صفحه قبل

صفحه بعد

در متون فقهى تصريح شده است كه رسيدگى به حيوان و نجات او از هلاكت، ازواجبات كفايى است كه بر عموم مردم لازم است در صورت امكان اقدام كنند.((265)) بر اين اساس در بحث وصيت، اگر دو نفر با هم وصى ميت شده باشندبايد تصرفات اين دو در اموال ميت به صورت مشترك انجام پذيرد و هر يك از آن دوحق تصرف به صورت انفرادى را نداشته و اگر تصرف نمايند نافذ نمى باشد. از اين مساله مواردى كه اقدام به آنها ضرورى و واجب كفايى است استثنا شده است كه ازجمله آنها خريد غذا براى حيوانات برجاى مانده از ميت است كه در اين صورت اقدام انفرادى هر يك از دو وصى جايز، بلكه واجب است.((266)) البته برخى از فقهاتصرف هر يك از دو وصى را منوط به اطلاع و اذن حاكم ((267))نمودند.

در مساله ملكيت بئر(چاه) وسلطنت بر آب آن، از شيخ طوسى نقل شده كه ايشان برمالك چاه واجب دانسته اند كه زايد از نياز خويش و مزرعه و حيواناتش را بدون گرفتن مبلغى در اختيار ديگران قرار دهد تا به مصرف خود و حيواناتشان برسانند، اما براى آبيارى مزرعه و درختان چنين نيست، نكته تفاوت در حرمتى است كه حيوان به سبب ذى روح بودن از آن برخوردار است.((268)) از همين جا وجوب رسيدگى به حيوان بى سرپرست كه در صحرا رها شده وتوان حفظ و دفاع از خود را ندارد روشن مى شود، لذا فقها((269))بر لزوم رسيدگى بر آن تاكيد كرده اند.

3. وجوب رسيدگى به حيوان حتى با نهى مالك آن لزوم رسيدگى به حيوان و نجات جان او تا بدان جا در فقه اسلامى مورد تاكيد قرارگرفته است كه حتى نهى مالك حيوان نيز اين لزوم را ساقط نمى كند، لذا اگر مالك،ديگران را از آب وعلوفه دادن به حيوانش نهى كرد، بر سايرين كه به حيوان دسترسى دارند واجب است به حيوان آب و غذا دهند تا تلف نشود.

در اين باره شهيد ثانى در بحث وديعه، پيرامون حيوانى كه نزد شخصى امانت گذاشته مى شود آورده اند:

اگر شخص امين(ودعى) به قدر نياز متعارف به حيوان آب و علوفه ندهد، ضامن است و لازم است به قدر متعارف و معمول امثال اين حيوان، به آن آب و علوفه دهد و اگرصاحب مال از رسيدگى به حيوان و حفظ آن نهى كند اقوى اين است كه امين، ضامن قيمت آن نمى باشد، زيرا حفظ مال بر مالك آن واجب است نه بر ديگرى. البته درحيوان، رسيدگى به آب و غذاى آن واجب است، خواه مالك نهى كرده باشد و خواه نكرده باشد، زيرا حيوان داراى روح بوده واز احترام برخوردار است، اما در صورت نهى مالك، ديگر ضامن نيست.((270)) پس در مساله فوق با نهى مالك حكم تكليفى وجوب رسيدگى به حيوان برجاى خودباقى است، ولى حكم وضعى ضمان ساقط مى شود.

4. جواز وقف مال براى غذاى حيوانات از جمله مواردى كه در فقه شيعه به آن اشاره شده و جالب توجه است، جواز وقف براى حيوان است.

در جاى خود روشن است كه متعلق وقف بايد امر راجح و پسنديده باشد واگرشخصى نيت كند كه مالى را براى كارى كه مرضى خداوند نيست وقف نمايد، وقف اوصحيح نمى باشد.

حال با توجه به مستنداتى كه تا كنون درباره وجوب ويا استحباب رسيدگى به حيوان ذكر كرديم و آن چه در ادامه ذكر مى شود، جواز وقف اموال درجهت رسيدگى به حيوانات روشن مى شود. علاوه بر آنكه برخى از فقهاى بزرگ، برصحت اين وقف تصريح كرده اند، همانند علامه حلى كه پس از اشاره به جواز وقف براى خدمت به كعبه ومرقد شريف پيامبر(ص) و ساير ائمه(ع)، حكم به جواز وقف براى علف دابه در راه خدا مى كند.((271)) 5. استحباب آب و غذا دادن به حيوان پيرامون رسيدگى به حيوان، احاديث بسيارى به دست ما رسيده كه مجموع آنها براستحباب اين عمل تاكيد داشته و آن را كار پسنديده اى به حساب مى آورند كه برخوردار از اجر اخروى نيز مى باشد.

شيخ طوسى((272)) و ديگر فقها چون صاحب جواهر((273)) در كتابشان ذكركرده اند كه:

پيامبر اكرم(ص) در ضمن بيان مشاهدات خود از بهشت در شب معراج مى فرمايند:

زن بدكاره اى را درآنجا ديدم و در باره او سؤال كردم، پاسخ داده شد: او زنى است كه در راه به سگ بسيار تشنه اى برخورد كرد و لباس خود را در چاه فرو برده و در حلق او چكاند و بدين وسيله تشنگى سگ را برطرف ساخت، و براى اين كارش خداونداو را آمرزيد.((274)) در حديثى از امام باقر(ع) آمده است:

ان اللّه تبارك و تعالى يحب ابراد الكبد الحري و من سقى كبدا حرى من بهيمة و غيرهااظله اللّه يوم لا ظل الا ظله،((275)) خداوند تبارك و تعالى سيراب كردن جگر هر تشنه اى را دوست دارد و هر كه جگرتشنه اى را سيراب كند - خواه حيوان باشد و خواه غير آن - خداوند او را در روزقيامت در زير سايه(رحمت) خود قرار مى دهد.

فصل دوم: حقوق حيوان در مكان از جمله حقوق حيوان در حفظ و نگهدارى، برخوردارى از مكان مناسب مى باشد. برمالك حيوان واجب است مكانى شايسته و مناسب با حيوان و برابر با عرف زمان ومكان براى حيوان تهيه كند.

شهيد ثانى دراين باره مى گويد:

تجب النفقة... والمكان من مراح و اصطبل يليق بحالها و ان كانت(البهية) غير منتفع بهااو مشرفة على التلف، ((276)) بر مالك واجب است مكانى شايسته و مناسب با حيوان از قبيل طويله و اصطبل،برايش فراهم آورد گرچه از حيوان استفاده نكرده و يا مشرف به مرگ باشد.

همچنين در جواهر الكلام ذكر شده است:

الواجب، القيام بما تحتاج اليه من مكان مما يختلف باختلاف الازمنة والامكنة،((277)) تهيه نيازمندى هاى حيوان، همچون محل استراحت كه در زمان ها و مكان هاى مختلف تغيير مى كند، واجب است.

جالب توجه است كه در رسيدگى به حيوان، در نظر گرفتن عرف، به حسب زمان ومكان لحاظ شده است.

بسى روشن است فروعى كه در بخش حقوق حيوان در تغذيه، مانند صورت امتناع مالك و اجبار از طرف حاكم و وجوب خريد نيازمندى حيوان و غير آن كه در ذيل اين قانون كلى ذكر كرديم، در بحث «مكان » نيز مى آيد.

فصل سوم: بهداشت حيوان علاوه بروجوب رسيدگى به اصل غذا ومكان زندگى حيوان، رعايت اصول بهداشتى پيرامون غذا ومحل زندگى و بدن حيوان نيز در روايات اهل بيت(ع) مورد تاكيد واقع شده است.

در كتب فقهى، تهيه دارويى را كه سلامت حيوان بر آن متوقف است را ازموارد وجوب نفقه شمرده اند.((278)) 1. عبداللّه بن سنان در حديثى درباره گوسفند از امام صادق(ع) نقل مى كند كه فرمود:

نظفوا مرابضها و امسحوا رعامها،((279)) آغل گوسفندان را تميز كنيد و آب بينى صورتشان را پاك نماييد.

علامه مجلسى مى گويد همين روايت در اكثر نسخه هاى كافى با لفظ «رغامها» ذكر شده است. «رغام » به معناى خاك مى باشد كه در اين صورت معناى حديث اينگونه مى شود:

گرد و خاك را از آنها پاك كنيد و ظاهرشان را مرتب كنيد.((280)) لذا ايشان در كتاب حلية المتقين مى آورد:

خوابگاه گوسفند را پاكيزه و خاك را از بدنشان پاك كنيد.((281)) 2. پيرامون رعايت بهداشت آذوقه حيوان نيز از پيامبر اكرم(ص) روايت شده است:

قال سمعت رسول اللّه و يقول: من نقى شعيرا لفرسه ثم فام به حتى يعلفه عليه كتب اللّه بكل شعيرة حسنة،((282)) خداى متعال به كسى كه جوى را- كه مى خواهد به اسبش دهد- پاك كند و سپس به او خورانده و حيوان را سير كند، براى هر دانه جوى كه تميز كرده است، حسنه اى مى دهد.

3. همچنين در كتب متعدد فقهى((283)) بر كراهت دادن خمر ويا ساير مسكرات به حيوان تصريح شده است. محقق اردبيلى در ميان وجوهى كه براى اين حكم ذكرمى كند مضر بودن شراب براى حيوان را احتمال داده است.((284)) بخش سوم: استفاده بهينه و بهره بردارى انسانها در زمان باستان پس از پشت سر گذاشتن دوران اوليه به راز و رمز رام كردن حيوانات و استفاده از آنها دست يافتند و از آن پس حيوانات را در اختيار گرفتند و ازآنها در شكار و كشاورزى و جنگ وغير آن استفاده كردند.

اسلام در بهره بردارى و استفاده از حيوان، احكامى مطابق با عدالت و به دور از افراط و تفريط وضع كرده است و با رعايت حق تقدم حيات بشرى و قوام نظام اجتماعى،استفاده از حيوان را جايز مى داند. خداوند در سوره غافر مى فرمايد:

اللّه الذي جعل لكم الانعام لتركبوا منها و منها تاكلون،((285)) خداوند كسى است كه چهار پايان را براى شما آفريد تا بعضى را سوار شويد و ازبعضى تغذيه كنيد.

همچنين در سوره نحل به خلقت آنها براى استفاده انسان ها اشاره نموده،((286))ولى رعايت كامل حقوق حيوان را لازم شمرده و بهره بردارى بى حد و مرز را تجويزنمى كند.

در ذيل، مسائلى پيرامون استفاده بهينه از حيوان ذكر مى شود:

1. لزوم رعايت توان و طاقت حيوان الف: بايد آنچه در معاملات مورد معاوضه قرار مى گيرد معلوم و مشخص باشد تا ضررو زيان متوجه طرفين نشود. اين قانون در عقد اجاره نيز جارى است. لذا از شرايط اجاره، معلوميت منافعى است كه به واسطه عقد اجاره قرار است به ديگرى منتقل گردد، اما در اجاره زمين و ساير اشياء مى توان آنها را براى استفاده از همه منافع اجاره داد و نامى از منفعت به خصوصى به ميان نياورد. همچنين مى توان به هر صورتى كه مستاجر مى خواهد از آنها استفاده نمايد تصريح كرد كه در اين صورت به طور طبيعى،اجاره آن زمين بيشتر از صورت تعيين منفعت خاص مى باشد ومستاجر مى تواند زمين را براى هر كار و يا زراعتى كه بخواهد به كار گيرد، هر چند آن زراعت مضر به زمين باشد و مواد معدنى آن را مستهلك نمايد.

اما اجاره حيوان به اين صورت صحيح نيست و نمى توان حيوان را در منفعت مضر به او اجاره داد و يا نوع منفعت را تعيين نكرد و به اختيار مستاجر واگذار كرد بلكه بايد منفعت تصريح و مشخص گردد ومضربه حيوان نباشد.

علامه حل ى در بيان علت اين حكم آورده است:

لا يجوز اجارة الحيوان لما اكثر ضررا و ركابا...،لان للحيوان حرمة في نفسه،((287)) زيرا حيوان براى خود احترامى داشته كه بايد در استفاده از آن رعايت شود.

لذا اجاره حيوان در منافعى كه به نحوى به او ضرر رسانده و بيش از توان حيوان بوده و سبب اذيت آن گردد، صحيح نيست و مالك نيز نمى تواند حيوان را در اين موارد به كار گيرد.

ب: از ديگر موارد پيرامون رعايت توان حيوان، باركشى و سوارى با آن است((288))كه محقق نجفى مى گويد:

لا يكلفها ما لايطيق من تثقيل الحمل و ادامة السفر و لذا نهى عن ارتداف ثلاثة عليها، بل و كذا الشاق عليها المنافي للعادة،((289)) به كارگيرى حيوان در بيش از طاقت او همانند حمل بار سنگين و يا سفر طولانى جايزنيست لذا از اينكه سه نفر بر حيوان سوار شوند نهى شده است، بلكه از كارهاى سخت و دشوارى كه بر خلاف عرف و عادت باشد نيز نهى شده است.

همچنين اين مطلب در ضمن روايتى پيرامون حقوق حيوان بر صاحبش ذكر شده است:

النوفلي عن السكوني عن جعفر بن محمد عن ابيه عن آبائه عن علي بن ابي طالب -عليهم السلام - قال: قال رسول اللّه - صلى اللّه عليه وآله وسلم - للدابة على صاحبها خصال ست: منها ولا يحملها فوق طاقتها ولا يكلفها من المشي الا ماتطيق،((290)) بيش از طاقت و توانايى حيوان بر او بارى حمل نكند و حيوان را به پيمودن راه ومسيرى كه از طاقت او خارج است وادار نسازد.

در حديثى ديگر آمده كه يكى از سه نفرى كه با هم بر حيوان سوار شدند ملعون مى باشد.((291)) ج: در ضمن حديثى پيرامون حقوق حيوان ذكر شده است:

و لا يقف على ظهرها الا في سبيل اللّه عزوجل،((292)) بر پشت حيوان به مدت طولانى نايستد، مگر در راه خدا.

و يا آن را كرسى و محل استراحت و منبر سخنرانى خود قرار ندهيد.((293)) و از امام صادق(ع) در مورد كسى كه با خسته كردن بيش از حد چارپايان بر سرعتشان مى افزود تا زودتر به مقصد برسد نقل شده:

نماز چنين شخصى مورد قبول نيست ((294)). همچنين حج او مورد پذيرش نمى باشد. ((295)) 2. لزوم رعايت سلامت و بهداشت حيوان در بهره بردارى هر چند پروردگار حكيم برخى از حيوانات را براى استفاده انسان خلق كرد و آن رادر خدمت انسان قرار داد، اما به انسان اجازه بهره كشى هاى خود خواهانه و جاه طلبانه كه سلامت حيوان را در معرض خطر قرار مى دهد، نداده است.

ا: تقدم سلامت حيوان بر بهره بردارى: سلامت حيوان بر بهره بردارى انسان مقدم است ومالك حيوان تا جايى حق استفاده از حيوان را دارد كه سلامت حيوان به خطرنيفتد. اين حكم از سوى عده اى از فقهاء مورد تاكيد قرار گرفته است و دركتابهاى قواعد الاحكام و روضة البهية((296)) به آن اشاره شده است. محقق نجفى در اين باره مى گويد:

لو كان اخذ اللبن مضرا بالدابة نفسها لقلة العلف لم يجز له اخذ ه و ان لم يضر بولدهابل يسقيها اياه. نعم يكره له و يحرم ترك الحلب مع عدم الاضرار بها بولدها لما فيه من تضييع المال و لكن لا يستقصى في الحلب، بل يبقى في الضرع شيء، لانها تتاذى بذلك،((297)) اگر دوشيدن شير به علت كمبود علوفه و آذوقه براى خود حيوان ضرر داشته باشد،دوشيدن آن جايز نيست. گرچه براى فرزند آن ضرر نداشته باشد و به اندازه نياز اوشير موجود باشد.

بله اگر براى حيوان و بچه آن ضررى نداشته باشد، ندوشيدن آن مكروه يا حرام است، زيرا تضييع مال به حساب مى آيد. البته همه شير را ندوشد ومقدارى در پستان باقى گذارد، زيرا دوشيدن تمام شير سبب اذيت حيوان مى شود.

در همين راستا رعايت حق نوزاد حيوان نيز مورد تاكيد قرار گرفته است و تغذيه او براستفاده صاحب حيوان مقدم مى باشد. در تغذيه نوزاد، تنها قدر سدجوع و زنده ماندن او - آن گونه كه علماى اهل سنت مى گويند - معيار نيست بلكه نوزاد بايد سير شودو اگر چيزى از شير حيوان مادر، زياد آمد صاحبش مى تواند استفاده كند.((298)) ب: در «حج قران » كه حاجى از ابتداى احرام، قربانى را به همراه داشته و به منى مى برد مى تواند از شير آن بدوشد و از آن استفاده نمايد. اما در اين جا نيز استفاده ازشير به مقدارى كه به حيوان يا فرزند آن ضررى نرسد مقيد شده است. همچنين اگرقربانى، شتر باشد مى تواند با رعايت توان و طاقتش بر آن سوار شود.((299)) ج: در آداب دوشيدن شير حيوان ذكر شده است:

يستحب له ان يقص اظفاره تحرزا من ايذائها بالقرص،((300)) مستحب است(براى دوشيدن شير) ناخن را كوتاه كند تا سبب آزار و اذيت حيوان نگردد.

3. لزوم تهيه وسايلى كه براى استفاده از حيوان نياز است شهيد ثانى در بحث وجوب نفقه حيوان تصريح مى كند:

و مثله ما تحتاج اليه البهيمة مطلقا من ال آلات حيث يستعملها(الانسان) او لاجل دفع البرد و غيره حيث يحتاج اليه،((301)) همانند ساير موارد وجوب نفقه، تهيه همه وسايلى كه براى استفاده از حيوان نياز است واجب مى باشد. همچنين بايد در صورت نياز، «زين وپالان » را براى حفظ حيوان ازسرما و غير آن فراهم آورد.

4. استفاده از گوشت حيوان از آنجا كه قوانين اسلامى مبتنى بر عدل و انصاف بوده و براى وضع قوانين، مصالح عام و فراگير را در نظر دارد، در كنار قوانين مختلف حمايتى در حفظ و نگهدارى و رعايت حال حيوان، استفاده بهينه از آن را مردود نشمرده و بر بهره بردارى صحيح تاكيدمى كند كه از جمله آنها، استفاده از گوشت حيوان به اندازه نياز است، زيرابديهى است حيات انسان و حفظ بقاء و سلامت او از اولويت برخوردار است و همه عقلا بر اين نكته اذعان داشته و در عمل، به آن ملتزم مى باشند. از طرف ديگر دراستفاده از گوشت حيوانات، با قرار دادن شرايط ى، آن را به گونه هاى خاصى محدودكرده و اين امر در حفظ و بقاى گونه هاى مختلف، نقش مهمى دارد((302)). علاوه برآنكه سفر به قصد صيد را تحريم كرده و از آن ممانعت به عمل آورده است، مگردر برخى موارد كه در بخش بعدى با تفصيل بيشترى به آن مى پردازيم. در همين راستا مى توان از ممنوعيت شكار حيوانات در منطقه «حرم » شهر مكه وممنوعيت آن به هنگام انجام مراسم حج كه خود آزمون بزرگ زندگى ايده آل است، يادكرد.((303)) اما در عين حال استفاده درست از گوشت يا بهره هاى ديگر از حيوان را نهى نمى كند.در اين باره محقق نجفى بعد از وجوب انفاق و لزوم رسيدگى به حيوان در مورد كرم ابريشم مى گويد:

لكن اذا جاء وقتها جاز بتخفيف جوزها في الشمس و ان ادى ذلك الى هلاكها تحصيلاللغرض المطلوب منه، هنگامى كه كرم ابريشم(به دور خود پيله تنيد) و زمان بهره بردارى آن فرا رسيد، جايزاست پيله ها را در آفتاب خشك كنند، گرچه سبب هلاكت كرم ابريشم شود، زيرااستفاده درست بهنيه از پيله ها متوقف بر آن است.((304)) بخش چهارم: حقوق حيوان در جنايات و صدمات وارد بر آنها همان گونه كه در نظام حقوق اسلامى براى نگهدارى و بهره بردارى از حيوانات،قوانين حمايتى وضع شده است، خداوند متعال براى رعايت هرچه بيشتر حال حيوانات و دفاع از گونه هاى مختلف آنها انسانها را از آزار و اذيت و كشتن حيوانات نهى فرموده است. از اين روى در متون روايى و فقهى شيعه به قوانين متعددى در اين باره تصريح شده است در اين بخش مطالب موجود در كتب فقهى به چند دسته تقسيم مى شود:

1. كشتن و شكار حيوان 2. آزار و اذيت حيوان 3. لعن و دشنام دادن به حيوان فصل اول: كشتن و شكار حيوانات در آغاز، مباحث مربوط به كشتن حيوانات را ذكر كرده، سپس مسائل مربوط به شكارو ذبح حيوانات را مطرح مى كنيم.

در اين قسمت به مجموعه مسائلى مى پردازيم كه به گونه هاى مختلف حق حيات حيوان را سلب مى كند.

1. حق حيات ونهى از كشتن از مجموع متون فقهى و روايى به دست مى آيد كه تعرض به حيوانات و كشتن آنها كا رپسنديده اى نيست و همان طور كه اسلام حق حيات خدادادى را براى انسانها محترم شمارده و تعدى به آن را جايز نمى داند، به فراخور حال حيوانات نيز، همين حق رابراى آنها محترم شمرده است.((305)) لذا در روايات متعددى از كشتن بى هدف حيوانات نهى شده و آن را موجب عذاب الهى معرفى كرده است.

در تاييد ممنوعيت كشتن حيوانات، مى توان به روايات متعددى اشاره كرد كه در آنها به صراحت از كشتن حيوانات نهى شده است و حتى در برخى از آنها اين كار را موجب عذاب الهى و مؤاخذه در روز قيامت معرفى كرده است. اين روايات مى تواند از جمله مدارك حرمت كشتن حيوانات به حساب آيد.

علاوه برآن كه برخى از اين روايات دركتب فقهى((306)) نيز ذكر شده و مورد استناد فقها قرار گرفته است.

الف - شيخ طوسى و ديگر فقها((307)) نقل كرده اند:

عن النبي(ص) انه قال: اطلعت ليلة اسرى بي على النار فرايت امراة تعذب، فسالت عنها،فقيل: انها ربطت هرة و لم تطعمها و لم تسقها و لم تدعها تاكل من حشائش الارض حتى ماتت فعذبها بذلك،((308)) پيامبر اعظم(ص) در حديث معراج نقل مى فرمايند: زمانى كه در شب معراج بر آتش جهنم گذر مى كردم زنى را ديدم كه عذاب مى شد. از علت آن جويا شدم و سؤال كردم در پاسخ گفته شد: او زنى بود كه گربه اى را بسته و محبوس كرده و به او غذا وآب نمى داد و رهايش هم نمى كرد(تا براى خود غذا تهيه كند) و از آب و علف زمين چيزى بخورد تا اينكه مرد و جان باخت، پس عذاب او بدين سبب است.

ب - ازحضرت پيامبر اكرم(ص) روايت شده است:

نهى عن قتل كل ذي روح الا ان يؤذي،((309)) ايشان از كشتن هر موجود دارى روح(حيوان) نهى فرمودند، مگر آنكه كه موذى باشد.

ج - همچنين پيامبر اكرم(ص) مى فرمايد:

من قتل عصفورا بغير حق ساله اللّه عنه يوم القيامة،((310)) هركه گنجشكى را بدون دليل بكشد، خداوند در روز قيامت از آن سؤال و مؤاخذه مى كند.

قريب به همين مضمون، روايت ديگرى پيرامون همه حيوانات وارد شده است.((311)) بر اين اساس فقهاى بزرگوار، كشتن بى دليل حيوانات را جايز نمى دانند. سيدمرتضى(ره) در پاسخ به پرسشى در اين باره تصريح مى كند:

از آنجا كه دليل شرعى بر اباحه كشتن حيوانات غير موذى و يا آنها كه اذيتشان ناچيزاست - مانند مورچه - نداريم ، كشتن آنها جايز نيست. اما كشتن حيوانات موذى مانند درندگان و مارها جايز است.((312)) از جمله شواهد ديگر بر رعايت حق حيات حيوانات در فقه اسلامى اين است كه فقهادر ضمن مساله جلوگيرى از غرق شدن كشتى اشاره نمودند كه اگر براى خلاصى كشتى طوفان زده، مجبور باشند كه آن را سبك و وسايل درون آن را كم كنند و امردائر شود به اين كه برخى از اشياء را به آب اندازند و يا حيوانات موجود در كشتى را،در اين جا واجب است براى نجات جان موجودات داراى روح، وسايل ديگر را به آب اندازند و مادامى كه نجات كشتى با انداختن اين وسايل حاصل شود، به آب انداختن حيوانات جايز نيست.((313)) 2. كشتن حيوان، هنگام جنگ رعايت حال حيوانات و پرهيز از كشتن آنها تا بدان جا در معارف اسلامى و فقه شيعه مورد تاكيد قرار گرفته است كه درجنگ با كفار، زمانى كه هنوز جنگ آغاز نشده، ازكشتن بى دليل حيوانات نهى شده است. در اهميت مطلب، توجه به اين نكته جالب است كه در زمان گذشته اسب ها همانند جنگ افزار ماشينى امروز نقش محورى رابر عهده داشتند و تعداد بيشتر آنها موجب تقويت سپاه مى گرديد. على رغم اين نكته مى بينيم، جز در موارد اضطرار و در ميدان جنگ و كارزار كشتن حيوانات منع شده است. حتى در صورتى كه اسب هايى را از سپاه دشمن به غنيمت گرفته باشند و درحال عقب نشينى ترس آن را دارند كه دوباره اسب ها در دست دشمن بيفتند، باز دراين حال كشتن آنها تجويز نشده است. شيخ طوسى و علامه حلى به اين نكته تصريح كرده اند.((314)) 3. صيد و شكار از جمله مواردى كه در كتب فقهى ما به آن اشاره شده و از آن، حكم حرمت كشتن بى دليل حيوانات استفاده مى شود، حكم به حرمت صيد و شكار حيوانات است. لذاصيد حيوانات در غير نياز شخصى - براى تهيه غذا ويا فروش آن براى امرار معاش - جايز نيست و اگر صيد و شكار حيوانات نيازمند به سفر باشد، آن سفر، معصيت به حساب مى آيد و نماز صياد مسافر كامل بوده و شكسته نمى باشد و اگر در ماه رمضان باشد روزه بر او واجب است. لذا فقها سفر براى شكار را از مصاديق بارزسفر معصيت، ذكر فرموده اند.

علامه حلى در اين باره مى گويد:

[عدم قصر الصلاة في] المتصيد لهوا دون المتصيد للقوت او التجارة على راى،((315)) نماز در سفر براى صيد لهوى و بى دليل، شكسته نبوده و كامل مى باشد و روزه نيزواجب است. اما بنابر نظر گروهى، كسى كه براى غذاى خود يا براى امرار معاش وتجارت، صيد مى كند چنين حكمى ندارد.

قبل از ايشان نيز ابن سعيد حلى به اين نكته تصريح كرده اند.((316)) در مطالب پيش گفته، اشاره شد كه شكار و صيد بى جهت حيوان، معصيت و گناه به حساب آمده و مورد نهى قرار گرفته است. در ساير موارد نيز شكار حيوانات براى خود احكامى داشته و در مواردى براى رعايت حال حيوان محدوديت هايى در فقه ذكر گرديده است.

4. شكار نوزاد حيوانات و پرندگان از جمله مواردى كه در فقه ما به آن اشاره شده، جواز شكار در صورتى است كه حيوان بتواند حداقل دفاع را از خود بكند و امكان فرار داشته باشد. لذا در صورتى كه هنوز حيوان در سن نوزادى قرار دارد و امكان فرار و يا پرواز را نداشته باشد، بايد ازشكار آن پرهيز كرد.

شيخ صدوق در اين باره مى گويد:

لا يجوز اخذ الفراخ من اوكارها في جبل او بئر او اجمة حتى تنهض،((317)) شكار نوزاد حيوانات از لانه هايشان در كوه يا چاه و يا نيزار تا زمانى كه قادر به پروازنباشند، جايز نمى باشد.

شيخ مفيد((318)) نيز اين مطلب را ذكر مى كند.

در شرايط جواز صيد نيز تصريح شده كه حيوان بايد «ممتنع » باشد، يعنى امكان فرارداشته باشد. لذا در جواز صيد نوزاد پرندگان اشكال شده و در صورت صيد، استفاده از گوشت آنها جايز نيست.((319)) 5. ذبح حيوان در برابر حيوان ديگر علاوه بر آنكه حيوانات رفتار خوب و بد را نسبت به خود تشخيص داده و داراى روح و احساس هستند، نسبت به رفتارى كه با ساير حيوانات نيز مى شود، حساس بوده و ازرفتار بد و يا كشتن آنها رنج مى كشند. در همين راستا در متون روايى و فقهى ما ذكرشده است كه:

يكره ان يذبح و حيوان آخر ينظر اليه،((320)) ذبح حيوان در مقابل حيوان ديگرى كه اين صحنه را مى بيند مكروه است.

عده اى از فقها چون يحيى بن سعيد، علامه حلى و ديگران((321)) بر كراهت آن تصريح فرموده اند، حتى برخى همانند شيخ طوسى حكم به حرمت داده است.((322)) شهيد ثانى(ره) در اين باره مى گويد:

ذبح حيوان در مقابل حيوان ديگرى كه به او نگاه مى كند، مكروه است و اين به موجب روايت غياث بن ابرهيم از امام صادق(ع) است كه فرمودند:

ان اميرالمؤمنين(ع) كان لايذبح الشاة عندالشاة، و لاالجزور عند الجزور و هو ينظراليه، اميرال((323))مؤمنين على(ع)، گوسفند و ميشى را جلوى چشمان گوسفند و ميشى كه به او نگاه مى كرد ذبح نمى كرد.

شهيد ثانى، در ادامه فتواى حرمت ذبح در اين حالت را از شيخ طوسى نقل كرده وآن را به سبب ضعف سندى روايت فوق به دليل وجود غياث، تضعيف مى كند و ترك ذبح از جانب اميرالمؤمنين(ع) را اعم از وجوب و استحباب مى گيرد.((324)) فاضل هندى((325))نيز پس از تضعيف قول به تحريم به سبب ضعف خبر، قول به كراهت را اولى دانسته است. اما در ادامه از باب اذيت شدن حيوان ناظر و عذاب كشيدن اواز ديدن صحنه ذبح هم نوع خود، قول به تحريم را پسنديده وآن را بعيد نمى داند.

اين مسئله به خوبى بر احساس همدردى حيوان، نسبت به هم نوع خود گواهى مى دهد.

6. ذبح حيوانات و شكار آنها در شب خداوند شب را براى استراحت وسكون ومايه آرامش قرار داده است ((326)) واين امر اختصاص به انسان ندارد، بلكه در متون فقهى و روايى شيعه، از تعرض به حيوانات ويا ذبح آنها در شب نهى شده است.

شيخ طوسى به اين حكم اشاره كرده و مى آورد:

ويكره الذباحة بالليل الا عند الضرورة والخوف من فوتها، ((327)) ذبح حيوان در شب مكروه است مگر به هنگام ضرورت و ترس از مردن حيوان(تاصبح).

علامه حلى((328)) وديگر فقها نيز بر اين نكته تصريح كرده اند((329))و فاضل هندى در مقام بيان استدلال براى اين حكم به روايت ابان بن تغلب استناد مى كرد:

يكره الذبح ليلا الا مع الضرورة لنهي النبي(ص) عنه و قول الصادق فى خبر ابان بن تغلب كان علي بن الحسين(ع) يامر غلمانه ان لا يذبحوا حتى يطلع الفجر و يقول: ان اللّهجعل الليل سكنا لكل شيء، قال ابان: قلت: جعلت فداك فان خفت؟ قال:

فان كنت تخاف الموت فاذبح((330))،((331)) ذبح حيوانات در شب مگر در صورت ضرورت و ناچارى مكروه مى باشد و اين به سبب نهى پيامبر اكرم از اين عمل و حديثى از امام صادق(ع) است كه ايشان از امام سجاد نقل فرمودند كه به غلامانشان دستور مى داد تا مادامى كه فجر طلوع نكرده، ازذبح حيوانات پرهيز نمايند و مى فرمود: خداوند شب را براى همه، موجب آرامش وسكون قرار داده است. ابان مى گويد:

سؤال كردم جانم فداى شما باد، اگر ترس مردن حيوان را داشته باشيم چه؟ امام صادق(ع) فرمود: اگر ترس مردن حيوان را(شب هنگام) دارى آن را ذبح كن.

7. پرهيز از رنج دادن حيوان هنگام ذبح همانطور كه در مطالب گذشته اشاره شد، كشتن بى دليل حيوانات ممنوع است و درصورت نياز، بايد بر اساس موازين شرعى به ذبح آنها پرداخت. رعايت حال حيوان تابدان جا مورد عنايت قرار گرفته است كه هنگام ذبح نيز توجه به نكاتى لازم است تا اين عمل به آسانى انجام پذيرفته و تاحد ممكن از رنج كشيدن حيوان كاسته شود.مجموعه توصيه هايى كه در اين باره ذكر شد، به خوبى بر ادراك و شعور حيوان دلالت داشته و به ما مى فهماند كه بايد با كمال رفق و مدارا و عطوفت با او برخورد كرد.رعايت اين نكات شامل قبل از ذبح و هنگام آن و بعد از ذبح مى شود.((332)) شهيد ثانى((333))پس از ذكر وظايفى كه رعايت آنها هنگام ذبح لازم است به دوحديث از پيامبر اكرم(ص) اشاره مى كند:

روى شداد بن اويس ان النبي(ص) قال: ان اللّه كتب عليكم الاحسان في كل شيء فاذاقتلتم فاحسنوا القتلة و اذا ذبحتم فاحسنوا الذبحة وليحد احدكم شفرته وليرح ذبيحته،((334)) پيامبراعظم مى فرمايد: خداوند احسان در همه امور را برشما لازم داشته است. پس زمانى كه حيوانى را ذبح مى كنيد به خوبى ذبح را انجام دهيد وچاقوى ذبح را تيز كنيدو آب را به او عرضه داريد.

همچنين در حديث ديگرى از پيامبر(ص) نقل شده است:

انه(ص) امر ان تحد الشفار و ان توارى عن البهائم و قال: اذا ذبح احدكم فليجهز،((335)) پيامبر اكرم(ص) دستور فرمود كه براى ذبح، چاقو را تيز كنيد و از جلوى چشمان ديگرحيوانات دور شويد(و جلوى چشم حيوانى، حيوان ديگر را ذبح نكنيد) و فرمودند:زمانى كه يكى از شما ذبح حيوانى را انجام مى دهد خود را به وسايل مورد نياز تجهيزكند.

فاضل هندى(ره) نيز قريب به همين مطالب را با استناد به رواياتى مى آورد.((336))همچنين محقق نجفى(ره) در كتاب جواه((337))رالكلام مطالب مذكور در مسالك راذكر كرده و بر همين نكات تاكيد مى كند.

بسى روشن است كه اين توصيه ها در راستاى راحتى ذبح حيوان است تا حيوان رنج مضاعف را متحمل نشده و زجركش نگردد.

8. كندن پوست حيوان بلافاصله پس از ذبح از نظر مشهور فقها، سلاخى حيوان و كندن پوست آن و يا قطع عضوى از اعضاى آن بلافاصله پس از ذبح و قبل از آن كه بدن حيوان سرد گردد مكروه و عملى ناپسنداست.((338)) حتى برخى از فقها، همانند شيخ طوسى((339))، ابن زهره((340))وشهيد((341)) حكم به حرمت اين عمل داده اند و فاضل هندى در اين باره مى آورد:

الاقوى ما اختاره الشهيد من حرمة الفعل... كما في النهاية لانه ايلام للحيوان بلا فائدة و قدنهى عن تعذيب الحيوان،((342)) فاضل هندى در اين مساله همانند شهيد(ره)، قول به حرمت را برمى گزيند و تقويت مى كند، همان گونه كه شيخ طوسى همين قول را اختيار كرده بود.

ايشان در تعليل اين فتواى به اين اشاره مى كند كه اين عمل موجب رنج دادن و اذيت كردن حيوان است و در روايات ما از اذيت كردن حيوانات نهى شده است.

همانگونه كه در متن فوق اشاره شد دليل اين فتاوى رواياتى است((343)) كه از اين عمل نهى كرده است و عده اى بنا بر ظاهر روايات، نهى را حمل بر حرمت كرده وبرخى ديگر حمل بر كراهت نموده اند.

فلسفه تشريع اين حكم ممنوعيت آزار و اذيت حيوانات و حرمت رنج دادن آنهامى باشد.

شهيد ثانى(ره) نيز پيرامون همين حكم و زمان آن پس از ذبح مى گويد:

يمكن الكراهة من حيث اشتماله على تعذيب الحيوان على تقدير شعوره مع ان سلخه قبل برده لا يستلزمه، لانه اعم من قبلية الموت و ظاهرهم انهما متلازمتان و هو ممنوع ومن ثم جاز تغسيل ميت الانسان قبل برده، فالاولى تخصيص الكراهة بسلخه قبل موته، ممكن ((344))است حكم به كراهت از اين باب باشد كه موجب اذيت و زجر كشيدن حيوان مى شود و اين در صورتى است كه هنوز حيوان شعور داشته و نمرده باشد. اماسلاخى قبل از سرد شدن بدن حيوان ملازم با زمان شعور و زنده بودن حيوان نيست،بلكه اعم از قبل و بعد از مرگ است و ممكن است حيوان مرده باشد ولى هنوز بدن اوسرد نشده باشد. اما ظاهر كلمات فقها اين است كه ميان زنده بودن و سردنبودن بدن ملازمه است(و سرد شدن بدن حيوان علامت مرگ كامل حيوان مى باشد).

شهيد ثانى اين نظر را نپذيرفته و رد مى كند و براى اثبات آن به جواز غسل دادن جسم انسان مرده قبل از سرد شدن بدن او، شاهد مى آورد. ايشان در پايان مى گويد:

اولى اين است كه حكم به كراهت سلاخى مخصوص زمانى باشد كه هنوز حيوان جان داشته و نمرده است.

در اين مساله نيز مورد اصلى بحث ممنوعيت آزار و اذيت حيوان است و تا بدان جا براين مساله تاكيد شده است كه در آخرين لحظه هاى زندگى حيوان، نيز رنج دادن حيوان ناپسند شمرده شده است.

9. فلج كردن حيوان قبل از ذبح در متون فقهى ما به ممنوعيت فلج كردن حيوانات تصريح شده است((345)). امروزه نيز در برخى از كشتارگاه ها براى ذبح حيواناتى كه همچون گاو جثه بزرگى دارندمتوسل به شگردهايى مثل شوك هاى الكتريكى مى شوند تا حيوان را راحت تر ذبح كنند و حيوان به هنگام ذبح از تحرك كمترى برخوردار باشد. در گذشته نيز به همين منظور از فلج كردن حيوان قبل از ذبح آن استفاده مى كردند كه اين عمل در روايات مورد نهى واقع گرديده و فقهاى شيعه نيز به آن پرداخته و جمعى از آنها قائل به حرمت اين عمل شده اند.

در اين باره روايتى نيز از امام صادق(ع) وارد شده كه در آن از قطع نخاع حيوان قبل ازذبح نهى شده است كه در ضمن عبارات فقها((346)) به ذكر آن مى پردازيم. شيخ طوسى بر ممنوعيت قطع نخاع وجدا نمودن سر حيوان قبل از سرد شدن بدنش تصريح((347)) دارد.

شهيد اول و شهيد ثانى(ره) در اين باره گفته اند:

«يكره ان تنخع الذبيحة » هو ان يقطع نخاعها قبل موتها... و قيل: يحرم، لصحيحة الحلبي، قال: قال ابو عبداللّه(ع): «لا تنخع الذبيحة حتى تموت فاذا ماتت فانخعها» والاصل في النهى التحريم و هو الاقوى و اختاره في الدروس. نعم لا تحرم الذبيحة على القولين.((348)) شهيد اول(ره) مى گويد:

فلج كردن حيوانى كه ذبح مى شود مكروه است.

شهيد ثانى در شرح عبارت شهيد مى نويسد:

واژه «تنخع » به معناى قطع نخاع و فلج كردن حيوان قبل از مرگ است.

در ادامه مى آورد:

عده اى قائل به حرمت اين عمل شده اند و دليل آن صحيح حلبى از امام صادق(ع)مى باشد كه امام مى فرمايند: حيوانى را كه ذبح مى كنيد قبل از مرك قطع نخاع و فلج نكنيد و پس از مرگش اين كار را انجام دهيد. و اصل در نهى [كه در روايت ذكرشده] حرمت مى باشد.

شهيد ثانى پس از نقل اين قول مى گويد:

اين نظر اقوى است و شهيد اول در كتاب(دروس) قول به حرمت را اختيار كرده است. البته چه قائل به حرمت اين عمل شويم يا كراهت آن، گوشت حيوانى كه قبل ازمرگ، اين عمل بر او انجام شده حرام نمى باشد.

10. پى كردن حيوان در جنگ هايى كه در زمان گذشته انجام مى شد اسب از وسايل مؤثر و موجب برترى جنگ جو در جنگ ها به شمار مى رفت. در آن زمان رسمى در ميان دلاوران بود كه درميدان مبارزه و جنگ تن به تن با طرف مقابل اسب خود را پى مى كردند تا به دست دشمن نيفتد ويا به عنوان شجاعت نشان دهند كه ديگر به فكر بازگشت نيستند. اين عمل در ميان جنگجويان عرب رسم بوده است. اسلام از اين عمل نهى كرد و آن راعملى مكروه و ناپسند دانست. اين حكم توسط فقهاى بسيارى ذكر گرديده است((349)) و حتى در زمان ضرورت كه به مصلحت باشد ذبح حيوان را بر پى كردن آن ترجيح داده اند. بديهى است كه پى كردن و قطع دست و پاى حيوان موجب مرگ تدريجى و زجر بيشترى براى حيوان است.

محقق نجفى در اين باره ضمن نقل آراى فقها مى آورد:

پى كردن حيوان مكروه است گرچه عاجز از راه رفتن بوده و يا مشرف به مرگ باشد.همانگونه كه در كتاب هاى نهاية، مختصر النافع، تذكرة، منتهى، لمعه، تنقيح الرائع،جامع المقاصد و مسالك الافهام وغير آن آمده است، مگر آنكه ضرورت، انجام اين عمل را اقتضا كند همان گونه كه جعفر طيار در جنگ موته(مكانى در شام) چنين كارى كرد و روايت سكونى - كه در كتاب كافى ذكر گرديده - از امام صادق نقل مى كند كه فرمودند: لما كان يوم موته كان جعفر بن ابي طالب على فرس فلما التقوا نزل عن فرسه فعرقبها بالسيف فكان اول من عرقب في الاسلام، ((350)) در روز جنگ موته جعفربن ابى طالب بر اسبى سوار بود و هنگامى كه كارزار آغاز گرديد، از اسب پايين آمده و آن را با شمشير پى كرد و ايشان اولين كسى بود كه در اسلام حيوانى را پى كرد.

ايشان در ادامه مى گويد:

اگر در اين صورت بتواند اسب را به جاى پى كردن ذبح كند بهتر است كما اينكه عده اى از فقها بر اين مطلب تصريح نمودند.((351)) فصل دوم: آزار و اذيت حيوان از روايات متعددى كه در موارد مختلف ذكر شده، به دست مى آيد هر نوع كارى كه موجب آزار و اذيت حيوان گشته و اسباب رنج و تعذيب او را فراهم آورد، روا نبوده وجايز نمى باشد.

فقهاى شيعه با استناد به اين روايات به بحث پرداخته و از كارهايى همانند شلاق زدن حيوانات، داغ نهادن، فلج كردن، مثله كردن و... نهى كرده اند.

در بخش سوم نيز در ضمن مباحثى پيرامون بهره بردارى و استفاده از حيوانات به اين نكته اشاره گرديد كه بار كشيدن و سوارى حيوان بيش از توان او موجب آزار و اذيت حيوان شده و نارواست، همچنين در مطالب گذشته در همين بخش نيز نكات متنوعى پيرامون پرهيز از رنج دادن حيوانات هنگام ذبح آنها بيان شد. در ذيل به شواهدديگرى در اين باره مى پردازيم:

1. ممنوعيت شلاق زدن به حيوان در متون روايى و فقهى، زدن حيوانات خواه با شلاق و خواه با شى ء ديگر موردنكوهش قرار گرفته است و همواره بر رفتارى آكنده از شفقت و مهربانى با حيوان تاكيد شده است.

در باره امام سجاد(ع) آمده است كه:

حج علي بن الحسين(ع) على ناقة له اربعين حجة فما قرعها بسوط،((352)) ايشان با شترى، چهل سفر حج انجام داده بودند اما در طول اين مدت ضربه اى شلاق به آن نزدند.

در روايات ديگرى مى خوانيم: امام سجاد، زدن حيوان را موجب قصاص مى داند و اين دليل واضحى بر ناپسندى اين عمل و حرمت آن دارد كه انسان نمى تواند بى جهت حيوان را مورد ضربات شلاق قرار دهد:

عن ابى محمد الحسن بن محمد عن جده عن احمد بن محمد الرافعي عن ابراهيم بن علي عن ابيه، قال: حججت مع علي بن الحسين(ع) فالتاثت عليه الناقة في سيرها، فاشاراليها بالقضيب، ثم قال: آه لولا القصاص و رد يده عنها،((353)) ابراهيم بن على از پدرش نقل مى كند كه با امام سجاد(ع) به حج رفته بودم، در مسيرراه شتر در راه رفتن سستى و كندى نشان داد. در اين هنگام امام سجاد(ع) چوب دستى خود را بلند كرد و نشان حيوان داد و آنگاه فرمود: آه! اگر ترس از قصاص نبوداين كار را انجام مى دادم. سپس دست مبارك خود را پايين آورد و چوب دستى را ازجلوى چشم حيوان دوركرد.

موارد جواز زدن حيوان در مواردى هنگام استفاده از حيوان شلاق زدن آن تجويز شده است. در بيشترروايات، ميان زدن براى لغزش در راه رفتن و نافرمانى و سرباز زدن تفصيل داده شده و از زدن براى لغزش نهى شده است:

سهل بن زياد عن محمد بن الحسن بن شمون عن الاصم عن مسمع بن عبدالملك عن ابي عبداللّه(ع)، قال: قال رسول اللّه(ص): اضربوها على النفار و لا تضربوها على العثار، امام صا((354))دق(ع) از رسول اكرم(ص) نقل مى كند كه ايشان فرمودند: حيوانات رادر نافرمانى و سرباز زدن از راه رفتن بزنيد نه در لغزيدن.

همين روايت را نيز شيخ طوسى با سند ديگرى نقل كرده است.((355)) در حديث ديگرى قريب به همين مضمون آمده است.

احمدبن محمد البرقي في المحاسن عن بعض اصحابنا، رفعه قال(ع): لاتضربوها على العثار و اضربوها على النفار،((356)) حيوان را در لغزش نزنيد، بلكه در امتناع از رفتن بزنيد.

اما در مقابل روايات فوق، در حديث ديگرى عكس اين قضيه را مى خوانيم كه زدن برلغزش حيوان را تجويز نموده و از زدن، هنگام سرباز زدن نهى مى كند.

محمد بن علي بن الحسين قال: روي انه - يعنى ابا عبداللّه)(ع) - قال: اضربوها على العثار و لاتضربوها على النفار، فانها ترى مالاترون،((357)) از امام صادق(ع) نقل شده كه مى فرمايد: حيوانات را بر لغزش بزنيد اما براى سرباززدن از راه رفتن نزنيد، زيرا آنها چيزهايى را مى بينند(كه موجب حيرت آنها و توقفشان مى شود) و شما نمى بينيد.

البته پر واضح است كه «اضربوها» در اين روايت و روايات گذشته دلالت بر جواز كرده و مى فهماند زدن حيوان در اين موارد جايز بوده و مانعى ندارد و اين جواز رافع كراهت مطلقى كه از ساير روايات به دست مى آيد نيست. در نتيجه در جميع موارد،بهتر است از زدن حيوان پرهيز شود، همانگونه كه در سيره امامان معصوم(ع) ديديم كه اين نكته را رعايت مى كردند.

علامه مجلسى از پدر خويش نقل مى كند كه ايشان در صحت احاديث جواز ضرب بر«عثار» تشكيك مى كند، سپس احتمال مى دهد كه هر يك از دو دسته روايات نهى ازضرب بر «عثار» و «نفار» مخصوص به موقعيتى خاص بوده است، مثلا «عثار» به سبب كسالت حيوان و «نفار» به موجب ديدن شبهى از دور و ترس از آن باشد.((358)) حر عاملى در مقام بررسى اين دو دسته از روايات كه ميان «ضرب بر عثار» و «ضرب بر نفار» تفصيل داده و با هم اختلاف داشتند - در ذيل روايت فوق - عمل به مضمون آن را ترجيح داده و جواز زدن بر لغزش را هماهنگ با تعليل مذكور درروايت مى داند كه فرمود: «فانها ترى ما لاترون »، زيرا آنها نسبت به امور غير مادى برخوردار از درك و شعور بوده و نسبت به امورى توجه دارند كه انسان ها، درك آن رانداشته و از آن غافل هستند. در تاييد كلام ايشان مى توان به روايتى اشاره نمود كه تصريح دارد حيوانات صداى عذاب جهنميان را مى شنوند و همين امر موجب سكون و توقف يكباره آنها مى شود. حر عاملى ساير رواياتى را كه اشاره به «ضرب بر نفار»داشته حمل بر جواز كرده و رواياتى را كه از «ضرب بر عثار» نهى مى نمود حمل برافراط و زياده روى در زدن مى كند.

همچنين در روايتى كه شيخ حر عاملى از امام سجاد(ع) پيرامون حقوق حيوان ذكرمى كند نيز آمده است:

عن محمد بن الحسن بن الوليد عن الصفار عن ابراهيم بن هاشم عن الحسين بن يزيدالنوفلي عن اسمائيل بن مسلم السكوني عن الصادق جعفربن محمد(ع)، قال: للدابة على صاحبها سبعة حقوق: ... و لا يضربها على النفار و يضربها على العثار، فانها ترى ما لاترون.((359)) در روايت ديگرى از امام صادق(ع) پيرامون موارد زدن حيوان سؤال شده است:

محمد بن يعقوب عن محمد بن يحيى عن علي بن ابراهيم الجعفري رفعه قال: سئل الصادق(ع): متى اضرب دابتي تحتي؟ قال: اذا لم تمش تحتك كمشيها الى مذودها،((360)) چه زمانى مى توانم حيوان سوارى خود را بزنم؟ امام(ع) فرمود:

«هنگامى كه مانندرفتن به چراگاه راه نمى رود.

يحيى بن سعيد حلى نيز قريب به مضمون همين روايت را در كتاب فقهى خود ذكرمى كند:

يجوز له ضرب الدابة اذا قصرت عن مثل سيرها الى مذودها و لا يضرب وجهها.((361)) در روايات پيامبر اكرم(ص) واهل بيت(ع) از زدن به صورت حيوان در مواردى كه انسان براى كنترل و هدايت حيوان ناچار از زدن آن مى باشد نهى شده است و در بيان علت آن به نكته جالب توجهى اشاره شده است كه هر چيزى براى خود حرمتى داردو حرمت حيوان در صورت اوست. لذا اين روايات در صورت زدن حيوان نيزبى حرمتى به او را تجويز نكرده و از زدن بر صورت او نهى كرده است. در برخى ديگر از روايات، حمد و ثنا گفتن حيوان را از دلايل نهى از زدن بر صورت حيوان ذكركرده اند.

همچنين امام صادق(ع) از امير المؤمنين(ع) و ايشان از پيامبر(ص) نقل مى فرمايند كه حرمت چهار پايان در صورت آنها است:

قال اميرالمؤمنين(ع): قال رسول اللّه: لاتضربوا وجوه الدواب و كل شيء فيه الروح، فانه يسبح بحمداللّه،((362)) بر صورت چهار پايان و هر چه داراى روح است نزنيد، زيرا آنها حمد و ثناى الهى رابه تسبيح مى گويند.

3. به جنگ انداختن حيوانات يكى از سرگرمى هايى كه از ديرباز تاكنون رواج دارد و انسان ها براى تفريح خودمبادرت به اين كار مى كنند، به جنگ انداختن حيوانات مختلف از سگ گرفته تاخروس و قوچ و غير آن است. امروزه در مناطق مختلف جهان از كشورهاى توسعه يافته گرفته تا غير آن، به جنگ انداختن حيوانات رايج است حتى شبكه هاى مختلف تلويزيونى به ضبط و پخش اين مسابقات پرداخته و به نوعى در ترويج آن نقش دارند.در اين ميان همواره انسان هاى فرهيخته و انجمن هاى مختلف حمايت از حيوانات،سعى در جلوگيرى از اين كار دارند. هر چند توفيق چندانى نيافته اند و اين عمل هنوزمنسوخ نشده است اما در قوانين متعالى اسلامى از اين عمل نهى شده و آن را ممنوع ساخته است.

ابن سعيد حلى به اين موضوع پرداخته و در ضمن نقل حديثى از پيامبر اسلام(ص)آورده است:

نهى(ص) عن التحريش بين البهائم الا بالكلاب،((363))

 

صفحه قبل

صفحه بعد