- پاورقى
1- نساء، آيه 29.
2- وسائل الشيعه، ج‏5، باب 3 از ابواب مكان المصلي، ص 120،
ح‏1، ازابواب مكان المصلى.
3- همان، ج‏9، باب 3 از ابواب الانفال، ص‏540، ح‏6.
4- احزاب، آيه 6.
5- مائده، آيه 55.
6- مائده، آيه 67.
7- مائده، آيه 55.
8- وسائل الشيعه، ج‏9، باب 16 از ابواب ما تجب فيه الزكاة،
ص‏77، ح‏1.
9- الخلاف، ج‏2، ص‏54.
10- جواهر الكلام، ج‏15، ص‏74.
11- وسائل الشيعه، ج‏9، باب 1 از ابواب قسمة الخمس،
ص‏510،ح‏3.
12-همان، ج‏15، باب 41 از ابواب جهاد العدو، ص‏110، ح‏1و3.
13- همان، ج‏9، باب 1 از ابواب الانفال، ص‏524، ح‏4.
14- همان، ج‏7، باب 30 از ابواب الدعاء، ص‏78، ح‏3.
15- همان، ج‏17، باب 100 از ابواب مايكتسب، ص‏315، ح‏12.
16- همان، ج‏15، باب 49 از ابواب جهاد النفس، ص‏343، ح‏14.
17- علامه مجلسى مى‏گويد: لفظ قدرى در روايات
معصومين (ع) گاهى برمعتقدان به جبر و گاهى بر معتقدان
به تفويض اطلاق مى‏شود (بحار الانوار،ج‏5، ص‏5) مترجم -.
18- وسائل الشيعه، ج‏16، باب 39 از ابواب فعل المعروف،
ص‏390،ح‏7.
19- همان، ج‏18، باب 8 از ابواب الدين و القرض، ص‏333، ح‏2.
20- همان، ج‏10، باب 26 از ابواب الصوم المندوب، ص‏477،
ح‏9.
21- همان، ج‏20، باب 63 از ابواب مقدمات النكاح، ص 127،
ح‏2.
22- همان، ج‏23، كتاب الايمان، باب 12، ح‏6، ص‏225.
23- همان، ص 226، ح‏8.
همان، ص 227، ح‏16.
25- همان، ج‏23، باب 12 از كتاب الايمان، ص 228، ح‏17.
26- سالحين بنابر اين آنچه در كتاب المغرب آمده در
چهارفرسخى غرب‏بغداد بوده است.
27- وسائل الشيعه، ج‏28، باب 27 از ابواب حد القذف، ح‏4.
28- همان، ج‏9، باب 20 از ابواب المستحقين للزكاة، ص
252،ح‏2.
29- همان، ص 254، ح‏8.
30- همان، ص 252، ح‏1.
31- المغنى، ابن قدامه، ج‏9، ص‏280، مساله 7681.
32- همان.
33- الام، الشافعى، ج‏4، ص‏205.
34- الخراج، ص‏134.
35- بدايع الصنايع، كتاب الزكاة، ج‏2، ص‏38.
36- سنن ابى داود، ج‏3، ص‏169.
37- السنن الكبرى، ج‏9، ص‏119. بيشتر روايات بعدى نيز در
اين منبع آمده‏است.
38- مسند احمد، ج‏3، ص‏474.
39- همان و ج‏4، ص‏322.
40- سنن ابى داود، ج‏3، ص‏169؛ السنن الكبرى، ج‏9، ص‏199.
41- مسند احمد، ج‏4، ص‏474 و ج‏5، ص‏410.
42- صحيح الترمذى، ج‏3، ص‏28.
43- سنن ابى داود، ج‏3، ص‏169.
44- السنن الكبرى، ج‏9، ص‏199.
45- سنن ابى داود، ج‏3، ص‏169.
46- السنن الكبرى، ج‏9، ص‏199.
47- وسائل الشيعه، ج‏19، باب‏3 از ابواب مضاربه، ص‏22، حديث
5.
48- نساء، آيه 29.
49- العروة الوثقى، ج‏5، ص‏162، مسئله 4.
50- الكافى، ج‏5، ص‏240، ح‏3؛ وسائل الشيعه، ج‏19، باب 4 از
ابواب‏مضاربه، ص‏22، ح 1.
51- اين روايت بين فقها مشهور است. ر. ك: شرائع الاسلام،
ج‏2،ص‏412.
52- وسائل الشيعه، ج‏21، باب‏20 از ابواب المهور، ص‏276،
ح‏21.
53- ر. ك: مستمسك العروة الوثقى، ج‏12، ص‏70 و 71.
54- مبانى العروة الوثقى، ج‏3، ص‏50.
55- همان، ص‏51.
56- كافى، ج‏5، ص‏240، ح‏3.
57- التهذيب، ج‏7، ص‏188، ح 830.
58- وسائل الشيعه، ج‏19، باب 1 از ابواب مضاربه، ص‏16، ح‏4.
59- تذكرة الفقها، ج‏2، ص‏231 (حجرى).
60- مسالك الافهام، ج‏4، ص‏355.
61- ر. ك: رياض المسائل، ج‏9، ص‏84، 85 و 96.
62- مائده، آيه‏1.
63- وسائل الشيعه، ج‏19، باب 3 از ابواب مضاربه، ص‏21، ح‏2.
64- همان، باب 3 از ابواب مضاربه، ص‏22، ح‏5.
65- مبانى العروة الوثقى، ج‏3، ص‏19 و 20.
66- وسائل الشيعه، ج‏19، باب 3 از ابواب مضاربه، ص‏20، ح‏1.
67- همان، باب 5 از ابواب مضاربه، ص‏23، ح‏1.
68- نساء، آيه 29.
69- مبانى العروة الوثقى، ج‏3، ص‏17 و 18.
70- مستمسك العروة الوثقى، ج‏12، ص‏243.
71- در اين جا برخى از عبارات فقهاى متقدم را در اين زمينه
نقل‏مى‏كنيم:
1. شيخ طوسى(ره) در كتاب خلاف، ج‏3، ص‏459 مى‏فرمايد:
((مضاربه فقط با ثمن هايى كه از درهم و دينار باشند صحيح
است... دليل مااين است كه صحت مضاربه با آن چه كه ما
پذيرفتيم اجماعى است و برصحت آن چه آنها ابو حنيفه،
مالك، شافعى و ديگران گفته‏اند «يعنى صحت‏مضاربه با غير
درهم و دينار»، دليلى نيست. ))
نيز شيخ طوسى(ره) در كتاب نهايه، ص‏428 فرموده‏اند:
((هرگاه انسانى به ديگرى لباس يا كالالى بدهد و به او دستور
دهد كه آن رابفروشد تا اگر سودى كرد ميان آن دو باشد و
اگر پول فروش، كمتر شد ضامن‏نباشد، سپس او «عامل » آن
كالا را بفروشد و زيان كند، عامل، ضامن نيست،بلكه مستحق
اجرة المثل است و اگر سود كند، صاحب كالا مى‏تواند آن چه
راكه با او توافق كرده، به او بدهد و يا اجرة المثل را به او
بپردازد)).
2. محقق حلى(ره) در كتاب نكت النهايه، ج‏2، ص‏239 در شرح
عبارت قبلى‏فرموده است:
((تفاوت اين است كه در اين جا، لباس به عنوان راس المال
مضاربه قرار داده‏شده است، در حالى كه مضاربه فقط با طلا و
نقره صحيح است... )).
3. قاضى ابن براج(ره) در كتاب جواهر الفقه، ص‏124، فرموده
است:
((اگر انسان به بافنده، رشته‏اى نخ دهد و به او بگويد پارچه يا
لنگى بباف تاسود آن براى همه ما باشد، آيا اين مضاربه درست
است يا نه؟
جواب: اين مضاربه درست نيست؛ زيرا مضاربه فقط با درهم و
دينار و ياتركيب اين دو صحيح است ؛ زيرا در آنچه كه ما
مضاربه صحيح دانستيم‏اختلافى نيست اما غير آن، مورد
اختلاف است. بنابراين در مسئله « موردسؤال‏»، بافنده مستحق
اجرة المثل براى كارش مى‏باشد و آن پارچه، براى‏صاحب رشته
نخ است، زيرا عين مالش مى‏باشد)).
4. ابن زهره در كتاب غنيه، ص 266 فرموده است:
((از شرايط صحت مضاربه اين است كه راس المال «اصل
سرمايه‏» در آن،درهم و دينار معين باشد و به عامل تحويل داده
شود، پس مضاربه با فلوس‏«پول سياه‏» و سكه ناخالص صحيح
نيست؛ زيرا ميان فقها اختلافى نيست كه‏با حصول آن
شرايط‏ى كه گفتيم، مضاربه صحيح است، اما اگر شرايط
فراهم‏نباشد، صحت مضاربه دليلى ندارد)).
5. ابن حمزه(ره) در كتاب الوسيله، ص‏264 فرموده است:
((مضاربه صحيح آن است كه سه شرط در آن موجود باشد: 1
عقد بر پول‏هايى از جنس درهم و دينار خالص، 2 مدت دار
نبودن، مگر از جهت زمان‏خريد، 3 معين كردن مقدار مال)).
6. قاضى ابن براج(ره) در كتاب المهذب، ج‏1، ص‏460 فرموده
است:
((اگر انسان به بافنده، رشته‏اى نخ دهد و به او دستور دهد كه
پارچه‏اى ببافد تاسود آن، ميان آن دو تقسيم شود، اين مضاربه
باطل است؛ زيرا مضاربه درصورتى صحيح است كه عامل
بتواند در رقبه مال تصرف و با آن تجارت كند،پس وقتى اصل
سرمايه در مضاربه، رشته نخ باشد اين، عين مال است و دراين
صورت آن مال «پارچه بافته شده‏» براى صاحب سرمايه است و
عامل‏«بافنده‏» مستحق اجرة المثل است)).
7. ابن سعيد حلى (ره) در كتاب الجامع للشرائع، ص‏314
فرموده‏است:
((مضاربه عقدى است كه براى هر دو طرف جايز است و فقط با
ثمن‏هاى‏خالص، به شرط‏ى كه سهم مشاع و معلومى از سود،
در عقد ذكر شود صحيح‏است)).
72- مبانى العروة الوثقى، ج‏3، ص‏21.
73- مستمسك العروة الوثقى، ج‏12، ص‏242.
74- همان، ص‏243.
75- العروة الوثقى، ج‏5، ص‏148.
76- تعليقه عروة الوثقى، ج‏5، ص‏147.
77- مستمسك العروة الوثقى، ج‏12، ص‏268.
78- جامع المدارك، ج‏3، ص‏407 و 408.
79- همان، ص 408.
80- جواهر الكلام، ج‏26، ص‏341 و 342.
81- مبانى العروة الوثقى، ج‏3، ص‏45 و 46.
82- مفتاح الكرامه، ج‏7، ص‏425 و 426.
83- محقق يزدى (ره) تفصيل اين مطلب را در مسئله 174 از
كتاب مضاربه‏بيان فرمودند.
84- جواهر الكلام، ج‏26، ص‏375.
85- جامع المدارك، ج‏3، ص‏414.
86- مستمسك العروة الوثقى، ج‏12، ص‏337.
87- همان، ص 339.
88- وسائل الشيعه، ج‏19، باب 8 از ابواب مضاربه، ص‏26، ح‏1.
89- مبانى العروة الوثقى، ج‏3، ص‏107.
90- بداية المجتهد، ج‏1، ص‏170، الفصل الثاني في الجمع.
91- المغنى، ج‏2، ص‏112.
92- صحيح مسلم، ج‏4، ص‏39 42، باب ((حجة النبي(ص))).
93- صحيح مسلم، ج‏2، ص‏150، باب ((جواز الجمع بين
الصلاتين في السفر))از كتاب صلاة.
94- همان.
95- همان.
96- صحيح مسلم، ج‏2، ص‏151، باب ((جواز الجمع بين
الصلاتين في السفر))از كتاب صلاة.
97-همان.
98-همان.
99- سنن ابى داوود، ج‏2، ص‏8، باب ((الجمع بين الصلاتين))
ح‏1220.
100- مسند احمد بن حنبل، ج‏5، ص‏241.
101- نيل الاوطار، ج‏3، ص‏213.
102- بداية المجتهد، ج‏1، ص‏173، و در چاپ ديگرى كه
تحقيق شده: ج‏2،ص‏374.
103- همان.
104- نساء، آيه 23.
105- آنچه ذكر شد، رؤوس اختلاف نظر فقها در باره جمع
بين دو نماز است.در جزئيات مساله اختلافات بسيارى وجود
دارد كه به ذكر آنها نيازى‏نيست.
106- المجموع، ج‏4، ص‏258، قسمت متن.
107- بداية المجتهد، ج‏1، ص‏173 و 174، در دو مورد.
108- المغنى، ج‏2، ص‏118، پاورقى.
109- بداية المجتهد، ج‏1، ص‏173.
110- المجموع، ج‏4، ص‏260.
111- المجموع، ج‏4، ص‏258.
112- به زودى منابع اين روايات را در صورت چهارم از
صورتهاى جمع‏بين دو نماز، بيان خواهيم كرد.
113- همان.
114- الخلاف، ج‏1، ص‏588، مساله 351. به زودى آنچه را كه
شيخ‏طوسى(ره) در وقت دو نماز بيان كرده، خواهيم آورد.
115- ر. ك: العروة الوثقى، ص‏171، فصل اوقات نمازهاى
يوميه.
116- من لايحضره الفقيه، ج‏1، ص‏140؛ شيخ صدوق(ره) اين
حديث را درباب هفدهم از اين ابواب، حديث 1 آورده است.
117- التهذيب، ج‏2، ص‏26.
118- من لايحضره الفقيه، ج‏1، ص‏186، ح‏886.
119- علل الشرايع، ص‏321، باب 11.
120- كافى، ج‏3، ص‏286، ح‏1.
121- وسائل الشيعه، ج‏4، ص‏220 223، باب 32 از ابواب
المواقيت.
122- المجموع، ج‏3، ص‏27.
123- همان، ص‏24.
124- همان، ص‏27.
125- بداية المجتهد، ج‏2، ص‏374، چاپ تحقيق شده.
126- المجموع، ج‏4، ص‏264.
217- الاسراء، آيه 78.
218- مجمع البيان، ج‏3، ص‏434.
129- نورالثقلين، ج‏3، ص‏200، ح‏370.
130- همان، ص‏202، ح‏377.
131- الجامع لاحكام القرآن، ج‏1، ص‏304.
132- التفسير الكبير، ج‏21، ص‏27.
133- امام فخر رازى در موارد بسيارى تحقيقات درخشانى
انجام داده و قول‏حق را كه پيروى از آن سزاوار است، به دست
آورده، اما سپس به دلايلى‏واهى، از آن عدول كرده است. به
تحقيقى كه او در باره مسح پاها در جريان‏تفسير آيه:
((وامسحوا برؤوسكم و ارجلكم الى الكعبين)) و همچنين،
آنچه درمورد مراد خداوند از ((اولي الامر)) در آيه ((اطيعوا اللّه
و اطيعوا الرسول واولي الامر منكم)) و ديگر موارد انجام داده،
مراجعه كنيد.
134- ابو شعثاء كنيه جابربن زيد ازدى (متوفاى 93 هجرى)،
فقيه بصره وشاگرد ابن عباس است (مترجم).
135- به قرينه حديث پنجم، پيامبر(ص) اين كار را در مدينه
انجام داده‏است.
136- لف و نشر غير مرتب است. مرتب آن چنين است: هشت
ركعت وهفت ركعت.
137- شرح صحيح مسلم از نووى، ج‏5، ص‏213 218، باب
((الجمع بين‏الصلاتين في الحضر)) و بااين كه اين عنوان،
مختص غير سفر است، با اين‏حال سه روايت نقل كرده كه در
آنها به باهم خواندن نماز در سفر اشاره شده وما از نقل آنها
خوددارى كرديم. ممكن است نقل اين سه روايت در اين
باب‏اشاره به اين باشد كه كيفيت جمع بين دو نماز در غير سفر
مانند كيفيت جمع‏بين دو نماز در سفر است، همچنان كه
مفصلا خواهد آمد.
138- صحيح بخارى، ج‏1، ص‏110، باب ((تاخير الظهر الى
العصر)) از كتاب‏صلاة.
139- صحيح بخارى، ج‏1، ص‏113، باب ((وقت المغرب)) از
كتاب‏صلاة.
140- همان، باب ((ذكر العشاء و العتمه)).
141- سنن ترمذى، ج‏1، ص‏354، حديث 187، باب ((ماجاء في
الجمع في‏الحضر)) محقق كتاب پس از نقل اين حديث در
حاشيه، به طرقى كه اين‏حديث از ابن عباس نقل شده اشاره
كرده است. هم چنان كه ترمذى تفسيرغير قابل قبولى از اين
دارد كه در محل خودش به صورت مفصل به آن‏خواهيم
پرداخت.
142- مسند احمد، ج‏1، ص‏223.
143- مسند احمد، ج‏1، ص‏221، اگر مرادش از اين كلام، جمع
صورى باشد،همچنان كه به تفصيل خواهد آمد، چنين ظنى
حتى براى كسى كه برايش‏ظن‏حاصل شده، حجت نيست و
ظن موجب بى نيازى انسان از حق‏نمى‏شود.
144- مسند احمد، ج‏1، ص‏251.
145- موطا مالك، ج‏1، ص‏144، باب ((الجمع بين الصلاتين
في الحضروالسفر))، ح‏4.
146- سنن ابى داوود، ج‏2، ص‏6، ح‏1210، باب ((الجمع بين
الصلاتين))، به‏زودى تفسير مالك از اين حديث را نقل خواهيم
كرد.
147- همان، ح‏1214.
148- سنن نسايى، ج‏1، ص‏290، باب ((الجمع بين الصلاتين
في‏الحضر)).
149- همان.
150- همان.
151- همان، ص‏286، باب ((الوقت الذي يجمع فيه المقيم)) و
مراد از هشت‏سجده، هشت ركعت است.
152- المصنف، عبدالرزاق، ج‏2، ص‏555 556، ح‏4434،
4435.
153- المصنف، عبدالرزاق، ج‏2، ص‏555 556، ح‏4434،
4435.
154- همان، ص 556، حديث‏4436.
155- المصنف، عبدالرزاق، ج‏2، ص‏556، ح‏4437.
156- معانى ال‏آثار، ج‏1، ص‏161.
157- حلية الاولياء، ج‏3، ص‏90، باب ((جابربن زيد)).
158- همان.
159- مسند بزار، ج‏1، ص‏283، ح‏421.
160- المعجم الكبير، ج‏10، ص‏269، ح‏10525.
161- ر. ك: المعجم الاوسط، ج‏2، ص‏94 و كنز العمال، ج‏8، ص
246251،شماره 22764. 22767 و 22771، 22774، 22777 و
22778.
162- سنن ترمذى، ج‏1، ص‏354.
163- ر. ك: علل الحديث، ج‏2، ص‏331 و ج‏4، ص‏384.
164- شرح صحيح مسلم، نووى، ج‏5، ص‏224.
165- نيل الاوطار، شوكانى، ج‏3، ص‏218، باب ((جمع المقيم
في مطر اوغيره)).
166- روح المعانى، ج‏15، ص‏133 و 134 در تفسير آيه: ((اقم
الصلاة لدلوك‏الشمس... )).
167- بقره، آيه 185.
168- حج، آيه 78.
169- مسائل فقهى، امام شرف الدين، ص 9.
170- اين مطلب را سيد محمد بن اسماعيل صنعانى معروف
به امير دركتابش موسوم به ((سبل السلام))، ج‏2، ص‏43 آورده
است.
171- ر. ك: روايت 3و 4 در فصل جمع ميان دو نماز در سفر از
گروه‏دوم.
172- شرح صحيح مسلم، نووى، ج‏5، ص‏224، باب ((الجمع
بين الصلاتين))،ح‏51.
173-84. بقره، آيه 67 71.
174- شرح صحيح مسلم، ج‏5، ص‏225.
175- المغنى، ج‏2، ص‏114 113؛ ابن قدامه اين عبارات را در
نقد كلام‏كسى آورده كه جمع بين دو نماز در سفر را، آنچنان
تاويل كرده است. ما به‏دليل اين كه معيار جمع، در سفر و غير
سفر يكى است آن را اين جاآورديم.
176- شرح الكبير در ذيل مغنى، ج‏2، ص‏115.
177- معالم السنن، ج‏2، ص‏52، ح‏1163؛ عون المعبود،
ج‏1،ص‏468.
178- نيل الاوطار من احاديث سيد الاخيار، ج‏3، ص‏217. در
اين منبع به‏جاى واژه ((مسير))، واژه ((مصير)) آمده است.
179- ر. ك: روايت شماره 30.
180- نيل الاوطار، ج‏3، ص‏217.
181- شرح صحيح مسلم، ج‏5، باب ((جواز الجمع بين
الصلاتين في السفر))شماره 46.
182-همان، شماره 48.
183-نيل الاوطار، ج‏3، ص‏216.
184-مسند احمد، ج‏1، ص‏221.
185-شرح صحيح مسلم، نووى، ج‏5، ص‏225.
186-همان.
187-همان، ص 226.
188-ر. ك: نيل الاوطار، شوكانى، ج‏3، ص‏216.
189- فتح البارى، ج‏2، ص‏24.
190- معالم السنن، ج‏1، ص‏265.
191- سنن ترمذى، ج‏1، ص‏358، بخش پاورقى، به قلم احمد
محمدشاكر.
192- فتح البارى بشرح صحيح البخارى، ج‏2، ص‏24، به همراه
تعليقات‏عبدالعزيز بن باز.
193- ازالة الحظر عمن جمع بين الصلاتين في الحضر، ص
116 آ120.
194- سنن ترمذى، ج‏1، ص‏356.
195- ميزان الاعتدال، ج‏1، ص‏546، ح‏2043.
196- تهذيب التهذيب، ج‏1، ص‏538.
197- شبى كه صحابه پيامبر(ص) خواب ماندند و نماز
صبحشان قضاشد.
198- روح المعانى، ج‏15، ص‏134، ذيل آيه: ((اقم الصلاة
لدلوك الشمس...)).
199- ر. ك: حديث شماره 6.
200- تعريس به معناى نزول موقت مسافر در آخر شب براى
استراحت وخواب است(مترجم).
201- معالم السنن، ج‏2، ص‏55، ح‏1167.
202- ميزان الاعتدال، ج‏1، ص‏1690.
203- مسالك الافهام، ج‏5، ص‏46.
204- اللمعة الدمشقيه، ص‏153.
205- الروضة البهيه، ج‏4، ص‏313، چاپ كلانتر، و ج‏1، ص‏453،
چاپ‏عبدالرحيم.
206- چنانكه خواهد آمد، اين عبارت يعنى ((و منه زيادة
الكرم)) از متن لمعه‏نيست، بلكه از روضه يعنى شرح لمعه
است و در برخى از چاپها از جمله‏زبده به اشتباه جزء متن
دانسته شده است.
207- چنانكه خواهد آمد ((تعريش)) بدين معنى نيست.
208- ايضاح الفوائد، ج‏2، ص‏293؛ جامع المقاصد، ج‏7، ص‏360،
مفتاح‏الكرامه، ج‏7، ص‏358، نيز ر. ك: تحرير الاحكام الشرعيه،
ج‏1، ج‏259، چ‏سنگى. البته در تحرير و متن چاپ شده قواعد،
همراه جامع المقاصد ((زبارالكرم)) بدون ((ة)) آمده است.
209-جامع المقاصد، ج‏7، ص‏360 و 361.
210-ايضاح الفوائد، ج‏7، ص‏293.
211-المعجم الوسيط، ص‏756، ((قلم)).
212- فرهنگ معاصر عربى فارسى، ص‏558، ((قلم)).
213- المعجم الوسيط، ص‏593، ((عرش)).
214- جواهر الكلام، ج‏17، ص‏66.
215-معجم مقاييس اللغه، ج‏1، ص‏236 237.
216-مفردات راغب، ص‏121.
217-المصباح المنير، ص‏47.
218-لسان العرب، ج‏1، ص‏355.
219-شرايع الاسلام، ج‏4، ص‏242؛ تحرير الاحكام، ج‏5،
ص‏502؛ المهذب‏البارع، ج‏2، ص‏53؛ مسالك الافهام، ج‏5،
ص‏226.
220- تذكرة الفقهاء، ج‏2، ص‏91، چاپ حجرى.
221- مسالك الافهام، ج‏15، ص‏311.
222- قواعد الاحكام، ج‏3، ص‏86؛ الروضة البهيه، ج‏5،
ص‏359؛ كشف‏اللثام، ج‏7، ص‏472؛ رياض المسائل، ج‏7،
ص‏168.
223- القواعد و الفوائد، ج‏1، ص‏291.
224- حاشيه مكاسب، ج‏1، ص‏58.
225- تذكرة الفقهاء ج‏2، ص‏91.
226- سيد عبداللّه جزايرى، التحفة السنية (مخطوط)، ص‏215.
227- ارشاد الاذهان، ج‏1، ص‏450؛ ايضاح الفوائد، ج‏3، ص‏604؛
مسالك‏الافهام، ج‏6، ص‏16 و 17؛ مفاتيح الشرايع، ج‏3، ص‏161.
228- مختلف الشيعه، ج‏6، ص‏239؛ الروضة البهيه، ج‏3،
ص‏193.
229- بقره، آيه‏237.
230-تا هنگام توانايى مهلت داده شود و اگر صدقه دهيد
برايتان بهتر است،بقره، آيه‏280.
231-يا ديه‏اى كه به خانواده مقتول داده مى‏شود، مگر آن كه
خانواده مقتول‏آن را صدقه دهند، نساء، آيه‏92.
232- وسائل الشيعه، ج‏16، ص‏322، باب 13 از ابواب فعل
المعروف، ح 1و2 و نيز ج‏18، باب 23 از ابواب الدين و القرض،
ص‏363.
233- المبسوط، ج‏3، ص‏314.
234- الدروس، ج‏3، ص‏327؛ الحدائق الناضره، ج‏21، ص‏85 و
86؛ مفتاح‏الكرامه، ج‏5، ص‏457و 458.
235- المبسوط، ج‏2، ص‏288.
236- الدروس، ج‏3، ص‏328.
237- تحرير الوسيله، ج‏1، ص‏516، مسئله 2.
238- جواهر الكلام، ح‏28، ص‏163.
239- مفتاح الكرامه، ح‏9، ص‏155 و 156.
240- المبسوط، ج‏3، ص‏314؛ غنية النزوع، ص‏301؛ السرائر،
ج‏3،ص‏176؛ اصباح الشيعه، ص‏350؛ الحدائق الناضره، ج‏22،
ص‏308.
241- شرائع الاسلام، ج‏2، ص‏229؛ الجامع للشرائع، ص‏365؛
قواعدالاحكام، ج‏2، ص‏405؛ جامع المقاصد، ج‏9، ص‏137 و
138؛ مسالك‏الافهام، ج‏6، ص‏12.
242- وسائل الشيعه، ج‏19، ص‏229، باب 1، ح‏1.
243- همان، ح‏2.
244- الحدائق الناضره، ج‏22، ص‏307.
245- جواهر الكلام، ج‏28، ص‏164 و 165.
246- تكملة العروة الوثقى، ج‏2، ص‏161، مسئله 5.
247- تحرير الوسيله، ج‏2، ص‏56 و 57، مسئله 2.
248- المكاسب والبيع، تقريرات نايينى، ج‏1، ص‏241 و 242.
249- تحرير الاحكام، ج‏3، ص‏558؛ مسالك الافهام، ج‏7،
ص‏270؛ الحدائق‏الناضره، ج‏24، ص‏569.
250- الروضة البهيه، ج‏5، ص‏355.
251- تحرير الاحكام، ج‏3، ص‏578؛ مسالك الافهام، ج‏8،
ص‏272؛ الحدائق‏الناضره، ج‏24، ص‏570.
252- شرايع الاسلام، ج‏2، ص‏330.
253- مبسوط، ج‏2، ص‏162و ج‏3، ص‏108؛ السرائر، ج‏2، ص‏61.
254- قواعد الاحكام، ج‏2، ص‏107.
255- جامع المقاصد، ج‏5، ص‏41.
256- جواهر الكلام، ج‏23، ص‏115.
257- المبسوط، ج‏2، ص‏190؛ السرائر، ج‏2، ص‏288 و 289؛
قواعدالاحكام، ج‏2، ص‏55 و ج‏3، ص‏234؛ الدروس، ج‏2،
ص‏248 و ج‏3،ص‏259؛ كفاية الاحكام، ص‏59 و 102؛ كشف
اللثام، ج‏8، ص‏466.
258- بقره، آيه‏280.
259- زبدة البيان، ص‏450.
260- بقره، آيه‏237.
261- زبدة البيان، ص‏536.
262- الروضة البهيه، ج‏5، ص‏355.
263- وسائل الشيعه، ج‏21، ص‏261، باب 8 از ابواب مهريه،
ح‏14.
264- مختلف الشيعه، ج‏7، ص‏147.
265- جامع المقاصد، ج‏13، ص‏340.
266- نهاية المرام، ج‏1، ص‏364.
267- المبسوط، ج‏2، ص‏353؛ قواعد الاحكام، ج‏3، ص‏84؛
زبدة البيان،ص‏450؛ مسالك الافهام، ج‏6، ص‏15؛ كشف اللثام،
ج‏8، ص‏260؛ جواهرالكلام، ج‏27؛ ص‏232 و ج 31، ص‏110.
268- الحدائق الناضره، ج‏22، ص‏308.
269- جامع المقاصد، ج‏5، ص‏327.
270- القواعد و الفوائد، ج‏1، ص‏292.
271- قواعد الاحكام، ج‏2، ص‏106.
272- المكاسب (شيخ انصارى((ره)))، ج‏5، ص‏182.
273- قواعد الاحكام، ج‏2، ص‏106؛ تحرير الاحكام، ج‏2،
ص‏455.
274- جامع المقاصد، ج‏5، ص‏36.
275- الدروس، ج‏3، ص‏323.
276- جواهر الكلام، ج‏25، ص‏67.
277- منهاج الصالحين، سيد محسن حكيم، ج‏2، ص‏289.
278- همان، تعليقه شهيد صدر(ره)؛ منهاج الصالحين،
خويى(ره)، ج‏2،ص‏273.
279- كشف اللثام، ج‏2، ص‏481.
280- مصباح الفقاهه، ج‏6، ص‏281.
281- كنز العرفان، ج‏2، ص‏57.
282- مسالك الافهام، ج‏5، ص‏409.
283- جواهر الكلام، ج‏28، ص‏128.
284- همان، ج‏26، ص‏108.
285- النهاية، ص‏475.
286- السرائر، ج‏2، ص‏590.
287- المبسوط، ج‏2، ص‏395.
288- مستند العروة الوثقى، الزكاة، ج‏1، ص‏100.
289- الحدائق الناضره، ج‏21، ص‏16.
290- مسالك الافهام، ج‏15، ص‏311.
291- قواعد الاحكام، ج‏2، ص‏307.
292- كشف اللثام، ج‏7، ص‏460.
293- المبسوط، ج‏5، ص‏107.
294- القواعد و الفواعد، ج‏1، ص‏292.
295- العروة الوثقى، ج‏3، ص‏63.
296- المبسوط، ج‏7، ص‏109 و 110؛ ايضاح الفوائد، ج‏4،
ص‏641؛ جواهرالكلام، ج‏25، ص‏110 و ج‏27، ص‏146.
297- ايضاح الفوائد، ج‏4، ص‏641.
298- مجمع الفائدة و البرهان، ج‏10، ص‏77و 78؛ المكاسب
(شيخ‏انصارى((ره)))، ج‏5، ص‏181 و 182؛ مصباح الفقاهه، ج‏6،
ص‏123.
299- ايضاح الفوائد، ج‏4، ص‏641.
300- وسائل الشيعه، ج‏29، ص‏260، باب 24 از ابواب موجبات
ضمان، ح‏1؛الخلاف، ج‏3، ص‏114؛ مجمع الفائدة و البرهان،
ج‏14، ص‏142؛ كشف‏اللثام، ج‏2، ص‏475.
301- البيع (امام خمينى (ره)) ج‏4، ص‏115.
302- ايضاح الفوائد، ج‏4، ص‏640 و 641.
303- تذكرة الفقهاء، ج‏11، ص‏86؛ الروضة البهيه، ج‏3،
ص‏498؛ جواهرالكلام، ج‏23، ص‏238.
304-جواهر الكلام، ج‏42، ص‏430.
305-المبسوط، ج‏7، ص‏249.
306-شرايع الاسلام، ج‏4، ص‏221.
307-مسالك الافهام، ج‏15، ص‏195 و 196.
308-المبسوط، ج‏2، ص‏274.
309-شرايع الاسلام، ج‏2، ص‏90؛ جواهر الكلام، ج‏25،ص‏292.
310-مختلف الشيعه، ج‏7، ص‏175.
311-الخلاف، ج‏4، ص‏393.
312-المبسوط، ج‏4، ص‏312.
313-همان، ج‏2، ص‏308.
314- شرايع الاسلام، ج‏2، ص‏232؛ تحرير الاحكام، ج‏3،
ص‏262؛ جامع‏المقاصد، ج‏9، ص‏147؛ كشف اللثام، ج‏7،
ص‏474؛ جواهر الكلام، ج‏31،ص‏124.
315- مسالك الافهام، ج‏8، ص‏281.
316- الخلاف، ج‏4، ص‏393.
317- مختلف الشيعه، ج‏7، ص‏175.
318- قواعد الاحكام، ج‏2، ص‏406.
319- جامع المقاصد، ج‏9، ص‏147.
320- همان، ج‏5، ص‏327.
321- كتاب الغصب، ص‏126، چاپ حجرى.
322- حاشية المكاسب، سيد محمد كاظم يزدى(ره)، ص‏187،
چاپ‏حجرى.
323- منية الطالب، ج‏2، ص‏192.
324- حاشية المكاسب، اصفهانى (ره)، ج‏2، ص‏331.
325- البيع، امام خمينى (ره)، ج‏2، ص‏378 380.
326- المكاسب والبيع (تقريرات نايينى((ره)))، ج‏2، ص‏301؛
حاشية‏المكاسب (سيد محمد كاظم يزدى((ره)))، ص‏187،
چاپ حجرى.
327- تحرير الاحكام، ج‏2، ص‏573.
328- جواهر الكلام، ج‏26، ص‏206.
329- المبسوط، ج‏2، ص‏340.
330- شرائع الاسلام، ج‏2، ص‏108؛ قواعد الاحكام، ج‏2، ص‏158
و 159؛ايضاح الفوائد، ج‏2، ص‏86؛ المهذب البارع، ج‏2،
ص‏522؛ مجمع الفائدة والبرهان، ج‏9، ص‏289؛ رياض
المسائل، ج‏5، ص‏406.
331- مسالك الافهام، ج‏4، ص‏183؛ الحدائق الناضره، ج‏21،
ص‏16؛جواهر الكلام، ج‏26، ص‏127 و 128.
332- العروة الوثقى، ج‏2، ص‏761 و 762.
333- منهاج الصالحين، سيد محمد تقى حكيم، ج‏2، ص‏196،
تعليقه شهيدصدر(ره).
334-جامع المقاصد، ج‏5، ص‏328؛ مسالك الافهام، ج‏4،
ص‏183؛ مجمع‏الفائدة و البرهان، ج‏9، ص‏289؛ الحدائق
الناضره، ج‏21، ص‏16؛ رياض‏المسائل، ج‏5، ص‏406؛ جواهر
الكلام، ج‏26، ص‏127؛ مستمسك العروة‏الوثقى، ج‏13، ص‏276.
335-المبسوط، ج‏2، ص‏329؛ المهذب البارع، ج‏2، ص‏522؛
مسالك‏الافهام، ج‏4، ص‏183؛ مجمع الفائدة والبرهان، ج‏9،
ص‏289؛ الحدائق‏الناضره، ج‏21، ص‏16؛ العروة الوثقى، ج‏2،
ص‏764 و 765، مسئله 3.
336- جواهر الكلام، ج‏26، ص‏127؛ العروة الوثقى، ج‏2،
ص‏765، مسئله‏3.
337-العروة الوثقى، ج‏2، ص‏765، مسئله 3.
338-مستمسك العروة الوثقى، ج‏13، ص‏277.
339-همان، ص‏319.
340-مبانى العروة الوثقى، (المساقاة و الضمان و الحواله)،
ص‏128 و129.
341- العروة الوثقى، ج‏2، ص‏772، مسئله 26.
342- مستمسك العروة الوثقى، ج‏13، ص‏319.
343- مبانى العروة الوثقى(المساقاة و الضمان و الحوالة)،
ص‏172.
344- قواعد الاحكام، ج‏3، ص‏439.
345- كشف اللثام، ج‏2، ص‏337.
346- تكملة العروة الوثقى، ج‏3، ص‏63.
347- مصباح الفقاهه، ج‏3، ص‏151 153.
348- تحرير الوسيله، ج‏1، ص‏601 و به كتاب ((الغصب)) مساله
37 مراجعه‏شود(آنچه در بالا ذكر شد، خلاصه‏اى از نظر ايشان
است).
349- مجله فقه اهل بيت(ع)، سال اول، ش‏2، ص‏52، به نقل از
آيت اللّههاشمى شاهرودى.
350- پول در نگاه اقتصاد و فقه، ص 26.
در رد اين قول گفته شده كه ويژگى ياد شده(اين كه مثل
اموال تجارى تنها به‏ماليت پول توجه مى‏شود) همچون انگيزه
است و سامانمند نيست و چنين‏انگيزه‏اى عرفا با مثلى بودن
شى‏ء منافات ندارد(مجله فقه اهل بيت(ع)، سال‏اول، ش 2، ص
58، به نقل از آيت اللّه هاشمى شاهرودى). علاوه بر اين
بايداضافه كرد مشكلى كه در باب تعويض امانت پول مطرح
است، بنابراين‏نظريه قابل جواب نيست.
351- مجله فقه اهل بيت(ع)، سال دوم، ش‏7، ص‏40.
در رد نظريه سوم مى‏توان گفت كه اصطلاح مثلى و قيمى
منشا روايى ندارد.بنابراين به صرف اين كه فقيهان اين تقسيم
بندى را در مورد كالاهايى كه‏ارزش ذاتى دارند به كار برده‏اند،
دليل بر اين نمى‏شود كه پول از اين تقسيم‏بندى خارج است،
بلكه بايد همان طور كه در مبناى مثلى و قيمى به
عرف‏مراجعه مى‏كنيم در گستره مفهومى آن نيز به عرف
مراجعه نماييم و قضاوت‏عرف، مثلى بودن اسكناس است چرا
كه تعريف مثلى را بر پول هم كه ارزش‏اعتبارى دارد صادق
مى‏داند.
352- مجله فقه اهل بيت(ع)، سال دوم، ص‏7، ص‏22، عبارت
جهت ايضاح،نقل به معنى شده است.
353- بيان چند نكته لازم است:
الف) در تعريف مال مى‏توان گفت كه مال آن چيزى است كه
در نظر عرف وعقلا مطلوبيت داشته و در نتيجه براى آن تقاضا
به وجود آيد و از طرفى ازصفت كميابى نسبى نيز برخوردار
باشد؛ مجله فقه اهل بيت(ع)، ش‏31،ص‏69.
ب) پول از نظر فقهى و حقوقى به لحاظ اين كه ((مال)) است
حكم كالا را دارد؛بدين معنا كه احكامى از قبيل تمليك و
تملك، نقل و انتقال، ذمه يا ضمان به‏پول نيز تعلق مى‏گيرد؛
با استفاده از ((پول)) در اقتصاد اسلامى، ص 63، دفترهمكارى
حوزه و دانشگاه.
ج) مال بودن پول مستقل است؛ يعنى مثل حواله و اسناد و
چك نيست كه‏ارزش آن در محكى باشد نه حاكى. به خاطر
همين است كه با پرداخت آن‏اسقاط ذمه صورت مى‏گيرد. به
عبارت ديگر، گرچه منشا ماليت پول اعتباراست ولى بعد از
اعتبار حقيقتا ((مال)) بر آن مترتب مى‏شود.
قابل ذكر است كه اصل اعتبار به وسيله دولت صادر كننده
اوراق نقدى است،ولى چه بسا قوانين او در معاملات و
معاوضات رعايت نمى‏شود و چون‏معيار در اين گونه موارد
عرف عام است بايد به تشخيص او مراجعه كنيم. به‏عنوان نمونه
دولت، اوراق اعتبارى مثل كالابرگ، تمبر، بليط، تراول چك
و...را به عنوان سند يا رسيد پرداخت معرفى كرده ولى عرف
عام(حداقل دربرخى موارد) مانند اسكناس با آن مبادله
مى‏كند.
د) نگرش به پول گاهى از ديد اقتصادى صورت مى‏گيرد كه
در اين نگرش به‏آن ((مال نمى‏گويند و رقم آن را به ثروت
واقعى يك كشور اضافه نمى‏كنند؛چرا كه در اين نگرش كلان
به پول به عنوان ابزار دادوستد نظر شده است. لذااگر
اسكناس‏هاى يك بانك يا يك مملكت بسوزد چيزى جز ارزش
فيزيكى‏آن نسوخته است؛ ولى گاهى از ديدگاه فقهى و
حقوقى به آن مى‏نگريم كه دراين‏صورت ((مال)) صدق
مى‏كند و باز از ديدگاه اقتصاد بين الملل، پول هركشور براى
كشور ديگرثروت و مال محسوب مى‏شود. بنابراين، نوع
نگرش‏به پول در مباحث علمى بايد مورد توجه قرار گيرد.
354- مشخصه‏هاى اعتبارى بودن پول(در مقابل كالا): الف
ارزش مصرفى‏ندارد. ب ارزش اعتبارى پول ((مادام
الاعتبار)) است؛ يعنى تا مادامى ارزش‏دارد كه دولت صادر
كننده براى آن ارزش و اعتبار قايل است و پشتوانه‏اش‏در زمان
حاضر كالاها و خدمات و ذخاير ارزى و... هستند. لذا
شكوفايى‏اقتصاد و عدم آن تاثير مستقيمى در تورم دارد. مجله
فقه اهل بيت(ع)، سال‏اول، ش 2، ص‏5 و 64، آيت اللّه هاشمى
شاهرودى.
355- لازم به تذكر است كه وجود اين دو ركن را در تعريف
اسكناس بنابرمثلى بودن آن مى‏توان در فصلنامه فقه اهل
بيت(ع)، سال سوم، ش‏2، ص 54 31 جست و جو كرد.
356- مجله فقه اهل بيت(ع)، سال پنجم، ش‏19 و 20، ص‏69،
به نقل از آيت‏اللّه سيد كاظم حايرى.
357- مجله فقه اهل بيت(ع)، سال هشتم، ش‏30، ص‏165، به
نقل از آيت اللّهسبحانى.
358- آيت اللّه شبيرى زنجانى و... .
359- مجله فقه اهل بيت(ع)، سال دوم، ش‏7، ص‏36، اين قول
را به بعضى ازمتاخرين نسبت داده‏اند.
360- آيت اللّه سبحانى مى‏گويد: ((براى جلوگيرى از چنين
ضررهاى‏مالى(كاهش ارزش پول) راه مشروعى در پيش است
و آن اين است كه وام‏دهنده در هنگام قرض شرط كند كه من
اين مبلغ از اسكناس را كه ارزش آن‏معادل با فلان مقدار پول
ثابت يا كالا است، به تو قرض مى‏دهم و در هنگام‏بازپرداخت
بايد اين جهت را رعايت كنيد و مبلغى را بدهيد كه داراى
چنين‏ارزشى باشد، چنين شرط‏ى ربا نيست؛ زيرا شرط افزايش
نيست)). مجله فقه‏اهل بيت(ع)، سال هشتم، ش 31، ص‏117.
361- مجله فقه اهل بيت، سال پنجم، ش‏19 و 20، ص‏28، به
نقل از آيت اللّهسيد كاظم حائرى.
362- بقره، آيه 279.
363- وسائل الشيعه، ج‏18، باب 19 از ابواب الدين و القرض، ص
357،معتبره يوسف بن عقيل.
364- شهيد صدر(ره) در آخر بحث قاعده ((لاضرر)) بعد از
اين كه مى‏گويدهر مالى داراى دو ارزش است: يكى قيمت
((استمعالى))(ارزش ذاتى) وديگرى قيمت ((تبادلى))(ارزش
تبادلى)، اضافه مى‏كند: ((والقيمة التبادلية‏لامحالة تؤثر فيها
القيمة الاستعمالية، لان الشي‏ء الذي ليس له قيمة
استعمالية‏لاينفع اصلا لذا لاقيمة تبادلية له ايضا))؛ لاضرر
ولاضرار، ص‏396، چاپ‏دارالصادقين.
365- مجله فقه اهل بيت(ع)، سال هشتم، ش‏31، ص‏84.
366- راه هايى را براى محاسبه بازپرداخت‏ها و ديون مدت دار
و... ذكركرده‏اند. مثلا در ضمان غرامت(اتلاف اموال) چون
زمان بازپرداخت معياراست، طبق قيمت روز محاسبه پرداخت
مى‏شود و در موارد ديگر مثل‏ضمان عقدى مى‏توان مقدار آن
را با كالاها يا ارزهايى كه تقريبا قيمت ثابتى‏دارند محاسبه كرد
يا ميانگين بهاى كالاها و خدمات را در بازار در فاصله‏معين
معيار قرار داد.
367-امام خمينى(ره) دراين رابطه مى‏فرمايد: ((ان المراد
بالعرف فى مقابل‏العقل ليس هو العرف المسامح... المراد من
الاخذ من العرف هو العرف مع‏دقته في تشخيص المفاهيم و
المصاديق و ان تشخيصه هو الميزان... )).الرسائل، ج‏1، ص‏184
و 227(مثلا دراين مسئله بايد عرف بازار را معياربدانيم).
368- مجله فقه اهل بيت(ع)، سال اول، ش‏2، ص‏70 72.
369- همان، ص 72، آيت اللّه صافى گلپايگانى مى‏فرمايد:
((اگر كسى‏اسكناس يا چك يا سند كسى را عدوانا نگاه دارد تا
ماليت آن كاهش يابدضامن نقصان ماليت و ضرر وارد بر
صاحب اسكناس خواهد بود)).
370- مجله فقه اهل بيت(ع)، سال اول، ش‏2، ص‏80 82.
371- حديد، آيه 25.
372- نساء، آيه 58.
373- اصول كافى، ج‏2، ص‏332، ح‏11.
374- اصول كافى، ج‏2، ص‏333، ح‏15.
375- فصلت، آيه 46.
376- بقره، آيه 279.
377- البته بايد ارتكاز عام عقلايى وجود داشته باشد؛ چون
اگر قضاوت آعقلا ناشى از استحسانات و مصداق‏هاى
سليقه‏اى باشد، ارزشى‏ندارد.
378- المستند في شرح العروة الوثقى، كتاب الخمس، بحث
كنز، ص‏79 و80. عبارت جهت ايضاح تغيير پيدا كرده است.
379- مجموعه آثار، ج‏19، ص‏286 288.
380- يعنى فعل ظلم از موجود دانا و توانا، عليت تامه براى
اتصاف به قبح‏دارد نه در حد اقتضا و مانند آن كه با ترخيص
شارع قابل جمع است. مقصوداز قبح اقتضايى آن است كه
زمينه قبح در آن فراهم است، ولى علت تامه‏اش‏وجود ندارد؛
مثل كذب كه شارع در مواردى آن را جايز دانسته است.
381- ((عقلاء بما هم عقلاء)) به كسانى گفته مى‏شود كه در
بناى آن‏ها عواطف واحساسات و سليقه‏ها راه پيدا نكند.
382- اواخر بحث قاعده لاضرر، ص‏395 397.
383- وسائل الشيعه، ج‏18، كتاب التجاره، باب 20 از ابواب
الصرف، ص‏206، ح‏1.
384- منتهى المقال، ج‏6، ص‏150.
385- وسائل الشيعه، كتاب التجاره، باب 20 از ابواب الصرف،
ص‏206،ح‏2.
386- همان، ح‏4.
387- مجله فقه اهل بيت(ع)، سال اول، ش‏2، ص‏88، به نقل از
آيت اللّههاشمى شاهرودى.
گرچه نسبت بين اين دو عنوان نسبت عام و خاص من وجه
است و ماده‏اجتماع دارند ولى اين مطلب گره‏اى را در مسئله
ما(با وجود تمايز عنوان)نمى‏گشايد.
388- مجله فقه اهل بيت(ع)، سال دوم، ش‏7، ص‏27 و 28، به
نقل از آيت اللّهشيخ محمد مهدى آصفى.
389- مجله فقه اهل بيت(ع)، سال اول، ش‏2، ص‏88 90،
برداشتى از كلام‏آيت اللّه هاشمى شاهرودى.
390- آيت اللّه مكارم شيرازى، مجموعه استفتائات جديد،
سؤال‏583.
391- الرسائل، ج‏1، ص‏227 و 184.
392- در كلام آيت اللّه مكارم اين مطلب گذشت و نيز به
مجله فقه اهل‏بيت(ع)، سال هشتم، ش‏31، ص‏112 مراجعه
شود.
393- همان، ص 136.
394- مجله فقه اهل بيت(ع)، سال اول، ش‏2، ص‏76، به نقل از
آيت اللّههاشمى شاهرودى.
395- همان، سال هشتم، ش‏31، ص‏76.
396- عناوين، المراغى، ج‏2، ص‏488.
397- چه بسا برخى از تفاصيل گذشته به معيار معرفى شده
ما برمى‏گردد.
398- كفر، يكفر، كفرا، بر وزن فعل، يفعل.
399- كفر، يكفر، كفرا، بر وزن فعل، يفعل.
400- مجمع البحرين، ج‏3، ص‏1578، ماده ((كفر))؛ لسان
العرب، ج‏5،ص‏144، ماده ((كفر)).
401- شرايع الاسلام، ج‏1، ص‏42.
402- العروة الوثقى، ج‏1، ص‏67.
403- تحرير الوسيله، ج‏1، ص‏106.
404- جهت اطلاع رجوع شود به: تحرير الوسيله، ج‏2، ص‏329
و 445؛جواهر الكلام، ج‏41، ص‏600 636.
405-فتاوى ابن جنيد، ص‏164.
406-المقنعة، ص‏271.
407- جهت اطلاع رجوع شود به: جواهر الكلام، ج‏41، ص‏600
636؛تحرير الوسيله، ج‏2، ص‏329 و 445.
408- شرايع الاسلام، ج‏4، ص‏860؛ قواعد الاحكام، ج‏3،
ص‏421؛ مفتاح‏الكرامه، ج‏9، ص‏9؛ جواهر الكلام، ج‏40، ص‏12.
409- جواهرالكلام، ج‏21، ص‏319؛ جامع المقاصد، ج‏3،
ص‏459.
410- مائده، آيه‏49.
411- مبسوط، ج‏2، ص‏60؛ تذكرة الفقهاء، ج‏9، ص‏385؛ قواعد
الاحكام،ج‏1، ص‏513؛ جامع المقاصد، ج‏3، ص‏459؛ كشف
العظاء، ج‏4، ص‏360؛جواهرالكلام، ج‏21، ص‏318 و 319.
412- وسائل الشيعه، باب 27 از ابواب كيفيت الحكم، ح 1.
413- جامع المقاصد، ج‏3، ص‏459؛ جواهرالكلام، ج‏21،
ص‏319.
414- وسائل الشيعه، باب 27 از ابواب كيفيت الحكم، ح 2.
415- مبسوط، ج‏2، ص‏60؛ شرايع الاسلام، ج‏1، ص‏255؛ تذكرة
الفقهاء،ج‏9، ص‏388؛ مجمع الفائدة والبرهان، ج‏7، ص‏523؛
جواهرالكلام، ج‏21،ص‏18؛ تحرير الوسيله، ج‏2، ص‏502.
416- مبسوط، ج‏2، ص‏43؛ شرايع الاسلام، ج‏1، ص‏251 و 252؛
تذكرة‏الفقهاء، ج‏9، ص‏317؛ جواهر الكلام، ج‏21، ص‏267؛
تحرير الوسيله، ج‏2،ص‏502.
417- شرايع الاسلام، ج‏1، ص‏255؛ قواعد الاحكام، ج‏1،
ص‏522؛ مسالك‏الافهام، ج‏3، ص‏88؛ جامع المقاصد، ج‏3،
ص‏460؛ مجمع الفائدة والبرهان،ج‏7، ص‏523.
418- شرايع الاسلام، ج‏1، ص‏255.
419- مسالك الافهام، ج‏3، ص‏88؛ جامع المقاصد، ج‏3،
ص‏460.
420- مبسوط، ج‏8، ص‏13.
421- همان، ج‏2، ص‏60.
422- تذكرة الفقهاء، ج‏9، ص‏384و388.
423- جواهرالكلام، ج‏21، ص‏318.
424- .همان.
425- تحرير الوسيله، ج‏2، ص‏456.
426- مائده، آيه‏38.
427- نور، آيه‏2.
428- مبسوط، ج‏2، ص‏60 و 61؛ شرايع الاسلام، ج‏1، ص‏255؛
تذكرة‏الفقهاء، ج‏9، ص‏384 و388؛ جامع المقاصد ج‏3،
ص‏481؛ مجمع الفائدة،ج‏7، ص‏523؛ جواهرالكلام ج‏21،
ص‏317؛ تحرير الوسيله، ج‏2،ص‏456.
429- مبسوط، ج‏2، ص‏61.
430- همان.
431- جامع المقاصد، ج‏3، ص‏481؛ جواهر الكلام، ج‏21،
ص‏317.
432- تذكرة الفقهاء، ج‏9، ص‏384 و 388.
433- ج‏2، ص‏227.
434- ج‏2، ص‏982، چاپ حجرى.
435- وسائل الشيعه، باب 6 از ابواب حد مسكر.
436- تحرير الاحكام، ج‏2، ص‏277.
437- مبسوط، ج‏8، ص‏149؛ شرايع الاسلام، ج‏4، ص‏870؛
مجمع الفائدة‏والبرهان، ج‏12، ص‏53؛ جواهرالكلام، ج‏40،
ص‏142؛ تحرير الوسيله،ج‏2، ص‏368.
438- نساء، آيه 129.
439- جواهر الكلام، ج‏40، ص‏142.
440- سنن بيهقى، ج‏7، ص‏2 و 8.
441- وسائل الشيعه، ج‏18، باب 9 از ابواب آداب قاضى، ح 1.
442- جواهر الكلام، ج‏40، ص‏142.
443- اسس القضاء و الشهادة، ص‏199.
444- مقنع، ص‏133؛ مبسوط، ج‏8، ص‏149؛ شرايع الاسلام،
ج‏4، ص‏870؛رياض المسائل، ج‏9، ص‏297؛ تحرير الوسيله، ج‏2،
ص‏368.
445- مراسم، ص‏230؛ مختلف الشيعه، ج‏8، ص‏421؛ مجمع
الفائدة والبرهان، ج‏12، ص‏54؛ جواهرالكلام، ج‏40، ص‏141 و
142؛ اسس القضاء والشهادة، ص‏120.
446- وسائل‏الشيعه، ج‏18، باب 1 از ابواب آداب قاضى، ح‏1.
447- وسائل الشيعه، باب 13 از ابواب آداب قاضى، ح‏1.
448- من لا يحضره الفقيه، ج‏3، ص‏14.
449- وسائل الشيعه، ج‏18، باب 1 از ابواب آداب قاضى، ح‏2؛
تهذيب‏الاحكام، ج‏6، ص‏227.
450- وسائل الشيعه، ج‏18، باب 3 از ابواب آداب قاضى، ح‏2.
451- حلية الاولياء، ج‏4، ص‏139؛ تلخيص الحبير، ج‏4،
ص‏193؛ المغنى،ج‏11، ص‏444؛ سنن بيهقى، ج‏10، ص‏136.
452- حلية الاولياء، ج‏4، ص‏139 و 140.
453- جواهر الكلام، ج‏40، ص‏143؛ رياض المسائل، ج‏9،
ص‏281؛ مجمع‏الفائدة و البرهان، ج‏1، ص‏53.
454- المغنى، ج‏11، ص‏444؛ سنن بيهقى، ج‏10، ص‏136؛
حلية الاولياء،ج‏4، ص‏139؛ تلخيص الحبير، ج‏4، ص‏193.
455- حلية الاولياء، ج‏4، ص‏139؛ تلخيص الحبير، ج‏4،
ص‏193؛ المغنى،ج‏11، ص‏444؛ سنن بيهقى، ج‏10، ص‏136.
456- جواهرالكلام، ج‏40، ص‏143؛ مستند الشيعه، ج‏17،
ص‏464.
457- جواهرالكلام، ج‏40، ص‏143.
458- وسائل الشيعه، ج‏18، باب 1 از ابواب آداب قاضى.
459- قيد ((بين المسلمين)) در بعضى از اين روايات چون
به لحاظ افرادغالب مطرح شده است خصوصيتى ندارد.
460- وسائل الشيعه، باب 6 از كتاب الايمان، ح‏1.
461- وسائل الشيعه، باب 30 از كتاب الايمان، ح‏4.
462- وسائل الشيعه، باب 33 از كتاب الايمان، ح‏5.
463- وسائل الشيعه، باب 32 از كتاب الايمان، ح‏2.
464- وسائل الشيعه، باب 30، 31 و 32 از كتاب ايمان؛ كافى،
ج‏7، ص‏414 آ417 و ص‏438 451؛ تهذيب الاحكام، ج‏6،
ص‏228 232 و ج‏8، ص‏277 آ283؛ استبصار، ج‏4، ص‏39 و
40.
465- سرائر، ج‏2، ص‏182؛ شرايع الاسلام، ج‏4، ص‏876؛ قواعد
الاحكام،ج‏3، ص‏443؛ دروس، ج‏2، ص‏96؛ مسالك الافهام،
ج‏13، ص‏471؛ مجمع‏الفائدة و البرهان، ج‏12، ص‏174؛ رياض
المسائل، ج‏9، ص‏321؛ مفتاح‏الكرامة، ج‏10، ص‏96؛
جواهرالكلام، ج‏4، ص‏225؛ مستندالشيعة، ج‏17،ص‏464؛
تحرير الوسيلة، ج‏2، ص‏385؛ كفاية الاحكام، ص‏27؛
كشف‏اللثام، ج‏2، ص‏339.
466- شرايع الاسلام، ج‏4، ص‏876.
467- نهاية، ص‏347؛ وسيله، ص‏228؛ سراير، ج‏2، ص‏183؛
مهذ ب‏البارع، ج‏4، ص‏477؛ شرايع الاسلام، ج‏4، ص‏876؛
قواعد الاحكام، ج‏3،ص‏443؛ لمعه، ص‏91؛ مفتاح الكرامة،
ج‏10، ص‏98؛ المهذب، ج‏2،ص‏589.
468- شرائع الاسلام، ج‏4، ص‏876.
469- مسالك الافهام، ج‏13، ص‏474؛ مجمع الفائدة و البرهان،
ج‏12،ص‏179؛ مفتاح الكرامة، ج‏10، ص‏98.
470- لمعه، ص‏91؛ روضة البهية، ج‏3، ص‏95؛ مفتاح الكرامة،
ج‏10،ص‏98.
471- وسائل‏الشيعه، باب 32 از كتاب الايمان، ح‏4.
472- وسائل الشيعه، ج‏23، ص‏268، باب 32 از كتاب الايمان،
ح‏8.
473- وسائل الشيعه، ج‏23، ص‏268، باب 32 از كتاب الايمان،
ح‏9.
474- مانند روايتى كه از محمدبن مسلم و ابى البخترى و
محمد بن عمران‏در كتاب وسائل الشيعه، باب 32 از كتاب
الايمان آمده است.
475- مسالك الافهام، ج‏13، ص‏472 و 473؛ مجمع الفائدة و
البرهان، ج‏12،ص‏179؛ رياض المسائل، ج‏9، ص‏322 324؛
جواهر الكلام، ج‏40،ص‏228 و 229؛ مستند الشيعه، ج‏17،
ص‏464 471. تحرير الوسيله، ج‏2،ص‏385.
476- مجمع الفائدة و البرهان، ج‏2، ص‏179؛ رياض المسائل،
ج‏9،ص‏323؛ كفاية الاحكام، همان؛ جواهر الكلام، ج‏40،
ص‏228 و 229.
477- مجمع الفائده، ج‏12، ص‏180؛ رياض، همان، كفاية
الاحكام،همان.
478- مجمع الفائدة و البرهان، همان، رياض المسائل، ج‏9،
ص‏324 322؛كفاية؛ همان، جواهر؛ همان.
479- جواهر الكلام، ج‏40، ص‏228 و 229.
480- رياض المسائل، همان؛ جواهر الكلام، همان.
481- رياض المسائل، ج‏9، ص‏324.
482- رياض المسائل، ج‏9، ص‏324؛ جواهر الكلام، ج‏40،
ص‏228 و229.
483- همان.
484- مستند الشيعه، ج‏17، ص‏470 و 471.
485- مبسوط، ج‏8، ص‏205؛ شرايع الاسلام، ج‏4، ص‏876؛
قواعد الاحكام،ج‏3، ص‏444؛ كشف اللثام، ج‏2، ص‏340؛ مفتاح
الكرامه، ج‏10، ص‏100؛جواهرالكلام، ج‏40، ص‏232؛ تحرير
الوسيله، ج‏2، ص‏385.
486- كشف اللثام، همان؛ مفتاح الكرامة، ج‏10، ص‏100.
487- مبسوط، همان؛ جواهر الكلام، همان.
488- وسائل الشيعه، باب 29 از ابواب كيفيت حكم، ح‏2.
489- سنن بيهقى، ج‏10، ص‏180.
490- مبسوط، ج، 8، ص‏205.
491- رجوع شود به منابع سابق.
492- جواهرالكلام، ج‏40، ص‏232.
493- رجوع شود به منابع قبلى.
494- دروس، ج‏2، ص‏96.
495- مسالك الافهام، ج‏13، ص‏471 و 472؛ مجمع الفائدة و
البرهان، ج‏12،ص‏179؛ رياض المسائل، ج‏9، ص‏322؛ مفتاح
الكرامه، ج‏10، ص‏96؛جواهر الكلام، ج‏40، ص‏226؛ مستند
الشيعه، ج‏17، ص‏468.
496- ايضاح الفوائد، ج‏4، ص‏335.
497- مبسوط، ج‏8، ص‏205.
498- روايت جراح مداينى از امام صادق(ع).
499- وسائل الشيعه، باب 38 از ابواب شهادات، ح‏1.
500- مستدرك الوسائل، باب 32 از ابواب شهادات، ح‏4.
501- مائده، آيه‏106.
502- وسائل الشيعه، باب 40 از كتاب شهادات و باب 20 از
كتاب‏وصايا.
503- وسائل الشيعه، باب 40 از ابواب شهادات، ح‏4.
504- همان، ح‏3.
505- وسائل الشيعه، باب 20 از ابواب وصايا، ح‏1.
506- شرايع الاسلام، ج‏4، ص‏911؛ قواعد الاحكام، ج‏3،
ص‏494؛ رياض‏المسائل، ج‏9، ص‏437؛ مجمع الفائدة و
البرهان، ج‏12، ص‏306؛جواهرالكلام، ج‏41، ص‏19؛ تحرير
الوسيله، ج‏2، ص‏398.
507- شرايع الاسلام، ج‏4، ص‏911؛ قواعد الاحكام، ج‏3،
ص‏494.
508- جواهر الكلام، ج‏28، ص‏347؛ رياض المسائل، ج‏9،
ص‏437؛ تحريرالوسيله، ج‏2، ص‏398؛ مسالك الافهام، ج‏6،
ص‏203 و ج‏14،ص‏163.
509- مجمع الفائدة و البرهان، ج، 12، ص‏307.
510- مستندالشيعه، ج‏18، ص‏46.
511- رجوع شود به منابع سابق.
512- مبسوط، ج‏8، ص‏187؛ نهايه، ص‏612؛ مقنعه، ص‏727.
513- فتاوى ابن جنيد، ص‏331.
514- شرايع الاسلام، همان؛ قواعد الاحكام، همان؛ مسالك
الافهام، ج‏14،ص‏161.
515- مستند الشيعه، ج‏18، ص‏39.
516- جواهرالكلام، ج‏28، ص‏348.