اصطلاح نوميناليسم در عصر جديد معناى ديگرى نيز
يافتهاست و آن عنوان مشتركى است براى نظريههاى
گوناگوندرشاخههاى مختلف علوم كه مفاهيم را در
رشتههاى مختلفعلمى، كاشف حقيقت و واقعيت نمىداند
بلكه آنها رامفاهيمى قراردادى مىپندارد كه بعد از موفقيت
در آزمايش،در جهت كار آمدى علوم به كار گرفته مىشوند.
اين واژه ازمعناى اول به معناى دوم تغيير كرده است، زيرا
گروهى ازفلاسفه آنچه را ارزش همگانى مىنامند، براى
دانش قبولندارند و به جايى رسيدهاند كه به دانش، چون
زبانىمىنگرند كه فقط اجازه مىدهد پايدارها را ثبت كنند
ودستورهاى عملى و اجرايى را منظم نمايند (لالاند،
آندره،فرهنگ علمى و انتقادى فلسفه، ترجمه غلامرضا وثيق،انتشارات فردوسى ايران، چاپ اول 1377، ص510).
سروش دو معناى مختلف نوميناليسم را به هم پيوند داده و
درقالب مفهومى مشترك ميان متفكران قرون وسطى و
عصرتجدد مطرح كرده است. ما نيز بدون نقد و ارزيابى
چنينرويكردى، بر پايه همين معناى مشترك سخن
خواهيمگفت.
369-حدحث .
370- سروش، آيين شهريارى، ص164.
371- «... از ديدگاه اشعرى افعال خداوند سراسر عدل
وحكمت است، اما ملاك عادلانه و حكيمانه بودن آنها چيزىجز صادر شد نشان از ذات الهى نيست. اگر فعل خدا
عدلدانسته مىشود، نه از آن روست كه معيارهاى شناخته
انسانهااز عدل بر آن صدق مىكند، بلكه بايد گفت چنين
فعلى عينعدل و ملاك عدل است، زيرا عملى را بايد جور و
خلافعدل دانست كه تجاوز از حدود مقرر به شمار رود، در
حالىكه هيچ حقيقتى فوق ذات خدا و بيرون از ملك او نيست
تابتواند حدى براى فعل او قرار دهد... . همه مباحثى كهاشعرى
در باب عدل الهى طرح مىكند، بر اين اصل استواراست كه
مبانى حاكم بر نيكى و بدى افعال آدميان را نبايد برفعل الهى
جارى دانست. از اين اصل به حسن و قبح شرعىتعبير شده
است در برابر حسن و قبح ذاتى يا عقلى....
مطابق اين ديدگاه، همه چيز در جهان مخلوق، به
آفرينشابتدايى و مستقيم خداوند پديد مىآيد. اشعرى
تصريحمىكند كه هيچ عرضى نمىتواند از عرض ديگر ناشى
گردد وهيچ رويدادى علت و سبب رويدادى ديگر نيست. وى
از اينرو نظم متعارفى را كه ميان روابط پديدهها حاكم است
بهعادت تعبير مىكند، بدين معنا كه خداوند سنت خويش را
درآفرينش بر اين قرار داده است كه همواره در پى
خلقپديدهاى خاص، پديده معين ديگرى را بيافريند، بى
آنكهضرورتى تكوينى قدرت او را محدود سازد... اين ديدگاه
وىبا نفى حسن و قبح ذاتى مناسبت دارد. در پهنه
هستىهمچنان كه ذات هيچ چيز داراى آثار وجودى نيست،
نيكى وبدى نيز در ذات اشيا نيست و آفريدگارى كه اين
اوصاف رابر آنها نهاده، مىتوانسته است نظام ديگرى [را]
براىارزش اعمال وضع كند. (انوارى، محمد جواد،
دائرةالمعارف بزرگ اسلامى، مركز دائرة المعارف بزرگ
اسلامى،چاپ اول، تهران 1379، ج9، ص62، 65،
مدخلاشعرى).
372- سروش، آيين شهريارى، ص165.
373- نوشتار حاضر به علت عدم ارتباط به مباحثتكوينيات
(نظام هستها)، به تحولات انديشه مدرن وپسامدرن در اين
زمينه نمىپردازد.
374- سروش، آيين شهريارى، ص153.
375- سروش، دانش و ارزش، ص308.
376- سروش، ايدئولوژى شيطانى، ص126.
377- سروش، حكمت و معيشت، ج1،ص180.
378- همان، ص103 تا 105.
379- همان، ص 125.
380- همان، ص200.
381- همان، ص 161، و نيز: ص 167، 413.
382- همان، ص207.
383- سروش در جلد دوم كتاب حكمت و معيشت
كهمجموعه سخنرانىهاى او در سال 1369 مىباشد، اندكى
ازراى پيشين خود در انكار حسن و قبح عقلى افعال در
كتابدانش و ارزش (چاپ اول 1358) عقب نشينى مىكند و
پساز آنكه در ارائه پاسخى روشن در بحث حسن و قبح
عقلىافعال اظهار ناتوانى مىنمايد، مدعى مىشود كه نزاع
شديد وبى پايان متكلمان در اين بحث به نتيجه روشن
نينجاميدهاست (ص136). او سؤالاتى را كه در كتاب دانش و
ارزش بهآنها پاسخى در شان يك متكلم اشعرى ارائه كرده بود
وبخشهايى از آن نقل شد در اين كتاب بى پاسخ
مىيابد.سروش با فاصله گرفتن از تاثير معلمان بزرگ اشعرى
خود(مولوى و غزالى) چنين مىگويد:
... كارهاى نيك و بد كدام اند؟ و آيا احكام اخلاقى و ارزشىما
آدميان بر خداوند هم جارى است يا نه؟ و آيا خداوند به هرچه
نيك است فرمان مىدهد يا هر چه خداوند به آن فرماندهد،
نيك است؟ اين سؤالات با همه صلابت و اهميتى كهبراى
معرفت دينى داشته و دارند، حقيقتا پاسخ قطعى وروشنى پيدا
نكردهاند.
او سپس براى رهايى از دشوارى و غموض بحث، نظرياتخود
را از دايره ارزشهاى اخلاقى و مدركات عقل عملىخارج
مىسازد و ترجيح مىدهد درحوزه مدركات عقلنظرى به
داورى بپردازد:
ما براى آنكه در چنبره سر گيجه آور و شكنجه كننده
پارهاىاز سؤالات صعب و غامض و بى پاسخ گرفتار نشويم، از
اينجاآغاز كرديم كه حسن و قبح را به معناى زيبايى و
زشتىبگيريم نه به معناى نيكى و بدى اخلاقى و بگوييم كه
نيكىو بدى هم به تبع زيبايى و زشتى پديد مىآيند، تا علم
الجمالبا علم اخلاق مناسبت و ارتباط يابد و عرفان نيز با علم
اخلاقمرتبط گردد(ص154).
انديشه سروش به مرور رنگ اعتزالى به خود مىگيرد و
دريكى از آخرين آثار خود همچون متكلمى معتزلى يا
شيعىحسن و قبح ذاتى و عقلى افعال را مىپذيرد، او در
كتابسنت و سكولاريسم (چاپ اول 1381) چنينمىگويد:
كشف مهمى كه پيامبران نخست خود انجام دادند و بعد
بهمردم و به پيروان خود آموختند، اين بود كه كارهايى
كهخودشان خوب اند، مرضى خداوند هم هستند و كارهايى
كهخودشان بدند مغضوب خداوند نيز هستند اين مطلب
رابايد بيشتر توضيح داد بعضى از كارهاست كه عقل
مامىگويد خوب اند، و بعضى از كارها هم هست كه عقل
مامىگويد بدند. خوب و بد بودن اين كارها مورد
اتفاقعقلااست... كشف پيامبران اين بود كه گفتند اولا خدايى
هست و خدا را نوعا پيامبران به مردم معرفى كردهاند و ثانيا
گفتندكه پسند و نا پسند خداوند با اين نيك و بد عقلانى
منطبقاست. يعنى آنچه را عقل آدمى مىگويد خوب
است،خداوند هم آن را دوست دارد و آنچه را عقل آدمى
مىگويدبد است، مغضوب خدا هم هست. به تعبير ديگر، عقل
وشرع به دو سو و به دو قبله متوجه نيستند كه انسان اگر
خداپرست شد كارهاى نيك و بدش با وقتى كه خدا
پرستنباشد فرق داشته باشد... معناى اين سخن اين است
كهاخلاق ذاتا از دين مستقل است. ارزشها و فضيلتها
ورذيلتها، ذاتا از دين مستقل اند. يعنى، اديان نيك و بد
راتعليم نمىدهند. اديان فقط پرده بر مىدارند از اين كه
آنچهنيك يا بد است، محبوب يا مغضوب خداوند هم هست....
اخلاقيات منطقا از ديانت جدا هستند و خوبى و بدى اعمال
ازدين گرفته نمىشوند، بلكه از آن خود آنهاست. دروغ
گفتنخودش بد است، نه اين كه چون خدا گفته بد است،
گرچهخدا هم آن را بد دانسته است. راست گفتن خودش
خوباست، نه اين كه چون خدا گفته است خوب است،
گرچهخدا هم گفته است كه خوب است. اين دو بر هم
منطبق اند،ولى يكى شان و حكم خود را از ديگرى
نمىگيرد... (ص 80تا 84. و نيز مراجعه شود به: سروش، آيين
شهريارى،ص137 و 150. فربهتر از ايدئولوژى، ص 50، سياست
نامه،ص 263).
384- سروش، سياست نامه، ص358.
385- همان، ص 245 و 327. سروش، آيين شهريارى،ص 153.
386- سروش، سياست نامه، ص 328 و 376.
387- همان، ص 327 و 243.
388- همان، ص 358.
389- همان.
390- سروش، آيين شهريارى، ص155. و نيز مراجعهشود به:
سروش، فربهتر از ايدئولوژى، ص 281. در مباحثآينده ان شاء
اللّه فصل مستقلى پيرامون بحث حق وتكليف و حقوق بشر
ارائه خواهد شد.
391- كلام و فقه شيعى به پيروى از راهنماييهاى
پيشوايانمعصوم (ع) و به مقتضاى برهانهاى عقلى، به انديشه
معتزلىدر باب حسن و قبح عقلى افعال و ارزشها نزديكتر
است(سروش، حكمت و معيشت، ج2، ص136) و معتقد
استكه هنجارها و اعمال، داراى ارزشهاى ذاتى و عقلى
هستندكه دين نيز به آنها دعوت مىنمايد. به عنوان
نمونه،اميرالمؤمنين على (ع) در بخشى از نامه خود به
فرزندش امامحسن (ع) مىفرمايد: «فانه لم يامرك الا بحسن و
لمينهك الاعن قبيح» (خداوند تو را جز به كار نيكو فرمان
نداده و جز ازكار زشت باز نداشته است). اين كلام و مانند آن
قرابتفراوانى با نظريه حسن و قبح ذاتى افعال دارد
(همان،ص139).
392- «... اين آدميان خود قانون وضع مىكنند و بهشريعت،
مقدسات، وحى انبياء، كليسا و هر آنچه كه نام ديانتدارد بى
اعتنا هستند و به عوض از قوانينى كه خود وضعنمودهاند،
تبعيت مىنمايند. اين تبعيتها فقط به شرطى استكه قانونها
ساخته و پرداخته خودشان باشد. اگر كسى آمد وگفت كه
من از طرف خداوند منصوب شدهام و منتخب شمانيستم، و از
جانب خداوند برايتان قانون آوردهام، به هيچ وجهزير بار
نمىروند. چرا كه اينها هيچ يك مصنوع آنان نيستند...و همين
امر چه انحرافات عظيم كه در ما پديد نياورده استچرا كه از
خودخواهى ريشه مىگيرد» (حكمت و معيشت،ج1، ص104).
393- او چنان كه گذشت در كتاب ايدئولوژى
شيطانى،صفحه 126 مىگويد:
... اگر ارزشى هست كه امروزى است اما با ايدئولوژى
الهىمنافات دارد از طرف ما قابل پذيرش نيست. اين است
ملاكحق و باطل از نظر ما... .
394- عبارات وى در زمينه بى نتيجه ماندن و به بن
بسترسيدن اختلافات متكلمان در اين موضوع، پيش از اين
نقلشد.
395- آيين شهريارى، ص164.
396- همان، ص 136. و نيز: سياست نامه، ص 348 و380.
397- شبسترى، نقدى بر قرائت رسمى از دين،ص499.
398- بحث پيرچامون دين حداقلى و دين حداكثرى انشاء
اللّه ذيل سرفصلى جداگانه مطرح خواهدشد.
399- مقصود خطاب پيام رسانان دينى است.
400- همان، ص 181.
401- شبسترى، نقدى بر قرائت رسمى از دين،ص163.
402- سروش، قمار عاشقانه، ص58.
403- نگارنده بر خلاف سروش بر اين باور است كهعمل بر
اساس تعبد، تسليم و سرسپردگى مطلق در مقابلخداوند نه
تنها از معنا و ژرفاى عمل نمىكاهد، بلكه موجبتعالى و
تعميق آن، و تحقق معناى عبوديت و بندگى در آنمىگردد.
از اين روست كه نخبگان اهل سلوك اصرار فراوانبه پايبندى
به ظواهر احكام و آداب شرعى داشته و دارند،پس بيراهه است
كه توجه به جنبههاى تعبدى دين را عاملقشرى گرى و
سطحى نگرى در دين بدانيم. تحليل وبررسى ديدگاه
روشنفكران دينى پيرامون تعبد و تسليم درشماره پيشين اين
نوشتار گذشت و شواهدى از آثار آنان كههم سخن با اين
ادعاى نگارنده است، نقل شد و در ادامههمين بحث نيز
اشارهاى كوتاه به آن خواهد آمد.
404- (قانون گرايى).
405- ذژخدچخحپ (از خود بيگانگى ).
406- ذرخژچذحخدآ سروش، اخلاق خدايان،ص169.
407- سروش، سنت و سكولاريسم، ص 141.
408- همان، ص 144.
409- همان، ص 146.
410- ملكيان، روزنامه ايران، شماره 1685(13/9/79).
411- همان، شماره 1692(21/9/79).
412- سروش، قمار عاشقانه، ص58.
413- سروش، اخلاق خدايان، ص169.
414- ملكيان، روزنامه ايران، شماره 1692(21/9/79).
415- سروش، سياستنامه، ص 175 و339.
416- سروش، قصه ارباب معرفت، ص 44.
417- همان، ص 35.
418- همان، ص 36.
419- همان، ص 41. گزارش از اين ادعاى روشنفكراندينى
كه فقه علم دنيوى است و به كرات در آثار سروش وشبسترى
به پيروى از غزالى مطرح شده است، پس از اين ان شاء اللّه
خواهد آمد.
420- همان، ص 53.
421- همان، ص 47.
422- شبسترى، نقدى بر قرائت رسمى از دين، ص 162و نيز:
ص 178 و 182.
423- لسان العرب، ج1، ص534، المصباح المنير،
ص65،المحكم، ج4، ص23.
424- ترتيب العين، ص98.
425- معجم مقاييس اللغة، ح1، ص315.
426- المصباح المنير، ص5، الجمهرة، ج2، ص1018،الصحاح،
ج1، ص357، الكليات، ص34.
427- المجمل، ص88.
428- القاموس المحيط، ج1، ص444، الكليات،ص34.
429- تاج العروس، ج2، ص136.
430- المحكم، ج4، ص23.
431- المجمل، ص88.
432- المصباح المنير، ص65.
433- ترتيب العين، ص98.
434- معجم مقاييس اللغة، ج1، ص315.
435- محيط المحيط، ص60.
436- تاج العروس، ج2، ص127.
437- فروق اللغات (مخطوط باكتاب السامي في
الاسامي)،ص138.
438- مائده، آيه5.
439- الروضة البهية، ج3، ص220.
440- نضد القواعد الفقهية، ص9.
441- عوائد الايام، ص370.
442- ايضاح الفوائد، ج4، ص51.
443- دروس في علم الاصول، ج1، ص69.
444- همان، ص147.
445- نهاية الافكار، ج1، ص210.
446- عوائد الايام، ص368.
447- الحدائق الناضره، ج7، ص162.
448- ذخيرة المعاد، ص269.
449- الروضة البهية، ج5، ص334، كشف اللثام، ج2،ص67،
چاپ هجرى.
450- الكافي في الفقه، ص322.
451- الحاشية على كفاية الاصول، بروجردى، ج1،ص531.
452- ذخيرة المعاد، ص560.
453- التنقيح في شرح العروه (طهارت)، ج5،ص525.
454- الكافي، ج1، ص265، باب التفويض الى الرسول(ص) و
الى الائمة (ع) في امر الدين.
455- همان.
456- احزاب، آيه6.
457- دروس في علم الاصول، ج3، ص28.
458- اصطلاحات الاصول، ص121.
459- البيع، ج5، ص174.
460- تهذيب الاصول، ج1، ص235.
461- مائده: آيه2.
462- القواعد الفقهيه، ج3، ص191.
463- فوائد الاصول، ج1، ص322، مقالات في اصول الفقه،ج2،
ص153، محاضرات في اصول الفقه، ج3،ص175.
464- كفاية الاصول، ص275 279، نهاية الافكار، ج2،ص43،
فوائد الاصول، ج3، ص99 150، الحاشية على كفايةالاصول،
بروجردى، ج2، ص61 66.
465- مسالك الافهام، ج11، ص524 525 و حاشيةالمكاسب
(اصفهانى)، ج2، ص128 130.
466- جواهر الكلام، ج36، ص206 و 207.
467- مسالك الافهام، ج7، ص31 33.
468- بگو در آنچه بر من وحى شده، هيچ غذاى
حرامىنمىيابم، انعام، آيه 145.
469- بقره، آيه29.
470- وسائل الشيعه، ج6، ص289، باب 19 از ابوابقنوت، ح3.
471- الحدائق الناضرة، ج1، ص47.
472- نور، آيه 61.
473- همان.
474- الروضة البهيه، ج7، ص341.
475- رياض المسائل، ج2، ص297.
476- مصباح الفقاهه، ج1، ص504.
477- المكاسب (تراث الشيخ الاعظم)، ج3،ص55.
478- تذكرة الفقهاء، ج2، ص266.
479- التنقيح في شرح العروة (الطهارة)، ج2،ص336.
480- عوائد الايام، ص97.
481- ارشاد الاذهان، ج2، ص114.
482- الكافي في الفقه، ص 275.
483- مصباح الفقيه، ج1، ص169.
484- نضد القواعد الفقهيه، ص74 75.
485- مستند الشيعه، ج10، ص374.
486- معالم الدين، ص79.
487- فوائد الاصول، ج4، ص186.
488- كفاية الاحكام، ص45.
489- الكافي في الفقه، ص 323.
490- منية الطالب، ج1، ص89.
491- نهج الفقاهه، ص78.
492- الانتصار، ص445.
493- تذكرة الفقهاء، ج1، ص595.
494- عوائد الايام، ص 119.
495- الحدائق الناضره، ج22، ص392 و 393.
496- مسالك الافهام، ج5، ص161.
497- جواهر الكلام،ج29،ص52.
498- كفاية الاحكام،ص 235. |