|
الف) انسداد علم شيخ انصارى و بيشتر اصوليان پس از او دليل انسداد را عقيم و ناتوان مى دانند.((187)) مهم ترين نقد آنان بر دليل اين مى باشد كه در عصر غيبت اگر چه راه علم و يقين به بسيارى از مسائل شرعى مسدود است ولى راه علمى كه ظن خاص مى باشد مفتوح است و مهم ترين مصداق ظن خاص، روايات و اخبارآحاد معتبر مى باشد .آنچه در اين نزاع علمى شاهد و گواه آشكار بر ادعاهاى ما در باره محروميتها وكاستيهاى عصر غيبت مى باشد، اعتراف و اذعان طرفين مخاصمه بر مسدود بودن راه علم و يقين در بسيارى از احكام شرعى در عصر غيبت است. شيخ انصارى اين حقيقت تاسف بار را امرى مسلم و غير قابل انكار مى داند وى مى گويد:مقدمه نخست(از مقدمات دليل انسداد) نسبت به مسدود بودن راه علم و يقين دربيشتر احكام شرعى نيازمند به اثبات نيست، زيرا بديهى است دلايلى كه سبب علم تفصيلى به احكام مى گردند، به گونه اى كه نيازمند به امارات و قراين غير علمى نباشند، بسيار كم هستند.((188))
بيشتر اصوليان و فقيهان پس از شيخ همچون او اگر چه دليل
انسداد را بر اعتبارمطلق ظن نپذيرفته اند، ولى مقدمه انسداد
راه علم را در دوران ما كه عصر غيبت معصوم(ع) مى باشد
واقعيتى غير قابل انكار مى دانند. به عنوان نمونه بيانات
وتقريرات محقق نائينى ذكر مى گردد:
هر چند بر
آگاهان علم اصول پوشيده نيست، ولى ياد آورى
اين نكته براى برخى ازخوانندگان بى فايده نيست كه «ظن
خاص» يا «دليل علمى» كه به اعتقاد بيشتر فقيهان معاصر
پاسخگوى عمده احكام شرعى مى باشد، اگر چه به طور قطع
و يقين بر ماحجت است، اما، ره آورد آن در نهايت جز ظن و
گمان به حكم شرعى واقعى نمى باشد، و اعتبار آنها تنها به اين
است كه خداوند پيمودن اين راه را در دوران نادانى و انسداد
علم، بر ما پسنديده است(منجزيت) ،و عمل به آن را از
ما
مى پذيرد
(معذريت). ب) عدم ضرورت لطف
از اولين مخالفان اين نظريه سيد مرتضى مى باشد كه معاصر و
بلكه استاد شيخ طوسى است. شيخ از وى اين گونه نقل
مى كند: بيشتر فقيهان با مبناى اجماع لطفى مخالفت نموده و آن را ضعيف دانسته، بر اين نكته تاكيد نموده اند كه بر فرض وجوب لطف و هدايت از جانب خداوند ونمايندگان او بر بندگان، راهنمايى به گونه معمول و از راه هاى عادى مى باشد كه بيان اخبار و روايات براى اصحاب است. اگر مردم يا ستمگران سبب اختفاى امام(ع) ويا نابودى و تحريف اخبار گردند اين محروميت دامان آنان و ديگران را خواهدگرفت و بر امام(ع) جبران اين خسارت(كه ديگران منشا آن بوده اند) لازم نيست. هرچند برخى از دانشمندان اساس قاعده وجوب لطف را زير سؤال برده اند و نعمتها وفيوض الهى را جملگى تفضل و رحمت او مى دانند.((192)) پس فقيهان با مخالفت با اجماع لطفى به اين حقيقت اذعان نموده اند كه ممكن است خطاهاى آنان در عصر غيبت به هيچ شكل جبران و تصحيح نگردد و شيعيان تا زمان ظهور از اين محروميت نجات نيابند، زيرا سبب فقدان و نبود امام(ع) ميان مردم خود آنان مى باشند. به تعبير خواجه طوسى در تجريد الاعتقاد: «وجوده لطف وتصرفه لطف آخر وعدمه منا».((193))
ج) مصالح و مفاسد بر محور احكام واقعى به عبارت ديگر - چنان كه مرحوم آخوند خراسانى تعبير نموده - تبعيت احكام ازمصالح و مفاسد واقعى مربوط به احكام انشايى و واقعى خداوند است، نه احكام ظاهرى كه به جهت جهل ما به حكم واقعى به مرحله فعليت رسيده است. از اين رواگر به هر دليل همچون وجود امارات و يا اصول عمليه مخالف احكام واقعى، و يا به فعليت نرسيدن احكام در آغاز بعثت، و بلكه تا زمان ظهور امام عصر(ع) برخى ازاحكام شرعى واقعى به مرحله فعليت نرسد، آن احكام واقعى غير فعلى كه بر مامخفى مانده اند همچنان تابع مصالح و مفاسد واقعى مى باشند.((195))
لازمه اين نگرش كلامى و فقهى به احكام شرعى كه انديشه
اماميه را از ديدگاه «تصويب» جدا مى سازد، اين است كه در هر
حكمى از احكام الهى كه احتمال خطاوجود داشته باشد اين
احتمال نيز مى رود كه مصلحت حكم واقعى از دست رفته باشد
و يا گرفتار مفسده نهى الهى گرديده باشيم، زيرا مصالح و
مفاسد واقعى وعينى تابع علم و جهل ما نيستند، بلكه تابع
واقعيات عينى و تكوينى مى باشند. چنان كه گذشت دامنه
قطع و يقين در احكام شرعى بسيار اندك است، پس اين
احتمال به طور جدى مطرح است كه جلب و دفع بسيارى از
مصالح و مفاسد عينى و خارجى كه شارع مقدس به جهت آنها
به تشريع شريعت پرداخته است در عصر غيبت نصيب مكلفان
نگردد. اين محروميتى گران و دشوار براى مؤمنان، بلكه
بشريت در عصرغيبت است. شيخ انصارى در توضيح وجه جعل امارات در كنار دو نظريه
«طريقيت» و «تصويب»،نظريه «مصلحت سلوكى» را ابداع
مى نمايد. در نظريه نخست كه عمده فقيهان واصوليان به آن
پاى بند مى باشند علت اعتبار و حجيت امارات ظنى همچون
خبرواحد در اين است كه آنها راههاى ظنى براى رسيدن به
واقع مى باشند، پس درتبعيت از امارات في نفسه هيچ
مصلحتى نيست مگر مصلحت ظنى و احتمالى كه درصورت
موافقت اماره با واقع به دست مى آيد. نظريه «تصويب» كه مورد
انكار و ردفقهاى اماميه مى باشد بر اين پايه استوار است كه
احكام الهى در حق كسانى كه جاهل به آن احكام مى باشند
متفاوت است با احكامى كه براى عالمان تشريع شده است. به
عبارت ديگر، فردى كه به حكم الهى دست نيابد، آن حكم از او
برداشته مى شود و هر حكمى را كه به زعم خويش حكم الهى
تصور نمايد، در حق او جعل مى شود، در اين صورت او نيز بر
اساس احكام الهى عمل نموده و مصلحت احكام الهى را دريافته
است اما شيخ انصارى برخلاف مصوبه احكام را تابع علم و جهل
مكلفان نمى داند، وهمچون ساير فقها تنها مصلحت جعل
امارات را در تطابق آن با واقع قرار نمى دهدبلكه بر اين باور
است كه در سلوك و عمل طبق امارات ظنى معتبر نزد
شارع مصلحتى وجود دارد كه تدارك و جبران مصلحت از
دست رفته واقعى را مى نمايد. د) عدم اجزاء در احكام ظاهرى مباحث ديگرى در علم اصول وجود دارد كه گواه بر
جهالتهاى ما نسبت به شريعت الهى مى باشد، همچون مبحث
«اصول عمليه» كه بخش قابل توجهى از علم اصول رااشغال
كرده است، و مصاديق آن در سرتاسر فقه به وفور يافت
مى شود، در حالى كه مجراى اين اصول مبحث «تعارض» كه به جهت يافتن راه حلى مناسب براى
چالش تنافى و تخالف امارات معتبر تدوين يافته است و ترجيح،
تخيير، تساقط و توقف را براى حل اين مشكل ارائه مى دهد، تنها
ظن و گمانى است براى يافتن ظن و گمان معتبر در
ميان ظنون متعدد مخالف يكديگر. در اين ميان آنچه به ناچار
از آن دور مانده ايم وپيوسته از آن فاصله بيشترى مى گيريم،
علم و يقين است ماجراى دس در روايات و چگونگى تدوين و شكل گيرى منابع
روايى در طول تاريخ پرفراز و نشيب تشيع كه بر فقيهان و
حديث شناسان خبير پوشيده نيست، نااستوارى و لغزندگى
مهم ترين منبع فقه شيعه را بيشتر بر ملا مى سازد كاستيهاى ساير علوم اسلامى گاهى تاريخ انديشه و علم در مكتب تشيع شاهد تفسيقها و
تكفيرها بوده است،مخاصمات و جدالهايى بى پايان كه طرفين
آن درك و قرائت خويش را از دين برصواب دانسته، و برداشت
ديگران را باطل و بدعت پنداشته اند فتواى مرحوم سيد يزدى در كتاب العروة الوثقى بر نجاست
قائلين به وحدت وجود گستره اختلافات ميان شيعيان به طور اخص، و در انديشه
اسلامى و بلكه انديشه بشرى به طور اعم، چنان پهنا گرفته
است كه برخى انديشمندان و فيلسوفان مايوس را به كژراهه
«نسبيت» كشانده است، و عطش علم و يقين را كه تنها زلال
جارى او(عجل الله تعالى فرجه الشريف) و پدرانش(ع) سيراب
مى نمايد با سراب شك وترديد خاموش نموده اند امام باقر(ع) در تفسير و يا تاويل آيه شريفه «قل ارايتم ان اصبح
ماؤكم غورا فمن ياتيكم بماء معين»((200)) فرمود: خاتمه انديشه و درنگ شايسته در سرگذشت فقاهت در عصر غيبت
كه اگر چه پرتلاش و بااخلاص، ليكن رنجور و محروم از كوثر
علم به حيات زيباى خويش ادامه داده، اين حقيقت تلخ را براى
ما آشكار مى سازد كه ميان «فقه حقيقى» كه در سينه پيامبر
خدا واوصياى او منزل نموده است با «فقه تاريخى» كه نصيب و
بهره ما مى باشد، «فقه حقيقى» كامل، جامع، گويا، دقيق و بى نياز كننده است امام صادق(ع) فرمود: امام كاظم(ع) مى فرمايد: درمقابل، «فقه تاريخى» ميراثى است كه فراز و نشيب زمان و
تاريخ را پيموده و دچار
به راستى آيا حقوق و قضاى اسلام حقيقى، عدالت بى چون و
چرا به ارمغان مى آورد و عرصه جامعه را از تاخت و تاز مجرمان
و تبهكاران پاك مى سازد، يا آنچه ما در گذر تاريخ از حقوق
اسلام نصيب برده ايم؟ سرنوشت اقتصاديات، سياسيات
واجتماعيات اسلام كه اجتهاد و تفقه پيرامون آنها كم رنگ تر و
نحيف تر مى باشد، بى ترديد خوش تر نيست. اين تنها داستان فقه نيست، بلكه ديگر شاخه هاى دانش دين
نيز سرنوشتى همچون فقه داشته اند، پس چاره اى نيست جز آن
كه ميان «دين حقيقى» و «دين تاريخى» از سوى ديگر، به هر ميزان فاصله ميان فقه حقيقى و فقه
تاريخى، و بلكه دين حقيقى و دين تاريخى بيشتر گردد،
شكست و بن بست براى فقه و دين تاريخى امرى طبيعى و
قهرى جلوه خواهد نمود، زيرا آنچه بى عيب، كامل و
پاسخگوست، و هرگزبا شكست و بن بست مواجه نخواهد شد
حقيقت بى چون و چراى دين است. به هرميزان از آن حقيقت
ارزشمند دورمانده، و غير دين را، دين پنداشته باشيم،
سزاواراست بيشتر در انتظار شكست و ناكامى باشيم نتيجه سخن آن كه اگر فقيهان و بلكه جمله دين ورزان به
شايستگى سه مقوله «انتظارات»، «نتايج و وعده ها» و «شكستها و
بن بستهاى» فقه تاريخى را باز شناسندو حد و اندازه آنها را
دريابند، بى ترديد نگرشى ژرف و واقع بينانه نسبت به خود
ودانش خويش خواهند يافت كه نه تنها انديشه آنان را در تفقه
و اجتهاد سامان مى دهد، بلكه ايشان و پيروانشان را از غوطه ور
شدن در برخى از بحرانها نگارنده بارديگر تاكيد مى نمايد كه امروزه براى زندگانى در
تحت لواى حاكميت تشريعى خداوند كه حيات طيبه معنوى را
به ارمغان مى آورد راهى جز پاى بندى به فقه موجود به همراه
اجتهاد خردمندانه نمى شناسد. در اين دوران كه دست ما
ازدامان مفسر حقيقى كتاب وحى و حامل علوم سفيران الهى و
حجت معصوم خدا پس فقاهت فقيهان با همه كمبود هايش در دوران غيبت حكم
آب گل آلودى را داردكه نوشيدن آن تنها راه بقاى حيات
معنوى در صحراى خشك و سوزان غيبت است.از اين روى نه
سزاوار است كه جاهلانه گل آلود بودن اين آب را انكار كنيم
ونه به بهانه گل آلود بودن، تشنگان حيات معنوى را از اين
تنها مايه حيات محروم سازيم وايشان را به سراب فريبنده
ديگران فراخوانيم انتظار فرج نه تنها با مبارزه با ظلم و بيدادگرى در جهان و
تشكيل حكومت دينى واقامه قسط و عدل در حد توان هيچ
منافاتى ندارد، بلكه اين را وظيفه اهل ايمان مى داند كه چون
شرايط مهيا شود در حد توان خويش شريعت را به پا دارند و
ظلم وستم را از جا بركنند. اما اين حقيقت را نيز گوشزد
مى كند كه تشكيل حكومت موعودبا تكيه بر دين حقيقى و
امداد و اراده خاص الهى فاصله بسيارى با تلاش علمى وعملى
ما دارد عدم دفاع واقع بينانه از فقه و فقاهت عرصه را براى هجوم
مخالفان و فرصت طلبان و كج فهمان، و بلكه ساده انديشان و
نا آگاهان به اين گرانبهاترين ميراث رسول خداو اهل بيت(ع)
او فراخ مى نمايد. زمينه بد فهميها را برخى از مدافعان مهيا
مى سازند.اگر شان فقه و فقيه در دوران غيبت به نيكى تبيين
گردد، توقع خواص و عوام از اين دانش شرعى واقع بينانه تر
شده و از توقعات بيهوده دست خواهند شست و تنها به انجام
وظايف منتظران واقعى بسنده خواهند كرد «اتى امر الله فلاتستعجلوه سبحانه و تعالى عما يشركون» مهدى نظرى چكيده بيشتر فقيهان شيعه موارد وجوب زكات را در نه مورد منحصر
دانسته اند، اما بررسى ادله قرآنى و روايى اين موضوع نشان
مى دهد كه نه تنها هيچ آيه اى بر چنين انحصارى دلالت ندارد،
بلكه آيات گوناگونى حكايت از اطلاق و عموميت در
موارد مقدمه هر كس اندكى با اسلام و احكام آن آشنايى داشته باشد، اهميت
زكات و جايگاه رفيع آن را در اسلام به خوبى مى داند. قرآن
كريم در آيات متعددى (28 آيه) زكات را دركنار نماز آورده و
پرداخت آن را مورد تاكيد و سفارش قرار داده است علاوه بر آن، در آيات بسيار زيادى با عنوان «صدقه» و «انفاق»
كه به زكات تفسير شده است، به انجام اين فريضه الهى دستور
داده شده است همچنين در روايات فراوان و متواترى كه از شيعه((206))
وسنى((207)) اما با اين همه عظمت و اهميتى كه زكات در اسلام دارد، حق
آن، چنان كه شايسته آن است، ادا نشده و به رغم گذشت زمان
و تغيير موضوعات، همچنان مباحث آن درقالب موضوعات و
شرايط عصرهاى گذشته مطرح مى شود. «موارد وجوب
زكات»يكى از مباحث بسيار مهم زكات است كه در فقه شيعه
تحول قابل ملاحظه اى نيافته و كماكان در قالبهاى گذشته
مطرح مى شود. با آنكه بر اثر پيشرفت تمدن و تغييرشرايط
زندگى، در منابع و موارد ثروت تغييرات بنيادينى صورت
گرفته، هنوز اكثرفقهاى شيعه بر اين عقيده اند كه زكات مال
فقط در موارد نه گانه گندم، جو، خرما، اين موارد نه گانه در زمان پيامبر(ص) و زمانهاى نزديك به
آن، منابع اصلى ثروت مردم بوده است ولى امروزه اين گونه
نيست. امروزه در معاملات به جاى درهم ودينار، انواع مختلف
پول رايج است، شتر، گاو و گوسفند بيابان چر، هم به
ندرت يافت مى شود، غلاتى مانند خرما و كشمش در بسيارى از
مناطق كشت نمى شود و برفرض آنكه كشت شود، مقدار آن در
برابر ثروتهايى مانند املاك و مستغلات گران قيمت،
كارخانجات و شركتهاى بزرگ، مزارع و باغات بزرگ ميوه،
درآمد شغلهاى آزاد و... بسيار ناچيز است. اين در حالى است كه
موارد هشت گانه مصرف زكات كه به صراحت در قرآن كريم
نام برده شده((208))، در همه جوامع وجود دارد به هر حال پرسش و اشكال اساسى كه در خصوص انحصار
زكات در موارد نه گانه مطرح است، آن است كه چرا زكات كه
پس از نماز، مهم ترين فريضه الهى بوده وبراى آن، مصارف
مختلفى تعيين شده است، در اشيايى قرار داده شده كه فقط
دربرهه خاصى از زمان، ثروت اصلى مردم بوده و اكنون
بسيارى از موارد آن منتفى است بررسى ديدگاه فقها الف) ديدگاه فقيهان امامى در هر صورت نظرات فقيهان امامى را مى توان در يك دسته بندى كلى به دو دسته تقسيم كرد:
1. ديدگاه مشهور بزرگانى مانند شيخ صدوق، شيخ مفيد، سيد مرتضى، شيخ
طوسى، محقق حلى،شهيدين و بيشتر فقهاى متاخر و معاصر،
اين قول را اختيار كرده و برخى بر آن ادعاى اجماع
كرده اند.((213)) شيخ صدوق در كتاب المقنع((214)) مى گويد: در المقنعه((215)) ابن زهره در غنيه((216)) مى نويسد: فتاوا و عبارات ساير فقهاى طرفدار اين قول تقريبا مشابه
عبارت مذكور است، بااين تفاوت كه بعضى چون سيد
مرتضى((217)) و صاحب حدائق((218)) 2. ديدگاه غير مشهور قول اول: اختصاص موارد نه گانه به صدر اسلام بنابر نقل مرحوم كلينى در كافى((220)) يونس بن
عبدالرحمن در تبيين اين حديث كه پيامبر(ص) زكات را در نه
چيز قرار داد و ساير موارد را بخشيد، ظاهر عبارات كلينى در كافى و عناوينى كه براى بابهاى
مربوط به اين موضوع به كار
قول دوم: وجوب زكات در مال التجاره در كتاب فقه الرضا((224)) كه منسوب به امام رضا(ع) است،
عبارتى درخصوص زكات مال التجارة آمده است. شيخ طوسى
نيز((225)) در
بنابر نظر تر اصحاب ما زكات در مال التجاره واجب نيست،
لكن عده اى از آنان گفته اند: در قيمت مال التجاره، زكات
واجب است، لذا براى محاسبه با درهم و دينارقيمت گذارى
مى شود. برخى ديگر نيز گفته اند: چنانچه كسى كالاى
تجارتى را به همان قيمتى كه خريده و يا به قيمتى بالاتر
بفروشد، فقط براى يك سال بايد زكات آن را بپردازد، ولى اگر
به قيمتى كمتر از قيمتى كه خريده است، از او بخرند، بر
طبق نظر همه علماى شيعه، پرداخت زكات آن لازم نيست. قول سوم: قول ابن جنيد اسكافى هم او در جاى ديگر از اين كتاب((227)) مى نويسد:
ابن جنيد زكات را در عسل، زيتون، و روغنى كه از زمينهاى
عشرى به دست مى آيد، قول چهارم: وجوب زكات در پولهاى رايج آية الله منتظرى نيز پس از ذكر اقوال مختلف در اين مسئله و
بررسى ادله قائلان به وجوب مى گويد: «بنابر احتياط، زكات
در تمام اوراق مالى كه به جاى نقدين رايج شده، لازم
است».((229)) علامه فقيد، محمد تقى جعفرى در اين خصوص گويد:
قول پنجم: توسعه موارد وجوب زكات بنابر صلاحديد حاكم
اسلامى برخى از فقهاى معاصر شهيد سيد محمد باقر صدر ضمن تقسيم احكام اسلام به
احكام ثابت و متغير، اقدام حضرت على(ع) در گرفتن زكات از
اسب را از مصاديق احكام متغير مى داند ومى گويد: اين عنصر متغير در احكام اسلام، آشكار مى سازد كه زكات به
عنوان يك نظريه اسلامى، به مال خاصى اختصاص ندارد، بلكه
ولى امر مسلمين مى تواند بر هر چه ضرورى بداند، آن را
انطباق دهد.((231)) آية الله منتظرى نيز در قالب يكى از راههاى حل تعارض اخبار،
اين نظريه را به عنوان احتمال مطرح كرده است.((232)) استاد جعفرى نيز با انحصار زكات در اشياى نه گانه مخالفت
كرده و مى گويد: ضمنا برخى از فقهاى معاصر با اينكه موارد وجوب زكات را
منحصر در موارد نه گانه دانسته اند، معتقدند در هنگام
ضرورت و در صورت نياز جامعه اسلامى، ولى فقيه مى تواند از
باب عنوان ثانوى، زكات را به ساير اشيا توسعه دهد.((234)) ب) ديدگاه فقيهان اهل سنت در عين حال گفته شده است كه عده اى مانند حسن بصرى،
ابن سيرين، حسن بن صالح بن حى، ابن ابى ليلى و احمد بن
حنبل در يكى از دو روايتش زكات را منحصردر اشياى نه
گانه دانسته اند.((236)) برخى از علماى معاصر اهل سنت((237)) نيز تلاش كرده اند
متعلقات زكات را با نيازها و مقتضيات زمان انطباق دهند و از
اين رو تعيين موارد وجوب آن را ازاختيارات حاكم اسلامى
دانسته اند و در بسيارى از منابع ثروت امروزى از قبيل املاك و
مستغلات، وسايل نقليه، حقوق كارگران و كارمندان و درآمد
شغلهاى مختلف و... پرداخت زكات را واجب
دانسته اند.((238)) در خصوص اسكناس و سكه هاى رايج نيز جمهور فقها (فقهاى
حنفى، مالكى وشافعى) زكات را در آن واجب مى دانند، ولى
پيروان مذهب حنبلى، زكات را در آن واجب ندانسته اند، جز
آنكه عملا به طلا و نقره تبديل شود.((239)) بررسى ادله الف) آيات 1. «خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزكيهم بها» در اين آيه شريفه، خداوند متعال به پيامبر(ص) دستور
مى دهد، قسمتى از اموال مسلمانان را به عنوان زكات بگيرد. حال با عنايت به اينكه كلمه «اموال» به صيغه جمع آمده و به
ضمير «هم» اضافه شده، بنابر اصطلاح اصوليان، مفيد عموم
است وانواع مختلف اموال را شامل مى شود. بنابراين ظاهر و
عموم آيه دلالت دارد بر اينكه زكات به همه اموال تعلق
مى گيرد، نه مال خاصى. شيخ طوسى در تفسير تبيان((243)) در باره اين آيه
مى نويسد: با استناد به عموم اين آيه، گفته شده است درست است
خداوند در اين آيه به پيامبر(ص) دستور مى دهد از اموال
مختلف زكات بگيرد، لكن در مقام بيان همه خصوصيات،
جزئيات و مقادير زكات نيست، از اين رو بر طبق آيه «وانزلنا
اليك الذكرلتبين للناس ما نزل اليهم»((244)) و مانند آن، بايد
در خصوص موارد وجوب زكات و جزئيات آن، به سنت
پيامبر(ص) مراجعه كرد و چنان كه در بسيارى ازروايات آمده،
پيامبر(ص) زكات را در نه چيز قرار داد و ساير موارد را
بخشيد.مرحوم كلينى در كافى((245)) به سند خود از عبدالله
بن سنان روايت كرده است كه امام صادق(ع) فرمود: به اين استدلال، چنين پاسخ داده شده است: عده اى نيز گفته اند: 2. «يا ايها الذين آمنوا انفقوا من طيبات ما كسبتم و مما
اخرجنالكم من الارض». جصاص در احكام القرآن((249)) گويد: «از عده اى از
پيشينيان، مثل حسن ومجاهد روايت شده كه منظور از «انفقوا
من طيبات ما كسبتم» انواع كسب و تجارت است». او در ادامه
مى نويسد: مرحوم طبرسى در مجمع البيان((250)) مى نويسد: در هر صورت، حتى اگر بپذيريم كه عموم آيه، زكات واجب را
هم شامل مى شود، درخصوص شمول آن نسبت به مواردى غير
از اشياى نه گانه اشكال كرده اند كه اين عموم با احاديث
فراوانى كه زكات را منحصر در موارد نه گانه مى داند،
تخصيص خورده است. سيد مرتضى در پاسخ كسانى كه به اين آيه شريفه در خصوص
وجوب زكات در غيراز موارد نه گانه استناد كرده اند،
مى گويد: ب) روايات روايات دسته اول بعضى از اين روايات عبارت است از: امام صادق(ع) فرمود: وقتى آيه زكات «خذ من اموالهم صدقة»
نازل شد، پيامبر(ص)به منادى دستور داد اعلام كند خداوند
متعال بر شما زكات را واجب كرد، همان گونه كه نماز را
واجب كرده است، پس خداوند زكات را در طلا، نقره، شتر،
گاو، گوسفند، گندم، جو، خرما و كشمش واجب كرد. اين
حكم در ماه رمضان اعلام شد و پيامبرغير از اين موارد را
بخشيد. 2. صحيح زراره و محمد بن مسلم و ابا بصير و بريد بن معاويه
و فضيل بن يسار ازامام باقر و امام صادق(ص): امام باقر و امام صادق(ص) فرمودند: خداوند عز وجل
زكات دراموال را با نماز واجب كرد و رسول خدا(ص) آن را در
نه چيز قرار داد و غير آن را بخشيد. در طلا، نقره، شتر، گاو،
گوسفند، گندم، جو، خرما و كشمش و پيامبر(ص)غير از اين
موارد را بخشيد. چنان كه ملاحظه مى شود، اين دسته از روايات كه عمدتا
صحيح و موثق است،دلالت دارد بر اينكه پيامبر(ص) زكات را
در نه چيز قرار داد و ساير موارد را بخشيد،اما در خصوص اينكه
آيا اين عمل پيامبر (قرار دادن زكات در نه چيز) بر يك
حكم دائمى و ثابت دلالت دارد و يا اينكه يك حكم ولايى و
حكومتى بوده، اختلاف وجود دارد. |