|
سپس مرگ على(ع) فرا رسيد و پسران خود را كه دوازده نفر بودند
فراخواند و فرمود:اى پسران من، خداوند اين گونه خواست و در من سن تى از يعقوب
نهاد. يعقوب درحضور دوازده پسر خود، جانشين و خليفه خود را معرفى كرد، من هم
شما را به جانشين خود و صاحب الامر شما، خبر مى دهم.
بدانيد كه اين دو، پسران رسول خدا،حسن و حسين(ع)
هستند، به سخن آنها گوش فرا دهيد و از فرمانشان اطاعت
كنيد وپشتيبان آنها باشيد كه هر چه را خداوند از خلق و غيب
و دين مورد رضايتش به پيامبرسپرده بود و پيامبر به من
سپرده بود، من به اين دو سپردم. همان چيزى را كه خداوند،بر
على به سبب وصايت از رسول خدا واجب كرده بود، بر آن دو
نيز به سبب وصايت از على(ع) واجب كرده است. آنها بريكديگر
هيچ برترى - مگر به جهت بزرگى سن - ندارند و شيوه
حسين(ع) اين بود كه در هر مجلسى كه حسن(ع) حضور
داشت سخن نمى گفت تا بر خيزد.
سپس مرگ حسن(ع) فرا رسيد و آن مقام را به حسين(ع)
تسليم كرد، سپس مرگ حسين(ع) فرا رسيد و دختر بزرگش
فاطمة بنت الحسين را طلبيد و كتابى سر بسته ووصيتى
آشكار به او سپرد و در اين حال على بن الحسين دچار بيمارى
سختى بود كه به حال خود نبود و فاطمه آن نامه و كتاب را به
علي بن الحسين داد و به خدا قسم آن كتاب به دست ما رسيده
است.
همان طور كه مشاهده مى شود، روايت در اين كه آيه شريفه
ناظر به ولايت اميرالمؤمنين(ع) است، صراحت دارد، البته
تصريح نكرده كه تبليغ اين امر و نصب حضرت على(ع) در روز
غدير خم بوده است، ولى به آن اشاره شده در آنجا كه تصريح
كرده نزول ولايت با آيه اكمال در روز عرفه بوده است و اين با
تبليغ آن در ايام معدودى بعد از عرفه و در راه بازگشت رسول
خدا(ص) از حج به طرف مدينه، درغدير خم، مناسبت دارد،
چنان كه در روايات ديگر توضيح داده شده است. بعيدنيست
گفته شود اين روايت بر اين دلالت دارد كه امر پنجم از
واجبات، همان ولايت صاحبان امر است كه اول آنان على(ع)،
سپس حسن و سپس حسين و سپس على بن الحسين(ع) و
بعد از او ساير ائمه معصومين(ع) مى باشند كه در ذيل حديث
ذكر شده است. دليل بر اين مطلب آن است كه امام(ع) فريضه
پنجم را ولايت - بدون اين كه به نام على(ع) مقيد باشد - ذكر
كرده است و ذكر نام على(ع) به خصوص، در كلام رسول
خدا(ص) و هنگام نصب ايشان، به سبب اين است كه على(ع)
اولين نفر ازصاحبان امر مى باشد و در هنگام نصب، چاره اى از
ذكر نامش نبوده است و روايت نيزبه استمرار ولايت، در ائمه
بعد از على(ع) حكم كرده است.
نكته ديگر آن كه روايت صراحت دارد كه اين ولايت از جانب
خداوند متعال واجب شده است و علاوه بر شهادت آيه شريفه،
در همان اول روايت تصريح شده كه خداوند، پنج چيز را بر
بندگان واجب كرد و پنجمين از آن را ولايت قرار داده است
واز آن تعبير كرده است به: «ثم نزلت الولاية و انما اتاه ذلك في
يوم الجمعة بعرفة...» وهمين معنى در كلام على(ع) براى
فرزندانش و در قول امام باقر(ع) كه فرمود: «فاوجب اللّه لهما
من علي ما اوجب لعلي من رسول اللّه» ذكر شده است. دلالت
حديث از اين جهات تام و كامل است و از مباحثى كه ذيل
حديث اول مطرح شد دانسته مى شود كه ولايت، همان
سرپرستى امر امت و بلاد اسلامى است.
سند حديث تا ابو الجارود، تام است، اما خود ابو الجارود، زياد
بن منذر همدانى تابعى زيدى است و جاروديه كه شاخه اى از
زيديه است به او نسبت داده مى شود و ازكشى منقول است كه:
«او مردى نابينا و كورباطن بوده است» و امام باقر(ع) او
را«سرحوب» ناميده است و فرموده «سرحوب، اسم شيطان
است»، ولى با اين همه،بر غير ثقه بودن او نصى وارد نشده
است، بلكه ابن غضايرى كه كمتر كسى از شمشيرتضعيف او
سالم مانده در مورد او گفته است:
نقل حديث او از اصحاب ما، بيشتر از نقل او از زيديه بوده است
و اصحاب ما از عمل به رواياتى كه محمد بن سنان از او نقل
كرده است، كراهت دارند و به آنچه محمد بن ابى بكر الارجنى
از او روايت كرده اعتماد مى كنند.
بر اين مبنى، هنگامى كه اصحاب ما به رواياتى كه محمد بن
ابى بكر از او نقل كرده عمل مى كرده اند، عدم اعتمادشان به
روايات محمد بن سنان از او، به سبب خود ابن سنان بوده و
گرنه ابو الجارود به خودى خود در نقل احاديث معتمد بوده
است.
3. ما رواه البحار عن السيد ابن طاووس في الطرائف انه قال:
روى ابو سعيد مسعودالسجستاني و اتفق عليه مسلم في
صحيحه والبخاري و احمد بن حنبل في مسنده من عدة طرق
باسانيد متصلة الى عبداللّه بن عباس و الى عائشة، قالا: لما
خرج النبي(ص)الى حجة الوداع نزل بالجحفة، فاتاه جبرئيل
فامره ان يقوم بعلي(ع)، فقال(ص): ايهاالناس الستم تزعمون
اني اولى بالمؤمنين من انفسهم؟ قالوا: بلى يا رسول اللّه، قال:
فمن كنت مولاه فهذا علي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من
عاداه، واحب من احبه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اعز
من اعزه و اعن من اعانه. قال ابن عباس: وجبت واللّهفي اعناق
القوم،((42))
از عبداللّه بن عباس و عايشه منقول است كه گفته اند: در
زمانى كه رسول خدا(ص)براى حجة الوداع خارج شدند، در
جحفه منزل گزيدند و جبراييل نازل شد و به حضرت امر كرد
كه على(ع) را به عنوان جانشين خود برگزيند، رسول
خدا(ص)فرمودند: اى مردم! آيا شما نمى دانيد كه من از
مؤمنين به خودشان سزاوارترم؟ گفتند:بله، اى رسول خدا.
فرمود: پس هر كس من مولاى او هستم اين على(ع) مولاى
اوست.بار خدايا، دوستانش را دوست بدار و با دشمنانش،
دشمن باش و به كسى كه به اومحبت مى كند، محبت كن و
كينه كسى را كه به او كينه مى ورزد داشته باش و كسى كه او
را يارى مى كند، يارى كن و عزت ببخش، به كسى كه او را
عزيز مى دارد و كمك كن به كسى كه به او كمك مى كند و ابن
عباس گفت: به خدا قسم، ولايت برگردنهاى مردم واجب
شد.
4. عن الطرائف ايضا: و روى مسعود السجستاني باسناده الى
عبداللّه بن عباس، قال:اراد رسول اللّه(ص) ان يبلغ بولاية
علي(ع) فانزل اللّه تعالى: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من
ربك» ال آية، فلما كان يوم غدير خم قام فحمد اللّه و اثنى عليه
و قال:الست[اني] اولى بكم من انفسكم؟ قالوا: بلى يا رسول اللّه،
قال: من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من
عاداه((43))،
عبداللّه بن عباس گفته است: رسول خدا(ص) اراده كرد تا
ولايت على(ع) را ابلاغ كند،پس خداوند متعال، آيه «اى پيامبر،
آنچه را كه از طرف پروردگارت به تو نازل شده است ابلاغ
كن» را نازل كرد. وقتى روز غدير خم شد، رسول خدا ايستاد و
حمد وثناى الهى را گفته و فرمود: آيا من سزاوارتر از شما به
خودتان نيستم؟ گفتند: بله اى پيامبر، فرمود: هر كس من
مولاى او هستم، على مولاى اوست، خدايا دوستانش رادوست
بدار و با دشمنانش دشمن باش.
دلالت اين دو خبر نيز بر مطلوب، واضح است كه مراد از «ما
انزل اليك من ربك»، درآيه مباركه، ولايت است و مراد از
ولايت، اولويت على(ع) بر مؤمنين از خودشان است و به عبارت
ديگر اداره امور مؤمنين و كشورشان است، همان گونه كه اين
ولايت براى خود پيامبر هم بوده است. اين ولايت از طرف
خداوند متعال نازل شده است و رسول خدا آن را به مردم ابلاغ
كرده و بر گردن همه مردم واجب شده است.
بيش از سى روايت در اين گروه، از روايات وجود دارد كه ما
در اينجا فقط چهارحديث را آورديم و دو خبر آخر از كتابهاى
عامه نقل شده اند و ما آن دو را نقل كرديم تا روايات اين
مجموعه، از روايات اهل سنت خالى نباشد و گرنه رواياتى كه
توسط اهل سنت در اخبار غدير وارد شده، بسيار زياد است كه
به حد تواتر مى رسد و درآينده به بعضى از اسناد آن اشاره
خواهد شد.
در هر صورت، اين سى روايت در ذيل آيه مباركه وارد شده اند
و مشاهده گرديد كه بسيارى از آنها از نظر سند، معتبر
مى باشند و اگر چه در سند بقيه آنها اشكالاتى وجوددارد ولى
كثرت آنها باعث اطمينان و حتى قطع به صدورشان خواهد
شد. پس اين روايات فراوان و معتبر به وضوح بر مراد از «ما انزل
اليك من ربك» در آيه شريفه،دلالت مى كنند كه همان ولايت
مولاى ما، اميرالمؤمنين على بن ابى طالب(ع) است.
با ملاحظه اين تعداد روايات فراوان ومجموع دلالت آنها، اين
نكته روشن مى شود كه مقصود از ولايت، تكفل اداره امور امت
و كشور اسلامى است و اين ولايت براى اميرالمؤمنين(ع)
تعيين شده است.
گروه دوم:
اين گروه از اخبار در مورد ولايت اميرالمؤمنين(ع) و نصب
ايشان در روز غدير به عنوان ولى امر مؤمنين است، اما در اين
دسته از روايات هيچ اشاره اى به اينكه مراد ازآيه مباركه،
ولايت على(ع) مى باشد، وجود ندارد.
1. ما رواه الصدوق فى الخصال باسناد معتبرة عن معروف بن
خربوذ عن ابي الطفيل عامر بن واثلة عن حذيفة بن اسيد
الغفاري، قال: رجع رسول اللّه(ص) من حجة الوداع و نحن معه
اقبل حتى انتهى الى الجحفة امر اصحابه بالنزول، فنزل القوم
منازلهم،ثم نودي بالصلاة، فصل ى باصحابه ركعتين، ثم اقبل
بوجهه اليهم، فقال لهم: انه قد نباني اللطيف الخبير اني ميت و
انكم ميتون، و كاني قد دعيت فاجبت، و اني مسؤول
عماارسلت به اليكم و عما خلفت فيكم من كتاب اللّه و حجته،
و انكم مسؤولون، فما انتم قائلون لربكم؟ قالوا: نقول: قد بلغت و
نصحت و جاهدت، فجزاك اللّه عنا افضل الجزاء.ثم قال لهم:
الستم تشهدون ان لا اله الا اللّه و اني رسول اليكم و ان الجنة
حق و ان النارحق و ان البعث بعد الموت حق؟ فقالوا: نشهد
بذلك، قال: اللهم اشهد على ما يقولون،الا و اني اشهدكم اني
اشهد ان اللّه مولاى و انا مولى كل مسلم، و انا اولى بالمؤمنين
من انفسهم، فهل تقرون لي بذلك و تشهدون لي به؟ فقالوا:
نعم نشهد بذلك، فقال: الا من كنت مولاه فان عليا مولاه، و هو
هذا، ثم اخذ بيد علي(ع) فرفعها حتى بدت آباطهما،ثم قال: الل
هم وال من والاه و عاد من عاداه، و انصر من نصره و اخذل من
خذله، الا واني فرطكم و انتم واردون علي الحوض، حوضي
غدا، و هو حوض عرضه ما بين بصرى و صنعاء، فيه اقداح من
فضة عدد نجوم السماء، الا و اني سائلكم غدا ماذا صنعتم فيما
اشهدت اللّه به عليكم في يومكم هذا؟ اذ وردتم علي حوضي، و
ما اذا صنعتم بالثقلين من بعدي؟ فانظروا كيف تكونوا
خلفتموني فيهما حين تلقوني؟ قالوا: و ما هذان الثقلان يا
رسول اللّه؟ قال: اما الثقل الاكبر فكتاب اللّه عز وجل سبب
ممدود من اللّه ومني في ايديكم، طرفه بيداللّه و الطرف ال آخر
بايديكم، فيه علم ما مضى و ما بقى الى ان تقوم الساعة. و اما
الثقل الاصغر فهو حليف القرآن و هو علي بن ابي طالب
وعترته(ع) و انهما لن يفترقا حتى يردا علي الحوض.
قال معروف بن خربوذ: فعرضت هذا الكلام على ابي جعفر(ع)،
فقال: صدق ابوالطفيل،هذا الكلام و جدناه في كتاب علي(ع) و
عرفناه،((44))
شيخ صدوق در كتاب خصال با سندى معتبر از حذيفة بن
اسيد غفارى نقل كرده است:
ما در زمان بازگشت از حجة الوداع همراه حضرت رسول(ص)
بوديم تا اين كه به جحفه رسيديم. حضرت رسول(ص) به
اصحاب دستور دادند كه در آنجا منزل گزيده و مستقر شوند.
سپس منادى، اصحاب را به نماز خواند و همراه رسول
خدا(ص) دوركعت نماز به جا آوردند. بعداز نماز حضرت
رسول(ص) رو به آنها كرد و فرمود:خداوند مهربان و آگاه مرا
خبر داده است كه: «بدرستى كه تو مرده اى و ايشان
نيزمرده اند» و گويا من به سوى خداوند متعال دعوت شده ام و
آن را اجابت كرده ام.
من نسبت رسالت خودم به سوى شما و نسبت به كتاب خدا و
حجت او كه در ميان شما باقى مى گذارم، مسئولم و شما هم
نسبت به آنها مسئوليد. پس در مقابل خداى خود چه خواهيد
گفت؟ گفتند: مى گوييم: امر پروردگارت را به ما ابلاغ
كردى و ما رامورد نصيحت قرار دادى و در راه او جهاد كردى.
از خداوند مى خواهيم به اين سبب بهترين پاداش را به تو عنايت
فرمايد. بعد حضرت به ايشان فرمود: آيا شهادت نمى دهيد كه
خدايى جز اللّه نيست و من رسول خداوند در ميان شما هستم
و بهشت و جهنم حقند و بر انگيخته شدن مردگان بعد از
مرگ حق است؟ گفتند: ما به همه اين ها شهادت مى دهيم.
فرمود: خدايا بر آنچه مى گويند شاهد باش. آگاه باشيد! من
شما راشاهد مى گيرم و شهادت مى دهم كه خداوند متعال
مولاى من است من مولاى هرمسلمانى هستم و من از مؤمنين
به خودشان سزاوارترم. آيا به اين اقرار مى كنيد و به آن شهادت
مى دهيد؟ گفتند: بله اى رسول خدا، شهادت مى دهيم. آنگاه
فرمود: آگاه باشيد، هركس من مولاى او هستم، على مولاى
اوست و او، همين على است. سپس دست على(ع) را گرفت و
آن قدر آن را بالا برد كه زير بغل هر دوى آنها آشكار شد.سپس
فرمود: خداوندا، دوستانش را دوست بدار و با دشمنانش
دشمن باش و هر كه او را يارى كند، يارى كن و هركس او را
خوار كند خوار كن.
من پيش از شما مى رسم و شما را در فرداى قيامت در حالى
كه در كنار حوض من، برمن وارد مى شويد ملاقات مى كنم و
آن حوضى است كه عرضش به اندازه فاصله بصرى((45)) تا
صنعاء است و در آن به اندازه ستارگان آسمان قدح هايى از
نقره وجوددارد. من در آن روز از شما سؤال خواهم كرد كه در
مورد آنچه امروز، خدا را در آن بر شما شاهد گرفتم چه
كرديد؟ و در هنگام ورودتان بر من در كنار حوضم
خواهم پرسيد كه بعد از من با ثقلين چه كرديد؟ پس بنگريد كه
بعد از من با آن دو چگونه رفتار خواهيد كرد؟ گفتند: آن دو
ثقل كه گفتيد، كدامند؟ رسول خدا فرمود: اما ثقل اكبر، همان
كتاب خداست كه ريسمانى است كشيده شده از طرف خداوند
و من، دردستان شما كه يك طرف آن در دست خدا و طرف
ديگر آن در دستان شماست ودر آن، علم آنچه تاكنون گذشته
است و آنچه تا روز قيامت خواهد آمد وجود دارد. اماثقل اصغر،
هم پيمان قرآن است و او على بن ابى طالب(ع) و عترت اوست
و اين دواز يكديگر جدايى نخواهند داشت تا در كنار حوض بر
من وارد شوند.
معروف بن خربوذ مى گويد: من اين كلام را به محضر امام
باقر(ع) عرضه كردم و ايشان فرمودند: ابوالطفيل راست گفته
است، ما اين كلام را در كتاب على(ع) يافتيم و از آن آگاهيم.
از تصديق امام باقر(ع) نسبت به اين روايت، معلوم مى شود كه
روايت، صحيح و درواقع همان روايت غدير است. اگر چه در
آن تصريح به اسم غدير نشده است امادلالت آن بر اختصاص
ولايت امر امت اسلامى و تكفل اداره امور ايشان و
كشوراسلامى به على(ع) و اين كه اميرالمؤمنين(ع) مانند
رسول خدا(ص) از مؤمنين به خودشان سزاوارتر است، تام و
واضح است.
2. ما رواه الصدوق في الامالي باسناده عن ابي سعيد، قال: لما
كان يوم غدير خم امررسول اللّه(ص) مناديا فنادى الصلاة
جامعة، فاخذ بيد علي(ع) و قال: اللهم من كنت مولاه فعلي
مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، فقال حسان بن
ثابت: يا رسول اللّه اقول في علي(ع) شعرا؟ فقال رسول
اللّه(ص): افعل، فقال:
يناديهم يوم الغدير نبيهم
بخم و اكرم بالنبي مناديا
يقول: فمن مولاكم ووليكم؟
فقالوا ولم يبدو هناك التعاديا
الهك مولانا و انت ولينا
ولن تجدن منا لك اليوم((46)) عاصيا
فقال له: قم يا علي فانني
رضيتك من بعدي اماما و هاديا
و كان(فقام) علي ارمد العين يبتغي
لعينيه مما يشتكيه مداويا
فداواه خير الناس منه بريقه
فبورك مرقيا و بورك راقيا((47))
شيخ صدوق در كتاب امالى به سند خودش از ابو سعيد نقل
كرده است:
هنگامى كه روز غدير خم رسيد، پيامبر(ص) به منادى امر
كردند تا افراد را براى نمازجماعت فرا بخواند. سپس دست
على(ع) را گرفتند و فرمودند: خداوندا هركس من مولاى او
هستم پس على مولاى اوست، خدايا دوستانش را دوست بدار و
با دشمنانش دشمن باش.
سپس حسان بن ثابت گفت: اى رسول خدا(ص) آيا شعرى در
باره على(ع) بخوانم؟حضرت فرمودند: بخوان، پس گفت:
در روز غدير خم پيامبرشان آنها را مورد خطاب قرارداد و
چقدر پيامبر(ص) منادى كريمى است.
گفت: چه كسى مولا و ولى شماست؟ جواب دادند، در حالى
كه هيچ اختلافى بين آنهانبود.
خدايت مولاى ما و تو ولى ما هستى و هرگز در اين روز كسى
از ما را عصيانگرنخواهى يافت.
پس به على(ع) فرمود: بايست كه من پسنديدم پس از من امام
و هادى باشى.
پس على ايستاد در حالى كه درد چشم داشت و براى
چشمانش از دردى كه مى كشيدمداوايى را جستجو مى كرد.
سپس بهترين مردم با آب دهانش او را مداوا كرد، مبارك باد
آن شفا يافته و آن شفادهنده.
دلالت اين حديث بر ابلاغ ولايت على بن ابى طالب(ع) در روز
غدير واضح است،ضميمه كردن شعر حسان بن ثابت در ادامه
روايت كه همان خلاصه كلام رسول خداست، قرينه روشنى بر
دلالت روايت نسبت به اداره امر امت و تكفل امور ايشان
ازمعناى ولايت، مى باشد. همان گونه كه مولا بودن خداوند
متعال نسبت به مردم و نيز امام و هادى، بودن على (ع)
اقتضاى چنين مقامى را دارد.
3. ما رواه الصدوق ايضا في اماليه باسناده عن ابي هريرة، قال:
من صام يوم ثمانية عشرمن ذي الحجة كتب اللّه له صيام
ستين شهرا و هو يوم غدير خم لما اخذ رسول اللّه(ص) بيد علي
بن ابى طالب(ع) و قال: الست اولى بالمؤمنين؟ قالوا: نعم يا
رسول اللّه، قال: من كنت مولاه فعلي مولاه، فقال له عمر: بخ
بخ لك يابن ابي طالب اصبحت مولاي و مولى كل مسلم، فانزل
اللّه عزوجل: «اليوم اكملت لكم دينكم»،((48))
شيخ صدوق در امالى از ابو هريره نقل كرده است:
هركس روز هيجدهم ماه ذى الحجه را روزه بگيرد، خداوند
ثواب شصت ماه روزه رابراى او بنويسد و آن همان روز غدير
خم، يعنى زمانى است كه رسول خدا(ص)دست على بن ابى
طالب(ع) را گرفت و فرمود: آيا من سزاوارتر از مؤمنين به
خودشان نيستم؟ گفتند: بله اى رسول خدا(ص). بعد فرمود:
هركس من مولاى او هستم، على مولاى اوست. سپس عمر با
تبريك به على(ع) گفت: اى پسر ابى طالب مولاى من
وتمامى مسلمين شده اى. سپس خداوند عزوجل آيه «اليوم
اكملت لكم دينكم» را نازل كرد.
بحارالانوار نيز اين حديث را از امالى شيخ صدوق نقل كرده و
به نقل از طرائف گفته است: «ابن مغازلى هم مثل اين حديث
را از ابو هريره نقل كرده و خطيب در تاريخ بغداد نيز مثل آن را آورده است.»((49))
دلالت روايت بر ولايت على(ع) نسبت به امور امت تام و واضح
است و صراحت داردكه ابلاغ ولايت امرى على(ع)، در روز
غدير بوده است.
4. ما رواه يحيى بن الحسن الاسدي الحلي المعروف بابن
البطريق في كتاب العمدة عن عبداللّه بن احمد بن حنبل عن
ابيه احمد عن ابن نمير عن عبدالملك -يعني ابن ابي سليمان -
عن عطية العوفي، قال: اتيت زيد بن ارقم فقلت له: ان ختنا لي
حدثني عنك بحديث في شان علي (ع) يوم غدير خم فانا احب
ان اسمعه منك، فقال: انكم معشر اهل العراق فيكم ما فيكم،
فقلت له: ليس لي عليك باس، قال: نعم، كنا بالجحفة،فخرج
رسول اللّه(ع) الينا ظهرا، و هو آخذ بعضد علي(ع)، فقال: ايها
الناس الستم تعلمون اني اولي بالمؤمنين من انفسهم؟ قالوا:
بلى، قال: فمن كنت مولاه فعلي(ع) مولاه،قال: فقلت: هل قال
رسول اللّه(ص): اللهم وال من والاه و عاد من عاداه؟ قال: انما
اخبرك كما سمعت،
((50))
ابن بطريق در كتاب عمدة از عطيه عوفى نقل كرده است:
نزد زيد بن ارقم رفتم و به او گفتم پدر همسرم حديثى را در
مقام و منزلت على(ع) درروز غدير از تو برايم نقل كرده است و
من دوست دارم كه از خود تو بشنوم. او گفت:شما اهل عراق
هر خبر چينى در ميانتان هست. من به او گفتم: از طرف من
به توضررى نخواهد رسيد. گفت: آرى، ما، در جحفه بوديم كه
رسول خدا(ص) هنگام ظهر در حالى كه بازوى على (ع) را
گرفته بود به سوى ما آمد و فرمود: اى مردم آيانمى دانيد كه
من از مؤمنين به خودشان سزاوارترم؟ گفتند: بله، فرمود:
هركس من مولاى او هستم على مولاى اوست. از زيد پرسيدم،
آيا رسول خدا(ص) فرمود:خداوندا دوستانش را دوست بدار و
بادشمنانش دشمن باش؟ گفت: آن گونه كه شنيده بودم به
تو خبر دادم.
اين حديث در مسنداحمد بن حنبل در ضمن آنچه از زيد بن
ارقم، نقل كرده آمده است. بحار نيز آن را از ابن بطريق و ابن
جوزى در كتاب مناقب، نقل كرده است.همانطور كه مشاهده
مى كنيد اين حديث، نقلى اجمالى از ماجراى غدير و ابلاغ
ولايت على(ع) را بيان مى كند، ولى دلالت آن بر مطلوب، كامل
و واضح است.
5. ما رواه البحار عن الطرائف للسيد ابن طاووس، قال: و من
روايات احمد بن حنبل في مسنده باسناده الى زيد بن ارقم،
قال: قال ميمون بن عبداللّه: [في المسند: ميمون ابي عبداللّه]
قال: قال زيد بن ارقم و انا اسمع: نزلنا مع رسول اللّه(ص) بوادا
يقال له وادي خم، فامر بالصلاة فصلاها [بهجير - المسند]، قال:
فخطبنا و ظلل لرسول اللّه(ص) بثوب على شجرة [سمرة -
المسند] من الشمس، فقال النبي(ص): الستم تعلمون - او
اولستم تشهدون - اني اولى بكل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلى،
قال: فمن كنت مولاه فعلي[فان عليا - المسند] مولاه، اللهم وال
من والاه و عاد من عاداه [عادمن عاداه و وال من والاه -
المسند]،((51))
بحارالانوار از طرائف ابن طاووس نقل كرده است:
از جمله روايات احمد بن حنبل در مسندش كه به زيد بن ارقم
نسبت داده اين است كه ميمون بن عبداللّه گفته است، شنيدم
كه زيدبن ارقم مى گفت: با رسول خدا(ص) درسرزمينى كه
خم ناميده مى شد منزل گزيديم. سپس پيامبر(ص) امر به
نماز كردند ونماز خوانديم بعد از آن، در حالى كه به وسيله
لباسى كه روى درختى قرار داده بودندبراى رسول اللّه(ص)
سايه بان درست كرده بودند حضرت براى ما خطبه ايراد
كردند.سپس فرمودند: آيا نمى دانيد كه من از هر مؤمنى به
خودش سزاوارترم؟ گفتند: بله.فرمود: پس هركه من مولاى
او هستم، على مولاى اوست. خداوندا دوستانش رادوست بدار
و با دشمنانش دشمن باش.
اين حديث هم، ماجراى تبليغ ولايت حضرت على را در روز
غدير به صورت مجمل بيان مى كند و دلالت آن بر مطلوب ما
واضح است.
در كتاب عمده و بحارالانوار نيز از ميمون ابن عبداللّه مثل
همين حديث نقل شده است.
6. ما في مسند احمد: حدتنا عبداللّه، حدثنا ابي، حدثنا
محمدبن جعفر، حدثنا شعبة عن ميمون ابي [ابن] عبداللّه، قال:
كنت عند زيد بن ارقم فجاء رجل من اقصى الفسطاس فساله
عن داء، فقال: ان رسول اللّه(ص) قال: الست اولى بالمؤمنين
من انفسهم؟ قالوا: بلى، قال: من كنت مولاه. فعلي مولاه. قال
ميمون: فحدثني بعض القوم عن زيد ان رسول اللّه(ص) قال:
اللهم وال من والاه و عاد من عاداه،((52))
در مسند احمد، از ميمون ابى عبداللّه نقل شده است:
ما نزد زيد بن ارقم بوديم كه مردى از دورترين ناحيه مصر آمد
و از او در مورد بيمارى سؤال كرد، زيد گفت: رسول خدا(ص)
فرمود: آيا من سزاوارتر از مؤمنين به خودشان نيستم؟ گفتند:
بله. فرمود: هركس من مولاى اويم، على مولاى اوست. ميمون
مى گويد:بعضى از زيد نقل كرده اند كه رسول خدا(ص)
فرموده است: خداوندا دوستانش رادوست بدار و با دشمنانش
دشمن باش.
دلالت اين حديث بر مطلوب ما واضح است. فقط درحديث
تصريح نشده است كه اين واقعه در روز غدير بوده است و آن
نكته مهمى نيست.
7. ما في مستدرك الحاكم في كتاب معرفة الصحابة منه:
حديث سلمة بن كهيل عن ابي الطفيل صحيح على
شرطهما(يعنى شرط البخاري و مسلم) حدثناه ابوبكر بن
اسحاق و دعلج بن احمد السجزي، قالا: انبانا محمد بن ايوب،
حدثنا الازرق بن علي حدثناحسان بن ابراهيم الكرماني حدثنا
محمد بن سلمة ابن كهيل عن ابيه عن ابي الطفيل،عن ابن
واثلة انه سمع زيد بن ارقم رضي اللّه عنه يقول: نزل رسول
اللّه(ص) بين مكة والمدينة عند شجرات خمس دوحات عظام،
فكنس الناس ما تحت الشجرات، ثم راح رسول اللّه عشيته،
فصلى ثم قام خطيبا فحمد اللّه و اثنى عليه و ذكر و وعظ و قال
ما شاءاللّه ان يقول، ثم قال: ايها الناس انى تارك فيكم امرين لن
تضلوا ان اتبعتموهما: و هماكتاب اللّه و اهل بيتي عترتي، ثم
قال: اتعلمون اني اولى بالمؤمنين من انفسهم؟ ثلاث مرات،
قالوا: نعم، فقال رسول اللّه(ص): «من كنت مولاه فعلي
مولاه»،((53))
در كتاب مستدرك حاكم از ابن واثله نقل شده است:
زيد بن ارقم گفت: رسول خدا(ص) در بين مكه و مدينه در
كنار درختان بزرگى كه سايه هاى بلندى داشتند توقف كردند
و مردم زير درختان را تميز و جارو كردند،رسول خدا(ص) در
سايه آنها استراحت كرد و نماز خواند، سپس برخاست و
به سخنرانى براى مردم پرداخته و بعداز حمد و ثناى الهى و
ذكر خداوند متعال و اندرزهمگان فرمود و آنچه را خداوند
خواسته بود بگويد، گفت، مى گويد، سپس فرمود: اى مردم،
من در بين شما دو امر را باقى مى گذارم كه اگر از آن دو
تبعيت كنيد هيچ گاه گمراه نمى شويد. آن دو كتاب خدا و
اهل بيت و عترت من مى باشند و فرمود: آيامى دانيد كه من از
مؤمنين به خودشان سزاوارترم؟ و اين را سه مرتبه فرمودند:
گفتند:بله: پس حضرت فرمودند: هركس من مولاى اويم،
على مولاى اوست.
حاكم، تصريح كرده است كه سند حديث، صحيح است.
اين دو حديث نيز اگر چه به صورت اجمالى از ماجراى روز
غدير حكايت كرده اند وبه آن تصريح نكرده اند ولى دلالتشان بر
مطلوب ما واضح و آشكار است.
8. مارواه القاضي ابو حنيفة النعمان بن محمد التميمي
المغربي المتوفى سنة 363 في كتاب شرح الاخبار عن يحيى
بن جعدة عن زيد بن ارقم، قال: خرجنا مع رسول اللّه(ص) في
حجة الوداع، ، فلما انصرفنا و صرنا الى غدير خم نزل، و ذلك
في يوم مااتى علينا يوم اشد حرا منه، فامر بدوح فجمع فقمم له
تحته [من الشوك] و استظل به و نادى في الناس الصلاة
جامعة، فاجتمعوا اليه ما كانوا، لانه قل من بقي من المسلمين
لم يخرج معه في تلك الحجة، فلما اجتمعوا قام فيهم خطيبا،
فحمد اللّه واثنى عليه ثم قال:ايها الناس ان اللّه عزوجل لم
يبعث نبيا الا عاش نصف ما عاش النبي الذي كان قبله، واني
اوشك ان ادعى فاجيب، و اني تارك فيكم الثقلين ما ان
تمسكتم به لن تضلوا: كتاب اللّه و عترتي، ثم اخذ بيد علي(ع)
فاقامه و رفع يده بيده حتى رئي بياض ابطيهما و قال:من اولى
بكم من انفسكم؟ قالوا: اللّه و رسوله اعلم، قال: الست اولى
بذلك لقول اللّهعزوجل: «النبي اولى بالمؤمنين من انفسهم»
قالو: اللهم نعم، قال: فمن كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال
من والاه و عاد من عاداه، هل سمعتم و اطعتم؟ قالوا: نعم
قال:اللهم اشهد.
قال زيد بن ارقم: فسمعت بعد ذلك على ا(ع) في الرحبة ينشد
الناس باللّه من سمع رسول اللّه(ص) يقول: «من كنت مولاه
فعلي مولاه» الا قام، فقام ممن حضر ستة عشررجلا فشهدوا
بذلك و كنت في من كتم ذلك فذهب بصري و كان يحدث
بذلك بعد ان عمى،((54))
قاضى ابوحنيفه در كتاب شرح الاخبار از يحيى بن جعده از
زيد بن ارقم نقل كرده است:
ما با رسول خدا(ص) در حجة الوداع از مكه خارج شديم و
هنگامى كه به غدير خم رسيديم در آنجا توقف كرديم و آن
روزى بود كه تا به حال گرم تر از آن روز بر مانگذشته بود.
حضرت امر به جارو كردن آنجا كردند و هر چه خار در آنجا بود
جمع وجارو شد. حضرت در سايه آنها قرار گرفت و مردم را
براى نماز جماعت فراخواندند.پس تمامى كسانى كه با رسول
خدا بودند به سوى حضرت آمدند و كسانى از مسلمين كه با
رسول خدا به حجة الوداع نيامده بودند، بسيار كم بودند. بعد از
اينكه همه مردم جمع شدند، حضرت در ميان جمعيت به
خطابه پرداختند و پس از حمد و ثناى الهى فرمودند: اى مردم:
خداوند عزوجل پيامبرى را مبعوث نكرد مگر اينكه نصف
پيامبرقبل از خود زندگى كرد و نزديك است كه من از سوى
خدا دعوت شده و اجابت كنم. من در ميان شما دو چيز را باقى
مى گذارم كه اگر به آن دو تمسك جوييد هرگزگمراه
نمى شويد، كتاب خدا و عترت خودم. سپس دست على(ع) را
گرفت و او رابلند كرد و با دست خود بالا برد تا جايى كه
سفيدى زير بغل هر دو نمايان شد و فرمود:چه كسى به شما از
خودتان سزاوارتر است؟ گفتند: خدا و رسول او دانا ترند،
فرمود:آيا من به دليل اين سخن خداوند كه فرمود: «رسول خدا
از مؤمنين به خودشان سزاوارتر است» بر اين كار سزاوارتر
نيستم؟! گفتند: بله حتما چنين است، فرمود: پس هركس من
مولاى او هستم على مولاى اوست، خداوندا دوستانش را
دوست بدار و بادشمنانش، دشمن باش، سپس فرمود: آيا
شنيديد واطاعت مى كنيد؟ گفتند: بله. فرمود:خدايا شاهد
باش.
زيد بن ارقم مى گويد: سالها بعد شنيدم كه على(ع) در رحبه،
مردم را به خداوند قسم مى داد كه هركس از رسول خدا(ص)
شنيده است كه مى فرمود: «هركس من مولاى اويم على مولاى
اوست»، بايستد و شهادت دهد. از افرادى كه در روز غدير
حاضربودند فقط شانزده نفر قيام كردند و به آن شهادت دادند
و من از كسانى بودم كه آن راكتمان كردم و نابينا شدم. و او
ماجراى روز غدير خم را بعد از آن كه نابينا شده بود،بيان
مى كرد.
دلالت اين حديث بر مطلوب ما آشكار است به جز اين كه
احتمال دارد به سبب فاصله زمانى زيادى كه بين صاحب كتاب
و بين زيد بن ارقم وجود داشته است، بعضى ازراويان حديث از
سلسله سند حذف شده باشند، در هر صورت دراين حديث
نيزدلالتى بر تفسير آيه غدير به ولايت امر به معناى مورد نظر،
وجود ندارد.
9. ما رواه احمد في مسنده عن سعيد بن وهب و عن زيد بن
يثيع قالا: نشد علي(ع)الناس في الرحبة من سمع رسول(ص)
يقول يوم غدير خم الا قام، قال: فقام من قبل سعيد ستة، و من
قبل زيد ستة فشهدوا انهم سمعوا رسول اللّه(ص) يقول لعلي
يوم غدير خم: اليس اللّه اولى بالمؤمنين؟ قالوا: بلى، قال: اللهم
من كنت مولاه فعلي مولاه،اللهم وال من والاه و عاد من
عاداه،((55))
احمد در مسندش از سعيد بن وهب و زيد بن يثيع نقل كرده
است:
على(ع) مردم را در رحبة، به خداوند قسم مى داد كه هركس
در روز غدير خم سخنان رسول خدا(ص) را شنيده است،
بايستد و شهادت هد. شش نفر از ياران سعيد بن وهب و شش
نفر از ياران زيدبن يثيع، بلند شده و شهادت دادند كه از
رسول خدا(ص) شنيده اند كه در روز غدير فرمود: «آيا خداوند
از مؤمنين به خودشان سزاوارتر نيست؟ گفتند: بله، فرمود:
خداوندا هركس من مولاى اويم از اين پس على مولاى اوست،
خداوندا، دوستانش را دوست بدار و با دشمنانش دشمن باش».
دلالت اين حديث به همراه توضيحات گذشته ما نسبت به
احاديث مشابه، كامل وواضح است.
10. ما رواه ابن بطريق في العمدة باسناده عن عبداللّه بن احمد
بن حنبل عن ابيه عن عفان عن حماد بن سلمة عن علي بن
زيد عن عدي بن ثابت عن البراء بن عازب قال:كنا مع رسول
اللّه (ص) في سفر، فنزلنا بغدير خم فنودي فينا الصلاة جامعة،
و كسح لرسول اللّه(ص) تحت شجرتين، فصلى الظهر و اخذ بيد
علي(ع) فقال: الستم تعلمون اني اولى بالمؤمنين من انفسهم؟
قالوا: بلى، قال: الستم تعلمون اني اولى بكل مؤمن من نفسه؟
قالوا: بلى، قال: فاخذ بيد علي(ع) فقال: من كنت مولاه فعلي
مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، قال: فلقيه عمر بعد
ذلك فقال له: هنيئا لك يا ابن ابي طالب،اصبحت و امسيت
مولى كل مؤمن و مؤمنة،((56))
ابن بطريق در كتاب عمدة از براء بن عازب نقل كرده است:
ما با رسول خدا(ص) همسفر بوديم كه به غدير خم رسيديم و
در آنجا منزل گزيديم سپس براى نماز جماعت، فرا خوانده
شديم و رسول خدا(ص) در زير درختى كه براى ايشان جارو
شده بود نماز ظهر را خواندند و بعد دست على(ع) را گرفتند
وفرمودند: آيا نمى دانيد كه من از مؤمنين به خودشان
سزاوارترم؟ گفتند: بله، فرمود: آياتصديق مى كنيد كه من از
هر مؤمنى به خودش سزاوارترم؟ گفتند: بله. سپس
دست على(ع) را گرفت و فرمود: هركس من مولاى اويم على
مولاى اوست. خداوندا،دوستانش را دوست بدار و با دشمنانش
دشمن باش. بعد از آن عمر با على ملاقات كرد و گفت، مبارك
باشد بر تو اى پسر ابو طالب كه مولاى تمامى مؤمنين و
مؤمنات گشته اى.
بحارالانوار نيز به اين روايت اشاره كرده و گفته است: سيد
ابن طاووس در طرائف وابن بطريق در عمده از احمد بن
حنبل و ثعلبى و آن دو از براء بن عازب اين روايت رانقل
كرده اند.
احمد در مسندش اين حديث را در ضمن روايات براء بن عازب
به همين سندى كه ذكر شد نقل كرده است و نيز با سند
ديگرى آن از ابو عبدالرحمن، از هدبة بن خالد،از حماد بن
سلمة، از على بن زيد، از عدى بن ثابت، از براء بن عازب، از
رسول خدا(ص) با همين مضمون نقل كرده است.((57))
دلالت حديث بر ولايت اميرالمؤمنين(ع) به معناى مطلوب كه
همان ولايت امر است واينكه اين، همان امرى است كه در روز
غدير خم ابلاغ شده، واضح است.
همچنين مثل اين روايت در بحار از مسند احمد و احاديث ابى
بكر بن مالك و ابانة ابن بطة و ثعلبى از براء بن عازب، روايت
شده است.((58))
خبر براء بن عازب در سنن ابن ماجه اين گونه روايت شده
است:
حدثنا علي بن محمد، حدتنا ابوالحسن، اخبرني حماد بن
سلمة عن علي بن زيد بن جدعان عن عدي بن ثابت عن البراء
بن عازب، قال: اقبلنا مع رسول اللّه(ص) في حجته التي حج،
فنزل في بعض الطريق فامر بالصلاة جامعة، فاخذ بيد علي،
فقال: «الست اولى بالمؤمنين من انفسهم؟ قالوا: بلى، قال:
الست اولى بكل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلى قال:فهذا ولي من
انا مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه،((59))
براء بن عازب مى گويد: در سفر حج همراه پيامبر بوديم كه در
قسمتى از مسير، منزل گزيديم، امر كردند تا نماز جماعت به پا
داريم، سپس دست على(ع) را گرفته وفرمودند: آيا من از
مؤمنين به خودشان سزاوارتر نيستم؟ گفتند: بله، فرمود: آيا
من از هرمؤمنى به خودش سزاوارتر نيستم؟ گفتند، بله،
فرمود: پس اين [على(ع)] مولاى هركسى است كه من مولاى
اويم، خداوندا ، دوستانش را دوست بدار و با دشمنانش دشمن
باش.
اگر چه در اين نقل ابلاغ امر ولايت على(ع)، توسط پيامبر در
روز غدير خم، ذكر نشده است ولى اين روايت به شهادت روايت
گذشته، بر همان روز غدير خم منطبق مى شود و شايد عدم
تصريح به روز غدير در روايت، به سبب رعايت اختصار
بوده است. در هر صورت دلالت روايت بر مطلوب ما از ولايت
امر، كامل و تمام است.
احمد در مسندش به سند خود از عبدالرحمن بن ابى ليلى نقل
مى كند:
شهدت عليا في الرحبة ينشد الناس، انشد اللّه من سمع رسول
اللّه(ص) يقول يوم غدير خم: «من كنت مولاه فعلي مولاه» لما
قام فشهد، قال عبدالرحمن: فقام اثنا عشربدريا كاني انظر الى
احدهم فقالوا: نشهد انا سمعنا رسول اللّه يقول يوم غدير
خم:الست اولى بالمؤمنين من انفسهم و ازواجي امهاتهم؟
فقلنا: بلى يا رسول اللّه، قال: فمن كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم
وال من والاه و عاد من عاداه،((60))
شاهد بودم كه على(ع) در رحبه مردم را به خداوند قسم
مى داد كه هركس در روزغدير خم از رسول خدا(ص) شنيده
است كه مى فرمود: «هركس من مولاى اويم على مولاى اوست»
بر خيزد و به آن شهادت دهد. عبدالرحمن مى گويد: دوازده
نفر ازشركت كننده هاى غزوه بدر بلند شدند - كه گويا هم
اكنون آنان را مى بينم - و گفتند:شهادت مى دهيم كه از رسول
خدا(ص) در روز غدير خم شنيديم كه مى فرمود: آيا
من سزاوارتر از مؤمنين به خودشان نيستم و همسران من
مادران ايشان نيستند؟ ما جواب داديم، بله اى رسول خدا(ص).
بعد فرمودند: پس هركس من مولاى او هستم على مولاى
اوست. خداوندا دوستانش را دوست بدار و با دشمنانش دشمن
باش.
اين حديث را خطيب بغدادى نيز در تاريخش نقل كرده است و
دلالت آن بر مطلوب ما واضح است.
اين مجموعه از احاديثى كه بيان شد، همگى بيان كننده ابلاغ
ولايت حضرت على(ع)،توسط پيامبر(ص) در روز غدير و در
زمان بازگشت از حجة الوداع است. قصد من اين بوده است كه
همواره از كتابهاى علماى شيعه، روايات را نقل كنم و همان
طور كه مشاهده مى كنيد بيشتر اين روايات از طريق اصحاب
ما روايت شده است. البته در بين آنها رواياتى نيز وجود دارد كه
از طريق عامه(اهل سنت) و در صحاح آن ها روايت شده است و
همانند آنها را از كتابهاى طرائف، عمده و كشف اللغمه نيز
نقل كرديم.
احاديثى كه واقعه غدير خم را روايت كرده اند و از طريق
اصحاب اماميه از ائمه معصومين و از طريق برادران اهل سنت
در صحاحشان نقل شده است، بسيار بيشتراز اين است كه ما
نقل كرديم.
فقط يحيى بن حسن ازدى كه به ابن بطريق معروف است 45
حديث را از كتب عامه در كتابش «عمدة عيون صحاح الاخبار
في مناقب امام الابرار» نقل كرده است كه تمامى اين احاديث
در مورد واقعه غدير خم مى باشند و ما تعدادى از آنها را براى
شما نقل كرديم. علامه مجلسى از كتاب طرائف ابن طاووس
مطلبى را نقل كرده است كه حاصلش اين است:
علماى حديث، كتابهاى زيادى را در مورد حديث غدير خم
تصنيف كرده اند. از جمله احمد بن محمدبن سعيد الهمدانى
الحافظ، معروف به ابن عقده كه نزد همه مذاهب ثقه است،
تفصيل اين احاديث را در كتاب مستقلى جمع آورى كرده و
«حديث الولاية»ناميده است. او اين اخبار را از حضرت
رسول(ص) با اسامى راويان آن از صحابه، دركتاب خود ذكر
كرده است. اين كتاب نزد من است و دست خط عالم ربانى ابى
جعفرطوسى و جماعتى از بزرگان اسلام بر آن وجود دارد،
صحت مندرجات اين كتاب برهيچ صاحب فهمى مخفى
نيست. خطيب بغدادى، صاحب تاريخ بغداد نيز ابن عقده را
ستوده است.
اين اسامى افرادى است كه از آنها حديث غدير روايت شده است
و در آن احاديث،رسول خدا(ص)، اميرالمؤمنين(ع) را در
حضور مردم به خلافت منصوب كرده اند. ازاين افراد، گروهى
هستند كه به على(ع) تبريك نيز گفته اند. سپس اسامى نود و
چهارنفر مرد و هفت نفر زن از اصحاب پيامبر(ص) را نقل
كرده و گفته است: ابن عقده اسامى بيست و هشت نفر ديگر را
هم نقل كرده بود كه سيد بن طاووس آنها را نقل نكرده و به
آنها اشاره هم نكرده است. البته اين عدد راويان حديث غدير از
صحابه پيغمبر(ص) است كه نزد ابن عقده بوده است.
سپس سيد ابن طاووس صاحب طرائف گفته است: محمد بن
جرير طبرى صاحب «تاريخ طبرى» حديث غدير از هفتاد و پنج
طريق نقل كرده و كتابى مستقل براى آن،به نام «كتاب الولاية»
تاليف كرده است. همچنين ابوالعباس، معروف به ابن عقده نيز
ازصدو پنج طريق اين روايات را نقل كرده و در كتابى مستقل
به نام «حديث الولاية»جمع آورى كرده است كه اسامى راويان
آن گذشت. محمد بن حسن طوسى دركتاب «الاقتصاد» و غير
آن گفته است: ديگران نيز از صد و بيست و پنج طريق
اين واقعه را روايت كرده اند. همچنين احمد بن حنبل در
مسندش بيش از پانزده طريق نقل كرده است و ابن مغازلى
فقيه شافعى در كتابش بيش از دوازده طريق براى حديث غدير
نقل كرده است. سپس سيد گفته است: ابن مغازلى شافعى
بعد از نقل روايات روز غدير چنين گفته است: اين حديث
صحيحى از رسول خداست كه با بيش از صدطريق نقل شده
است و اين، ده طريق از آنهاست و حديثى صحيح است كه
هيچ نقصى در آن نيافتم. فقط على(ع) به اين فضيلت
اختصاص يافته و هيچ كس با اوشريك نيست.((61))
اين طريق زيادى كه براى نقل حديث غدير وجود دارد و
متجاوز از پنجاه طريق است، باعث يقين به صدور مضمون
حديث مى شود و اين كه رسول خدا(ص) ازطرف خداوند،
ولايت على(ع) را كه همان تكفل اداره امور امت و بلاد اسلامى
است در روز غدير خم به مردم ابلاغ كرده و حضرت على(ع) از
مؤمنين به خودشان نيزسزاوارتر است. اين همان ولايتى است
كه ما در صدد اثبات آن هستيم.
حال اگر اين تعداد بسيار زياد از صحابه كه حديث غدير را نقل
كرده اند و اين طرق زيادى را كه به صد و بيست و پنج راه
مى رسد و راه هاى زيادى كه در طرائف سيد بن طاووس از
بزرگان قوم(شيعه و سنى) نقل شده است، مورد دقت قرار
گيرد، ديگرهيچ شكى براى انسان باقى نمى ماند كه نقل
حديث غدير به حد تواتر و بلكه بيشتر ازحد تواتر مى رسد و به
همين سبب، فقيه شافعى گفته است: «اين حديثى ثابت
وصحيح است كه هيچ نقصى را در آن نيافتم و فقط على(ع) به
اين فضيلت اختصاص يافته است و هيچ كس با او شريك نيست.
»
عالم بزرگ و با فضيلت، علامه امينى(قدس سره) اثبات تواتر
حديث غدير را از راه هاى مختلفى در كتاب ارزشمند خود
«الغدير» مورد بررسى قرار داده است. اميد است خداوند بهترين
پاداش را از اسلام و رسول خدا(ص) و اميرالمؤمنين(ع) به او
عنايت بفرمايد.
بعد از نقل اين مطالب، مناسب است براى تكميل مباحث
گذشته، دو حديث را ازطرق عامه كه دلالت بر مطلوب ما
دارند، نقل كنيم، اگر چه در غير از واقعه غدير خم وارد
شده اند.
حديث اول:
ما رواه احمد في مسنده بقوله: حدثنا عبداللّه، حدثنا ابي،
حدثنا الفضل بن دكين، حدثناابن ابي عيينة عن الحسن عن
سعيد بن جبير عن ابن عباس عن بريدة، قال: غزوت مع علي
اليمن فرايت منه جفوة، فلما قدمت على رسول اللّه(ص)
ذكرت عليا فتنقصته،فرايت وجه رسول اللّه(ص) يتغير، فقال:
يا بريدة الست اولى بالمؤمنين من انفسهم؟قلت: بلى يا رسول
اللّه، قال: من كنت مولاه فعلي مولاه،
((62))
احمد در مسندش از بريده نقل مى كند:
در يمن همراه على(ع) بودم، از او سختگيرى ديدم. زمانى كه
نزد رسول خدا(ص)بازگشتم از على(ع) بدگويى كردم.
ديدم رنگ صورت رسول خدا(ص) تغيير كرد وفرمود: اى
بريده، آيا من از مؤمنين به خودشان سزاوارتر نيستم؟ گفتم:
بله اى رسول خدا(ص) فرمود: هركس من مولاى اويم على
مولاى اوست.
حديث دوم:
نفس هذا الحديث قد رواه الحاكم في المستدرك بسندين
اخرين عن ابي نعيم عن ابن ابي غنية عن الحكم عن سعيد بن
جبير عن ابن عباس عن بريدة الاسلمى، فذكرالحديث، و قال
قبله، وحديث بريدة الاسلمي صحيح على شرط
الشيخين،((63))
اين همان حديث اول است كه حاكم در كتاب مستدرك آن را
به دو سند ديگر ازبريده اسلمى نقل كرده و قبل از ذكر حديث
مى گويد: «حديث بريده اسلمى از نظرشيخين صحيح است.
اگر چه اين حديث مربوط به واقعه غدير نيست و در مورد
غزوه اى در يمن وارد شده است، ولى بر مطلوب ما دلالت دارد.
به اين دليل كه سزاوارتر بودن رسول خدا(ص)بر مؤمنين از
خودشان، به معناى آن است كه سرپرستى امور مؤمنان به
دست پيامبراست و اين همان ثبوت ولايت عامه ولى امر امت
اسلامى نسبت به افراد آن است. بااين مقدمه و بعد از اثبات اين
جايگاه براى حضرت رسول خدا(ص)، وقتى جمله «هركس من
مولاى اويم على مولاى اوست» گفته شود، ولايتى كه از لفظ
«مولا» فهميده مى شود همين ولايت عامه بر امت اسلامى است.
پس براساس اين روايت، على(ع)ولى امر و سزاوارتر از مؤمنين
به خودشان خواهد بود. حتى بعيد نيست كه اين حديث بر
وجود چنين ولايتى براى على(ع) در زمان حيات پيامبر(ص)
نيز دلالت داشته باشد. به هر تقدير اين حديث نيز كمال دلالت
را بر مطلوب ما دارد.
ولايت، تكميل دين است:
آيه شريفه كه ذكر شد ولو به ضميمه اخبار فراوان متواترى كه
در شرح و تفسير آن آمده است، دلالت بر ولايت مولاى ما،
اميرالمؤمنين(ع) على بن ابى طالب دارد. اخباربسيار زيادى
نيز وارد شده است كه ولايت - به معناى مطلوب - موجب اكمال
دين است و سخن خداوند متعال كه فرمود: «امروز دينتان را
براى شما كامل كردم و نعمتم را براى شما تمام گردانيدم و به
اسلام به عنوان دينتان راضى شدم»
((64)) در همين باره وارد
شده است. بنابراين ولايت پيامبر (ص) و ائمه عليهم السلام،
كامل شدن دين حنيف و تمام شدن نعمت خداوند بر مؤمنين و
سبب رضايت خداوند متعال است براينكه اسلام دين آنان باشد.
گفتيم كه اخبار فراوانى، ولايت را اكمال دين معرفى
كرده اند، بسيارى از اين اخبار دربحث اخبار مربوط به آيه غدير
گذشت و بسيارى هم به صورت مستقل وارد شده است كه
تعدادى را متذكر مى شويم:
1. ما رواه القمي في تفسيره بسند صحيح عن محمد بن مسلم
عن ابي جعفر(ع) قال:آخر فريضة انزلها اللّه تعالى الولاية، ثم لم
ينزل بعدها فريضة ثم نزل: «اليوم اكملت لكم دينكم» بكراع
الغميم، فاقامها رسول اللّه بالجحفة، فلم ينزل بعدها
فريضة،
((65))
قمى در تفسيرش از امام باقر(ع) نقل مى كند: آخرين فريضه اى
كه خداوند متعال نازل كرده و بعد از آن هيچ فريضه ديگرى
نازل نشده است، ولايت است. پس از نزول فريضه ولايت بود كه
با آيه « اليوم اكملت لكم دينكم» در منطقه غميم
((66)) نازل
شد ورسول خدا(ص) آن را در جحفه براى مردم بيان كردند و
بعد از آن هيچ فريضه اى نازل نشد.
|
|---|