صفحه قبل

صفحه بعد

12. ايمان و آزادى، مجتهد شبسترى، محمد، تهران،انتشارات طرح نو، چاپ اول، 1376.

13. بحارالانوار، المجلسى، محمد باقر، بيروت، مؤسسة‏الوفاء، چاپ سوم، 1403.

14. بسط تجربه نبوى، سروش، عبدالكريم، تهران، مؤسسه‏فرهنگى صراط، 1378.

15. بلاغات النساء، ابوالفضل احمد بن ابى طاهر، المكتبة‏المرتضوية، النجف، 1361ق.

16. تحرير الوسيله، الموسوى(الامام) الخمينى، السيد روح‏اللّه، دارالعلم، قم، چاپ دوم.

17. تغير الاحكام في الشريعة الاسلامية، كوكسال، اسماعيل،مؤسسة الرسالة، بيروت، چاپ اول 1421.

18. تفسير كبير(مفاتيح الغيب)، الرازى، فخرالدين، چاپ‏سوم.

19. تنبيه الامة وتنزيه الملة، نايينى، ميرزا محمد حسين،پاورقى و مقدمه سيد محمود طالقانى.

20. تهذيب الاحكام، الطوسى، محمد بن الحسن، با تصحيح‏على اكبر غفارى، تهران، نشر صدوق.

21. جواهر الكلام، النجفى، الشيخ محمد حسن، مصحح‏شيخ محمد آخوندى، تهران، دارالكتب الاسلامية، چاپ‏هفتم، 1392ق.

22. چشم انداز(ماهنامه)، دوره جديد، شماره‏3، شهريور1383.

23. الحاصل من المحصول في اصول الفقه، ارموى، محمدبن حسين، تحقيق عبد السلام محمود ابو ناجى، منشورات‏جامعة قان يونس، بنغازى.

24. حاشية المكاسب، الاصفهاني، محمد حسين، قم، مجمع‏الذخائر الاسلامية.

25. حاشية المكاسب، الايرواني الغروي، ميرزا على، تهران،مطبعه رشديه، چاپ دوم، 1379ق.

26. راهى به رهايى، ملكيان، مصطفى، تهران، انتشارات نگاه‏معاصر، چاپ اول، 1381ش.

27. رسالة التقريب، المجمع العالمى للتقريب بين المذاهب‏الاسلامية، ش‏1، رمضان 1413.

28. دلائل الامامة، الطبرى، ابوجعفر محمد بن جرير، المطبعة‏الحيدرية، النجف، 1369ق.

29. السرائر، الحلى، محمد بن منصور بن ادريس، مؤسسة‏النشر الاسلامى، چاپ دوم، 1410.

30. سنن ابن ماجه، القزوينى، محمد بن يزيد، بيروت، داراحياء التراث العربي، تحقيق محمد فؤاد عبدالباقي،1395ق.

31. السنن الكبرى، البيهقى، احمد بن الحسين.

32. الصحاح تاج اللغة و صحاح العربية، الجوهرى، اسماعيل‏بن حماد، تحقيق احمد عبد الغفور عطار، بيروت، دارالعلم‏للملايين، چاپ چهارم، 1990م.

33. ضوابط المصلحة في الشريعة الاسلامية، البوط‏ى، دكتورمحمد سعيد رمضان، بيروت، مؤسسة الرسالة، طبع‏السادس، 1422.

34. عصرى سازى انديشه دينى، شرفى، عبدالمجيد، ترجمه‏محمد امجد، تهران، چاپ اول، نشر ناقد، 1382ش.

35. علل الشرائع، شيخ صدوق، محمد بن بابويه القمى،تصحيح: سيد فضل اللّه طباطبايى قم، مكتبة الطباطبايى.

36. غررالحكم، ال‏آمدى، عبدالواحد، ترجمه سيد حسين‏شيخ الاسلامى، انتشارات انصاريان، قم، چاپ چهارم،1378ش.

37. الفتوى(نشاتها و تطورها # اصولها و تطبيقاتها)(جزء1#2)، الملاح، الشيخ حسين محمد، المكتبة العصرية،بيروت، چاپ اول، 1422ق.

38. فقه اهل بيت، فصلنامه، فارسى، قم.

39. فقه و حقوق، فصلنامه، شماره ؟، پاييز 1383.

40. فقه و عقل، عليدوست، ابوالقاسم، تهران، مؤسسه‏فرهنگى دانش و انديشه معاصر، چاپ اول، 1381.

41. قاعدة لا ضرر و لا ضرار، محاضرات السيد علي‏السيستاني، قم، چاپ اول، نشر مكتب آية اللّه السيستاني،1414ق.

42. قبسات، فصلنامه، پاييز 1378.

43. قوانين الاصول، قمى، ميرزا ابوالقاسم، چاپ سنگى،المكتبة الاسلامية، تهران، 1378ق.

44. كشف الغمة في معرفة الائمة(ع)، الاربلى، على بن عيسى،مكتبة بنى هاشمى، تبريز، المطبعة‏العلمية، قم، 1381ق.

45. كيان، ماهنامه، شماره‏هاى مختلف، چاپ و نشرتهران.

46. گوناگون، هفته نامه، دوره جديد، شماره‏11،6/2/82.

47. لسان العرب، ابن منظور، محمد بن مكرم، قم، نشر ادب‏الحوزة، 1405ق.

48. مجمع الفائدة و البرهان في شرح ارشاد الاذهان،المقدس الاردبيلي، احمد، قم، جامعه مدرسين، 1403.

49. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، النورى، الميرزاحسين، مؤسسة آل البيت(ع) لاحياء التراث، چاپ سوم،1411ق.

50. المستصفى من علم الاصول، الغزالى الطوسى، محمد بن‏محمد، تحقيق و تعليق محمد سليمان الاشقر، بيروت،مؤسسة الرسالة، طبع اول، 1417.

51. مستند العروة الوثقى، تقريرات درس سيد ابوالقاسم‏خويى،(زكات)، البروجردى، الشيخ مرتضى، قم، المطبعة‏العلمية، چاپ اول، 1414.

52. معجم مصطلحات اصول الفقه، قطب مصطفى سانو،بيروت، دارالفكر المعاصر، دمشق، دارالفكر المعاصر، چاپ‏اول، 1420.

53. المقاصد العامة للشريعة الاسلامية، يوسف حامد العالم،دار الحديث القاهرة، الدار السودانية بالخرطوم.

54. المكاسب(متاجر)، الانصارى، الشيخ مرتضى، چاپ‏سنگى.

55. الموافقات في اصول الشريعة، اللخمى الغرناط‏ى‏المالكى، ابراهيم بن موسى(ابو اسحاق الشاطبي)متوفا790،دارالكتب العلمية، بيروت، تخريج احاديث از الشيخ عبداللّهدراز.

56. ميزان الحكمة، محمدى رى شهرى، محمد، بيروت،مؤسسة دارالحديث، چاپ دوم، 1419.

57. نقد و نظر، فصلنامه، قم، دفتر تبليغات اسلامى، شماره‏يكم و پنجم.

58. نقدى بر قرائت رسمى از دين، مجتهد شبسترى،محمد، تهران، انتشارات طرح نو، چاپ اول، 1379.

59. وسائل الشيعة الى تحصيل الشريعة، الحر العاملى، الشيخ‏محمد بن حسن، تهران، المكتبة الاسلامية، چاپ پنجم،1398ق.

60. هرمنوتيك كتاب و سنت، مجتهد شبسترى، محمد،تهران، انتشارات طرح نو، چاپ اول،1375.

نكته‏ها(8)((295)) رضا مختارى نكته 41:ضرورت تاسيس مركز «موضوع‏شناسى‏فقهى‏» شناخت دقيق و همه جانبه موضوع حكم، گاهى در دستيابى‏فقيه به حكم درست آن موضوع مؤثر است، گاهى در عمل‏مقلد به آن حكم، و گاهى هم در هر دو جهت تاثير دارد.مثلاخون كمتر از درهم در بدن يا لباس نمازگزار معفو است،كفاره تاخير قضاى ماه مبارك رمضان، يك مد طعام و فطريه‏هر نفر يك صاع طعام است. همچنين مستحب است كه‏مهريه بيش از مهر السنة # مهريه حضرت فاطمه(س) #نباشد.

در اين گونه موارد، دانستن اين كه درهم، مد، صاع ومهر السنه چقدر است، تاثيرى در استنباط حكم ندارد، ولى‏در عمل مقلد به اين احكام، داراى نقش اساسى است.مقلدى كه نمى‏داند مهر السنة چيست و مقدار آن چقدراست، چگونه مى‏تواند به اين استحباب عمل كند؟ همچنين‏مثالهاى ديگرى كه از باب نمونه ذكر شد، اين گونه است.

در پاره‏اى از موضوعات تا هنگامى كه فقيه تصور روشن ودرست و دقيقى از موضوع نداشته باشد قادر به استنباط‏درست حكم آن نيست، مانند بازى بيليارد، حقيقت پول‏اعتبارى، بعضى از معاملات بانكى و اينترنتى و رؤيت هلال باچشم مسلح.

مثال اخير را # به عنوان نمونه # مقدارى توضيح مى‏دهيم:وقتى از رؤيت هلال با ابزارى مانند تلسكوپ و دوربين‏سخنى به ميان مى‏آيد، بايد مشخص شود كه آيا منظور ازابزار، همه انواع دوربين‏ها و تلسكوپ‏ها است يا نوع خاصى‏از آن؟ آيا فقيهى كه رؤيت با چشم مسلح را كافى مى‏داند،رؤيت حتى با تلسكوپ فضايى هابل يا تلسكوپ هيل را نيزحجت مى‏داند؟ در اين صورت اگر از قدرت و چگونگى‏رؤيت آنها مطلع باشد، بهتر مى‏تواند استنباط كند. براى‏روشن شدن مقصود، گفتنى است كه با تلسكوپ غول پيكر وبسيار قوى هيل مى‏توان چيزهايى را ديد كه روشنايى آنها10000000/1 نورى است كه چشم انسان توانايى ديدن آن‏را دارد. با اين تلسكوپ مى‏توان نور يك لامپ 500 واتى رادر روى كره ماه تشخيص داد. فاصله‏اى را كه با هيل مى‏توان‏ديد از حد دوميليارد سال نورى مى‏گذرد. طول لوله آن‏تقريبا18 متر، وزن آن 125 تن و چنگال محافظ لوله 300 تن‏است. اين تلسكوپ 200 اينچى با آينه‏اى به قطر دهانه پنج‏مترى در بالاى كوه پالومار در ايالت كاليفرنياى آمريكا نصب‏شده است. البته در حال حاضر بزرگترين تلسكوپ زمين،تلسكوپ كك 2 با آينه‏اى به قطر ده متر بر فراز قله موناكى‏هاوايى است. در تصاوير جديد كك بيش از سى پديده جوى‏مشاهده شده است كه اين مقدار بيش از كل پديده‏هاى رصدشده در تصاوير ويجر، هابل و ديگر تلسكوپها تا سال 1379ش است.

همچنين تلسكوپ فضايى هابل گرانترين و يكى ازپيچيده‏ترين رصد خانه هايى است كه بشر تاكنون ساخته‏است. قطر آينه اصلى آن 4/2 متر است و درمدارى بالاى جوبه دور زمين مى‏گردد. به اين ترتيب آثار جو از بين مى‏رود ومى‏توان تصاويرى را با وضوح بيشترى به دست آورد.

انرژى‏الكتريكى سيستم‏هاى داخلى اين تلسكوپ از سلول‏هاى‏خورشيدى تامين مى‏شود كه در دو طرف آن نصب شده‏اند.هابل در سال 1369 ش / 1990م به فضا پرتاپ‏شد((296)) و در مدارى به ارتفاع 560 كيلومترى از زمين‏قرار گرفت و ط‏ى اين 15 سال 000/700 عكس و حجم‏عظيمى از داده‏هاى طيف سنجى را در اختيار گذاشته‏است.((297))خلاصه اين كه وقتى سخن از رؤيت هلال باتلسكوپ مى‏شود، اگر بدانيم مراد ما حتى تلسكوپى است كه‏انسان با آن مى‏تواند فاصله بيش از دو ميليارد سال نورى راببيند، و با آن مى‏توان چيزهايى را مشاهده كرد كه روشنايى‏آنها 10000000/1 نورى است كه چشم انسان توانايى ديدن‏آن را دارد، مسلما اين آگاهى، كمك خوبى به استنباط حكم‏رؤيت با تلسكوپ خواهد نمود.

قسم سوم از موضوعات، موضوعى است كه تصور روشن ودقيق از آن، هم به فقيه در امر استنباط حكم كمك مى‏كند وهم به مقلد در عمل به آن حكم مانند موضوع غنا و موسيقى‏كه ابهام در آن هم به عمل مقلد و هم به استنباط مفتى لطمه‏وارد مى‏آورد. براستى تعابير و تعاريفى مثل «موسيقى‏مطرب‏» يا «غنا و موسيقى مناسب مجالس لهو» و مانند آن تاچه اندازه گويا و روشن است؟ بخش مهمى از مشكلات‏امروز ما در امر غنا و موسيقى، نبود تصورى درست و روشن‏از اين دو موضوع است.

واگذارى تشخيص آن به عرف هم‏مشكلى را حل نمى‏كند.

مرحوم علامه شعرانى رحمه اللّه دراين باره گويد:

... و رايت بعض طلبة العلوم يحيله على عرف المتشرعة من‏العجم و غيرهم، و هو واضح البطلان، مع ان المتشرعة تابعون‏للفقهاء، و الفقهاء لاهل اللغة، فاذا تحيروا تحيروا و اذا جزمواجزموا، و العوام انفسهم يسالون الفقهاء عن معنى الغناء وامثاله، و انما يحال على العرف فيما يستقل استعمالهم غيرتابعين للفقهاء...((298)).

اكنون كه به نقش تصور درست و واقعى از موضوع دراستنباط فقيه يا عمل مقلد يا هردو اشاره شد بايد گفت: امروزه‏بسيارى از موضوعات، نوپيدا و جديدند، مانند بيليارد، رؤيت‏با چشم مسلح، برخى از آبزيان كه فلس دار بودن يا نبودن آنهابه خوبى روشن نيست، پاره‏اى از معاملات بانكى واينترنتى.

از پاره‏اى موضوعات نيز، عرف عام امروز تصور درستى‏ندارد، مانند فرسخ شرعى، مد، صاع، اندازه پرتاب يك يا دوتير در بحث تيمم براى جستجوى آب(غلوه و غلوتين)ودرهم بغلى(براى معفو بودن خون كمتر از آن).

روشن است كه نبايد توقع داشت عرف عام و مقلدان به دنبال‏تشخيص اين گونه موضوعات بروند و به احكام آنها عمل‏كنند، از سوى ديگر بيشتر آنها نيز جزء موضوعات مستنبط‏شرعى نيست تا تعيين آن، وظيفه فقيه باشد. در نتيجه، حاصل‏اين ابهام عدم استنباط درست و عمل نكردن مقلد به احكام‏خواهد بود. همچنين در تعيين بسيارى از آنها اختلاف نظروجود دارد و نظر اهل فن يا فقيهان در آنها يكسان نيست،مثلامشهور معاصران يك مد را حدود 750 گرم مى‏دانند، ولى‏برخى فقيهان مدقق معتقدند كه هر مد تقريبا 900 گرم است.((299)) مسافت شرعى(هشت فرسخ) را يكى از علماى معاصر 46كيلومتر، برخى 45، شمارى 44، بعضى 43 و برخى ديگر40 كيلومتر مى‏دانند.

در توضيح المسائل آية اللّه حاج آقا حسين بروجردى(رحمه‏اللّه) آمده است:

فرسخ شرعى تقريبا 5/5 كيلومتر است.

آية اللّه گلپايگانى و برخى از شاگردان ايشان هم‏نوشته‏اند:

يك فرسخ شرعى 000/12 ذراع مى‏باشد و بعضى گفته‏انداين مقدار تقريبا 5/5 كيلومتر است.((300)) آية اللّه خويى و تعدادى از شاگردان ايشان هم مسافت‏شرعى را مقدارى كمتر از 5/5 كيلومتر مى‏دانند و آية اللّهخويى مرقوم داشته‏اند:

نظر به اينكه فرسخ تحديد به 000/12 ذراع شده، و ذراعهاحتى در اشخاص مستوى الخلقه مختلف است و ميزان درتقدير كمترين آنهاست، بنابر اين فرسخ شرعى مقدارى از5/5 كيلومتر كمتر مى‏شود.((301)) در نتيجه اين بزرگواران قائلند كه مسافت شرعى حدود 44كيلومتر است.

امام خمينى هم مرقوم فرموده‏اند:

حدود 5/22 كيلومتر مساوى با چهار فرسخ شرعى‏است.((302)) بنابراين هر فرسخ شرعى به نظر ايشان 625/5 متر و مسافت‏شرعى 45 كيلومتر خواهد بود.

در رساله‏هاى عمليه برخى از مراجع كنونى هم‏مى‏خوانيم:

الف) هر فرسخ شرعى حدود 5750 متر است. [: مسافت‏شرعى:

46 كيلومتر].

ب) هشت فرسخ شرعى 43 كيلومتر است. [: فرسخ:375/5 متر].

ج) يك فرسخ شرعى تقريبا 5 كيلومتر است.((303)) [ : مسافت شرعى: حدود 40 كيلومتر].

قول اخير را(مسافت شرعى : حدود 40 كيلومتر) شواهدى‏تاييد مى‏كند و آن اين كه در روايات متعددى وارد شده است‏كه اهل مكه در كوچ به عرفات بايد نماز خود را قصربخوانند:

#قلت لابي عبداللّه عليه السلام: في كم اقصر الصلاة؟ فقال:«في بريد، الاترى ان اهل مكة اذا خرجوا الى عرفة كان عليهم‏التقصير».((304)) #قلت لابي عبداللّه عليه السلام: في كم التقصير؟ فقال: في‏بريد، و يحهم كانهم لم يحجوا مع رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله فقصروا.((305)) #ان اهل مكة يتمون الصلاة بعرفات؟ فقال: ويلهم # اوويحهم # و اي سفر اشد منه؟ لا، لاتتم.((306)) #اهل مكة اذا خرجوا حجاجا قصروا، و اذا زاروا و رجعواالى منازلهم اتموا.((307)) #اهل مكة اذا زاروا البيت و دخلوا منازلهم ثم رجعوا الى‏منى اتموا الصلاة، و ان لم يدخلوا منازلهم‏قصروا.((308)) #من قدم قبل التروية بعشرة ايام وجب عليه اتمام الصلاة،وهو بمنزلة اهل مكة، فاذا خرج الى منى وجب عليه التقصير،فاذا زار البيت اتم الصلاة، و عليه اتمام الصلاة اذا رجع الى منى‏حتى ينفر.((309)) مى‏دانيم كه مسافت بين مكه قديم(حوالى مسجد جن و جنة‏المعلاة) تا عرفات حدود 20 كيلومتر است. فاسى در شفاءالغرام و ازرقى در تاريخ مكه مسافت قسمتهاى مختلف مكه تامشاعر را محاسبه و به ذراع بيان كرده‏اند و رفعت پاشا آن رابه متر تبديل كرده است.

براساس اين محاسبه، فاصله باب بنى شيبه مسجد الحرام تاجبل الرحمه در عرفات 367/21 متر، و فاصله باب بنى شيبه‏تا ابتداى جنة المعلاة يعنى قبرستان ابوطالب(حد تقريبى مكه‏قديم) 1042 متر است. در نتيجه فاصله مكه قديم تا جبل‏الرحمه حدود 20 كيلومترمى‏شود(20325:1042#367/21).

رفعت پاشا مى‏گويد:

اين مسافت را در پنج ساعت و سى و پنج دقيقه ط‏ى كرديم ودر هر ساعت حدود چهار كيلومتر راه‏پيموديم.((310)) همچنين فاسى در شفاء الغرام فاصله بين باب بنى شيبه تا حدحرم را در راه طائف در مسير عرفات 7 37210 ذراع‏دانسته كه طبق محاسبه رفعت پاشا 333/18 مترمى‏شود،((311))و از حد حرم در مسير عرفات تا جبل‏الرحمه هم تقريبا 3106 متر است((312)) كه اين دوفاصله جمعا 439/21 مترمى‏شود(439/21:3106+333/18) و با كسر فاصله باب بنى‏شيبه تا جنة المعلاة(:1042 متر) از آن، نتيجه 397/20 مترخواهد بود(20397:1042# 439/21) و طبق هر دومحاسبه، فاصله مكه قديم تا عرفات حدود 20 كيلومترمى‏شود و گذشت كه امام معصوم عليه السلام نماز را هنگام‏ط‏ى اين مسافت قصر دانسته‏اند. البته روشن است كه فاصله‏مكه كنونى تا عرفات مسلما كمتر از 20 كيلومتر است.

تاثير بسيار گسترده تنها همين موضوع در صحت و بطلان نمازو روزه‏هاى مردم روشن و غير قابل انكار است.

با توجه به گستردگى روز افزون موضوعات جديد و نوپيدا، واز سوى ديگر سهولت محاسبه مقدار دقيق درهم، مد، صاع،حد ترخص، مسافت شرعى براى قصر نماز و مانند اينها، و باعنايت به امكانات موجود در عصر كنونى، تاسيس مركزى درحوزه زير نظر فقها، براى تشخيص دقيق و تعيين حد و مرزاين گونه موضوعات، امرى بسيار ضرورى است. در اين مركزحوزوى بايد از نظر كارشناسان هر فنى استفاده كرد و بامعيارهاى امروزى و قابل فهم براى همه مردم، تكليف بسيارى‏از موضوعات را روشن ساخت. همان گونه كه از سالهاپيش به‏تعيين برخى از موضوعات طبق معيارهاى امروزى پرداخته‏شده است. مثلا معيار تعيين وقت نمازها در روايات و كتب‏فقهى، غير از ساعت‏هاى فعلى است، ولى امروزه مردم طبق‏نظر اهل خبره در تعيين اوقات شرعى، به ساعت اعتمادمى‏كنند و سراغ معيارهاى اصلى تشخيص وقت مثل زوال‏شمس(براى اول ظهر)، زوال حمره مشرقيه(براى اول‏مغرب) و مانند آن نمى‏روند.

بى ترديد در صدر اسلام، معيارهايى كه امروزه براى عرف‏عام و نوع مردم ناشناخته هستند # مانند غلوه و غلوتين واندازه درهم # كاملا گويا و روشن بوده و شارع مقدس نيزبراى سهولت دسترسى مكلفين، از همين معيارها براى‏مقصود خود استفاده كرده است.

اما اين بدان معنا نيست كه امروزه با وجود توانايى بر تشخيص‏اين مقادير از جمله مقدار دقيق يا تقريبى درهم به ميليمتر وسانتيمتر، باز هم مردم را براى تشخيص خون معفو، به درهم‏ارجاع دهيم.

وفا دارى به تعابير پيشين به حدى است كه بيشتر فقهاى امروزفاصله بين كعبه مشرفه و مقام ابراهيم(ع) را هم با ذراع‏مشخص مى‏كنند و مى‏فرمايند: «5/26 ذراع‏است‏».((313))اين عبارت ماخوذ از مناسك شيخ انصارى‏رحمه اللّه است((314)) و در حديث نيامده است بلكه درسخن تاريخ نگاران ديده مى‏شود و مى‏توان بدون هيچ‏مشكلى اين فاصله را با متر كه همه آن را متوجه مى‏شوند بيان‏كرد. چنان كه برخى از فقهاى معاصر چنين كرده و فرموده‏اند:«فاصله بيت و مقام تقريبا 12 متر است‏».

اكنون به نمونه هايى از اين موضوعات اشاره مى‏كنم و #احيانا # در باره پاره‏اى از آنها توضيحاتى خواهم داد.

1. در توضيح المسائل امام خمينى(ره) آمده است:

مساله 16: آب كر مقدار آبى است كه اگر در ظرفى كه درازاو پهنا و گودى آن هريك سه وجب و نيم است بريزند، آن‏ظرف را پركند. وزن آن از 128 من تبريز 20 مثقال كمتراست و به حسب كيلوى متعارف بنابر اقرب 419/377كيلوگرم مى‏شود.

با اين كه در روايات از من تبريز و كيلو سخن به ميان نيامده ووزن كر با معيار ديگرى بيان شده است، در اينجا امام و برخى‏فقيهان ديگر، وزن آن را با من و كيلو مشخص نموده وقطعاكار درستى كرده‏اند. شايسته است كه مقدار سه وجب ونيم نيز به سانتيمتر معين، و در رساله‏هاى عمليه نوشته شود.

يكى از فقيهان معاصر در اين زمينه توضيح بيشترى داده ومى‏نويسد:

مساله 16. آب كر مقدار آبى است كه... و وزن آن بى اشكال‏1200 رطل عراقى است، ولى در تبديل اين مقدار به اوزان‏كنونى در بين دانشمندان اختلاف نظر ديده مى‏شود.

بنابر نظرمشهور، مقدار كر 217 377(تقريبا 42/377) كيلوگرم‏مى‏باشد، ولى ظاهرا مقدار كر بيش از اين مقدار است،برخى از بزرگان مقدار آن را تقريبا 77/462 كيلوگرم‏دانسته‏اند و برخى ديگر 5/478 كيلوگرم.

بنابر اين، اگر مقدار وزن آب 480 كيلوگرم باشد، طبق نظرتمامى دانشمندان آب كر است. حجم اين مقدار آب در آب‏مقطر در دماى چهار درجه، 48/. متر مكعب، و در دماى صددرجه، حدود 5/. متر مكعب و درساير دماها بين اين دومقدار مى‏باشد و در غير آب مقطر از مقدارهاى ذكر شده‏كمتر است.((315)) 2. فقيه نامدار سيد محمد كاظم يزدى(ره) در باره خون معفودر نماز مى‏گويد:

الثاني مما يعفى عنه في الصلاة الدم الاقل من الدرهم... و حده‏سعة اخمص الراحة، و لما حده بعضهم بسعة عقد الابهام من‏اليد، و آخر بعقد الوسط‏ى، و آخر بعقد السبابة، فالاحوط‏الاقتصار على الاقل و هو الاخير.((316)) در توضيح المسائل امام خمينى(ره) در اين خصوص‏مى‏خوانيم:

مساله 855... خون بدن انسان يا... اگر چه درچند جاى بدن ولباس باشد، در صورتى كه روى هم كمتر از درهم باشد(كه‏تقريبا به اندازه يك اشرفى مى‏شود) نماز خواندن با آن‏اشكال ندارد.

در بسيارى از رساله‏هاى عمليه نيز همين گونه است، بدون‏تفسير آن به اندازه يك اشرفى، برخى هم آن را به اندازه‏يك دو ريالى تعريف كرده‏اند.

با توجه به اين كه درهم مورد اشاره در روايات، امروزه درموزه‏ها يافت مى‏شود و با عنايت به ساير معيارها، مى‏توان‏اندازه دقيق درهم را به ميليمتر يا سانتيمتر كه براى همه قابل‏فهم است بيان كرد # همان طور كه يكى از فقيهان معاصر درتبيين آن فرموده است: «چون قطر درهم متعارف در زمانهاى‏سابق حداقل 23 ميليمتر بوده، لازم است كه كمتر از اين‏مقدار باشد».((317)) و گرنه مردم امروز از اندازه درهم واشرفى اطلاعى ندارند.

روزى واعظ‏ى در آغاز منبرش مسائل مختلف خون كمتر ازدرهم را شرح مى‏داد. يكى از مستمعان پرسيد مقدار درهم‏چقدر است؟ خطيب جواب داد: نمى‏دانم. مستمع ديگرى‏گفت: به اندازه اشرفى است. از واعظ پرسيدند:

مقداراشرفى چقدر است؟ پاسخ داد اين را هم نمى‏دانم! 3. امام خمينى(ره) در بحث تيمم # در توضيح المسائل #گويد:

مساله 648: اگرانسان... در بيابان باشد، چنانچه زمين آن پست‏و بلند است... بايد در هريك از چهار طرف به اندازه پرتاب‏يك تير قديمى كه با كمان پرتاب مى‏كردند در جستجوى آب‏برود و اگر زمين آن اين طور نيست، بايد در هر طرف به‏اندازه پرتاب دو تير جستجو نمايد.

در برخى رساله‏هاى عمليه هم اين توضيح در پاورقى افزوده‏شده است:

مولى محمد تقى مجلسى(قدس سره) در كتاب لوامع‏صاحبقرانى(ج‏1، ص‏694) فرموده كه مسافت پرتاب تيرتقريبادويست گام است.

در اين مساله، همان گونه كه علامه مجلسى(ره) مسافت پرتاب‏تير را با معيار «گام‏» مشخص كرده، سزاوار است كه امروزه‏نيز علاوه بر آن، با متر هم مشخص شود.

4. در باره وقت نمازهاى مستحب روزانه در توضيح المسائل‏امام خمينى(ره) مى‏خوانيم:

مساله 768: نافله نماز ظهر پيش از نماز ظهر خوانده مى‏شودو وقت آن از اول ظهر است تا موقعى كه آن مقدار از سايه‏شاخص كه بعد از ظهر پيدا مى‏شود به اندازه دو هفتم آن‏شود... .

مساله 769: نافله عصر... وقت آن تا موقعى است كه...

سايه‏شاخص... به چهار هفتم آن برسد... .

مساله 770: وقت نافله مغرب بعد از تمام شدن نماز مغرب‏است تا وقتى كه سرخى طرف مغرب... از بين برود.

همه اين اوقات و مانند اينها، براى تمام ايام سال و براى همه‏شهرها به ساعت و دقيقه قابل محاسبه است و براى سهولت‏عمل مكلفين سزاوار است با تلاش اهل فن، اين كار صورت‏پذيرد، همچنان كه در باره وقت نمازهاى واجب يوميه وساعت قبله انجام يافته است.((318)) 5. امام خمينى در بحث نماز جماعت # در توضيح المسائل‏# مى‏گويد:

مساله 1437: اگر در نماز، بين ماموم و امام يا بين ماموم و كسى‏كه ماموم به واسطه او به امام متصل است بيشتر از يك قدم‏بزرگ فاصله پيدا شود نمازش فرادى مى‏شود و صحيح‏است.

آية اللّه خويى(ره) در توضيح المسائل و برخى از شاگردان‏ايشان تعبير «يك قدم بزرگ‏» را به «يك متر» تبديل كرده واين تبديل # اگر دقيق باشد # كار بسيار درستى است.بعضى هم «جسد انسان در حال سجده‏» را معيار قرارداده‏اند((319)).

6. فقيه متبحر سيد محمد كاظم يزدى در بيان مقدار فرسخ‏مى‏نويسد:

الفرسخ ثلاثة اميال، و الميل اربعة آلاف ذراع بذراع اليد الذي‏طوله اربعة و عشرون اصبعا، كل اصبع عرض سبع شعيرات،كل شعيرة عرض سبع شعرات من اوسط شعرالبرذون.((320)) چنان كه گذشت فقيهان معاصر اين تحديد را به كيلومتر بيان‏كرده و يقينا كار درستى انجام داده‏اند، ولى همان طور كه بيان‏شد كار عميق و محققانه‏اى لازم است تا اختلاف موجود درفرسخ شرعى برطرف شود.

همين محاسبه در باره حد ترخص نيز بايد صورت پذيرد،زيرا معيار حد ترخص(نشنيدن صداى مؤذن و استتارخانه‏هاى شهر) با آلودگى‏هاى صوتى موجود و موانع ديگر،امروزه در بيشتر يا بسيارى از شهرها قابل تشخيص نيست.همچنان كه ابتداى طلوع فجر و تبين خيط ابيض از خيط‏اسود # بر اثر نور برق # در بسيارى از شهرها قابل‏تشخيص نيست و به وسيله ساعت، تكليف طلوع فجر روشن‏مى‏شود.

7. يكى از مسايل ديگرى كه برخى از فقيهان تشيخص آن رابر عهده عرف عام گذاشته‏اند # ولى حقيقتا براى عرف عام‏قابل تشخيص نيست و بايد عرف خاص و اهل فن در باره آن‏نظر بدهند # طواف از طبقه دوم مسجد الحرام است كه‏چون قبلا در نكته 29 در شماره 37 همين مجله(ص‏158#164) توضيح داده‏ام، ديگر به آن نمى‏پردازم.

8. امام خمينى(ره) در باره استفاده مردان از طلامى‏فرمايد:

... ميزان، صدق طلاى زرد است كه در عربى به آن «ذهب‏»مى‏گويند و طلاى سفيد اگر از اين قسم نباشد، مانع ندارد.

... اگر طلا به آلياژ مزبور صدق نكند، مانع ندارد.

... به دست كردن حلقه طلاى سفيد براى مردها اشكال نداردو حكم طلاى زرد بر آن مترتب نيست و نماز با آن مانع‏ندارد.((321)) آية اللّه گلپايگانى(ره) هم معتقد است:

استعمال طلا چه سفيد باشد و چه زرد و يا سرخ، به عنوان‏زينت براى مردان حرام است، ولى پلاتين فلز ديگرى است[و استعمال آن] اشكال ندارد.((322)) اين كه طلا و موضوع حكم چيست و آيا رنگ، در آن‏مدخليت دارد يا نه؟ نيازمند كارشناسى دقيق است و نبايد ازعرف عام ومردم معمولى توقع داشت كه آن را تشخيص‏دهند.

9. در استفتاءات حضرت امام خمينى(ره)مى‏خوانيم:

سؤال: ذبح حيوانات با چاقو يا كارد استيل و همچنين باكاردهاى فولادى صحيح است يا خير؟...جواب: ذبح بايد باآهن باشد.((323)) دفتر امام در پاسخ به اين سؤال كه آيا ذبح حيوانات با استيل‏صحيح است يا نه، بيان مى‏كرد: «اگر عرفا آهن بر آن صدق‏كند صحيح است‏». بى ترديد، تشخيص اين موضوع كارعرف عام نيست. مقلدى كه مى‏خواهد با چاقوى استيل‏گوسفند يا مرغى را ذبح كند، چگونه بفهمد كه «آهن‏» بر آن‏صدق مى‏كند يا نه؟ اين به عهده كارشناسان است نه عرف‏عام.

10. محاسبه مهر السنة نيز يكى از همان موضوعات است.

درتحرير الوسيله مى‏خوانيم: «... نعم يستحب فى جانب الكثرة‏ان لايزيد على مهر السنة، و هو خمسمائة‏درهم‏».((324)) در تعيين مهر السنة يكى از فقهاى معاصر نوشته‏اند:

از روايات استفاده مى‏شود كه مهر السنه 500 درهم است...

ودرهم شرعى برابر 6/12 نخود نقره سكه دار است.

بنابراين،500 درهم معادل 5/262 به مثقال صيرفى(24 نخودى) نقره‏سكه دار مى‏شود. و ظاهرا به قران قديم ايران، معادل 26تومان و دو قران ونيم بوده و مهريه‏ها را طبق آن محاسبه وتعيين و در قباله‏ها مى‏نوشته‏اند و قيمت آن در هر زمان تابع‏نرخ همان زمان است و در زمان ما(سال 1377ش) حدود100 هزار تومان مى‏باشد.((325)) يكى ديگر از فقيهان معاصر # در توضيح المسائل كه به سال‏1375 و 1383 ش چاپ شده است # مى‏گويد:

مهر السنه 500 درهم نقره سكه دار است كه وزن هر درهم‏6/12 نخود و جمعا 5/262 مثقال معمولى نقره سكه دارمى‏شود و قيمت آن تابع نرخ روز است و ظاهرا در آن زمان‏يك دهم 10/1 دينار ارزش داشته و چون مهر السنة 500درهم بوده، پس معادل 50 دينار يا 50 مثقال شرعى طلاست‏كه اگر هر مثقال شرعى 515625/3 گرم طلا باشد، مجموعه‏مهر السنة 78125/175 گرم طلا مى‏شود.((326)) با توجه به اين كه اكنون(سال 1384ش) بهاى هر گرم طلاحدود ده هزار تومان است، مهر السنة حدود 000/700/1تومان مى‏شود و بين اين دو محاسبه دو تن از فقهاى معاصربيش از يك ونيم ميليون تومان تفاوت خواهد بود.

اين ده مورد از باب مثال بيان شد و گرنه نمونه‏هاى بيشترى‏وجود دارد.((327)) براى بررسى همه جانبه و دقيق اين‏موضوعات # چنان كه گذشت # سزاوار است «مركزموضوع‏شناسى‏» در حوزه با نظارت فقها تاسيس‏شود((328)) تا به فقيه در استنباط حكم و به مردم درعمل به آن حكم كمك نمايد، و برخى اختلاف‏ها در اين‏زمينه رخت بربندد و وظيفه مقلد مشخص شود.

بعضى از جواب‏هاى استفتاءات فقيهان از مصاديق بارزتشخيص موضوع است كه در غير موضوعات مستنبط و مانندآن، جزو وظايف فقيه و تقليدى نيست،((329)) مانندپاره‏اى از مسائل خمس، به خصوص در باب مؤونه. گاهى نيزدخالت فقيه در تعيين موضوع سبب بروز مشكلاتى مى‏گردد،مانند دخالت در تعيين قبله بسيارى از شهرهاى امريكاى‏شمالى كه سالها پيش رخ داد به طورى كه در يك مسجدعده‏اى از شيعيان به سمت جنوب شرقى نماز مى‏خواندند وگروهى ديگر به سمت شمال شرقى. ماجرا چنين است كه‏شيعيان مقيم آمريكا و كانادا از ابتدا به سمت شمال شرقى‏نماز مى‏خواندند و آن را جهت قبله مى‏دانستند. از آية اللّهخويى(ره) # در اواخر عمرشان # در باره قبله آمريكااستفتا شد و مسلمانان از جواب ايشان اين طور برداشت‏كردند كه جهت قبله در آنجا به سمت جنوب شرقى است،نه شمال شرقى. البته چون متن اين جواب در دست نيست،نمى‏دانيم آيا ايشان تصريح كرده‏اند كه جهت قبله در آنجا به‏سمت جنوب شرقى است، يا از كلامشان اين گونه برداشت‏شده است؟ به هر حال پس از آن حتى در يك مسجدعده‏اى به سمت شمال شرقى و گروهى نيز به سمت جنوب‏شرقى نماز مى‏خواندند كه مشخص نيست هنوز هم ادامه‏دارد يا نه؟ اين موضوع باعث ايجاد غوغاى عجيبى گرديد وشيعيان مقيم كانادا و آمريكا از علماى قم از جمله آية اللّهگلپايگانى(ره) و آية اللّه سيد كاظم حائرى(دام ظله) در اين‏باره استفتا كردند. هر دو بزرگوار # طبق نظر متخصصان وموضوع شناسان # با كمى توضيح، همان جهت قبله سابق‏يعنى شمال شرقى را تاييد كردند.

آية اللّه گلپايگانى(ره) در پاسخ به اين استفتا جواب فنى وماهرانه‏اى داده‏اند:

سؤال: براساس نظر كارشناسان تعيين قبله، قبله آمريكاى‏شمالى در سمت شمال شرقى تعيين گشته است. از آنجا كه‏اخيرا نظريه‏اى در آمريكا پخش شده است كه قبله اين منطقه‏به سمت جنوب شرقى است و نفس اين نظر موجب‏بلاتكليفى در بين جامعه اسلامى اين منطقه شده است.خواهشمند است نظر مبارك خود را در زمينه ملاك‏هاى تعيين‏قبله اعلام فرماييد تا تكليف مقلدين حضرت مستطاب عالى‏مشخص گردد.

لازم به توضيح است كه عموم جامعه اسلامى مقيم آمريكا، اعم‏از شيعه و سنى، تا به حال براساس نظر كارشناسان، به‏سمت شمال شرقى نماز مى‏گزارده‏اند.

جواب: پاسخ به سؤال فوق از مصاديق تعيين موضوع است ودر شان فقيه نيست، ليكن بر حسب استفسار مجدد ازمتخصصين مورد اعتماد فن و اظهار نظر كارشناسان دقيق وخبره، قبله منطقه در سمت شمال شرقى [است] و همان‏قبله سابق تاييد مى‏شود.((330)) چنان كه ايشان فرموده‏اند جهت قبله در بيشتر كشورها وشهرهاى قاره آمريكا از جمله واشنگتن و نيويورك به سمت‏شمال شرقى است و اين موضوع با موازين علمى اثبات شده‏است.((331))علت برداشت اشتباه از فتواى آية اللّهخويى(ره) # چنان كه يكى از اهل فن توضيح داده # چنين‏است:

... على رغم اين كه همه قبول كرده‏ايم زمين مانند توپ فوتبال‏كروى است، ذهن‏هاى ما از ابتدا به نقشه‏هاى مسطح خوگرفته است و همواره خود و مسجد الحرام را روى نقشه‏مسطح در نظر مى‏گيريم. مثلا هنگامى كه در شهر«نيويورك‏»(در آمريكا) باشيم و قبله را روى نقشه مسطح درنظر بگيريم، قبله بدون هيچ گونه ابهامى به سمت جنوب‏شرقى خواهد بود اما اگر روى يك توپ فوتبال، دو سنجاق،يكى در مختصات شهر «نيويورك‏» و ديگرى در مختصات‏«مسجد الحرام‏»، فرو كنيم و توپ را به دست هر كسى بدهيم‏و بپرسيم: از اين نقطه چگونه بايستيم كه رو به نقطه ديگرباشيم؟ بدون هيچ گونه ابهامى سمت شمال شرقى را نشان‏خواهد داد و اين، معنى صحيح عرفى(شطر المسجدالحرام)((332)) است....((333)) منشا اشتباه # همان گونه كه بيان شد # ملاك قراردادن نقشه‏مسطح است ولى آية اللّه سيد كاظم حائرى(دام ظله) درپاسخ استفتايى سخن آية اللّه خويى(ره) را توجيه كرده ومعتقد است كه ديگران سخن ايشان را اشتباه فهميده‏اند.

متن‏استفتاء و پاسخ آية اللّه حائرى چنين است:

مسالة: ... ارسل احد المشايخ في امريكا رسالة الى سماحة‏السيد الخوئي(دامت بركاته) حول اتجاه القبلة و يظهر ان هناك‏رايين فى تشخيص القبلة عند المسافات البعيدة، فمنهم‏كالشهيد الصدر(ره) حيث يرى انها اقصر فاصل الى مكة‏المكرمة، فان اقرب فاصل يخترق الكرة الارضية نحو مكة‏المكرمة هو الشمال الشرقي، وهو ما يصلى اليه المسلمون‏الشيعة منذ سنى اقامتهم فى كندا او امريكا، و اليوم و بعدارسال المشار اليه رسالة الى السيد الخوئي فهمنا منها ان‏سماحة السيدالخوئي لا يرى اخذ النقطة القريبة من مكة، وليس القياس في ذلك الاقرب من خطوط الطائرات الى مكة‏المكرمة، و لكن المرجع هو السطح للكرة الارضية فالاتجاه‏الصحيح هو الجنوب الشرقي، و هذا الشي‏ء خلق مشكلة‏كبيرة لدينا، فمنهم من بقي على اتجاه القبلة القديم اي الشمال‏الشرقي و منهم من غيره الى الجنوب الشرقي حسب فتوى‏السيد الخوئي(حفظه اللّه و رعاه). و ال‏آن لاندري الى اين‏نتجه و نحن لازلنا نقلد الشهيد الصدر(ره).

الجواب: المظنون عندي انه لا يوجد خلاف في الاتجاه الفقهي‏بين الشهيد الصدر و السيد الخوئي في تشخيص جهة القبلة،ولافرق في النتيجة بين تعيين القبلة عن طريق اقصر خط في‏الجو الى جهة الكعبة او عن طريق اقصر خط في سطح‏الارض اليها، او قل: اقصر خط في سطح الارض بعد فرض‏ازالة الجبال و النتوءات، ولا فرق بين هذه التعابير و التعبيربالجهة العرفية. و ان الخلاف الموجود لديكم نشا من الخطاعندكم في فهم كلام السيد الخوئي(حفظه اللّه) و ليس خطا من‏السيد الخوئي ولا من الشهيد الصدر(ره)، فالقبلة لديكم تكون‏باتجاه الشمال الشرقي كما كانت عليه القبلة القديمة. اما ما يقوله‏السيد الخوئي من ان القبلة لديكم باتجاه الجنوب الشرقي‏فاظن انه لا يقصد بذلك الشرق و الغرب بالمعنى المصطلح وهو يمين و شمال من يقف باتجاه القطب، بل يقصد بذلك‏الشرق و الغرب بالمعنى الحقيقي للكلمة، اي مشرق الشمس‏و مغربها بالقياس اليكم، و القبلة القديمة الموجودة لديكم لوقسناها الى المصطلح الثاني لوجدناها في الجنوب الشرقي،فالقبلة التي يؤمن بها السيد الخوئي(حفظه اللّه) هي نفس القبلة‏القديمة، و انما الفرق في الالفاظ و التعابير، و نتج من اختلاف‏الالفاظ و التعابير خطا في فهم المقصود مما ادى الى الخلاف‏الموجود فعلا لديكم.

و اما ما يقوله السيد الخوئي من ان العبرة في تشخيص القبلة‏انما هي بالجهة العرفية لا بالاقربية بحسب المسافة الخارجية،فاظن انه يقصد بالمسافة الخارجية اقرب الخطوط المفترضة‏على سطح الارض بما فيها من جبال و نتوءات وديان.

اما حينمانقصد بالمسافة الخارجية الخطوط الجوية او الخط الذي يمرفي عمق الارض، اى تحت الجبال و النتوءات الى الكعبة،فاقرب المسافات هي عين الجهة العرفية.

و النتيجة هي ان المظنون انه لاخلاف بين الفقهاء:

السيدالخوئي و غيره في فهم جهة القبلة لديكم، و هي القبلة القديمة‏المعروفة عندكم، و انما الاختلاف نشاعندكم من عدم الاحالة‏بالمصطلحات المختلفة.((334)) به هر حال چون متن فتواى آية اللّه خويى(ره) در دست‏نيست، نمى‏دانيم كه اين توجيه درست است يا نه؟ ولى به هرصورت اين تشتت و دو دستگى به مرجعيت نسبت داده‏شد.

همان زمان عده‏اى براى استفسار از اين موضوع خدمت آية‏اللّه گلپايگانى(ره) رسيدند. اين بزرگوار نيز آنان را به محضراستاد فن و رياضيدان برجسته، حضرت استاد حسن زاده‏آملى فرستاد. به خاطر دارم كه ايشان بسيار متعجب بود از اين‏كه مساله‏اى به اين روشنى و سادگى چگونه موجب اختلاف وسبب وهن اسلام و تشيع و مرجعيت گشته است.

يكى از عالمان معاصر در اين زمينه مى‏نويسد:

يكى از بستگان دانشجوى من كه در كانادا تحصيل مى‏كندمى‏گفت: در بين دانشجويان شيعه در سمت قبله اختلاف‏است. برخى به فتواى آية اللّه خويى به سمت شرق و برخى‏ديگر به فتواى ديگران به سمت غرب يا بالعكس نمازمى‏خوانند. ملاحظه كنيد يك مشت جوان متعهد در ينگه دنيامى‏خواهند نماز بخوانند، صرف نظر از ضرر اين اختلاف دربين خود آنان، در بين دانشجويان مسلمان ديگر مذاهب چه‏انعكاسى دارد؟((335)) البته # چنان كه گذشت # سخن از شمال شرقى و جنوب‏شرقى است، نه شرق و غرب. از طرفى شيعيان مقيم آمريكااز اول # طبق نظر كارشناسان و نه فتواى فقيهان # به سمت‏شمال شرقى نماز مى‏خواندند و فقيهان در تعيين موضوع‏دخالتى نداشتند. فقط قبله بودن جنوب شرقى، به آية اللّهخويى(ره) نسبت داده شده كه بعيد است ايشان بدين گونه‏تعيين موضوع كرده باشند.

به هر حال، اين موضوع نشانه بى برنامگى ماست. اگر يك‏مركز مجهز «موضوع‏شناسى‏» وجود داشت يا اين اختلاف‏هاپديد نمى‏آمد يا به نهاد مرجعيت نسبت داده‏نمى‏شد.

موضوع ديگرى كه به گونه‏اى شبيه قبله آمريكا و محل اختلاف‏است، مسئله محاذات يا عدم محاذات جده با ميقات است كه‏كارشناسان بايد تكليف آن را مشخص و معين كنند و اختلاف‏در آن به هيچ وجه شايسته نيست. در مناسك برخى ازمراجع معاصر مى‏خوانيم:

كسانى كه با هواپيما به حج مى‏روند و مى‏خواهند بعد از حج‏به مدينه مشرف شوند، احتياط آن است كه بدون احرام‏بروند جده، و از اهل اطلاع مورد اعتماد تحقيق كنند، اگرجده يا حده معلوم شد محاذى با يكى از ميقاتهاست از آنجامحرم شوند و الا بروند به ميقات ديگر مثل جحفه و از آنجامحرم شوند... .

محاذات يا عدم محاذات جده با يكى از مواقيت # به نظربسيارى از فقيهان # موضوع حكم است و نبايد توقع داشت‏حاجى # كه از همه جا بى خبر است # تحقيق كند كه آياجده محاذى ميقات است يا نه، بلكه اين امر به عهده مركزمذكور است و ابهام و ترديد در آن با اين همه امكانات ووسائل فعلى سزاوار نيست.

برخى از فقيهان ديگر در اين‏زمينه نوشته‏اند:

#محاذات جده با يكى از مواقيت ثابت نيست، بلكه اطمينان‏به عدم محاذات آن است، پس احرام از جده مجزى نيست وبر حاجى لازم است قبل از رسيدن به جده نذر احرام نموده‏و از محل نذر احرام ببندد....((336)) #با ملاحظه نقشه‏هاى جغرافيايى، نقطه محاذى جحفه، درجنوب شرقى جده واقع است و لذا با نذر مى‏شود درفرودگاه جده احرام بست، زيرا قبل از ميقات واقع است.

#محاذات جده با هيچ يك از ميقات‏ها ثابت نيست. بنابراين بايد يا به ميقات يا محاذات ميقات برود.((337)) #جده نه ميقات است نه محاذى ميقات، لذا احوط آن‏است كه با نذر از آنجا محرم شود.((338)) ظاهرا منشا اختلاف فتواى علما در اين زمينه، مشخص نبودن‏وضع موضوع حكم، يعنى محاذات يا عدم محاذات جده باميقات است،((339)) كه با اين همه وسايل موجود، ابهام‏در آن به هيچ وجه شايسته نيست. البته اگر در معنى كلمه‏«محاذات‏» اختلاف باشد و بر اثر آن در محاذى بودن جده‏اختلاف شود، سخن ديگرى است و چنين اشكالى واردنخواهد بود.

يكى ديگر از خدمات مركز موضوع‏شناسى به نهاد مرجعيت،مى‏تواند بررسى دقيق مواضعى در مشاعر مقدس و اماكن‏مشرف باشد كه از يك طرف موضوع احكام شرعى، و ازسوى ديگر دستخوش تغيير، دگرگونى و توسعه‏اند.مثلا:

الف) علامه حلى(اعلى اللّه مقامه) در باره كفارات احرام ازعلى بن بابويه پدر بزرگوار شيخ صدوق(رحمهما اللّه) نقل‏مى‏كند:

كل ما اتيته من الصيد في عمرة او متعة فعليك ان تنحر اوتذبح ما يلزمك من الجزاء بمكة عند الحزورة قبالة الكعبة‏موضع النحر... .

شبيه اين سخن را نيز علامه از ابن براج و ابو الصلاح حلبى وابن ادريس(رحمهم اللّه) نقل كرده است.((340)) ازرقى مى‏گويد:

الحزورة: سوق مكة، و كانت بفناء دار ام هاني ابنة ابي طالب‏التي كانت عند الحناطين فدخلت في المسجدالحرام.((341)) ... زبيدى مى‏نويسد:

... في روض السهيلي: «هو اسم سوق كانت بمكة و ادخلت‏في المسجد لما زيد فيه‏»....((342)) ياقوت حموى هم بيان مى‏كند:

الحزورة كانت سوق مكة، و قد دخلت في المسجد لمازيدفيه.((343)) از اين كلام ابن بابويه: «... موضع النحر» نيز فهميده مى‏شود كه‏حزوره محل قربانى اهل مكه بوده است. چنان كه ازرقى وحموى و زبيدى تصريح كرده‏اند «حزوره‏» از چند قرن پيش‏داخل و جزء مسجد الحرام شده و ديگر قربانى كردن درآنجا ممكن نيست. با اين وصف، يكى از فقيهان بزرگ‏معاصر(ره) # به پيروى از ابن بابويه و فقيهان ديگرى كه ازآنها نام برديم # در مناسك عربى خود(ص 116)نوشته‏اند:

ما يلزم الحاج من الفداء في احرام الحج ينحره او يذبحه‏بمنى، و ان كان في احرام العمرة فبمكة بالموضع المعروف‏بالحزورة.

ب) يكى از مستحبات ورود به مسجد الحرام را داخل شدن‏از باب بنى شيبه دانسته‏اند، چون بت هبل در آنجا دفن شده‏است.((344)) شهيد اول(ره) در اين خصوص مى‏گويد:

و يدخله حافيا خاضعا خاشعا من باب بنى شيبة ليطا هبل، ويقف عنده داعيا....((345)) علامه محمد تقى مجلسى(اعلى اللّه مقامه) در شرح فقيه‏گويد:

حضرت فرمودند كه «آن بت را دفن كردند نزد باب بنى‏شيبه‏» كه از جهت علامت آن در، طاقى زده‏اند قريب به زمزم.و از اين جهت است كه سنت است كه از آن در داخل‏مسجد الحرام زمان آن حضرت شوند، چون الحال آن طاق‏در ميان مسجد است.((346)) شهيد ثانى(ره) ذيل اين سخن علامه حلى در ارشاد الاذهان:«و يستحب... دخوله من باب بني شيبة‏» فرموده است:

و هو ال‏آن داخل في المسجد موازيا لباب السلام بقرب‏الاساطين.((347)) شهيد ثانى در ساير آثار فقهى اش يعنى مسالك الافهام،الروضة البهية، حاشية الشرائع و مناسك الحج و العمرة، نيزمتذكر اين نكته شده است:

#هو ال‏آن داخل في المسجد بازاء باب السلام، و ليس له‏علامة تخصه، فليدخل من باب السلام على الاستقامة الى ان‏يتجاوز الاساطين، فان توسعة المسجد من قربها....

#و هو ال((348))آن في داخل المسجد بسبب توسعته،بازاء باب السلام عند الاساطين.((349)) #هو ال‏آن داخل في المسجد بازاء باب السلام، فليدخل من‏باب السلام على الاستقامة الى ان يتجاوز الاساطين‏ليصادفه....((350)) البته شهيد ثانى(م‏965) در تذكر اين نكته، تا حدودى تحت‏تاثير آثار محقق كركى(م‏940) از جمله جامع المقاصد بوده‏است. محقق كركى دراين باره مى‏نويسد.

سمعنا ان هذا الباب يدعى ال‏آن بباب السلام. و ينبغي ان يعلم‏ان هذا الباب ال‏آن غير معلوم، لان المسجد قد ثبت انه زيدفيه. نعم، يراعي الدخول من الباب الذي يسامته ال‏آن، فعلى ماسمعناه يدخل من باب السلام المعروف بذلك‏ال‏آن.((351)) در توضيح سخن شهيد بزرگوار مى‏افزايم كه: از زمانهاى پيش‏از شهيد تا نزديك زمان ما، يعنى حداقل تا يكصد سال پيش،در نزديكى مطاف # يعنى نزديك محدوده بين مقام و كعبه‏شريفه # ستونهايى بوده است كه به آنها چراغ آويزان‏مى‏كرده‏اند و منظور شهيد از «اساطين‏» همين ستونها است‏كه اگر كسى مستقيما از باب السلام مى‏آمده تا از اين ستونهابگذرد از باب بنى شيبه عبور مى‏كرده است. رفعت پاشاتصويرى از طاقى نيم دايره كه علامت موضع باب بنى شيبه‏بوده در مرآة الحرمين(ص 217) درج كرده، و در توضيح‏ستونهاى ياد شده و باب بنى شيبه مى‏نويسد:

صفحه قبل

صفحه بعد