|
عمر گفت: جابر بن زيد به من خبر داد كه از ابن عباس
شنيده كه با رسول خدا(ص)هشت ركعت و هفت ركعت نماز با
هم خوانده است. به او گفتم: اى ابوشعثاء، گمان مى كنم كه
ظهر را تاخير و عصر را جلو انداخته باشد، همچنين مغرب را
تاخير وعشا را جلو انداخته باشد! جابربن زيد گفت: من هم
چنين گمان مى كنم.((143))
14. امام احمد بن حنبل از عبداللّه بن شقيق نقل كرده است:
روزى ابن عباس پس از نماز عصر براى ما خطبه اى ايراد كرد و
خطبه ادامه يافت تااين كه خورشيد غروب كرد و ستاره ها
نمايان شدند. مردم صدا در دادند كه: الصلاة. در ميان مردم
فردى از بنى تميم گفت: «الصلاة، الصلاة» اين عمل مردم، ابن
عباس راخشمگين كرد و گفت: آيا سنت رسول خدا(ص) را به
من ياد مى دهيد؟ خود من ديدم كه رسول خدا(ص) بين نماز
ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا را جمع كرد.عبداللّه مى گويد:
اين كلام، موجب شد در من ترديدى ايجاد شود، از اين رو نزد
ابوهريره رفتم و جريان را از او پرسيدم و او سخن ابن عباس را
تاييد كرد.((144))
15. مالك از سعيد بن جبير از عبداللّه بن عباس روايت كرده
است: رسول خدا(ص) نماز ظهر و عصر و همچنين نماز مغرب و عشا را با هم خواند واين در حالى بود كه نه ترسى وجود داشت و نه در سفر بود.((145))
16. ابى داود ازسعيد بن جبير از عبداللّه بن عباس نقل كرده
است:
رسول خدا(ص) هنگامى كه نه در سفر بود و ترسى هم وجود
نداشت، نماز ظهر وعصر و همچنين نماز مغرب و عشا را با هم
خواند. مالك مى گويد: به اعتقاد من اين عمل در روز بارانى بوده است.((146))
17. ابى داود از جابر بن زيد از ابن عباس نقل كرده است:
رسول خدا(ص) در مدينه براى ما نماز ظهر و عصر و نماز
مغرب و عشا را به صورت هشت ركعت و هفت ركعت به جا
آورد. ابى داود مى گويد: صالح مولاى توامه، اين روايت را از ابن عباس نقل كرده و گفته است كه عمل پيامبر در روز غير بارانى بوده است.((147))
18. نسايى از سعيد بن جبير از ابن عباس نقل كرده است: رسول خدا(ص) هنگامى كه در سفر نبود و ترسى هم وجود نداشت، نماز ظهر وعصر و همچنين مغرب و عشا را با هم خواند.((148))
19. نسايى از سعيد بن جبير از ابن عباس نقل كرده كه:
پيامبر(ص) در مدينه هنگامى كه باران و ترسى وجود نداشت،
نماز ظهر و عصر ومغرب و عشا را با هم مى خواند. از ابن عباس
سؤال شد دليل اين عمل پيامبر(ص)چه بود؟ در پاسخ گفت: دليلش اين بود كه امتش به زحمت نيفتند.((149))
20. نسايى از ابى شعثاء از ابن عباس نقل كرده است:
پشت سر رسول خدا(ص) هشت ركعت نماز و هفت ركعت نماز
باهم به جاآوردم.
21. نس((150))ايى از جابربن زيد از ابن عباس روايت كرده
است:
ابن عباس در بصره نماز ظهر و عصر را بدون فاصله و نماز
مغرب و عشا را بدون اين كه بينشان فاصله اى باشد، به جا آورد
و اين عمل را به دليل مشغله اى كه داشته انجام داده است و
چنين مى پنداشته كه در مدينه با رسول خدا(ص) نماز ظهر
وعصر را ط ى هشت سجده كه بينشان فاصله اى نبوده، به جا
آورده است.((151))
22. حافظ عبدالرزاق از داود بن قيس از صالح، مولاى توامه
روايت كرده كه از ابن عباس شنيد كه مى گفت: رسول خدا(ص) بدون اين كه ترس و يا بارانى وجود داشته باشد نماز ظهر و عصر ومغرب و عشا را با هم خواند. راوى مى گويد: از ابن عباس پرسيدم: فكر مى كنى چراپيامبر(ص) چنين كرد؟ وى در پاسخ گفت: فكر مى كنم پيامبر(ص) اين كار را براى گشايش بر امتش انجام داده باشد.((152))
23. عبدالرزاق از ابن عباس نقل كرده است:
رسول خدا(ص) در مدينه در حالى كه مسافر نبود و ترسى هم
نداشت بين نماز ظهرو عصر جمع كرد. به ابن عباس گفتم: چرا پيامبر(ص) چنين كرد؟ او گفت:پيامبر(ص)، خواست با اين كار هيچ يك از امتش به سختى نيفتد.((153))
24. عبدالرزاق از عمرو بن دينار نقل كرده كه ابو شعثاء از ابن
عباس روايت كرده است:
در مدينه پشت سر رسول خدا(ص)، هشت ركعت با هم و هفت
ركعت با هم نمازخواندم. ابن جريج مى گويد: به ابو شعثاء
گفتم: گمان مى كنم كه پيامبر(ص) قدرى نماز ظهر را به
تاخير انداخت و قدرى نماز عصر را جلو انداخت. ابو شعثاء
گفت:من هم چنين گمان مى كنم.((154))
اما به نظر ما آنچه ابن جريج گمان كرده و ابو شعثاء آن را تاييد
نموده، گمانى بيش نيست و گمان هم انسان را از حق بى
نياز نمى كند. حاصل اين گمان اين است كه جمع بين دو نماز
توسط پيامبر(ص) جمع صورى بوده نه جمع حقيقى. بعدها
به صورت مفصل خواهيم گفت كه اين احتمال، ضعيف است و
جمع صورى نسبت به جمع حقيقى، مشقت بيشترى ايجاد
مى كند؛ زيرا شناختن اواخر وقت نمازاول(مثل ظهر و مغرب)
و اوايل وقت نماز دوم(مثل عصر و عشا) مشكل تر از جمع كردن
حقيقى بين آنهاست.
25. عبدالرزاق از عمروبن شعيب از عبداللّه بن عمر نقل كرده
است: رسول خدا(ص) - در حالى كه مسافر نبود - نماز ظهر و عصر را با هم خواند.فردى از ابن عمر پرسيد: به عقيده تو، چرا پيامبر(ص) چنين كرد؟ ابن عمر گفت: به دليل اين كه اگر كسى اين كار را انجام داد، مورد مخالفت امت قرار نگيرد.((155))
26. طحاوى در «معانى ال آثار» با سند خويش از جابربن عبداللّه
نقل كرده كه: پيامبر(ص) در مدينه بين نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا جمع كرد، بدون اين كه ترس يا دليلى وجود داشته باشد و اين به سبب اين بود كه در اين زمينه رخصتى براى مردم ايجاد كرده باشد.((156))
27. حافظ ابو نعيم احمد بن عبداللّه اصفهانى(متوفاى سال
430 ه) از جابربن زيدروايت كرده: ابن عباس نماز ظهر و عصر را به صورت جمع خواند و تصور مى كرد كه با رسول خدا(ص) در مدينه، نماز ظهر و عصر را به صورت جمع خوانده است.((157))
28. ابو نعيم از عمروبن دينار روايت كرده كه از ابو شعثاء
شنيدم كه مى گفت: ابن عباس(رضي اللّه عنه) گفت: رسول خدا(ص) هشت ركعت را با هم و هفت ركعت را با هم خواند، بدون اين كه بيمار باشد و يا دليلى وجود داشته باشد.((158))
29. بزار در مسندش از ابو هريره نقل كرده است: رسول خدا(ص) در مدينه دو نماز را با هم خواند، بدون اين كه ترسى وجود داشته باشد.((159))
30. طبرانى در «المعجم الكبير» و «المعجم الاوسط» به سند
خود از عبداللّه بن مسعود نقل كرده است كه:
رسول خدا در مدينه نمازهاى ظهر و عصر و همچنين مغرب و
عشا را با هم خواند.كسى از او دليل اين كار را پرسيد، وى در
جواب فرمود: اين كار را انجام دادم تا امتم به سختى
نيفتند.((160))
اينها سى حديث بودند كه از صحاح و مسانيد به طور مبسوط
نقل كرديم تا خواننده بداند اينها احاديثى هستند كه حافظان و
محدثان بزرگ به نقل آنها عنايت داشته اندو كسى نمى تواند
منكر آنها شود. البته احاديث ديگرى هم به صورت پراكنده،
دركتابهاى حديثى وجود دارد كه ما به دليل رعايت اختصار از
ذكر آنها خوددارى كرديم.((161))
سلسله سندهاى اين روايات به افراد زير منتهى شده است:
1. عبداللّه بن عباس كه به حبرالامه معروف است. 2. عبداللّه بن عمر 3. ابو ايوب انصارى، ميزبان پيامبر(ص) در مدينه 4. ابو هريره دوسى
5. جابربن عبداللّه انصارى.
6. عبداللّه بن مسعود.
اين روايات صراحت دارند كه رسول خدا(ص)، بدون اين كه
ترس، باران و يا دليل ديگرى وجود داشته باشد، در مدينه بين
دو نماز جمع مى كرد، تا بيان كند با هم خواندن دو نماز جايز و
مشروع است و كسى توهم نكند كه چون او همواره دو نمازرا
در وقت خود و وقت فضيلت آن اقامه مى كند، واجب است جدا
از هم اقامه شوند. بنابر اين رسول خدا(ص) با اين عمل ثابت
كرد كه هر چند خواندن دو نمازدر وقت خود بهتر است اما با
هم خواندن آنها نيز جايز است. اما چون مضمون اين روايات با
مذاهب فقهى متداول مخالف است، بسيارى از محدثان و
مفتيان اهل سنت تلاش كرده اند تا به جاى اين كه اين روايات
را معيار تشخيص حق از باطل قرار دهند، آنها را تحت الشعاع
فتاواى امامانشان قرار دهند؛ از اين رو بسيارى ازآنها، عمل
كردن به اين روايات را رها كردند. البته گروهى از علماى اهل
سنت به اين روايات عمل كرده و بر طبق آن فتوا داده اند كه
همچنان كه گذشت ابن رشد در«بداية المجتهد» و نووى در
«المجموع» اسامى آنها را ذكر كرده است.
اينك دلايل سست تر از خانه عنكبوت كه مخالفان به آنها
تمسك كرده اند:
1. جمهور علما، عمل به اين روايات را ترك كرده اند
از جمله دلايلى كه مورد توجه عده اى قرار گرفته، اين است
كه جمهور علما به اين روايات عمل نكرده اند و اين سبب
مى شود كه نتوان به آنها استدلال كرد. ترمذى پس از نقل
روايات جواز با هم خواندن دو نماز مى گويد:
اهل علم، به جز در سفر و در عرفات، عمدا دو نماز را به
صورت جمع نمى خوانند.
بسيارى از محققان اين سخن را مردود دانسته اند:
الف: نووى مى گويد:
علما اين روايات را كه در صحيح مسلم آمده به گونه هاى
مختلف تاويل كرده اند.ترمذى در پايان كتابش گفته است:
در كتاب من حديثى وجود ندارد كه امت بر ترك عمل به آن،
اجماع كرده باشند،مگر حديث ابن عباس، در مورد با هم
خواندن دو نماز توسط پيامبر(ص) در مدينه،بدون اين كه
ترس و يا بارانى وجود داشته باشد و همچنين حديث كشتن
كسى كه براى دفعه چهارم شراب خورده است.((163))
آنچه ترمذى در مورد حديث شارب الخمر گفته، درست
است؛ زيرا حديثى است كه نسخ آن، مورد اتفاق فقها است. اما
سخن او در مورد حديث ابن عباس، درست نيست؛ زيرا نسخ
آن اجماعى نيست، بلكه فقها در مورد آن، اقوال
گوناگونى دارند.
نووى پ((164))س ازبيان اين مطالب، برخى از تاويلاتى را كه
به آن اشاره مى كنيم،ذكر مى كند.
ب: شوكانى در رد بر ترمذى مى نويسد: مخفى نماند كه اين حديث، صحيح است و اين كه جمهور به آن عمل نكرده اند،صحت آن را زير سؤال نمى برد و موجب نمى شود كه نتوان به آن استدلال كرد وهمچنان كه گذشت برخى علما به آن تمسك كرده اند. هر چند از ظاهر سخن ترمذى چنين استفاده مى شود كه هيچ كس به آن تمسك نكرده است. اما ديگران خلاف آن را ثابت كرده اند و سخن كسى كه چيزى را ثابت كند مقدم است.((165))
مذهب گروهى از ائمه اين است كه در صورت نياز، با هم
خواندن دو نماز جايزاست. البته در صورتى كه اين عمل به
شكل عادت در نيايد و اين قول ابن سيرين واشهب - از اصحاب
مالك - است و خطابى، اين قول را از قفال شاشى كبيريكى از
اصحاب امام شافعى - از ابى اسحاق مروزى و از گروهى از
اصحاب حديث، حكايت كرده و ابن منذر، آن را اختيار نموده و
ظاهر صحيحه ابن عباس آن را تاييد كرده است. مسلم نيز اين
حديث را نقل كرده كه وقتى ابن عباس گفت:رسول
خدا(ص) در مدينه نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا را،
بدون اين كه ترس و يا بارانى باشد با هم خواند، از او سؤال شد:
به چه دليل اين كار را انجام داد؟در پاسخ گفت: پيامبر با اين
كار خواست كسى از امتش به سختى نيفتد.
ملاحظه مى شود كه جواز جمع خواندن نماز، به بيمارى و يا
غير از آن تعليل نشده،بلكه از مشقت سخن به ميان آمده است.
از آنچه گفته شد، فهميده مى شود كه آنچه ترمذى در آخر
كتابش بيان كرده كه: «در كتاب من حديثى وجود ندارد كه
امت به عمل نكردن به آن اجماع كرده باشند، مگر حديثى كه
ابن عباس نقل كرده كه پيامبر(ص) در مدينه بدون اينكه ترس
يا بارانى باشد، دو نماز را به صورت جمع خواند و همچنين
حديث قتل كسى كه براى بار چهارم شراب خورده است»،
ناشى از عدم تتبع است. البته سخن وى در مورد حديث شارب
الخمر صحيح است؛ زيرافقها تصريح كرده اند كه اين حديث
منسوخ است و بر نسخ آن اتفاق نظر وجوددارد.((166))
د: با اين نقدها، معلوم شد كه فقها از عمل كردن به اين
احاديث، اعراض نكرده اند وممكن است فتوا ندادن جمهور به
اين احاديث به اين دليل باشد كه خواندن دو نماز،به صورت
جداگانه و در وقت فضيلت آن موافق با احتياط است. اما اين
احتياط،مخالف احتياط ديگرى است و آن اين كه امروزه جدا
خواندن دو نماز، موجب مى شود بسيارى از كسانى كه گرفتار
مشغله هاى گوناگون هستند، نمازخواندن رارها
كنند(همچنان كه شاهد آن هستيم)، بر خلاف با هم خواندن
دو نماز، كه به محافظت بر انجام آنها نزديك تر است. در
اينجاست كه احتياط به ضد احتياط،تبديل و فتوا دادن به جواز
با هم خواندن دو نماز و آسان گرفتن بر مردم و
عدم سخت گيرى، با احتياط نزديكى بيشترى دارد، همچنان
كه خداوند فرموده است:
يريد اللّه بكم اليسر و لايريد بكم العسر؛((167))
خداوند براى شما راحتى خواسته است نه سختى.
همچنين:
وما جعل عليكم في الدين من حرج؛((168))
خداوند براى شما در دين، مشقت قرار نداده است.
و خدا را شكر كه هم سنت صحيح بر جواز با هم خواندن دو
نماز وجود دارد و هم دليل قرآنى.((169))
2. عدم صراحت حديث ابن عباس بر جواز جمع تقديم و جمع
تاخير
قاضى شرف الدين، حسين بن محمد مغربى، در كتابش
موسوم به «البدر التمام في شرح بلوغ المرام» گفته است:
به حديث ابن عباس نمى توان استدلال كرد؛ زيرا اين حديث،
آن چنان كه از ظاهرروايت مسلم فهميده مى شود تعيين
كننده جمع تقديم و يا جمع تاخير نيست وتعيين هريك از آنها،
تحكمى بيش نيست. بنابراين بايد به آنچه واجب است
عدول كرد؛ يعنى به عموم حديثى عمل كنيم كه اوقات نماز
معذور و غير معذور را معين كرده است. با اين تفاوت كه در
خصوص مسافر، مخصصى مبنى بر اين كه مسافرمى تواند
نمازهايش را به صورت جمع بخواند وجود دارد.((170))
اما اين سخن مردود است؛ زيرا ابن عباس، كيفيت جمع را به
دليل وضوح آن نقل نكرده است. چون جمع بين دو نماز در غير
سفر، مانند جمع بين دو نماز در سفراست. گويى همان گونه
كه جمع بين دو نماز در سفر به هر دو صورت - جمع تقديم و
جمع تاخير - جايز است - همچنان كه پيشتر نصى در اين زمينه
نقل كرديم ((171)) در غير سفر هم، چنين است و سكوت ابن
عباس و سؤال نكردن راويان از كيفيت جمع، نشان دهنده اين
است كه راويان از سخن ابن عباس فهميده اند كه هيچ كدام از
دو صورت، خصوصيتى ندارند و اگر چنين نبود، بايستى براى
مرتبه دوم، از ابن عباس سؤال مى كردند كه آيا پيامبر(ص)
جمع ميان دو نمازرا به صورت جمع تقديم، انجام داده يا به
صورت جمع تاخير؟ وحدت تعليل دركلام ابن عباس، در هر
دو مورد، مؤيد اين سخن است.
مسلم از ابن عباس روايت كرده است:
رسول خدا(ص) در جريان غزوه تبوك، در يكى از سفرها
نمازش را به صورت جمع خواند؛ يعنى نماز ظهر و عصر و
همچنين مغرب و عشا را با هم خواند.سعيد مى گويد: به ابن
عباس گفتم: چه چيزى پيامبر(ص) را به اين كار وادار
كرد؟ابن عباس گفت: پيامبر خواست كه امتش به مشقت
نيفتند.((172))
مؤيد اين اطلاق و تفاوت نداشتن دو صورت مزبور، عموم علت
جواز جمع خواندن، يعنى رفع مشقت از امت است؛ زيرا به
مشقت افتادن امت، به اين است كه امت، ملتزم باشد بين دو
نماز جدايى بيندازد و رفع اين مشقت هم به وسيله هريك ازدو
صورت فوق - يعنى جمع تقديم و جمع تاخير - حاصل مى شود.
علاوه براين - همچنان كه گذشت - ابن عباس به اين حديث، به
صورت جمع تاخيرعمل كرده است. توضيح اين كه، روزى ابن
عباس پس از نماز عصر خطبه اى ايرادكرد تا اين كه خورشيد
غروب كرد و ستاره ها نمايان شدند و مردم شروع كردند
به گفتن عبارت: «الصلاة، الصلاة»! مردى از بنى تميم جلو آمد
و پيوسته اين جمله راتكرار كرد. ابن عباس به او گفت: آيا به
من سنت پيامبر(ص) را آموزش مى دهى؟مادرت بميرد!... تا
آخر حديث كه پيشتر ذكر شد.
وقتى مخالفان شيعه در مقابل اين همه روايات كه بر جواز
خواندن دو نماز به صورت جمع دلالت دارند، قرار گيرند و
ببينند كه فقه اهل سنت بر خلاف اين روايات است، طبعا در
صحت اين روايات ترديد خواهند كرد. از اين رو شبهه مزبور را
مطرح مى كنند كه بيشتر به بهانه هاى بنى اسرائيل در مقابل
حضرت موسى(ع) در مورد سن يا رنگ گاو مورد نظر شبيه
است.((173))
3. صورى بودن جمع بين دو نماز
تعدادى از فقها مشكل اين احاديث را چنين حل كرده اند كه:
جمع بين دو نماز كه دراين احاديث آمده، مانند جمع بين دو
نماز در سفر، جمع حقيقى نبوده، بلكه جمع صورى است. به
اين معنا كه پيامبر(ص) نماز ظهر را تا چهار ركعت به پايان
وقت آن به تاخير مى انداخته، تا با خواندن نماز ظهر، وقت نماز
عصر فرا رسد و پس ازخواندن نماز ظهر، نماز عصر را
مى خوانده، و به اين وسيله در عين حال كه هر يك از دو نماز را
در وقت خود انجام مى داده، آنها را به صورت جمع ادا مى كرده
است.از عبارات بسيارى از شارحان اين احاديث، چنين بر
مى آيد كه خواسته اند مشكل آن ها را چنين حل كنند. اينك
عبارت ايشان:
1. نووى مى گويد:
گروهى، عمل پيامبر(ص) را چنين تاويل كرده اند كه
پيامبر(ص)، نماز اول را تاآخرين وقت آن به تاخير انداخته، و
پس از فراغت از آن نماز، نماز دوم را خوانده است. به اين ترتيب
نماز او صورت جمع پيدا كرده است.
نووى پس از رد اين تاويل مى گويد:
اين تاويل، يا باطل است و يا ضعيف؛ زيرا به صورت غير معقولى
با ظاهر حديث مخالف است و عمل ابن عباس به هنگام ايراد
خطبه و استدلالش به اين حديث،براى توجيه عملش و تصديق
او به وسيله ابوهريره؛ در مردود بودن اين تاويل صراحت
دارد.((174))
نووى مى توانست تاويل مزبور را چنين رد كند كه رسول
خدا(ص) دو نماز را به صورت جمع خواند، تا مشقت را ازامتش
بردارد. در صورتى كه جمع بين دو نماز به صورت مزبور
مشقت بيشترى را نسبت به جدا خواندن دو نماز بر مردم
تحميل مى كند.
ابن قدامه گفته است:
جمع كردن ميان دو نماز نوعى رخصت است. حال اگر اين
عمل به صورتى باشد كه برخى گفته اند، مشقتش بيشتر از
صورتى خواهد بود كه هر نمازى در وقت خودش خوانده شود؛
زيرا خواندن هر نمازى در وقت خودش، از مراعات طرف
انتهايى وقت يك نماز و طرف ابتدايى وقت نماز ديگر، به اندازه
انجام ركعات آنها،راحت تر است. از طرف ديگر اگر جمع بين
دو نماز، آنچنان باشد كه برخى گفته اند(يعنى به صورت جمع
تقديم و جمع تاخير)، در اين صورت جمع ميان نماز عصر و
نماز مغرب و همچنين ميان نماز عشا و نماز صبح هم جايز
خواهدبود. در حالى كه هيچ اختلافى ميان امت، در حرمت
چنين جمعى وجود ندارد وعمل كردن به روايت فوق - به
وجهى كه از آن به ذهن متبادر مى شود - بهتر ازاين تكلف
است.((175))
مقدسى هم در «الشرح الكبير»((176))، شبيه همين سخن ابن
قدامه را در رد تاويل مزبور آورده و چون عبارات هر دو يكى
بود، به نقل سخن ابن قدامه اكتفا كرديم.البته اين دو نويسنده،
با اين سخنان، خواسته اند به كسانى كه جواز جمع بين دو
نمازرا در سفر، به جمع صورى تاويل كرده اند، پاسخ دهند. اما
چون ما، ديديم معيارجمع، در سفر و غير سفر يكى است - يعنى
همان رفع مشقت از امت - و جمع صورى هم به جاى اين كه
مشقت را از امت بردارد، مشقت بيشترى را تحميل مى كند،
عبارات آنها را در اينجا آورديم. به همين دليل، خطابى، جمع
موجود درروايات فوق را به جمع حقيقى حمل كرده نه جمع
صورى. وى چنين گفته است:
آنچه عرف از ظاهر عنوان «جمع» مى فهمد، اين است كه اين
عنوان بر كسى كه نمازظهر را تا آخرين وقت آن به تاخير
انداخته، تا آن را با نماز عصر و در آغاز وقت آن بخواند، اطلاق
نمى شود؛ زيرا نمازگزار در اين صورت، هريك از دو نماز را
دروقت خود خوانده است. جمع معروف بين نمازظهر و عصر
چنين است كه اين دونماز در وقت يكى از آنها خوانده شود.
مگر نه اين كه جمع دو نماز در عرفات ومزدلفه چنين
است؟((177))
شوكانى از جمله كسانى است كه جمع مورد اشاره در احاديث
را، به جمع صورى تفسير كرده است. وى سه دليل بر اين ادعا
اقامه كرده است:
دليل اول: روايتى كه مالك در «الموطا» و بخارى و ابو داود و
نسايى از ابن مسعودنقل كرده است كه:
نديدم كه رسول خدا(ص)، نمازى را در غير وقت آن بخواند،
مگر دو نماز مغرب وعشا را كه در مزدلفه به صورت جمع
خواند و نماز صبح را در آن روز، قبل از وقت آن به جا آورد.
شوكانى در مورد اين حديث مى گويد:
ابن مسعود در اين حديث، هر جمعى را نفى كرده و جواز جمع
را منحصر در مزدلفه كرده است. با اين كه خود وى از جمله
كسانى است كه حديث جمع بين دو نماز درمدينه، توسط
پيامبر(ص) را نقل كرده است. اين نشان مى دهد، جمعى كه در
مدينه بين دو نماز شده، جمع صورى بوده نه حقيقى، و گرنه،
بين اين دو روايتى كه او نقل كرده، تعارض و تنافى پيش
مى آيد، در حالى كه بايستى تا آنجا كه ممكن است بين روايات،
جمع شود.((178))
اما اين استدلال مردود است؛ زيرا اولا: اين روايت قابل
استدلال نيست؛ چون جمع بين دو نماز را توسط پيامبر(ص)
به مزدلفه منحصر كرده، درحالى كه روايات متعددى مبنى بر
اين كه پيامبر(ص) در مزدلفه و عرفات، دو نماز را به صورت
جمع خوانده، وجود دارد. بنابراين ظاهر اين حديث قابل اعتماد
نيست و نمى تواندقرينه اى بر تعيين مراد از جمع در رواياتى كه
مورد بحث ماست، باشد. ثانيا: ابن مسعود روايت كرده كه
رسول خدا(ص) در مدينه بين دو نماز جمع كرده و
گفته است: «رسول خدا(ص) بين نماز ظهر و عصر و نماز
مغرب و عشا جمع كرد و درپاسخ كسى كه عرض كرد اين
عمل به چه دليل انجام شد، فرمود: «اين كار را كردم تاامتم به
مشقت نيفتد».((179))
پيشتر ياد آور شديم كه جمع صورى، مشقت بيشترى نسبت به
جمع حقيقى دارد؛زيرا در دوران گذشته، شناخت دقيق
اواخر و اوايل اوقات دو نماز، مشكل بوده است. بنابراين چاره اى
نيست كه، جمعى كه بدان دراين احاديث اشاره شده، به جمع
حقيقى تفسير كنيم و اين دليلى است بر اين كه، روايتى كه
جمع ميان دو نمازتوسط پيامبر(ص) را به مزدلفه منحصر
كرده، قابل استناد نيست.
دليل دوم: روايتى كه ابن جرير از ابن عمر نقل كرده است كه:
رسول خدا(ص) نزد ما آمد و دو نماز را اين گونه به جا آورد
كه نماز ظهر را تا اول وقت نماز عصر و نماز مغرب را تا اول
وقت نماز عشاء به تاخير انداخت تا آنها را باهم بخواند و اين
همان جمع صورى است.((180))
اين استدلال هم مردود است؛ زيرا اين حديث، اگر چه حاكى
از جمع صورى است،اما به خاطر اجمالش، نمى توان به آن
تمسك كرد؛ زيرا اگر منظور از حديث اين باشد كه
پيامبر(ص)، اين كار را در سفر انجام داد، پيشتر گفتيم كه
جمع ميان دو نمازدر سفر توسط پيامبر(ص)، جمع حقيقى
بوده است. مسلم از انس بن مالك روايت كرده است:
رسول خدا(ص) چنانچه قبل از زوال خورشيد سفر مى كرد،
نماز ظهر را تا وقت نماز عصر به تاخير مى انداخت، سپس
اطراق مى كرد و آن گاه آن دو را با هم مى خواند.((181))
در روايت ديگرى از مسلم آمده است:
هرگاه سفرى با عجله براى پيامبر(ص) پيش مى آمد، نماز
ظهر را تا اول وقت نمازعصر به تاخير مى انداخت تا آنها را با هم
بخواند. همچنين نماز مغرب را تا از بين رفتن شفق به تاخير
مى انداخت تا آن را با نماز عشا بخواند.((182))
اگر مراد حديث اين باشد كه رسول خدا(ص) در غير سفر بين
دو نماز جمع صورى كرد، در پاسخ مى گوييم: همچنان كه
پيشتر ياد آور شديم، روايات متعددى وجوددارد كه حاكى از
جمع حقيقى پيامبر(ص)، بين دو نماز است؛ زيرا حديث
ابن عباس و ديگران، بر جمع حقيقى تصريح مى كند و مى تواند
قرينه اى باشد بر حمل ديگر روايات بر جمع حقيقى. بنابراين
نمى توان حديث ابن عباس را كه به «حبرالامة» شناخته شده
است، كنار گذاشت و به حديث مجملى از ابن عمر
تمسك كرد.
دليل سوم: روايتى كه نسايى از ابن عباس نقل كرده است:
با رسول خدا(ص)، نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا را با
هم خواندم.پيامبر(ص) نماز ظهر را به تاخير انداخت و نماز
عصر را در اول وقت آن خواند ونماز مغرب را به تاخير انداخت
و نماز عشا را در اول وقت آن خواند.
همچنان كه ملاحظه مى شود، ابن عباس، راوى حديث فوق،
تصريح مى كند كه جمعى كه از پيامبر(ص) نقل شده است،
جمع صورى است.((183))
اين استدلال هم مردود است ؛ زيرا اين عبارت حديث كه:
«پيامبر نماز ظهر را به تاخير مى انداخت ونماز عصر را در اول
وقت آن مى خواند و نماز مغرب را به تاخير مى انداخت و نماز
عشا را در اول وقت آن مى خواند» از ابن عباس نيست،بلكه از
جا بر بن زيد است به دليل اين كه امام احمد، روايتى از جابربن
زيد نقل كرده،مبنى بر اين كه از ابن عباس شنيده كه
مى گويد:
با رسول خدا(ص)، هشت ركعت و هفت ركعت نماز را با هم
خواندم. راوى مى گويد: به جابربن زيد گفتم: اى ابو شعثاء!
گمان مى كنم پيامبر(ص) نماز ظهر رابه تاخير انداخته و نماز
عصر را در اول وقت خوانده و نماز مغرب را به تاخيرانداخته و
نماز عشاء را در اول وقت خوانده است، اوگفت: من هم چنين
گمان مى كنم.((184))
اين روايت نشان مى دهد كه عبارت ياد شده، از ابوشعثاء وامثال
اوست واين تاويل،دليلى جز عادت آنها به جدا خواندن دو نماز،
ندارد. اين عادت موجب شده گمان كنند جدا خواندن دو نماز
و انجام آنها در وقت خود، واجب است و نبايستى ترك شود. اما
چون در مقابل اين روايات متعدد قرار گرفتند، در فهم مفاد
آنها درماندندو هركس خواست تا محملى براى آن دست و پا
كند و ابو شعثاء يكى از آنها بود كه اين روايات را به جمع صورى
تفسير كرد.
4. جمع بين دو نماز به سبب باران
كسانى كه جمع اختيارى، بين دو نماز را در غير سفر جايز
ندانسته اند، به اين تاويل پناه برده اند. نووى گفته است:
برخى جمع بين دو نماز، توسط پيامبر را به اين صورت
تاويل كرده اند كه عذرى مثل باران وجود داشته است. اين تاويل
از طرف گروهى از بزرگان متقدمين مطرح شده است.
نووى پس از نقل اين تاويل، آن را با روايات ديگرى كه حاكى از
با هم خواندن دونماز توسط پيامبر(ص)، بدون اين كه ترسى يا
بارانى وجود داشته باشد، تضعيف كرده است.((185)) علت اين
گونه تاويل ها اين بوده كه خواسته اند، روايات را با
فتواى جمهور تطبيق دهند و گرنه، روايات تصريح مى كنند
كه اين جمع از طرف پيامبر(ص) در صورتى بوده كه عذرى
وجود نداشته است. اگر در رواياتى كه از ابن عباس نقل كرديم
ملاحظه شود، معلوم خواهد شد كه جمع بين دو نماز
توسط پيامبر(ص) به خاطر وجود عذر نبوده، بلكه به سبب رفع
مشقت از امت بوده است.به عنوان مثال در برخى از آنها
عبارت: «في غير خوف ولاسفر» آمده(ر. ك:روايت هاى شماره
1، 2، 15، 16، 18 و 23) و در برخى ديگر عبارت: «في غيرخوف
ولامطر» آمده(ر. ك: روايت هاى شماره 3، 4، 11، 12 و 19) در
روايتى ديگرعبارت: «في غير سفر ولامطر» آمده(ر. ك: روايت
22)، در روايتى ديگر عبارت:«من غير خوف ولاعلة» آمده(ر.
ك: روايت شماره 26) و در روايتى ديگر عبارت:«من غير مرض
ولاعلة» آمده است(ر. ك: روايت شماره 28). علاوه بر اين،
تعليلى كه در اين روايات آمده، آشكارا احتمال مزبور را رد
مى كند. اينك نمونه هايى از اين تعليل ها:
در برخى از روايات چنين تعليل شده است: «اراد ان لايحرج
احدا من امته»؛پيامبر(ص) خواست كسى از امتش به مشقت
نيفتد.(ر. ك: روايات شماره هاى 2،3، 11 و 12). در برخى ديگر
چنين تعليل شده است: «لئلا يكون على امته حرج»؛ تامشقتى
بر امتش تحميل نشود(ر. ك: روايت شماره 19). در برخى ديگر
چنين تعليل شده است: «اراه للتوسعة على امته»؛ در جمع بين
دو نماز، توسعه و گشايش بر امت وجود دارد. (ر.ك: روايت
شماره 22) در برخى ديگر آمده است: «لان لايحرج امته ان
جمع رجل»؛ براى اين كه اگر كسى بين دو نماز جمع كرد،
مشكلى نداشته باشد.(ر. ك: روايت شماره 25) و بالاخره در
روايتى ديگر چنين آمده:«لئلاتحرج ام تي»؛ تا امتم به مشقت
نيفتد. (ر.ك: روايت شماره 30)
اگر كسى در اين روايات دقت كند، در مى يابد كه جمع بين
دو نماز توسط پيامبر(ص) به دليل باران، سفر، ترس و يا عذر
ديگرى نبوده و اين كه پيامبر(ص)در مدينه دو نماز را به
صورت جمع خوانده، براى اين بوده كه گشايشى بر امت
شده باشد و كسى نپندارد كه در وقت خاص خواندن دو نماز،
واجب است و نمى توان ازآن تخلف كرد بلكه اين كار تنها
فضيلتى است كه نمى توان آن را انكار كرد. اماهركسى مى تواند
دو نماز را به صورت جمع بخواند و آنها را در وقت
خاص نخواند.
5. جمع بين دو نماز به خاطر ابرى بودن هوا
گروهى ديگر، عمل پيامبر(ص) در جمع كردن بين دو نماز را
چنين توجيه كرده اندكه پيامبر(ص) در هواى ابرى نماز ظهر
را به جا آورد. آن گاه پس از كنار رفتن ابرهامعلوم شد كه
وقت نماز عصر فرا رسيده، از اين رو نماز عصر را هم به دنبال
نمازظهر به جا آورد. در سستى اين احتمال، سخن نووى كافى
است، آنجا كه مى گويد:
اگراين توجيه در مورد نماز ظهر و عصر اندك احتمالى
داشته باشد، در مورد نمازمغرب و عشا كوچكترين احتمالى
ندارد. زيرا جمع بين دو نماز مخصوص نمازظهر و عصر
نيست؛ بلكه پيامبر(ص) نماز مغرب و عشا را نيز با هم
مى خواند وحتى ابن عباس در موردى نماز مغرب را به تاخير
مى انداخت و آن را در وقت نمازعشا و با آن مى خواند.((186))
علاوه بر اين، اگر جمع بين دو نماز در حالت ابرى بودن هوا
بوده است، بايستى راويان حديث به آن تصريح مى كردند. آيا
امكان دارد كسانى همچون ابن عباس كه به «حبر الامة»
مشهور است و همچنين ابو هريره و عبداللّه بن عمر و عبداللّه
بن مسعود، از ذكر اين قيد، غفلت كرده باشند و يا آن را ذكر
كرده، اما ديگران آن را نقل نكرده باشند؟
6. جمع بين دو نماز به سبب بيمارى
برخى كه جمع بين دو نماز را نمى پسندند، روايات حاكى از
جمع را به صورت بيمارى يا ديگر عذرها توجيه كرده اند. نووى
كه خود، اين توجيه را قبول كرده، ازاحمد بن حنبل و قاضى
حسين شافعى نيز نقل كرده و شافعيان ديگرى
همچون خطابى، تولى و رويانى نيز اين توجيه را اختيار
كرده اند. نووى مى گويد:
اين توجيه مورد قبول من است. زيرا با ظاهر حديث موافق
است و ابن عباس هم اين كار را انجام داده و ابو هريره هم با آن
موافقت كرده و مشقتى كه در بيمارى وجوددارد از مشقتى
كه در باران است، شديدتر است.((187))
اما اين توجيه نيز، مانند توجيه هاى قبلى، سست و باطل است؛
زيرا در برخى ازروايات، قيد «من غير خوف ولاعلة» و در برخى
ديگر «من غير مرض ولاعلة»، وجوددارد كه نشان مى دهد عمل
پيامبر(ص) - در جمع كردن بين دو نماز - درشرايط بيمارى
ياعذرهاى ديگر نبوده است. علاوه بر اين، با هم خواندن
نمازمغرب و عشاء توسط ابن عباس بدون وجود هيچ گونه
مريضى، قلم بطلان بر اين توجيه مى كشد. حتى در روايات
آمده بود كه ابن عباس، براى مردم خطبه اى ايرادكرد و خطبه
به اندازه اى طول كشيد كه وقت فضيلت نماز مغرب گذشت
و از اين رو،آن را با عشا در يك وقت خواند. علاوه بر اين، اگر
تاخير نماز به خاطر بيمارى بوده،بايستى جمع بين دو نماز
تنها براى بيمار جايز باشد نه براى كسى كه بيمار نيست.در
صورتى كه پيامبر(ص)، دو نماز را با تمامى اصحابش به صورت
جمع خواندندو اين احتمال كه در آن هنگام همه صحابه، بيمار
بوده اند، بسيار بعيد است.((188))ابن حجر عسقلانى هم به
اين حقيقت اشاره كرده و گفته است:
اگر جمع بين دو نماز توسط پيامبر(ص) به خاطر عارضه
بيمارى بوده، بايد تنهاكسانى كه همچون او داراى اين عذر
بودند نماز را به صورت جمع مى خواندند وظاهرا پيامبر با
تمامى اصحابش دو نماز را به اين صورت خواند وابن عباس هم
درروايتش به اين مطلب تصريح كرده است.((189))
خطابى هم در «معالم السنن» از ابن منذر نقل كرده است كه:
معنا ندارد، مساله با هم خواندن دو نماز توسط پيامبر(ص) را
حمل بر عذرى بكنيم؛ زيرا ابن عباس علت جمع را در حديث
آورده است و آن اين كه: «پيامبرخواسته تا امتش به مشقت
نيفتد».
از ابن سيرين نقل شده كه وى معتقد بوده
انسان مى تواند در صورت نياز يا به هر دليلى، دو نماز را به
صورت جمع بخواند، البته درصورتى كه اين كار به عادت
تبديل نشود.((190))
محقق كتاب سنن ترمذى، پس از نقل كلام خطابى گفته
است:
اين سخن صحيح است و از حديث استنباط مى شود. اما توجيه
عمل پيامبر(ص) به بيمارى يا غير آن، تكلفى است كه دليلى
ندارد. جواز اين عمل موجب مى شود كه مشقتهاى زيادى از
مردم - كه تحت شرايط سختى به خواندن نماز به صورت جمع
مجبور مى شوند - برداشته شود. جواز اين عمل نوعى ايجاد
راحتى براى مردم و كمك به آنها در جهت اطاعت و بندگى
خداست. البته - همچنان كه ابن سيرين گفته - در صورتى كه
اين عمل به شكل عادت در نيايد.((191))
آنچه اين محقق گفته، اگر چه حق است، اما تضييق چيزى
است كه پيامبر(ص) آن راتوسعه داده است؛ زيرا اين فرد، جواز
جمع بين دو نماز را در كسى منحصر دانسته كه نيازى داشته
باشد در حالى كه پيامبر(ص) به اذن خداوند، اين كار را در
هرشرايط ى جايز دانسته، اعم از اين كه علتى وجود داشته
باشد يا نداشته باشد. بدون شك خواندن دو نماز در وقت
خودشان بهتر است و كسى كه همه دو نماز را دروقت
خودشان(يعنى وقت فضيلت) بخواند از كسى كه آنها را در
وقت مشترك بخواند، برتر است، اما در عين حال دامنه وقت
نماز در شريعت، وسيع تر از وقت فضيلت است.
7. جمع بين دو نماز به خاطر عذرهاى نامشخص
از آنجا كه تعيين عذرهايى كه جمع ميان دو نماز را مجاز
مى كند مشكل بوده، برخى مسلك ابهام و اجمال را پيموده و
گفته اند: «جمع ميان دو نماز توسط پيامبر(ص) به خاطر
عذرهاى نامشخص بوده است». مفتى سابق عربستان سعودى،
عبدالعزير بن باز، در حاشيه مختصرى كه بر «فتح البارى بشرح
صحيح البخاري» دارد، از جمله كسانى است كه به اين توجيه
متمايل شده. وى پس از تضعيف ديدگاه ابن حجر -در تفسير
جمع بين دو نماز توسط پيامبر(ص) به جمع صورى -
چنين مى گويد:
درست اين است كه حديث ياد شده را چنين توجيه كنيم كه
پيامبر(ص)، به دليل مشقتى مثل سرماى شديد، يا گل ولاى و
امثال اينها كه در آن روز بر او عارض شده بود، دو نمازش را به
صورت جمع خوانده است. دليل اين توجيه، سخن ابن
عباس است - وقتى از او از دليل اين كار سؤال مى شود - كه
مى گويد: هدف پيامبر اين بود تا امتش به سختى
نيفتند.((192))
اين مفتى سعودى پس از نيكو شمردن اين توجيه مى گويد:
اين پاسخ، بزرگ، استوارو مشكل گشا است. اما اين توجيه نيز
به دليل مخالفتش با روايت و عمل ابن عباس،همانند توجيهى
كه وى تضعيف كرده، ضعيف و سست است؛ زيرا ابن عباس،
دربصره بين دو نمازش جمع كرد، بدون اين كه بيمارى،
سرماى شديد و يا گل ولاى وجود داشته باشد. علاوه بر اين،
تعليلى كه در حديث آمده - يعنى رفع مشقت ازامت - اطلاق
دارد؛ زيرا به مشقت افتادن مردم، در حالت وجود عذر
منحصرنيست، بلكه شامل مجبور كردن مردم، به جدا خواندن
دو نمازش در طول زندگى نيز مى شود. ابن صديق در كتاب
وزينش، موسوم به «ازالة الحظر عمن جمع بين الصلاتين في
الحضر» سخنى دارد كه نقل آن در اين جا بى مناسبت نيست:
پيامبر(ص) تصريح كرده كه اين كار را به دليل رفع مشقت از
امتش انجام داده و به آنها فرموده در صورت نياز مى توانند دو
نماز را به صورت جمع بخوانند. بنابراين باوجود چنين
تصريحاتى از طرف پيامبر(ص) و صحابه اى كه اين حديث را
روايت كرده اند، توجيه عمل پيامبر(ص) در باهم خواندن دو
نماز به صورت وجود باران،نه تنها زورگويى آشكارى است،
بلكه تكذيب سخن راويان اين حديث و معارضه باخدا و رسول
خدا(ص) است؛ زيرا چنانچه پيامبر(ص) اين عمل را به سبب
وجودباران انجام داده بود، نبايد بر خلاف آن سخنى گفته
باشد و راويان هم نبايد از اين تعليل به تعليل ديگرى عدول
كنند همچنان كه همين راويان از پيامبر(ص) روايت كردند كه
در شبى بارانى، دستور داد مناديان ندا سردهند كه: «آگاه
باشيد! در منزل نماز بخوانيد»، در حالى كه راويان اين مطلب
را در مورد جمع بين دو نماز ذكرنكرده اند. پس چگونه چنين
چيزى ممكن است، در حالى كه به بارانى نبودن
تصريح كرده اند؟
اين نويسنده در ادامه چنين مى گويد:
ابن عباس راوى اين حديث، به خاطر اشتغال به ايراد خطبه،
نمازش را به تاخيرمى اندازد و در پاسخ مردم، به جمع بين دو
نماز توسط پيامبر(ص) استدلال مى كنددر حالى كه اگر
پيامبر(ص) به خاطر باران(كه عذرى آشكاراست) بين دو
نمازجمع كرده بود، درست نبود كه ابن عباس به اين عمل،
براى توجيه جمع كردن بين دو نماز به سبب ايراد خطبه يا
درس استدلال كند. زيرا اين امكان براى ابن عباس وجود
داشت كه خطبه اش را براى اقامه نماز قطع كند و پس از اتمام
نماز به ادامه خطبه بپردازد يا اين كه هنگام نماز، خطبه اش را
به پايان رساند و ضرر و مشقتى هم آن چنان كه به هنگام
خروج از باران و گل ولاى متوجه انسان است متوجه
اونخواهد بود.((193))
خلاصه سخن اين كه: تشريعى كه از سوى رسول خدا(ص)
مبنى بر جواز خواندن دو نماز به صورت جمع، انجام گرفت به
فرمان خداوند بوده است و به شريعت چنان انعطافى بخشيد
كه بتواند خود را در ط ى زمان و در تمامى زمينه هاى
زندگى روبه رشد بشرى، تطبيق دهد. نگاهى كاوشگرانه به
زندگى پيشرفته در دنياى غرب صنعتى، نشان مى دهد كه
جدا خواندن دو نماز(مخصوصا نماز ظهر و عصر) به ويژه براى
كارگران و كارمندان، به قدرى دشوار است كه يا موجب
تحمل سختى زياد مى شود و يا سبب ترك اصل نماز و يا اعراض
از آن مى گردد. فقهاى آگاه اهل سنت، بايستى در اجتهادات
و محاسباتشان به اين فضايى كه اسلام بازكرده وگشايشى كه
در اخبار آمده به ديده احترام بنگرند و به صراحت اعلام كنند
كه اگرچه خواندن دو نماز ظهر و عصر در وقت خود بهتر
است، اما خواندن آن دو به صورت جمع نيز جايز و موافق
شريعت است و هر كس آن دو را جدا از هم به جاآورد از
فضيلت به وقت خواندن دو نماز بهره مند شده و اگر به
صورت جمع بخواند، وظيفه واجب خود را انجام داده است.
پاسخ به سؤالات
كسانى كه جمع بين دو نماز را جايز نشمرده اند، بر استدلال به
روايت ابن عباس وغير آن اشكالاتى گرفته اند كه ضمن ذكر
آنها به تحليل و نقدشان مى پردازيم:
اشكال اول: جمع بين دو نماز و حديث «حنش»
اخبارى كه جمع بين دو نماز را جايز مى دانند با رواياتى كه
ترمذى از حنش ازعكرمه از ابن عباس از پيامبر(ص) نقل
كرده، معارض است.
من جمع بين الصلاتين من غير عذر فقد اتى بابا من ابواب
الكبائر؛((194))
كسى كه بدون عذر، ميان دو نماز جمع كند، درى از درهاى
گناهان را باز كرده است.
پاسخ: درضعف اين اشكال همين بس كه در سند اين حديث
حنش قرار دارد.«حنش» لقب حسين بن قيس رحبى واسط ى
است كه در نهايت ضعف است. احمدبن حنبل در باره او
گفته: وى متروك است و بخارى در باره او گفته: احاديث
اومردود است و نوشته نمى شوند. ابو زرعه و ابن معين
گفته اند: وى ضعيف است ونسايى در باره او گفته: وى مورد
اطمينان نيست. مره گفته: وى متروك است وسعدى در حق
او گفته: احاديث او بسيار مورد انكار است. دارقطنى در مورد
اوگفته: وى متروك است.
ذهبى حديث فوق را از جمله احاديث مردود او به شمار آورده
است.((195)) عقيلى در مورد اين حديث گفته است:
اين عبارت حديث كه «كسى كه دو نماز را به صورت جمع
بخواند درى از درهاى گناهان بزرگ را باز كرده» مجهول
است و كسى با آن موافق نيست و اصل و ريشه اى ندارد. از ابن
عباس حديث صحيحى نقل شده است كه پيامبر(ص) نماز
ظهر وعصر را به صورت جمع خواند.((196))
علاوه بر اينها، در سند اين حديث، عكرمه قرار دارد كه فردى
ضعيف است و به احاديث او استدلال نمى شود.
اشكال دوم: جمع بين دو نماز و حديث ليلة التعريس((197))
ممكن است تصور شود بين روايتى كه جمع حقيقى بين دو
نماز را جايز دانسته، باروايتى كه مسلم نقل كرده و به حديث
«ليلة التعريس» مشهور است و آلوسى آن رادر تفسيرش از ابن
همام نقل كرده، تعارض است. آلوسى حديث را اين گونه
نقل مى كند: ابن همام گفته است:
حديث ابن عباس با حديثى كه در صحيح مسلم، موسوم به
حديث «ليلة التعريس»است، تعارض دارد. در اين حديث آمده
كه رسول خدا(ص) فرمود: «ليس في النوم تفريط و انما
التفريط في اليقظة ان يؤخر الصلاة حتى يدخل وقت صلاة
اخرى»؛ درخواب تفريط ى نيست، بلكه تفريط در بيدارى است
كه انسان نماز را به تاخير اندازدتا وقت نماز ديگر فرا رسد.
آلوسى پس از نقل سخن ابن همام مى گويد: در اين حديث
مجال بحث وجوددارد.
پاسخ: همچنان كه آلوسى گفته، در اين حديث مجال
بحث، بلكه رد وجوددارد؛ زيرا اولا: حديث تعريس شامل جمع
تقديم نمى شود، بلكه مختص جمع تاخير است؛ زيرا در حديث
آمده: «يؤخر الصلاة حتى يدخل وقت صلاة اخرى»؛انسان نماز
را به تاخير اندازد تا وقت نماز ديگر فرا رسد.
ثانيا: عمل ابن عباس(رضي اللّه عنه) حاكى از اين است كه
جمع پيامبر(ص) بين دونماز - آن چنان كه مسلم نقل كرده - به
صورت جمع تاخير بوده است. در اين حديث آمده: روزى ابن
عباس پس از نماز عصر خطبه اى براى ما ايراد كرد وخطبه اش
به قدرى طول كشيد كه خورشيد غروب كرد و ستاره ها نمايان
شدند ومردم به صدا آمدند كه: «الصلاة، الصلاة». مردى از
قبيله بنى تميم نزد ابن عباس آمدودايم اين عبارت را تكرار
مى كرد: «الصلاة، الصلاة!» ابن عباس به او گفت: اى
مادرمرده، به من سنت پيامبر(ص) راآموزش مى دهى. آنگاه
گفت: من رسول خدا(ص)را ديدم كه نماز ظهر و عصر و
مغرب و عشا را به صورت جمع خواند. عبداللّه بن شقيق
مى گويد: با اين سخنان در دل من ترديدى ايجاد شد، از اين
رو نزد ابو هريره آمدم و از او جريان را سؤال كردم و او سخن
ابن عباس را تصديق كرد.((199))
به نظر شما كدام يك از اين دو حديث قابل تمسكند؟ پس
حديث ليلة التعريس برصورتى حمل مى شود كه انسان نماز
عشا را به تاخير اندازد تا وقت نماز صبح فرارسد و مؤيد اين
مطلب، ورود اين روايت در شب تعريس((200)) است كه انسان
تاوقت نماز صبح گرفتار و مشغول است.
اشكال سوم: حديث حبيب بن ابى ثابت قابل استدلال نيست.
سند روايت سومى كه مسلم نقل كرده مشتمل بر حبيب بن
ثابت است كه خطابى درمعالم السنن در باره او گفته است:
اكثر فقها به اين حديث اعتقادى ندارند و سلسله سندش جز
آنچه در مورد حبيب بن ابى ثابت گفته اند، خوب
است.((201))
پاسخ: اين كه گفته: اكثر فقها به اين حديث اعتقادى ندارند،
سخن حقى است امابسيارى از فقها و صاحبان فتوا - كه اسامى
آنها گذشت - به آن اعتقاد دارند.اما اين كه چرا اكثر فقها به آن
عمل نكرده اند يا به سبب اين است كه جدا خواندن دونماز
موافق احتياط است و يا اين كه خواندن دو نماز به صورت
جمع، مخالف سيره هميشگى پيامبر(ص) است. اما در مورد
احتياط بايد بگوييم: در شرايط فعلى فتوادادن به لزوم جدا
خواندن دو نماز، خلاف احتياط است ؛ زيرا ممكن است اين
گونه فتواها موجب ترك نماز خواندن شود. در مورد سيره
پيامبر(ص) نيز بايستى بگوييم پيامبر(ص) ميان دو نماز جمع
كرد تا به امت بفهماند كه جدا خواندن هميشگى دو نماز سنتى
مؤكد است و واجب نيست. |
|---|