام را در «ارجلكم» به دليل مجاورت با لفظ قبلى
دانسته و حكم لفظ قبلى را به اين لفظ تسرى نداده اند. اينان
براى اين سخن به قول عرب استناد كرده كه مى گويند: «حُجر
ضبٍّ خربٍ» و گفته اند كلمه «خرب» صفت «حُجر» است، نه
صفت «ضبّ» و اعراب جر آن به سبب مجاورت با كلمه «ضبٍّ»
است. اين سخن به دو دليل صحيح نيست: 3. سيرافى و ابن جنى، اعراب جر به سبب مجاورت را انكار
كرده اند و اعراب جر دركلمه «خرب» را چنين تاويل كرده اند
كه اين كلمه، صفت «ضبّ» است. براى آگاهى ازجزئيات
ديدگاه اين دو اديب، به كتاب مغنى اللبيب مراجعه
شود.((31)) 4. ابن هشام گفته است: از سخنانى كه به طور مختصر نقل كرديم، نتيجه مى گيريم: أولا، ثانيا، ثالثا، رابعا، از بحث مفصل گذشته آشكار شد كه قول به لزوم مسح، به
راحتى و بدون هيچ گونه تاويل، با هر دو قرائت، انطباق دارد،
اما قول به لزوم شستن چنين نيست، زيرا اين قول نه با قرائت
نصب سازگار است و نه با قرائت جر. اجتهاد در مقابل نص آفت فقه اين است كه فقيه در مقابل نص، به امور اعتبارى و
ادله استحسانى تمسك كند، زيرا اين امور با مذهبى كه تعبد به
نص را لازم مى داند، در تضاد است. بنابراين مسلمان به نص (با
هر دلالتى كه دارد) متعبد است و هيچ گاه راى خويش را بر
كتاب خدا و سنت صحيح رسول خدا(ص) مقدم نمى شمارد و
اين نشانه تسليم در برابر خدا و رسول و كتاب و سنت است. خداوند فرموده است: «يا ايها الذين آمنوا لاتقدموا بين يدى الله
و رسوله و اتقوا الله ان الله سميع عليم»،((33)) اى كسانى كه
ايمان آورده ايد! بر خدا و رسولش پيشى نگيريد و تقواى الهى
پيشه كنيد كه خداوند، شنوا و داناست. معناى آيه اين است كه با تحميل ديدگاهتان بر رسول و امت
اسلامى، بر خدا ورسولش پيشى نگيريد. بديهى است كه مقدم
داشتن ادله استحسانى بر نص، پيشى گرفتن بر خدا و رسول
اوست و چه خوب گفته است امام شافعى: «من استحسن
فقدشرع»، يعنى كسى كه از استحسان استفاده كند، تشريع
كرده است. بسيارى از بزرگان اهل سنت آگاهند كه ظاهر آيه وضو يا
صريح آن، بر مسح پاها دلالت دارد و به اين مطلب با وجدان،
زبان و قلم خويش اعتراف كرده اند، اما تعبدبه مذهب پيشوايان
چهارگانه و ديگران مانع شده به مضمون آيه عمل كنند و به
جاى آنكه از قرآن پيروى نمايند، به روش موروثى خود عمل
كرده اند. چنانچه از اوان كودكى بر اين انديشه پرورش نيافته
بودند، اجتهادات خود را بر كتاب عزيز خداوند كه بر مسح
دلالت دارد، مقدم نمى داشتند و خود را از بند تقليد آزاد
مى كردند. اينك به نمونه هايى از اين اجتهادها كه عقل و
وجدان آزاد، آنها را بر نمى تابد، اشاره مى كنيم: 1. شستن، شامل مسح است اما اين ديدگاه مردود است، زيرا ثانيا، ثالثا، 2. نسخ قرآن به واسطه سنت پيامبر(ص) اين نظريه، مردود است، زيرا ثانيا، ثالثا، 3. توجه دادن به وجوب ميانه روى در ريختن آب گروهى كلمه «ارجلكم» را به نصب خوانده اند كه مطابق اين قرائت بايد پاها راشست. اگر كسى بگويد: قرائت جر و دخول پاها در حكم مسح را چگونه توجيه مى كنيد؟ در پاسخ مى گوييم: ميان اعضاى سه گانه اى كه بايد در وضو شسته شود، پاها با ريختن آب روى آنها شسته مى شود، در نتيجه در شستن پاها امكان اسراف وجود دارد و اسراف نكوهيده و منهى است. از اين رو كلمه «ارجلكم» بر كلمه «رؤوسكم» عطف شده، اما نه براى اينكه بايد پاها هم مسح شود، بلكه براى اينكه بفهماند واجب است در ريختن آب روى پاها ميانه روى شود.((36)) اما اين ديدگاه مردود است، زيرا ثانيا،
در شستن دستان مثل شستن پاها احتمال اسراف وجود دارد، پس چرا در باره ريختن آب
بر دستان چنين هشدارى در آيه وجود ندارد؟ 4. آسان بودن شستن پاها بر خلاف موى سر |