صفحه قبل

صفحه بعد

پيامبر از به جنگ انداختن ميان حيوانات نهى فرمودند مگر سگهاى شكارى.

به اين مضمون در روايات متعددى اشاره شده است:

ابان بن عثمان عن ابي العباس عن ابي عبداللّه(ص)، قال:

سالته عن التحريش بين البهائم، فقال(ع): كله مكروه الا الكلاب،((364)) ابو عباس مى گويد: از امام صادق(ع) درباره به جنگ انداختن حيوانات سؤال كردم.امام در پاسخ فرمود:اين عمل در همه موارد مكروه است مگر در ميان سگ ها.

عن مسمع، قال: سالت اباعبداللّه(ع) عن التحريش بين البهائم، فقال: اكره ذلك،الاالكلاب،((365)) مسمع مى گويد: از امام صادق(ع) پيرامون به جنگ انداختن ميان بهائم سؤال كردم،پاسخ فرمود: اين عمل ناپسند و مكروه است مگر در سگ ها.

علامه مجلسى در بحارالانوار به شرح و توضيح اين روايات پرداخته و مى گويد:

مراد از جواز اين عمل در سگ ها، انداختن سگ ها به جان يكديگر نيست، بلكه آموزش و تمرين آنها براى شكار است كه بتوان آنها را به سوى حيوانات ديگر فرستادتا آنها را صيد كنند.

ايشان در ادامه مى افزايد:

گرچه در روايات به «كراهت » اين عمل اشاره شده است اما مراد از «كراهت »،كراهت اصطلاحى نيست، بلكه كراهت نيست ،بلكه كراهت در عرف روايات اعم ازحرمت مى باشد و در اينجا بعيد نيست - به موجب لهو و لغو بودن اين عمل وضررى كه بدون هيچ مصلحت و نفعى به حيوانات مى رسد - قائل به حرمت شويم.((366)) فيض كاشانى نيز در شرح روايات «كافى » به اين موضوع پرداخته و همانند علامه مجلسى «كراهت » را اعم از حرمت دانسته و به سبب لغو بودن عمل و اضرارى كه به حيوان مى رسد - قول به حرمت را انتخاب مى كند.((367)) 4. عقيم سازى حيوان و مثله كردن آن در ميان گله داران اين چنين معمول بود كه عقيم نمودن حيوان و خصى كردن آن راسبب رشد بيشتر حيوان و چاق شدن و باعث سبب آرام شدنش مى دانستند، لذا به اين امر مبادرت مى كردند. دركتب فقهى((368)) به پيرو روايات اهل بيت(ع)، از اين عمل نهى شده است و حق توليد مثل را براى حيوانات محترم شمرده است. درپاره اى ديگر از روايات، عقيم سازى حيوان را مثله كردن آن شمرده و از آن نهى كرده است.

امام صادق(ع) از پدرش، امام باقر(ع) نقل كرده است:

انه كره اخصاء الدواب و التحريش بينها،((369)) ايشان كراهت داشتد از اين كه حيوانات عقيم شوند.

در حديث ديگرى وارد شده است كه پيامبر اعظم(ص) از اين عمل نهى فرمودند:

ان النبي(ص) نهى عن اخصاء الخيل و الغنم و الديك،((370)) پيامبر اكرم(ص) از عقيم كردن اسب، گوسفند و خروس نهى كردند.

در حديث ديگرى آمده است:

لعن اللّه من مثل بدواجنه،((371)) لعنت خدا به كسى كه حيوانات اهلى خود را مثله كند.

مراد از مثله كردن همان عقيم كردن است.

ممنوعيت عقيم سازى و محترم شمردن حق توليد مثل، منحصر به اين حيوانات نبوده، بلكه در احاديث مختلف نام برخى از حيوانات ديگر نيز ذكر شده است.

5. سوزاندن حيوان آتش زدن و سوزاندن حيوانات در اسلام مورد نهى قرار گرفته است و در اين باره روايات متعددى از پيامبر اكرم(ص) به ما رسيده است:

ان رسول اللّه(ص) نهى ان يحرق شي ء من الحيوان بالنار،((372)) پيامبر اكرم(ص) از اينكه شخصى حيوان را با آتش بسوزاند نهى فرمودند.

همچنين در حديث ديگرى مى خوانيم:

ان النبي(ص) قد نهى عن تعذيب الحيوان بالنار،((373)) پيامبر(ص) از اينكه حيوان را با آتش اذيت كنند نهى فرمودند.

ازمجموعه مطالبى كه در مباحث گذشته، از فقها ذكر شد كه «تعذيب » و «ايلام » و«ايذاء» حيوان حرام است به خوبى استفاده مى شود كه اين عمل نيز مشمول همان حكم شده و جايز نمى باشد و شكنجه حيوان با آتش و يا سوزاندن و كشتن آن دراسلام ممنوع است. اگر در مواردى هم مانند جايى كه حيوان مورد وط ى انسان قراربگيرد، سفارش شده كه حيوان سوزانده شود. علاوه بر آن كه شخصى كه اين كار راانجام داده مورد عقوبت و جزاى دنيايى و آخرتى قرار مى گيرد، حيوان را زنده زنده نمى سوزانند، بلكه پس از ذبح، توصيه به سوزاندن آن شده است كه براى خودداراى حكمت و مصلحتى است.((374)) محقق نجفى بعد از ادعاى عدم خلاف پيرامون حرمت استفاده از گوشت اين حيوان بااستناد به روايتى مى آورد:

خبر ابن سنان و الحسين بن خالد و اسحاق بن عمار و فيها الصحيح و غيره عن الصادقين(عليهم السلام): فى الرجل ياتي البهيمة فقالوا جميعا: ان كانت البهيمة للفاعل ذبحت، فاذا ماتت احرقت بالنار و لم ينتفع بها و ان لم تكن البهيمة له قومت و اخذ ثمنهامنه و دفع الى صاحبها و ذبحت و احرقت بالنار و لم ينتفع بها - الى ان قال -: فقلت:ما ذنب البهيمة؟ قال:

لاذنب لها ولكن رسول اللّه(ص) فعل هذا و امر به لكن لايجتزي الناس بالبهائم و ينقطع النسل،((375)) سپس صاحب جواهر به بيان حديثى از امام باقر و امام صادق(عليهما السلام) مى پردازدكه در آن درباره چنين حيوانى آمده است:

اگر اين حيوان مال خود آن شخص باشد اول ذبح مى شود و پس از مردن سوزانده مى شود و از آن استفاده نمى گردد و اگر حيوان براى ديگرى بود قيمتش را از آن شخص مى گيرند و به صاحب حيوان مى پردازند و حيوان را ذبح كرده و سپس سوزانده و از آن استفاده اى نمى كنند. در ادامه حديث راوى مى گويد: سؤال كردم گناه حيوان در اين باره چيست؟ امام پاسخ مى فرمايد: حيوان گناهى ندارد ولى رسول اللّه(ص) مبادرت به اين عمل كرد و دستور به آن داد.

در ادامه، امام اشاره به مصلحت اين عمل مى كند كه همانا رعايت مصالح عاليه نظام اجتماعى انسان و بقاى نسل او مى باشد، زيرا سوزاندن حيوان سبب مى شود افراد باحيوانات خود اين عمل را انجام نداده و به آن عادت نكنند. در غير اين صورت ازازدواج شانه خالى كرده و به اين سبب خود را ارضاء مى كنند و نياز جنسى خود رابرطرف مى سازند و سرانجام اين عمل، كاهش ازدواج و قطع نسل انسانى است.

6. داغ نهادن بر حيوان در گذشته در ميان گله داران و افرادى كه داراى حيوان بودند رسم بود كه براى اثبات مالكيت خود بر حيوان به واسطه داغ نهادن، علامت گذارى مى كردند و هر يك درقسمتى از بدن حيوان داغ مى نهادند.

در اسلام از اين عمل به ويژه در صورت حيوانات نهى شده است و در صورت نيازتوصيه شده كه در غير صورت حيوان و يا در گوش او انجام شود. پس داغ نهادن برصورت ممنوع است ((376)) و در بيان علت آن بيان كرده اند كه: «زيرا آنها تسبيح مى گويند و حمد خداى را به جا((377))ى مى آورند».

لذا چنين صورتى مورد احترام است و بايد به پاس تسبيح الهى از داغ نهادن برصورت آنها پرهيز كرد اما در صورت نياز به علامت گذارى شيخ طوسى مى گويد:

سزاوار است بر قوى ترين و سخت ترين موضع بدن كه عارى از پشم و موى باشدداغ نهند تا ضررى به حيوان نرسد.((378)) در رواياتى در مقام بيان مكان داغ نهادن، از مواضعى غير از صورت حيوان نام برده شده است. عبداللّه بن سنان از امام صادق(ع) روايت مى كند:

قال: سالت اباعبداللّه عن سمة المواشي، فقال(ع): لاباس بها الا في الوجوه،((379)) از امام درباره داغ نهادن بر چهارپايان سؤال نمودم، امام(ع) پاسخ فرمود: در غيرصورت اشكالى ندارد.

همچنين در روايت ابن فضال از يونس بن يعقوب از امام صادق(ع) ذكر شده است:

قال: قلت لابي عبداللّه: اسم الغنم في وجوهها؟ فقال(ع): سمها في آذانها،((380)) از امام صادق(ع) سؤال كردم: آيا مى توانم بر صورت گوسفند داغ نهم و علامت گذارى كنم؟ امام پاسخ فرمود: بر گوش هاى آن علامت گذارى كن.

7. آزار و اذيت حشرات و آبزيان در صفحات گذشته موارد متعددى از ممنوعيت آزار و اذيت حيوانات نقل شد در اين باره حتى به حشرات و حيوانات ريز و آبزيان نيز توجه شده است. شيخ طوسى وعلامه حلى و ديگر فقها تصريح كرده اند:

يكره البول في حجرة الحيوان،((381)) بول كردن در خانه حيوان مكروه است.

همچنين شهيد ثانى مى گويد:

يكره البول في الماء جاريا و راكدا للتعليل في اخبار النهى بان للماء اهلا فلا تؤذهم بذلك،((382)) بول كردن در آب جارى و راكد به موجب علتى كه در روايات ذكر شده است مكروه مى باشد، زيرا فرمودند: حيواناتى در آب زندگى مى كنند و با بول كردن آنها را اذيت نكنيد.

فاضل هندى اين حكم را به اكثر اصحاب نسبت مى دهد.((383)) سوم: ممنوعيت توهين و لعن حيوان با ذكر مطالب اين بخش در صفحات گذشته روشن شد كه آزار و اذيت جسمانى حيوان مورد منع و نهى واقع شده است.

اما بايد توجه داشت كه علاوه بر رعايت حال جسمانى حيوان، توهين زبانى و لعن حيوانات نيز امر ناپسندى شمرده شده و درروايات متعددى به آن اشاره شده است. از حضرت اميرالمؤمنين على(ع) در اين باره وارد شده است:

قال علي(ع) - في الدواب -: لاتضربوا الوجوه و لاتلعنوها، فان اللّه عزوجل لعن لاعنها،((384)) به صورت چهار پايان نزنيد و آنها را مورد لعن قرار ندهيد، زيرا خداى متعال،شخصى را كه چهارپايان را نفرين كند لعن نموده است.

در حديث ديگرى از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است كه:

ان رسول اللّه(ص) سمع رجلا يلعن بعيرا، فقال(ص): ارجع لا تصحبنا على بعيرملعون، احترام((385)) زبانى به حيوان تا بدان جا مورد اهتمام است كه حتى پيامبر به اسب سلام كرد.

امام صادق(ع) نقل مى فرمايند:

روزى شخصى به همراه اسبش خدمت پيامبر اكرم(ص) آمده و به آن حضرت سلام نمود. پيامبر اكرم در جواب سلام آن مرد فرمود: «وعليكم السلام »(يعنى سلام بر شما)،و جواب سلام آن مرد را به صيغه و ضمير جمع دادند. آن مرد گفت: يا رسول اللّه! من تنها و يك نفر هستم. چرا شما جواب سلام مرا به ضمير جمع داديد؟ پيامبر در پاسخ فرمود: سلام من بر تو و اسب تو بوده است.((386)) در پايان لازم به ذكر است، مطالب ذكر شده در چهار بخش گذشته تنها بخشى ازمطالبى است كه در معارف اسلامى پيرامون حيوانات وجود دارد. اما همين مقدار، مارا به اين نكته رهنمون مى كند كه قوانين و حقوق اسلامى بسيار جامع و فراگير بوده و ازمهم ترين مسائل زندگى تا مسائل ريز آن از چشم شارع مقدس مخفى نمانده است.در عين حال با بيان مسائل كلى و به دادن ملاكات اساسى مى توان پاسخ مسائل نو وجديد را پيدا و از آنها استفاده كرد و پويايى فقه شيعه را به چشم ديد. حال كه اسلام به حيوان و حقوق آن تا اين اندازه اهتمام ورزيده و رعايت حال او را در تمام شئون لازم داشته است، به خوبى روشن مى شود كه انسان ها در اين نظام حقوقى از چه جايگاه رفيعى برخوردارند و حقوق بشر از اركان اين دين به شمار مى رود كه بيان مسائل وشواهد آن، مجال خود را مى طلبد.

 

 

قمه زنى و اعمال نامتعارف در عزادارى

محمدتقى اكبرنژاد

چكيده

 يكى از مسائل مهمى كه امروزه در عرصه فقه اجتماعى مورد توجه قرار گرفته است،سؤال از حركت هاى نامتعارف در عزادارى حضرت سيد الشهداء(ع) است.

باور بسيارى بر آن است كه هر عملى كه به قصد عزادارى صورت گيرد، شرعيت لازم را دارد و عزادارى امام حسين(ع) از همه حرمت ها استثناء مى باشد. از اين رو، طبق اين باور قمه زنى و برخى اعمال نامتعارف مانند لطمه زدن به صورت فى حد نفسه وماوراى شرايط موجود جامعه حلال است. به عبارتى حكم اوليه آن حليت است و اگربرخى از مراجع آن را تحريم كرده اند، صرفا به جهت شرايط خاص سياسى دنياى اسلام است.

در اين مقاله تلاش شده است، تا حكم اوليه قمه زنى با دقت بيشرى مورد بررسى قرارگيرد و ادله موافقين و مخالفين نقد شود.

نويسنده با دسته بندى روايات به سه بخش كوشيده است تا ثابت كند كه اين عمل وجه شرعى ندارد و به شبهات موجود در اين باره پاسخ داده است.

در ادامه بحث و بعد از اثبات حرمت اوليه اين اعمال به بررسى حكم ثانويه آنهاپرداخته و با پاسخ به سؤالات و شبهات مخالفين، حرمت آنها را از اين جهت نيز ثابت كرده است.

فصل اول: حكم اولى قمه زنى و مانند آن روايات موجود در اين زمينه به سه بخش اصلى تقسيم مى شوند:

الف. رواياتى كه دلالت بر ثواب گريه كردن دارند و گريه كردن را توصيه كرده اند.

ب. رواياتى كه دلالت بر تحريم اين گونه اعمال دارند.

ج. رواياتى كه دلالت بر جواز برخى از اعمال مشابه در خصوص معصومين(ع)دارند.

بخش اول: رواياتى كه به گريه كردن تشويق كرده اند.

اين دسته از روايات كه متواتر هستند، در تمام منابع حديثى به وفور يافت مى شوند كه اينك به برخى از آنها اشاره مى كنيم.

عن ابراهيم بن ابي محمود، قال: قال الرضا(ع): ان المحرم شهر كان اهل الجاهلي ة يحرمون فيه القتال فاستحلت فيه دماؤنا و هتكت فيه حرمتنا و سبي فيه ذرارينا و نساؤناواضرمت النيران في مضاربنا و انتهب ما فيها من ثقلنا و لم ترع لرسول اللّه حرمة فى امرنا. ان يوم الحسين اقرح جفوننا و اسبل دموعنا و اذل عزيزنا بارض كرب و بلاءاورثتنا الكرب و البلاء الى يوم الانقضاء فعلى مثل الحسين فليبك الباكون فان البكاء عليه يحط الذنوب العظام. ثم قال(ع): كان ابي(ع) اذا دخل شهر المحرم لا يرى ضاحكاوكانت الك آبة تغلب عليه حتى تمضي عشرة اي ام، فاذا كان يوم العاشر كان ذلك اليوم يوم مصيبته و حزنه و بكائه و يقول: هو اليوم الذى قتل فيه الحسين(ع)،((387)) امام رضا(ع) فرمودند: محرم ماهى بود كه اعراب جاهلى حرمت آن را نگه مى داشتندو جنگ نمى كردند. اما در اين ماه بود كه خون ما را حلال شمردند و حرمت ما راشكستند و فرزندان و زنانمان را به اسيرى بردند و خيمه هايمان را به آتش كشيدند ودارايى هايمان را غارت كردند و حرمت رسول خدا را در مورد ما نگه نداشتند. هماناروز حسين(عاشوراء) مژه هاى ما را از شدت گريستن مجروح ساخت و اشكهايمان را جارى كرد و عزيز ما را در سرزمين گرفتارى و بلا ذليل كرد و ما را ميراث دارگرفتارى و بلا تا روز انقضاء(مرگ) نمود، پس بر مثل حسين، گريه كنندگان بايد گريه كنند، چرا كه گريه بر او گناهان كبيره را از بين مى برد. سپس فرمود:

زمانى كه محرم وارد مى شد، پدرم ديگر نمى خنديد و پيوسته محزون بود تا اينكه ده روز سپرى مى شد. زمانى كه روز دهم مى رسيد، آن روز، روز مصيبت و حزن و گريه اش بود ومى فرمود: اين همان روزى است كه حسين(ع) در آن كشته شده است.

اين روايت با اينكه در مقام بيان شدت تاثر امام كاظم(ع) است، اما اشاره به عملى غيراز گريه و حزن و ماتم نكرده است.

در هيچ يك از فرمايش معصومين(ع) پيرامون فضيلت عزادارى براى امام حسين(ع) به امرى غير از گريه كردن توصيه نشده است. اگر رواياتى كه در ثواب و پاداش تعزيه برسالار شهيدان وارد شده است، مطالعه شود، هيچ توصيه اى غير از گريستن و زيارت كردن قبر مطهرشان، ديده نخواهد شد.

مؤيد اين مطلب برخى از فقرات زيارت ناحيه مقدسه است:

سلام من لو كان معك بالطفوف لوقاك بنفسه حد السيوف و بذل حشاشته دونك للحتوف و جاهد بين يديك و نصرك على من بغى عليك و فداك بروحه وج سده و ماله و ولده و روحه لروحك فداء و اهله لاهلك وقاء فلئن اخرتني الدهور وع اقني عن نصرك المقدور و لم اكن لمن حاربك محاربا و لمن نصب لك العداوة من اصبافلاندبنك صباحا و مساء و لابكين لك بدل الدموع دما حسرة عليك وت اسفا على مادهاك و تلهفا حتى اموت بلوعة المصاب و غصة الاكتياب((388))، سلام بر تو از كسى كه اگر در كربلا با تو بود، با جان خودش تو را از برش شمشيرهاحفظ مى كرد و تمام همتش را براى حفظ تو به كار مى بست و پيشاپيش تو مجاهده مى نمود و تو را در مبارزه با كسانى كه بر تو شوريده بودند، يارى مى داد و روح وجسد و مال و فرزندش را فداى تو مى ساخت. آرى روحش را فداى روح تو و اهلش را سپر اهل تو مى كرد. اگر روزگار مرا به تاخير انداخت و مرا از يارى تو محروم ساخت و من با كسانى كه با تو به جنگ برخاستند، نجنگيدم و در مقابل دشمنانت نايستادم. پس لا اقل صبح و شام بر تو به جاى اشك خون گريه مى كنم، گريه حسرت و تاسف بر مصيبتى كه تو را فرا گرفت، تا روزى كه از درد مصيبت تو و غم و اندوهت بميرم.

در اين روايت امام(ع) خطاب به حضرت سيدالشهداء(ع) عاشقانه ترين سخنان را به زبان جارى ساخته است. او علاوه بر اظهار آمادگى براى شهادت در برابر جدشريفشان به غم و اندوه خود اشاره مى كند، اما غير از گريستن، نوع ديگرى ازسوگوارى را ياد آور نمى شود.

بخش دوم: رواياتى كه از اعمال نا متعارف نهى كرده اند.

آنچه كه اسلام را از ساير مكاتب متمايز مى سازد، اعتدال آن در همه عرصه هاى زندگى است. دين ما با عواطف و احساسات مبارزه نكرده است، بلكه آن را به عنوان بخشى از وجود انسان پذيرفته است. زمانى كه ابراهيم فرزند خردسال پيامبر اسلام ازدنيا رفت، ايشان از سر ترحم گريستند، اما اجازه زياده روى ندادند و چون مردم خورشيد گرفتگى را به مرگ فرزند ايشان مرتبط ساختند، ايشان نه تنها تاييد نكرد،بلكه به صراحت فرمود كه هستى كار خود را تحت تدبير خدا انجام مى دهد و به مرگ فرزند من ربط ى ندارد. بنابراين اصل عزادارى و سوگوارى، بخشى از زندگى ما ونيازى از نيازهاى عاطفى ماست و نمى توان آن را نديده گرفت، اما سخن در اعتدال آن است. دين ما اگر چه با سوگوارى مبارزه نكرده است، اما اجازه زياده روى نيز نداده است. به همين جهت است كه در روايات فراوان از تند روى در سوگوارى نهى شده است و حتى در برخى از موارد، كفاراتى چون كفاره شكستن روزه ماه رمضان ومشابه آن قرار داده شده است.

خداوند متعال در آيات بسيارى گرفتارى ها و مصيبت هاى مختلف را به عنوان بخشى از زندگى انسان معرفى مى كند و به او متذكر مى شود كه در ميان سختى ها آفريده شده است(لقد خلقنا الانسان في كبد) ياد آورى مى كند كه سختى ها و خوشى ها دردنيا هم آغوش همند و در اين دنيا به همزيستى رسيده اند(فان مع العسر يسرا).خداوند متعال نظر به سختى ها و مصائب پيامبر بزرگوار اسلام، بارها او را به صبر وشكيبايى دعوت مى كند و از او مى خواهد تا تحمل خود را از دست ندهد:

و لنبلونكم بشي ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات وبشرالصابرين الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انا للّه و انا اليه راجعون اولئك عليهم صلوات م ن ربهم و رحمة و اولئك هم المهتدون،((389)) قطعا همه شما را با ترس، گرسنگى، و كاهش در مالها و جانها و ثمرات، آزمايش مى كنيم و بشارت ده به بردباران! آنها كه هر گاه مصيبتى به ايشان مى رسد، مى گويند: مااز آن خداييم و به سوى او بازمى گرديم. بر اينها باد درود و رحمت پروردگارشان وآنها هستند هدايت يافتگان.

در اين آيه بى هيچ پرده پوشى به طبيعى بودن گرفتارى هاى دنيا اعم از ترس وگرسنگى و ضرر و زيان مالى و جانى و امثال آن تصريح شده است و صابران در اين بلايا ستوده شده اند.

اين مطلب در روايات فراوان تاييد شده است، مانند:

عن ابي اسامة زيد عن ابي عبد اللّه(ع)، قال: قال رسول اللّه(ص): من لم يتعز بعزاء اللّهتقطعت نفسه حسرات على الدنيا((390))... ، كسى كه در گرفتارى هايى كه از جانب خدا مى رسد، صبر نكند، روح و روانش درحسرت دنيا از هم مى پاشد.

با در نظر گرفتن ده ها آيه و صدها روايت، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه راه اسلام درگرفتارى ها، صبر و مقاومت است، نه جزع و فزع و بى تابى كردن.

علاوه بر آنچه ذكر شد، روايات فراوانى وارد شده است كه از زياده روى درسوگوارى نهى كرده است. در اين بخش برخى از آنها را ذكر مى كنيم و علاقه مندان رابه مطالعه منابع روايى ارجاع مى دهيم:

1. عن ابن مسعود، قال قال رسول اللّه (ص): ليس منا من ضرب الخدود و شق الجيوب، ((391)) رسول خدا(ص) فرمود: كسى كه بر گونه هايش بزند و يقه اش را پاره كند از مانيست.

2. عن جابر عن ابي جعفر (ع)، قال: قلت له: ما الجزع؟ قال:

اشد الجزع الصراخ بالويل و العو يل و لطم الوجه و الصدر و جز الشعر من النواصي و من اقام النواحة فقدترك الص بر و اخذ في غير طريقه الحديث،((392)) از امام باقر(ع) سؤال كردم كه جزع چيست؟ ايشان فرمودند:

بدترين نوع جزع داد وفرياد كردن و واويلا گفتن و ضربه زدن به صورت و سينه و كندن موهاى پيشانى است.كسى كه نوحه سرايى كند صبر را ترك كرده است و در غير روش اسلام قدم برداشته است.

3. قال: و قال رسول اللّه(ص) لفاطمة حين قتل جعفر بن ابي طالب: لاتدعي بذل ولاثكل و لا حزن و ما قلت فيه فقد صدقت،((393)) زمانى كه جعفر بن ابى طالب به شهادت رسيد، حضرت رسول(ص)به دخترشان فاطمه(س) فرمودند: در عزاى جعفر با خوارى و مانند مادران فرزند از دست داده و بااندوه، نوحه سرايى مكن و هر آنچه كه در حال عزادارى مى گويى، راست باشد.

در اين روايت از زياده روى در عزادارى حتى در مورد بزرگانى چون جعفر نهى شده است.

4. ان رسول اللّه (ص) قال لفاطمة (ع): اذا انا مت فلا تخمشي علي وجها و لا ترخي علي شعرا و لا تنادي بالويل و لا تقيمن علي نائحة... ،((394)) رسول خدا به فاطمه (س) فرمودند: زمانى كه من وفات كردم، به صورتت چنگ مزن و موهايت را پريشان مكن و صدايت را به واويلا گفتن بلند مكن و بر من نوحه مخوان.

در اين روايت از زياده روى در عزادارى در مورد بهترين بندگان خدا نيز نهى شده است. ايشان با اينكه مى دانستند كه مصيبتشان بر دخترشان فاطمه(س) بسيار گران است، با اين حال آن حضرت را از اعمالى كه در عصر جاهليت مرسوم بوده است،نهى كردند و از ايشان خواستند تا مراعات متانت را حتى در مرگ پدرى چون رسول خدا(ص) بنمايد.

5. عن جراح المدائني، عن ابي عبد اللّه (ع) قال: لايصلح الصياح على الميت و لاينبغي، و لكن الناس لايعرفونه و الصبر خير،((395)) امام صادق(ع) فرمود: داد و فرياد كردن بر ميت سزاوار نيست، اما مردم نمى دانند، وحال آنكه صبر بهتر است.

6. قال علي بن الحسين(ع) اني جالس في تلك الليلة التي قتل ابي في صبيحتها وعندى ع متى زينب تمرضنى اذا اعتزل ابى فى خباء له و عنده فلان مولى ابي ذر الغفاري وهويع الج سيفه و يصلحه و ابي يقول:

يا دهر اف لك من خليل / كم لك بالاشراق و الاصيل من صاحب و طالب قتيل / و الدهر لا يقنع بالبديل و انما الامر الى الجليل / و كل حي سالك سبيلي فاعادها مرتين او ثلاثا حتى فهمتها و علمت ما اراد فخنقتني العبرة، فرددتها ولزمت السكوت و علمت ان البلا قد نزل، و اما عمتى فلما سمعت ما سمعت و هي امراة و من شان النساء الرقة و الجزع فلم تملك نفسها ان وثبت تجر ثوبها و هي حاسرة حتى انتهت اليه و قالت: وا ثكلاه ليت الموت اعدمني الحياة، اليوم ماتت امي فاطمة وابي علي و اخي الحسن يا خليفة الماضي و ثمال الباقي، فنظر اليها الحسين(ع) و قال لها: يا اخته لا يذهبن حلمك الشيطان، و ترقرقت عيناه بالدموع، و قال: لو ترك القطا[ليلا] لنام. فقالت: يا ويلتاه افتغتصب نفسك اغتصابا؟ فذلك اقرح لقلبى و اشد على نفسي، ثم لطمت وجهها و هوت الى جيبها و شقته و خرت مغشي ة عليها. فقام اليهاالحسين(ع) فصب على وجهها الماء و قال لها: يا اختاه اتقي اللّه و تعزي بعزاء اللّه واعلمي ان اهل الارض يموتون و اهل السماء لا يبقون، و ان كل شي ء هالك الا وجه اللّهتعالى الذي خلق الخلق بقدرته و يبعث الخلق و يعودون و هو فرد وحده و ابي خيرمني، وامى خير مني و اخى خير منى و لي و لكل مسلم برسول اللّه اسوة، فعزاها بهذاونحوه و قال لها: يا اختاه اني اقسمت عليك فابرى قسمى لا تشقى علي جيبا ولاتخمشي علي وجها و لا تدعي علي بالويل والثبور اذا انا هلكت ثم جاء بها حتى اجلسها عندي.

ثم خرج الى اصحابه...،((396)) امام سجاد(ع) نقل مى كنند كه شب عاشورا، همان شبى كه پدرم در صبح آن به شهادت رسيدند من در خيمه بودم و عمه ام زينب از من پرستارى مى كرد. پدرم درخيمه خود نشسته بودند و غلام ابوذر هم شمشير ايشان را آماده مى كرد.

در اين حال پدرم با خود اين شعر را مى خواند:

اى روزگار اف بر تو باد چه طلوعها و غروبهايى بر تو شده است و تو چقدر از همراهان و طالبانت را كشتى آرى روزگار به كسى راضى نمى شود و تمام امور به سوى خدا باز مى گردد و هر زنده اى راه مرا خواهد پيمود ايشان اين ابيات را دو يا سه بار خواندند، من با شنيدن آنها فهميدم كه مقصودشان چيست. چشمانم پر از اشك شد، اما جلوى خودم را گرفتم و يقين كردم كه بلا نازل شده است. اما عمه ام كه اين اشعار را شنيد، به اقتضاى طبيعت زنانه كه دل نازك و بى تابى دارند، نتوانست جلوى خودش را بگيرد و از جايش جهيد و در حالى كه سرش برهنه بود و لباس خودش را مى كشيد، به سوى خيمه برادرش كه در كنار خيمه ما بود،دويد. زمانى كه خدمت امام رسيد، عرض كرد: واويلا اى كاش مرگ من امروز فرامى رسيد. مادرم فاطمه، پدرم على، برادرم حسن، همه مردند. اى يادگار گذشتگان من و اى بهترين ماندگان من. امام حسين(ع) به ايشان نگاه كرد و فرمود: خواهرم، مباداشيطان بر تو چيره شود و بردبارى را از تو بگيرد. چشمان امام پر اشك شد و فرمود:خواهرم اگر مرغ صحرا رها مى شد، در لانه خود مى خوابيد. عمه ام گفت: آيا توخودت را به گرفتارى مى اندازى؟! گرفتارى تو قلب مرا بيش از هر چيزى مجروح ساخته است و تحمل آن از هر چيزى سخت تر است. اين را گفت و به صورتش زد.دستش را در گريبان كرده و يقه اش را پاره كرد و غش كرد و بر زمين افتاد.

پدرم بلندشد و آب به صورت خواهرش زد و گفت: خواهر عزيزم از خدا بترس و در گرفتارى كه خدا برايمان پيش آورده است، صبور باش و بدان كه همه اهل زمين خواهند مرد واهل آسمان نيز باقى نخواهند ماند. همه چيز غير از خدا از بين خواهد رفت. همان خدايى كه تمام مخلوقات را با قدرتش آفريد و آنها را برانگيخت و آنها دوباره به سوى او باز مى گردند و او تنهاست.

پدرم بهتر از من بود، مادرم بهتر از من بود، برادرم بهتر از من بود و براى من و براى هر مسلمانى رسول خدا سرمشق پسنديده اى است. امام با اين تعبيرات عمه ام راتسلى داد و گفت: خواهر تو را قسم مى دهم و از تو مى خواهم كه قسمم را ناديده نگيرى، زمانى كه من به شهادت رسيدم براى من گريبان چاك مكن، به صورتت چنگ مزن، صدايت را به واويلا بلند مكن. سپس عمه را آورد و در كنار من نشاند و خود به نزد اصحابش رفت... .

اين روايت از جهاتى با تمام روايات سابق تمايز دارد، زيرا در مورد سوگوارى براى حساس ترين شخصيت ها وارد شده است.

به نظر مى رسد كه اين روايت و روايت چهارم جواب كاملى است براى همه شبهاتى كه در اين باب مطرح مى شود و روشن مى كند كه حتى در عزاى امام حسين(ع) نيزنبايد اعمال منافى با متانت انجام داد و صرف اينكه زنان حاضر در كربلا، اقدام به لطم وامثال آن كرده اند، دليل بر جواز نمى شود، زيرا اين عمل نتيجه شرايط بسيار دشوارى بوده است كه بر آنها تحميل شده بود و آنها نيز طبق طبيعت زنانه خودشان بى تابى كرده اند. در اين روايت، امام حسين(ع) خواهرش را قسم مى دهد و از او مى خواهد كه قسمش را نشكند و به آن عمل كند. از او مى خواهد كه گريبان پاره نكند، به سر وصورت خود نزند، صدايش را بلند نكند و صبور باشد.

امام (ع) مى فرمايد: «خواهرم مراقب باش كه شيطان حلمت را از تو نگيرد»، يعنى اين اعمال زمانى از انسان ظاهر مى شود كه شيطان بر انسان مسلط شود. بنابراين بى پايه بودن بهترين دليل قائلين به جواز كه عملكرد حضرت زينب و زنان كربلا است، روشن مى شود. جالب آن است كه امام سجاد(ع) اگر چه عمه اش را ملامت نمى كند، اماعملكرد ايشان را تاييد هم نمى كند، بلكه مى فرمايد: «من خودم را نگه داشتم، ولى چون زنها رقيق القلب هستند، عمه ام با شنيدن سخنان پدرم بى تاب شد و به سوى ايشان دويد». البته آنچه حجت است فقط قول و عمل معصوم است.

با اين بيان روشن مى شود كه مقتضاى حكم اوليه در مورد قمه زنى و هر نوع عمل نامتعارف در عزادارى ها حرمت است. با اين حال به جهت اينكه برخى از علماادله اى را در تاييد و تاكيد استحباب قمه زنى و لطم و ساير مصاديق خودزنى ارائه كرده اند((397))، لازم است به نقد و بررسى آنها بنشينيم.

بخش سوم: رواياتى كه دلالت بر جواز مى كنند.

به فقراتى از اين زيارت كه از ناحيه مقدسه امام معصوم(ع) صادر شده است براى تاييد لطم استفاده شده است، از اين رو به بررسى اين فقرات مى پردازيم:

مقدمتا بايد دانست كه اگر چه اين زيارت سند روشنى ندارد، اما از مضمون بسيار بلندو شگرفى برخوردار است كه همه ترديدهاى سندى را از بين مى برد و اطمينان به صدور از امام را به خوبى تقويت مى نمايد. در اين زيارت، امام(ع) مى فرمايد:

حتى نكسوك عن جوادك فهويت الى الارض جريحا تطئوك الخيول بحوافرها اوتعلوك الطغاة ببواترها قد رشح للموت جبينك و اختلفت بالانقباض و الانبساطش مالك و يمينك تدير طرفا خفيا الى رحلك و بيتك و قد شغلت بنفسك عن ولدك واهاليك و اسرع فرسك شاردا الى خيامك قاصدا محمحما باكيا فلما راين النساءجوادك مخزيا و نظرن سرجك عليه ملويا برزن من الخ دور ناشرات الشعورعلى الخدودلاطمات للوجوه سافرات و بالعويل داعيات و بعد العز مذللات و الى مصرعك مبادرات و الشمر جالس على صدرك.((398)) تا اينكه تو را از مركبت انداختند و تو با تنى مجروح بر زمين افتادى. اسبها با سم هايشان تو را زير دست و پا له كردند و طاغيان و فاسقان بى ارزش بالاى سر توايستادند. پيشانيت براى مرگ عرق كرده بود و راست و چپ تنت - از شدت درد-منقبض و منبسط مى شدند. چشمانت را به آرامى چرخاندى و به سوى خيمه گاه نگاه كردى در حالى كه فكر تو از جانب آنها پريشان شده بود. اسبت با سرعت به سوى خيمه ها فرار كرد در حالى كه شيهه مى كشيد و گريه مى كرد. هنگامى كه زنان اسب تورا در آن حال پريشان يافتند و زين آن را عارى از تو ديدند، از خيمه ها بيرون ريختنددر حالى كه موهاى خود را پريشان كرده بودند، با دست بر صورتشان مى زدند،روبندهايشان افتاده بود و صدايشان به واويلا بلند شده بود. بعد از عزت به ذلت افتادندو به سوى مقتل تو مى دويدند. در همان حال شمر روى سينه تو نشسته بود....

فقرات اخير دلالت مى كند كه زنان حرم بعد از شهادت حضرت امام حسين(ع)موهايشان را پريشان كردند و بر صورت خود لطمه زدند و اين گوياى جواز اين اعمال در عزادارى براى آن حضرت است.

سر شكستن حضرت زينب(س) مورد ديگرى كه برخى به آن استدلال كرده اند، سر شكستن حضرت زينب (س)است كه حكايت آن از اين قرار است:

هنگامى كه كاروان اسرا را به كوفه وارد كردند، مردم كوفه به تماشا آمده بودند وزنانشان گريه مى كردند، ام كلثوم سر از محمل بيرون آورد و به ايشان فرمود: بس كنيداهل كوفه! مردانتان ما را مى كشند و زنانتان بر ما مى گريند! داور ما و شما خداوند درروز قيامت باشد. در اين هنگام، ناگهان سرهاى شهدا و پيشا پيش آنها سرمبارك سيدالشهداء را كه بر نيزه كرده بودند، وارد كردند، ناگاه چشم حضرت زينب(س) به سربريده برادرش افتاد كه بر نيزه بود و نيزه دار آن را به راست و چپ حركت مى داد،حضرت زينب(س) كه اين صحنه را ديد، سرش را به جلوى محمل كوبيدند و خون از زير موهايش جارى شد، بعد پارچه اى را روى آن گذاشته و اين اشعار را در رثاى برادر زمزمه كرد:

اى هلال من زمانى كه تو كامل شدى خسوفى رخ داد و تو به تدريج غروب كردى.

اى پاره دلم هيچ گاه گمان نمى كردم اين سرنوشت براى تو رقم خورده باشد.

اى برادرم با فاطمه كوچكت سخن بگو چرا كه قلب كوچكش نزديك است ذوب شود... .((399)) همان طور كه گذشت، حضرات معصومين از چنين اعمالى نهى كرده بودند. اماسؤالى كه در اينجا مطرح است اين است كه اگر امام حسين(ع) خواهرشان را قسم دادند و حتى تذكر دادند كه مبادا شيطان را بر خود چيره سازى، با اين فرض چراحضرت زينب(س) اقدام به لطم وپريشان كردن مو و شكستن سر خود كردند، آياتذكر امام حسين در شب عاشورا را فراموش كرد؟ به يقين حضرت زينب(س) ازاولياى خاص خدا بودند و از علم لدنى بى بهره نبوده اند، از اين رو ممكن نيست برخلاف تذكر امام(ع) چنين اعمالى را مرتكب شده باشند. پس بايد در تفسير روايات بيشتر دقت كرد تا روشن شود كه ميان اين روايات و روايات بخش قبلى هيچ نوع معارضه اى وجود ندارد و اين روايات بر جواز اين اعمال دلالت نمى كند.

اولا، نقل حوادث عاشورا توسط امام معصوم(ع) در زيارت ناحيه مقدسه دليل بر تاييدآن حوادث نيست، امام در حال مرثيه سرايى است و مى خواهد اوج مظلوميت سيدالشهداء را بيان كند، نه اين كه حكم فقهى كيفيت عزادارى زنان حرم را بگويد.

ثانيا، عملكرد زنان شهدا حجت شرعى نيست، خصوصا در فضاى آشفته اى كه در آن لحظات پيش آمده بود. همزمان با به زمين افتادن امام(ع) لشكر كوفه به خيمه ها حمله كردند و خيمه ها را به آتش كشيدند روسرى را از سر زنان كشيدند و زنان رامى زدند، بعضى از ايشان با سر و پاهاى برهنه به هر سو مى دويدند. كار به جايى رسيده بود كه حتى برخى از افراد غيور در لشكر عمر سعد نتوانستند آن وضع راتحمل كنند و از آن ممانعت كردند. آيا مى توان در آن فضاى تيره و آشفته از عملكردزنان حرم حكم شرعى استنباط كرد؟ آنان در مقام اضطرار بودند، تمام فشار دنيا دريك لحظه به قلب ايشان وارد شده بود، تصور كنيد زنان بى دفاعى را كه همه عزيزانشان در يك نيمه روز كشته شدند و اينك خود مورد هجوم لشكر قرار گرفته ودر معرض اسارت و سرنوشتى، نامعلوم بودند. اگر فقيهى بخواهد از اين صحنه حكم شرعى استنباط كند نهايتا حكم استنباط شده مختص چنان وضع و حالى خواهد بود،يعنى كه اگر كسى در چنان وضعى قرار گرفت مى تواند همان كارها را انجام دهد، امانمى توان عملكرد او را مجوزى براى انجام همان كارها در وضعيت طبيعى و عادى قرار داد.

ثالثا، دليلى وجود ندارد كه نشان دهد حضرت زينب(س) نيز مانند بقيه زنها به سر وصورت خود زده باشد، در مقاتل نيز ننوشته اند كه شخص حضرت زينب چنين كارى كرده باشد، بلكه در زيارت ناحيه و در مقاتل به صورت كلى آمده است كه زنان حرم اين كار را كردند.

رابعا، در مورد اخير كه آن حضرت سرشان را به محمل زدند و سرشان شكست،بايد گفت: آن حضرت در آن وضعيت بحرانى كه براى اولين بار سر برادرش را برنيزه ها ديد سر خود را به محمل زد و اين حاكى از شدت تاثر و اندوه آن حضرت است و هيچ معلوم نيست كه ايشان به قصد سر شكستن اين كار را كرده باشند، حتى اگر چنين عملى را هم به اين قصد انجام داده باشند، دليلى بر جواز اين كار در شرايط عادى نيست، بلكه تنها مى توان در شرايط مشابه آن را تجويز كرد.

مؤيد اين مطلب آن است كه نه در مورد حضرت زينب و نه در مورد ساير زنان حرم نقل نشده كه هميشه در سالگرد عاشورا موهايشان را پريشان كرده و به سر و صورت خود زده باشند.

عجيب است كه اينها رفتار زنان داغدار را دليل جواز مى دانند، اما به رفتار امام على بن الحسين كه در لحظه لحظه عاشورا حضور داشت، تمسك نمى كنند. در مورد ايشان هيچ يك از اين مسائل نقل نشده است. در روايات بسيارى به گريه كردن و عزادارى ايشان اشاره شده است، گاه ايشان به صحرا مى رفتند و سرشان را روى سنگى مى گذاشتند و ساعت ها گريه مى كردند و سنگ را با اشك خود خيس مى كردند، امادر يك روايت هم نيامده است كه ايشان لطم بكنند و به سر و صورت بزنند.

برخى مى گويند: امام سجاد(ع) در كنار زنان حرم بود، اگر كار آنها اشتباه بود، آنان رانهى مى كرد! به راستى در آن لحظات آشوب و اضطراب سهمگين از امام كه رنجورو در گوشه اى افتاده بود چه انتظارى مى توان داشت؟ علاوه بر اين كه اساسا رفتار زنان حرم در آن شرايط رفتار بدى نبود تا امام از آن جلوگيرى كند.

امام معصوم و پاره كردن لباس يكى از بهترين ادله اى كه مى تواند دليل حليت رفتارهاى نامتعارف در عزادارى باشد،رواياتى است كه دلالت مى كند كه امام حسن عسكرى(ع) در عزاى پدر بزرگوارشان لباس خود را از پشت و جلو پاره كردند:

محمد بن علي بن الحسين قال لما قبض علي بن محمد العسكري(ع) رئي الحسن بن علي(ع) و قدخرج من الدار و قد ش ق قميصه عن خلف و قدام،((400)) زمانى كه على بن محمد(ع) وفات كرد، امام حسن عسكرى(ع) ديده شد كه از خانه خارج مى شود در حالى كه پيراهنش از جلو و عقب پاره شده بود.

علي بن عيسى في كتاب كشف الغمة نقلا من كتاب الدلائل لعبد اللّه بن جعفرالحميري عن اب ي هاشم الجعفري قال:

خرج ابو محمد (ع) في جنازة ابي الحسن(ع) و قميصه مشق وق فكتب اليه ابن عون: من رايت او بلغك من الائمة شق قميصه فى مثل هذا؟! فكتب اليه ابو محمد (ع): يا احمق و ما يدريك ما هذا؟! قد شق موسى على هارون،((401)) ابى هاشم جعفرى نقل مى كند كه امام حسن عسكرى در حالى براى تشييع جنازه پدرش از خانه خارج شد كه پيراهنش شكافته شده بود. ابن عون به امام نامه نوشت كه چه كسى را ديدى و يا از چه كسى شنيدى كه ائمه قبل از تو لباسشان را پاره كرده باشند. امام در مقابل اين گستاخى در پاسخ نوشتند:

اى احمق تو چه مى دانى كه اين چيست! موسى در عزاى هارون لباس خود را شكاف داده بود.

در صورتى كه ساير روايات را ملاحظه نماييم، خواهيم يافت كه اين عمل يعنى پاره كردن لباس در عزا نه تنها در مورد امام(ع)، بلكه در مورد ديگران نيز جايز است و تنهابرخى از موارد خاص آن استثناء شده است.

و ذكر احمد بن محمد بن داود القمي في نوادره، قال روى محمد بن عيسى عن اخيه جعفر بن عيسى عن خالد بن سدير، اخي حنان بن سدير، قال سالت اباعبداللّه(ع) عن رجل شق ثوبه على ابيه او على امه او على اخيه او على قريب له، فقال:لا باس بشق الجيوب قد شق موسى بن عمران جيبه على اخيه هارون و لا يشق الوالدعلى ولده و لا زوج على امراته و تشق المراة على زوجها و اذا شق زوج على امراته اووالد على ولده فكفارته حنث يمين، و لا صلاة لهما حتى يكفرا و يتوبا من ذلك و اذاخدشت المراة وجهها اوجزت شعرها او نتفته ففي جز الشعر عتق رقبة او صيام شهرين متتابعين او اطعام ستين مسكينا و في الخدش اذا دميت و فى النتف كفارة حنث يم ين و لا شي ءفي الل طم على الخدود سوى الاستغفار و التوبة...،((402)) ابن سدير نقل مى كند كه از امام صادق(ع) در مورد مردى سؤال كردم كه لباسش رابراى پدر و يا مادر و يا برادرش و يا يكى از نزديكانش پاره كرده است. آيا اين عمل اومجاز است؟ امام فرمودند: پاره كردن لباس اشكالى ندارد. موسى براى هارون پيراهن پاره كرد. البته پدر براى فرزند و مرد براى زنش نمى تواند پيراهن پاره كند. اما زن مى تواند در عزاى شوهرش لباسش را پاره كند و اگر پدر در مرگ فرزندش و مرد درمرگ همسرش چنين كرد كفاره آن كفاره شكستن قسم است و نماز اين دو مادامى كه كفاره را نداده باشند، پذيرفته نيست.

زمانى كه زن به صورت خود چنگ بزند و يا موهايش را ببرد و يا بكند در اين صورت براى بريدن مو بايد غلامى را آزاد كند، يا دو ماه پشت سر هم روزه بگيرد و يا شصت فقير را غذا بدهد. در صورتى كه صورتش را خراش بدهد و خون خارج شود و همين طور در كندن مو كفاره شكستن قسم است. اما اگر كسى لطم كند، بايد استغفار كند،اما كفاره اى ندارد.

بنابراين معلوم مى شود كه اين مسئله اختصاص به معصوم ندارد و در موارد ذكر شده فقط پاره كردن پيراهن اشكال ندارد، اين مسئله تعبدى است و نمى توان آن را به موارد ديگر سرايت داد كه خدش، لطم، كندن مو مطلقا حرام است و حتى در برخى از موارد موجب كفاره نيز مى شود. اكثر فقها به اين روايت فتوا داده اند.

تنها سؤالى كه در اين مورد خاص باقى مى ماند اين است كه چرا ائمه قبل از امام حسن عسكرى(ع) چنين كارى را نكرده بودند؟ به همين جهت عمل امام عسكرى(ع)موجب تعجب همگان شده بود.

آنچه به ذهن قاصر نگارنده مى رسد اين است كه اين عمل در آن حادثه ضرورتى يافته بود. احتمالا به همين جهت امام(ع) چنين عمل كرد، پس فعل امام(ع) اگر چه بر اباحه اين عمل دلالت دارد اما دليل بر استحباب آن نيست، زيرا اگر عمل مذكور مستحب بود ساير ائمه آن را ترك نمى كردند. از اين رو حتى با عمل امام حسن عسكرى نيزاستحباب آن ثابت نمى شود، زيرا برخى از اوقات ائمه كارهايى را انجام مى دادند تاتنها به ديگران بفهمانند كه اين عمل حرام نيست.

نكته اى كه نبايد از آن غفلت كرد آن است كه براساس روايات ياد شده امام حسن عسكرى تنها در همان سال وفات اين عمل را انجام دادند نه در سالگردهاى آن واقعه.

نكته دوم اين است كه پار ه كردن لباس به معناى جزع و فزع كردن نيست، بلكه پاره كردن لباس نمادى براى بيان شدت تاثر بوده است همان طور كه لباس سياه نماد عزااست. در همين روايت آمده است كه پيراهن امام هم از ناحيه پشت و هم از جلو پاره شده بود، يعنى امام قبل از اينكه لباس را به تن كنند، آن را پاره كرده اند. در هيچ يك از رواياتى كه اشاره به پارگى پيراهن امام شده است، كمترين اشاره اى به بى تابى و ياجزع و فزع امام نشده است. همه اينها دلالت بر آن دارد كه ايشان نه به جهت شدت هيجانات ناشى از مصيبت مرگ پدر اين كار را كرده باشند، بلكه تنها به عنوان نمادى براى ابراز عزا چنين كرده اند.

آخرين روايت يكى از مدعيان حقيقت مظلوم رواياتى را نقل مى كند با اين مضمون «فعلى مثل الحسين فلتلطم الخدود» اين روايت با وجود جستجوهاى فراوان به صورت نقل شده يافت نشد، بلكه رواياتى با تعبير «فعلى مثل الحسين فليبك الباكون » وجود دارد كه پيش تر به آن اشاره شد. تنها يك روايت در اين زمينه از امام صادق(ع) نقل شده كه درپايان آن آمده است:

و قد شققن الجيوب و لطمن الخدود الفاطمي ات على الحسين بن علي (ع) و على مثله تلطم الخدود و تشق الجيوب، و دختران فاطمه(ع) در سوگ حسين بن على(ع) پيراهن هاى خود را پاره كردند و برصورت خود لطمه زدند و البته در سوگ مثل حسين(ع) بر صورتها لطمه زده مى شودو گريبان ها پاره مى گردد.

استدلال به اين روايت از چند جهت مخدوش است:

اولا: اين مطلب تنها در خلال يك روايت آمده است و نمى تواند در برابر روايات فراوانى كه ذكر شد و بر تحريم دلالت مى كنند، مقاومت كند.

ثانيا: مقصود امام آن است كه در وضعيت آشفته كربلا طبيعى بود كه زنها پيراهن پاره كنند و بر صورت خود لطمه بزنند.

دليل اين تفسير آن است كه هيچ يك از زنان حرم بعد از واقعه عاشورا و يا در سالگرد آن، لباس پاره نكردند و به سر و صورت خودنزدند.

ما از پذيرش اين تفسير ناگزير هستيم، زيرا در روايتى كه در بخش دوم گذشت، امام حسين(ع) اين گونه اعمال را تحريم كردند و از خواهرشان خواستند تا بر سر وصورت خود نزند.

گذشته از اين، بيان تحريم لطم در آغاز روايت و ذكر اين مسئله در پايان روايت به معناى بيان شدت فاجعه كربلاست كه برخى از محرمات را حلال كرد و تكليف را درآن شرايط بحرانى از دوش مصيبت ديدگان برداشت.

صفحه قبل

صفحه بعد