413- ملكيان، سنت و سكولاريسم، ص 273 و نقدى بر قرائت
رسمى از دين، ص 184.
414- فربه تر از ايدئولوژى، ص 356.
415- ملكيان، سنت و سكولاريسم، ص 293.
416- ملكيان، نقد و نظر، ش 19، ص 24.
417- مراجعه شود به: قصه ارباب معرفت، ص 364 ورازدانى و
روشنفكرى، ص 277.
418-ذEgoism.
419- سروش، سنت و سكولاريسم، ص 83.
420- اخلاق خدايان، ص 50.
سروش عبدالكريم، سنت و سكولاريسم، ص 52.
422- ملكيان، مصطفى، نقد ونظر، ش 19، ص 18 تا20.
423- فربه تراز ايدئولوژى (مقاله پارادوكس ايدئولوژى
مدرنيسم)، ص 363.
424- ملكيان، مصطفى، سنت و سكولاريسم، ص 276.
425-
Stranj Rationalism.
426-Secularism.
427- شجاعى زند، عليرضا، عرفى شدن
درتجربه مسيحى و
اسلامى، انتشارات باز، چاپ اول،تهران 1381،
ص 56.
428- سروش، عبدالكريم، سنت و سكولاريسم،ص 79.
429- همان، ص 89.
430- اخلاق خدايان، ص 44.
431- مدارا و مديريت، ص 189.
432- سروش، عبدالكريم، سنت و سكولاريسم،ص 19.
433-Humanism.
434- ملكيان، مصطفى، سنت و سكولاريسم، ص 275.
435- فربه تر از ايدئولوژى، ص 277.
436- سروش، عبدالكريم، سنت و سكولاريسم، ص 54 و مدارا
و مدريت، ص 431.
437- فربه تر از ايدئولوژى، ص 278.
438- حكمت و معيشت، ج 1، ص 182 و نيز: قصه ارباب معرفت،
ص 364.
439- حكمت و معيشت،ص 103.
440- Liberalism.
441- رازدانى و روشنفكرى، ص 141.
442-Individualism.
443-
Utilitarianism
444- رازدانى و روشنفكرى، ص 140.
445- همان، ص 136 و فربه تر از ايدئولوژى،ص 273.
446- رازدانى و روشنفكرى، ص 126.
447- اوصاف پارسايان، ص 72.
448- فربه تر از ايدئولوژى، ص 266.
449- همان، ص 334 و مدارا و مديريت، ص 163.
450- ملكيان، مصطفى، سنت و سكولاريسم، ص 299. و از
همين نويسنده، نقد و نظر، ش 19، ص 12.
451- رازدانى و روشنفكرى، ص 146.
452- سروش، عبدالكريم، سنت و سكولاريسم، ص 92.
453- فربه تر از ايدئولوژى، ص 333.
454- ملكيان، مصطفى. نقد و نظر، ش 19،ص 18.
455- اشاره به تمثيلى از مولوى در كتاب مثنوى معنوى است
كه شخص مارگيرى، اژدهايى يخ زده دركوهستان شكار نمود
و به شهر آورد. اژدها كه گمان مى رفت مرده است درگرماى
آفتاب شهر، جان گرفت وقبل از هر كس مارگير را از پاى
درآورد. سؤال كننده موردخطاب سروش، زنده شدن، تهييج و
اشباع خواسته هاى نفسانى انسان معاصر را در عصر مدرنيته،
مانند آن اژدها تصور نموده و چنين ادعا دارد كه كشتن آن
اژدها،تنها در گرو زنده شدن دوباره آن است، از اين رو،
ورودبه عصر مدرنيته، بدين جهت مبارك و نيكو تلقى
شده است.
456- سروش، عبدالكريم، سنت و سكولاريسم،ص 35.
457- ملكيان، مصطفى، نقد و نظر، ش 19،ص 11.
458- داريوش شايگان از روشنفكران سرشناس ايران، سال هاى
متمادى است كه دنبال چاره اى براى حل تعارض ميان سنت و
مدرنيسم است. او در آغاز باغرب ستيزى و شرق ستايى در
كتاب آسيا در برابر غرب(چاپ 1356) مدرنيسم را تا حد
نهيليسم پايين آورد امابه مرور، چرخش هاى فكرى او آغاز شده
و پس ازپيروزى انقلاب اسلامى، در مقابل جنبش دينى
مردم،موضع گيرى كرد و آن را به بهانه تبديل دين
به ايدئولوژى در نگاه انقلابى روشنفكرانى همچون شريعتى،
مورد انتقاد قرار داد. كتاب انقلاب مذهبى چيست؟ (چاپ
1361) اثر مهم وى در اين زمينه است.پس از چاپ اين كتاب،
روشنفكران دينى مانند سروش نيز، گويا، متاثر از او و
انديشمندان غربى، به انديشه امثال شريعتى (تبديل دين به
ايدئولوژى) خرده مى گيرند. سپس شايگان با فاصله گرفتن
از انديشه هاى مطرح در اولين كتاب خود به سازش ميان سنت
ومدرنيته دعوت كرد. او با اذعان به تفاوت ها وتعارض هاى
آشكار بين اين دو مقوله، پيدايش هويتى چندگانه براى انسان
را بهترين راه حل دانست كه در آن،مؤلفه هاى متعارض انديشه
جهان شرق و غرب در كنارهم قرار گرفته اند! چرخش هاى
فكرى شايگان در اين زمينه چنان آشكار است كه روشنفكر
ديگرى به نام احسان نراقى كه سابقه ديرين دوستى با او را
دارد، وى را متفكرى معرفى مى نمايد كه در زندگى اش
زيگزاگ زيادى داشته است و از شرق گرايى به دام غرب
گرايى افتاده است (نراقى، احسان. آنچه خود
داشت...،انتشارات چاو، تهران 1382، چاپ اول، ص 24).
شايگان نيز پس از اين سير طولانى در برزخ ميان جهان قديم و
جديد، در آخرين اثرخود صادقانه به جهل وسردرگمى
خويش اعتراف كرد: ((... چگونه مى توان تناقض ميان يك جهان
با هستى شناسى در هم شكسته را و جهانى كه روح در آن،
جايگاه هستى شناختى خاصى دارد حل كرد؟ صادقانه
مى گويم كه پاسخ دقيق اين پرسش را نمى دانم. فقط مى دانم
كه شناخت مجددجهان روح آن را زنده نمى كند. زيرا آن
جهان در واقع هرگز از بين نرفته و همواره با شيوه هاى
گوناگون، خود رابه ما نشان داده است)). شايگان، داريوش،
افسون زدگى جديد، هويت چهل تكه و تفكر سيار، ترجمه
فاطمه وليانى، نشر فرزان، تهران 1380، ص 20.
459-
((روشنفكر دينى، كسى است كه هم علاقه به دين دارد
هم علاقه به فكر مدرن هم گامى در سنت دارد هم گامى در
مدرنيته و در شكاف بين سنت و مدرنيته حركت مى كند. و
عزيزترين متاع كهن و سنتى را كه عبارت باشد از دين با
عزيزترين متاع مدرنيته را كه عبارت است از عقل مدرن در
كنارهم مى نشاند ومى كوشد بين آنها، آشتى برقرار كند. يا به
تعبير روشن ترمهم ترين دغدغه روشنفكر دينى، عبارت است
از نشان دادن اين كه چگونه مى توان در دنياى مدرن ديندار
بود(عملا و نظرا). دين در ذات خود متعلق به دنياى رازآلود
است و ما اكنون در دنياى راز زدايى شده زندگى مى كنيم.
جمع بين دو دنياى راز آلود و راز زدايى شده ازمهم ترين
دغدغه هاى هر روشنفكر دينى است)). (آيين شهريارى،
ص 408).
460- به كتاب قبض و بسط تئوريك شريعت مراجعه شود.
سروش در آثار مختلف خود، در بحث رابطه علوم، دانش ها را
به مصرف كننده و توليد كننده تقسيم مى كند. و در اين ميان،
علومى همچون فقه و تفسير راعلومى كاملا مصرف كننده
مى شمارد كه در ارتباط باساير معارف بشرى، تاثير گذارى
ندارد و پيوسته ازدانش هاى هم عصر خويش منفعل است. به
كتاب سياست نامه، ص 264 تا 266 و آيين شهريارى، ص
45مراجعه شود. اين نكته صراحتا يا تلويحا در سرتاسركتاب
قبض و بسط تئوريك شريعت تكرار شده است.براى نمونه به
صفحه 387 مراجعه شود.
461- از ميان سه روشنفكرى كه آراء آنها در اين سلسله مقالات
مورد تتبع قرار گرفته است، نقد مذكوربه يك ميزان متوجه
آنان نيست، بلكه خوانندگان فرهيخته با دقت و تامل در نقل
قول ها و منابع ارائه شده خواهند فهميد كه از ميان اين جمع،
برخى دراين طرح وپروژه، نقش فعال ترى داشته و يا به
تناقضات وتعارض هاى فكرى و نظرى بيشترى گرفتار
شده اند.نويسنده به دلايلى از جمله پرهيز از تبديل
شدن گزارش نقادانه و مستند از يك جريان فكرى، به
گزارش و نقد يك شخصيت علمى ترجيح داده است به نقل
ونقد جداگانه آراء هريك از اين سه روشنفكر نپردازد، وفقط
گزارشى از هماهنگى و يك نواختى اين جريان واحد، ارائه
كند.
462- مراجعه شود به كتاب درياى ايمان، نوشته دان كيوپيت،
ترجمه كامشاد مؤلف كه از متالهين برجسته مسيحيت
درانگلستان شمرده مى شود! با ادعاى اسطوره زدايى از دين،
تصويرى از آن ارائه مى دهد كه اعتقاد به خداى عينى و واقعى
و نيز جهان پس از مرگ، جزوخرافات به شمار مى آيد. او اعتقاد
دارد كه درجهان گذشته، اين خرافات و اسطوره ها،پشتوانه
ارزش هاى اخلاقى بود، ولى امروزه با پيشرفت علم، اعتقاد به
آنهاممكن نيست. لذا دين كه ساخته دست بشر است وكاركرد
آن تحكيم هنجارهاى اخلاقى محسوب مى شود،ديگر نمى تواند
از مبانى ما وراء الطبيعه بهره مند گردد.
مصطفى ملكيان نيز در كتاب سنت و سكولاريسم درمقالاتى با
عنوان ((معنويت گوهر اديان))، معنويتى را به انسان مدرن
توصيه مى كند كه هيچ تلازمى با اعتقاد به خداوند و جهان
آخرت ندارد، بلكه با اعتقاد و ايمان به اديانى همچون اسلام و
مسيحيت ناسازگار است واعتقاد دارد كه اين معنويت،
پاسخگوى نياز معنوى انسان معاصر است!.
463- بسط تجربه نبوى، ص 132 تا 135و نيز:ص 372 و تفرج
صنع، ص 299.
464- ملكيان، نقد و نظر، ش 19، ص 10.
465- ملكيان، مصطفى، روزنامه ايران، شماره 1685،تاريخ
13/9/79.
466- نقدى بر قرائت رسمى از دين، ص 180.
467- نگارنده دو اصطلاح فوق را وامدار مصطفى ملكيان
است.
468- از باب نمونه در روايات متعدد اين تعبير تكرارشده است:
((السنة اذا قيست محق الدين، اگر سنت وتعاليم پيشوايان
دين مورد قياس عقلانى قرار گيرد، دين نابود خواهد شد. ))
كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي،انتشارات دارالكتب
الاسلاميه، چاپ سوم، تهران 1388ه. ق، ج 1، ص 57 و ج 7،
ص 300.
469- رازدانى و روشنفكرى، ص 276 و نيز: ملكيان،مصطفى،
نقد و نظر، ش 19، ص 15.
470- به مقاله ((پارادوكس ايدئولوژى مدرنيسم)) دركتاب
فربه تر از ايدئولوژى مراجعه شود.
471- ملكيان، مصطفى، سنت و سكولاريزم، ص 276. عبارت
مذكور، پيش از اين در بحث عقلانيت نقل شد.
472- راهى به رهايى، ص 125.
473- همان، ص 266. و نيز: ملكيان، مصطفى. سنت
و
سكولاريزم، ص 358.
474- فربه تراز ايدئولوژى، ص 356 تا 363.
475- آيين شهريارى، ص 5 تا 8.
476- ملكيان، مصطفى، سنت و سكولاريزم، ص 283، و نيز:
274 و 279، راهى به رهايى، ص 272،ملكيان، مصطفى، نقد
ونظر ، ش 19، ص 12، بسط تجربه نبوى، ص 366 تا 372،
اوصاف پارسايان، ص 72 و سياست نامه، ص 125.
477- نقدى بر قرائت رسمى از دين، ص 497 و نيز:484.
478- راهى به رهايى، ص 241.
479- ملكيان، مصطفى، نقد و نظر، ش 19، ص 15.تعارض
شديد اين سخن ملكيان با آن چه در ضمن سرفصل ((پيوند
دين با غيب)) از وى نقل شد، به خوبى آشكار است. او در ضمن
آن نوشتار، تاكيد بسيارى برسرسپردگى مطلق درمقابل
خداوند دارد و بعداز شرح وبسط فراوان حادثه نمادين ذبح
اسماعيل(ع) توسط پدرش ابراهيم(ع) كه نشانه كامل تسليم
مطلق در مقابل خداوند است، آن را تجلى زيباترين شكل
رابطه عاشقانه انسان نسبت به خداوند مى داند. ترديدى نيست
كه ملكيان در آن نوشتار كه از داستان ذبح اسماعيل(ع) و از
خودگذشتگى و اطاعت محض يكى ازياران امام صادق(ع)
نسبت به آن حضرت، ياد مى كند وآنها را برترين الگوى رابطه
انسان با خدا و حجت هاى او معرفى مى نمايد، به شدت تحت
تاثير فرهنگ و ادب دينى است. در حالى كه در عبارات فوق،
تحت تاثيرفضاى فرهنگى ديگر، تعبد و تسليم را چنان
پست مى شمارد كه آن را شايسته مقام انسان آزاد و
عاقل نمى داند. تعارض (غير قابل رفع) اين دو گفتار
چنان زننده است كه به سختى مى توان باور كرد گوينده
اين سخنان، فردى است كه نسبت انقلاب و استحاله فكرى را به
خود، ناروا مى پندارد.
480- ملكيان، مصطفى، سنت و سكولاريزم، ص 330،و نيز:
333، 335، 339 و 395. از همين نويسنده، گفت وگوهاى
فلسفه فقه، ص 39. نقدى بر قرائت رسمى ازدين، ص 342 و
سياست نامه، ص 254.
481- سروش، عبدالكريم، سنت و سكولاريزم، ص 137.
482- سياست نامه، ص 252. در سرفصل هاى بعدى،بحث
جداگانه و كاملى پيرامون نگاه تاريخى به دين وفقه مطرح
خواهد شد.
483- ملكيان، مصطفى، راهى به رهايى، ص 100.ملكيان
گرچه مطالب فوق را به اسلام تجدد گرا نسبت مى دهد و در
اين فرازها از داورى شخصى خوددارى مى نمايد، اما در ديگر
آثارش به جديت از توجه به اهداف و غايات عقلايى احكام
شرعى، دفاع و از نگاه استقلالى به احكام برحذر مى دارد. به نقد
و نظر، ش 6،ص 62 به بعد مراجعه شود.
سرفصل ((مقاصد و اهداف شريعت)) نيز از
سرفصل هاى مستقلى است كه در آينده از آن سخن
خواهيم گفت.
484- سياست نامه، ص 252 و 256. بخشى ازعبارات منبع
فوق در چند صفحه قبل نقل شد.
485- نقدى بر قرائت رسمى ازدين، ص 164 تا 168و نيز: راهى
به رهايى، ص 272.
486- آيين شهريارى، ص 297 و 298 و نيز: سياست نامه، ص
171. عبارت مزبور از سروش به همراه نقل قولى كه در آغاز بند
(د) از وى نقل شد، تمامى ادعاى اين مقاله (مدرنيزاسيون فقه
توسط روشنفكران دينى ودر عين حال، اذعان آنان به تنافى
ميان نگاه دينى و نگاه مدرن) را، به وضوح به نمايش
مى گذارد.
سروش بنابر آن چه در آغاز بند (د) آمد صريحا ازتعارض
ميان جهان راز آلود گذشته كه قرآن كريم را نيزتصوير
روشنى از آن مى داند با جهان جديد كه راززدايى شده است،
ياد مى كند. و درعبارت اخير، بر اين نكته اصرار دارد كه چون
ما به جهان عرفى و سكولار پانهاده ايم، بايد به احكام و مقرراتى
كه متعلق به جهان راز و اسطوره متون دينى است، نگاه عرضى
و تاريخى داشته باشيم و آنها را از فضاى متعلق به خود
خارج سازيم و راز، اسطوره و جاودانگى را از آنها بزداييم
وتفسيرى عصرى ارائه دهيم. بنيان تئورى ((عصرى نمودن
فهم دين)) نيز در نزد اين گونه روشنفكران،واقعيتى جز اين
ندارد. از اين عبارات به روشنى مى توان فهميد كه سروش و
ديگر روشنفكران هم ايده او درمراجعه متون دينى و به
عبارتى، در فهم و شناخت دين،درصدد يافتن مقصود صاحب
دين و شريعت نيستند،بلكه هدف آنان تحميل انديشه و خرد
انسان مدرن بردين است. زيرا در دانش فهم متون (هرمنوتيك)
وروش استنباط از متون دينى (علم اصول) بديهى است كه هر
كسى در صدد فهم متون مقدس دينى (قرآن وروايات) باشد
بايد تمام سعى خويش را مبذول دارد تابا نزديك شدن به
فضاى حاكم در هنگام نزول وحى ياصدور روايات و ضميمه
قرائن گفتارى و غير گفتارى آن دوران، مراد گوينده را بهتر
و شفاف تر در يابد. در حالى كه روشنفكر دينى نه تنها خود را به
آن فضا نزديك نمى كند، بلكه اعتراف مى كند كه قرائن و
شواهد روشن حاكم برآن فضا و نيز صراحت هاى گفتارى را
عمداناديده مى انگارد تا بتواند به نتيجه مطلوب كه
همان تحميل انديشه انسان مدرن بر دين است نائل آيد.جالب
اينجاست كه حتى بحث نگاه تاريخى به متون هم كه در واقع
بايد با هدف نزديك شدن به فضاى حاكم درزمان صدور متن و
فهم بهتر مراد گوينده شكل گيرد، درنگاه روشنفكر دينى با
پيش داورى انگيزه سلب جاودانگى از محتواى متن و زمينه
سازى براى عصرى نمودن دين مطرح مى شود.
487- نقدى بر قرائت رسمى از دين، ص 168.
488- بسط تجربه نبوى، ص 135، و نيز: سياست نامه،ص 360
و آيين شهريارى، ص 136.
489- آيين شهريارى، ص 20. سروش در آثار ديگرش همچون
كتاب ((فربه تر از ايدئولوژى)) به تفصيل به بيان تنافى و تفاوت
دين و ايدئولوژى پرداخته است. ما نيزدر فصل هاى بعدى،
متعرض مباحث ((كاهش سهم دين))، ((دين حداقلى و
حداكثرى)) و ((دين و ايدئولوژى))خواهيم شد.
490-چاپ دارالفكر، ج 3، ص 247.
491-همان، ج 1، ص 191.
492-همان، ج 2، ص 67.
493-همان، ج 2، ص 103، چاپ داراحياء التراث العربى.
494-مواهب الجليل الحطاب الرعينى، چاپ دارالكتب
العلميه، ج 2، ص 233.
495-نيل الاوطار، شوكانى، ج 3، ص 2.
496-تمام المنه، محمد ناصر البانى، ص 300 و307.
497-صحيح بخارى، ج 1، ص 126 ابواب سترة المصلي، باب
سترة الامام سترة من خلفه.
498-سنن بيهقى، ج 2، ص 277.
499- المصنف، ابن ابى شيبه كوفى، ج 1، ص 311،باب من
رخص في الفضاء ان يصلي بها.
500- جواهر الكلام، ج 8، ص 401، چاپ دارالكتب الاسلاميه.
501- الحدائق الناضرة في احكام العترة الطاهرة، شيخ يوسف
بحرانى، ج 7، ص 238، چاپ جامعه مدرسين.
502- العروة الوثقى، الطباطبائى اليزدى، كتاب الصلاة،باب
مكانهاى مكروه، مساله 3.
503- المجموع شرح المهذب، ج 3، ص 249.
504- همان.
505- التهذيب، البغوى، ج 2، ص 165 چاپ دارالكتب العلميه
1997.
506- فتح العزيز في شرح الوجيز، ج 4، ص 131132چاپ
دارالفكر.
507- المجموع شرح المهذب، ج 3، ص 249.
508- المبسوط، ج 1، ص 192، چاپ دارالفكر.
509- به نقل از الفقه المقارن، على اصغر مرواريد،ج 5، ص 288.
510- همان، ج 6، ص 555.
511- همان، ج 6، ص 612.
512- همان، ص 680.
513- همان، ص 795.
514- همان، ص 1060.
515- حاشيه دسوقى بر شرح كبير، محمد بن احمدبن عرفه
دسوقى، ج 1، ص 395 چاپ دارالكتب.
516- الانصاف، ج 2، ص 94.
517- المغنى، ج 2، ص 76.
518- النهاية في مجرد الفقه و الفتاوى، شيخ طوسى،چاپ
دارالكتب العربى، ص 95، السرائر، ابن ادريس حلى، ج 1،
ص 267،چاپ جامعه مدرسين، تذكرة الفقهاء، علامه حلى، ج 3،
ص 300، چاپ آل البيت(ع)،منتهى المطلب، علامه حلى، ج 4،
ص 333، چاپ جامعه مدرسين، كشف اللثام، ج 1، ص 200، چاپ
قم، مدارك الاحكام، ج 3، ص 227، چاپ آل البيت(ع)،
الحدائق الناضرة، ج 7، ص 238، چاپ جامعه مدرسين،
جامع المقاصد، محقق كركى، ج 2، ص 129، چاپ آل
البيت،بحث امكنه مكروه، مستند الشيعة، نراقى، ج 4،
ص 450،چاپ آل البيت.
519- جواهر الكلام، ج 8، ص 405، چاپ دارالكتب.
520- ذكرى الشيعه، ص 152.
521- غنائم الايام في مسائل الحلال و الحرام، ميرزاابوالقاسم
قمى، ج 2، ص 212، چاپ دفتر تبليغات اسلامى.
522- مفتاح الكرامه، سيد محمد جواد حسينى عاملى، ج 3،
ص 390، چاپ دارالتراث.
523- كتاب الخلاف، ص 438، چاپ جامعه مدرسى.
524- كتاب الموطا، مالك بن انس، تحقيق محمد
فؤادعبدالباقى، ج 1، ص 154، چاپ داراحياء التراث العربى.
525- صحيح بخارى، ج 1، ص 129، باب ((اثم الماربين يدي
المصلي)).
526- صحيح مسلم، باب منع المار عن المرور، ج 4،ص 471،
چاپ دارالعلم.
527- سنن النسائى، شرح جلال الدين سيوط ى، ج 2،ص 66،
چاپ دارالفكر.
528- سنن ابو داود، حديث 701.
529- سنن دارمى، ج 1، ص 329، باب ((كراهية المروربين يدي
المصلي)).
530- المعجم الكبير، طبرانى، ج 5، ص 264.
531- مسند بزار، ج 9، ص 239.
532- سنن ابن ماجه، ج 1، ص 304، چاپ دارالفكر.
533- المصنف، ابن ابى شيبه كوفى، ج 1،ص 316.
534- الموطا، مالك بن انس، ج 1، ص 155.
535- شرح نووى بر صحيح مسلم، ذيل روايت 4،ص 225.
536- فتح البارى(شرح صحيح بخارى) ابن حجرعسقلانى،
ج 1، ص 585.
537- عمدة القارى(شرح صحيح بخارى) بدرالدين العينى،
ج 4، ص 293.
538-مجمع الزوائد، هيثمى، ج 2، ص 62.
539- الموطا، مالك بن انس، ج 1، ص 155، صحيح بخارى،
ابواب سترة المصلي، باب سترة الامام سترة من خلفه، حديث
493، ج 1، ص 126، صحيح مسلم، باب سترة المصلي، حديث
254، چاپ دارالفكر، ج 1،ص 228.
540-المصنف، ابن ابى شيبه، ج 1،ص 311.
541-اختلاف الحديث، امام شافعى، چاپ در حاشيه جزء هفتم
الام، ص 163.
542-سنن بيهقى، ج 2، ص 277.
543-المصنف، ج 1، ص 311.
544-فتح البارى في شرح صحيح البخارى، ابن
حجرعسقلانى، چاپ دارالمعرفه، ج 1، ص 156، باب ((متى يصح
سماع الصغير)).
545-همان، ج 1، ص 472، باب سترة الامام سترة من خلفه.
546-همان، ج 1، ص 156.
547-همان، ج 1، ص 157.
548-همان، ج 1، ص 472.
549-تهذيب الكمال، ج 33، ص 210، ترجمه شماره 7289،
الجرح و التعديل، 9، ترجمه شماره 1599.
550-تهذيب التهذيب، چاپ دارالفكر، ج 12،ص 53.
551-التاريخ الكبير، ج 9، ص 20، شماره 155، چاپ المكتبة
الاسلاميه دياربكر، الكنى، ص 20، چاپ جمعيت دائرة المعارف
العثمانيه.
552-الاصابة في تمييز الصحابة، ج 7، ص 62.
553-اسدالغابة، چاپ دارالمعرفه، ج 4،ص 408.
554-سنن ابى داود، باب مايقطع الصلاة، حديث 705و 706.
555-همان، حديث 707.
556-تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج 86،ص 224.
557-ميزان الاعتدال، ج 2، ص 163، ترجمه شماره 3303.
558-شعراء، آيه 3.
559-مى گويد: سعيد بن نمران از اهل شام است وروايت
مى كند از مرد فلجى از اصحاب پيامبر(ص). ر.ك: الثقات، ابن
حبان، ج 5، ص 539.
560-مصنف، ابن ابى شيبه، ج 1،ص 317.
561-المعجم الاوسط، طبرانى، ج 2، ص 156.
562-مصنف، عبدالرزاق، ج 2،ص 330.
563-صحيح بخارى، باب يردالمصلي من بين يديه،ج 1،
ص 128، صحيح مسلم، باب 48.
564-صحيح ابن حبان، ج 6، ص 126.
565-صحيح مسلم، باب 48.
566-مجموع، ج 3، ص 249، چاپ دارالفكر.
567-التهذيب، ج 2، ص 165، چاپ دارالكتب.
568-المغنى، ج 2، ص 76، چاپ دارالفكر.
569-سنن ابوداود، مجمع الزوائد، ج 2،ص 62.
570-فتح البارى، ج 1، ص 482.
571-همان.
572-يوسف، آيه 42.
573-كهف، آيه 63.
574-سوره ص، آيه 41.
575-الشفابتعريف حقوق المصطفى، چاپ دارالفكر،ج 2،
ص 121.
576-المغنى و الشرح الكبير، چاپ دارالفكر، ج 2،ص 76.
577-مستدرك وسائل الشيعه، تحقيق آل البيت، ج 3،ص 333،
ابواب مكان المصلي، باب 7 و 8.
578-وسائل الشيعه، چاپ آل البيت(ع)، ج 5،ص 134.
579-همان.
580-همان، ج 5، ص 135.
581-جواهر الكلام، چاپ دارالكتب الاسلاميه، ج 8،ص 404 و
406.
582-غنائم الايام، چاپ دفتر تبليغات اسلامى، ج 2،ص 212.
583-مصباح الفقيه، چاپ سنگى، ج 2، قسمت اول،ص 196.
584-مصنف ابن ابى شيبه كوفى، ج 1،ص 316.
585-همان.
586-همان.
587-جواهر الكلام، ج 8، ص 405.
588-همان.
589- سنن دارقطنى، ج 1، ص 368 و 369، مجمع الزوائد، ج 2،
ص 62، سنن ابوداود.
590- الحدائق الناضرة، ج 7، ص 241، مصباح الفقيه،ج 2،
قسمت اول، ص 196.
591- تذكرة الفقهاء، ج 3، ص 301، نهاية الاحكام، ج 1،ص 351.
592- ص 153.
593- ج 4، ص 454.
594- ج 2، ص 211.
595- جلد دوم قسمت اول، ص 196.
596- غنائم الايام، ج 2، ص 211.
597- الحدائق الناضرة، ج 7، ص 244.
598- شرح صحيح مسلم، چاپ دار احياء التراث العربى، ج 4،
ص 223.
599- المجموع شرح المهذب، ج 3، ص 249.
600- المبسوط، ج 1، ص 191، چاپ دارالمعرفه.
601- شرح صحيح مسلم، ج 4، ص 223، چاپ داراحياء التراث
العربى.
602- المغنى و الشرح الكبير، چاپ دارالفكر، ج 2،ص 76.
603- نيل الاوطار، چاپ دارالجليل، ج 3، ص 7.
604- عمدة القارى، ج 4، ص 292.
605- نيل الاوطار، ج 3، ص 7.
606- شوكانى از باجى نقل مى كند كه محتمل است مراد از
قتال، لعن و اعمال خشونت باشد. ر. ك: نيل الاوطار، ج 3، ص 7.
607- اصول كافى، كتاب فضل العلم، باب
اختلاف الحديث(21).
608- العهود المحمديه، ص 649.
609- صحيح بخارى، ج 2، ص 209، صحيح مسلم،ج 1، ص 295،
سنن نسائى، ج 1، ص 164.
610- مسند احمد، ج 4، ص 428، كنزالعمال، ج 8،ص 143،
السنن الكبرى، ج 2، ص 68.
611- صحيح بخارى، ج 1، ص 141، جامع بيان العلم،ج 2،
ص 244، الطبقات الكبرى، ترجمه انس بن مالك.
612- الام، ج 1، ص 208.
613- وسائل الشيعه، ج 5، ص 135.
614- همان، ص 132.
615- همان، ص 133.
616- همان، ص 136.
617- سنن بيهقى، ج 2، ص 277.
618- وسائل الشيعه، ج 5، ص 135.
619- جواهر الكلام، ج 8، ص 402و 403.
620- غنائم الايام، ج 2، ص 211.
621- المجموع، ج 3، ص 250.
622- المغنى، ج 2، ص 80.
623- نيل الاوطار، ج 3، ص 12.
624- المحلى، ج 4، ص 8.
625- القواعد النورانية الفقهيه، ص 10 11.
626- ص 307.
627- ج 3، ص 12.
628- سنن ابو داود، ج 1، ص 167، حديث 719.
629- سنن دارقطنى، ج 1، ص 368.
630- همان.
631- همان، ج 1، ص 369.
632- همان، ج 2، ص 367، سنن بيهقى، ج 2،ص 277.
633- مجمع الزوائد، ج 2، ص 62، المعجم الاوسط،طبرانى.
634- صحيح بخارى، ج 1، ص 130، صحيح مسلم،كتاب الصلاة،
باب 51، حديث 270 و 271، سنن دارمى،ج 1، ص 328.
635- نيل الاوطار، ج 3، ص 13.
636- سنن بيهقى، ج 2، ص 277، مجمع الزوائد، ج 2،ص 63،
صحيح بخارى، ج 1، ص 126.
637- سنن ترمذى، ج 2، حديث 337.
638- مسند احمد، ج 1، ص 211، سنن نسائى، ج 2،ص 65، سنن
ابو داود، ج 1، ص 167.
639- وسائل الشيعه، ج 5، ص 136.
640- الموطا، ج 1، ص 156، كتاب قصر الصلاة في السفر، باب
الرخصة في المرور بين يدي المصلي.
641- المصنف، ج 1، ص 313.
642- مجمع الزوائد، ج 2، ص 62.
643- سنن بيهقى، ج 2، ص 279.
644- سنن ابن ماجه، حديث 953.
645- اتحاف الخيرة المهرة، چاپ دارالوطن، رياض،ج 2،
ص 108.
646- المصنف، ج 1، ص 314.
647- همان.
648- الموطا، باب الرخصة في المرور بين يدي المصلي، ج 1،
ص 156.
649- المصنف، ج 1، ص 314.
650- همان.
651- همان.
652- صحيح بخارى، ج 1، ص 130.
653- المصنف، ج 1، ص 314، سنن بيهقى، ج 2،ص 278، از قول
ابن عمر نقل كرده است.
654- الطبقات الكبرى، ج 4، ص 264.
655- صحيح بخارى، فضائل القرآن، ج 9، ص 84،حلية الاولياء،
ج 1، ص 285.
656- مسند احمد، ج 2، ص 158، صحيح بخارى، ج 9،ص 82،
حلية الاولياء، ج 1، ص 286.
657- بصائر الدرجات، ص 299.
658- وسائل الشيعه، ج 5، ص 134.
659- همان.
660- همان، ص 135.
661- همان، ص 132.
662- همان، ص 133، علل الشرايع، ج 1،ص 349.
663- المحلى بال آثار، ابن حزم، ج 4، ص 9.
664- همان.
665- صحيح مسلم، ج 4، ص 226، سنن ابو داود،حديث 702،
سنن نسائى، ج 2، ص 63.
666- مجمع الزوائد هيثمى، ج 2، ص 60.
667- سنن ابو داود، حديث 703.
668- همان، ح 704.
669- همان، ح 705 و 706.
670- مسند احمد، ج 4، ص 86، چاپ دارصادر آبيروت، سنن
ابن ماجه، ج 1، ص 306.
671- مسند احمد، ج 6، ص 84، مجمع الزوائد، ج 2،ص 60.
672- المحلى بال آثار، ج 4، ص 10.
673- همان، ص 11.
674- همان.
675- همان.
676- همان.
677- سنن دارقطنى، ج 1، ص 369.
678- نيل الاوطار، ج 3، ص 13.
679- حاشيه سنن ابى داود، چاپ شده در سوريه،1969.
680- تمام المنه، ص 306.
681- نيل الاوطار، ج 3، ص 16.
682- تهذيب التهذيب، ج 9، ص 55، ميزان الاعتدال،ج 3،
ص 484.
683- المحلى بال آثار، ج 4، ص 3 و5.
684- همان، ج 4، ص 12.
685- همان، ص 9.
686- نيل الاوطار، ج 3، ص 10.
687- صحيح بخارى، ج 1، ص 130، ابواب سترة المصلي، صحيح
مسلم، ابواب سترة المصلي، ج 4،ص 228.
688- تمام المنة، ص 307.
689- سنن نسائى با شرح سيوط ى، چاپ داراحياءالتراث، ج 2،
ص 63.
690- المجموع، ج 3، ص 251.
691- نصب الرايه، ج 2، ص 78.
692- نيل الاوطار، ج 3، ص 13.
693- العينى في شرح صحيح البخارى، ج 4،ص 279.
694- الحاوى الكبير، ج 2.
695- المغنى و الشرح الكبير، ج 2، ص 80.
696- القواعد النورانيه، ص 10.
697- المغنى، ج 2، ص 82.
698- صحيح بخارى، ج 1، ص 128، سنن ابوداود،حديث 700.
699- المصنف، ج 1، ص 314.
700- الموطا، باب الرخصة في المرور بين يدي المصلي، ج 1،
ص 156.
701- سنن دارقطنى، ج 1، ص 368.
702- نيل الاوطار، ج 3، ص 15، ذيل روايت ابو
سعيدخدرى(890).
703- المغنى، ج 2، ص 80.
704- تذكرة الفقهاء، ج 1، ص 89.
705- ج 6، ص 399.
706- ج 2، ص 211، ح 2016.
707- المعجم الكبير، ج 20، ص 290.
708- صحيح مسلم، ج 2، ص 56.
709- ذكرى الشيعه، ص 153.
710- مدارك الاحكام، ج 3، ص 240.
711- وسائل الشيعة، ج 5، ص 133، محاسن برقى،ص 337 از
پدرش از حمادبن عيسى و فضاله از معاوية بن عمار.
712- بحار الانوار، ج 80، ص 298.
713- غنائم الايام، ج 2، ص 212.
714- جواهر الكلام، ج 8، ص 410.
715- مصباح الفقيه، ج 2، قسمت اول، ص 196.
716- وسائل الشيعه، ج 5، ص 132.
717- العروة الوثقى، كتاب الصلاة، باب مكانهاى مكروه، مساله
3.
718- المغنى، ج 2، ص 74.
719- الانصاف، ج 2، ص 95.
720- فتح البارى، ج 1، ص 476.
721- مواهب الجليل، ج 2، ص 237.
722- المجموع، ج 3، ص 249.
723- الانصاف، ج 2، ص 94.
724- آل عمران، آيه 59.
725- من لايحضره الفقيه، شيخ صدوق، بيروت،دارالتعارف،
ج 4، ص 274.
726-بحارالانوار، علامه محمد باقر مجلسى، بيروت،مؤسسة
الوفاء، ج 13، ص 294.
727-همان، ج 72، ص 6450.
728-همان، ص 54.
729-همان، ج 13، ص 294.
730-همان، ج 72، ص 142.
731-اصول كافى، شيخ كلينى، بيروت، دارالتعارف،ج 2،
ص 354 350.
732-همان، ص 147.
733- در دعاى جوشن كبير((يا من سبقت رحمته غضبه))
آمده است.
734- به نقل از روزنامه كيهان، مورخ 7/3/1358.
735- صحيفه نور، ج 15، ص 2.
736- همان، ص 21 19.
737- راست قامتان جاودانه تاريخ، واحد فرهنگى بنياد شهيد،
دفتر اول، ص 215 211 و دفتر سوم، ص 905.
738- پيرامون جمهورى اسلامى، مرتضى مطهرى،صدرا،
تهران، ص 136.
739- مجموعه آثار، صدرا، تهران، ج 1،ص 354.
740- تعليم و تربيت در اسلام، الزهرا، تهران،ص 218.
741- همان، ص 218.
742- همان، ص 218.
743- نهج البلاغه، فيض الاسلام، نامه 31، ص 921 كه البته با
اندكى تفاوت در واژه ها با آنچه كه استاد مطهرى آورده است،
در مستدرك حاكم حسكانى در جلد 4، ص 168 نيز محتواى
آن آمده است.
744- تعليم و تربيت در اسلام، مرتضى مطهرى،ص 219.
745- همان، ص 222220.
746- همان، ص 222.
747- بقره، آيه 179.
748- تعليم و تربيت در اسلام، ص 224 آ223.
749- نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 87.
750- تعليم و تربيت در اسلام، ص 225224.
751- جاذبه و دافعه على(ع)، مرتضى مطهرى،ص 6455.
752- من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 172.
753- مجموعه آثار، ج 7، ص 247.
754- همان، ص 248.
755- فتح، آيه 29.
756- تعليم و تربيت در اسلام، ص 225.
757- ممتحنه، آيه 8.
758- همان، آيه 9.
759- تعليم و تربيت در اسلام، ص 171.
760- همان، ص 228227.
761- اصول كافى، شيخ كلينى، ج 2،ص 162162.
762- مجموعه آثار، ج 1، ص 226 225.
763- همان، ص 227226.
764- الميزان، علامه محمد حسين طباطبايى،
بيروت،مؤسسه اعلمى، ج 1، ص 435434.
765- بقره، آيه 178.
766- اسراء، آيه 32.
767- نهج البلاغه، فيض الاسلام، ص 1197، حكمت 244.
768- بقره، آيه 179.
769- اسلام و دفاع اجتماعى، سيد محمد على احمدى ابهرى
در صفحات 342 تا 346 آمارهاى فراوانى را در اين باره گرد
آورى كرده است.
770- حديد، آيه 26.
771- انسان كامل، ص 282281.
772- تعليم و تربيت در اسلام، ص 223.
773- بقره، آيه 178.
774- بررسى تطبيقى مجازات اعدام، محمد ابراهيم شمس
ناترى، دفتر تبليغات اسلامى، قم،ص 2821.
775- مائده، آيه 38.
776- امدادهاى غيبى در زندگى بشر، مرتضى مطهرى،
ص 142، اسلام و مقتضيات زمان، ج 1،ص 189.
777- امدادهاى غيبى در زندگى بشر،ص 142.
778- همان، ص 143142.
779- انسان كامل، ص 282.
780- همان.
781- همان، ص 284.
782- سيرى در سيره نبوى، مرتضى مطهرى،ص 166165.
783- نور، آيه 2.
784- فلسفه اخلاق، مرتضى مطهرى،ص 50.
785- همان، ص 51.
786-مثلا شيخ انصارى در مكاسب (ص 127، خط طاهر) به
مناسبتى مى گويد: ((والشيخ بنفسه في النهاية التي هي آخر
مصنفاته على ما قيل)). البته نهايه هم آخرين تاليف شيخ نيست
كه ان شاء اللّه در نكته اى به آن خواهم پرداخت.
787-رسائل الشهيد الثاني، ج 1،ص 195.
788-دوازده رساله فقهى در باره نماز جمعه از
روزگارصفوى، ص 453.
789-الفوائد الرجالية، ج 2، ص 274.
790-ر. ك: رؤيت هلال، ج 3، بخش سوم.
791-جواهر الكلام، ج 29، ص 280.
792-رؤيت هلال، ج 1، ص 555.
793-ر. ك: جمع پريشان، دفتر اول، ص 320 337،مقاله
((العلامة الحلي في سطور))، دفتر دوم، مقاله 20:((ارشاد
الاذهان و ديگر آثار فقهى علامه)).
794-ترديد براى آن است كه تاريخ تاليف تبصرة المتعلمين، و
تلخيص المرام في معرفة الاحكام دانسته نيست و شايد اين آثار
نيز پس از منتهى تاليف شده باشد.
795- رؤيت هلال، ج 4، بخش سوم، گفتار آية اللّهخويى.
796- متن كامل مطالب علامه با نشانى دقيق آنها رادر رؤيت
هلال، ج 3، آورده ام.
797- رؤيت هلال، ج 4، بخش سوم، گفتار مرحوم آية اللّه
خويى در المستند في شرح العروة.
798- ر. ك: رؤيت هلال، ج 3، بخش سوم، گفتارصاحب
حدائق.
799- رؤيت هلال، ج 3، ص 2214 2218.
800- همان، ص 2222.
801- رؤيت هلال، ج 4، بخش سوم، گفتار آية اللّهخويى در
المستند في شرح العروة.
802- نشانى دقيق اين اقوال را در جلد سوم رؤيت هلال
آورده ايم.
803- رؤيت هلال، ج 3، ص 2189.
804- كشف القناع، ص 139.
805- ر. ك: فهرست آثار خط ى شيخ مفيد، ص 21 آ26.
806- كشف اللثام، ج 11، ص 541 آ542.
807-انظر: المنتهى 1: 17 19، والمدارك 1:43.
808-انظر: المقنعة: 64. المبسوط 1: 6. الانتصار: 84.الوسيلة:
73. الذكرى 1: 80.
809-حكاه عنه السيد المرتضى في الانتصار: 79 عن ابي جعفر
الطحاوي، وانظر: البحر الزخار 2: 33.الناصريات: 69 70.
والحسن بن صالح هو ابو عبداللّهالهمداني، فقيه الكوفة، حدث
عن سلمة بن كهيل وعبداللّه بن دينار وسماك بن حرب، ولد
سنة 100ومات سنة 167، انظر: تذكرة الحفاظ 1: 216 و
شذرات الذهب 1: 262 و لسان الميزان 7: 196.
810-انظر: الانتصار: 85. الناصريات: 70. البحر الزخار2: 33.
احكام القرآن للجصاص 3: 341.
811-الام 1: 4. المجموع 1: 112. وانظر: المبسوط للسرخسي 1:
71.
812-كذا في المصدر، وفي الاصل: ((القلة)).
813-كذا في المصدر، والصحيح:((مئة)).
814-العزيز شرح الوجيز 1: 47.
815-انظر: مراقي الفلاح: 69.
816- العزيز في شرح الوجيز 1: 47.
817- فرق ابو حنيفة بين القليل والكثير بالخلوص وعدمه، ثم
اختلف اصحابه في تفسير ذلك، فقال بعضهم بوصول البعض
الى البعض، وآخر: بتحرك احدالجانبين عند تحريك ال آخر، ثم
اختلفوا في ما يحرك به الماء. انظر: بدائع الصنائع 1: 72. شرح
فتح القدير 1:70. و المبسوط للسرخسي 1: 70. و عمدة القارئ 3:
159.بداية المجتهد 1: 24.
818-12. انظر: العزيز شرح الوجيز 1: 47 (الهامش)،وابو يوسف
هو يعقوب بن ابراهيم الانصاري الكوفي،وللتفصيل عنه راجع:
تذكرة الحفاظ 1: 292 و لسان الميزان 6: 300.
819- الكافي 3: 2، ح 1.
820- الكافي 3: 2، ح 2.
821- الكافي 3: 2، ح 4.
822- الكافي 3: 3، ح 7.
823- الكافي 3: 2، ح 1.
824- التهذيب 1: 414، ح 1308.
825- في المجاميع الحديثية للعامة: ((قلتين)) بدل((قدر
كر)).
826- سنن الدارمي 1: 187. الترمذي 1: 46.
827- السنن الكبرى 1: 260.
828- كذا صححه ناسخ الاصل، وفي المتن: ((عن)).
829- راجع: سنن ابي داود 1: 67، ح 63. الترمذي 1:97، ح 67.
النسائي 1: 46. الدارمي 1: 87. الدارقطني 1:14 و 15، ح 2 و 3.
البيهقي 1: 260. مسند احمد 2: 12.
830- اختلاف الحديث: 499. مسند الشافعي: 395.الام 1: 18 و
25. وقال السيد في الناصريات: ان التحديدبقلال هجر من جهة
الراوي. انظر: الناصريات: 71.المنتهى 1: 35. و نصب الراية،
للزيلعي 1: 110 111.المحلى، لابن حزم 1: 157
831-كذا صححناه على نسخة من المنتهى، وفي نسخة الاصل:
((مدني)) بدل ((مدلس)) انظر: هامش المنتهى 1: 35،
والمدلس بفتح اللام واشتقاقه من الدلس بالتحريك ، وهو
اختلاط الظلام، ويقع في الاسناد بان يروي الراوي عمن لقيه او
عاصره ما لم يسمعه منه، على وجه يوهم انه سمعه منه،
وهذاالتدليس مذموم، لما فيه من ايهام اتصال السند مع
كونه مقطوعا. (انظر: الرعاية: 143 145).
832-انظر: احكام القرآن لابن العربي 3: 1420. الجامع لاحكام
القرآن 13: 42، ذيل تفسير ال آية 48 من سورة الفرقان، المسالة
الثانية.
833-رواه الشيخ في التهذيب 1: 415، ح 1309.الاستبصار 1: 7،
ح 6، و ((القلة)) حب كبير، و ((هجر))مدينة قرب المدينة
المنورة وهي ايضا مدينة في بلادنجد، وفي تحديد قلال هجر
اختلاف اشار اليه السيدالمرتضى في الناصريات: 71، وانظر:
المصباح المنير514 و 634.
834-انظر: جمهرة اللغة 3: 65.
835-التهذيب 1: 412، ح 1298.
836-الكافي 3: 3، ح 8.
837-المقنعة: 65.
838-المراسم: 36.
839-انظر: روض الجنان: 139.
840-قاله العلامة في المنتهى 1: 53.
841-وهو الشيخ حسن بن الشهيد الثاني في معالم الدين (1:
139)، وهذه مسالة عنونها متاخروا المتاخرين كالشهيد الثاني
في روض الجنان (135) والاصل فيها آعلى ما في طهارة
الشيخ (1: 164) ظاهر كلام العلامة في التذكرة (1: 23) حيث
قال: ((لو وصل بين الغديرين بساقية اتحدا ان اعتدل الماء،
والاففي حق السافل، فلونقص الاعلى عن كر نجس بالملاقاة)).
842-انظر: روض الجنان: 135. و المدارك 1:45.
843-الكافي 3: 2، ح 4، وموضوع السؤال فيه عن الكرفي الركي،
فلاحظ، ولذا ذكرها الشيخ في باب البئرراد ا لها، انظر:
الاستبصار 1: 33، ب 17، ح 88.
844-الكافي 3: 3، ح 5، وفي الجواهر (1: 174): عثرت عليه في
نسخة مقروءة على المجلسي الكبير مصححة:((في ثلاثة اشبار
ونصف في عمقه)).
845-آل عمران: 133، وانظر: مجمع البيان 1:504.
846-الاضافة اقتضتها العبارة.
847- لم نقف على القائل، انما ورد عن المتاخرين هكذا:
((تحديد العرض بهذا المقدار مستلزم لكون الطول ايضا كذلك،
اذ لو كان اقل منه لما كان طولا)) انظر:مشارق الشموس: 198
و المستند 1: 12.
848- الاستبصار 1: 33، ح 88.
849- في التهذيب 1: 408، ب 21، ذيل ح 1282: ((وهوزيدي
بتري متروك العمل بما يختص بروايته)).
850- في المختلف 1: 22: ((وهو واقفي)).
851- حكاه عنه ابن فهد في المهذب البارع 1: 82،وفي كشف
اللثام (1: 267): قاله في حل المعقود من الجمل والعقود.
852- واستدل له الفاضل الهندي في شرح الروضة برواية ابي
بصير: ((اذا كان الماء ثلاثة اشبار ونصف في مثله ثلاثة اشبار
ونصف في عمقه من الارض فذلك الكرمن الماء)) (الكافي 3: 3،
ح 5) على ان ((في)) بمعنى((مع)). (المناهج السوية: 37
مخطوط).
وعليه يتحقق الكر في اقل الفروض، وقد مثل له الشهيدبما كان
طوله عشرة اشبار ونصف مع كون كل من عرضه وعمقه شبرا.
(روض الجنان: 140).
وابعد فروضه هو: ان يكون عمقه تسعة اشبار وعرضه نصف شبر
وطوله شبرا. (كتاب الطهارة، للشيخ الانصاري 1: 190).
وفرض ثالث ابعد منه، وهو: ان يكون طوله عشرة اشباروكل من
عرضه وعمقه ربع شبر (اي يكون مجموعهمانصف شبر). بل
نقل عن الشيخ البهائي فروض اخرى يكون مساحة الكر على
اساس بعضها خمسة اثمان الشبر. انظر: الحدائق 1: 274.
وهذا مما لا يلتزم به احد، فدفعا لهذه الاحتمالات يقال:لعله
اراد بالتجديد بكون المجموع عشرة ونصف، كونه كذلك في
صورة تساوي الابعاد الثلاثة، لا مطلقا. فينطبق على قول
المشهور كما سيشير اليه بعد قليل، فالعبارة المحكية عنه
مجملة.
853- فان ما كان كذلك يكون مجموع الاشبار فيه عشرة
ونصفا، الاان تكسيرها وضربها يبلغ الى 43 شبراالاثمن الشبر
وهو ينطبق على القول المشهور في الحكم.
854- انظر: الفقيه 1: 6، ذيل ح 2. امالي الصدوق: 514،المجلس
93.
855- الكافي 3: 3، ح 7. التهذيب 1: 41، ح 115.الاستبصار 1: 10،
ح 13.
856- انظر: المختلف 1: 22.
857- التهذيب 1: 41 42، ح 115.
858- روضة المتقين 1: 37.
859- انظر: رجال النجاشي: 76، و الفهرست،للطوسي: 62، ط
نشر الفقاهة، و خلاصة الاقوال: 63، ط نشر الفقاهة.
860- التهذيب 1: 41، ح 114.
861- كما في المنتهى 1: 38 ولكن مال الى العمل بالرواية
المتقدمة المحقق في المعتبر (1: 46)واستوجهه السيد
العاملي في المدارك (1: 51) ومال اليه المجلسي في البحار
80: 19، ح 10، وهو مبني على ان المراد بالسعة: الطول والعرض،
وبالذراع: شبران.
862- على ما سياتي توضيحه في آخر هذه الرسالة،وقال العلا
مة المجلسي في البحار (80: 19، ذيل ح 10):((ولو حملناه على
الحوض المدور يصير مضروبه ثمانية وعشرين شبرا وسبعي
الشبر، فيقرب من مذهب القميين.وذلك بضرب نصف القطر
وهو شبر ونصف، في نصف المحيط وهو اربعة وخمسة اسباع
شبر ، فيصيرالحاصل سبعة اشبار ونصف سبع شبر، فنضربه
في اربعة اشبار العمق، فيحصل ثمانية وعشرين شبرا وسبعي
شبر،فيزيد على مذهب القميين بشبر وسبعي شبر.
(انظر:الاربعين: 489).
863- روضة المتقين 1: 39 40. وما بين المعقوفين من
المصدر.
864- نقله عنه العلامة في المختلف 1: 21.
865- عند فرض الماء في حوض دائري قطره ذراعان وشبر،
وعمقه ذراعين وشبر، فانه يبلغ قريبا من ذلك،فيستند بمرسلة
المقنع: ((الكر ذراعان وشبر في ذراعين وشبر)).
866- هذه هي الاقوال المشهورة في الكر، وهناك ثلاثة اقوال
اخر، هي:
القول السادس: ما حكاه الشهيد في الذكرى عن الشلمغاني من
ان الكر ما لا يتحرك جنباه بطرح حجرفي وسطه. (انظر:
الذكرى 1: 81).
ويمكن ان يعتمد فيه على ما عن الفقه الرضوي:((والعلامة في
ذلك ان تاخذ الحجر فترمي به في وسطه،فان بلغت امواجه من
الحجر جنبي الغدير فهو دون الكر،وان لم تبلغ فهو كر، ولا
ينجسه شي ء...)). انظر: الفقه المنسوب للامام الرضا: 91، وعنه
المستدرك 1: 199،وهو خلاف الاجماع، وقريب من مذهب ابي
حنيفة من العامة.
والقول السابع: المحكي عن ابن طاووس وهو العمل بكل ما روي
(انظر: الذكرى 1: 81) ولعل ه للجمع بين الروايات بحمل الزائد
على الفضيلة، وهو جمع لا شاهدله مع ما في الروايات في
الاختلاف.
وفي مصباح الفقاهة 1: 148: ((انه طرح لكل ما روي، لاعمل
بكلها)).
والقول الثامن: ما اختاره المحقق النراقي في المستند
من التوقف حيث قال: ((والوجه عندي التوقف في
المساحة والاكتفاء في الكر بالوزن)). (المستند 1: 66)
وعلماؤنا في العصر الحاضر حددوه باختلاف ايضا،فالسيد
اليزدي والسيد الخميني ذهبا الى ما قاله المشهور، وهو ان الكر
اثنين واربعين شبرا وسبعة اثمان الشبر. (العروة الوثقى 1: 35، و
تحرير الوسيلة 1: 11)والسيد الميلاني الى الاكتفاء بستة
وثلاثين شبرا، وقال:((ان الكر يقرب من اربعة اعشار المتر
المكعب)). (هامش العروة 1: 35)، وقال السيد الحكيم: ((انه
سبعة وعشرون شبرا)) (منهاج الصالحين 1: 18) وكذا السيد
الخوئي(هامش العروة 1: 18).
واما السيد الشهيد الصدر فعلى انه يساوي تسعة وثلاثين شبرا
مكعبا. (انظر: الفتاوى الواضحة: 153).
867- وعده الصدوق في اماليه: 514، المجلس 93 من دين
الامامية، وانظر: الناصريات: 68 و الانتصار: 85. وكشف اللثام 1:
265.
868- الكافي 3: 3. التهذيب 1: 41. الاستبصار 1: 10.الوسائل 1:
167، ب 11 من ابواب الماء المطلق، ح 1.
869- انظر: المقنعة: 64 و66. المبسوط 1: 6. المهذب 1: 21.
الوسيلة: 73. السرائر 1: 60.
870- وفي المستند (1: 59 60): ان عليه الاكثر.
871- التهذيب 1: 414 415، ح 1308. الاستبصار 1:11، ح 17.
الوسائل 1: 122، ب 10 من ابواب الماءالمطلق، ح 7.
872- الفقيه 1: 6، ذيل ح 2. امالي الصدوق: 514.
873- الناصريات: 68. الانتصار: 85.
874- قل العلامة في المختلف (1: 23) احتجاج
السيدبالاحتياط بان اعتبار الاكثر يقتضي دخول الاقل من
دون العكس، ولانهم من اهل المدينة فاجابوا
بالارطال المعهودة، ثم اورد عليه.
875- وحدده علماء عصرنا بحسب الاوزان المتعارفة اليوم مع
اختلاف يسير في ذلك.
فعن السيد الميلاني انه ثلاثمئة وثمانين كيلوغراما وستة عشر
غراما. (حاشية العروة 1: 35).
وعن السيد الخميني انه ثلاثمئة وسبعة وسبعون كيلوغراما
واربع مئة وتسعة عشر غراما، على الاقرب (تحريرالوسيلة 1:
11).
وعن السيد الخوئي انه ثلاثمئة وسبعة وسبعون كيلوغراما
تقريبا. (منهاج الصالحين 1: 18)
واما السيد الصدر فحدده في تعليقته على المنهاج انه ثلاثمئة
وسبعة وسبعون كيلو غراما تقريبا، وفي فتاواه بانه ثلاثمئة وستة
وسبعون كيلوغراما. انظر: الفتاوى الواضحة: 152. منهاج
الصالحين 1: 24 (الهامش).
|