صفحه قبل

صفحه بعد

2. اهل سنت با تفسير قران به جمع كردن بين عمره و حج، اين كار را به دو صورت جايز دانسته‏اند:

الف: اين كه از ميقات براى عمره و حج، يك جا و به يك نيت، احرام ببندد، و اين، جمع حقيقى بين عمره و حج است.

ب: اين كه فقط براى عمره احرام ببندد، آن گاه قبل از انجام بيشتر شوطهاى طواف، براى حج محرم شود.

ابن رشد مى‏گويد:

حج قران آن است كه مكلف براى عمره و حج، يك جا محرم شود و يا در ماههاى حج براى عمره محرم گردد، آن گاه قبل از آن كه از احرام خارج شود، اعمال حج را انجام دهد و كسى كه حج قران را انجام‏مى‏دهد، چنانچه اهل مكه نباشد بايد قربانى كند و در غير اين صورت، قربانى كردن لازم نيست.

برخى گفته‏اند كه از نظر بيشتر فقها، عكس اين عمل صحيح است، يعنى ابتدا براى حج احرام ببندد و به دنبال‏انجام اعمال حج، براى عمره محرم شود اما اين كار نزد حنفيه مكروه است.((32)) اما از نظر شيعه اماميه، پيوستگى بين حج و عمره و انجام آن به يك نيت و همچنين ادخال يكى بر ديگرى و انجام آن‏ها به نيت دو حج يا دو عمره در يك سال، جايز نيست.

پس از بيان اين مطالب، تحقيق مساله، در گرو بحث در چند امر است:

اول: بيان احكام موجود در آيه حج خداوند در قرآن فرموده است:

و اتموا الحج و العمرة للّه فان احصرتم فما استيسر من الهدي و لاتحلقوا رؤوسكم حتى يبلغ الهدي محله فمن كان منكم مريضا او به اذى من راسه ففدية من صيام او صدقة او نسك فاذا امنتم فمن تمتع بالعمرة‏الى الحج فما استيسر من الهدي فمن لم يجد فصيام ثلاثة ايام في الحج وسبعة اذا رجعتم تلك عشرة كاملة ذلك لمن لم يكن اهله حاضري المسجد الحرام و اتقوا اللّه و اعلموا ان اللّه شديد العقاب،((33)) حج و عمره را براى خدا به اتمام رسانيد و اگر محصور شديد آنچه از قربانى فراهم شود [ذبح كنيد و از احرام خارج شويد] و سرهاى خود را نتراشيد، تا قربانى به محلش برسد، و اگر كسى از شما بيمار بودو يا ناراحتى در سر داشت بايد فديه و كفاره‏اى از قبيل روزه يا صدقه يا گوسفندى بدهد و هنگامى كه در امان بوديد پس كسانى كه با ختم عمره، حج را آغاز مى‏كنند آنچه از قربانى براى او ميسر است [ذبح‏كنند] و هر كه نيافت سه روز در ايام حج و هفت روز هنگامى كه بازمى‏گرديد روزه بدارد، اين ده روز كامل است. اين براى كسى است كه خانواده او نزد مسجدالحرام نباشد، و تقواى خدا پيشه كنيد و بدانيد كه‏او سخت كيفر است.

آيه شريفه فوق، متضمن احكامى است كه اينك بر حسب جمله‏هاى مختلف موجود در آن به شرح آن مى‏پردازيم:

1. اتمام حج و عمره براى خدا خداوند در اين آيه مى‏فرمايد:

و اتموا الحج و العمرة للّه،((34)) حج و عمره را براى خدا به اتمام رسانيد.

خداوند امر مى‏كند كه حج و عمره را به اتمام رسانيد، و مراد از اتمام در اينجا و موارد ديگر اين است كه عمل را به طور كامل انجام دهيد نه به صورت ناقص، همچنان كه مراد از اتمام براى خدا اين است كه‏اين عمل عارى از ريا و سمعه باشد. دليل اين كه مراد از به اتمام، كامل كردن عمل است دو امر مى‏باشد:

الف: مواردى در قرآن وجود دارد كه كلمه اتمام به معناى اكمال استعمال شده است، مانند اين آيات:

واذا ابتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن،((35)) هنگامى كه خداوند، ابراهيم را با وسايل گوناگونى آزمود و او كاملا از عهده آنها برآمد.

ثم اتموا الصيام الى الليل،((36)) سپس روزه را تا شب تكميل كنيد.

و يابى اللّه الا ان يتم نوره و لوكره الكافرون،((37)) خدا جز اين نمى‏خواهد كه نور خود را كامل كند، هر چند كافران ناخشنود باشند.

و يتم نعمته عليك و على آل يعقوب كما اتمها على ابويك...

،((38)) و نعمتش را بر تو و برخاندان يعقوب كامل مى‏كند، همان گونه كه پيش از اين، بر پدرانت ابراهيم و اسحاق كامل كرد.

ب: خداوند فرموده است: «فان احصرتم‏»، يعنى اگر باز دارنده‏اى مانع اتمام حج شما باشد، برشماست آنچه را از قربانى فراهم شود ذبح كنيد و از احرام خارج شويد. اين جمله، قرينه بر اين است كه مراد ازاتمام، اكمال است و مفسرين هم در تفسير جمله مزبور همين راه را پيموده‏اند. شيخ طوسى گفته است: بر كسى كه اعمال حج را آغاز مى‏كند، واجب است كه آن را به پايان برساند، سپس ايشان اين تفسير را به‏مجاهد و مبرد و ابى على جبايى، نسبت داده است.((39)) فخر رازى نيز مى‏گويد:

مراد از اتمام، انجام دادن كامل و تمام يك كار است. بنابراين مراد از اتمام در اين آيه، انجام حكم حصر است كه در دنباله آيه به آن اشاره‏شده است.((40)) آنچه ذكر شد، معنايى است كه از آيه فهميده مى‏شود اما اين كه آيه را چنين تفسير كنيم كه بايستى هريك از عمره و حج را به تنهايى و در سفرى مستقل به جا آورد چيزى است كه آيه بر آن دلالتى ندارد.

آرى، عرب‏ها در عصر جاهليت بين حج و عمره جدايى مى‏افكندند، يعنى عمره را در غير ماههاى حج و حج را در ماههاى حج به جا مى‏آوردند و هر كدام را جداى از ديگرى به تنهايى انجام مى‏دادند، وهمچنان بر اين شيوه عمل مى‏كردند تا اين كه پيامبر اسلام(ص) عمره را در حج داخل كرد وحتى دستور داد كسى كه در ماههاى حج براى حج احرام بسته و لبيك گفته، آن را عمره قرار داده و پس از خارج‏شدن از احرام دوباره براى حج احرام بندد و فرمود: «دخلت العمرة في الحج الى الابد»، يعنى براى هميشه عمره را در حج داخل كردم، كه تفسير آن مفصلا خواهد آمد.

مساله جدايى انداختن بين حج و عمره از ابى هريره روايت شده، همچنان كه روايت شده عمر حج قران و تمتع را انجام نمى‏داد و مى‏گفت انجام عمره در غيرماههاى حج، موجب مى‏شود كه حج و عمره‏كامل‏تر انجام شود، زيرا خداوند مى‏فرمايد: «الحج اشهر معلومات‏» يعنى حج در ماههاى معينى است(نه عمره) و نافع از ابن عمر روايت كرده كه او گفته است: بين حج و عمره جدايى افكنيد.((41)) اين‏سخن از قتاده هم نقل شده كه: عمره در غير ماههاى حج است.((42)) و شايد مراد او عمره مفرده باشد نه عمره تمتع كه از حج جدا نيست.

از آنچه گفتيم روشن شد كه مراد از «اتمام حج و عمره براى خدا»، تكميل كردن آنهاست به همان نحوى كه ميسر است.

بنابراين اگر مانعى وجود نداشته باشد، بايستى آن را با به جا آوردن تمامى اجزايش‏تكميل كرد و اگر مانعى پيش آمد، بايد به نحوى كه خواهد آمد، از احرام خارج شد كه اين نيز نوعى اتمام است.

اما تفسير «اتمام‏» به اين كه هريك از عمره و حج در سفرى جداگانه انجام شود، تفسيرى است كه از آيه مزبور فهميده نمى‏شود و مخالف سيره پيامبر(ص) است، زيرا پيامبر(ص) به اصحاب خود دستور داده تاعمره را در حج داخل كنند و نيت را از حج به عمره برگردانند و اين كار براى اصحاب مشقت داشت، زيرا آنان به شيوه‏اى كه در دوران گذشته متداول بود، براى حج احرام مى‏بستند. بنابراين كسى كه آيه را به‏تفكيك عمره و حج و انجام آنها در ط‏ى دو سفر جداگانه يكى در ماههاى حج و ديگرى در غير ماههاى حج تفسير كند، اولا تفسير به راى كرده و ثانيا با سنت پيامبر(ص) مخالفت كرده است.

2. پيش آمدن مانع از قبيل ترس از دشمن يا بيمارى خداوند پس از آنكه به زايران خانه‏اش دستور مى‏دهد كه بايستى حج و عمره را تكميل كنند، به بيان وظيفه كسى مى‏پردازد كه برايش مانعى براى تكميل حج و عمره پيش آمده است. از اين رو مى‏فرمايد:

فان احصرتم فما استيسر من الهدي،((43)) اگر محصور شديد(و پس از احرام بستن نتوانستيد به مكه وارد شويد) آنچه از قربانى فراهم شود(ذبح كنيد و از احرام خارج شويد).

اصل حصر به معناى حبس و بازداشتن است. از اين رو به كسى كه رازش را آشكار نمى‏كند مى‏گويند: حصر، زيرا خود را از آشكار كردن رازش، بازداشته است. معروف است كه لفظ «حصر» مخصوص‏بازداشتن دشمن از رسيدن به مقصودش و تنگ كردن عرصه بر اوست. ولى گاهى در هر مانعى استعمال مى‏گردد و گفته مى‏شود: «احصر بالمرض و حصر بالعدو»، يعنى به وسيله بيمارى و دشمن، محاصره‏شد.

بنابراين بر كسى كه چنين اتفاقى برايش روى داده لازم است با ذبح قربانى، از احرام خارج شود و قبل از ذبح، از احرام خارج نشود. همچنان كه خداوند فرموده است: «فان احصرتم فما استيسر من الهدي‏»،يعنى اگر محصور شديد آنچه از قربانى ميسر شود، ذبح كنيد. گفته‏اند كه هدى جمع هديه است، مانند تمركه جمع تمره است و مراد از هدى، آن چيزى است كه به پيشگاه خانه خدا و براى تقرب به او هديه‏مى‏شود كه حد اعلاى آن شتر و متوسط آن گاو و سبكترين آن گوسفند است.

3. خارج نشدن از احرام قبل از قربانى كردن كسى كه محصور شده و مانعى برايش پيش آمده، بايستى با قربانى كردن، از احرام خارج شود. خداوند فرموده است:

ولا تحلقوا رؤوسكم حتى يبلغ الهدى محله،((44)) و سرهاى خود را نتراشيد تا قربانى به محلش برسد.

اما اين كه مراد از «محل‏» چيست، سه نظريه وجود دارد:

الف: برخى گفته‏اند مراد از محل، حرم است. مطابق اين قول اگر محرم، قربانى را در روز عيد قربان، در حرم ذبح كند، از احرام خارج مى‏شود.

ب: گروهى ديگر گفته‏اند مراد از «محل‏» جايى است كه حاجى محصور شده. زيرا پيامبر(ص) قربانيش را در حديبيه ذبح كرد و به اصحابش دستور داد تا چنين كنند، در حالى كه حديبيه، جزء حرم محسوب‏نمى‏شود.

ج: برخى ديگر تفصيل داده‏اند بين كسى كه با دشمن محصور شده و كسى كه با بيمارى محصور شده. كسى كه با دشمن محصور گرديده، بايستى در همان محلى كه محصور شده، قربانى كند و كسى كه بابيمارى محصور گرديده، بايستى صبر كند ودر روز عيد قربان، قربانى كند.

4. حكم بيمار و كسى كه در سرش ناراحتى دارد پس از آن كه خداوند در آيه حج، تراشيدن سر را قبل از رسيدن به محل قربانى، منع كرده است، به دو گروه اجازه داده تا قبل از قربانى كردن، سر را بتراشند.

گروه اول: بيمارى كه براى مداوا به تراشيدن سر نياز دارد.

گروه دوم: كسى كه در سرش ناراحتى دارد. از اين رو خداوند فرموده است: «فمن كان منكم مريضا او به اذى من راسه ففدية من صيام او صدقة او نسك‏»، اگر كسى بيمار بود يا در سرناراحتى داشت، بايد فديه‏و كفاره‏اى از قبيل روزه يا صدقه يا گوسفندى بدهد.

بنابراين محرمى كه داراى عذر است، قبل از ذبح كردن، سرش را مى‏تراشد و در همان وقت با يكى از موارد سه گانه مزبور، كفاره مى‏دهد. هريك از اين موارد، فديه است، يعنى بدل و جزاى عملى است كه به‏سبب وجود عذر، ترك كرده است و آن موارد عبارتند از روزه، صدقه يا قربانى، كه روزه سه روز است و صدقه، صدقه دادن به شصت يا ده مسكين است و قربانى هم، ذبح كردن يك گوسفند است و فرد، بين‏انجام هريك از اين موارد، مخير است.

5. ختم عمره و آغاز حج خداوند در اين آيه فرموده است:

فاذا امنتم فمن تمتع بالعمرة الى الحج فما استيسر من الهدى،((45)) و هنگامى كه از(بيمارى و دشمن) درامان بوديد، پس كسانى كه با ختم عمره، حج را آغاز مى‏كنند، آنچه ميسر است از قربانى(ذبح كنند).

قبل از اين، سخن خداوند در مورد كسى بود كه مانعى برايش پيش آمده، اما اينك سخن بر سر كسى است كه مانعى ندارد و برايش امنيت حاصل شده است، همچنان كه اين مطلب را از جمله «فاذا امنتم‏»مى‏توان فهميد. در مورد وظيفه اين افراد بايستى گفت: وقتى گروهى از مكلفان((46)) مراسم عمره را انجام دادند و براى حج احرام بستند، بايستى در روز عيد قربان در منى، آنچه از قربانى ميسر است، ذبح‏كنند و مراد از تمتع در جمله: «فمن تمتع بالعمرة الى الحج‏» بهره مندى از محرمات احرام به دنبال انجام عمره است، به اين معنا كه مكلف پس از انجام دادن عمره، از احرام خارج مى‏شود و مى‏تواند از هر چه‏ذاتا حلال است، بهره‏مند شود تا وقتى كه براى حج احرام بندد. مكلف در اين بين بايستى آنچه را از قربانى برايش ميسر است، ذبح كند.

آيه فوق تصريح مى‏كند كه گروهى از مكلفان، يعنى كسانى كه بر آنها حج تمتع واجب است، مى‏توانند تا وقت احرام حج، از كليه محرمات احرام، استفاده كنند. بنابراين انكار بهره‏مندى مكلف از محرمات‏احرام، بين حج و عمره(به علت اين كه مستلزم آميزش حاجيان با زنان خود بين عمره و حج و رفتن آنها به حج است در حالى كه از سرهايشان آب غسل مى‏چكد) همچنان كه مفصلا خواهيم گفت، پشت پازدن‏به وحى و مقدم داشتن ديدگاه شخصى بر آن است.

اما اين كه چرا پس از بيان اعمال متعدد حج، خصوص قربانى كردن ذكر شده و فرموده است: «فما استيسر من الهدي‏» با اين كه كسى كه پس از عمره قصد حج مى‏كند، بايستى ابتدا محرم شود آن گاه به عرفه‏رفته آنجا بماند و سپس به مشعر و مزدلفه و از آنجا به منى رود و رمى جمرات، قربانى و عمل حلق را انجام دهد، به اين دليل است كه قربانى كردن از حكم خاصى برخوردار است و خداوند در اين آيه شريفه‏در صدد بيان آن حكم خاص است، و آن اين است كه چنانچه نتواند قربانى كند بايستى بدل آن را انجام دهد، به خلاف ديگر اعمال حج كه خود آنها مطلوبند و بدلى ندارند. از اين رو خداوند از خصوص قربانى‏كردن نام برده تا بدل آن را بيان كند.

6. نداشتن قربانى خداوند در اين آيه حكم فاقد قربانى را بيان كرده است:

فمن لم يجد فصيام ثلاثة ايام في الحج و سبعة اذا رجعتم تلك عشرة كاملة،((47)) كسى كه قربانى ندارد، سه روز در ايام حج و هفت روز به هنگامى كه به وطن خود بازگشت روزه بدارد، كه مجموعا ده روز كامل مى‏شود.

اما اين كه چه روزهايى را بايد روزه بگيرد، اين روزها، آنچنان كه در كتابهاى فقهى ذكر شده، روزهاى هفتم، هشتم و نهم است.

7. بهره مندى از محرمات احرام پس از انجام عمره، وظيفه كسانى است كه اهل مكه نيستند خداوند در اين آيه شريفه بيان كرده كه بهره‏مندى از محرمات احرام و قصد انجام حج، وظيفه كسى است كه ساكن مسجد الحرام نباشد:

ذلك لمن لم يكن اهله حاضري المسجد الحرام، بهره‏مندى اى كه حاجى در فاصله پايان عمره و انجام حج از آن برخوردار است، براى كسى است كه ساكن مكه نباشد.

ساكن مكه كسى است كه فاصله منزلش تا مكه كمتر از 48 ميل و يا بنابر قولى ديگر كمتر از 12 ميل از هر طرف باشد.

خداوند پس از بيان اين حكم، آيه را با امر به تقوى يعنى عمل به دستورهاى الهى و پرهيز از نواهى او پايان داده و چنين مى‏فرمايد:

واتقوا اللّه و اعلموا ان اللّه شديد العقاب،((48)) تقواى خدا را پيشه كنيد و بدانيد كه او سخت كيفر است.

اين بود تفسير آيه حج كه قرينه روشنى است بر فهم رواياتى كه به زودى به آنها اشاره خواهيم كرد و حاكى از وجود نزاع شديد ميان پيامبر و اصحابش در كيفيت حج است، نزاعى كه پس از رحلت آن حضرت‏همچنان ادامه يافت.

آنچه در اين آيه شريفه براى بيان مقصود ما مهم است اين دو جمله است:

1. واتموا الحج و العمرة للّه 2. فمن تمتع بالعمرة الى الحج جمله اول نشان مى‏دهد كه بايد حج و عمره در يك زمان تكميل شود نه اين كه هركدام به تنهايى انجام گيرد، و جمله دوم نشان مى‏دهد كه ميان عمره و حج بايد از احرام خارج شد.

متعه حج، سنتى جاودانه بسيارى از روايات صحيح نشان مى‏دهند كه متعه حج سنتى هميشگى تا روز قيامت است و هرگز در آن تغييرى روى نخواهد داد. در اين زمينه تنها به ذكر رواياتى كه مسلم و بخارى نقل كرده‏اند اكتفا مى‏كنيم:

1. مسلم از زنى به نام عمره روايت كرده:

از عايشه(رضى اللّه عنه) شنيدم كه مى‏گفت: پنج روز مانده به پايان ماه ذى قعده با رسول خدا(ص) خارج شديم و فكر مى‏كرديم به حج مى‏رويم تا اين كه وقتى به مكه نزديك شديم، رسول خدا(ص) دستور دادهركس همراه خود قربانى ندارد پس از طواف و سعى بين صفا و مروه، از احرام خارج شود... .((49)) 2. مسلم از جابر(رضى اللّه عنه) روايت كرده است كه:

با رسول خدا(ص) براى انجام حج افراد، احرام بستيم ولى عايشه براى عمره احرام بست. وقتى به «سرف‏» رسيديم، عايشه حايض شد. چون به مكه رسيديم طواف و سعى بين صفا و مروه را انجام داديم،سپس رسول خدا(ص) دستور داد هركس با خود قربانى ندارد، آنچه را كه با احرام بر خود حرام كرده است، حلال كند [يعنى از احرام خارج شود]. به او عرض كرديم: كدام حلال؟ فرمود: هر چه حلال است.با اين دستور، با زنانمان آميزش كرديم و به خود عطر زديم و لباسهايمان را پوشيديم، در حالى كه تا عرفه چهار شب بيشتر باقى نمانده بود. آنگاه در روز ترويه احرام بستيم....

3. مسلم ا((50))ز جابر(رضي اللّه عنه) روايت كرده كه:

با رسول خدا(ص) و به همراه زنان و فرزندانمان، احرام بستيم.

چون به مكه رسيديم، طواف و سعى بين صفا و مروه را انجام داديم. آنگاه رسول خدا(ص) فرمود: هركس با خود قربانى ندارد، از احرام خارج‏شود. عرض كرديم چه چيزى بر ما حلال است؟ فرمود: هر چه حلال است. پس نزد همسرانمان آمديم و لباسهايمان را پوشيديم و به خود عطر زديم. وقتى روز ترويه [هشتم ذيحجه] فرا رسيد براى حج‏محرم شديم.

4. مس((51))لم از عطا روايت كرده است كه جابر بن عبداللّه انصارى براى ما نقل كرد:

در سالى كه پيامبر(ص) به هنگام حج با خود قربانى آورده بود، با او حج كرديم. در اين سال مردم براى حج افراد احرام بستند.

اما رسول خدا(ص) فرمود: از احرام خارج شويد و طواف، سعى، تقصير و سپس‏حلالى را انجام دهيد و هنگامى كه روز ترويه فرا رسيد، براى حج احرام بنديد، و آنچه را كه انجام داده‏ايد، عمره تمتع قرار دهيد. عرض كردند: چگونه آن را عمره تمتع قرار دهيم در حالى كه آن را حج‏ناميده‏ايم؟ فرمود: آنچه را كه دستور مى‏دهم انجام دهيد. من هم اگر با خود قربانى نداشتم، همان كارى را كه به شما دستور داده‏ام، انجام مى‏دادم. اما براى من حرامى حلال نمى‏شود تا اين كه قربانى به محلش‏برسد، پس آنچه را كه گفتم انجام دهيد.((52)) 5. مسلم از جابر بن عبداللّه روايت كرده كه:

با رسول خدا(ص) براى حج احرام بستيم. رسول خدا(ص) به ما دستور داد كه آن را عمره قرار داده و از احرام خارج شويم.

[جابر گفت: ] البته رسول خدا(ص) با خود قربانى داشت و نمى‏توانست آن راعمره قرار دهد.((53)) 6. مسلم از جابر بن عبداللّه ط‏ى حديث مفصلى روايت كرده كه:

ما جز به حج نيت نمى‏كرديم و عمره را نمى‏شناختيم، تا اين كه با رسول خدا(ص) به خانه خدا آمديم. او ركن را استلام كرد تا آنجا كه مى‏گويد : پيامبر(ص) در آخرين شوط سعيش در مروه فرمود: اگر بارديگر مواجه شوم با آنچه گذشت با خود قربانى نخواهم آورد و آن را عمره قرار خواهم داد. پس هريك از شما كه با خود قربانى ندارد، از احرام خارج شود و آن را عمره قرار دهد. در اين هنگام سراقة بن‏مالك بن جعشم از جا برخاست و گفت: اى رسول خدا(ص) اين دستور براى امسال است يا براى هميشه؟ رسول خدا انگشتان يك دست را در انگشتان دست ديگر فرو برد و فرمود: حج را دوبار در عمره‏داخل كردم، نه، بلكه براى هميشه هميشه.((54)) آنچه ذكر شد برخى از روايت‏هاى مسلم بود و ممكن است به مناسبت، برخى ديگر از آنها را نيز بياوريم. اينك آنچه بخارى در صحيحش روايت كرده است:

1. بخارى از عايشه همسر پيامبر(ص) روايت كرده كه:

براى حجة الوداع با پيامبر(ص) بيرون آمديم و براى عمره محرم شديم. پيامبر فرمود: هر كس به همراه خود قربانى دارد براى حج و عمره، احرام بندد و از احرام خارج نشود مگر از عمره وحج با هم خارج‏شود.((55)) 2. بخارى از ابن عباس روايت كرده كه از او در مورد متعه حج سؤال شد و او در جواب گفت:

تمام مهاجرين و انصار و همسران پيامبر در حجة الوداع احرام بسته و لبيك گفتند و ما هم احرام بسته، لبيك گفتيم و چون به مكه وارد شديم، رسول خدا(ص) به ما فرمود: شما احرامتان را كه براى حج بسته‏ايد،احرام براى عمره قرار دهيد، مگر آن كه با خود قربانى آورده است و ما طواف و سعى بين صفا و مروه را به جا آورديم، سپس نزد زنهاى خود آمديم و لباسهايمان را پوشيديم.((56)) آنچه نقل كرديم بخشى از روايتهاى بخارى بود و بخش ديگرى از روايتهاى او را خواهيم آورد. از روايتهاى اين دو، چند مطلب استفاده مى‏شود:

1. حج تمتع وظيفه كسى است كه در مكه زندگى نمى‏كند.

2. تمتع و بهره مندى از حلال‏هاى الهى بين عمره و حج، سنت است و كسى نبايد به آن اعتراض كند.

3. عربها در زمان جاهليت و پس از ظهور اسلام در ماههاى حج فقط براى حج محرم مى‏شدند نه براى عمره، از اين رو اصحاب پيامر(ص) و همسران او مطابق روشى كه ميان عربها حاكم بوده است كه ماههاى حج به حج اختصاص داشته تنها براى حج احرام مى‏بسته‏اند. از اين رو در جريان يكى از سفرها به حج، وقتى به مكه نزديك شدند يا اعمال عمره را به پايان رساندند،((57)) پيامبر(ص) به آنان‏دستور داد تا احرامشان را احرام عمره قرار داده و به آن عدول كنند و اين كار بر آنان گران آمد، همچنان كه روايات مربوط به اين قضيه را خواهيم آورد.

4. تمتع بين عمره و حج، سنتى جاودانه است و به قوم يا سال خاصى اختصاص ندارد.

5. كسى كه با خود قربانى دارد، نبايد از احرام خارج شود، مگر آن كه به محل قربانى كردن برسد و پيامبر(ص) از جمله كسانى بود كه در يكى از سفرها، با خود قربانى داشته است، از اين رو از احرام خارج‏نشد تا اين كه به محل قربانى رسيد. البته عمل پيامبر(ص) اين سؤال را براى صحابه ايجاد كرد كه چرا به آنان دستور داده است تا از احرام خارج شوند اما خود بر احرام باقى مانده است؟ به همين جهت‏پيامبر(ص) آنها را آگاه كرد كه اين كار به اين دليل بوده كه با خود قربانى داشته است و چنانچه در آينده به انجام حج موفق شود، همراه خود قربانى نخواهد آورد و سخن زير به همين حقيقت اشاره دارد:

لو استقبلت من امري ما استدبرت لما سقت الهدى، اگر بار ديگر مواجه شوم با آنچه گذشت، با خود قربانى نخواهم آورد.

در اين زمينه در سنن چهارگانه اهل سنت رواياتى وجود دارد كه ما به همين مقدار اكتفا كرديم و خواننده مى‏تواند به سنن و مسانيد اهل سنت مراجعه كند تا به نمونه‏هاى فراوانى شبيه آنچه ما نقل كرديم، دست‏يابد.

سيره عرب قبل از اسلام، در حج از رواياتى كه ذكر كرديم و آنهايى كه بعد ذكر خواهيم كرد، روشن مى‏شود كه عربها عمره را در ماههاى حج به جا نمى‏آوردند و آن را در غير ماههاى حج انجام مى‏دادند. به همين جهت بود كه ادخال عمره درحج براى آنها گران آمد.

براى اين كه خواننده به اين حقيقت بيشتر آگاه شود رواياتى را در اين زمينه نقل مى‏كنيم:

1. بخارى از ابن عباس(رضى اللّه عنه) نقل كرده:

عرب‏هاى جاهلى مى‏پنداشتند كه انجام عمره در ماههاى حج از بزرگترين گناهان است و ماه محرم را، شامل ماه صفر قرار مى‏دادند و مى‏گفتند هر گاه زخم پشت شتران كه به حج آمده‏اند در اثر مرور زمان بهبوديافت و جاى پاى آنان در دشت از بين رفت(يعنى وقتى مدتى طولانى از انجام مراسم حج گذشت) و ماه صفر پايان يافت، عمره براى كسى كه قصد آن را دارد، جايز مى‏شود. پيامبر در صبح روز چهارمى كه خودو اصحابش براى حج احرام بسته بودند به همه دستور داد كه آن را عمره قرار دهند. اين دستور بر اصحاب گران آمد، از اين رو گفتند: اى رسول خدا(ص) حلال كردن كدام بخش از محرمات احرام؟ فرمود:حلال كردن تمام محرمات احرام.((58)) اين حديث آشكارا نشان مى‏دهد كه جدا كردن عمره از حج، سنتى جاهلى بوده كه معلوم نيست به چه دليل بر حج سايه افكنده و عرب‏ها اصرار داشته‏اند كه بايستى عمره پس از پايان ماه صفر و در حقيقت پس‏از پايان ماه محرم، انجام پذيرد. اما پيامبر(ص) در مدتى كه در مدينه اقامت داشت با اين بدعت مقابله كرد و سه عمره در ماه ذيقعده و عمره چهارم را در جريان حجة الوداع و در ماه ذيحجه انجام داد. اينك عمره‏هايى را كه پيامبر(ص) در طول حياتش انجام داده بيان مى‏كنيم:

عمره اول: عمره حديبيه كه اولين عمره ايشان در سال ششم بوده كه مشركان راه مسلمانان به خانه خدا را بستند، از اين رو پيامبر(ص) و اصحابش قربانى كردند و سر را تراشيدند و از احرام خارج شدند و به‏مدينه بازگشتند.

عمره دوم: به عمرة‏القضا معروف است و آن را در همان ماه سال بعد، انجام داد.

عمره سوم: پيامبر(ص) پس از بازگشت از غزوه حنين به مكه در جعرانه محرم شد و با ورود به مكه عمره‏اى انجام داد.

عمره چهارم: عمره‏اى كه همراه با حج او بود.

بالا گرفتن نزاع ميان صحابه در زمان حيات پيامبر(ص) همچنانكه پيشتر گفتيم، عربها در دوران جاهليت بين عمره و حج جدايى مى‏افكندند و عمره را در غير ماه‏هاى حج انجام مى‏دادند و جمع بين حج و عمره را از بزرگترين گناهان مى‏شمردند. اين انديشه ميان‏عرب‏هاى جاهلى ريشه دوانده بود، به گونه‏اى كه جزيى از موجوديت آنها به شمار مى‏آمد.

بنابراين دعوت آنها به داخل كردن عمره در حج بر خلاف انديشه‏اى بود كه با آن پرورش يافته بودند. از اين رو چون‏پيامبر به آنها دستور داد تا عمره را به همراه حج انجام دهند و خود نيز احرام حج را احرام عمره قرارداد، براى آنان گران آمد و احساساتشان را برانگيخت و در مقابل پيامبر(ص) ايستادند به گونه‏اى خشم ايشان‏را برانگيختند. اينك برخى از رواياتى كه در اين زمينه وارد شده است:

1. مسلم از عطا روايت كرده است كه من و كسانى كه با من بودند از جابربن عبداللّه انصارى شنيديم كه:

ما صحابه محمد(ص)، براى حج افراد احرام بستيم.

پيامبر(ص) صبح روز چهارم ذيحجه نزد ما آمد و به ما دستور داد تا از احرام خارج شويم. ايشان فرمود: از احرام خارج شويد و با زنانتان آميزش كنيد عطا مى‏گويد: آميزش با زنان را واجب نكرد اما اين كار را حلال نمود پس با يكديگر گفتيم: در حالى كه بين ما و عرفات بيش از پنج روز فاصله نيست، به ما دستور داد تا سراغ همسرانمان برويم و در حالى كه‏تازه آميزش كرده‏ايم به عرفات وارد شويم. عطا گفت: جابر ضمن اشاره با دستش كه گويى اينك من حركت دستش را مى‏بينم گفت:

پس پيامبر(ص) در ميان ما ايستاد و فرمود: من با تقواترين وراستگوترين و نيكوكارترين شما هستم، و اگر به همراه خود قربانى نداشتم، همچون شما از احرام خارج مى‏شدم و اگر بار ديگر مواجه شوم با آنچه گذشت با خود قربانى نمى‏آورم. پس از احرام خارج شويد.ما هم از احرام خارج شديم و از دستور او پيروى كرديم.

عطا مى‏گويد: جابر گفت: على(ع) كه از جمع آورى صدقات بازگشته بود نزد ما آمد و گفت: چرا از احرام خارج شدى؟ گفتم: به فرمان پيامبر(ص). پس رسول خدا(ص) به على فرمود: قربانى‏ات را همراه بياور وبر احرامت باقى بمان.

جابر گفت: و على نيز چنين كرد. سراقة بن مالك بن جعشم گفت: اى رسول خدا(ص) آيا اين كار براى اين سال است يا براى هميشه؟ پيامبر(ص) فرمود: براى هميشه.((59)) 2. مسلم از جابربن عبداللّه(رضى اللّه عنه) روايت كرده است كه:

همراه رسول خدا(ص) براى حج احرام بستيم. وقتى به مكه رسيديم به ما دستور داد تا از احرام خارج شده آن را عمره قرار دهيم و اين براى ما گران آمد و موجب ناراحتى ما شد. اين جريان به گوش‏پيامبر(ص) رسيد و نمى‏دانيم كه آيا مردم آن را به پيامبر رساندند يا موجودى آسمانى آن را به او رساند.

پيامبر(ص) با شنيدن اين جريان فرمود: اى مردم! از احرام خارج شويد. من هم اگر به همراه خود قربانى‏نداشتم، مانند شما عمل مى‏كردم. راوى مى‏گويد: با اين سخن پيامبر(ص) از احرام خارج شديم و با زنانمان آميزش كرديم و هر چه غير محرم انجام مى‏دهد، انجام داديم تا اين كه روز ترويه رسيد و مكه راپشت سر گذاشتيم و براى انجام حج، محرم شديم.((60)) 3. مسلم از عايشه روايت كرده است كه:

رسول خدا(ص) در روز چهارم يا پنجم ذيحجه در حالى كه خشمگين بود، بر من وارد شد. عرض كردم: اى رسول خدا(ص) چه كسى شما را خشمناك كرده است كه خدا او را به آتش اندازد؟ فرمود: آيامتوجه نشدى براى انجام كارى به مردم دستورى دادم، اما آنها ترديد مى‏كنند. اگر بار ديگر مواجه شوم با آنچه گذشت با خود قربانى نمى‏آورم، تا آن كه آن را بخرم آنگاه مانند مردم از احرام خارج‏مى‏شوم.((61)) آنچه نقل شد، نمونه‏اى بود از رواياتى كه نشان مى‏دهد در ميان صحابه گروهى بودند كه در مقابل دستورهاى پيامبر حالت عصيان و سركشى داشته‏اند تا جايى كه خشم ايشان را برانگيختند. اين عمل اصحاب‏چگونه با آيات زير سازگار است كه:

و ما كان لمؤمن و لامؤمنة اذا قضى اللّه و رسوله امرا ان يكون لهم الخيرة من امرهم، هيچ مرد ((62))و زن مؤمنى را در كارى كه خدا و رسول او حكم كنند اراده و اختيارى نيست.

يا ايها الذين آمنوا لاتقدموا بين يدي اللّه و رسوله و اتقوا اللّه ان اللّه سميع عليم،((63)) اى كسانى كه به خدا ايمان آورده‏ايد، بر خدا و رسول تقدم مجوييد و از خدا بترسيد كه خدا به كار شما شنوا و داناست.

بازگشت سنت‏هاى جاهلى پيامبر(ص) در ط‏ى حجى كه به همراه اصحاب خود انجام داد، مناسك، مواقيت و آداب آن را به آنان آموزش داد و به اين وسيله آنچه تحريف شده بود به جايگاه اصلى خود بازگشت.

اما متاسفانه عمربن‏خطاب، اجتهاد را بر نص مقدم داشت و متعه حج را منع، و شديدا بر آن سختگيرى كرد. پس از او عثمان از او پيروى كرد و اين ماجرا تا دوران‏هاى بعدى ادامه يافت. در صحت اين مطلب همين بس كه مسلم وبخارى و ديگران رواياتى را در اين زمينه نقل كرده‏اند كه به برخى از آنها اشاره مى‏كنيم:

1. مسلم از ابو موسى نقل كرده است كه:

بر رسول خدا(ص) كه در حال خوابانيدن شترها در بطحا بود، وارد شدم. به من فرمود: آيا حج را به جا آورده‏اى؟ عرض كردم: آرى. فرمود: چگونه احرام بستى؟ عرض كردم: به همان نحو كه پيامبر(ص) احرام‏بسته است. فرمود: بسيار خوب عمل كرده‏اى. طواف خانه خدا و سعى ميان صفا و مروه را به جا آور و از احرام خارج شو! ابو((64))موسى مى‏گويد: من هم طواف و سعى را انجام دادم، آن گاه نزد زنى ازبنى قيس آمدم و او شپشهاى سر مرا گرفت، آن گاه براى حج محرم شدم. ابو موسى مى‏گويد: من تا زمان خلافت عمر بر طبق همين روش فتوا مى‏دادم.

مردى به او گفت: اى ابو موسى، يا اى عبداللّه بن قيس: از برخى از فتواهايت دست بردار! زيرا تو نمى‏دانى كه اميرالمؤمنين در مورد حج چه تغييراتى داده است.

ابوموسى گفت: اى مردم! بايد در آنچه فتوا داده‏ايم، تانى و تامل شود، زيرا اميرالمؤمنين خواهد آمد و در اين مورد حكم خواهد كرد و از او پيروى كنيد! آنگاه عمر آمد و من جريان را براى او تعريف كردم و اودر پاسخ گفت: اگر بخواهيم به قرآن تمسك كنيم، قرآن به تمام كردن، دستور داده است و اگر بخواهيم مطابق سنت رسول خدا(ص) عمل كنيم، رسول خدا از احرام خارج نمى‏شد تا اين كه قربانى به قربانگاه‏برسد.((65)) شگفت از ابو موسى كه با اين كه مطابق سيره رسول خدا(ص) فتوا مى‏داد اما در عين حال در زمان خلافت عمر از اين سيره يعنى قربانى كردن پيش از هنگام، عدول مى‏كند و با اين كه از آن مرد مى‏شنود كه عمردر مناسك حج، تغييراتى داده است، به تانى و تامل دستور مى‏دهد. البته عمر براى خارج كردن عمره از حج به دو دليل استدلال كرده:

دليل اول اين كه خداوند دستور داده است: «واتموا الحج و العمرة...»، يعنى حج و عمره را تمام كنيد.

دليل دوم اين كه سيره رسول خدا(ص) بر اين بوده كه تا قربانى به قربانگاه نمى‏رسيد، از احرام خارج نمى‏شد.

هر دو دليل براى اثبات مدعاى فوق، ضعيف است. اما دليل اول به اين سبب ضعيف است كه پيش از اين گفتيم معناى اتمام حج و عمره، كامل كردن آنها است، در مقابل كسى كه برايش مانعى پيش آمده و قادربه تكميل آنها نيست و اين چه ارتباط‏ى با اخراج عمره از حج دارد؟! و اما دليل دوم به اين سبب ضعيف است كه سخن پيامبر(ص) حاكى از محرم بودن اوست. زيرا او به همراه خود قربانى داشته و كسى كه با خود قربانى آورده باشد نبايد از احرام خارج شود تا اين كه قربانى به‏قربانگاه برسد.

مسلم از ابى نضره روايت كرده است كه:

ابن عباس به متعه حج دستور مى‏داد و ابن زبير از آن نهى مى‏كرد. من اين مطلب را به جابربن عبداللّه گفتم. جابر گفت: جريان حديث در دست من است، ما با رسول خدا(ص) متعه حج را انجام مى‏داديم. اماچون عمر خليفه شد، گفت:

خداوند براى رسولش آنچه را كه خواست حلال كرد و قرآن در جايگاه شايسته نازل شده است. پس حج و عمره را براى خداوند به اتمام برسانيد، آنچنان كه خداوند دستور داده‏است و آميزش با اين زنان را ترك كنيد.((66)) مسلم با همان سند روايت قبل، از عمر نيز نقل كرده است كه گفت:

حجتان را از عمره جدا كنيد، زيرا اين كار، انجام كامل حج و عمره است.((67)) اين احاديث نشان مى‏دهد كه جدا كردن حج و عمره در دوره خلافت عمر انجام پذيرفته، و پيش از اين يادآور شديم كه استدلال عمر به آيه شريفه: «واتموا الحج والعمرة للّه» ارتباط‏ى به اين موضوع ندارد و اين‏سخن عمر در ذيل حديث سوم كه:

«فافصلوا حجكم من عمرتكم‏» در جدا كردن حج از عمره و انجام عمره در غير ماههاى حج، صراحت دارد و پيشتر گفتيم كه عربها در دوره جاهليت جمع كردن بين حج وعمره را از بزرگترين گناهان به شمار مى‏آورده‏اند، و گويى اين مرد تحت تاثير رسوبات ذهنى خويش به تحريم متعه حج، فتوا داده است.

مسلم از ابو موسى روايت كرده است:

او به متعه حج فتوا مى‏داده تا اين كه مردى به او مى‏گويد: از اين فتواهايت دست بردار! زيرا تو نمى‏دانى كه اميرالمؤمنين در مناسك حج چه تغييراتى داده است. ابو موسى بعدها عمر را مى‏بيند و از او در اين‏مورد سؤال مى‏كند و او در پاسخ مى‏گويد: من مى‏دانستم كه پيامبر(ص) و اصحابش متعه حج را انجام مى‏دادند اما من دوست نداشتم كه مردم با زنانشان در اراك((68)) آميزش كنند و در حالى به انجام حج‏وارد شوند كه آب غسل از سرهايشان مى‏چ((69))كد.

اين حديث حاكى از اجتهاد عمر در مقابل نص است. زيرا طبق اين حديث عمر دوست نداشته كه حاجيان در حالى كه از سرهايشان آب غسل مى‏چكد، به عرفه روند، و اين ناخوشايندى موجب شده تا از يك‏سنت قطعى ممانعت به عمل آورد.

خليفه((70)) دوم به قدرى از متعه حج ممانعت به عمل آورد و آن را محكوم كرد كه صحابه بزرگ مى‏ترسيدند از جواز آن سخنى به ميان آورند و به ديگران سفارش مى‏كردند كه تا وقتى زنده هستند،ديدگاهشان دراين زمينه نقل نشود. اين عمران بن حصين است كه سفارش مى‏كرد تا وقتى زنده است، سخنش مبنى بر جواز متعه حج فاش نشود. مسلم از قتاده از مطرف روايت كرده است كه:

عمران بن حصين در دوران بيماريش كه به مرگ او منجر شد كسى را نزد من فرستاد و گفت: مى‏خواهم سخنانى بگويم كه شايد خدا بعد از من سودى از آنها به تو برساند. پس اگر زنده ماندم، آن را كتمان كن وچون مردم اگر خواستى آن را فاش ساز كه اين مطلب براى من قطعى است. بدان كه پيامبر خدا(ص) بين حج و عمره‏اى جمع كرد و در مورد آن آيه‏اى نازل نشد و پيامبر خدا(ص) هم از آن منع نكرد اما مردى‏در باره آن به استنباط خودش آنچه را خواست گفت.((71)) همچنين مسلم از مطرف بن عبداللّه بن شخير و او از عمران بن حصين نقل كرده است كه:

من مى‏دانم كه رسول خدا(ص) بين حج و عمره جمع كرد و پس از آن آيه‏اى در ممنوعيت آن نازل نشد و رسول خدا(ص) هم ما را از انجام اين كار نهى نكرد. اما مردى به راى خودش در اين باره آنچه راخواست گفت.((72)) همچنين مسلم از مطرف نقل كرده است كه:

عمران بن حصين به من گفت: امروز سخنى به تو مى‏گويم كه خداوند به واسطه آن بعد از اين نفعى به تو برساند و آن اين است: من مى‏دانم كه رسول خدا(ص) برخى از خانواده‏اش را در دهه اول ماه ذيحجه‏عمره داد و آيه‏اى هم كه آن را نسخ كند، نازل نشد و آنان را از اين عمل نهى نكرد تا اين كه پس از رحلت او هر كس، به صلاحديد خود، هر چه خواست انجام داد.((73)) بخارى از قتاده نقل كرده است كه مطرف از عمران روايت كرده كه:

ما در زمان حيات رسول خدا(ص) تمتع كرديم و پس از آن، آياتى نازل شد [ولى از اين كار منعى نكرد]، اما مردى به راى شخصى خود آنچه خواست، گفت.((74)) اين بود رواياتى كه به شكل‏هاى مختلف نقل گرديده است.

اين سخن عمران بن حصين كه «اگر زنده ماندم آن را كتمان كن و اگر مردم هر چه خواستى از آن سخن بگو» يا اين سخن كه «مردى به راى خودآنچه خواست، گفت‏»، حاكى از فشار و منعى است كه از جانب خليفه دوم در اين مورد وجود داشته است.

اينك ببينيم علت نهى خليفه از متعه حج چه بوده است؟ علت نهى خليفه از متعه حج از دو حال خارج نيست:

1. اين كه خليفه دوست نداشته حاجيان در اراك با همسران خود آميزش كنند در حالى اعمال حج را آغاز مى‏كنند كه آب غسل از سرهايشان بچكد.

ابوحنيفه از حماد از ابراهيم نخعى از اسود بن يزيد نقل كرده است كه:

با عمر بن خطاب در شب عرفه در عرفات ايستاده بوديم كه مردى با گيسوان مرتب و معطر رسيد. عمر به او گفت: آيا محرم هستى؟ گفت: آرى. عمر به او گفت: شكل ظاهريت به انسان محرم نمى‏خورد! محرم‏بايد ژوليده، خاك آلود و بدبو باشد. مرد گفت: همسرم با من است، و پس از تمتع از او، احرام بسته‏ام. اينك به اينجا آمده‏ام. عمر گفت: در اين ايام، تمتع نكنيد! زيرا اگر اجازه چنين كارى را بدهم، مردم در اراك‏با همسران خود آميزش كرده، با آنها به حج مى‏آيند.((75)) سعيد بن مسيب روايت كرده است:

عمربن خطاب متعه را در ماههاى حج منع كرد و گفت: ما متعه را با رسول خدا(ص) انجام مى‏داديم اما من از آن نهى مى‏كنم. دليلش اين است كه يكى از شما از سرزمينى مى‏آيد و ژوليده و خسته اعمال عمره‏را در ماههاى حج انجام مى‏دهد، و بدون شك ژوليدگى، خستگى و تلبيه او در عمره اوست.

آنگاه وارد مى‏شود و طواف مى‏كند و از احرام خارج شده و لباس مى‏پوشد و خود را خوشبو و با همسرش اگر بااو باشد آميزش مى‏كند تا اين كه روز ترويه فرا مى‏رسد، براى حج احرام مى‏بندد و به منى مى‏رود و با اين كه حج از عمره برتر است، در حج تنها يك روز ژوليدگى و خستگى اعمال را متحمل مى‏شود. واگر ما مردم را آزاد گذاريم، با همسرانشان در اراك همبستر مى‏شوند و اين در حالى است كه اهل مكه درآمدى از طريق كشاورزى و دامدارى ندارند و بهار آنها از طريق همين افرادى است كه به مكه واردمى‏شوند.

2. ترس ((76))از فقير شدن ساكنان مكه كه درآمدى از طريق كشاورزى و دامدارى نداشتند، عمر را واداشت كه جمع بين عمره و حج را منع كند تا حاجيان در تمامى ماهها به اين شهر سفر كنند. عمر با اين‏هدف، از جمع بين عمره و حج نهى كرد تا حج در يك سال انجام گيرد و عمره در سال ديگر.

ابو نعيم در «حلية الاوليا» روايت كرده است كه:

عمربن خطاب متعه را در ماههاى حج منع كرد و گفت: ما اين كار را با رسول خدا(ص) انجام مى‏داديم، اما من از آن نهى مى‏كنم. دليلش اين است كه يكى از شما از سرزمينى مى‏آيد و ژوليده و خسته اعمال‏عمره را در ماههاى حج انجام مى‏دهد، و بدون شك ژوليدگى، خستگى و تلبيه او در عمره اوست.

آنگاه وارد مى‏شود و طواف مى‏كند و از احرام خارج شده، لباس مى‏پوشد و خود را خوشبو و با همسرش اگر با او باشد آميزش مى‏كند تا اين كه روز ترويه فرا مى‏رسد، براى حج احرام مى‏بندد و به منى مى‏رود و با اين كه حج از عمره برتر است، در حج تنها يك روز ژوليدگى و خستگى اعمال را متحمل‏مى‏شود و اگر ما مردم را آزاد گذاريم با همسرانشان در اراك همبستر مى‏شوند و اين در حالى است كه اهل مكه درآمدى از طريق كشاورزى و دامدارى ندارند و بهار آنها از طريق همين افرادى است كه به مكه‏مى‏آيند.((77)) روايت سعيد بن مسيب كه پيش از اين نقل شد، اين حديث را تاييد مى‏كند.

اين در حالى است كه خداوند در قرآن درخواست حضرت ابراهيم را از خداوند نقل كرده كه از ثمرات به آنها روزى دهد.

حضرت ابراهيم چنين دعا كرد:

ربنا اني اسكنت من ذريتي بواد غير ذي زرع عندبيتك المحرم ليقيموا الصلاة فاجعل افئدة من الناس تهوى اليهم وارزقهم من الثمرات لعلهم يشكرون،((78)) پروردگارا! من بعضى از فرزندانم را در سرزمين بى آب و علفى در كنار خانه‏اى كه حرم توست، ساكن ساختم تا نماز را بر پاسازند، تو دلهاى گروهى از مردم را متوجه آنها ساز و از ثمرات به آنها روزى ده ،شايد آنان شكر تو را به جاى آورند.

خداوند هم دعاى حضرت ابراهيم را مستجاب كرده و مى‏فرمايد:

وقالوا ان نتبع الهدى معك نتخطف من ارضنا اولم نمكن لهم حرما آمنا يجبى اليه ثمرات كل شي‏ء رزقا من لدنا و لكن اكثرهم لايعلمون،((79)) آنها گفتند: ما اگر هدايت را همراه تو پذيرا شويم، ما را از سرزمينمان مى‏رانيد آيا ما حرم امنى را در اختيار آنها قرار نداديم كه ثمرات هر چيزى به سوى آن آورده مى‏شود؟! رزقى است از جانب ما، ولى بيشترآنان نمى‏دانند.

بنابراين نيازى نيست كه به خاطر ازدياد روزى اهل مكه، از سنت نبوى منع شود. سوگند به خداوند كه اين بهانه‏ها، دگرگونى و تبديل شريعت و ممانعت از مناسكى را كه خداوند آن را تشريع و پيامبرش آن را به‏مردم ابلاغ كرده، توجيه نمى‏كند و صاحب شريعت به مصالح مسلمانان و مصالح خادمان و ساكنان مكه، آشناتر است.

خليفه دوم به قدرى از متعه حج منع كرد كه روزى در يكى از خطبه هايش گفت:

دو متعه وجود دارد كه در دوره رسول خدا(ص) مشروع بود ولى من از آنها نهى و بر آنها مجازات مى‏كنم: متعه حج و متعه زنان [ازدواج موقت].

و در روايتى كه جصاص نقل كرده چنين آمده:

اگر اين مطلب را پيش از اين گفته بودم، اينك هر كسى كه آن را انجام مى‏داد، سنگسار مى‏كردم.

و در روايت ديگرى آمده:

من از آن دو، يعنى متعه حج و متعه زنان، نهى و كسى را كه آنها را انجام دهد مجازات مى‏كنم.((80)) عثمان نيز شيوه خليفه قبل از خود را در بدعتهايش نسبت به مناسك حج، دنبال كرد و از جمع كردن بين عمره و حج نهى كرد. ابن حزم روايت كرده است كه:

وقتى عثمان بن عفان شنيد كه مردى پس از عمره از احرام خارج شده و دوباره براى حج احرام بسته است، گفت: فردى را كه احرام بسته بياوريد، وقتى او را آوردند، او را تازيانه زد و سرش راتراشيد.((81)) صحابه و تحريم متعه حج گروهى از صحابه، تحريم متعه حج را توسط خليفه، به شدت محكوم كردند كه از برخى از آنان ياد مى‏كنيم:

1. امام على بن ابى طالب:

امام اميرالمؤمنين(ع) به شدت با بدعت هايى كه در شريعت صورت مى‏گرفت مبارزه مى‏كرد و به نهى كنندگان هر چند داراى قدرت و شوكت باشند اهميتى نمى‏داد:

الف: بخارى از مروان بن حكم نقل كرده كه:

عثمان و على(ع) را ديدم كه عثمان از متعه و جمع بين عمره و حج، نهى مى‏كرد. چون على(ع) اين صحنه را ديد، خود براى عمره و حج احرام بست و گفت من با سخن هيچ كس، سنت پيامبر(ص) را رهانمى‏كنم.((82)) ب: بخارى از سعيد بن مسيب روايت كرده:

على(ع) و عثمان در عسفان در مورد متعه حج اختلاف كردند.

على(ع) گفت: تو چيزى جز نهى از آنچه كه پيامبر(ص) انجام داد، نمى‏خواهى سپس براى عمره وحج، با هم، احرام بست.((83)) ج: مالك در «موطا» روايت كرده:

صفحه قبل

صفحه بعد