صفحه قبل

صفحه بعد

مؤيد مطالب گذشته اين است كه فقها در اتلاف اموال قيمى كه در آن ها دادن عين يامثل شىء تلف شده ممكن نيست، به ضمان قيمت آنها حكم كرده اند. اين حكم شاهد آن است كه قيمت، چيز وهمى نيست و گرنه، وجهى براى حكم به ضمان آن وجود نداشت ؛ بلكه لازم بود حكم شود كه ذمه تلف كننده تا زمانى كه توانايى دادن خود عين را به دست آورد، به خود عين، مشغول است.

نكته ديگرى كه سخن آقاى حكيم را تاييد مى كند، اين است كه فقها هنگام آشكارشدن سود و افزايش ارزش كالا، حكم كرده اند كه مالك نمى تواند مضاربه را فسخ وعامل را به اين بهانه كه هنوز سودى به دست نيامده است، طرد كند. بلكه گفته اند:عامل در ماليت عين به اندازه سهمش شريك است مانند شركت زن در ماليت اعيان غير منقول بعد از مرگ همسرش.

البته لازمه آن چه كه گفته شد اين است كه با افزايش قيمت كالا و زياد شدن ارزش مالى آن، اگر چه هنوز آن كالا فروخته نشده و بر عين سرمايه اوليه چيزى زيادنگرديده، خمس واجب شود. به همين دليل عرف، فقيرى را كه ارزش مالش افزايش يابد غنى مى داند، بى آن كه منتظر نقد شدن آن مال، باقى بماند. اين ازمسائلى است كه بناى عقلا در هر عصر و زمانى بر آن استوار است و در منظر شارع نيز بوده است، پس عدم رد آن از طرف شارع، تقرير و تثبيت آن مى باشد.

طبق آن چه گذشت مى توان گفت اگر خلاف اجماع نباشد:

هر گاه غاصبى عينى راغصب كند و در حال غصب ارزش آن بالا رود و سپس از ارزشش كاسته شود،غاصب بايد همراه رد عين، آن زيادى ارزش مالى را نيز بپردازد؛ زيرا مشمول اين سخن است كه: «من اتلف مال الغير فهوضامن»؛ هر كسى كه مال ديگرى را تلف كندضامن آن است و بازگرداندن خود عين، كفايت نمى كند.

ظاهر كلمات فقها اين است كه غاصب، ضامن اين ارزش اضافى نيست و چه بسا دراستدلال براى اين مطلب گفته مى شود كه مال، خود عين است و شامل افزايش بهانمى گردد.

اين استدلال صحيح نيست؛ زيرا در بحث مال التجاره عنوان مال، براين افزايش ارزش صدق مى كند و شاهد بر اين مطلب تعلق خمس به آن است.

اگر ادعا شود كلمه «مال» در جمله «من اتلف مال الغير فهو ضامن» عنوانى است كه به ذات مال اشاره دارد، نه به ماليت آن، در پاسخ مى گوييم: حمل كلمه «مال» بر عنوان مشير خلاف ظاهر است و بر فرض كه اشاره به ذات مال داشته باشد، مى توان گفت كه ذات مال خصوصيتى ندارد و تعدى از آن امكان دارد. در اين مسئله بايد تامل شود و بحث تفصيلى آن مربوط به باب غصب است.

گفتيم كه با پديدار شدن سود، عامل مضاربه در ماليت سرمايه نه در عين آن آشريك مى شود و با اين بيان، اشكالى كه بر قول به شركت عامل در عين سرمايه درصورت پديدار شدن سود وارد بود، در اين مورد - شركت در ماليت - واردنيست. آن اشكال عبارت بود از اين كه مقتضاى شركت در خود عين، سهيم بودن عامل در سودهاى بعدى، به اندازه سهمش از اصل سرمايه علاوه بر سهمش از سودبه جهت مضاربه است در صورتى كه فقها به آن ملتزم نيستند.

همچنين لازمه شريك بودن عامل در عين سرمايه، در صورت ظهور سود، اين است كه خسارت وارد برعين، به صورت اشتراكى بر مالك و عامل - به اندازه سهمشان - وارد شود؛زيرا بنابر اين قول، عامل شريك در عين مال است در حالى كه فقها به اين مطلب ملتزم نيستند، پس شركت عامل در عين سرمايه، در صورت ظهور سود، خلاف قاعده است.

علاوه بر اين، مضاربه از معامله هاى عقلايى است كه بين مردم رايج مى باشد و از آن جا كه عقلا براى عامل سهمى از سود آينده به نسبت سهمش از افزايش قيمت اصل سرمايه قرار نداده اند و خسارت وارد بر عين ميان عامل و مالك تقسيم نمى شود، بلكه فقط بر عهده مالك است، كشف مى شود كه عامل - بعد از افزايش قيمت - فقط شريك در ماليت است.

مقتضاى شركت عامل در افزايش قيمت، ملكيت او نسبت به سهمش از افزايش مى باشد، ولى اين ملكيت متزلزل است؛ زيرا سود به آن معنايى كه گفته شد، ضامن اصل سرمايه است.

مقتضاى اين سخن آن است كه اگر بعدها خسارتى بر سرمايه وارد گردد و يا اصل سرمايه تلف شود، به وسيله اين سود، آن خسارت جبران مى گردد تا زمانى كه ملكيت او استقرار يابد و ملكيت سود، فقط در صورت فروش ونقد كردن يا فسخ يا تقسيم، استقرار مى يابد. شايد - همان گونه كه در كتاب مبانى العروة الوثقى آمده است علت عدم استقرار ملكيت سود - قبل از اين كارها -اين باشد كه:

آنچه كه براى عامل در عقد مضاربه تعيين مى شود، سهمى از سود در هر معامله اى نيست، بلكه سهمى از سود مجموع معامله ها مى باشد، بنابراين تا وقتى كه با مال،تجارت مى شود و معامله باقى است، همه خسارت بر سود قبلى وارد مى گردد و باسودهاى بعدى جبران مى شود ؛ زيرا سود مجموع تجارت به عنوان مجموع برافزايش قيمت قبلى صدق نمى كند. به همين سبب براى اين مطلب به دليل خاصى احتياج نيست؛ زيرا آن چه كه گفته شد مقتضاى ذات عقد مضاربه است.((89)) البته تزلزل ملكيت، با صحت تصرفات عامل در سهمش از سود يعنى افزايش قيمت  هيچ منافاتى ندارد وساير احكام ملك نيز بر آن مترتب مى شود؛ زيرا درصحت چنين تصرفاتى استقرار ملكيت شرط نيست، بلكه عامل مى تواند تقسيم سود را - اگر چه بر رضايت مالك توقف دارد - تقاضا بكند؛ بنابراين اومى تواند با سهمش از افزايش قيمت، بيع و صلح و مانند آن را انجام دهد، و نيز ارث و خمس به آن تعل ق مى گيرد و به همين افزايش قيمت، استطاعت مالى براى حج حاصل مى گردد و نيز حق طلبكاران در صورت افلاس او به آن افزايش قيمت تعلق مى گيرد و در صورت مطالبه طلبكاران، بايد آن را صرف پرداخت بدهى بكند.

جمع ميان دو نماز از ديدگاه كتاب و سنت

جعفر سبحانى

چكيده جامعه اهل سنت نمازهاى ظهر و عصر، و مغرب و عشا را جدا از يكديگرمى خوانند و پيوسته بر شيعيان به جهت جمع ميان آنها خرده گرفته اند؛ در حالى كه فقيهان اهل سنت در موارد خاصى همچون سفر، وجود عذر و وقوف در مزدلفه و عرفات، جمع ميان دو نماز را جايز شمرده اند. از سوى ديگر، محدثان آنان بيش از سى روايت نقل كرده اند كه گوياى اين است كه پيامبر(ص) در غير اين موارد وتنها براى رفع مشقت از امت، دو نماز را به جمع خوانده است. همين امر سبب شده كه آنان پيوسته به تاويل ها و توجيهات نامناسب اين احاديث بپردازند.

در عين حال برخى از فقيهان اهل سنت - هم راى با شيعه - جمع ميان دو نماز را در وقت مشترك جايز دانسته و به استحباب اقامه هر نماز در وقت فضيلت فتوا داده اند.

جمع ميان دو نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا در مزدلفه و عرفات و نيز در سفر نزدهمه فقهاى اهل سنت جايز است؛ اما در جمع ميان دو نماز در حضر با عذر و نيزدر حضر و بدون عذر اختلاف نظر وجود دارد. اينك به طور اختصار همه مواردمذكور را با نظرات فقها و منابع آن، مورد بحث و بررسى قرار مى دهيم:

جمع بين دو نماز در مزدلفه و عرفات فقها اتفاق نظر دارند كه جمع بين دو نماز در مزدلفه و عرفات رجحان دارد و دراين مورد هيچ گونه اختلافى وجود ندارد.

قرطبى در اين زمينه مى گويد:

فقها اجماع دارند كه جمع بين نماز ظهر و عصر، هنگام ظهر در عرفات و جمع بين نماز مغرب و عشا، هنگام عشا در مزدلفه سنت است و اختلاف فقها در مورد جمع بين دو نماز در غير اين دو مكان است.((90)) ابن قدامه گفته است:

حسن بصرى و ابن سيرين و اصحاب راى گفته اند كه جمع بين دو نماز جز در روزعرفه در عرفات و شب مزدلفه در مزدلفه، جايز نيست.((91)) مسلم از جابربن عبداللّه روايت كرده است كه:

رسول خدا(ص) مدت 6 سال به حج نرفته بود. پس از آن، در سال دهم هجرى به مردم اعلام كرد كه در اين سال به حج مى رود. مردم زيادى كه دوست داشتند به پيامبر(ص) اقتدا و مانند او عمل كنند، به مدينه آمدند... تا اين كه پيامبر(ص) به عرفات آمد و خيمه اى را كه براى او در نمره برپا شده بود ديد و در آنجا نزول كرد.بعد از ظهر دستور داد تا شترش - قصواء - را آماده كنند. پس از آماده شدن شتر، به گودى دشت آمد و براى مردم خطابه اى ايرادكرد. سپس اذان گفت و پس ازاقامه، نماز ظهر را خواند؛ آنگاه برخاست و پس از اقامه، نماز عصر را به پا داشت و بين اين دو نماز، نمازى نخواند... . تا اين كه به مزدلفه آمد و در آنجا نماز مغرب وعشا را با يك اذان و دو اقامه و بدون هيچ گونه تسبيحى ميان آنها، خواند.((92)) از آنجا كه اين مساله مورد اتفاق تمامى مسلمانان است، به همين مقداراكتفامى كنيم.

جمع بين دو نماز در سفر اكثر فقهاى اهل سنت غير از حسن بصرى، نخعى، ابو حنيفه و دو يارش [ابويوسف و شيبانى] معتقدند كه جمع بين دو نماز در سفر جايز است. بنابراين علماى اهل سنت - غير از افراد ياد شده - تقديم نماز عصر و خواندن آن با نماز ظهر،در وقت ظهر، همچنين تاخير نماز ظهر و خواندن آن با نماز عصر، در وقت عصر راجايز مى دانند. همچنين جمع ميان نماز مغرب و عشا را به همين شكل جايزمى شمارند، بنابراين دو نماز را كه مى توان با هم جمع كرد، عبارتند از: نماز ظهر وعصر و نماز مغرب و عشا كه در وقت هر يك از اين دو نماز، مى توان هريك را باديگرى خواند. جمع هريك از اين دو نماز در وقت نماز اول آنها، جمع تقديم و دروقت نماز دوم آنها، جمع تاخير نام دارد.

شوكانى اقوال فقها را دراين زمينه چنين ذكر كرده است:

1. بسيارى از صحابه و تابعين معتقدند كه جمع بين دو نماز در سفر، چه در وقت اول و چه در وقت دوم، جايز است. از ميان فقها، ثورى، شافعى، احمد، اسحاق وشهبى اين عقيده را دارند.

2. گروهى گفته اند به جز در عرفات و مزدلفه، به هيچ وجه جمع بين دو نماز جايزنيست. اين، راى حسن بصرى، نخعى، ابى حنيفه و دو يارش [ابو يوسف و شيبانى]مى باشد.

3. ليث گفته است: مشهور است كه مالك معتقد است جمع بين دو نماز مخصوص كسى است كه سفر او را به مشقت انداخته است.

4. ابن حبيب گفته است: جمع بين دو نماز مخصوص كسى است كه در حال سيراست.

5. اوزاعى معتقد است: جمع بين دو نماز در سفر مخصوص كسى است كه عذردارد.

6. احمد بن حنبل مى گويد: ابن حزم ا ين قول را برگزيده است و از مالك روايت شده كه جمع تاخير، جايز است اما جمع تقديم جايز نيست.

حال كه مساله جمع بين دو نماز به طور اجمال مورد اتفاق علماى اهل سنت -جز عده اى كه نام برديم - مى باشد، بحث را در دو مقام پيگيرى مى كنيم:

1. آيا جمع بين دو نماز مخصوص كسانى است كه سفر آنها را به مشقت انداخته؟

2. آيا جواز جمع بين دو نماز مخصوص جمع تاخير است و شامل جمع تقديم نمى شود؟

مقام اول:

اخبارى كه فعل پيامبر را در اين زمينه حكايت مى كنند دو گروهند:

گروهى از اين اخبار تصريح مى كنند كه پيامبر(ص)، وقتى كه سفر او را به مشقت مى انداخت و يا عجله داشت، بين دو نماز جمع مى كرد:

1. مسلم از نافع، از ابن عمر روايت كرده است:

رسول خدا(ص) وقتى سفر او را به مشقت مى انداخت، بين نماز مغرب و عشا جمع مى كرد.((93))

2. مسلم از سالم، از پدرش روايت كرده است:

رسول خدا(ص) را در سفرى كه به سختى افتاده بود ديدم كه نماز مغرب و عشا را باهم مى خواند.((94))

3. مسلم از سالم بن عبداللّه روايت كرده كه پدرش گفت:

رسول خدا(ص) را در سفرى كه عجله داشت ديدم كه نماز مغرب را به تاخيرانداخت تا با نماز عشا بخواند.((95))

 4. مسلم از انس، از پيامبر(ص) نقل كرده است:

هرگاه پيامبر(ص) در سفر عجله داشت نماز ظهر را تا آغاز وقت نماز عصر به تاخير مى انداخت، تا آن را با نماز عصر بخواند و نماز مغرب را تا از بين رفتن شفق به تاخير مى انداخت، تا آن را با نماز عشا بخواند.((96)) گروهى ديگر از روايات بدون اين كه قيد سختى سفر را داشته باشند، فعل رسول خدا(ص) را حكايت مى كنند:

1. مسلم از انس بن مالك روايت كرده است:

هرگاه رسول خدا(ص) قبل از ظهر به سفر مى رفت، نماز ظهر را تا وقت نمازعصربه تاخير مى انداخت و در وقت نماز عصر از حركت باز مى ايستاد ونماز ظهر وعصر را با هم مى خواند. اما هرگاه مى خواست پس از زوال خورشيد سفر كند، ابتدانماز ظهر را مى خواند، آن گاه حركت مى كرد.((97))

 2. مسلم از انس روايت كرده است:

هرگاه رسول خدا(ص) مى خواست نماز ظهر و عصر را با هم بخواند، نماز ظهر راتا آغاز وقت نماز عصر به تاخير مى انداخت، آن گاه آن دو را با هم مى خواند.((98))

3. ابو داود و ترمذى از معاذبن جبل نقل كرده اند:

پيامبر(ص) در جريان غزوه تبوك هرگاه قبل از زوال خورشيد حركت مى كرد، نمازظهر را به تاخير مى انداخت، تا آن را با نمازعصر بخواند و هرگاه پس از زوال حركت مى كرد، ابتدا نمازظهر و عصر را با هم مى خواند، سپس روانه مى شد وهرگاه قبل از مغرب حركت مى كرد، نماز مغرب را به تاخير مى انداخت تا آن را بانماز عشا بخواند و هرگاه بعد از مغرب حركت مى كرد، ابتدا نماز مغرب را با عشامى خواند و سپس روانه مى شد.((99)) 4. احمد بن حنبل در مسندش از ابن عباس(رضي اللّه عنه) از پيامبر(ص) نقل كرده است:

وقتى پيامبر(ص) عازم سفر بود، چنانچه هنگام زوال خورشيد در منزل بود، قبل ازحركت كردن، نماز ظهر و عصر را با هم مى خواند. اما اگر هنگام زوال خورشيد درمنزل نبود، به حركتش ادامه مى داد و هنگام نماز عصر، از مركب پياده مى شد و نمازظهر و عصر را با هم مى خواند. در باره نماز مغرب هم، چنانچه هنگام غروب آفتاب در منزل بود، ابتدا نماز مغرب و عشا را مى خواند، سپس حركت مى كرد، امااگر هنگام غروب آفتاب در منزل نبود، به حركت خود ادامه مى داد تا اين كه وقت نماز عشاء از مركب پايين مى آمد و نماز مغرب و عشا را با هم مى خواند.((100)) شوكانى پس از نقل اين روايت از مسند احمد مى گويد:

شافعى اين روايت را به همين شكل در مسندش نقل كرده و در مورد آن گفته است:«وقتى پيامبر(ص) قبل از زوال خورشيد حركت مى كرد، نماز ظهر را به تاخيرمى انداخت تا آن را در وقت نماز عصر، با هم بخواند».((101)) به نظر ما، مقتضاى قاعده اين است كه رواياتى كه مطلق است بر مقيد حمل شودحتى انس بن مالك فعل پيامبر(ص) را يك بار به صورت مطلق نقل كرده و يك بار به صورت مقيد.((102)) علاوه بر اين، رواياتى كه فعل رسول خدا(ص) را حكايت كرده اند، دليل لبى اند ولسانى ندارند؛ در نتيجه براى آنها اطلاقى منعقد نمى شود؛ زيرا اطلاق شان لفظ است، درحالى كه در اين روايات لفظ ى از رسول خدا(ص) نقل نشده، بلكه عمل اوحكايت شده است. ممكن است عمل رسول خدا(ص) در پس مشقتى بوده كه دراثر مسافرت و ط ى طريق براى او حاصل شده است و راوى به دليل اين كه احتمال مى داد اين مطلب دخلى در حكم نداشته، آن را ذكر نكرده است؛ بنابراين جمع بين دو نماز در صورتى جايز است كه انسان در اثر مسافرت، به مشقت افتاده باشد.شايد منظور ابن رشد هم، از اين عبارت «در مورد جمع بين دو نماز، تنها فعل پيامبر(ص) نقل شده»((103))، همين باشد.

قرينه اى وجود دارد كه مى تواند قول ديگر - يعنى شرط نبودن مشقت و سختى سفر - براى جواز جمع بين دو نماز را تاييد كند و آن اين است كه اين قيد كه دربرخى روايات وارد شده، از آن دسته از قيود غالبى است كه فاقد هرگونه مفهومى است؛ مانند اين سخن خداوند كه فرمود:

و ربائبكم الل آتي في حجوركم من نسائكم الل آتي دخلتم بهن؛((104)) و دختران زن كه در دامن شما تربيت شده اند اگر با زن مباشرت كرده باشيد.

زيرا ازدواج با دختران زن، چه در دامن مرد تربيت شده باشند و چه نشده باشند،حرام است. اما غالبا وقتى زن ازدواج مى كند، دخترش را با خود به خانه شوهرمى آورد. به همين دليل فقها به حرمت ازدواج با دختر زن، چه در دامن مرد تربيت شده باشد، و چه نشده باشد فتوا داده اند.

جمع بين دو نماز در غير سفر و به دليل عذر داشتن مشهور اين است كه جمع بين نماز مغرب و عشا به دليل عذر داشتن، جايز است. برخلاف حنيفه، كه در هيچ صورتى جمع بين دو نماز را جز در عرفات و مزدلفه، جايزنمى دانند. كسانى كه جمع بين دو نماز را جايز مى دانند از چند جهت با يكديگراختلاف دارند:

جهت اول: آيا جواز جمع بين دو نماز به زمان باران اختصاص دارد يا شامل غيرباران هم مى شود؟

جهت دوم: آيا جواز جمع بين دو نماز به نماز مغرب و عشا اختصاص دارد يا شامل نماز ظهر و عصر هم مى شود؟

جهت سوم: آيا جواز جمع بين دو نماز به جمع تقديم اختصاص دارد يا شامل جمع تاخير هم مى شود؟((105)) اما جهت اول: به نظر مى رسد كه شافعيه جواز جمع بين دو نماز را مختص به زمانى مى دانند كه باران مى بارد. شيرازى مى گويد:

در باران، جمع بين دو نماز جايز است، اما در گل و لاى، باد، تاريكى و بيمارى،جايز نيست.((106)) ابن رشد گفته است:

شافعى جمع بين دو نماز را در غير سفر و به جهت بارش باران جايز دانسته است -تا آنجا كه مى گويد: - اما مالك جمع بين دو نماز را در غير سفر و در بيمارى وترس از بى هوش شدن و يا داشتن اسهال، جايز دانسته ولى شافعى آن را جايزندانسته است.((107)) مؤلف «الشرح الكبير» گفته است:

آيا جمع بيان دو نماز(در غير صورت باران) به سبب گل و لاى و باد سرد و شديد ويا براى كسى كه د رخانه يا مسجدى كه در مسيرش قرار دارد، زير سايه بان نمازمى خواند، جايز است؟ دو وجه وجود دارد.((108)) اما جهت دوم: يعنى اين كه آيا جواز جمع بين دو نماز، مختص نماز ظهر و عصراست يا شامل نماز مغرب و عشا هم مى شود؟

ابن رشد گفته است:

شافعى جمع بين دو نماز را در غير سفر و زير باران جايز دانسته، اعم از اين كه شب باشد يا روز. اما مالك جمع بين دو نماز را در شب جايز دانسته نه درروز.((109)) نووى گفته است:

شافعى و اصحاب گفته اند: «جمع بين نماز ظهر و عصر و همچنين نماز مغرب وعشا در باران جايز است». امام الحرمين، قولى را حكايت كرده مبنى بر اين كه جمع بين نماز مغرب و عشا در وقت مغرب جايز است و مذهب مالك اين است.

مزنى گفته است: «جمع بين دو نماز در هيچ صورتى جايز نيست». مذهب اول مذهبى است كه از نصوص قديم و جديد شافعى معروف به دست مى آيد.((110)) اما جهت سوم: يعنى اختصاص جواز جمع بين دو نماز، به جمع تقديم نه جمع تاخير:

شيرازى گفته است:

جمع بين دو نماز در باران و در وقت نماز اول از آنها جايز است. اما اين كه جمع، دروقت نماز دوم هريك از اين دو نماز هم جايز است يا نه، در اين زمينه دو نظر وجوددارد: شافعى در «الاملاء» گفته: جايز است؛ زيرا همچنان كه باران، عذرى است كه مى توان به سبب آن در وقت نماز اول، بين دو نماز جمع كرد، در وقت نماز دوم هم مى توان بين آنها جمع كرد؛ مانند جمع بين دو نماز در سفر و در «الام» گفته است:جمع بين دو نماز در وقت نماز دوم جايز نيست؛ زيرا ممكن است تا وقت دوم نماز، باران بند آيد و در اين صورت بدون عذر، بين دو نماز جمع شده است.((111)) اين خلاصه اى از اقوال فقها در جهات سه گانه ياد شده بود.

فقها در موارد ديگرى هم اختلاف نظر دارند كه به ذكر آنها نيازى نيست.

مهم اين است كه آيا دليلى براى جواز جمع بين دو نماز در غير سفر و در صورت داشتن عذر، وجود دارد؟ قايلان به جواز به دو حديث استدلال كرده اند:

1. روايتى كه به طور مطلق بر جواز جمع بين دو نماز در غير سفر دلالت دارد و فقهااين روايت را بر فرض ريزش باران و يا هرگونه عذرى حمل كرده اند:

بخارى از ابن عباس(رضى اللّه عنه) روايت كرده است:

پيامبر(ص) در مدينه، هفت ركعت و هشت ركعت، يعنى نماز ظهر و عصر و همچنين مغرب و عشا را با هم خواندند.((112)) ابن رشد گفته است:

مالك و گروهى از فقها، جمع بين دو نماز را در غير سفر و بدون عذر جايزندانسته اند؛ اما گروهى از اهل ظاهر و اشهب - يكى از اصحاب مالك - آن راجايز دانسته اند و علت اختلاف نظر آنها، اختلاف در فهم حديث ابن عباس است؛زيرا گروهى از آنها - از جمله مالك - حديث ابن عباس را به صورتى تاويل كرده اند كه دو نمازى كه پيامبر(ص) به صورت جمع خوانده، در باران بوده وگروهى ديگر به عموم روايت تمسك كرده اند.

2. روايتى كه ابن عباس نقل كرده است:

پيامبر(ص) در مدينه، بدون اين كه در سفر باشد و يا باران يا ترسى وجود داشته باشد، نماز ظهر و عصر و همچنين نماز مغرب و عشا را با هم خواند. از ابن عباس سؤال شد: منظور پيامبر(ص) از اين كار چه بود؟ در پاسخ گفت: پيامبر مى خواست امتش به سختى نيفتند.((113)) ظاهر حديث نشان مى دهد كه جواز جمع بين دو نماز در باران، امرى مسلم بوده است. از اين رو ابن عباس تلاش مى كند تا بيان كند علت اين جمع، باران يا عذرهاى ديگر نبوده، بلكه به دليل اين بوده كه امت به مشقت نيفتند؛ بنابراين چنانچه در غيرسفر با وجود عذر، جمع بين دو نماز جايز باشد، جمع بين دو نماز در سفر و بدون عذر، از احكام سفر محسوب مى شود؛ زيرا مسافر بدون داشتن عذر، بين دو نمازجمع مى كند. اما كسى كه در سفر نيست، به دليل عذر يا امر ديگرى، بين دو نماز،جمع مى كند. اما چنانچه در غير سفر و بدون علتى، جمع بين دو نمازجايزباشد(همچنان كه به تفصيل بيان خواهيم كرد) در اين صورت جمع بين دونماز از احكام سفر نخواهد بود. تا اين جا سخن در باره صورت سوم به پايان رسيد.اينك به بررسى صورت چهارم مى پردازيم:

جمع اختيارى بين دو نماز در غير سفر اماميه اتفاق نظر دارند كه هر چند جدا خواندن دو نماز بهتر است، ولى جمع بين آن ها در غير سفر واز روى اختيار جايز است.

شيخ طوسى(ره) مى گويد:

جمع بين دو نماز ظهر و عصر و همچنين مغرب و عشا، چه در سفر و چه در غيرسفر و در هر حالى، جايز است و فرقى ندارد كه جمع بين اين دو نماز، در وقت نمازاول باشد يا در وقت نماز دوم؛ زيرا بنابر آنچه بيان كرديم، بعد از زوال و همچنين بعد از مغرب، وقت دو نماز، مشترك است.((114)) بنابر مذهب اماميه، معناى جمع بين دو نماز اين نيست كه اين دو نماز در غير وقت شرعى خود خوانده شود، بلكه مراد اين است كه اين دو نماز در غير وقت فضيلتشان خوانده شود. اينك تفصيل اين مطلب:

اماميه - مطابق رواياتى كه از امامان اهل بيت(ع) وارد شده است - معتقدند كه وقتى زوال خورشيد رسيد، وقت نماز ظهر و نماز عصر هم فرا مى رسد، اما نمازظهر بايستى قبل از نماز عصر، خوانده شود. بنابراين وقت ميان ظهر تا غروب آفتاب، وقت مشترك بين نماز ظهر و عصر است با اين تفاوت كه به اندازه چهارركعت از ابتداى اين وقت، وقت مخصوص نماز ظهر است و به اندازه چهار ركعت از آخر اين وقت، وقت مخصوص نماز عصر است و ميان اين دو وقت، وقت مشترك نماز ظهر و عصر است. بنابراين اگر كسى در هر وقتى از فاصله ظهر تاغروب، به خواندن نماز ظهر و عصر اقدام كند، نماز ظهر و عصر را در وقت خودش خوانده است. فقط به اندازه چهار ركعت از ابتداى اين وقت، مخصوص نماز ظهر است و نمى توان در آن وقت، نماز عصر را خواند و به اندازه چهار ركعت از آخر اين وقت، مپخصوص نماز عصر است و در آن وقت، نمى توان نماز ظهر راخواند.

واقعيت مذهب اماميه همين است. از اين رو اگر كسى اين دو نماز را در وقت مشترك آنها به جا آورد، آنها را در وقتشان به جا آورده و نمازش اداست نه قضا. با اين حال هريك از نمازهاى ظهر و عصر(علاوه بر وقت اجزا) داراى وقت فضيلتند.

وقت فضيلت نماز ظهر از وقتى است كه سايه شاخص، پس از معدوم شدن يا به آخرين درجه كمى رسيدن، به اندازه خود شاخص برسد و وقت فضيلت نماز عصر - نزدمشهور - از انتهاى وقت فضيلت نماز ظهر شروع مى شود تا سايه شاخص به دوبرابر شاخص برسد.

با توجه به توضيحات فوق، وقت نماز مغرب و عشا هم روشن مى شود. با اين توضيح كه با غروب خورشيد، وقت نماز مغرب و عشا شروع مى شود و تا نيمه شب ادامه دارد.

وقت مخصوص نماز مغرب، به اندازه خواندن سه ركعت نماز از ابتداى شروع وقت نماز مغرب است و وقت مخصوص نماز عشا به اندازه خواندن چهار ركعت نماز، به انتهاى پايان وقت نماز عشاست و بين اين دو وقت، وقت مشترك نمازمغرب و عشاست. با اين حال هريك از نمازهاى مغرب و عشا، داراى وقت فضيلتند. وقت فضيلت نماز مغرب از غروب آفتاب شروع مى شود تا وقتى كه شفق؛ يعنى سرخى مغرب از بين برود و وقت فضيلت نماز عشا، از رفتن سرخى مغرب شروع و تا گذشتن يك سوم شب ادامه دارد.((115)) اكثر كسانى كه جمع بين دو نماز را توسط شيعه اماميه عجيب دانسته اند، به اين دليل است كه تصور كرده اند آنها يكى از دو نمازى را كه با هم مى خوانند، در وقت آن به جا نمى آورند.

غافل از اين كه آنان يكى از دو نماز را در غير وقت فضيلت و در وقت اجزاء انجام مى دهند و تعجبى ندارد كه نماز داراى سه وقت باشد:

الف: وقت مخصوص؛ يعنى چهار ركعت از اول وقت نماز ظهر و چهار ركعت ازآخر وقت نماز عصر، يا سه ركعت بعد از مغرب و چهارركعت قبل از نيمه شب.

ب: وقت فضيلت كه جزئيات آن را در وقت نمازهاى ظهر و عصر و مغرب و عشابيان كرديم.

ج: وقت اجزاء كه عبارت است از همه زمانهاى ميان ظهر و مغرب يا ميان مغرب ونيمه شب، به جز وقتهاى مخصوص اين دو نماز. بنابراين وقت اجزا شامل وقت فضيلت و بعد از وقت فضيلت مى شود.

روايات متعددى از امامان اهل بيت(ع) وارد شده كه هنگام زوال خورشيد وقت اين دو نماز فرا مى رسد، جز اين كه يكى از اين دو نماز قبل از ديگرى است. شيخ صدوق(ره) با سند خويش از زراره از امام باقر(ع) نقل كرده كه فرمود:

اذا زالت الشمس دخل الوقتان: الظهر و العصر، و اذا غابت الشمس، دخل الوقتان:المغرب و العشاء و ال آخرة؛((116)) هنگام زوال خورشيد، وقت نماز ظهر و نماز عصر، و هنگام غروب خورشيد،وقت نماز مغرب و نماز عشاء فرا مى رسد.

شيخ طوسى(ره) با سند خود از عبيد بن زراره نقل مى كند كه از امام صادق(ع) ازوقت نماز ظهر و عصر سؤال كردم، در پاسخ فرمود:

اذا زالت الشمس دخل وقت الظهر و العصر، الا ان هذه قبل هذه ثم انت في وقت منهما جميعا حتى تغيب الشمس؛((117)) هنگام زوال خورشيد، وقت نماز ظهر و نماز عصر فرا مى رسد، مگر اين كه وقت نماز ظهر قبل از نماز عصر است و پس از آن، تا غروب خورشيد در وقت هر دونماز قرار دارى.

روايات زيادى به اين مضمون وجود دارد و ما تنها به دو حديث اكتفا كرديم.بنابراين اگر دو نماز از سه وقت برخوردارند - همچنان كه بيان شد - روشن مى شود كه جمع بين دو نماز مشكلى به وجود نمى آورد، جز اين كه با جمع كردن بين دو نماز، تنها وقت فضيلت يكى از دو نماز از بين مى رود، نه اين كه نمازى درغير وقت آن خوانده شود. به همين دليل است كه از امامان اهل بيت(ع) روايت شده كه جدا خواندن دو نماز بهتر از با هم خواندن آنهاست. اينك از باب تبرك، برخى ازرواياتى را كه به جواز جمع بين دو نماز تصريح كرده اند، ذكر مى كنيم و گرنه، اين مساله از ضروريات فقه اماميه است:

1. شيخ صدوق(ره) با سند خود از عبداللّه بن سنان از امام صادق(ع) نقل كرده است:

ان رسول اللّه(ص) جمع بين الظهر و العصر باذان و اقامتين، و جمع بين المغرب والعشاء في الحضر من غير علة باذان واحد و اقامتين؛((118)) رسول خدا(ص) نماز ظهر و عصر را با يك اذان و دو اقامه و همچنين مغرب و عشارا در غير سفر و بدون هيچ عذرى با يك اذان و دو اقامه، با هم خواند.

2. شيخ صدوق(ره) با سند خود از اسحاق بن عمار از امام صادق(ع) نقل كرده است:

ان رسول اللّه(ص) صلى الظهر و العصر في مكان واحد من غير علة و لاسبب، فقال له عمر(و كان اجرا القوم عليه): احدث في الصلاة شىء؟ قال: لا ولكن اردت ان اوسع على امتي؛((119)) رسول خدا(ص) نماز ظهر و عصر را بدون هيچ دليلى در يك مكان به جا آورد.عمر(كه از بى پرواترين افراد نسبت به پيامبر(ص) بود) گفت: آيا در نماز چيزى روى داده است؟

حضرت فرمود: نه، ولى خواستم دست امت را در اين زمينه بازگذارم.

3. كلينى(ره) از زراره از امام صادق(ع) روايت كرده است:

صلى رسول اللّه(ص) بالناس الظهر و العصر حين زالت الشمس في جماعة من غيرعلة، وصلى بهم المغرب و العشاء ال آخرة قبل سقوط الشفق من غير علة في جماعة و انما فعل رسول اللّه(ص) ليتسع الوقت على امته؛((120)) رسول خدا(ص) به هنگام زوال خورشيد نماز ظهر و عصر و قبل از پايين آمدن شفق، نماز مغرب و عشا را بدون هيچ دليلى با هم و به جماعت برگزار كرد. رسول خدا(ص) اين كار را فقط براى اين انجام داد تا بر امتش وقت نماز توسعه يابد.

روايات متعدد ديگرى هم در اين زمينه وجود دارد كه آنها را شيخ حر عاملى(ره)در كتاب وسائل الشيعه گرد آورى كرده است.((121)) تا اين جا ديدگاه شيعه در باره باهم خواندن دو نماز، روشن شد.

انواع سه گانه وقت نماز، در فقه اهل سنت ممكن است كسى كه آشنايى و تخصصى در فقه ندارد، تصور كند تقسيم وقت نمازبه انواع سه گانه فوق، از ويژگى هاى فقه اماميه است. اما اين تصور، تصور باطلى است؛ زيرا تقسيم وقت نماز به انواع سه گانه مزبور با اندك اختلافى در محدوده هريك از آنها، هم در فقه اماميه وجود دارد و هم در فقه اهل سنت. نووى در شرح مهذب گفته است:

نماز ظهر داراى سه وقت است: وقت فضيلت، وقت اختيار و وقت عذر. وقت فضيلت نماز ظهر، اول آن است و وقت اختيار نماز ظهر، بعد از وقت فضيلت تاآخر وقت است. وقت عذر عبارت است از وقت نماز عصر در مورد كسى كه درسفر يا باران، نماز ظهر و عصر را با هم مى خواند.

... قاضى حسين گفته است:

نماز ظهر داراى چهار وقت است: وقت فضيلت، وقت اختيار، وقت جواز و وقت عذر. وقت فضيلت وقتى است كه سايه شاخص به يك چهارم برسد. وقت اختيار،وقتى است كه سايه شاخص، به نصف آن برسد. وقت جواز وقتى است كه سايه شاخص به اندازه خود شاخص برسد و اين وقت، آخر وقت نماز ظهر است. وقت عذر، وقت نماز عصر است براى كسى كه در سفر يا باران آنها را با هم مى خواند.((122)) كسانى كه اجمالا با ديدگاه اماميه موافقند:

در ميان اهل سنت كسانى هستند كه در اين زمينه با برخى از ديدگاه هاى اماميه موافقند. نووى در ضمن نقل اين مطلب مى گويد:

عطاء و طاووس گفته اند: هنگامى كه سايه شاخص به اندازه شاخص رسيد، وقت نماز عصر شروع مى شود. پس اين وقت، تا هنگامى كه خورشيد غروب مى كند،وقت مشترك نماز ظهر و عصر است.

اين قول به ديدگاهى كه اماميه در مورد اوقات نماز دارند، نزديك است.

مالك گفته است:

هرگاه سايه شاخص به اندازه آن برسد، وقت نماز ظهر تمام شده و وقت مشترك نماز ظهر و عصر شروع مى شود. اما وقتى كه سايه شاخص به طور آشكار از اندازه شاخص زيادتر شد، وقت نماز ظهر تمام مى شود.((123)) اين قول بخشى از وقت را يعنى پس از آن كه سايه شاخص به اندازه آن مى شود تاوقتى كه افزايش سايه شاخص، آشكارا از اندازه آن زيادتر شود، وقت مشترك نمازظهر و عصر قرار مى دهد. نووى سپس قولى را نقل مى كند كه وقت نماز ظهر را تاغروب آفتاب،((124)) ادامه مى دهد. وى اقوال ديگرى را نيز ذكر مى كند كه به نوعى با فقه اماميه توافق دارند.

كسانى كه كاملا با ديدگاه اماميه موافقند مساله جواز با هم خواندن دو نماز از روى اختيار، اگر چه از ضروريات فقه اماميه است، اما اماميه در اين ديدگاه تنها نيستند و گروهى از فقهاى اهل سنت نيز با آنهاهمراه شده اند.

ابن رشد گفته است:

مالك و بيشتر فقها، با هم خواندن دو نماز را در غير سفر و بدون عذر جايزندانسته اند. اما گروهى از اهل ظاهر و اشهب - از ميان مالكيه - اين كار را جايزدانسته اند. علت اختلاف فقها، اختلاف آنها در مفهوم حديث ابن عباس است؛ زيراگروهى جواز با هم خواندن دو نماز را دراين حديث به صورت سفر تاويل كرده اندو گروهى ديگر به عموم آن، اعم از سفر و غير سفر، تمسك كرده اند. مسلم اين حديث را با عبارت اضافه اى نقل كرده و آن اين كه: «در صورتى كه ترس يا سفر و يابارانى نباشد» و اهل ظاهر به همين عبارت تمسك كرده اند.((125)) نووى گفته است:

فرعى فقهى در مورد ديدگاه فقها در باره با هم خواندن دو نماز در غير ترس و سفرو باران و بيمارى: مذهب ما(يعنى شافعيه) و مذهب ابو حنيفه و مالك و احمد وجمهور اين است كه اين كار جايز نيست ولى ابن منذر از گروهى نقل كرده كه با هم خواندن دو نماز بدون داشتن عذرى، جايز است. او گفته است: ابن سيرين اين كار رادر صورت نياز يا در صورتى كه عادت نشود، جايز دانسته است.((126)) به هر حال، دليل، مهم است نه اقوال. اگر اين اقوال با دليل سازگار باشند كه هيچ،وگرنه، دليل مرجح است.

قرآن و با هم خواندن دو نماز:

خداوند فرموده است:

اقم الصلاة لدلوك الشمس الى غسق الليل و قرآن الفجر ان قرآن الفجر كان مشهودا؛ نماز را ((127))از زوال خورشيد تا نهايت تاريكى شب برپادار و همچنين نماز صبح را ؛ زيرا نماز صبح، مشهود فرشتگان شب و روز است.

در اين آيه، اوقات نمازهاى پنج گانه بيان شده است؛ زيرا اگر عبارت «غسق الليل»را به نيمه شب تفسير كنيم، فاصله زمانى بين «دلوك»؛ يعنى زوال خورشيد و «غسق الليل»، يعنى نيمه شب، زمان نمازهاى چهارگانه است. اما دليلى داريم كه نشان مى دهد با غروب خورشيد، زمان خواندن نماز ظهر و عصر، به پايان مى رسد،بنابراين فاصله زمانى بين زوال خورشيد و غروب خورشيد، وقت مشترك نماز ظهرو عصر است، همچنان كه فاصله زمانى ميان غروب خورشيد تا نيمه شب، وقت مشترك نماز مغرب و عشا است. ممكن است واژه «غسق» به غروب خورشيد تفسيرشود. در اين صورت آيه فوق در صدد بيان وقت نماز ظهر و عصر و نماز صبح است، نه نماز مغرب و عشا. تفسير معروف همان تفسير اول است.

طبرسى(ره)گفته است:

اين آيه نشان مى دهد كه وقت نماز ظهر تا آخر روز توسعه دارد؛ زيرا خداوند دراين آيه، «دلوك الشمس»؛ يعنى زوال خورشيد را تا «غسق الليل»؛ يعنى نيمه شب،وقت نمازهاى چهارگانه قرار داده است. اما از زوال خورشيد تا غروب، وقت مشترك نماز ظهر و عصر و از غروب خورشيد تا نيمه شب وقت مشترك نمازمغرب و عشا است و وقت نماز صبح را جداگانه و با عبارت «قرآن الفجر» بيان كرده است. بنابراين در اين آيه وجوب نمازهاى پنج گانه و اوقات آنها بيان شده است.((128)) آنچه گفتيم همان چيزى است كه امام باقر(ع) بدان تصريح كرده است، آنجا كه فرمود:

قال اللّه تعالى لنبيه(ص): «اقم الصلاة لدلوك الشمس الى غسق اليل»، اربع صلوات سماهن اللّه و بينهن و وقتهن و غسق الليل هو انتصافه، ثم قال تبارك و تعالى: «وقرآن الفجر ان قرآن الفجر كان مشهودا» فهذه الخامسة؛((129)) خداوند به پيامبرش(ص) فرمود: نماز را از زوال خورشيد تا غسق الليل به پادار.خداوند در اين آيه از چهار نماز نام برده و وقتشان را بيان كرده است و غسق الليل به معناى نيمه شب است. سپس فرمود: «و قرآن الفجر، همانا قرآن فجر مشهود است»كه قرآن فجر(يعنى نماز صبح) نماز پنجمى است كه خداوند در اين آيه از آن نام برده است.

امام صادق(ع) فرموده است:

منها صلاتان اول وقتهما من زوال الشمس الا ان هذه قبل هذه و منها صلاتان اول وقتهما من غروب الشمس الى انتصاف الليل الا ان هذه قبل هذه؛((130)) از جمله نمازهاى يوميه، دو نماز است كه وقت آنها از زوال خورشيد شروع مى شود. با اين تفاوت كه يكى از آنها قبل از ديگرى است و از جمله اين دو نماز، دونماز است كه وقت آنها از غروب خورشيد شروع شده و تا نيمه شب ادامه دارد بااين تفاوت كه يكى قبل از ديگرى است.

قرطبى گفته است:

گروهى بر اين اعتقادند كه وقت نماز ظهر، از زوال خورشيد تا غروب آفتاب ادامه دارد. زيرا خداوند وجوب آن را بر «دلوك»، يعنى زوال خورشيد معلق كرده است وزوال خورشيد هم از اول ظهر تا غروب آفتاب ادامه دارد. اوزاعى و ابو حنيفه اين ديدگاه را به تفصيل بيان كرده اند و مالك و شافعى به آن در حالت ضرورت، اشاره كرده اند.((131)) فخر رازى گفته است:

اگر «غسق» را به پيدايش اولين تاريكى تفسير كنيم(و آن را از ابن عباس، عطا، نضربن شميل حكايت كرده) در اين صورت «غسق»، عبارت است از اول مغرب. بنابراين در آيه مزبور ذكر سه وقت به ميان آمده: وقت زوال، وقت اول مغرب و وقت صبح واين اقتضا مى كند كه زوال، وقت نماز ظهر و عصر و در نتيجه وقت مشترك اين دونماز باشد و اول مغرب، وقت نماز مغرب و عشا و در نتيجه وقت مشترك اين دونماز باشد و معناى اين سخن، اين است كه در هر حالتى بتوانيم نمازهاى ظهر وعصر و همچنين مغرب و عشا را با هم بخوانيم. اما دليل شرعى داريم كه با هم خواندن دو نماز در غير سفر و بدون عذر جايز نيست. بنابراين با هم خواندن دونماز در سفر و يا باران و غير آن، جايز است.((132)) تحقيق فخر رازى در اين جا، حق است، اما اين سخن وى كه «با هم خواندن دو نمازدر غيرسفر و بدون عذر به سبب وجود دليلى شرعى، جايز نيست» ادعايى بدون دليل است؛ زيرا آن دليل شرعى، چيست؟ آيا آن دليل، آيه اى از قرآن است درحالى كه آيه قرآن بر حسب تحقيقى كه او كرده، بر جواز، دلالت دارد؟ آيا آن دليل،سنت است در حالى كه به زودى روايات متعددى را كه بر جواز با هم خواندن دونماز دلالت دارند، نقل خواهيم كرد يا اين كه آن دليل، اجماع است در حالى كه جايز نبودن با هم خواندن دو نماز، مورد اتفاق فقها نيست و پيشتر هم قول به جوازبا هم خواندن دو نماز را از برخى فقهاى اهل سنت نقل كرديم؟ علاوه بر اين، امامان اهل بيت(ع) بر جواز با هم خواندن دو نماز، اتفاق نظر دارند و جز كتاب، سنت واجماع، دليلى شرعى وجود ندارد.((133)) سنت پيامبر(ص) و باهم خواندن دو نماز در غير سفر و از روى اختيار:

روايات بسيارى از پيامبر(ص) بر جواز با هم خواندن دو نماز درغير سفر و از روى اختيار، وجود دارد كه صاحبان صحاح، سنن و مسانيد آنها را نقل كرده اند. اينك ابتدا سند و متن رواياتى را كه مسلم نقل كرده مى آوريم، آن گاه به رواياتى كه ديگران نقل كرده اند مى پردازيم:

1. يحيى بن يحيى مى گويد:

روايتى را از زبير از سعيد بن جبير از ابن عباس، براى مالك قرائت كردم كه رسول خدا(ص) در غير سفر و بدون اين كه ترسى وجود داشته باشد، نماز ظهر و عصر وهمچنين نماز مغرب و عشا را با هم خواند.

2. احمد بن يونس و عون بن سلام، هر دو از زهير، خبر دادند كه ابن يونس گفت:

زهير از ابو زبير از سعيد بن جبير از ابن عباس روايت كرده است كه رسول خدا(ص)در مدينه، نماز ظهر و عصر را بدون اين كه ترسى وجود داشته باشد و يا در سفرباشد، به صورت جمع خواند.

ابو زبير مى گويد: از سعيد پرسيدم: چرا پيامبر چنين كرد؟

سعيد گفت: همين سؤال را من هم از ابن عباس پرسيدم و او در پاسخ گفت: پيامبر(ص) خواست هيچ كس ازامتش به مشقت نيفتد.

3. ابو بكر بن ابى شيبه و ابوكريب از ابو معاويه نقل كردند همچنين از ابو كريب وابوسعيد اشج - البته لفظ روايت از ابو كريب است - از وكيع و هر دو از اعمش از حبيب بن ابى ثابت، از سعيد بن جبير از ابن عباس روايت كرده اند:

رسول خدا(ص) در مدينه، نماز ظهر و عصر را با هم خواند، بدون اين كه ترسى ياباران وجود داشته باشد.

در حديث وكيع آمده است: راوى مى گويد: از ابن عباس پرسيدم: چرا پيامبر(ص)چنين كرد؟ ابن عباس در پاسخ گفت: «براى اين كه امتش به مشقت نيفتند» و درحديث ابى معاويه آمده است: به ابن عباس گفته شد: هدف رسول خدا(ص) از اين كار چه بود؟ ابن عباس در پاسخ گفت:

پيامبر(ص) خواست كه امتش به مشقت نيفتند.

4. ابوبكربن ابى شيبه از سفيان بن عيينه از عمرو از جابربن زيد از ابن عباس نقل كرده كه:

با پيامبر(ص) هشت ركعت نماز با هم و هفت ركعت نماز با هم خواندم. گفتم: اى ابو شعثاء!((134))گمان مى كنم پيامبر نماز ظهر را در آخر وقت آن ونماز عصر را دراول وقت آن و همچنين نماز مغرب را در آخر وقت آن و نماز عشا را در اول وقت آن خوانده است. در پاسخ گفت: من هم چنين تصور مى كنم.((135)) گمان او(چنانچه به جمع صورى برگردد، همچنان كه مفصلا بيان خواهيم كرد)گمانى بيش نيست كه انسان را از حق بى نياز نمى كند؛ در اين مورد به تفصيل سخن خواهيم گفت.

5. ابو ربيع زهرانى از حماد بن زيد از عمرو بن دينار از جابربن زيد از ابن عباس نقل كرده است:

رسول خدا(ص) در مدينه هفت ركعت و هشت ركعت نماز ظهر و عصر و مغرب وعشا را [با هم ]خواند.((136)) 6. از ابو ربيع زهرانى از حماد از زبير بن خريت از عبداللّه بن شقيق نقل شده است:

روزى ابن عباس بعد از نماز عصر خطبه اى براى ما ايراد كرد، تا اين كه خورشيدغروب كرد و ستاره ها پديدار شدند. مردم كه اين وضعيت را مشاهده كردند، گفتند:«الصلاة، الصلاة». راوى مى گويد: مردى از بنى تميم نزد ابن عباس آمد و پيوسته مى گفت: «الصلاة، الصلاة». ابن عباس گفت: آيا به من سنت پيامبر(ص) را يادمى دهى؟! مادرت بميرد! سپس گفت:

رسول خدا(ص) را ديدم كه نماز ظهر و عصرو همچنين نماز مغرب و عشا را با هم خواند. عبداللّه بن شقيق مى گويد: اين قضيه ترديدى در قلب من ايجاد كرد، تا اين كه نزد ابوهريره آمدم و قضيه را از او سؤال كردم و او، گفته ابن عباس را تصديق كرد.

7. ابن ابى عمر از وكيع از عمران بن حدير از عبداللّه بن شقيق عقيلى نقل كرده است كه:

مردى به ابن عباس گفت: الصلاة! ابن عباس سخنى نگفت.

آن گاه گفت: الصلاة! بازهم ابن عباس سكوت كرد. آن گاه گفت. الصلاة! ابن عباس سكوت كرد، سپس ابن عباس گفت:

مادرت بميرد! آيا به ما نماز خواندن را ياد مى دهى در حالى كه ما درزمان رسول خدا(ص) دو نماز را با هم مى خوانديم؟((137)) اينها رواياتى بود كه مسلم، در صحيحش نقل كرده بود. اينك رواياتى را كه ديگران نقل كرده اند خواهيم آورد:

8. بخارى از ابن عباس روايت كرده است كه:

پيامبر(ص) در مدينه هفت ركعت و هشت ركعت نماز به جا آورد؛ نماز ظهر وعصر و نماز مغرب و عشا. ايوب گفت:

ممكن است اين عمل در شب بارانى صورت گرفته باشد. ابن عباس گفت: ممكن است.((138)) 9. بخارى از جابربن زيد از ابن عباس نقل كرده است:

پيامبر(ص) هفت ركعت با هم و هشت ركعت نماز با هم به جاى آورد.((139)) 10. بخارى مرسله اى را از ابن عمر و ابو ايوب و ابن عباس نقل كرده است كه:

پيامبر(ص) نماز مغرب و عشا را [با هم] خواند.((140)) 11. ترمذى از سعيد بن جبير از ابن عباس نقل كرده است كه:

پيامبر(ص) در روزى كه نه ترسى وجود داشت و نه باران، نماز ظهر و عصر و نمازمغرب و عشا را با هم خواند. فردى به ابن عباس گفت: هدف پيامبر از اين كار چه بود؟ ابن عباس در پاسخ گفت: هدف او اين بود كه امتش به زحمت نيفتند.

ترمذى پس از نقل حديث فوق مى گويد: حديث ابن عباس به طرق مختلفى نقل شده است.

براى نمونه، اين حديث را جابربن زيد و سعيد بن جبير و عبداللّه بن شقيق عقيلى،روايت كرده اند.((141)) 12. امام احمد بن حنبل از قتاده روايت كرده است:

از جابربن زيد از ابن عباس شنيدم كه پيامبر(ص) در مدينه و در حالى كه نه ترسى وجود داشت و نه باران، بين نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا جمع كرد. از ابن عباس سؤال شد:

هدف ايشان از اين كار چه بود؟ او گفت: پيامبر با اين كار خواست كه امتش به زحمت نيفتند.((142))

13. امام احمدبن حنبل از سفيان روايت كرده است:

 

صفحه قبل

صفحه بعد