صفحه قبل

صفحه بعد

ب) پاهادر آيه به حد كعبين محدود شده، از اين رو به دستها كه به مرفق محدود شده، شبيه تر است.

ج) پاها به دليل اين كه وسيله راه رفتن روی زمين است، در معرض آلودگی است برخلاف سر.((37))

اين ديدگاه نيز مردود است؛ زيرا اين ديدگاه اجتهاد در مقابل نص و فلسفه سازى برای احكام است.

پاسخ وجه اول اين است كه اگر قرار باشد جزئی از مو شسته شود، چه مشقتی وجودخواهد داشت؟ وقتی در مسح، جزئی از مو مسح مى شود، در شستن هم بايد چنين باشد

اما پاسخ وجه دوم: تمسك به تشابهات خيلی ضعيف است، زيرا چه بسا دو شى ءمتشابه وجود داشته باشد كه داری احكام مختلف باشد

وجه سوم از اين هم ضعيف تر است، زيرا اين كه پاها در معرض آلودگی است،موجب نمى شود در وضو شسته شود، چرا كه قائلان به لزوم مسح، برآنند كه پاها بايد قبل از مسح، از

به جرات مى توان گفت كه اين توجيهات و توجيه زمخشري، بازی با آيه برای تاييد مذهب خود است. شايسته است فقيه آگاه به آيه تمسك كند، چه موافق نظر فقهی اوباشد يا نباشد. نويسنده تفسير المنار در حق كسانی كه فتاوی پيشوايان خويش را برقرآن و سنت مقدم مى دارند، سخن با ارزشی گفته است:
«از نظر آنان بايد عمل انسان مطابق كتابهی ايشان باشد، نه مطابق كتاب خدا وسنت رسول او»
((38)).

5. پيروی از پيشينيان در شستن
ابن تيميه چون دريافته كه قرائت جر «ارجلكم» مستلزم عطف آن بر «رؤوسكم» درنتيجه، لزوم مسح پاهاست، نه شستن آنها، به تاويل نص پناه برده و گفته است:
اگر «ارجلكم» را به اعراب جر قرائت كنيم، بدان معنا نيست كه پاها را بايد مسح كرد،چنان كه برخی تصور كرده اند، به چند دليل، از جمله: پيشينيان كه چنين قرائت كرده اند، خود گفته اند: حكم مسئله، به شستن پاها تغيير يافته است
((39)).

اين قول هم باطل است، زيرا اگر آنچه ابن تيميه گفته، درست باشد، لازمه اش اين است كه پيشينيان قرآن را رها كرده، به چيزی كه موافق قرآن نيست، تمسك كرده باشند. اگر كسی بگويد بازگشت آنها از مسح به شستن، به سبب نسخ آيه وضوست، در پاسخ می گوييم: چنان كه گذشت، قرآن با خبر واحد نسخ نمى شود و اگر قبول كنيم قرآن با خبر واحد نسخ مى شود، در پاسخ می گوييم كه چيزی از سوره مائده نسخ نشده است.

شگفت اين كه ابن تيميه آن جا كه دليل هفتم را بيان می كند، سخن خود را نقض كرده، مى گويد:
در تيمم كه در وقت ضرورت به عنوان بدل وضو وضع شده است، بخشی از اعضاى وضو حذف و بخشی ديگر تخفيف داده شده است، زيرا آنچه بايد در وضو مسح شود، در تيمم حذف شده و آنچه بايد در وضو شسته شود، در تيمم بايد مسح شود
((40)).

در صورتی كه مى دانيم حكم پاها در تيمم حذف شده است، اگر اعضايی كه در وضوبايد مسح شود، در تيمم حذف شده باشد، لازمه سخن آن است كه حكم پاها مسح باشد تا حذف آن در تيمم صحيح باشد، زيرا اگر حكم پاها شستن بود، نبايستی درتيمم حذف مى شد، بلكه بايستی مثل صورت و دستان، مسح می  شد.

6. تعيين حد، نشانه شستن
شيخ اسماعيل حقی بروسوي، نظريه شستن پاها را تاييد كرده و استدلال نموده كه مسح در هيچ جا به حد و مرز
ی محدود نشده و فقط مواردی كه بايد شسته شود، داری حدودی معين است.

مراد اين مفسر آن است كه در آيه وضو پاها به «كعبين» يعنی برآمدگی آنها محدودشده است، پس حكم پاها به دستها كه به «مرافق»، يعنی آرنجها مرزبندی شده،بيشتر شبيه است، در نتيجه، حكم پاها همچون حكم دستها، به دليل دارا بودن حد ومرز معين، شستن است.

اين سخن هم مردود است، زيرا در هر دو موردی كه در وضو بايد شسته و مسح شود، هم با حد و مرز آمده و هم بدون حد و مرز.

توضيح اينكه: مطابق آيه وضو، صورت بايد شسته شود، ولی برای آن حدى مشخص نشده است، اما دستان كه بايد شسته شود، به «مرافق» يعنی آرنجها محدودشده است. از اينجا مى فهميم كه شستن، گاهی با تعيين حد است و گاهی بدون تعيين حد. بنابراين نه تعيين حد، علامت وجوب شستن است و نه عدم تعيين حد، نشانه وجوب مسح. در مورد مسح هم چنين است، يعنی پاها (مطابق اعتقاد ما) بايد مسح شود و محدود به برآمدگی پا شده است، اما برای سر كه بايد مسح شود، حد ومرزی معين نشده است.

پس اينكه تعيين حد، نشانه شستن باشد، بيشتر شبيه اين است كه اعم، دليل بر اخص قرارداده شود. اينكه مفسر مزبور گفته است «مسح در هپچ جا به حد و مرزی محدود نشده»، اول اختلاف بوده و به منزله به كار بردن دليل در مدعاست.

اگر اين استحسانها را بپذيريم، ذوق ادبی اقتضا مى كند كه به لزوم مسح حكم شود، نه به شستن. سيد مرتضی مى گويد:
در آيه وضو عضوی نام برده شده كه بايد شسته شود (صورت) و برای آن حدى معين نشده است. بر اين عضو، عضوی عطف شده كه بايد شسته شود (دستها) وبرای آن حدی تعيين شده است، آن گاه دو باره عضوی ذكر شده كه بايد مسح شود(سر) و برای آن حدی معين نشده است. پس بايد پاها كه حدش معين و بر«رؤوسكم»، عطف شده، مسح شود تا اين دو جمله، در عطف يك عضو شستنى محدود بر يك عضو شستنی غير محدود و همچنين عطف يك عضو مسح شدنى محدود بر يك عضو مسح شدنی غير محدود، قرينه هم قرار گيرند
((41)).

7. مرجعيت سنت پس از تعارض دو قرائت
آلوسی معتقد است كه تعارض اين دو قرائت متواتر، مانند تعارض دو آيه است واصل در چنين مواردي، تساقط و رجوع به سنت است. وی مى گويد:
اين دو قرائت [قرائت جر و نصب كلمه «ارجلكم»] به اجماع شيعه و سني، بلكه به اتفاق همه مسلمانان، متواتر است. مطابق قواعد اصولی مورد قبول هر دو گروه، چنانچه دو قرائت متواتر در يك آيه، تعارض كند، حكم آن، حكم تعارض دو آيه است
. يعنی بايد در درجه اول تلاش كنيم تا آنجا كه ممكن است، آنها را جمع كرده، با هم تطبيق دهيم، زيرا چنان كه در علم اصول مقرر است، اصل در ادله، اعمال دلالت آنهاست، نه ترك و اهمال آنها. پس از آن بايد ببينيم كدام يك ترجيح دارد. اگر امكان ترجيح يكی بر ديگری نبود، بايد آنها را رها كرده، به دنبال ادله ای از سنت باشيم((42)).

شگفت است كه دو قرائت را متعارض قرار دهيم و آن گاه درصدد برآييم به روشهاى مختلف، تعارض را رفع كنيم. چون تصور تعارض ميان دو قرائت، ناشی از تحميل وتطبيق ديدگاه فقهی خاصی بر قرآن است، و گرنه از نظر ما در اين دو قرائت هيچ گونه تعارض و تناقضی وجود ندارد و هر دو قرائت نشان دهنده يك حكم است كه مسح پاها باشد، زيرا كلمه «ارجلكم» بنا بر هر دو قرائت، بر كلمه «رؤوسكم» عطف شده است، حال اگر عطف بر محل «رؤوسكم» باشد، به نصب خوانده مى شود و اگربر ظاهر اين كلمه عطف شده باشد، به جر خوانده مى شود

8. شستن پاها زياده ای از طرف رسول خدا (ص)
جمال الدين قاسمی معتقد است:
چنان كه ابن عباس و ديگران گفته اند، آيه وضو تصريح مى كند كه مسح واجب است، اما برگزيدن شستن پاها در احاديثی كه از پيامبر (ص) نقل شده، از آن رو است كه عادت پيامبر (ص) اين بوده است كه در واجب توسعه و افزايش مى داده است. او درهر واجبی مثل نماز، روزه، زكات و حج، سنتهايی را برای تقويت آن واجب، وضع
كرد. از جمله دلايلی كه نشان مى دهد مسح پاها واجب است، تشريع مسح است بر كفشها و جورابها كه سندی بر آن وجود ندارد، مگر همين آيه وضو، زيرا اصل هرسنتي، به دلالت منطوق يا مفهوم، در قرآن وجود دارد((43)).

از پيامبر(ص) بعيد است چيزی به فرايض اضافه و يا از آنها كم كند، بلكه او از وحى پيروی مى كند و شعارش همواره اين بوده است كه «من تنها از چيزی پيروی مى كنم كه از سوی پروردگار بر من وحی مى شود»((44)) و خداوند به او مى گويد: «بگومن حق ندارم از پيش خود آن را تغيير دهم. فقط از چيزی كه بر من وحی مى شود، پيروی مى كنم».((45)) اگر چيزی به نمازها افزوده، به فرمان خدا بوده است. ازطرف ديگر، پيامبر (ص) اگر چيزی را به واجبات اضافه كرده باشد، چيزی را اضافه كرده كه اصل آن با سنت ثابت باشد، نه با قرآن، مانند افزودن دو ركعت به نمازهاى چهار ركعتی و يك ركعت به نمازهای سه ركعتي.

مسلم از ابن عباس روايت كرده است: «فرض الله الصلاة علی لسان نبيكم فی الحضراربعا و فی السفر ركعتين»، خداوند به زبان پيامبرتان نماز را در وطن، چهار ركعت ودر سفر، دو ركعت واجب كرده است((46)).

اگر فرض كنيم كه مسح واجب بوده است، نه شستن، و پيامبر (ص) به حكم رواياتى كه به شستن دستور داده، چيزی را به وظيفه ما افزوده است، در اين صورت، باروايات صحيح فراوانی كه به مسح دستور داده اند و به طور مستوفی به آنها خواهيم پرداخت، چه كنيم؟ آيا در اينجا پس از تعارض، پناهگاهی جز قرآن خواهد بود؟

همه اين سخنان نشان مى دهد كه گويندگان آنها با پيش داوری به سراغ آيه كه دلالت صريح و آشكاری دارد، رفته و ديدگاه خود را بر آن تحميل كرده اند و همين امرموجب شده كه در تنگنا افتاده و برای خروج از آن به هر دری زده، به وجوه استحسانی كه هرگز انسان را از حق بى نياز نمى كند، تمسك كنند.

9. تمسك به مصلحت
صاحب تفسير المنار چون در مى يابد آيه در لزوم مسح پاها با دست مرطوب،ظهوردارد، تلاش مى كند با تمسك به پاره ای مصلحتها، آيه را از ظاهرش برگرداند. او مى گويد:
برای وجوب مسح روی پاها با دست مرطوب، حكمتی وجود ندارد، بلكه مى توان گفت: چنين مسحی خلاف حكمت وضوست، زيرا عروض رطوبت كم بر عضوی كه داری غبار يا چرك است، بر آلودگی آن مى افزايد و دستی هم كه آن را مسح مى كند، آلوده مى شود
.

آنچه صاحب تفسير المنار گفته، استحسانی است كه با وجود نص، نمى توان بر آن اعتماد كرد، زيرا احكام شرعی تابع مصالح واقعی است و بر ما واجب نيست كه ازآن مصالح اطلاع داشته باشيم. چه مصلحتی در مسح سر به مقدار يك انگشت يا دوانگشت وجود دارد كه شافعی گفته است: «هرگاه كسی با يك يا چند انگشت يا با كف دست مسح كند و يا دستور دهد كسی برای او مسح كند، كفايت مى كند».

در اينجا سخن ارزشمندی از امام شرف الدين موسوی وجود دارد كه عين آن را نقل مى كنيم:
ما ايمان داريم كه شارع مقدس مصلحت بندگانش را در همه تكاليف شرعى ملاحظه كرده است. به اين معنا كه دستوری به آنها نداده مگر اين كه مصلحت آنها رادر نظر گرفته و آنها را از چيزی نهی نكرده مگر اين كه در آن مفسده ای وجود داشته است.
با اين حال، هيچ يك از علل احكام را به لحاظ مصالح و مفاسد، به آری بندگان وابسته نكرده است، بلكه ادله تعبدی محكمی برای احكام تعيين كرده و بندگان رامجاز ندانسته از ادله تعيين شده دست بردارند و به ادله ديگری روى آورند.
نخستين دليل از سلسله ادله محكم، كتاب خداوند عز وجل است كه در آن به مسح سر و پاها در وضو حكم كرده است. بنابراين چاره ای جز گردن نهادن به اين حكم نيست. اما پاكی پاها از آلودگی بايد قبل از مسح احراز شود، زيرا ادله خاصی دلالت دارد طهارت اعضی وضو قبل از شروع وضو، شرط است.
((47)).

10. فاصله شدن جمله «فامسحوا» برای بيان ترتيب
برخی گفته اند: «فاصله شدن جمله «فامسحوا برؤوسكم» بين معطوف و معطوف عليه برای بيان تقدم مسح بر شستن پاهاست».
((48))

اين سخن هم باطل است، زيرا گوينده مى توانست با تكرار فعل، بين ترتيب و وضوح كلام، جمع كند و بگويد: «فامسحوا برؤوسكم و اغسلوا ارجلكم». در اين صورت، كلام گوينده، بيانگر ترتيب و در عين حال، عاری از هر گونه ابهامی بود.

مسح بر پاها در احاديث صحيح

از دلالت آيه وضو معلوم شد كه وظيفه مكلفان در مورد پاها مسح است. از آنجا كه اين آيه در اواخر زندگی پيامبر(ص) نازل شد و پس از آن هم نسخ نشد، به تنهايی دردلالت بر ادعی ما كافی است. اما در عين حال برای تقويت آن، رواياتی را از پيامبر(ص) و اصحاب او درباره لزوم مسح پاها نقل مى كنيم. با توجه به محدود بودن اين مقاله، به متن روايات بدون ذكر اسناد، اكتفا مى كنيم:

رواياتی از رسول خدا (ص) درباره مسح پاها

1. از بسر بن سعيد نقل شده است:
عثمان به محلی كه مردم اجتماع مى كردند آمد و خواست وضو بگيرد. او نخست مضمضه و استنشاق كرد، آن گاه صورتش را سه بار شست و دستانش را هر كدام سه بار شست و سر و پاها را هر كدام سه بار مسح كرد. سپس گفت: رسول خدا (ص) راديدم كه چنين وضو گرفت، ای كسانی كه حضور داريد! آيا چنين است؟ گروهی ازاصحاب رسول خدا (ص) كه نزد او بودند، گفتند: آري.
((49))

2. از حمران نقل شده است:
عثمان مقداری آب طلبيد و با آن وضو گرفت، آن گاه خنديد. سپس گفت: آيانمى پرسيد چرا خنديدم؟ گفتند: ای اميرالمؤمنين! چه چيزی تو را خنداند؟ گفت: رسول خدا (ص) را ديدم كه همچون من وضو گرفت، نخست مضمضه و استنشاق كرد و صورت و دستها را هركدام سه بار شست و سر و روی پاها را مسح كرد.
((50))

3. در مسند عبدالله بن زيد مازنی آمده است:
«پيامبر (ص) وضو گرفت و سه بار صورت و دو بار دستهايش را شست و سر و پاهارا دو بار مسح كرد»

4. از ابی مطر نقل شده است:
در مسجد با علی نشسته بوديم، مردی نزد علی آمد و گفت: نحوه وضوی رسول خدا(ص) را به من نشان بده. علی قنبر را خواند و از او خواست ظرفی آب بياورد. وقتى آب را آورد، دستان و صورتش را سه بار شست. آن گاه انگشت خود را در دهانش كرد و سه بار استنشاق نمود و سه بار بازوهی خود را شست و سرش را يك بار وپاهايش را تا برآمدگی آن مسح كرد، در حالی كه هنوز از محاسنش به سينه آب مى چكيد. آن گاه پس از وضو جرعه ای آب نوشيد و گفت: كجاست آن كه از وضوى رسول خدا (ص) پرسيد؟ وضوی رسول خدا چنين بود.
((51))

5. عباد بن تميم از پدرش نقل كرده است كه: «رسول خدا (ص) را ديدم كه وضوگرفت و با آب بر محاسن و پاهايش مسح كرد».((52))

6. از علی بن ابی طالب (ع)نقل شده است: «فكر مى كردم كف پا بيشتر سزاوار مسح است تا روی آن ، تا اين كه ديدم رسول خدا (ص) روی پاها را مسح مى كند».((53))

7. از رفاعة بن رافع نقل است كه از رسول خدا (ص) شنيده است: جايز نيست هيچ يك از شما وارد نماز شود تا اين كه وضو را چنان كه خداوند دستورداده است تمام كند. آن گاه صورت و دستها را تا آرنج شست و سر و پاها را تابرآمدگی مسح كرد.((54))

8. عبدالله بن عمرو روايت كرده است: در مسافرتی كه با پيامبر (ص) بوديم، حضرت از ما جدا شد، موقع نماز بود كه ما رادريافت. ما مشغول وضو گرفتن شديم و بر پاها مسح مى كرديم كه حضرت با صداى بلند دو يا سه نوبت فرياد زد: وی بر پاشنه پاها از آتش.((55))

9. از ابی مالك اشعری نقل شده كه به قومش گفت:
جمع شويد تا برای شما به گونه نماز رسول خدا (ص) نماز بخوانم، چون جمع شدند گفت: آيا ميان شما [غريبه ای] هست؟ گفتند نه، مگر خواهر زاده ای از ما، گفت: خواهر زاده هر قومي، از آن قوم است. پس كاسه آبی درخواست كرد. وقتی آب آوردند شروع كرد به وضو گرفتن. ابتدا مضمضه و استنشاق نمود و صورت ودستانش را هر كدام سه بار شست و سر و پاها را مسح كرد سپس نماز خواند و براى آنها بيست و دو بار تكبير گفت.
((56))

10. عبادبن تميم مازنی از پدرش روايت كرده است: «رسول خدا (ص) را ديدم كه وضو مى گيرد و آب را روی پاهايش مى مالد».((57))

11. از اوس بن ابی اوس ثقفی نقل است كه پيامبر (ص) را ديده بر سر چاه قومی درطائف رفت و وضو گرفت و بر پاهايش مسح كرد.((58))

12. از رفاعة بن رافع نقل شده: نزد رسول خدا (ص) نشسته بودم كه مردی وارد مسجد شد و نماز خواند. وقتى نمازش تمام شد آمد و بر رسول خدا (ص) و گروهی كه آنجا بودند سلام كرد. رسول خدا (ص) فرمود: برگرد و نماز بخوان كه نماز نخوانده ای. مرد شروع كرد به نمازخواندن و ما نحوه نماز خواندن او را نگاه مى كرديم و نمى دانستيم كه نمازش چه عيبی داشته است. نمازش كه تمام شد، نزد پيامبر آمد و سلام كرد. پيامبر (ص) پس ازدادن پاسخ سلام، فرمود: برگرد و دوباره، نماز بخوان، زيرا هنوز نماز نخوانده ای.
همام مى گويد: يادم نيست دو يا سه بار پيامبر آن مرد را به اين كار وا داشت. مردپرسيد: نمى دانم نماز من چه عيبی دارد؟
رسول خدا (ص) فرمود: نماز هيچ يك از شما تمام نيست تا اين كه وضو را چنان كه خدا دستور داده است، تمام انجام دهد، به اين ترتيب كه صورت و دستانش را تا آرنج بشويد و سر و پاها را تا بر آمدگی روی پاها مسح كند. آن گاه تكبير گفته خدا راثنا گويد، سپس «ام القرآن» [فاتحة الكتاب] و آنچه اجازه داده شده و برای او ميسراست بخواند، آن گاه تكبير گفته ركوع كند، يعنی دو كف دست را بر دو زانويش قراردهد تا مفاصلش آرام گيرد. سپس بايستد به طوری كه كمرش راست شده و هراستخوانی به شكل اوليه خودش درآيد و بگويد: سمع الله لمن حمده. آن گاه تكبير گويد و به سجده رفته صورتش را بر زمين قرار دهد. همام مى گويد: و چه بسا فرمود: «پيشانی اش را بر زمين قرار دهد تا مفاصلش آرام گيرد، آن گاه تكبير گويد و بنشيندبه طوری كه كمرش راست باشد». پيامبر چهار ركعت را تا پايان چنين توصيف كرد. آن گاه فرمود: تا چنان كه گفتم انجام ندهيد، نماز هيچ يك از شما تمام نيست.
((59))

13. از ابن عباس نقل شده است:
نزد عمر، سعد و عبدالله بن عمر از مسح سخن به ميان آمد. عمربن خطاب به عبدالله گفت: «سعد فقيه تر از توست.» آن گاه عمر به سعد گفت: ما انكار نمى كنيم كه رسول خدا (ص) بر پاها مسح مى كرد، اما آيا از زمان نزول سوره مائده كه بعدازسوره برائت، آخرين سوره قرآن است و همه احكام را استقرار بخشيد، پيامبر مسح مى كرد؟
((60))

14. از عروة بن زبير نقل شده است:
چون جبرئيل در آغاز بعثت بر پيامبر (ص) نازل شد، با اعجاز، چشمه آبی گشود ووضو گرفت و محمد (ص) نگاه مى كرد، جبرئيل صورت و دستانش را تا آرنج شست و سر و پاها را تا برآمدگی مسح كرد. پيامبر (ص) كاری را كه از جبرئيل ديده بود، انجام داد.
((61))

15. عبدالرحمن بن جبير بن نفير از پدرش روايت كرده است: ابا جبير با دخترش كه پيامبر (ص) با او ازدواج كرده بود، نزد پيامبر آمد. رسول خدادرخواست كرد آبی برای وضو بياورند. او ابتدا دستانش را شست و آنها را تميز كرد.سپس آب را در دهانش گردانيد و بعد استنشاق كرد. آن گاه سه بار صورت و دستانش را تا آرنج شست و در آخر، سر و پاهايش را مسح كشيد.((62))

آنچه گذشت، گذری بود بر رواياتی از پيامبر (ص) در كتب روايی اهل سنت كه به آنها دست يافته ايم. اين روايات نشان مى دهند كه سخن و عمل پيامبر بر مبنی مسح بوده است نه شستن.

سخنان صحابه و تابعين در باره مسح پاها

16. از سفيان نقل شده است: «علی (ع)را ديدم كه وضو گرفت و در آخر، روی پاها رامسح كرد.»((63))

17. از حمران نقل شده است:
عثمان را ديدم كه درخواست كرد برای او آب بياورند. آن گاه سه بار دستش را شست و پس از مضمضه و استنشاق، صورت و دستهايش را سه بار شست و سپس سر خودو روی پاهايش را مسح كشيد.
((64))

18. عاصم احول از انس روايت كرده است: «در قرآن، مسح، و در سنت، شستن آمده است. و اين، اسنادی صحيح است.»((65))

19. عكرمه از ابن عباس نقل كرده است: «وضو از دو شستن و دو مسح تشكيل شده است».

20. عبدالله عتكی از عكرمه نقل كرده است: «پاها شستن ندارد، بلكه قرآن در مورد آنها مسح را نازل كرده است».

21. جابر از امام باقر (ع)روايت كرده است: «بر سر و پاهايت مسح كن».

22. ابن علية بن داود از عامر شعبی نقل كرده است:
بايستی بر پاها مسح كرد. آيا نمى بينی اعضايی را كه در وضو بايد شست درتيمم بايستی مسح كرد و اعضايی را كه در وضو بايد مسح كرد، در تيمم رها شده است؟

23. از عامر شعبی نقل شده است:
دستور چنين است كه آنچه بايد در وضو شسته شود، در تيمم، مسح شود، و آنچه دروضو بايد مسح شود يعنی سر و پاها، در تيمم حذف شود.

24. از عامر شعبی نقل است كه:
امر شده است كه آنچه در وضو بايد شسته شود، در تيمم با خاك مسح شود و آنچه بايد [در وضو] با آب مسح شود، در تيمم رها شود.

25. از يونس نقل شده كسی كه تا واسط همراه عكرمه بوده به او گفته است:
من نديدم كه او [در وضو] پاهايش را بشويد، بلكه همواره بر آنها مسح مى كرد تا اين كه از آن شهر خارج شد.

26. از قتاده در تفسير آيه «فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الی المرافق و امسحوا برؤوسكم و ارجلكم الی الكعبين» نقل شده است: «خداوند دو شستن و دو مسح را [در وضو] واجب گردانيده است».

27. موسی بن انس به ابی حمزه گفت:
حجاج در اهواز برای ما كه با او بوديم خطبه خواند. در خطبه سخن از وضو به ميان آورد، پس گفت: «اغسلوا وجوهكم و ايديكم و امسحوا برؤوسكم و ارجلكم»، هيچ چيزی از بنی آدم، از پاهايش به آلودگی نزديك تر نيست. پس زير و روی آنها را بشوييد. انس وقتی اين سخنان را شنيد، گفت: خدا راست گفت و حجاج دروغ. خداوند فرموده است: «وامسحوا برؤوسكم و ارجلكم»، موسی بن انس مى گويد: «انس هنگام مسح پاهايش آنها را مرطوب مى كرد». ابن كثير گفته است: «سند اين روايت صحيح است.
((66))

28. از شعبی نقل شده است:
جبرئيل مسح كردن را نازل كرده است... آيا نمى بينی در تيمم مسح مى شود آنچه كه در وضو شسته مى شود و رها مى شود آنچه در وضو مسح مى شود؟
((67))

29. از اسماعيل نقل شده است:
به عامر شعبی گفتم: گروهی از مردم مى گويند جبرئيل شستن پاها را نازل كرده است.آيا درست است؟ گفت. جبرئيل مسح كردن را نازل كرده است.
((68))

30. از نزال بن سيره نقل شده است:
علی آب درخواست كرد تا وضو بگيرد. آن گاه وضو گرفت و در آخر بر كفش وپاهايش مسح كرد. سپس وارد مسجد شد و كفشهايش را در آورد و پس از آن نماز
خواند.((69))

31. از ابی ظبيان نقل شده است:
علی را ديد كه لنگی زرد و لباسی مشكی برتن دارد و در دستش يك چوب دستى است. نزديك ديوار زندان آمد، آن گاه به كناری رفت و وضو گرفت و بر كفشها وپاهايش مسح كرد، سپس وارد مسجد شد و كفشهايش را در آورد و نماز
خواند.
((70))

آنچه نقل شد، مشتی از خروار بود. هر كس در صحاح و مجموعه هی حديثى جستجو كند به بيشتر از آنچه ما به طور گذرا گفتيم، آگاهی مى يابد

ناديده گرفتن روايات مسح

ابن كثير و پيروانش روايات مسح را ناديده گرفته و گفته است:
رافضيها بدون اين كه دليلی داشته باشند و از سرنادانی و گمراهي، مخالف شستن پاها در وضو هستند. درحالی كه آيه كريمه بر وجوب شستن پاها دلالت دارد اين درحالی است كه روايات متواتري، مطابقت فعل رسول خدا (ص) را با دلالت آيه ثابت مى كند. رافضيها بدون اين كه دليلی صحيح، داشته باشند، مخالف اين همه دليل هستند.
((71))

گويا ابن كثير به هنگام طرح چنين ادعايي، در آيه كريمه و وضوح دلالت آن بر لزوم مسح، دقت نكرده، از احاديث بسياری كه بر مسح دلالت دارند، آگاه نشده و درصورت آگاهي، در آنها تامل نكرده است.

شيخ اسماعيل بروسی با پيروی از ابن كثير گفته است:
رافضيها معتقدند مسح پاها واجب است، و در مورد مسح، خبر ضعيف نادری راروايت كرده اند.
((72))

آلوسی ادعا كرده كه شيعه به خبر واحدی در اين زمينه تمسك كرده است. او مى گويد:
شيعيان در ادعايشان مبنی بر لزوم مسح، جز روايتی كه از علی كرم الله وجهه نقل شده است، دليلی ندارند (كه او صورت و دستانش را شست
((73)) و سر وپاهايش را مسح كرد و در حالی كه ايستاده بود از اضافه آب وضو نوشيد.((74))

اگر بروسی و آلوسی در ادعايشان معذور باشند كه برای وجوب مسح هيچ دليلی جزروايتی شاذ وضعيف وجود نداشته باشد، به طور قطع كسی كه بر روايات فراوانى كه تعداد آنها به بيش از سی مى رسد، آگاه شود، عذری نخواهد داشت. بنابراين اگررواياتی كه نشان دهنده لزوم مسحند، متواتر نباشند، دست كم بايد بگوييم كه مستفيضند.

علاوه بر اين، قرآن مسح را تاييد مى كند. بنابراين چاره ای از پذيرفتن روايات موافق قرآن و تاويل روايات حاكی از لزوم شستن پاها، نداريم، مثلا مى توان گفت: درمدتى وظيفه مسلمانان شستن پاها بوده است، اما اين حكم با آيه وضو نسخ شد

اسامی صحابه و تابعين برجسته قائلان به مسح

پيش از اين رواياتی از اعلام صحابه و تابعين كه حاكی از لزوم مسح در وضو بود به نقل از صحاح و مسانيد روايي، ذكر كرديم. اينك نام و جايگاه هريك از اين صحابه وتابعين را در نقل حديث، با اشاره مختصری به شرح حالشان نقل مى كنيم تا خواننده آگاه شود كه معتقدان به مسح، بزرگان صحابه و تابعين و برجستگان ثقات بوده اند:

1. امام علی بن ابی طالب(ع) كه در اين باره فرمود: اگر دين و احكام آن با رأی و نظر انسانها بود، زير پاها سزاوارتر به مسح مى بود تا روی آنها، اما من ديدم كه رسول خدا(ص) روی پاها را مسح مى كرد. (حديث 6)

2. امام باقر (ع)، محمد بن علی بن الحسين، سرور بنی هاشم در زمان خود و مشهور به باقر يعنی شكافنده علوم. ((75)) (حديث 21)

3. بسر بن سعيد، امام اهل مدينه، مولی بنی حضرم، از عثمان بن عفان حديث كرده است و يحيی بن معين و نسايی او را توثيق كرده اند. محمد بن سعد گفته است: «وى از عابدان و زاهدان بريده از دنيا بود. احاديث بسياری از وی نقل شده است»((76)). (حديث 1)

4. حمران بن ابان، از موالی عثمان بن عفان بوده و از او روايت نقل كرده است.(حديث 2) وی از برجستگان بوده و ابن حبان از وی در الثقات نام برده است. ((77))

5. عثمان بن عفان، در حديث 1و2 گذشت كه به هنگام وضو، برپاها مسح مى كرد ومى گفت: اين وضوی رسول خدا (ص) است.

6. ابو مطر كه ابن حبان او را در الثقات نام برده و حجاج بن ارطاة از او روايت كرده است. ((78)) (حديث 4)

7. عبدالله بن زيد مازنی معروف به ابن ام عماره، حديث وضو را از فضلی صحابه نقل كرده است.((79)) ابن حبان نام او را در الثقات آورده است.((80))(حديث 3)

8. نزال بن سبره هلالی كوفي، از پيامبر(ص) و علی(ع) و عثمان و ابوبكر و ابن مسعود روايت كرده است. (حديث 30) عجلی مى گويد: او اهل كوفه، ثقه و از بزرگان تابعين بوده است. ابن حبان او را در الثقات ذكر كرده است.((81))

9. عبد خيربن يزيد كه عجلی در باره او مى گويد: «او اهل كوفه و از ثقات و تابعين بوده است و ابن حبان او را در زمره ثقات تابعی ذكر كرده و عبدالصمد بن سعيد حمصی در كتاب الصحابه به صحابی بودن وی را قطعی دانسته است.((82))(حديث 6)

10. عباد بن تميم بن غزيه انصاری خزرجی مازنی كه از پدر و عمويش، عبدالله بن زيد، و از عويمربن سعد روايت كرده است. عجلی و نسايی و ديگران او را توثيق كرده اند، حديث او در صحيح بخاری و صحيح مسلم موجود است،((83)) ابن حبان او را در الثقات ذكر كرده است.((84)) (حديث 5 و 10)

11. عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب، كسی كه به سبب دانش گسترده اش به دريامشهور بود. همچنين او «حبر الامة» يعنی دانشمند امت ناميده شده است. عبدالله بن عتبه در باره او گفته است:
«ابن عباس با داشتن خصلتهايی از همه مردم برتر بود: در علم، هيچ كس بر او پيشى نداشت، در فقه مرجع هر سؤالی بود و من كسی را نديدم كه در احاديث رسول خدا(ص) از او داناتر و در ري، از او فقيه تر و در تفسير قرآن كريم از او داناتر باشد.
((85)) (حديث 13 19)

12. اوس بن ابی اوس ثقفي: نويسندگان سنن چهار گانه از وی احاديث صحيحی ازراويان شامی نقل كرده اند.((86)) (حديث 11)

13. شعبي: عامربن شراحيل بن عبد، امام و حافظ و فقيه متقی كه استاد ابو حنيفه بوده است. احمد بن حنبل و عجلی گفته اند: روايات مرسل شعبي، صحيح است، زيرا او حديث مرسلی را نقل نمى كرد مگر اينكه، صحيح باشد. ابن عيينه گفته است:«علما سه نفرند: ابن عباس، شعبي، و ثوری در زمان خود».((87)) (حديث 22،23، 24 و28)

14. عكرمه: ابو عبدالله، مدنی از موالی ابن عباس كه ابن حبان در الثقات از او نام برده و گفته است: وی در زمان خود از عالمان فقه و قرآن بود و جابربن زيد در حق وی مى گويد: عكرمه از دانشمندترين مردم زمان خود بود. صاحبان سنن اربعه، احاديث صحيحی از وی نقل كرده اند.((88)) (25، 20)

15. رفاعة بن رافع بن مالك بن عجلان، ابو معاذ زرقي: در جنگ بدر حضور داشته واحاديثی از پيامبر نقل كرده است. در آغاز حكومت معاويه درگذشت.((89)) ابن حبان او را در الثقات ذكر كرده است.((90)) (حديث 7، 12)

16. عروة بن زبير بن عوام قريشي: او برادر عبدالله بن زبير و فقيهی دانشمند و ازافاضل و علمی اهل مدينه بود. ابن حبان در الثقات از او نام مى برد.((91)) (حديث 14)

17. علامه حافظ، قتادة بن عزيز، ابو الخطاب سدوسي: او مفسری نابينا بود. احمدبن حنبل در حق او مى گويد: قتاده به علم تفسير و اختلاف علما آگاه بود. وی قتاده را به حفظ توصيف كرده و در باره او به تفصيل سخن گفته است. او حافظترين اهل بصره بوده و در طاعون سال 118 هـ. در واسط درگذشت.((92)) ابن حبان در الثقات از او نام برده است.((93)) (حديث 26)

18. انس بن مالك بن نضر: خادم رسول خدا بوده و در ده سالگی خدمت او مى رسدو به هنگام رحلت رسول خدا (ص)، بيست ساله بوده است. او به بصره نقل مكان كرد و در سال 91 هـ در همان جا درگذشت.((94)) (حديث 18)

19. موسی بن انس بن مالك: قاضی بصره بوده و از پدرش روايت مى كرد و مكحول و حميد طويل از وی روايت كرده اند.((95))(حديث 27)

20. حصين بن جندب كوفی جنبی (ابوظبيان كوفي): او از علی بن ابی طالب(ع) وسلمان روايت مى كند و ابراهيم و اعمش از او روايت كرده اند. وی سال 56 هـ. درگذشت. ابن حبان در الثقات از او ياد كرده است((96)). ( حديث 31)

21. جبير بن نفير بن مالك بن عامر حضرمي: از ابوذر و ابودرداء روايت مى كرد واهل شام از او روايت كرده اند. در سال 80 هـ. در شام درگذشت. ابن حبان در الثقات از او نام برده است. ((97))(حديث 15)

22. اسماعيل بن ابی خالد بجلی احمسي، ابو عبدالله كوفي: عجلی در باره او گفته است: وی مردی صالح و دقيق بود و شغل آسيابانی داشت.
مروان بن معاويه در حق او مى گويد: اسماعيل را ميزان (ترازو) ناميده بودند. وی درسال 146 درگذشت. (حديث 29)
((98))

23. تميم بن زيد مازني، ابو عباد انصاري: از صحابه بوده و فرزندانش از او روايت مى كنند.((99)) (حديث 5، 10)

24. عطاء قداحي: پدر يعلی بن عطاء بوده و از عبدالله بن عمر روايت مى كرده وعروة بن قيس از او روايت كرده است. ابن حبان در الثقات از او ياد مى كند.((100))(حديث 11)

25. ابو مالك اشعري: حارث بن حارث اشعری شامی از صحابه رسول خدا بوده واز ايشان روايت كرده و ابو سلام اسود از او روايت كرده است. او و ابو عبيده جراح در جنگ احد زخمی شدند. وی در زمان خلافت عمر در گذشت((101)).(حديث 9)

اين سخن شوكانی شگفت انگيز است كه مى گويد: «از هيچ يك از اصحاب رسول خدا(ص) جز علی و ابن عباس و انس، سخنی مخالف لزوم شستن پاها به هنگام وضو نرسيده است».((102)) اين ادعا توجيهی ندارد جز اينكه اعتقاد او به لزوم شستن پاها، مانع شده كه در سنن و مسانيد، فحص و تتبع كند.

كيفيت وضوی پيامبر(ص) از زبان امامان اهل بيت(ع)

امامان اهل بيت، پس از قرآن دومين مرجع مسلمانان در امور اختلافی هستند، زيرا حافظان سنت رسول خدا و منبع علم او هستند. رسول خدا در حديث ثقلين كه مسلمانان بر نقل و صحت آن اتفاق دارند، بر اين مطلب تصريح كرده و مى فرمايد:«انی تارك فيكم الثقلين، كتاب الله وعترتى»،((103)) من دو وزنه گرانقدر راميان شما به جی مى گذارم: كتاب خدا و عترتم. بنابراين با توجه به جايگاه اهل بيت(ع) بايد برای دانستن كيفيت وضوی رسول خدا به آنان رجوع كنيم، زيرا آنانند كه ازسرچشمه گواری وحی نوشيده اند و سنت رسول خدا را نسل اندر نسل حفظ كرده اند.

روايات اهل بيت(ع) درباره وضو:

1. داود بن فرقد نقل كرده است:
قال: سمعت ابا عبدالله(ع)
يقول: ان ابی كان يقول: ان للوضوء حدا، من تعداه لم يؤجر، و كان ابی يقول: انما يتلدد، فقال له رجل و ما حده؟ قال: تغسل وجهك ويديك، و تمسح راسك و رجليك،
از امام صادق(ع)
شنيدم كه مى گفت: «پدرم مى گفت: وضو حدی دارد كه اگر كسی آن را رعايت نكند، اجر نمى برد. پدرم مى گفت: ولی با اين مسئله دشمنی مى شود. مردی به او عرض كرد: حد آن چيست؟ فرمود: صورت و دستانت را بشوی و سر وپاهايت را مسح كن!
((104))

2. زراره از امام باقر(ع) روايت كرده است:
آيا نمى خواهيد وضوی رسول خدا (ص) را بر
ای شما انجام دهم؟ گفتيم: بله، پس ظرف آبی طلبيد. وقتی آوردند آن را در مقابل خود قرار داد، آن گاه آستين را بالا زد وكف دست راست را در آن فرو برد و گفت: در صورتی كه دست پاك باشد چنين كنيد. پس مشتی آب برداشت و دست خود را بر پيشانی گذاشت سپس گفت: بسم الله وآب را بر پيشانی و محاسن خود ريخت

سپس دست چپ را در آب فرو برد و آب برداشت و آن را بر آرنج راست ريخت وباكف دست چپ آن را از بالا به پايين تا سرانگشتان به جريان در آورد سپس با دست راست مشتی آب برداشت و بر آرنج دست چپ ريخت و با كف دست راست آن رااز بالا به پايين تا سر انگشتان به جريان درآورد، و جلوی سر و روی پی راست را بارطوبت دست راست و روی پی چپ را با رطوبت دست چپ مسح كرد.((105))

زراره مى گويد: امام باقر(ع) فرمود: ...سه مشت آب برای وضو كافی است. يك مشت آب برای صورت و دو مشت براى دو دست. با رطوبت دست راستت جلوی سرت را مسح كن و با رطوبتی كه از دست راست باقی مى ماند روی پی راست و با رطوبتی كه از دست چپ باقی مى ماند،روی پی چپ را مسح كن، مردی از امير المؤمنين(ع) از كيفيت وضوی رسول خداپرسيد، حضرت همين گونه گفت.((106))

3. زراره و بكير از امام باقر(ع) در باره كيفيت وضوی رسول خدا پرسيدند، امام درپاسخ، ظرف آبی طلبيد و كف دست راستش را در آن فرو برد و مشتی آب برداشت وبر صورت ريخت و آن را شست. آن گاه دست چپش را در آب فرو برد و مشتی آب برداشت و بر بازوی راست ريخت و آن را از آرنج تا كف دست بدون اين كه به آرنج برگردد، شست. سپس دست راستش را در آب فرو برد و مشتی آب برداشت و آن را بر بازوی چپ از ابتدی آرنج ريخت و آن را مانند دست راست شست.

پس از آن با رطوبت كف دست، سر و پاها را بدون اين كه آب تازه با دست بردارد، مسح كرد. سپس فرمود: لازم نيست انگشتان را زير شراك (بند نعلين) فرو برد. آن گاه فرمود: خداوند مى فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا اذا قمتم الی الصلاة فاغسلوا وجوهكم وايديكم»((107)) پس نبايد از مرفق تا انگشتهای دست چيزی ناشسته بماند، زيرا خداوند مى فرمايد: «اغسلوا وجوهكم و ايديكم الی المرافق» سپس فرموده است: «وامسحوا برؤوسكم و ارجلكم الی الكعبين». بنابراين اگر كسی مقداری از سرو پاها را از انگشتان تا برآمدگی مسح كند، كفايت مى كند.

پرسيديم: برآمدگی پاها كجاست؟ امام(ع) فرمود: پايين تر از مفصل ساق. آن گاه پرسيديم: آيا يك مشت آب برای شستن صورت و يك مشت برای شستن دست كافی است؟ امام (ع)فرمود: آری اگر كشيدن دستها خوب انجام شود، دو مشت آب، برای كل وضو كفايت مى كند.((108))

4. بكير بن اعين، نقل كرده كه امام باقر(ع) فرمود:
آيا وضوی رسول خدا(ص) را برای شما بگويم؟ آن گاه با دست راست مشتی آب برداشت و با آن صورتش را شست. بعد از آن با دست چپ مشتی آب برداشت و باآن دست راست را شست و سپس با دست راست مشتی آب برداشت و با آن دست چپ را شست و در آخر، با رطوبت دستها سر و پاها را مسح كرد.
((109))

سخن پاياني:

1. تصريح قرآن به لزوم مسح پاها و اين كه شستن آنها موافق قرآن نيست.

2. گروهی از برجستگان و مشاهير صحابه (كه حافظان سنت و احاديث بوده اند) به هنگام وضو مسح مى كرده اند و به شدت با شستن پاها مخالفت نموده اند كه روايات انبوه آنها گذشت.

3. امامان اهل بيت (ع) از جمله امام باقر(ع) و امام صادق(ع) كيفيت وضوی رسول خدا (ص) را بيان كرده اند كه ايشان به جای شستن پاها، مسح مى كرده است.

4. رواياتی كه بر شستن پاها دلالت دارد، برخی صحيح است و برخی ضعيف، بلكه مى توان گفت روايات ضعيف بيشتر از روايات صحيح است. بنابراين بر فقيه لازم است با عرضه روايات شستن پاها بر كتاب و روايات مسح، به علاج آنها بپردازد.

5. پيامبر(ص) به همه مسلمانان فرمان داد به سخنان اهل بيت(ع) تمسك كنند:«انی تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي» بنابراين چنگ زدن به احاديث آنان، فرمانبرداری از سخن پيامبری است كه جز به حق چيزی نمى گويد. كسی كه به هر دوميراث پيامبر(ص) تمسك كند، از گمراهی نجات مى يابد و كسی كه به يكی از آن دوتمسك كند، بر خلاف سخن پيامبر عمل كرده است.
علی(ع) كه باب علم پيامبر است، قائل به مسح است. فخر رازی درباره «اقتدا» به علی(ع) مى گويد: كسی كه در دينش به علی بن ابی طالب اقتدا كند، هدايت يافته است. دليل اين مطلب، سخن پيامبر است كه فرمود: خدايا حق را داير مدار على قرار ده.
((110))

6. اگر اجتهاد به معنی تلاش كردن برای استنباط احكام از ادله شرعيه است، پس چرا اين نعمت بزرگ به امامان چهارگانه اهل سنت اختصاص يافته ديگران و از آن محروم باشند؟ چگونه پيشينيان در اجتهاد، سزاوارتر از پسينيانند؟

مسئله مورد بحث و نظير آن ايجاب مى كند در عصرما نيز باب اجتهاد باز باشد و درحكم اين مسئله و امثال آن، به دقت و تامل در كتاب و سنت بپردازيم، نه در سخنان امامان چهارگانه اهل سنت.

اجتهاد، رمز جاودانگی دين و شايسته برای اوضاع و محيطهی مختلف است و ازبدعتهی جديد نيست. اين باب از زمان پيامبر (ص) و پس از رحلت او باز بوده و درسال 665 هجری با انگيزه های سياسي، بسته شد. مقريزی در مورد انحصار مذاهب اهل سنت در چهار مذهب مى گويد:

ولايت قضات چهارگانه اهل سنت از سال 665 هجری استمرار يافت، به گونه ای كه در جهان اسلام، مذهبی غير از مذاهب چهارگانه شناخته نمى شد. كسی كه مذهب ديگری داشت مورد دشمنی قرار مى گرفت و محكوم مى شد. ولايت هيچ قاضی وشهادت هيچ فردي، تا وقتی كه مقلد يكی از اين مذاهب چهارگانه نبود، پذيرفته نمى شد. فقهی اهل سنت در اين دوران و در طول اين مدت به وجوب پيروی از اين مذاهب و تحريم ديگر مذاهب فتوا دادند و تا به امروز هم به اين فتوا عمل مى شود.((111))

معامله ربوی
در حالت جهل و اضطرار

سيدمحسن خرازی

حرمت تكليفی و وضعی ربا روشن است، بحث در اين است كه آيا با عروض برخى عناوين ثانوی از قبيل اضطرار و جهل، اين حكم تغيير مى كند؟

حكم معامله ربوی در صورت اضطرار

صاحب جواهر از دروس شهيد اول نقل كرده: «اگر پرداخت كننده ربا مضطر باشد وچاره ای هم نداشته باشد، اقرب اين است كه حكم تحريم در حق او برداشته مى شود».

وی پس از نقل سخن شهيد اول، گفته است: «اين سخن در باره برخی مصاديق اضطرار، سخن خوبی است».((112))

شايد مراد او از عبارت «برخی مصاديق اضطرار» موردی است كه اضطرار به حدى برسد كه اكل مال غير جايز باشد. در هر صورت چندين اشكال به اين سخن وارد است:

1. وجهی برای تخصيص اين حكم به پرداخت كننده ربا وجود ندارد؛ زيرا با فرض اضطرار، فرقی بين پرداخت كننده و گيرنده ربا وجود ندارد مانند صورتی كه نياز گيرنده ربا جز با مبلغ معينی رفع نشود، و تحصيل اين مبلغ جز با معامله ربوى ممكن نباشد.

2. جواز تصرف در مال غير از باب اضطرار، موجب اضطرار به عنوان ربا نمى شود، زيرا عنوان ربا امری قصدی است، لذا همچنان كه در جامع المدارك آمده است گيرنده يا دهنده ربا مى تواند با عنوانی غير از ربا، بگيرد يا بپردازد، مثلا بنابراين اضطرار، باعث مى شود كه حرمت اكل مال غير برداشته شود و يا كسی مال خويش را به ديگری بدهد. اما در صورتی كه برای ربا به عنوان ربا، ضرورت و اضطرارى نباشد، دليلی بر برداشته شدن حرمت آن وجود ندارد. اگر بر فرض تسليم، در ربا به عنوان ربا، ضرورت و اضطراری باشد، اين اضطرار موجب جواز تصرف در مالی كه با معامله ربوی به دست مى آيد نمى شود، زيرا معامله ربوی به دليل حرمت تكليفى و وضعي، فاسد است. بنابراين رفع حرمت تكليفي، مستلزم رفع حكم وضعی نيست و بر اين مبنا حرمت تصرف در مال غير برداشته نمى شود مگر اين كه در تصرف درمال غير به عنوان تصرف در مال غير، ضرورت و اضطرار وجود داشته باشد. پس رفع حكم تكليفي، در خود معامله تاثيری ندارد، زيرا حرمت تصرف در مالی كه به عنوان ربا گرفته شده، باقی است.

مرحوم سيد كاظم يزدي(قدس سره) در ملحقات عروه آورده است:
اگر پرداخت كننده يا گيرنده ربا، به معامله ربوی مجبور شوند، اين اجبار و اضطرار، معامله ربوی را برای آنها جايز نمى كند، زيرا امكان ترك ربا و دفع ضرورت به يكى از راه هی فرار از ربا و يا راه هی ديگر، وجود دارد. بر فرض اين كه دفع ضرورت،متوقف بر معامله ربوی باشد، باز چنين معامله ای جايز نيست، زيرا معامله ربوى فاسد است و تصرف در مالی كه از اين طريق حاصل مى شود، جايز نيست، به دليل اين كه حكم وضعی با اضطرار از بين نمى رود. علاوه بر اين، همين كه طرف ديگرمعامله ربوی مختار است و مضطر نيست، كافی است كه چنين معامله ای جايز نباشد. آری اگر اين معامله به صورت شرط انجام گيرد و معتقد باشيم كه شرط فاسد،موجب فساد معامله نيست، جايز است.
((113))

مراد مرحوم سيد از جواز بنابر اين كه شرط فاسد، موجب فساد معامله نباشد آجواز تصرف در مالی است كه از طريق معامله ربوی به دست آيد. البته اين درصورتی است كه ربا به شرط فاسد اختصاص داشته باشد.

حكم معامله ربوی در صورت جهل

اگر مسلمانی كه حكم حرمت ربا را نمى داند، يا ربا و برخی ويژگى های آن رانمى شناسد، معامله ای ربوی انجام دهد، حكم آن چيست؟

فقها در اين زمينه اختلاف نظر دارند. از شبخ صدوق در مقنع و شيخ طوسی در نهايه نقل شده است مالی كه از اين طريق به دست آمده حلال است و واجب نيست آن را پس دهد. از گروهی ديگر مانند محقق حلی در نافع، آبي، قطيفي، شهيد اول، اردبيلي، محقق بحرانی و طباطبايی در رياض همين قول منقول است. حتی محقق بحرانی در حدائق گفته است: «اختلافی ميان فقها وجود ندارد كه مرتكب ربا درصورت جهل معذور است.» صاحب رياض هم آورده است: «برای كسی كه جاهل بوده و مرتكب ربا شده كافى است كه از اين كار دست كشيده، توبه كند و غير از اين، چيز ديگری بر او واجب نيست».

اما مطابق آنچه از دروس نقل شده وظيفه جاهل به حكم يا موضوع ربا، مانند عالم به آنها، وجوب پس دادن مالی است كه گرفته است. صاحب دروس اين قول را به متاخرين نسبت داده است.

به هر حال برای اين قول، به آيه شريفه «فمن جآءه موعظه من ربه فانتهی فله ماسلف»((114)) استدلال شده، زيرا ظهور اين آيه به قرينه صدر و ذيل آن، درصورت جهل است.

مرحوم سيد علی طباطبايی در رياض گفته است:
تعليل حليت تصرف در مال ربوی مختلط به اين كه رسول خدا(ص) كليه رباهاى گذشته را حلال كرده، تقريبا صريح در اين است كه مراد از «ما مضى» كه در روايت آمده است، ربا در صورت جهل است. از اين بيان، صحت تفسير آيه ياد شده به آنچه بيان كرديم روشن مى شود، همچنان كه ظاهر آيه چنين است.
((115))

صفحه قبل

صفحه بعد