|
12. ايمان و آزادى، مجتهد شبسترى، محمد، تهران،انتشارات
طرح نو، چاپ اول، 1376.
13. بحارالانوار، المجلسى، محمد باقر، بيروت، مؤسسةالوفاء،
چاپ سوم، 1403.
14. بسط تجربه نبوى، سروش، عبدالكريم، تهران،
مؤسسهفرهنگى صراط، 1378.
15. بلاغات النساء، ابوالفضل احمد بن ابى طاهر،
المكتبةالمرتضوية، النجف، 1361ق.
16. تحرير الوسيله، الموسوى(الامام) الخمينى، السيد روحاللّه،
دارالعلم، قم، چاپ دوم.
17. تغير الاحكام في الشريعة الاسلامية، كوكسال،
اسماعيل،مؤسسة الرسالة، بيروت، چاپ اول 1421.
18. تفسير كبير(مفاتيح الغيب)، الرازى، فخرالدين، چاپسوم.
19. تنبيه الامة وتنزيه الملة، نايينى، ميرزا محمد
حسين،پاورقى و مقدمه سيد محمود طالقانى.
20. تهذيب الاحكام، الطوسى، محمد بن الحسن، با
تصحيحعلى اكبر غفارى، تهران، نشر صدوق.
21. جواهر الكلام، النجفى، الشيخ محمد حسن، مصححشيخ
محمد آخوندى، تهران، دارالكتب الاسلامية، چاپهفتم،
1392ق.
22. چشم انداز(ماهنامه)، دوره جديد، شماره3، شهريور1383.
23. الحاصل من المحصول في اصول الفقه، ارموى، محمدبن
حسين، تحقيق عبد السلام محمود ابو ناجى، منشوراتجامعة
قان يونس، بنغازى.
24. حاشية المكاسب، الاصفهاني، محمد حسين، قم،
مجمعالذخائر الاسلامية.
25. حاشية المكاسب، الايرواني الغروي، ميرزا على،
تهران،مطبعه رشديه، چاپ دوم، 1379ق.
26. راهى به رهايى، ملكيان، مصطفى، تهران، انتشارات
نگاهمعاصر، چاپ اول، 1381ش.
27. رسالة التقريب، المجمع العالمى للتقريب بين
المذاهبالاسلامية، ش1، رمضان 1413.
28. دلائل الامامة، الطبرى، ابوجعفر محمد بن جرير،
المطبعةالحيدرية، النجف، 1369ق.
29. السرائر، الحلى، محمد بن منصور بن ادريس، مؤسسةالنشر
الاسلامى، چاپ دوم، 1410.
30. سنن ابن ماجه، القزوينى، محمد بن يزيد، بيروت، داراحياء
التراث العربي، تحقيق محمد فؤاد عبدالباقي،1395ق.
31. السنن الكبرى، البيهقى، احمد بن الحسين.
32. الصحاح تاج اللغة و صحاح العربية، الجوهرى، اسماعيلبن
حماد، تحقيق احمد عبد الغفور عطار، بيروت،
دارالعلمللملايين، چاپ چهارم، 1990م.
33. ضوابط المصلحة في الشريعة الاسلامية، البوطى،
دكتورمحمد سعيد رمضان، بيروت، مؤسسة الرسالة،
طبعالسادس، 1422.
34. عصرى سازى انديشه دينى، شرفى، عبدالمجيد،
ترجمهمحمد امجد، تهران، چاپ اول، نشر ناقد، 1382ش.
35. علل الشرائع، شيخ صدوق، محمد بن بابويه
القمى،تصحيح: سيد فضل اللّه طباطبايى قم، مكتبة
الطباطبايى.
36. غررالحكم، الآمدى، عبدالواحد، ترجمه سيد حسينشيخ
الاسلامى، انتشارات انصاريان، قم، چاپ چهارم،1378ش.
37. الفتوى(نشاتها و تطورها # اصولها و تطبيقاتها)(جزء1#2)،
الملاح، الشيخ حسين محمد، المكتبة العصرية،بيروت، چاپ
اول، 1422ق.
38. فقه اهل بيت، فصلنامه، فارسى، قم.
39. فقه و حقوق، فصلنامه، شماره ؟، پاييز 1383.
40. فقه و عقل، عليدوست، ابوالقاسم، تهران، مؤسسهفرهنگى
دانش و انديشه معاصر، چاپ اول، 1381.
41. قاعدة لا ضرر و لا ضرار، محاضرات السيد عليالسيستاني،
قم، چاپ اول، نشر مكتب آية اللّه السيستاني،1414ق.
42. قبسات، فصلنامه، پاييز 1378.
43. قوانين الاصول، قمى، ميرزا ابوالقاسم، چاپ
سنگى،المكتبة الاسلامية، تهران، 1378ق.
44. كشف الغمة في معرفة الائمة(ع)، الاربلى، على بن
عيسى،مكتبة بنى هاشمى، تبريز، المطبعةالعلمية، قم،
1381ق.
45. كيان، ماهنامه، شمارههاى مختلف، چاپ و نشرتهران.
46. گوناگون، هفته نامه، دوره جديد، شماره11،6/2/82.
47. لسان العرب، ابن منظور، محمد بن مكرم، قم، نشر
ادبالحوزة، 1405ق.
48. مجمع الفائدة و البرهان في شرح ارشاد الاذهان،المقدس
الاردبيلي، احمد، قم، جامعه مدرسين، 1403.
49. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، النورى،
الميرزاحسين، مؤسسة آل البيت(ع) لاحياء التراث، چاپ
سوم،1411ق.
50. المستصفى من علم الاصول، الغزالى الطوسى، محمد
بنمحمد، تحقيق و تعليق محمد سليمان الاشقر،
بيروت،مؤسسة الرسالة، طبع اول، 1417.
51. مستند العروة الوثقى، تقريرات درس سيد
ابوالقاسمخويى،(زكات)، البروجردى، الشيخ مرتضى، قم،
المطبعةالعلمية، چاپ اول، 1414.
52. معجم مصطلحات اصول الفقه، قطب مصطفى
سانو،بيروت، دارالفكر المعاصر، دمشق، دارالفكر المعاصر،
چاپاول، 1420.
53. المقاصد العامة للشريعة الاسلامية، يوسف حامد العالم،دار
الحديث القاهرة، الدار السودانية بالخرطوم.
54. المكاسب(متاجر)، الانصارى، الشيخ مرتضى، چاپسنگى.
55. الموافقات في اصول الشريعة، اللخمى الغرناطىالمالكى،
ابراهيم بن موسى(ابو اسحاق الشاطبي)متوفا790،دارالكتب
العلمية، بيروت، تخريج احاديث از الشيخ عبداللّهدراز.
56. ميزان الحكمة، محمدى رى شهرى، محمد،
بيروت،مؤسسة دارالحديث، چاپ دوم، 1419.
57. نقد و نظر، فصلنامه، قم، دفتر تبليغات اسلامى، شمارهيكم
و پنجم.
58. نقدى بر قرائت رسمى از دين، مجتهد شبسترى،محمد،
تهران، انتشارات طرح نو، چاپ اول، 1379.
59. وسائل الشيعة الى تحصيل الشريعة، الحر العاملى،
الشيخمحمد بن حسن، تهران، المكتبة الاسلامية، چاپ
پنجم،1398ق.
60. هرمنوتيك كتاب و سنت، مجتهد شبسترى، محمد،تهران،
انتشارات طرح نو، چاپ اول،1375.
نكتهها(8)((295))
رضا مختارى
نكته 41:ضرورت تاسيس مركز «موضوعشناسىفقهى»
شناخت دقيق و همه جانبه موضوع حكم، گاهى در
دستيابىفقيه به حكم درست آن موضوع مؤثر است، گاهى در
عملمقلد به آن حكم، و گاهى هم در هر دو جهت تاثير
دارد.مثلاخون كمتر از درهم در بدن يا لباس نمازگزار معفو
است،كفاره تاخير قضاى ماه مبارك رمضان، يك مد طعام و
فطريههر نفر يك صاع طعام است. همچنين مستحب است
كهمهريه بيش از مهر السنة # مهريه حضرت فاطمه(س) #نباشد.
در اين گونه موارد، دانستن اين كه درهم، مد، صاع ومهر
السنه چقدر است، تاثيرى در استنباط حكم ندارد، ولىدر عمل
مقلد به اين احكام، داراى نقش اساسى است.مقلدى كه
نمىداند مهر السنة چيست و مقدار آن چقدراست، چگونه
مىتواند به اين استحباب عمل كند؟ همچنينمثالهاى ديگرى
كه از باب نمونه ذكر شد، اين گونه است.
در پارهاى از موضوعات تا هنگامى كه فقيه تصور روشن
ودرست و دقيقى از موضوع نداشته باشد قادر به
استنباطدرست حكم آن نيست، مانند بازى بيليارد، حقيقت
پولاعتبارى، بعضى از معاملات بانكى و اينترنتى و رؤيت هلال
باچشم مسلح.
مثال اخير را # به عنوان نمونه # مقدارى توضيح مىدهيم:وقتى
از رؤيت هلال با ابزارى مانند تلسكوپ و دوربينسخنى به
ميان مىآيد، بايد مشخص شود كه آيا منظور ازابزار، همه انواع
دوربينها و تلسكوپها است يا نوع خاصىاز آن؟ آيا فقيهى كه
رؤيت با چشم مسلح را كافى مىداند،رؤيت حتى با تلسكوپ
فضايى هابل يا تلسكوپ هيل را نيزحجت مىداند؟ در اين
صورت اگر از قدرت و چگونگىرؤيت آنها مطلع باشد، بهتر
مىتواند استنباط كند. براىروشن شدن مقصود، گفتنى است
كه با تلسكوپ غول پيكر وبسيار قوى هيل مىتوان چيزهايى را
ديد كه روشنايى آنها10000000/1 نورى است كه چشم انسان
توانايى ديدن آنرا دارد. با اين تلسكوپ مىتوان نور يك لامپ
500 واتى رادر روى كره ماه تشخيص داد. فاصلهاى را كه با
هيل مىتوانديد از حد دوميليارد سال نورى مىگذرد. طول
لوله آنتقريبا18 متر، وزن آن 125 تن و چنگال محافظ لوله
300 تناست. اين تلسكوپ 200 اينچى با آينهاى به قطر دهانه
پنجمترى در بالاى كوه پالومار در ايالت كاليفرنياى آمريكا
نصبشده است. البته در حال حاضر بزرگترين تلسكوپ
زمين،تلسكوپ كك 2 با آينهاى به قطر ده متر بر فراز قله
موناكىهاوايى است. در تصاوير جديد كك بيش از سى پديده
جوىمشاهده شده است كه اين مقدار بيش از كل پديدههاى
رصدشده در تصاوير ويجر، هابل و ديگر تلسكوپها تا سال
1379ش است.
همچنين تلسكوپ فضايى هابل گرانترين و يكى
ازپيچيدهترين رصد خانه هايى است كه بشر تاكنون
ساختهاست. قطر آينه اصلى آن 4/2 متر است و درمدارى بالاى
جوبه دور زمين مىگردد. به اين ترتيب آثار جو از بين مىرود
ومىتوان تصاويرى را با وضوح بيشترى به دست آورد.
انرژىالكتريكى سيستمهاى داخلى اين تلسكوپ از
سلولهاىخورشيدى تامين مىشود كه در دو طرف آن نصب
شدهاند.هابل در سال 1369 ش / 1990م به فضا
پرتاپشد((296)) و در مدارى به ارتفاع 560 كيلومترى از
زمينقرار گرفت و طى اين 15 سال 000/700 عكس و
حجمعظيمى از دادههاى طيف سنجى را در اختيار
گذاشتهاست.((297))خلاصه اين كه وقتى سخن از رؤيت
هلال باتلسكوپ مىشود، اگر بدانيم مراد ما حتى تلسكوپى
است كهانسان با آن مىتواند فاصله بيش از دو ميليارد سال
نورى راببيند، و با آن مىتوان چيزهايى را مشاهده كرد كه
روشنايىآنها 10000000/1 نورى است كه چشم انسان توانايى
ديدنآن را دارد، مسلما اين آگاهى، كمك خوبى به استنباط
حكمرؤيت با تلسكوپ خواهد نمود.
قسم سوم از موضوعات، موضوعى است كه تصور روشن ودقيق
از آن، هم به فقيه در امر استنباط حكم كمك مىكند وهم به
مقلد در عمل به آن حكم مانند موضوع غنا و موسيقىكه ابهام
در آن هم به عمل مقلد و هم به استنباط مفتى لطمهوارد
مىآورد. براستى تعابير و تعاريفى مثل «موسيقىمطرب» يا «غنا
و موسيقى مناسب مجالس لهو» و مانند آن تاچه اندازه گويا و
روشن است؟ بخش مهمى از مشكلاتامروز ما در امر غنا و
موسيقى، نبود تصورى درست و روشناز اين دو موضوع است.
واگذارى تشخيص آن به عرف هممشكلى را حل نمىكند.
مرحوم علامه شعرانى رحمه اللّه دراين باره گويد:
... و رايت بعض طلبة العلوم يحيله على عرف المتشرعة
منالعجم و غيرهم، و هو واضح البطلان، مع ان المتشرعة
تابعونللفقهاء، و الفقهاء لاهل اللغة، فاذا تحيروا تحيروا و اذا
جزمواجزموا، و العوام انفسهم يسالون الفقهاء عن معنى الغناء
وامثاله، و انما يحال على العرف فيما يستقل استعمالهم
غيرتابعين للفقهاء...((298)).
اكنون كه به نقش تصور درست و واقعى از موضوع دراستنباط
فقيه يا عمل مقلد يا هردو اشاره شد بايد گفت: امروزهبسيارى
از موضوعات، نوپيدا و جديدند، مانند بيليارد، رؤيتبا چشم
مسلح، برخى از آبزيان كه فلس دار بودن يا نبودن آنهابه خوبى
روشن نيست، پارهاى از معاملات بانكى واينترنتى.
از پارهاى موضوعات نيز، عرف عام امروز تصور درستىندارد،
مانند فرسخ شرعى، مد، صاع، اندازه پرتاب يك يا دوتير در
بحث تيمم براى جستجوى آب(غلوه و غلوتين)ودرهم
بغلى(براى معفو بودن خون كمتر از آن).
روشن است كه نبايد توقع داشت عرف عام و مقلدان به
دنبالتشخيص اين گونه موضوعات بروند و به احكام آنها
عملكنند، از سوى ديگر بيشتر آنها نيز جزء موضوعات
مستنبطشرعى نيست تا تعيين آن، وظيفه فقيه باشد. در
نتيجه، حاصلاين ابهام عدم استنباط درست و عمل نكردن
مقلد به احكامخواهد بود. همچنين در تعيين بسيارى از آنها
اختلاف نظروجود دارد و نظر اهل فن يا فقيهان در آنها يكسان
نيست،مثلامشهور معاصران يك مد را حدود 750 گرم
مىدانند، ولىبرخى فقيهان مدقق معتقدند كه هر مد تقريبا
900 گرم است.((299))
مسافت شرعى(هشت فرسخ) را يكى از علماى معاصر
46كيلومتر، برخى 45، شمارى 44، بعضى 43 و برخى ديگر40
كيلومتر مىدانند.
در توضيح المسائل آية اللّه حاج آقا حسين
بروجردى(رحمهاللّه) آمده است:
فرسخ شرعى تقريبا 5/5 كيلومتر است.
آية اللّه گلپايگانى و برخى از شاگردان ايشان همنوشتهاند:
يك فرسخ شرعى 000/12 ذراع مىباشد و بعضى گفتهانداين
مقدار تقريبا 5/5 كيلومتر است.((300))
آية اللّه خويى و تعدادى از شاگردان ايشان هم مسافتشرعى
را مقدارى كمتر از 5/5 كيلومتر مىدانند و آية اللّهخويى مرقوم
داشتهاند:
نظر به اينكه فرسخ تحديد به 000/12 ذراع شده، و ذراعهاحتى
در اشخاص مستوى الخلقه مختلف است و ميزان درتقدير
كمترين آنهاست، بنابر اين فرسخ شرعى مقدارى از5/5
كيلومتر كمتر مىشود.((301))
در نتيجه اين بزرگواران قائلند كه مسافت شرعى حدود
44كيلومتر است.
امام خمينى هم مرقوم فرمودهاند:
حدود 5/22 كيلومتر مساوى با چهار فرسخ
شرعىاست.((302))
بنابراين هر فرسخ شرعى به نظر ايشان 625/5 متر و
مسافتشرعى 45 كيلومتر خواهد بود.
در رسالههاى عمليه برخى از مراجع كنونى هممىخوانيم:
الف) هر فرسخ شرعى حدود 5750 متر است. [: مسافتشرعى:
46 كيلومتر].
ب) هشت فرسخ شرعى 43 كيلومتر است. [: فرسخ:375/5
متر].
ج) يك فرسخ شرعى تقريبا 5 كيلومتر است.((303))
[ : مسافت شرعى: حدود 40 كيلومتر].
قول اخير را(مسافت شرعى : حدود 40 كيلومتر) شواهدىتاييد
مىكند و آن اين كه در روايات متعددى وارد شده استكه اهل
مكه در كوچ به عرفات بايد نماز خود را قصربخوانند:
#قلت لابي عبداللّه عليه السلام: في كم اقصر الصلاة؟ فقال:«في
بريد، الاترى ان اهل مكة اذا خرجوا الى عرفة كان
عليهمالتقصير».((304))
#قلت لابي عبداللّه عليه السلام: في كم التقصير؟ فقال: فيبريد،
و يحهم كانهم لم يحجوا مع رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله
فقصروا.((305))
#ان اهل مكة يتمون الصلاة بعرفات؟ فقال: ويلهم # اوويحهم # و
اي سفر اشد منه؟ لا، لاتتم.((306))
#اهل مكة اذا خرجوا حجاجا قصروا، و اذا زاروا و رجعواالى
منازلهم اتموا.((307))
#اهل مكة اذا زاروا البيت و دخلوا منازلهم ثم رجعوا الىمنى
اتموا الصلاة، و ان لم يدخلوا منازلهمقصروا.((308))
#من قدم قبل التروية بعشرة ايام وجب عليه اتمام الصلاة،وهو
بمنزلة اهل مكة، فاذا خرج الى منى وجب عليه التقصير،فاذا
زار البيت اتم الصلاة، و عليه اتمام الصلاة اذا رجع الى منىحتى
ينفر.((309))
مىدانيم كه مسافت بين مكه قديم(حوالى مسجد جن و
جنةالمعلاة) تا عرفات حدود 20 كيلومتر است. فاسى در
شفاءالغرام و ازرقى در تاريخ مكه مسافت قسمتهاى مختلف
مكه تامشاعر را محاسبه و به ذراع بيان كردهاند و رفعت پاشا
آن رابه متر تبديل كرده است.
براساس اين محاسبه، فاصله باب بنى شيبه مسجد الحرام
تاجبل الرحمه در عرفات 367/21 متر، و فاصله باب بنى شيبهتا
ابتداى جنة المعلاة يعنى قبرستان ابوطالب(حد تقريبى
مكهقديم) 1042 متر است. در نتيجه فاصله مكه قديم تا
جبلالرحمه حدود 20 كيلومترمىشود(20325:1042#367/21).
رفعت پاشا مىگويد:
اين مسافت را در پنج ساعت و سى و پنج دقيقه طى كرديم
ودر هر ساعت حدود چهار كيلومتر راهپيموديم.((310))
همچنين فاسى در شفاء الغرام فاصله بين باب بنى شيبه تا
حدحرم را در راه طائف در مسير عرفات 7 37210 ذراعدانسته
كه طبق محاسبه رفعت پاشا 333/18 مترمىشود،((311))و از
حد حرم در مسير عرفات تا جبلالرحمه هم تقريبا 3106 متر
است((312)) كه اين دوفاصله جمعا 439/21
مترمىشود(439/21:3106+333/18) و با كسر فاصله باب
بنىشيبه تا جنة المعلاة(:1042 متر) از آن، نتيجه 397/20
مترخواهد بود(20397:1042# 439/21) و طبق هر دومحاسبه،
فاصله مكه قديم تا عرفات حدود 20 كيلومترمىشود و
گذشت كه امام معصوم عليه السلام نماز را هنگامطى اين
مسافت قصر دانستهاند. البته روشن است كه فاصلهمكه كنونى
تا عرفات مسلما كمتر از 20 كيلومتر است.
تاثير بسيار گسترده تنها همين موضوع در صحت و بطلان
نمازو روزههاى مردم روشن و غير قابل انكار است.
با توجه به گستردگى روز افزون موضوعات جديد و نوپيدا،
واز سوى ديگر سهولت محاسبه مقدار دقيق درهم، مد،
صاع،حد ترخص، مسافت شرعى براى قصر نماز و مانند اينها، و
باعنايت به امكانات موجود در عصر كنونى، تاسيس مركزى
درحوزه زير نظر فقها، براى تشخيص دقيق و تعيين حد و
مرزاين گونه موضوعات، امرى بسيار ضرورى است. در اين
مركزحوزوى بايد از نظر كارشناسان هر فنى استفاده كرد و
بامعيارهاى امروزى و قابل فهم براى همه مردم، تكليف
بسيارىاز موضوعات را روشن ساخت. همان گونه كه از
سالهاپيش بهتعيين برخى از موضوعات طبق معيارهاى
امروزى پرداختهشده است. مثلا معيار تعيين وقت نمازها در
روايات و كتبفقهى، غير از ساعتهاى فعلى است، ولى امروزه
مردم طبقنظر اهل خبره در تعيين اوقات شرعى، به ساعت
اعتمادمىكنند و سراغ معيارهاى اصلى تشخيص وقت مثل
زوالشمس(براى اول ظهر)، زوال حمره مشرقيه(براى
اولمغرب) و مانند آن نمىروند.
بى ترديد در صدر اسلام، معيارهايى كه امروزه براى عرفعام و
نوع مردم ناشناخته هستند # مانند غلوه و غلوتين واندازه درهم #
كاملا گويا و روشن بوده و شارع مقدس نيزبراى سهولت
دسترسى مكلفين، از همين معيارها براىمقصود خود استفاده
كرده است.
اما اين بدان معنا نيست كه امروزه با وجود توانايى بر
تشخيصاين مقادير از جمله مقدار دقيق يا تقريبى درهم به
ميليمتر وسانتيمتر، باز هم مردم را براى تشخيص خون معفو،
به درهمارجاع دهيم.
وفا دارى به تعابير پيشين به حدى است كه بيشتر فقهاى
امروزفاصله بين كعبه مشرفه و مقام ابراهيم(ع) را هم با
ذراعمشخص مىكنند و مىفرمايند: «5/26
ذراعاست».((313))اين عبارت ماخوذ از مناسك شيخ
انصارىرحمه اللّه است((314)) و در حديث نيامده است بلكه
درسخن تاريخ نگاران ديده مىشود و مىتوان بدون
هيچمشكلى اين فاصله را با متر كه همه آن را متوجه مىشوند
بيانكرد. چنان كه برخى از فقهاى معاصر چنين كرده و
فرمودهاند:«فاصله بيت و مقام تقريبا 12 متر است».
اكنون به نمونه هايى از اين موضوعات اشاره مىكنم و #احيانا #
در باره پارهاى از آنها توضيحاتى خواهم داد.
1. در توضيح المسائل امام خمينى(ره) آمده است:
مساله 16: آب كر مقدار آبى است كه اگر در ظرفى كه درازاو
پهنا و گودى آن هريك سه وجب و نيم است بريزند، آنظرف
را پركند. وزن آن از 128 من تبريز 20 مثقال كمتراست و به
حسب كيلوى متعارف بنابر اقرب 419/377كيلوگرم مىشود.
با اين كه در روايات از من تبريز و كيلو سخن به ميان نيامده
ووزن كر با معيار ديگرى بيان شده است، در اينجا امام و
برخىفقيهان ديگر، وزن آن را با من و كيلو مشخص نموده
وقطعاكار درستى كردهاند. شايسته است كه مقدار سه وجب
ونيم نيز به سانتيمتر معين، و در رسالههاى عمليه نوشته شود.
يكى از فقيهان معاصر در اين زمينه توضيح بيشترى داده
ومىنويسد:
مساله 16. آب كر مقدار آبى است كه... و وزن آن بى
اشكال1200 رطل عراقى است، ولى در تبديل اين مقدار به
اوزانكنونى در بين دانشمندان اختلاف نظر ديده مىشود.
بنابر نظرمشهور، مقدار كر 217 377(تقريبا 42/377)
كيلوگرممىباشد، ولى ظاهرا مقدار كر بيش از اين مقدار
است،برخى از بزرگان مقدار آن را تقريبا 77/462
كيلوگرمدانستهاند و برخى ديگر 5/478 كيلوگرم.
بنابر اين، اگر مقدار وزن آب 480 كيلوگرم باشد، طبق
نظرتمامى دانشمندان آب كر است. حجم اين مقدار آب در
آبمقطر در دماى چهار درجه، 48/. متر مكعب، و در دماى
صددرجه، حدود 5/. متر مكعب و درساير دماها بين اين
دومقدار مىباشد و در غير آب مقطر از مقدارهاى ذكر
شدهكمتر است.((315))
2. فقيه نامدار سيد محمد كاظم يزدى(ره) در باره خون
معفودر نماز مىگويد:
الثاني مما يعفى عنه في الصلاة الدم الاقل من الدرهم... و
حدهسعة اخمص الراحة، و لما حده بعضهم بسعة عقد الابهام
مناليد، و آخر بعقد الوسطى، و آخر بعقد السبابة،
فالاحوطالاقتصار على الاقل و هو الاخير.((316))
در توضيح المسائل امام خمينى(ره) در اين
خصوصمىخوانيم:
مساله 855... خون بدن انسان يا... اگر چه درچند جاى بدن
ولباس باشد، در صورتى كه روى هم كمتر از درهم
باشد(كهتقريبا به اندازه يك اشرفى مىشود) نماز خواندن با
آناشكال ندارد.
در بسيارى از رسالههاى عمليه نيز همين گونه است،
بدونتفسير آن به اندازه يك اشرفى، برخى هم آن را به
اندازهيك دو ريالى تعريف كردهاند.
با توجه به اين كه درهم مورد اشاره در روايات، امروزه
درموزهها يافت مىشود و با عنايت به ساير معيارها،
مىتواناندازه دقيق درهم را به ميليمتر يا سانتيمتر كه براى
همه قابلفهم است بيان كرد # همان طور كه يكى از فقيهان
معاصر درتبيين آن فرموده است: «چون قطر درهم متعارف در
زمانهاىسابق حداقل 23 ميليمتر بوده، لازم است كه كمتر از
اينمقدار باشد».((317)) و گرنه مردم امروز از اندازه درهم
واشرفى اطلاعى ندارند.
روزى واعظى در آغاز منبرش مسائل مختلف خون كمتر
ازدرهم را شرح مىداد. يكى از مستمعان پرسيد مقدار
درهمچقدر است؟ خطيب جواب داد: نمىدانم. مستمع
ديگرىگفت: به اندازه اشرفى است. از واعظ پرسيدند:
مقداراشرفى چقدر است؟ پاسخ داد اين را هم نمىدانم!
3. امام خمينى(ره) در بحث تيمم # در توضيح المسائل #گويد:
مساله 648: اگرانسان... در بيابان باشد، چنانچه زمين آن
پستو بلند است... بايد در هريك از چهار طرف به اندازه
پرتابيك تير قديمى كه با كمان پرتاب مىكردند در
جستجوى آببرود و اگر زمين آن اين طور نيست، بايد در هر
طرف بهاندازه پرتاب دو تير جستجو نمايد.
در برخى رسالههاى عمليه هم اين توضيح در پاورقى
افزودهشده است:
مولى محمد تقى مجلسى(قدس سره) در كتاب
لوامعصاحبقرانى(ج1، ص694) فرموده كه مسافت پرتاب
تيرتقريبادويست گام است.
در اين مساله، همان گونه كه علامه مجلسى(ره) مسافت
پرتابتير را با معيار «گام» مشخص كرده، سزاوار است كه
امروزهنيز علاوه بر آن، با متر هم مشخص شود.
4. در باره وقت نمازهاى مستحب روزانه در توضيح
المسائلامام خمينى(ره) مىخوانيم:
مساله 768: نافله نماز ظهر پيش از نماز ظهر خوانده مىشودو
وقت آن از اول ظهر است تا موقعى كه آن مقدار از سايهشاخص
كه بعد از ظهر پيدا مىشود به اندازه دو هفتم آنشود... .
مساله 769: نافله عصر... وقت آن تا موقعى است كه...
سايهشاخص... به چهار هفتم آن برسد... .
مساله 770: وقت نافله مغرب بعد از تمام شدن نماز مغرباست
تا وقتى كه سرخى طرف مغرب... از بين برود.
همه اين اوقات و مانند اينها، براى تمام ايام سال و براى
همهشهرها به ساعت و دقيقه قابل محاسبه است و براى
سهولتعمل مكلفين سزاوار است با تلاش اهل فن، اين كار
صورتپذيرد، همچنان كه در باره وقت نمازهاى واجب يوميه
وساعت قبله انجام يافته است.((318))
5. امام خمينى در بحث نماز جماعت # در توضيح المسائل#
مىگويد:
مساله 1437: اگر در نماز، بين ماموم و امام يا بين ماموم و
كسىكه ماموم به واسطه او به امام متصل است بيشتر از يك
قدمبزرگ فاصله پيدا شود نمازش فرادى مىشود و
صحيحاست.
آية اللّه خويى(ره) در توضيح المسائل و برخى از
شاگردانايشان تعبير «يك قدم بزرگ» را به «يك متر» تبديل
كرده واين تبديل # اگر دقيق باشد # كار بسيار درستى
است.بعضى هم «جسد انسان در حال سجده» را معيار
قراردادهاند((319)).
6. فقيه متبحر سيد محمد كاظم يزدى در بيان مقدار
فرسخمىنويسد:
الفرسخ ثلاثة اميال، و الميل اربعة آلاف ذراع بذراع اليد
الذيطوله اربعة و عشرون اصبعا، كل اصبع عرض سبع
شعيرات،كل شعيرة عرض سبع شعرات من اوسط
شعرالبرذون.((320))
چنان كه گذشت فقيهان معاصر اين تحديد را به كيلومتر
بيانكرده و يقينا كار درستى انجام دادهاند، ولى همان طور
كه بيانشد كار عميق و محققانهاى لازم است تا اختلاف
موجود درفرسخ شرعى برطرف شود.
همين محاسبه در باره حد ترخص نيز بايد صورت پذيرد،زيرا
معيار حد ترخص(نشنيدن صداى مؤذن و استتارخانههاى
شهر) با آلودگىهاى صوتى موجود و موانع ديگر،امروزه در
بيشتر يا بسيارى از شهرها قابل تشخيص نيست.همچنان كه
ابتداى طلوع فجر و تبين خيط ابيض از خيطاسود # بر اثر نور
برق # در بسيارى از شهرها قابلتشخيص نيست و به وسيله
ساعت، تكليف طلوع فجر روشنمىشود.
7. يكى از مسايل ديگرى كه برخى از فقيهان تشيخص آن رابر
عهده عرف عام گذاشتهاند # ولى حقيقتا براى عرف عامقابل
تشخيص نيست و بايد عرف خاص و اهل فن در باره آننظر
بدهند # طواف از طبقه دوم مسجد الحرام است كهچون قبلا
در نكته 29 در شماره 37 همين مجله(ص158#164) توضيح
دادهام، ديگر به آن نمىپردازم.
8. امام خمينى(ره) در باره استفاده مردان از طلامىفرمايد:
... ميزان، صدق طلاى زرد است كه در عربى به آن
«ذهب»مىگويند و طلاى سفيد اگر از اين قسم نباشد، مانع
ندارد.
... اگر طلا به آلياژ مزبور صدق نكند، مانع ندارد.
... به دست كردن حلقه طلاى سفيد براى مردها اشكال نداردو
حكم طلاى زرد بر آن مترتب نيست و نماز با آن
مانعندارد.((321))
آية اللّه گلپايگانى(ره) هم معتقد است:
استعمال طلا چه سفيد باشد و چه زرد و يا سرخ، به
عنوانزينت براى مردان حرام است، ولى پلاتين فلز ديگرى
است[و استعمال آن] اشكال ندارد.((322))
اين كه طلا و موضوع حكم چيست و آيا رنگ، در آنمدخليت
دارد يا نه؟ نيازمند كارشناسى دقيق است و نبايد ازعرف عام
ومردم معمولى توقع داشت كه آن را تشخيصدهند.
9. در استفتاءات حضرت امام خمينى(ره)مىخوانيم:
سؤال: ذبح حيوانات با چاقو يا كارد استيل و همچنين
باكاردهاى فولادى صحيح است يا خير؟...جواب: ذبح بايد
باآهن باشد.((323))
دفتر امام در پاسخ به اين سؤال كه آيا ذبح حيوانات با
استيلصحيح است يا نه، بيان مىكرد: «اگر عرفا آهن بر آن
صدقكند صحيح است». بى ترديد، تشخيص اين موضوع
كارعرف عام نيست. مقلدى كه مىخواهد با چاقوى
استيلگوسفند يا مرغى را ذبح كند، چگونه بفهمد كه «آهن»
بر آنصدق مىكند يا نه؟ اين به عهده كارشناسان است نه
عرفعام.
10. محاسبه مهر السنة نيز يكى از همان موضوعات است.
درتحرير الوسيله مىخوانيم: «... نعم يستحب فى جانب
الكثرةان لايزيد على مهر السنة، و هو
خمسمائةدرهم».((324))
در تعيين مهر السنة يكى از فقهاى معاصر نوشتهاند:
از روايات استفاده مىشود كه مهر السنه 500 درهم است...
ودرهم شرعى برابر 6/12 نخود نقره سكه دار است.
بنابراين،500 درهم معادل 5/262 به مثقال صيرفى(24
نخودى) نقرهسكه دار مىشود. و ظاهرا به قران قديم ايران،
معادل 26تومان و دو قران ونيم بوده و مهريهها را طبق آن
محاسبه وتعيين و در قبالهها مىنوشتهاند و قيمت آن در هر
زمان تابعنرخ همان زمان است و در زمان ما(سال 1377ش)
حدود100 هزار تومان مىباشد.((325))
يكى ديگر از فقيهان معاصر # در توضيح المسائل كه به
سال1375 و 1383 ش چاپ شده است # مىگويد:
مهر السنه 500 درهم نقره سكه دار است كه وزن هر
درهم6/12 نخود و جمعا 5/262 مثقال معمولى نقره سكه
دارمىشود و قيمت آن تابع نرخ روز است و ظاهرا در آن
زمانيك دهم 10/1 دينار ارزش داشته و چون مهر السنة
500درهم بوده، پس معادل 50 دينار يا 50 مثقال شرعى
طلاستكه اگر هر مثقال شرعى 515625/3 گرم طلا باشد،
مجموعهمهر السنة 78125/175 گرم طلا مىشود.((326))
با توجه به اين كه اكنون(سال 1384ش) بهاى هر گرم
طلاحدود ده هزار تومان است، مهر السنة حدود
000/700/1تومان مىشود و بين اين دو محاسبه دو تن از
فقهاى معاصربيش از يك ونيم ميليون تومان تفاوت خواهد
بود.
اين ده مورد از باب مثال بيان شد و گرنه نمونههاى
بيشترىوجود دارد.((327)) براى بررسى همه جانبه و دقيق
اينموضوعات # چنان كه گذشت # سزاوار است
«مركزموضوعشناسى» در حوزه با نظارت فقها
تاسيسشود((328)) تا به فقيه در استنباط حكم و به مردم
درعمل به آن حكم كمك نمايد، و برخى اختلافها در
اينزمينه رخت بربندد و وظيفه مقلد مشخص شود.
بعضى از جوابهاى استفتاءات فقيهان از مصاديق بارزتشخيص
موضوع است كه در غير موضوعات مستنبط و مانندآن، جزو
وظايف فقيه و تقليدى نيست،((329)) مانندپارهاى از مسائل
خمس، به خصوص در باب مؤونه. گاهى نيزدخالت فقيه در
تعيين موضوع سبب بروز مشكلاتى مىگردد،مانند دخالت در
تعيين قبله بسيارى از شهرهاى امريكاىشمالى كه سالها پيش
رخ داد به طورى كه در يك مسجدعدهاى از شيعيان به سمت
جنوب شرقى نماز مىخواندند وگروهى ديگر به سمت شمال
شرقى. ماجرا چنين است كهشيعيان مقيم آمريكا و كانادا از
ابتدا به سمت شمال شرقىنماز مىخواندند و آن را جهت قبله
مىدانستند. از آية اللّهخويى(ره) # در اواخر عمرشان # در باره
قبله آمريكااستفتا شد و مسلمانان از جواب ايشان اين طور
برداشتكردند كه جهت قبله در آنجا به سمت جنوب شرقى
است،نه شمال شرقى. البته چون متن اين جواب در دست
نيست،نمىدانيم آيا ايشان تصريح كردهاند كه جهت قبله در
آنجا بهسمت جنوب شرقى است، يا از كلامشان اين گونه
برداشتشده است؟ به هر حال پس از آن حتى در يك
مسجدعدهاى به سمت شمال شرقى و گروهى نيز به سمت
جنوبشرقى نماز مىخواندند كه مشخص نيست هنوز هم
ادامهدارد يا نه؟ اين موضوع باعث ايجاد غوغاى عجيبى
گرديد وشيعيان مقيم كانادا و آمريكا از علماى قم از جمله آية
اللّهگلپايگانى(ره) و آية اللّه سيد كاظم حائرى(دام ظله) در
اينباره استفتا كردند. هر دو بزرگوار # طبق نظر متخصصان
وموضوع شناسان # با كمى توضيح، همان جهت قبله سابقيعنى
شمال شرقى را تاييد كردند.
آية اللّه گلپايگانى(ره) در پاسخ به اين استفتا جواب فنى
وماهرانهاى دادهاند:
سؤال: براساس نظر كارشناسان تعيين قبله، قبله
آمريكاىشمالى در سمت شمال شرقى تعيين گشته است. از
آنجا كهاخيرا نظريهاى در آمريكا پخش شده است كه قبله اين
منطقهبه سمت جنوب شرقى است و نفس اين نظر
موجببلاتكليفى در بين جامعه اسلامى اين منطقه شده
است.خواهشمند است نظر مبارك خود را در زمينه ملاكهاى
تعيينقبله اعلام فرماييد تا تكليف مقلدين حضرت مستطاب
عالىمشخص گردد.
لازم به توضيح است كه عموم جامعه اسلامى مقيم آمريكا،
اعماز شيعه و سنى، تا به حال براساس نظر كارشناسان،
بهسمت شمال شرقى نماز مىگزاردهاند.
جواب: پاسخ به سؤال فوق از مصاديق تعيين موضوع است ودر
شان فقيه نيست، ليكن بر حسب استفسار مجدد ازمتخصصين
مورد اعتماد فن و اظهار نظر كارشناسان دقيق وخبره، قبله
منطقه در سمت شمال شرقى [است] و همانقبله سابق تاييد
مىشود.((330))
چنان كه ايشان فرمودهاند جهت قبله در بيشتر كشورها
وشهرهاى قاره آمريكا از جمله واشنگتن و نيويورك به
سمتشمال شرقى است و اين موضوع با موازين علمى اثبات
شدهاست.((331))علت برداشت اشتباه از فتواى آية
اللّهخويى(ره) # چنان كه يكى از اهل فن توضيح داده #
چنيناست:
... على رغم اين كه همه قبول كردهايم زمين مانند توپ
فوتبالكروى است، ذهنهاى ما از ابتدا به نقشههاى مسطح
خوگرفته است و همواره خود و مسجد الحرام را روى
نقشهمسطح در نظر مىگيريم. مثلا هنگامى كه در
شهر«نيويورك»(در آمريكا) باشيم و قبله را روى نقشه مسطح
درنظر بگيريم، قبله بدون هيچ گونه ابهامى به سمت
جنوبشرقى خواهد بود اما اگر روى يك توپ فوتبال، دو
سنجاق،يكى در مختصات شهر «نيويورك» و ديگرى در
مختصات«مسجد الحرام»، فرو كنيم و توپ را به دست هر
كسى بدهيمو بپرسيم: از اين نقطه چگونه بايستيم كه رو به
نقطه ديگرباشيم؟ بدون هيچ گونه ابهامى سمت شمال شرقى
را نشانخواهد داد و اين، معنى صحيح عرفى(شطر
المسجدالحرام)((332)) است....((333))
منشا اشتباه # همان گونه كه بيان شد # ملاك قراردادن
نقشهمسطح است ولى آية اللّه سيد كاظم حائرى(دام ظله)
درپاسخ استفتايى سخن آية اللّه خويى(ره) را توجيه كرده
ومعتقد است كه ديگران سخن ايشان را اشتباه فهميدهاند.
متناستفتاء و پاسخ آية اللّه حائرى چنين است:
مسالة: ... ارسل احد المشايخ في امريكا رسالة الى سماحةالسيد
الخوئي(دامت بركاته) حول اتجاه القبلة و يظهر ان هناكرايين
فى تشخيص القبلة عند المسافات البعيدة، فمنهمكالشهيد
الصدر(ره) حيث يرى انها اقصر فاصل الى مكةالمكرمة، فان
اقرب فاصل يخترق الكرة الارضية نحو مكةالمكرمة هو الشمال
الشرقي، وهو ما يصلى اليه المسلمونالشيعة منذ سنى اقامتهم
فى كندا او امريكا، و اليوم و بعدارسال المشار اليه رسالة الى
السيد الخوئي فهمنا منها انسماحة السيدالخوئي لا يرى اخذ
النقطة القريبة من مكة، وليس القياس في ذلك الاقرب من
خطوط الطائرات الى مكةالمكرمة، و لكن المرجع هو السطح
للكرة الارضية فالاتجاهالصحيح هو الجنوب الشرقي، و هذا
الشيء خلق مشكلةكبيرة لدينا، فمنهم من بقي على اتجاه
القبلة القديم اي الشمالالشرقي و منهم من غيره الى الجنوب
الشرقي حسب فتوىالسيد الخوئي(حفظه اللّه و رعاه). و الآن
لاندري الى ايننتجه و نحن لازلنا نقلد الشهيد الصدر(ره).
الجواب: المظنون عندي انه لا يوجد خلاف في الاتجاه
الفقهيبين الشهيد الصدر و السيد الخوئي في تشخيص جهة
القبلة،ولافرق في النتيجة بين تعيين القبلة عن طريق اقصر
خط فيالجو الى جهة الكعبة او عن طريق اقصر خط في
سطحالارض اليها، او قل: اقصر خط في سطح الارض بعد
فرضازالة الجبال و النتوءات، ولا فرق بين هذه التعابير و
التعبيربالجهة العرفية. و ان الخلاف الموجود لديكم نشا من
الخطاعندكم في فهم كلام السيد الخوئي(حفظه اللّه) و ليس
خطا منالسيد الخوئي ولا من الشهيد الصدر(ره)، فالقبلة
لديكم تكونباتجاه الشمال الشرقي كما كانت عليه القبلة
القديمة. اما ما يقولهالسيد الخوئي من ان القبلة لديكم باتجاه
الجنوب الشرقيفاظن انه لا يقصد بذلك الشرق و الغرب
بالمعنى المصطلح وهو يمين و شمال من يقف باتجاه القطب،
بل يقصد بذلكالشرق و الغرب بالمعنى الحقيقي للكلمة، اي
مشرق الشمسو مغربها بالقياس اليكم، و القبلة القديمة
الموجودة لديكم لوقسناها الى المصطلح الثاني لوجدناها في
الجنوب الشرقي،فالقبلة التي يؤمن بها السيد الخوئي(حفظه
اللّه) هي نفس القبلةالقديمة، و انما الفرق في الالفاظ و التعابير،
و نتج من اختلافالالفاظ و التعابير خطا في فهم المقصود مما
ادى الى الخلافالموجود فعلا لديكم.
و اما ما يقوله السيد الخوئي من ان العبرة في تشخيص
القبلةانما هي بالجهة العرفية لا بالاقربية بحسب المسافة
الخارجية،فاظن انه يقصد بالمسافة الخارجية اقرب الخطوط
المفترضةعلى سطح الارض بما فيها من جبال و نتوءات وديان.
اما حينمانقصد بالمسافة الخارجية الخطوط الجوية او الخط
الذي يمرفي عمق الارض، اى تحت الجبال و النتوءات الى
الكعبة،فاقرب المسافات هي عين الجهة العرفية.
و النتيجة هي ان المظنون انه لاخلاف بين الفقهاء:
السيدالخوئي و غيره في فهم جهة القبلة لديكم، و هي القبلة
القديمةالمعروفة عندكم، و انما الاختلاف نشاعندكم من عدم
الاحالةبالمصطلحات المختلفة.((334))
به هر حال چون متن فتواى آية اللّه خويى(ره) در دستنيست،
نمىدانيم كه اين توجيه درست است يا نه؟ ولى به هرصورت
اين تشتت و دو دستگى به مرجعيت نسبت دادهشد.
همان زمان عدهاى براى استفسار از اين موضوع خدمت آيةاللّه
گلپايگانى(ره) رسيدند. اين بزرگوار نيز آنان را به
محضراستاد فن و رياضيدان برجسته، حضرت استاد حسن
زادهآملى فرستاد. به خاطر دارم كه ايشان بسيار متعجب بود از
اينكه مسالهاى به اين روشنى و سادگى چگونه موجب
اختلاف وسبب وهن اسلام و تشيع و مرجعيت گشته است.
يكى از عالمان معاصر در اين زمينه مىنويسد:
يكى از بستگان دانشجوى من كه در كانادا تحصيل
مىكندمىگفت: در بين دانشجويان شيعه در سمت قبله
اختلافاست. برخى به فتواى آية اللّه خويى به سمت شرق و
برخىديگر به فتواى ديگران به سمت غرب يا بالعكس
نمازمىخوانند. ملاحظه كنيد يك مشت جوان متعهد در ينگه
دنيامىخواهند نماز بخوانند، صرف نظر از ضرر اين اختلاف
دربين خود آنان، در بين دانشجويان مسلمان ديگر مذاهب
چهانعكاسى دارد؟((335))
البته # چنان كه گذشت # سخن از شمال شرقى و جنوبشرقى
است، نه شرق و غرب. از طرفى شيعيان مقيم آمريكااز اول #
طبق نظر كارشناسان و نه فتواى فقيهان # به سمتشمال
شرقى نماز مىخواندند و فقيهان در تعيين موضوعدخالتى
نداشتند. فقط قبله بودن جنوب شرقى، به آية اللّهخويى(ره)
نسبت داده شده كه بعيد است ايشان بدين گونهتعيين
موضوع كرده باشند.
به هر حال، اين موضوع نشانه بى برنامگى ماست. اگر يكمركز
مجهز «موضوعشناسى» وجود داشت يا اين اختلافهاپديد
نمىآمد يا به نهاد مرجعيت نسبت دادهنمىشد.
موضوع ديگرى كه به گونهاى شبيه قبله آمريكا و محل
اختلافاست، مسئله محاذات يا عدم محاذات جده با ميقات
است كهكارشناسان بايد تكليف آن را مشخص و معين كنند و
اختلافدر آن به هيچ وجه شايسته نيست. در مناسك برخى
ازمراجع معاصر مىخوانيم:
كسانى كه با هواپيما به حج مىروند و مىخواهند بعد از حجبه
مدينه مشرف شوند، احتياط آن است كه بدون احرامبروند
جده، و از اهل اطلاع مورد اعتماد تحقيق كنند، اگرجده يا
حده معلوم شد محاذى با يكى از ميقاتهاست از آنجامحرم
شوند و الا بروند به ميقات ديگر مثل جحفه و از آنجامحرم
شوند... .
محاذات يا عدم محاذات جده با يكى از مواقيت # به نظربسيارى
از فقيهان # موضوع حكم است و نبايد توقع داشتحاجى # كه از
همه جا بى خبر است # تحقيق كند كه آياجده محاذى ميقات
است يا نه، بلكه اين امر به عهده مركزمذكور است و ابهام و
ترديد در آن با اين همه امكانات ووسائل فعلى سزاوار نيست.
برخى از فقيهان ديگر در اينزمينه نوشتهاند:
#محاذات جده با يكى از مواقيت ثابت نيست، بلكه اطمينانبه
عدم محاذات آن است، پس احرام از جده مجزى نيست وبر
حاجى لازم است قبل از رسيدن به جده نذر احرام نمودهو از
محل نذر احرام ببندد....((336))
#با ملاحظه نقشههاى جغرافيايى، نقطه محاذى جحفه،
درجنوب شرقى جده واقع است و لذا با نذر مىشود
درفرودگاه جده احرام بست، زيرا قبل از ميقات واقع است.
#محاذات جده با هيچ يك از ميقاتها ثابت نيست. بنابراين بايد
يا به ميقات يا محاذات ميقات برود.((337))
#جده نه ميقات است نه محاذى ميقات، لذا احوط آناست كه با
نذر از آنجا محرم شود.((338))
ظاهرا منشا اختلاف فتواى علما در اين زمينه، مشخص
نبودنوضع موضوع حكم، يعنى محاذات يا عدم محاذات جده
باميقات است،((339)) كه با اين همه وسايل موجود، ابهامدر
آن به هيچ وجه شايسته نيست. البته اگر در معنى
كلمه«محاذات» اختلاف باشد و بر اثر آن در محاذى بودن
جدهاختلاف شود، سخن ديگرى است و چنين اشكالى
واردنخواهد بود.
يكى ديگر از خدمات مركز موضوعشناسى به نهاد
مرجعيت،مىتواند بررسى دقيق مواضعى در مشاعر مقدس و
اماكنمشرف باشد كه از يك طرف موضوع احكام شرعى، و
ازسوى ديگر دستخوش تغيير، دگرگونى و توسعهاند.مثلا:
الف) علامه حلى(اعلى اللّه مقامه) در باره كفارات احرام ازعلى
بن بابويه پدر بزرگوار شيخ صدوق(رحمهما اللّه) نقلمىكند:
كل ما اتيته من الصيد في عمرة او متعة فعليك ان تنحر اوتذبح
ما يلزمك من الجزاء بمكة عند الحزورة قبالة الكعبةموضع
النحر... .
شبيه اين سخن را نيز علامه از ابن براج و ابو الصلاح حلبى
وابن ادريس(رحمهم اللّه) نقل كرده است.((340))
ازرقى مىگويد:
الحزورة: سوق مكة، و كانت بفناء دار ام هاني ابنة ابي
طالبالتي كانت عند الحناطين فدخلت في
المسجدالحرام.((341))
... زبيدى مىنويسد:
... في روض السهيلي: «هو اسم سوق كانت بمكة و ادخلتفي
المسجد لما زيد فيه»....((342))
ياقوت حموى هم بيان مىكند:
الحزورة كانت سوق مكة، و قد دخلت في المسجد
لمازيدفيه.((343))
از اين كلام ابن بابويه: «... موضع النحر» نيز فهميده مىشود
كهحزوره محل قربانى اهل مكه بوده است. چنان كه ازرقى
وحموى و زبيدى تصريح كردهاند «حزوره» از چند قرن
پيشداخل و جزء مسجد الحرام شده و ديگر قربانى كردن
درآنجا ممكن نيست. با اين وصف، يكى از فقيهان
بزرگمعاصر(ره) # به پيروى از ابن بابويه و فقيهان ديگرى كه
ازآنها نام برديم # در مناسك عربى خود(ص 116)نوشتهاند:
ما يلزم الحاج من الفداء في احرام الحج ينحره او يذبحهبمنى، و
ان كان في احرام العمرة فبمكة بالموضع المعروفبالحزورة.
ب) يكى از مستحبات ورود به مسجد الحرام را داخل شدناز
باب بنى شيبه دانستهاند، چون بت هبل در آنجا دفن
شدهاست.((344)) شهيد اول(ره) در اين خصوص مىگويد:
و يدخله حافيا خاضعا خاشعا من باب بنى شيبة ليطا هبل،
ويقف عنده داعيا....((345))
علامه محمد تقى مجلسى(اعلى اللّه مقامه) در شرح
فقيهگويد:
حضرت فرمودند كه «آن بت را دفن كردند نزد باب بنىشيبه»
كه از جهت علامت آن در، طاقى زدهاند قريب به زمزم.و از اين
جهت است كه سنت است كه از آن در داخلمسجد الحرام
زمان آن حضرت شوند، چون الحال آن طاقدر ميان مسجد
است.((346))
شهيد ثانى(ره) ذيل اين سخن علامه حلى در ارشاد الاذهان:«و
يستحب... دخوله من باب بني شيبة» فرموده است:
و هو الآن داخل في المسجد موازيا لباب السلام
بقربالاساطين.((347))
شهيد ثانى در ساير آثار فقهى اش يعنى مسالك الافهام،الروضة
البهية، حاشية الشرائع و مناسك الحج و العمرة، نيزمتذكر اين
نكته شده است:
#هو الآن داخل في المسجد بازاء باب السلام، و ليس لهعلامة
تخصه، فليدخل من باب السلام على الاستقامة الى انيتجاوز
الاساطين، فان توسعة المسجد من قربها....
#و هو ال((348))آن في داخل المسجد بسبب توسعته،بازاء باب
السلام عند الاساطين.((349))
#هو الآن داخل في المسجد بازاء باب السلام، فليدخل منباب
السلام على الاستقامة الى ان يتجاوز
الاساطينليصادفه....((350))
البته شهيد ثانى(م965) در تذكر اين نكته، تا حدودى
تحتتاثير آثار محقق كركى(م940) از جمله جامع المقاصد
بودهاست. محقق كركى دراين باره مىنويسد.
سمعنا ان هذا الباب يدعى الآن بباب السلام. و ينبغي ان
يعلمان هذا الباب الآن غير معلوم، لان المسجد قد ثبت انه
زيدفيه. نعم، يراعي الدخول من الباب الذي يسامته الآن،
فعلى ماسمعناه يدخل من باب السلام المعروف
بذلكالآن.((351))
در توضيح سخن شهيد بزرگوار مىافزايم كه: از زمانهاى
پيشاز شهيد تا نزديك زمان ما، يعنى حداقل تا يكصد سال
پيش،در نزديكى مطاف # يعنى نزديك محدوده بين مقام و
كعبهشريفه # ستونهايى بوده است كه به آنها چراغ
آويزانمىكردهاند و منظور شهيد از «اساطين» همين ستونها
استكه اگر كسى مستقيما از باب السلام مىآمده تا از اين
ستونهابگذرد از باب بنى شيبه عبور مىكرده است. رفعت
پاشاتصويرى از طاقى نيم دايره كه علامت موضع باب بنى
شيبهبوده در مرآة الحرمين(ص 217) درج كرده، و در
توضيحستونهاى ياد شده و باب بنى شيبه مىنويسد:
|
|---|