2. خواندن نمازهاى مستحبى در شبهاى ماه رمضان، سنتى
مؤكد
نمازخواندن در شبهاى ماه رمضان سنتى مؤكد((94)) است
كه رسول خدا(ص) به انجام آن تشويق كرده است:
1. بخارى از ابوهريره روايت كرده است كه از رسول خدا(ص)
شنيدم كه در مورد ماه رمضان فرمود:
من قامه ايمانا و احتسابا غفرله ما تقدم ذنبه،((95))
كسى كه از روى ايمان و با قصد قربت در شبهاى ماه رمضان
نماز بر پا دارد، گناهان گذشته اش بخشيده مى شود.
2. مسلم از ابو هريره نقل كرده است كه پيامبر(ص) فرمود:
من صام رمضان ايمانا واحتسابا غفرله ما تقدم من ذنبه، و من
قام ليلة القدر ايمانا واحتسابا غفرله ما تقدم من ذنبه،((96))
كسى كه در ماه رمضان، از روى ايمان و با قصد قربت روزه
بگيرد، گناهان گذشته اش بخشيده مى شود و كسى كه در
شب قدر، از روى ايمان و با قصد قربت نماز بخواند،گناهان
گذشته اش آمرزيده مى شود.
3. شيخ طوسى با سند خويش از ابو ورد از امام باقر(ع) نقل
كرده است كه:
خطب رسول اللّه(ص) الناس في آخر جمعة من شعبان فحمد
اللّه واثنى عليه ثم قال:ايها الناس انه قد اظلكم شهر، فيه ليلة
خير من الف شهر، و هو شهر رمضان، فرض اللّهصيامه و جعل
قيام ليلة فيه بتطوع صلاة، كمن تطوع بصلاة سبعين ليلة فيما
سواه من الشهور، و جعل لمن تطوع فيه بخصلة من خصال
الخير و البر، كاجر من ادى فريضة من فرائض اللّه عزوجل، و من
ادى فيه فريضة من فرائض اللّه عزوجل كان كمن ادى سبعين
فريضة من فرائض اللّه فيما سواه من الشهور... ،((97))
رسول خدا(ص) در آخرين جمعه از ماه شعبان طى خطبه اى
كه براى مردم ايراد كرد،پس از حمد و ثناى خداوند فرمود: اى
مردم! در آستانه ماهى قرار داريد كه شبى داردبهتر از هزار ماه
و آن، ماه رمضان است كه خداوند روزه گرفتن در آن ماه را
واجب گردانيده و خواندن نماز مستحبى در يك شب آن را
معادل خواندن نماز مستحبى درهفتاد شب در غير ماه رمضان
قرار داده است و پاداش كسى را كه يك عمل خير ونيك در اين
ماه انجام دهد پاداش كسى قرار داده كه عملى از اعمال واجب
را انجام داده است و كسى در اين ماه عمل واجبى را انجام
دهد، مانند كسى است كه درماههاى ديگر هفتاد واجب از
واجبات خداوند را انجام داده است و... .
4. شيخ طوسى از يونس بن عبدالرحمن از محمد بن يحيى
روايت كرده است كه گفت: نزد امام صادق(ع) بودم. از او
سؤال شد كه آيا در ماه رمضان برنمازهاى نافله افزوده
مى شود؟ فرمود:
نعم، قد كان رسول اللّه(ص) يصلى العتمة في مصلاه
فيكثر،((98))
آرى، رسول خدا، بعد از نماز عشا به مصلايش مى رفت و زياد
نماز مى خواند.
5. شيخ طوسى از على بن حمزه نقل كرده است كه خدمت
امام صادق(ع) رسيديم.ابو بصير از او پرسيد نظر شما در باره
نماز خواندن در ماه رمضان چيست؟ امام(ع) درپاسخ فرمود:
ان لرمضان لحرمة و حقا لايشبهه شيء من الشهور، صل ما
استطعت في رمضان تطوعابالليل و النهار، و ان استطعت في
كل يوم و ليلة الف ركعة فصل ان عليا(ع) كان في آخرعمره
يصلي في كل يوم وليلة الف ركعة، فصل يا ابا محمد زيادة في
رمضان. فقال: كم جعلت فداك؟ فقال: في عشرين ليلة تمضي
في كل ليلة عشرين ركعة، ثماني ركعات قبل العتمة و اثنتي
عشرة بعدها سوى ما كنت تصلي قبل ذلك، فاذا دخل
العشرالاواخر فصل ثلاثين ركعة كل ليلة، ثمان قبل العتمة
واثنتين و عشرين بعد العتمة سوى ما كنت تفعل قبل
ذلك،((99))
ماه رمضان داراى حرمت و حقى است كه هيچ يك از ماهها
مانند آن نيست. هر قدرمى توانى در شب و روز اين ماه، نماز
نافله بخوان و اگر توانستى در هر شبانه روز،هزار ركعت نماز
بخوان. على(ع) در اواخر عمرش در هر شبانه روز هزار ركعت
نمازمى خواند. اى ابو محمد! در ماه رمضان، زياد نماز بخوان.
راوى مى گويد از امام(ع)پرسيدم: فدايت شوم، چقدر نماز
بخوانم؟ امام(ع) فرمود: در بيست شب اول اين ماه آبه جز
نمازهايى كه قبل از آن مى خوانده اى در هر شب بيست
ركعت بخوان، هشت ركعت قبل از عشاء و دوازده ركعت بعد از
آن و در ده شب آخر اين ماه به جز آنچه قبل از آن
مى خوانده اى در هر شب سى ركعت نماز بخوان، هشت
ركعت قبل ازعشاء و بيست و دو ركعت بعد از آن.
3. بهترين نمازها نمازى است كه در خانه خوانده مى شود، مگر
نمازهاى واجب
صاحبان صحاح و سنن، از پيامبر(ص) روايت كرده اند كه
بهترين نماز انسان نمازى است كه در خانه مى خواند، مگر نماز
واجب و سزاوار است انسان بخشى ازنمازهايش را در خانه
بخواند.
1. مسلم از ابن عمر از پيامبر(ص) نقل كرده است كه فرمود:
اجعلوا من صلاتكم في بيوتكم ولاتتخذوها قبورا،((100))
بخشى از نمازهايتان را درخانه اقامه كنيد و آنجا را قبر به
شمار نياوريد.
2. مسلم از ابن عمر اين روايت را نيز از پيامبر(ص) نقل كرده
است كه فرمود:
صلوا في بيوتكم ولاتتخذوها قبورا،((101))
درخانه هايتان نماز بخوانيد و آنجا را قبر برنگزينيد.
3. مسلم از جابر نيز نقل كرده است كه رسول خدا(ص) فرمود:
اذا قضى احدكم الصلاة في مسجده فليجعل لبيته نصيبا من
صلاته، فان اللّه جاعل في بيته من صلاته خيرا،((102))
هرگاه كسى از شما خواست در مسجد خود نمازگزارد، براى
خانه اش نيز سهمى ازنمازهايش قرار دهد، زيرا خداوند به
سبب آن نماز در خانه اش خير قرار مى دهد.
4. مسلم از ابو موسى از پيامبر(ص) روايت كرده است كه
فرمود:
مثل البيت الذي يذكر اللّه فيه و البيت الذي لايذكر اللّه فيه
مثل الحي والميت،((103))
خانه اى كه خدا در آن ياد مى شود، نسبت به خانه اى كه خدا در
آن ياد نمى شود مانندانسان جاندار و بى جان است.
5. مسلم از زيد بن ثابت روايت كرده است كه:
رسول خدا(ص) در خانه اش از ليف خرما يا حصير اناقكى
ساخت. آنگاه درون آن رفت تا نماز بخواند. تعدادى از مردم به
دنبال او وارد اتاقك شدند تا با او نماز بخوانند.پس از آن شبى
ديگر به آنجا آمدند ولى رسول خدا براى نماز حاضر نشد. مردم
كه اين وضعيت را ديدند، صداى خويش را بلند كرده، در خانه
او را زدند و رسول خدا(ص) خشمگين بيرون آمد و به آنان
گفت:
مازال بكم صنيعكم حتى ظننت انه سيكتب عليكم، فعليكم
بالصلاة في بيوتكم فان خيرصلاة المرء في بيته الا الصلاة
المكتوبة،((104))
آنقدر اصرار ورزيديد كه گمان كردم كه اين كار بر شما واجب
خواهد شد. بر شما بادبه نماز خواندن در خانه هايتان، زيرا
بهترين نماز انسان، غير از نماز واجب، نمازى است كه در خانه
خوانده شود.
6. ابو داود از زيد بن ثابت نقل كرده است كه:
رسول خدا(ص) در مسجد، اتاقى ترتيب داد و چنين بود كه
بخشى از شب را به آن اطاق مى رفت و به نماز مى پرداخت.
گروهى از مردم هم به آنجا مى آمدند و با او نمازمى خواندند.
اين جريان هر شب ادامه يافت تا اينكه يك شب رسول خدا(ص)
براى نماز خواندن در آن اتاق، از خانه بيرون نيامد. مردمى كه
منتظر رسول خدا(ص) بودندوقتى اين تاخير را مشاهده
كردند صداى خود را بالا برده و در خانه حضرت راكوبيدند.
رسول خدا(ص) با عصبانيت بيرون آمد و فرمود:
ايها الناس مازال بكم صنيعكم حتى ظننت ان ستكتب عليكم،
فعليكم بالصلاة في بيوتكم، فان خيرصلاة المرء في بيته الا
الصلاة المكتوبة،((105))
اى مردم! آنقدر اصرار ورزيديد كه گمان كردم اين كار بر شما
واجب خواهد شد. برشما باد به نماز خواندن در خانه هاى خود،
زيرا بهترين نماز انسان غير از نماز واجب نمازى است كه در
خانه خوانده شود.
7. نسايى از عبداللّه بن عمر نقل كرده است كه رسول خدا(ص)
فرمود:
صلوا في بيوتكم ولا تتخذوها قبورا،((106))
در خانه هاى خود نماز بخوانيد و آنها را قبر قرار ندهيد.
پيامبر(ص) در اين روايات، خانه اى را كه مردم در آن نماز
نمى خوانند به قبركه در آن عبادت نمى شود تشبيه كرده است.
8. نسايى از سعد بن اسحاق بن كعب بن عجره از پدرش، از
جدش روايت كرده است كه رسول خدا(ص) نماز مغرب را در
مسجد بنى عبدالاشهل اقامه كرد. پس ازنماز، مردم خواستند
كه نماز نافله بخوانند، پيامبر(ص) فرمود:
عليكم بهذه الصلاة في البيوت،((107))
بر شما باد به خواندن اين گونه نمازها(نوافل) در خانه هاى
خود.
با توجه به اين سفارش پيامبر(ص) و شيوه عملى كه بارها به
پيروى از آن سفارش كرده است، معلوم مى شود كه اقامه نماز
تراويح در ماه رمضان در مساجد چه به جماعت وچه به
فرادى برخلاف سنت نبوى و بر خلاف سفارش هاى مكرر
اوست، زيرا در اين صورت خانه هاى مسلمانان مانند قبرى
مى شود كه خالى از عبادت است. معلوم نيست با اين كه
پيامبر(ص) اصرار داشته است كه نمازهاى نافله در خانه ها
اقامه شوند چرا اين سنت در طى قرون متمادى ترك شده
است؟
مايه شگفت است كه ابن حزم با وجود پذيرش برترى اقامه همه
نمازهاى مستحبى درخانه، آن دسته از نمازهاى مستحبى را
كه در مساجد به جماعت خوانده مى شوداستثنا كرده است.
وى مى گويد:
خواندن نمازهاى مستحبى همراه با جماعت، از خواندن آنها به
صورت فرادى، افضل است و خواندن نمازهاى مستحبى در
خانه از خواندن آنها در مساجد بهتر است، مگراين كه در
مسجد به جماعت خوانده شود.((108))
برخواننده محترم پوشيده نيست كه استثناى ابن حزم، اجتهاد
در مقابل نص است،زيرا سخن رسول خدا(ص) مطلق است و
شامل حالت فرادى و جماعت مى شود. درروايت سعد بن
اسحاق گذشت كه رسول خدا(ص) نماز مغرب را در مسجد
بنى عبدالاشهل اقامه كرد و مردم پس از پايان نماز، خواستند
نماز نافله بخوانند كه پيامبر(ص) به آنها فرمود: «بر شما باد به
خواندن اين گونه نمازها در خانه هاى خود».بنابراين چنانچه
خواندن نمازهاى نافله به صورت جماعت در مساجد از
خواندن آنهابه صورت فرادى در خانه برتر بود، بايستى مردم را
به آن راهنمايى مى كرد، در حالى كه با قاطعيت بيان مى كند
كه: «عليكم بهذه الصلاة في البيوت يعنى: نوافل را، چه
به صورت فرادى و چه به صورت جماعت در مسجد نخوانيد،
بلكه آنها را در خانه اقامه كنيد».
در اين زمينه محشى «محلى» مطلبى دارد كه سخن ما را تاييد
مى كند. متن حاشيه چنين است:
ابن حزم گفته است كه پيامبر(ص) هيچ گاه عمل افضل را
ترك نمى كرد و استحباب اقامه نمازهاى مستحبى به جماعت
از اين جهت است. سپس مى گويد: در مورد نمازتراويح،
جماعت آن افضل است، در حالى كه ما مى دانيم كليه نوافل
رسول خدا(ص)به صورت فرادى بوده است. بنابراين مطابق
اصلى كه ابن حزم بيان كرده، چگونه ممكن است پيامبر(ص)
عمل افضل را رها كرده باشد؟ پس معلوم مى شود چنانچه نماز
واجب و نه نماز نافله به جماعت خوانده شود، بيست و پنج
درجه از نمازفرادى برتر است.
نقد ابن حزم توسطين دانشمند، نقدى مستدل و حق است.
9. ابن ماجه از عبداللّه بن سعد روايت كرده است كه از رسول
خدا(ص) سؤال كردم كه آيا نماز در مسجد افضل است يا در
خانه؟ حضرت فرمود:
الاترى الى بيتي ما اقربه الى المسجد؟! فلان اصلي في بيتي
احب الي من ان اصلي في المسجد الا ان تكون صلاة
مكتوبة،((109))
نمى بينى كه خانه ام چقدر به مسجد نزديك است؟! در عين
حال خواندن نماز در خانه بيشتر مورد علاقه من است تا نماز
خواندن در مسجد مگر آنكه نماز واجب باشد.
محشى سنن ابن ماجه از كتاب «زوايد» نقل مى كند كه اسناد
اين حديث صحيح ورجال آن ثقه مى باشند.
10. ابن ماجه از ابو سعيد خدرى از پيامبر(ص) نقل كرده است
كه فرمود:
اذا قضى احدكم صلاته فليجعل لبيته نصيبا فان اللّه جاعل في
بيته من صلاته خيرا،((110))
هرگاه كسى از شما خواست نماز بخواند براى خانه اش بهره اى
از نماز قرار دهد، زيراخداوند در خانه اش به جهت نمازى كه
در آن خوانده است، خير قرار مى دهد.
آنچه گفتيم با روايت مرسله اى كه ترمذى از حذيفه نقل كرده
منافات ندارد. ترمذى روايت كرده كه پيامبر پس از خواندن
نماز مغرب، همچنان به خواندن نماز در مسجدادامه داد تا اين
كه وقت نماز عشا فرارسيد و نماز عشا را خواند.((111))
اين حديث چنين توجيه مى شود كه پيامبر(ص) براى خواندن
نافله در مسجد عذرخاصى داشته است. موارد متعددى براى
پيامبر(ص) اتفاق افتاده كه ايشان در برخى شبها نوافل را در
مسجد خوانده است و همه اين موارد به دليل وجود عذرى
خاص،از قبيل نبودن جا در خانه، استثنايى بوده است بر آن
قاعده كلى. از بيانات گذشته اين نتيجه حاصل مى شود كه
خواندن نافله در مساجد حتى نافله هاى ماه رمضان، چه
به صورت جماعت و چه به صورت فرادى برخلاف سنت نبوى
است. بنابراين سزاواراست مسلمانان آنها را در خانه به جاى
آورند نه در مساجد.
پس از روشن شدن اين مطلب اينك به حكم اقامه نوافل ماه
رمضان، يعنى نمازتراويح، به صورت جماعت مى پردازيم:
4. اقامه نماز تراويح به جماعت از نظر اماميه
شيعه اماميه به پيروى از امامان اهل بيت(ع) اتفاق نظر دارند
كه نوافل ماه رمضان بايستى به صورت فرادى اقامه شود و
خواندن آنها به جماعت بدعتى است كه پس ازپيامبر(ص)
حادث شده و از مواردى است كه از جانب خداوند هرگز دليل
و حجتى بر آن نازل نشده است.((112))
شيخ طوسى گفته است:
نوافل ماه رمضان بايستى به صورت فرادى به جاى آورده شود
و خواندن آنها به جماعت، بدعت است.((113))
علامه حلى نيز گفته است:
از نظر همه علماى شيعه، خواندن اين نماز(نوافل ماه رمضان)
به صورت جماعت جايز نيست.((114))
و در «منتهى المطلب» چنين آورده است:
علماى شيعه معتقدند، به جماعت خواندن نوافل ماه رمضان،
بدعت است.((115))
اين عبارت(يعنى بدعت بودن اقامه نوافل ماه رمضان به
جماعت) در همه كتابهاى فقهى شيعه اماميه وجود دارد و
هيچ يك از علماى شيعه با آن مخالف نيست.
احاديث بسيارى از امامان اهل بيت عليهم السلام وارد شده
است كه حكايت از اين دارد كه خواندن اين نمازها به صورت
جماعت بدعتى بوده است كه پس از رحلت رسول خدا(ص)
حادث شده است. اينك به ذكر برخى از اين احاديث مى پردازيم:
1. شيخ طوسى در تهذيب الاحكام از عمار از امام صادق(ع)
نقل كرده است كه ازايشان در مورد خواندن نوافل ماه رمضان
در مساجد سؤال شد و حضرت در پاسخ فرمودند:
لما قدم اميرالمؤمنين(ع) الكوفة امرالحسن بن علي(ع) ان
ينادي في الناس: «لاصلاة في شهر رمضان في المساجد
جماعة»، فنادى في الناس الحسن بن علي(ع) بما امره
به اميرالمؤمنين(ع) فلما سمع الناس مقالة الحسن بن علي
صاحوا: واعمراه، واعمراه. فلمارجع الحسن الى
اميرالمؤمنين(ع) قال له: ماهذا الصوت؟ فقال: يا
اميرالمؤمنين: الناس يصيحون: واعمراه، واعمراه، فقال
اميرالمؤمنين(ع): قل لهم: صلوا،
وقتى اميرالمؤمنين(ع) به كوفه آمد به حسن بن على(ع)
دستور داد تا در ميان مردم ندادهد: «در ماه رمضان نبايستى
نماز نافله در مساجد به صورت جماعت خوانده شود».حسن بن
على(ع) طبق فرمان اميرالمؤمنين در ميان مردم نداداد.
هنگامى كه مردم اين پيام را شنيدند فرياد برآوردند: واعمرا،
واعمرا. وقتى حسن بن على نزداميرالمؤمنين(ع) بازگشت،
اميرالمؤمنين(ع) به او فرمود: اين صداها چيست؟ او
عرض كرد: اى اميرالمؤمنين مردم فرياد مى زنند: «واعمراه،
واعمر» اميرالمؤمنين(ع) فرمود:به آنها بگو نماز را(به صورت
جماعت) بخوانند.
شيخ طوسى در ذيل اين حديث مى گويد:
اميرالمؤمنين(ع) خواندن نوافل را منع نكرد، بلكه خواندن آنها
را به صورت جماعت منع كرد و وقتى ديد اين كار موجب فساد
و فتنه مى شود، اجازه داد تا طبق عادتشان نوافل را به صورت
جماعت بخوانند.((116))
2. كلينى از زراره و محمد بن مسلم و فضيل روايت كرده كه
آنها از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) از جماعت خواندن
نافله هاى شب ماه رمضان، سؤال كردند و آنها در
پاسخ فرمودند:
ان النبي كان اذا صلى العشاء ال آخرة انصرف الى منزله ثم
يخرج من آخر الليل الى المسجد فيقوم فيصلي، فخرج في اول
ليلة من شهر رمضان ليصلي كما كان يصلي،فاصطف الناس
خلفه فهرب منهم الى بيته و تركهم، ففعلوا ذلك ثلاث ليال،
فقام(ص)في اليوم الرابع على منبره، فحمداللّه و اثنى عليه، ثم
قال: ايها الناس ان الصلاة بالليل في شهر رمضان من النافلة في
جماعة بدعة وصلاة الضحى بدعة، الا فلاتجتمعوا ليلا في شهر
رمضان لصلاة الليل ولاتصلوا صلاة الضحى، فان تلك معصية
الا فان كل بدعة ضلالة و كل ضلالة سبيلها الى النار ثم نزل
وهو يقول: قليل في سنة، خير من كثير في بدعة،((117))
چون پيامبر(ص) نماز عشاء را مى خواند، به طرف منزلش
رهسپار مى شد، آنگاه آخرشب به مسجد مى آمد تا نماز بخواند.
در شب اول ماه رمضان از خانه بيرون آمدتا همچون گذشته
نماز بخواند، مردم پشت سر او صف بستند تا با او نماز
بخوانند.پيامبر(ص) كه اين صحنه را ديد از آنها گريخت و به
طرف خانه اش رفت. اين حادثه سه شب تكرار شد. حضرت در
روز چهارم، بر منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: اى
مردم! خواندن نمازهاى نافله شبهاى ماه رمضان به صورت
جماعت، بدعت است. ونماز ضحا((118)) بدعت است. در شب
ماه رمضان براى اقامه نماز نافله شبهاى آن اجتماع نكنيد و
نماز ضحا را نخوانيد، زيرا اين كار معصيت است. بدانيد كه هر
بدعتى گمراهى است و هر گمراهى به آتش راه دارد.»
پيامبر(ص) پس از ايراداين سخنان از منبر پايين آمد، در حالى
كه مى فرمود: عمل اندكى كه مطابق با سنت باشد از عمل
زيادى كه بدعت باشد بهتر است.
اين حديث را شيخ طوسى نيز در تهذيب الاحكام، روايت كرده
است((119)).
3. كلينى از عبيد بن زراره از امام صادق(ع) روايت كرده است
كه حضرت فرمود:
كان رسول اللّه(ص) يزيد في صلاته في شهر رمضان اذا صلى
العتمة، صلى بعدها،فيقوم الناس خلفه فيدخل و يدعهم، ثم
يخرج ايضا فيجيئون فيقومون خلفه، فيدعهم ويدخل
مرارا،((120))
رسول خدا(ص) در ماه رمضان بعد از نماز عشا، زياد نماز
مى خواند. پس از نمازعشاء به نماز مى ايستاد و مردم پشت سر
او مى ايستادند، ولى پيامبر آنها را رها كرده وبه منزل خود باز
مى گشت. سپس از خانه خارج مى شد تا به نماز بايستد، باز
مردم مى آمدند و پشت سر او مى ايستادند و پيامبر(ص) هم آنها
را رها كرده به منزل مى رفت و اين كار چند بار تكرار مى شد.
نتيجه اى كه از اين روايات گرفته مى شود اين است كه
پيامبر(ص) با ترك مردم وبرگشتن مكرر به خانه، آنها را از
خواندن نوافل به صورت جماعت نهى مى كرد. امامردم به
سبب علاقه به خواندن نافله به امامت پيامبر(ص)، كوتاه
نمى آمدند. وقتى پيامبر(ص) ديد كه مردم بر اين كار اصرار
دارند، در روز چهارم برفراز منبر رفت وپس از حمد و ثناى
خداوند فرمود:
ايها الناس ان الصلاة بالليل في شهر رمضان من النافلة في
جماعة بدعة و صلاة الضحى بدعة. الا فلا تجتمعوا ليلا في شهر
رمضان لصلاة الليل و لاتصلوا صلاة الضحى، فان تلك معصية
الا فان كل بدعة ضلالة و كل ضلالة سبيلها الى النار. ثم نزل و
هو يقول: قليل في سنة خير من كثير في بدعة،((121))
اى مردم! به جماعت خواندن نوافل شبهاى ماه رمضان، بدعت
است و نماز ضحابدعت است. آگاه باشيد، هيچگاه در شبى
براى اقامه نماز (مستحبى) در ماه رمضان اجتماع نكنيد و نماز
ضحا نخوانيد، زيرا اين كار معصيت است.
آگاه باشيد! هر بدعتى، گمراهى است و هر گمراهى به آتش
راه دارد. آنگاه از منبرپايين آمد در حالى كه مى گفت: عمل
اندكى كه مطابق با سنت باشد، بهتر از عمل زيادى است كه
بدعت باشد.
5. اقامه نماز تراويح به صورت جماعت از نظر علماى اهل سنت قول مشهور در ميان اهل
سنت، جواز اقامه اين نماز به صورت جماعت است و درعمل هم، طى قرون متمادى طبق اين
عقيده رفتار كرده اند. البته ميان آنها اين اختلاف وجود دارد
كه آيا اقامه اين نماز به صورت جماعت افضل است يا به
صورت فرادى.
شافعى گفته است:
نماز تراويح به صورت فرادى، بيشتر مورد علاقه من
است.((122))
در اين زمينه ميان علماى شافعى دو قول وجود دارد.
ابوالعباس و ابو اسحاق و عموم شافعيان معتقدند كه اقامه نماز
تراويح به صورت جماعت در هر صورتى افضل است.اما
گروهى ديگر مطابق ظاهر سخن شافعى اعتقاد دارند كه نماز
تراويح به صورت فرادى به دو شرط، از صورت جماعت آن
افضل است:
1. جماعت با نيامدن آن فرد به نماز جماعت، مختل نشود.
2. امام جماعت قيام و قرائت نماز را طول دهد كه در اين
صورت بهتر است به صورت فرادى به جاى آورده شود تا بيشتر
از امام نماز بخواند.((123))
نووى گفته است:
علما اتفاق نظر دارند كه نماز تراويح مستحب است و
اختلافشان در اين است كه آيااقامه آن به صورت فرادى و در
خانه افضل است يا اقامه آن به جماعت و در مسجد.شافعى و
جمهور اصحاب او و ابو حنيفه و احمد و برخى از علماى مالكى
و ديگران اعتقاد دارند كه اقامه آن به جماعت افضل است،
همچنان كه عمربن خطاب و صحابه چنين عمل كرده اند و
سيره مستمر مسلمانان بر اين روال بوده است، زيرا اين عمل
ازشعاير آشكار و به نماز عيد شبيه است. حتى طحاوى در اين
زمينه مبالغه كرده و گفته است كه اقامه نماز تراويح به
صورت جماعت، واجب كفايى است. اما مالك، ابويوسف و برخى
علماى شافعى و ديگران معتقدند كه اقامه اين نماز به صورت
فرادى ودر منزل افضل است، زيرا پيامبر(ص) فرموده است:
«افضل الصلاة صلاة المرء في بيته الا المكتوبة، بهترين نماز مرد
غير از نماز واجب، نمازى است كه به صورت فرادى ودر
منزلش به جاى آورد.» و در استناد اين سخن به پيامبر(ص)
اتفاق نظر وجوددارد.
شوكانى گفته است:((124))
خاندان پيامبر(ص) معتقدند كه خواندن اين نماز به صورت
جماعت بدعت است.((125))
عبدالرحمن جزيرى در كتاب «الفقه على المذاهب الاربعه»،
اقوال در مساله را اين گونه بيان كرده است:
مالكيه معتقدند به جماعت خواندن نماز تراويح مستحب است،
اما به جماعت خواندن ديگر نوافل، گاهى مكروه و گاهى جايز
است. خواندن آنها در مسجد و درصورتى كه با تعداد زيادى، به
جماعت خوانده شود و يا در جايى كه افراد زيادى رفت و آمد
مى كنند، مكروه است. اما در منزل و يا جايى كه مردم در آن
رفت و آمدنمى كنند و همچنين در صورتى كه مردم كمى در
جماعت حاضر باشند، جايزاست.
حنفيه معتقدند به جماعت خواندن نماز تراويح و نماز ميت،
مستحب كفايى است و به جماعت خواندن باقى نوافل و نماز
وتر در غير ماه رمضان، در صورتى كه مامومين ازسه نفر تجاوز
كنند، مكروه است. اما در مورد نماز وتر ماه رمضان، دو قول
وجود دارد:يك قول اين است كه به جماعت خواندن آن در ماه
رمضان مستحب است و قول دوم اين است كه مستحب نيست،
بلكه جايز است و اين قول رجحان دارد.
شافعيه معتقدند به جماعت خواندن نماز عيد فطر و قربان و
نماز استسقاء و نمازكسوف و تراويح و وتر ماه رمضان، مستحب
است.
و حنابله معتقدند به جماعت خواندن برخى نوافل از قبيل نماز
استسقاء و تراويح وعيد فطر و قربان مستحب است و به
جماعت خواندن برخى ديگر مانند نماز تهجد ونافله هاى
نمازهاى واجب، مباح است.((126))
6. جماعت خواندن نماز تراويح در حديث پيامبر(ص)
در فصل آينده بيان خواهيم كرد كه از ظاهر روايات و سخن
خليفه دوم، عمربن خطاب و گفتارهاى شارحان آن، بر مى آيد
كه مشروعيت به جماعت خواندن نوافل ماه رمضان از عمل
خليفه دوم ناشى شده، نه از عمل پيامبر(ص). اما برخى
معتقدند كه مشروعيت آن از اقامه اين نماز توسط مسلمانان
پشت سر پيامبر، در برخى شبهاى ماه رمضان سرچشمه گرفته
است، هر چند اين شبها از يك تا سه شب تجاوزنمى كند.
به نظر ما نصوصى كه بر اين مطلب دلالت مى كنند مختلفند و
برخى از آنها نادر هستند.اينك به آنها اشاره مى كنيم:
1. اقامه نماز تراويح به صورت جماعت دريك شب:
مسلم از زيد بن ثابت نقل كرده است كه:
احتجر رسول اللّه(ص) حجيرة بخصفة او حصير فخرج رسول
اللّه(ص) يصلي فيها،قال فتتبع اليه رجال و جاءوا يصلون
بصلاته، قال: ثم جاءوا ليلة فحضروا و ابطا رسول اللّه(ص)
عنهم، قال: فلم يخرج اليهم فرفعوا اصواتهم و حصبوا الباب،
فخرج اليهم رسول اللّه(ص) مغضبا، فقال لهم رسول اللّه(ص):
مازال بكم صنيعكم حتى ظننت انه سيكتب عليكم، فعليكم
بالصلاة في بيوتكم، فان خيرصلاة المرء في بيته الا
الصلاة المكتوبة،((127))
رسول خدا از ليف خرما يا حصير اطاقكى ساخت. آنگاه درون
آن رفت تا نمازبخواند. عده اى از مردم به دنبال او وارد اطاقك
شدند تا با او نماز بخوانند. پس از آن شبى ديگر به آنجا آمدند
ولى رسول خدا(ص) تاخير كرد و براى نماز حاضر نشد.مردم
كه اين وضعيت را ديدند صداى خويش را بلند كرده به شدت
درخانه پيامبر(ص) را كوبيدند. رسول خدا(ص) خشمگين
بيرون آمد و به آنان فرمود: آنقدر اصراربر كار خويش داريد كه
فكر كردم به زودى از جانب خدا چيزى بر شما واجب شود.بر
شما باد به نماز خواندن در خانه هايتان ، زيرا بهترين نماز به
جز نماز واجب آنمازى است كه در خانه خوانده شود.
تفسير واژه هاى حديث
1. حجيره(به ضم حاء)، مصغر حجره، به معناى اطاقك است.
اين كه واژه حصير برخصفه عطف شده، نشان مى دهد كه
راوى در اين كه اطاقك از چه ساخته شده بود،ترديد داشته
است. معناى اين جمله اين است كه پيامبر(ص) فضايى از
مسجد را باليف خرما و يا حصير، محصور كرد تا در آن نماز
بخواند و هنگام نماز خواندن كسى از جلوى او عبور نكند و سرو
صدا نباشد و شرايط خشوع و حضور قلب وى آماده باشد.
2. فتتبع اليه رجال، يعنى مردم به دنبال او به آن اطاقك
رفتند.
3. حصبوا الباب، يعنى با سنگ كوچك به در كوبيدند تا به او
ياد آورى كنند. آنها گمان مى كردند پيامبر(ص) فراموش
كرده براى نماز از خانه خارج شود.
اگر حديث فوق صحيح باشد، نشان مى دهد كه مسلمانان يك
بار نوافل ماه رمضان را باپيامبر(ص) به جماعت و بدون اين كه
اجازه گرفته باشند و ايشان نيز اجازه داده باشد،به جا آوردند،
اما چون شب ديگر آمدند تا دوباره با پيامبر(ص) اين نمازها را
بخوانند،رسول خدا(ص) تاخير كرد و از خانه اش خارج نشد، از
اين رو صداهاى خود را بالابرده و با سنگ در را كوبيدند.
رسول خدا(ص) با عصبانيت از خانه اش خارج شد وآن مطالب
را بيان فرمود.
با اين حديث، مشروعيت به جماعت خواندن نمار تراويح ثابت
نمى شود، زيرا مردم بدون اين كه از پيامبر(ص) سؤالى كرده يا
حكم مساله را جويا شده باشند به پيامبر(ص) اقتدا كردند و در
شب دوم نه تنها جماعتى برگزار نشد، بلكه به دليل
رفتارعيب جويانه اى كه از آنان نسبت به پيامبر (ص) صادر شد
و اصرار كردند تا براى اقامه نوافل، جماعت بر پا شود، نشانه هاى
غضب از چهره رسول خدا(ص) نمايان شد.
2. اقامه نماز تراويح به جماعت در دو شب
روايات ديگرى بر خلاف روايت اول وجود دارد كه نشان
مى دهد نماز تراويح در دوشب به جماعت اقامه شده است:
بخارى از عروة بن زبير از عايشه، ام المؤمنين، نقل كرده است
كه:
رسول خدا(ص) يك شب در مسجد نماز خواند و مردم به او
اقتدا كردند. شب بعدنيز نماز خواند و مردمان زيادى براى نماز
اجتماع كردند. مردم در شب سوم و چهارم نيز جمع شدند تا با
پيامبر(ص) نماز بخوانند، اما پيامبر(ص) از خانه خارج نشد.
چون صبح شد، فرمود: عمل شما را ديدم و هيچ چيز مانع خارج
شدن من از خانه نشد،مگر اين كه ترسيدم كه اين كار بر شما
واجب شود. اين حادثه در ماه رمضان اتفاق افتاد.((128))
اين حديث را مسلم نيز در صحيحش، نقل كرده است.((129))
3. اقامه نماز تراويح به صورت جماعت در سه شب
بخارى از عروه نقل كرده كه عايشه به او خبر داده است كه:
رسول خدا(ص) در دل شب از خانه اش خارج شد و در مسجد
نماز خواند و عده اى به او اقتدا كردند. صبح آن روز مردم با هم
در اين مورد صحبت كردند و براى شب بعد عده بيشترى براى
نماز آمدند و با او نماز خواندند. صبح روز بعد نيز مردم در
باره اين موضوع با هم صحبت كردند و براى شب سوم عده
بيشترى براى نماز خواندن پشت سر پيامبر اجتماع كردند. در
شب چهارم، مسجد گنجايش نماز گزاردن رانداشت تا اين
كه پيامبر براى نماز صبح به مسجد آمد. پس از اقامه نماز صبح
به مردم رو كرد و پس از اداى شهادت به يگانگى خدا فرمود:
«اما بعد فانه لم يخف علي مكانكم و لكن ي خشيت ان تفرض
عليكم فتعجزوا عنه» آمدن شما به اينجا برمن مخفى نبود، اما
من ترسيدم كه اين عمل بر شما واجب شود و شما از عهده
آن برنياييد. آنگاه رسول خدا(ص) وفات كرد و مردم همچنان
بر همين روال عمل مى كردند.((130))
اين حديث را مسلم نيز در صحيحش نقل كرده است.((131))
بيهقى از ابوذر روايت كرده است كه:
با رسول خدا(ص) روزه گرفتيم ولى او نوافل شبهاى ماه
رمضان را با ما نخواند تا اينكه هفت شب به پايان ماه رمضان
باقى ماند. آنگاه اين نمازها را تا يك سوم شب با ما اقامه كرد.
آنگاه در شب سوم اين نمازها را با ما نخواند و در شب پنجم اين
نمازها را تاپاسى از شب با ما خواند. عرض كرديم: اى رسول
خدا(ص) اگر باقى شب را همچنان نافله بخوانيم چه حكمى
دارد؟ پيامبر(ص) فرمود: كسى كه تا وقتى امام نماز
مى خواند،با او نماز بخواند، نماز يك شب كامل به حساب او
نوشته مى شود. سپس اين نمازهارا با ما نخواند تا اين كه سه
روز به پايان ماه مانده بود. در سه شب مانده به پايان ماه،اين
نمازها را با ما خواند و خانواده اش را فراخواند و با ما به قدرى
نماز خواند كه ترسيديم سحر شود.((132))
طبق اين روايت، پيامبر(ص) در شب بيست و چهارم(يا طبق
قول برخى ديگر شب بيست و سوم)((133)) و بيست و ششم و
بيست و هفتم، براى نماز از خانه خارج شد.
اينها عمده رواياتى بود كه در اين زمينه وارد شده است. اما
تمسك به مضمون اين روايات براى اثبات استحباب اقامه
نمازهاى نافله در شب هاى ماه رمضان به جماعت به دلايل ذيل
مشكل است:
1. اختلاف روايات فوق در تعداد، زمان و ترتيب شبها
اين روايات در سه مورد با هم تعارض و اختلاف دارند:
مورد اول: در اين روايات در مورد مقدار شبهايى كه
پيامبر(ص) در آنها نوافل را به جماعت اقامه كرده است، تعارض
وجود دارد و اين تعارض مشكل ساز است، زيراهر يك از آنها در
صدد بيان تعداد اين شبها بوده اند. بنابراين آيا مطابق مضمون
روايت اول، پيامبر(ص) يك شب نماز تراويح را به جماعت
خوانده است يا مطابق مضمون دوروايت اخير، دو يا سه شب؟
اين نشان مى دهد كه راويان اين جريان، واقعيت را به طور
دقيق ضبط نكرده اند.
مورد دوم: در اين روايات در مورد ترتيب شبها اختلاف وجود
دارد، زيرا طبق تصريح روايت بخارى كه در آن آمده بود:
«عده اى به پيامبر(ص) اقتدا كردند، آنگاه شب بعدنيز نماز
خواند»، شبهايى كه پيامبر(ص) نماز تراويح را به جماعت
خوانده، متوالى بوده است. اما مطابق تصريح روايت ابوذر، اين
شبها متوالى نبوده اند، زيرا پيامبر (ص)در شبهاى بيست و
چهارم، بيست و ششم و بيست و هشتم با آنها نماز تراويح را
اقامه كرده است.
مورد سوم: در اين روايات در مورد تاريخ اين شبها نيز اختلاف
وجود دارد. آنچه ازاكثر اين روايات فهميده مى شود اين است
كه پيامبر(ص) در اوايل ماه رمضان با آنهانماز تراويح را به جا
آورده است، در صورتى كه صريح روايت ابوذر اين است
كه پيامبر(ص) اين نماز را در دهه آخر ماه رمضان به جماعت
خوانده است.
با توجه به اين اختلافها چگونه مى توان به مضامين اين روايات
اطمينان كرد؟!
2. وابسته نبودن تشريع احكام شرعى به تمايل و رغبت مردم
اين سخن پيامبر(ص) كه «...خشيت ان تفرض عليكم فتعجزوا
عنها، يعنى: ترسيدم كه اين عمل بر شما واجب شود و شما از
عهده آن بر نياييد»، حاكى از آن است كه تشريع احكام شرعى،
تابع استقبال و پشت كردن و دست كم، تابع استقبال مردم
ازيك عمل است و معناى اين سخن اين است كه اگر مردم به
عملى رغبت نشان دهندممكن است آن عمل واجب شود، در
صورتى كه معيار وجوب يك عمل، وجودمصلحت شديد در آن
عمل است، خواه مردم، رغبتى به آن عمل نشان بدهند و
خواه نشان ندهند. بنابراين تشريع احكام خداوند تابع تمايل يا
عدم تمايل مردم نيست، بلكه تابع ملاكات واقعى است، به اين
معنا كه وجود مصلحت شديد، موجب تشريع يك حكم و نبود
آن مصلحت، موجب عدم تشريع مى شود.
شارحان صحيحين چون متوجه اين اشكال شدند، براى حل آن
به تكاپو افتادند، ابن حجر در شرح جمله «الا اني خشيت ان
تفرض عليكم يعنى: اما من ترسيدم كه اين عمل بر شما واجب
شود»، چنين گفته است:
اين حديث نشان مى دهد كه انتظار مى رود مواظبت بر
جماعت خواندن نمازهاى نافله شبهاى ماه رمضان، موجب
تشريع وجوب آن شود. ابن حجر در ادامه مى گويد: و
اين اشكال دارد.
هر چند ابن حجر از بيان مقصودش از «اشكال» خوددارى كرده
است اما ممكن است اين اشكال به دو امر اشاره داشته باشد:
1. اين كه احكام شرعى تابع ملاكات واقعى است نه تمايل و
عدم تمايل مردم.
2. اين كه در شريعت مقدس امورى مانند استنشاق و مضمضه
كردن، وجود دارد كه پيامبر(ص) و مسلمانان بر آنها مواظبت
داشته اند، اما هيچ گاه واجب نشدند، همان گونه كه امورى
وجود دارد كه بسيارى از مسلمانان حتى در زمان پيامبر(ص)
به آنها رغبتى نشان ندادند، چه رسد به پس از پيامبر(ص) اما
در عين حال آن احكام نسخ نشدند.براى مثال مى توان از حكم
جهاد نام برد كه برخى از مسلمانان از آن شانه خالى كردند، به
طورى كه با سرزنش و نكوهش خداوند روبه رو شدند، آنجا كه
فرمود:
يا ايها الذين آمنوا مالكم اذا قيل لكم انفروا في سبيل اللّه اثاقلتم
الى الارض ارضيتم بالحياة الدنيا من ال آخرة،((134))
اى كسانى كه ايمان آورده ايد چرا هنگامى كه به شما گفته
مى شود: «به سوى جهاد درراه خدا حركت كنيد» بر زمين
سنگينى مى كنيد؟! آيا به زندگى دنيا به جاى آخرت راضى
شده ايد؟!
برخى از امامان اهل بيت(ع) مانند امام باقر(ع) و امام
صادق(ع) سخن پيامبر(ص) را بااصحابش كه اصرار داشتند
نوافلشان را با او به صورت جماعت بخوانند نقل كرده اند،اما
اشاره اى به تعليل مزبور نكرده اند. آنها سخن پيامبر(ص) را
چنين نقل كرده اند:
ان رسول اللّه حمد اللّه و اثنى عليه، ثم قال: ايها الناس ان
الصلاة بالليل في شهر رمضان من النافلة في جماعة بدعة و
صلاة الضحى بدعة، الا فلا تجتمعوا ليلا في شهر رمضان لصلاة
الليل...»،((135))
رسول خدا پس از حمد و ثناى الهى فرمود: اى مردم! به
جماعت خواندن نوافل شبهاى ماه رمضان، بدعت است و نماز
ضحا بدعت است. آگاه باشيد! هيچ گاه براى انجام نوافل
شبهاى ماه رمضان، اجتماع نكنيد... .
ملاحظه مى فرماييد كه رسول خدا(ص) طبق نقل فوق، عدم
حضورش را براى اقامه نوافل شبهاى ماه رمضان به جماعت،
چنين تعليل مى كند كه اين كار غير مشروع است،نه از ترس
اين كه اين عمل بر آنها واجب شود.
3. مخالف بودن تعليل موجود در اين روايات با نداى شب
معراج
صاحبان صحاح و سنن از انس بن مالك روايت كرده اند كه
گفت:
در شب معراج بر پيامبر(ص) پنجاه نماز واجب شد. سپس از
اين مقدار كم شد تااينكه به پنج رسيد. آنگاه ندايى رسيد كه اى
محمد! اين حكم تغيير نمى كند و براى توبا همين پنج نماز،
ثواب پنجاه نماز است.((136))
عسقلانى مى گويد:
خطابى، اصل اين ترس پيامبر را زير سؤال برده است و دليلش
اين است كه درحديث اسراء آمده است كه: «خداوند فرمود:
نمازهاى واجب پنجاه بوده كه به پنج تغيير يافته و اين حكم
تغيير نمى كند.» بنابراين اگر تعداد نمازهاى واجب
تغييرنمى كند، چگونه ممكن است از زياد شدن آنها، ترسى
وجود داشته باشد.((137))
عسقلانى و قسطلانى از شارحان روايات هم، توجيهات و چاره
جوييهايى كرده اند كه مشكلى را حل نمى كند. قسطلانى در
«ارشاد السارى» از صاحب «شرح التقريب»،اين توجيهات را ذكر
و سخن او را نقل كرده است كه:
با اين حال، مساله مشكل است و كسى را سراغ ندارم كه از راز
آن پرده برداشته باشد.((138))
4. تمايل صحابه، ملاك تشريع حكم در حق نسلهاى آينده
نيست
بر فرض كه صحابه اهتمامشان را به اقامه نماز تراويح به
صورت جماعت ابراز كرده باشند، آيا اين ابراز تمايل مى تواند
ملاك تشريع آن بر ديگران شود در حالى كه اين جريان در
زمانى روى داده است كه در آن نسبت غايبان به حاضران
بسيار ناچيز است،زيرا مسجد النبى(ص) در آن زمان مكان
محدودى بوده است كه گنجايش كمتر ازشش هزار نفر را
داشته است. در كتاب «الفقه على المذاهب الخمسه»
آمده است:
مسجد رسول اللّه(ص) در آغاز 35 متر در 30 متر بوده است.
سپس رسول خدا(ص)محدوده آن را گسترش داد و آن را 57
متر در 50 متر قرار داد.((139))
آيا صحيح است كه اهتمام و تمايل آن گروه از مسلمانان را به نماز تراويح، كاشف
ازاهتمام تمامى مردم در طى تمامى
عصرها تا روز قيامت بدانيم؟
5. قدر متيقن از عمل پيامبر(ص)
برفرض كه مضامين اين روايات صحيح باشد، اما روايت صحيح
مسلم و روايت صحيح بخارى چنين مى نمايند كه پيامبر(ص)
در دل شب از خانه خارج شد و درمسجد نماز خواند و اين
عبارت كنايه از اين است كه او در مسجد، نوافل شب را كه از
هشت ركعت تجاوز نمى كند، خوانده است. بنابراين چه بگوييم
كه او يك شب ازخانه براى نماز خارج شده است يا دو، سه و
چهار شب، در هر صورت او براى اقامه نوافل شب از خانه خارج
شده و برخى از صحابه هم به او اقتدا كرده اند. بنابراين
قدرمتيقن از عمل پيامبر(ص) همين مقدار از نماز است. اين
مطلب با اقامه تراويح درسراسر ماه رمضان و در هر شب،
بيست ركعت كه پس از هر چهار ركعت استراحتى وجود دارد و
مجموعاپس از پايان ماه ششصد ركعت مى شود، تفاوت
فراوانى دارد؟!
اگر قايل شويم كه با عمل پيامبر(ص)، تشريع صورت
مى گيرد، تنها همين مقدار اندك تشريع مى شود و دليلى براى
تشريع بيش از اين مقدار وجود ندارد. عبدالرحمن جزيرى در
كتاب الفقه على المذاهب الاربعه، مى گويد:
مسلم و بخارى روايت كرده اند كه پيامبر(ص) در دل شبهايى
از ماه رمضان كه سه شب جدا از هم بود، يعنى شب هاى بيست
و سوم، بيست و پنجم و بيست و هفتم، از خانه خارج شد و در
مسجد نماز خواند و مردم هم به او اقتدا كردند. پيامبر(ص) با
مردم هشت ركعت نماز خواند و باقيمانده آن را در خانه
هايشان تكميل كردند و زمزمه نيايش و نماز آنها مانند صداى
زنبوران به گوش مى رسيد.
جزيرى مى گويد:
از اين سخن معلوم مى شود كه پيامبر(ص) با اين عمل، نماز
تراويح و به جماعت خواندن آن را تشريع كرده است، اما او
بيست ركعت نمازى راكه از عهد صحابه و بعداز آن تا به حال
رسم است با آنها نخوانده است.((140))
قسطلانى از جمله كسانى است كه متوجه اين اشكال شده و
چنين گفته است:
1. پيامبر(ص) به جماعت خواندن نماز تراويح را تشريع نكرده
است.
2. اين كار در زمان ابوبكر هم اتفاق نيفتاد.
3. اين عمل پيامبر(ص) در شب اول ماه رمضان نبود.
4. در تمام شبهاى ماه رمضان هم نبود.
5. مقدار آن به مقدار ركعاتى كه در نماز تراويح وجود دارد
نبوده است.
آنگاه وى براى اثبات مشروعيت به جماعت خواندن نماز
تراويح، به اجتهاد خليفه دوم تمسك مى كند كه مفصلا به آن
خواهيم پرداخت.
عينى گفته است:
رسول خدا(ص) جماعت خواندن نماز تراويح را براى صحابه
خود تشريع نكرد و درزمان ابوبكر هم اين اتفاق نيفتاد. در
شرعيت اين عمل تنها به اجتهاد عمر و استنبطين حكم از اين
كلام پيامبر(ص) اعتماد شده است كه پيامبر(ص) اقرار كرده
است كه مردم دو شب پشت سر او نماز نافله خوانده اند.((141))
شاطبى هم در اين زمينه گفته است:
از جمله علماى صالح گذشته اى كه اين مطلب را خاطر نشان
كرده، ابو امامه باهلى است. وى گفته است: نمازهاى ماه
رمضان را شما درست كرديد، در حالى كه چنين چيزى واجب
نبود. فقط روزه بر شما واجب بود. پس همچنان به نماز
خواندن ادامه دهيد و آن را رها نكنيد، زيرا عده اى از بنى
اسرائيل بدعتهايى گذاشتند كه خداوندآنها را واجب نكرده
بود، مى خواستند به اين وسيله رضايت خدا را جلب كنند
اماآنچنان كه بايد، آن را رعايت نكردند و خداوند به سبب ترك
آنها، سرزنششان كرد وفرمود: «ورهبانية ابتدعوها يعنى: و
رهبانيتى كه بدعت گذاشتند». ((142))
بنابراين توجيهى براى بيش از آنچه پيامبر (ص) انجام داده غير
از عمل خليفه دوم وجود ندارد و به زودى از آن سخن خواهيم
گفت.
6. به جماعت خواندن نماز تراويح عملى لغو و غير مشروع
احكامى كه خداوند تشريع مى كند لغو و بيهوده نيست.
بنابراين با توجه به اين كه خداوند قانون گذار است و عمل
خداوند از هر گونه لغو و عبثى مبراست، پرسشهاى زير
مشروعيت به جماعت خواندن نوافل ماه رمضان در عصر
پيامبر(ص) را زير سؤال مى برد:
1. به جماعت خواندن اين نماز در عصر پيامبر(ص) از دو
صورت خارج نيست:
صورت اول: اقامه اين نمازها به صورت جماعت امرى مشروع
بوده و خداوند سبحان آن را براى پيامبر(ص) تشريع كرده تا به
جماعت بخواند.
صورت دوم: اقامه اين نمازها به صورت جماعت مشروع نبوده
و به جماعت خواندن،به نمازهاى واجب اختصاص دارد.
با توجه به مطالب فوق اين پرسشها مطرح است كه اگر به
جماعت خواندن اين نمازهامشروع است، پس چرا پيامبر(ص)
در طول حياتش اين سنت را رها كرده است، بلكه مى بايست
گاهى اوقات به مشروعيت آن عينيت مى بخشيد و از اين كه
اين عمل،واجب شود نمى ترسيد، درحالى كه نه تنها تا زنده
بود چنين كارى نكرد، بلكه با خشم از خانه خارج و مانع اين
عمل شد؟! اين نشان مى دهد كه صورت دوم، واقعيت دارد
واقامه هر نوع نافله و نافله هاى ماه رمضان به صورت جماعت
غير مشروع است. به همين دليل اين عمل در زمان پيامبر و
عصر خليفه اول و دو سال اول خلافت خليفه دوم،متروك بود
و تنها پس از آن بود كه براى خليفه دوم تحولى حاصل شد.
2. اگر اقامه نماز تراويح به صورت جماعت در شريعت اسلامى
مشروع است طبيعى است كه بايد از نظر وقت، به زمان خاصى
از شب محدود باشد و در اين صورت اين سؤال مطرح مى شود
كه آيا اين نماز بايستى در اوايل شب اقامه شود يا اواسطيااواخر
آن؟ همچنين بايد از نظر تعداد ركعات هم به ركعات خاصى
محدود باشد تانماز گزاران در سردرگمى نباشند.
همچنان كه روايات قبلى نشان مى داد، پيامبر(ص) هشت
ركعت از اين نماز را درمسجد خواند و باقى آن را در خانه انجام
داد. در اينجا اين سؤال مطرح است كه چراپيامبر تعداد ركعات
را معين نكرد و قضيه را مبهم گذاشت تا عمر بن خطاب بعد
از اوبيايد و تعداد ركعات اين نماز را بدون اين كه به
پيامبر(ص) نسبت دهد بيست ركعت معين كند، و با توجه به
اين كه عمل و سخن صحابه در صورتى براى ديگران
حجت است كه مستند به معصوم باشد، چگونه مى توان به عمل
عمربن خطاب استدلال كرد؟
3. عمر بن عبدالعزيز چيزى را در شريعت داخل كرد كه در آن
نبود و در نظر خودش دليل اين كار اين بود كه اهل مدينه و
مكه از فضيلت و ثواب يكسان شوند. اينك اين سؤال مطرح
است كه عمر به چه مجوزى اين كار را كرد؟ زيرا فتح اين باب
براى عمربن عبدالعزيز و امثال او، شريعت مقدس اسلام را به
محلى تبديل كرد كه هررهگذرى بر آن وارد شود و بازيچه اى
به دست زمامداران قرار داد تا مطابق نظرات خويش در آن
حكمفرمايى كنند.
|
|---|