در اين كبراى كلى هيچ فقيهى شك ندارد، كه به خاطر مصلحت بزرگتر اسلام، بايد از مصلحت كوچكتر دست برداشت و به خاطرمفسده بزرگترى كه اسلام دچارش مى شود، بايد مفسده هاى كوچك تر را متحمل شد. در اين مطلب احدى شك ندارد. اگر مى بينيد به آن عمل نمى شود، به اسلام مربوط نيست، يا به اين دليل است كه فقيه زمان، مصالح را تشخيص نمى دهد، يا فقيه زمان خوب تشخيص مى دهد، ولى از مردم مى ترسد، جرات نمى كند. باز هم تقصير اسلام نيست. فقيه، شهامتى را كه بايد داشته باشد، ندارد، ولى حكم اسلام اين است. اسلام چنين راه درستى را باز كرده است. اين ها تغييرهايى است در داخل قوانين اسلامى، به حكم خود اسلام، نه تغييرى كه ديگرى بخواهد بدهد، نسخ نيست، تغيير قانون است به حكم قانون». (همان، ص 86 و 85) ماليات، از اختيارات حكومتى و امرى متغير است، ولى زكات از احكام اوليه ثابت است.(همان، ص 62) علاوه بر اين كه در موردزكات هم، حكومت مى تواند آن را در موارد ديگرى وضع كند، مثل آنچه كه اميرالمؤمنين(ع) در زمان حكومتشان براى اسب، زكات وضع كردند و اين از مسلمات است.((322)) در تزاحم احكام حكومتى با احكام اوليه نيز چنين است و در تاريخ سياسى اسلام، نمونه هاى فراوان و روشنى از مصلحت سنجى وتقدم احكام حكومتى بر احكام اوليه ديده مى شود. مثل آنچه پيامبر(ص) در جريان سمرة بن جندب و مرد انصارى انجام داد(همان،ص 63). اين كار موجب پيدايش مبانى قاعده «لاضرر» شد كه بسيارى از فقيهان و از جمله، امام خمينى(ره) اين دستور را حكم حكومتى و اجرايى دانسته اند كه بر اساس آن مالك ظالم، از درخت خود محروم شده است.((323)) همچنين حكم پيامبر(ص) به تخريب مسجد ضرار، در حالى كه حكم اولى، حرمت هتك و تخريب آن است . يا نماز پيامبر بر جسدعبداللّه بن ابى، رئيس منافقان مدينه، با آنكه مخالف نص صريح قرآن است كه نماز بر جنازه منافق را منع مى كند.( توبه / 84) كه البته به اقتضاى مصلحتى بود.( علامه شرف الدين، النص و الاجتهاد، ص 180 179) همچنين نهى از كشتن و خوردن حيوانات اهلى ياحكم به قطع درختان و يا تنبيه براى شركت نكردن در نماز جماعت ، خضاب موى سفيد، عفو توطئه گران در جنگ تبوك، نهى از متعه و ....

استاد مطهرى، در مورد خضاب كردن موى سفيد مى گويد:

پيغمبر دستور داده بودند كه «غيروا الشيب و لاتشبهوا باليهود»(نهج البلاغه، كلمات قصار 17).ولى اين حكم حكومتى بود براى اين كه درزمانى كه عده مسلمانان كم بود، در جنگ ها دشمن فكر نكند كه اين ها يك عده پيرمردند و روحيه اش قوى شود، ولى در زمان حضرت على(ع) كه اين نياز نبود حضرت محاسنشان را رنگ نمى زدند.( مطهرى، اسلام و مقتضيات زمان، ج 1، چاپ 13 ،1377، ص 239238).

پس موضوع اختيارات وسيع حاكم، راهى است كه اسلام در بطن خود براى آسان بودن انطباق با نيازهاى واقعى قرار داده است».(همان،ص 63).

شهيد مطهرى معتقد است كه بايد در امر احياى زمين هاى موات و يا تقسيم و گرفتن خراج در زمين هاى محياه و اراضى صلح، و وفى ء،و لم يوجف عليها بخيل ولاركاب ،و لارب لها، و قطايع ملوك و... با نظر ولى امر تقسيم گردد.(مطهرى، نظرى به نظام اقتصادى اسلام،چاپ 11،1382، ص 154).

استاد مطرى با اشاره به فتواى برخى فقها(مثل مرحوم اصفهانى در وسيله النجاه) كه فتوا داده اند: «در زمان غيبت ،انفال و اراضى موات به سبب حيازت و احيا، ملك احياكننده مى شود»، مى گويد:

اينجا بار ديگر اهميت مسئله حكومت و ولايت از يك طرف و كوتاهى نظر فقها شيعه از طرف ديگر ظاهر مى شود. چگونه ممكن است غيبت امام، سبب شود اين فلسفه بزرگ معطل بماند و اراضى انفال، حكم اموال شخصى منقول را پيدا كند؟!»(همان، ص 158) لذا ايشان تصرفات مالكانه در زمين هاى موات را منوط به اجازه امام و ولى امر مى داند.( همان، ص 155).

نتيجه گيرى:

1- استاد مطهرى بحث از حكومت اسلامى را ضرورى و در درجه اول مى داند.

2- ايشان طرح همبستگى دين و سياست و آگاهى سياسى را ضرورت شرعى اعلام مى كند و جدايى دين و سياست را طرح عاملان استعمار قلمداد مى كند. به نظر وى، اسلام هنگامى قادر است در مقابل نظام هاى الحادى مقاومت كند كه به صورت فلسفه زندگى حكومت كند و به گوشه مساجد و معابد محدود نباشد.

3- ايشان حكومت اسلامى را ادامه حركت انبيا و اوليا(عليهم السلام) مى داند.

4- از نظر استاد مطهرى، اسلام شكل خاصى براى حكومت در نظر نگرفته است، بلكه در اسلام اهداف حكومت و بهترين راه رسيدن به اهداف اهميت دارد. در جمهورى اسلامى ، جمهورى «شكل» است، يعنى حكومتى كه مردم حق انتخاب دارند و اسلامى «محتوا» است،يعنى اداره حكومت با اصول و مقررات اسلامى و حركت در مدار اصول اسلامى باشد.

5- اهداف حكومت از نظر ايشان عبارتند از: احياى سنت هاى اسلامى، اصلاح شهرها و سامان دادن به زندگى مردم، نجات مظلومان ازشر ظالمان، اجراى مقررات اسلامى.

6- ملاك مشروعيت حاكم، ولايت است نه وكالت، يعنى متابعت مشروع به نحوه ولايت.

7- با توجه به فلسفه نبوت، ولايت، حق خدا، پيغمبر و امام است. منتهى افرادى به دليل ويژگى «تقرب و عدالت و علم» اين حق را پيدامى كنند. پس حاكم شرعى انتصاب از جانب خداست، اما بدون انتخاب و تاييد مردم، حكم او ضمانت اجرا پيدا نمى كند.

8- وظيفه ولى فقيه، نظارت بر جامعه اسلامى و مجريان قانون است تا در چارچوب ايدئولوژى اسلامى به انجام امور اجتماعى بپردازند. بنابراين لازم نيست فقيه، كار اجرايى كند و در راس دولت قرار گيرد، «ولى فقيه» نقش ايدئولوگ را دارد.

9- ولايت در زعامت با مقام مرجعيت يا «ولايت در فتوا» تفاوت دارد و هر صاحب فتوايى شايسته رهبرى نيست.

10- اجتهاد و تخصص در وضع مقررات اصلى و تصويب مجتهد جامع الشرايط در وضع قوانين داخلى، شرط قانونگذارى است.

11- در اسلام به واسطه وحى، به پيغمبر اختياراتى داده شده كه به عنوان ولى امر مسلمين طبق اختيارات خودش عمل كند و اين راجع به شئون حكومتى پيامبر و امام است و قابل انتقال به حاكم شرعى است.

12- حدود اين اختيارات، وسيع و غير محدود به موارد ذكر شده توسط فقهاست بلكه بر اساس نيازمندى هاى جديد و با توجه به مبانى اين اختيارات در هر برهه اى متغير است و اين عامل انعطاف و انطباق قوانين اسلام با نيازهاى زمان است.

13- هنگام تزاحم اختيارات حاكم اسلامى با احكام اوليه، «تقديم اهم بر مهم» يك اصل عقلانى و مورد تاييد اسلام است.

هنگام تزاحم، واجبات و محرمات ديگر در برابر حكومت اسلامى و حكم حكومتى، كنار گذاشته مى شوند البته آن هم بر اساس مصالح اسلام و مسلمين است.

14- وجود حكم حكومتى به معنى رفع وجوب و يا حرمت احكام اوليه نيست بلكه آنها باقى هستند، هرچند در مقام عمل، حكم حكومتى به سبب مصلحتى مقدم داشته مى شود.

لذا ائمه(ع)فرموده اند: «حلال محمد حلال ابدا الى يوم القيامة و حرام محمد حرام ابداالى يوم القيامة لايكون غيره و لايجيء غيره».

 

نقدى بر مقاله

«قمه زنى و اعمال نامتعارف در عزادارى»

 محسن محقق حسين سيف اللهى

عزادارى بر سيد و سالار شهيدان(ع) نماد مذهب شيعه است كه البته علاوه بر شيعيان، بر بسيارى از اهل سنت و حتى اديان ديگر نيز درآن شركت مى كنند و بر مظلومى آن حضرت اشك مى ريزند و براى برآورده شدن حاجات خويش نذر و نياز مى كنند.

شيعيان نيز هر سال بهتر و بيشتر به مراسم عزادارى آن حضرت بها داده و با تمام آن چه در توان دارند، در كف اخلاص نهاده و با عرض ارادت به امام شهيدان، به درگاه احديت تقرب مى جويند. در اين ميان نمى توان از ثمرات پنهان و آشكار عزادارى بر امام حسين (ع)چشم بست، فوايدى همچون آشنايى با معارف بلند اهل البيت (عليهم السلام) و احكام الهى، تقويت روحيه تعاون و همكارى، احساس رضايت و قرب به پروردگار، توبه و انابه، تقويت امنيت روانى فردى و اجتماعى و بركات بى شمار مادى و معنوى ديگر.

با اين همه، امروزه گاه مشاهده مى شود برخى در مقام عمل و برخى در مقام نظر، بدون آن كه نيت سوء داشته باشند، به سبب عدم اطلاع كافى از متون صحيح شيعى، نسبت به برخى آموزه هاى دينى كه يكى از آنها عزادارى سيدالشهدا(ع) است دچار افراط وتفريط مى شوند. به عنوان مثال مشاهده مى شود كه برخى در مجالس عزاى حسينى به نواختن آلات موسيقى مى پردازند و يا با اشعارى كه مضامين صحيح و بلندى ندارد و يا درخور شان امام حسين و اهل بيت(عليهم السلام) نيست، نوحه سرايى مى كنند. در مقام نظر نيزكسانى به برخى امور مستحب يا مباح رايج در عزادارى به ديده حرمت مى نگرند و با نيت خدمت به دين و به قصد اصلاح امورفرهنگى و مذهبى جامعه، در راستاى ترويج نظريات خود قلم فرسايى مى كنند.

به يقين آسيب هايى كه تفريط، بر بدنه فرهنگى و مذهبى جامعه وارد مى سازد، كم تر از آسيب افراط نيست. از اين رو بر محققان فقيه و عالمان هوشمند است كه با روشنگرى و ارشاد، افراط و تفريط كنندگان را به جاده حق و اعتدال رهنمون كنند. مولا اميرمؤمنان(ع)مى فرمايد:

«اليمين و الشمال مضلة و الطريق الوسط ى هي الجادة عليها ياتي الكتاب و آثار النبوة((324)) ، راست و چپ گمراهى است و راه وسط همان جاده اى است كه كتاب خدا و آثار نبوت بر آن جارى شده است».

اين نوشته، نقدى است بر مقاله «قمه زنى و اعمال نا متعارف در عزادارى»، نوشته آقاى محمد تقى اكبر نژاد كه در شماره 48 فصلنامه تخصصى فقه اهل بيت(ع)، زمستان 1385 به چاپ رسيده است.

نويسنده محترم، نيمه دوم مقاله را 16 صفحه به بررسى حكم قمه زنى اختصاص داده و به نقل برخى فتاوا و نظريات فقها در اين زمينه پرداخته و بر حرمت آن تاكيد كرده است كه ما در صدد نقد اين قسمت مقاله نيستيم. تنها هدف اين نوشتار نقد قسمت اول مقاله است كه 18 صفحه نخست بدان اختصاص يافته است. در اين قسمت مقاله، نويسنده، دو ادعا را به وضوح مطرح كرده و درسراسر نوشتار خود بر آن تاكيد كرده است:

يك. در روايات، درباره عزادارى بر امام حسين(ع) هيچ گونه توصيه اى جز گريه بر ايشان نشده است. وى در اين مورد نوشته است:

«در هيچ يك از فرمايش معصومين(عليهم السلام) پيرامون فضيلت عزادارى بر امام حسين (ع) به امرى غير از گريه كردن توصيه نشده است. اگر رواياتى كه در ثواب و پاداش تعزيه بر سالار شهيدان وارد شده است، مطالعه شود، هيچ توصيه اى غير از گريستن و زيارت كردن قبر مطهرشان ديده نخواهد شد.» (فقه اهل بيت (ع)، ش 48، ص 198) دو. انجام دادن اعمالى كه به اصطلاح ايشان نامتعارف و مخالف متانت است، مانند لطم(به سر و صورت و سينه زدن)، كوبيدن سر به ديوار، مطلقا حتى در عزادارى سالار شهيدان(ع) حرام است و بايد ترك شود.

وى در اين باره مى نويسد:

«.... حتى در عزاى امام حسين(ع) نيز نبايد اعمال منافى با متانت انجام داد و صرف اينكه زنان حاضر در كربلا اقدام به لطم و امثال آن كرده اند دليل بر جواز نمى شود، زيرا اين عمل نتيجه شرايط بسيار دشوارى بوده كه بر آنها تحميل شده و آنها نيز طبق طبيعت زنانه خودشان بى تابى كرده اند«.(همان، ص 205) در جاى ديگر افزوده است:

«... خدش ، لطم، كندن مو مطلقا حرام است و حتى در برخى موارد موجب كفاره نيز مى شود».(همان، ص 212) و نيز گفته است:

«روشن شد كه برخلاف تصور رايج در مورد قمه زنى و امثال آن، حرمت اين اعمال، حكم ثانوى نيست، بلكه در مرحله نخست مبتنى بر حكم اولى است و اگر در گذشته برخى از علما بر اساس ضرورت هاى ثانوى، فتوا به جواز داده اند، امروزه چون نه عاشورا تهديد به انكار مى شود و نه تعطيلى قمه زنى ضربه اى به رونق عزادارى مى زند، حكم ثانوى نيز منتفى شده و اين مسائل به همان حكم اوليه خودبازمى گردند. پس همه اين اعمال اعم از قمه زنى، لطم، چنگ زدن به صورت، كوبيدن سر به در و ديوار و امثال آن اعمال خلاف شرع مقدس اسلام هستند و حتى برخى از اين اعمال موجب كفاره نيز مى شوند.«(همان، صفحه 216) نويسنده، حكم مصاديق ديگر عزادارى براى سالار شهيدان(ع)، غير از گريه را از حكم قمه زنى جدا نكرده و تمام اعمال و مصاديق عزادارى غير از گريه، همچون لطم، چنگ زدن به صورت، كوبيدن سر به در و ديوار و امثال آن را حرام و خلاف شرع دانسته و با تاكيدبسيار در جاى جاى مقاله بر آن اصرار ورزيده و تلاش كرده است كه اين عقيده، يعنى حرمت اعمال مخالف متانت، همچون لطم بر سرو صورت و مواردى از اين قبيل را به ائمه(عليهم السلام) نسبت دهد.

اما رواياتى كه در بيان جواز و استحباب برخى اعمال، غير از گريه، وارد شده، بسيار است. غفلت نويسنده از اين روايات، نشان گر عدم تتبع كامل وى در تحقيق است. اين قبيل روايات را مى توان به دسته هاى متعددى تقسيم كرد كه به چند دسته از آن ها اشاره مى كنيم:

دسته اول : روايات استحباب جزع در مصيبت سيدالشهدا و اهل بيت(عليهم السلام).

دسته دوم: استحباب لطمه(به صورت زدن، سينه زنى و زنجير زنى) و گريبان چاك كردن در مصيبت سيدالشهدا و اهل بيت(عليهم السلام).

دسته سوم: استحباب نوحه سرايى بر امام حسين و معصومان(عليهم السلام)! دسته چهارم: نپوشيدن عبا، عمامه و كفش در عزادارى.

قبل از ذكر احاديث اين چهار دسته، لازم است متذكر شويم كه مقاله مورد نقد، علاوه بر عدم جامعيت كه با توجه به اين چهار دسته روايات آشكار خواهد شد دچار آفات ديگرى همچون برداشت اشتباه از برخى روايات نيز مى باشد كه به برخى از آنها در اثناى مقاله اشاره خواهيم كرد. البته با توجه به اين كه ادعاى اصلى نويسنده اين است كه در سخنان معصومين به هيچ امرى غير از گريه و زيارت قبر شريفشان توصيه نشده و در نتيجه نه تنها استحباب، بلكه جواز اعمالى غير گريه از قبيل لطم مورد انكار واقع شده و بر حرمت اوليه آن ها تاكيد گرديده است، سعى بر آن است كه بيشتر به نقل رواياتى كه ناقض اين باور است، بپردازيم و از ذكر فتاواى فقها نيزرويگردان نخواهيم بود. بنابراين قصد ورود به مباحث مفصل فقهى در اين زمينه را نداريم، هر چند گاهى گريزى از آن نيست.

دسته اول : روايات استحباب جزع در مصيبت سيدالشهدا و اهل بيت(عليهم السلام).

نويسنده گفته است:

«با درنظر گرفتن ده ها آيه و صدها روايت، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه راه اسلام در گرفتارى ها، صبر و مقاومت است، نه جزع وفزع و بى تابى كردن.»(همان، صفحه 201) ايشان در توجيه پاره كردن امام عسكرى(ع) لباس خود را در عزاى پدرش امام هادى(ع) سعى كرده اين عمل را از مصداق جزع بيرون برد و گفته است:

نكته دوم اين است كه پاره كردن لباس به معناى جزع و فزع كردن نيست، بلكه پاره كردن لباس نمادى براى بيان شدت تاثر بوده است»(همان، صفحه 213) هر چند نويسنده، عمده مباحث خود را بر تحريم برخى مصاديق جزع، همچون لطم و مانند آن حتى در عزاى امام حسين(ع) متمركزساخته، ولى از اين عبارات وى و ديگر مطالب ايشان كه برخى را پيش تر نقل كرديم  چنين به نظر مى رسد كه ايشان جزع را به طورمطلق حتى در عزاى ائمه(ع) و سيدالشهدا(ع) جايز نمى داند.

در هر صورت چه آن كه مطلق جزع را حرام بداند يا اين كه تنها مصاديق يادشده را با نگاهى به تعريف جزع و اقسام آن و نيزروايات و فتاواى فقها در اين زمينه، خواهيم ديد كه حساب عزادارى براى اهل بيت(ع)، به خصوص سالار شهيدان(ع) به دليل وجهه الهى آن، از همه عزادارى ها جدا است. لذا جزع در مصيبت اهل بيت(ع) به ويژه سيد الشهدا(ع) حتى با مصاديق ياد شده، عبادتى بزرگ به شمار مى رود.

بدين رو لازم است ابتدا جزع را تعريف و اقسام آن را ذكر كرده و سپس برخى روايات و فتاواى استحباب جزع بر امام حسين(ع) را ذكركنيم:

تعريف جزع و مصاديق آن جزع در لغت به دو معناى بريدن و بى صبرى كردن آمده است.((325)) هرچند برخى، معناى اصلى آن را بريدن و قطع كردن دانسته و معناى دوم را به آن برگردانده اند،((326)) به اين گونه كه انسان جزع كننده از تداوم صبر و طمانينه دست برداشته، آن را قطع مى كند. در هر صورت، مسلم آن است كه جزع كردن در مصيبت به معناى بى تابى است((327)) و اين بى تابى هر گونه كه آشكار شود، جزع به شمار مى رود.

حضرت يعقوب(ع) از فراق يوسف(ع)آن قدر گريه مى كند كه بينايى چشمان خود را از دست مى دهد: «و ابيضت عيناه من الحزن»((328)) و بى تابى او به حدى است كه فرزندانش از آن مى ترسند كه پدرشان در فراق يوسف(ع) جان خود را از دست بدهد و به او مى گويند: «تاللّه تفتؤا تذكر يوسف حتى تكون حرضاو تكون من الهالكين».((329)) امام زمان(ع) در مصيبت جدش امام حسين(ع) به جاى اشك خون مى گريد:

«و لابكين لك بدل الدموع دما((330)) »وحضرت فاطمه «سلام اللّه عليها» از گريه و ناله در فراق پدر، اهل شهر را به ستوه مى آورد. همچنين است گريه هاى بى دريغ حضرت زين العابدين(ع) كه تا آخر عمر بر مظلوميت پدر بزرگوار و اهل بيتش اشك مى ريزد و هر آب و غذايى كه پيش رويش مى نهند، مى گريد تا آن حد كه خادم او عرض مى كند: فدايت شوم، مى ترسم جانت را از دست بدهى. حضرت يوسف(ع) نيز در زندان از فراق يعقوب(ع) چنان ناله مى كند كه اهل زندان، به ستوه آمده و مى گويند يا شب گريه كن و يا روز. اين ها همه مصاديق روشنى از بى تابى هستند.((331)) بنابر اين نمى توان گفت كه جزع به طور كلى خلاف شرع است، بلكه مصائب به دو قسم كلى و جزع در آنها نيز به سه قسم قابل تقسيم است كه برخى از اقسام آن حرام و برخى مكروه و برخى مستحب است.

اقسام مصائب:

مصيبت ها به دو قسم كلى قابل تقسيم است و نبايد احكام آن دو را خلط كرد:

1- مصائب خلقى: مصائبى هستند كه جنبه شخصى و دنيايى دارند. تمام گرفتارى هايى كه معمولا در زندگى انسان ها رخ مى دهد،همچون مرض، فقر، مرگ خويشان، نقص در مال و جان و مانند آن ها كه به جهت آزمايش انسان ها توسط خداوند متعال تقديرمى شود، از اين قسم هستند.

2- مصائب الهى: منظور مصيبت هايى هستند كه جنبه شخصى و دنيوى ندارند، بلكه بازگشت به مسائل دينى، اخروى و معنوى مى كنند.مصيبت اولياى خدا از اين قسم است.

اقسام جزع و احكام آن ها جزع از حيث حكم به سه قسم حرام، مكروه و مستحب تقسيم مى شود. از حيث موضوع نيز به سه نوع قابل تقسيم است:

الف. جزعى كه از روى نارضايتى به قضا و قدر الهى صورت گيرد.

چنين جزعى قطعا حرام است، حتى اگر در مصيبت اولياى خدا باشد، زيرا عدم رضايت به قضاى الهى استثنا بردار نيست و به هرشكلى و از هر كسى رخ دهد، حرام است و از اعمال جاهليت به شمار مى رود. فقها نيز بر آن اتفاق نظر دارند، بلكه هيچ مسلمانى يافت نمى شود كه چنين عملى را حلال بداند.

ب. جزعى كه در مصيبت هاى عادى و براى فرونشاندن غم و غصه شخصى صورت مى گيرد.

در اين نوع از جزع، هر چند نارضايتى از قضاى الهى در كار نيست، اما هدف و جهت الهى هم ندارد. چنين جزعى نيز به طور مطلق حرام نيست، بلكه به اتفاق فقها مكروه است، مگر برخى مصاديق جزع كه بر حرمت آنها به جهت وجود دليل خاص، ادعاى اجماع شده است. مواردى از قبيل كندن مو، لطمه و خراش وارد كردن بر سر و صورت و گريبان چاك كردن مگر در مواردى همچون مرگ برادر. هر چند برخى مانند آيت اللّه خويى(ره) ادله حرمت مصاديق يادشده را ضعيف((332)) و امام خمينى(ره) نيز احتياط را در ترك اين امور((333)) د\انسته است.

در چنين مواردى توصيه شريعت اين است كه انسان نفس خود را مهار و با تسليم به قضا و قدر خداوند متعال، بر آن مصيبت صبر كند واز اين شكيبايى اجر برد، زيرا تنها اين گونه مى توان از مصيبت پيش آمده براى قرب پروردگار بهره جست. بنابر اين تمام رواياتى كه به نكوهش جزع در مصيبت ها پرداخته و حتى كفاره نيز بر آنها قرار داده اند، بر اقسام ياد شده، حمل مى شوند.

ج. جزعى كه در مصيبت اولياى خدا، براى اظهار خشم و غضب بر دشمنان و برائت جستن از كردار و رفتار آنان و بروز محبت به اولياى الهى كه در حقيقت همان محبت به خداوند است صورت مى گيرد.

چنين جزعى كه جزع بر سيدالشهدا(ع) نيز از بارزترين مصاديق آن است، مستحب و از عبادت هاى بزرگ شمرده مى شود، چون اولامصيبت وجهه الهى دارد و ثانيا نيت جزع كننده فرونشاندن غم و غصه خود نيست، بلكه بى تابى كردن در مصيبت ولى خدا و به قصداظهار نفرت از ظلم ظالمان و اعلان آن به جهانيان و زنده نگاه داشتن بزرگى و عظمت صاحب مصيبت و ظلم انجام شده است. بنابر اين لطمه زدن به سر و صورت، سينه زنى، زنجير زنى، فرياد كشيدن و ناليدن، و مانند آن، حتى اگر با درد شديد همراه شود و به كبود شدن ياآمدن خون منجر گردد اگر به حد جنايت بر نفس نرسد نه تنها حرام يا مكروه نيست، بلكه مصداق تولى و تبرى بوده و از بهترين عبادت ها و داراى برترين پاداش ها است.

در اين زمينه لازم است ابتدا اشاره اى به برخى از رواياتى كه دلالت بر استحباب جزع بر سيدالشهدا(ع) دارند، داشته باشيم و سپس برخى فتاوا را نقل كنيم:

روايات:

1. عن المفيد عن ابن قولويه عن ابيه عن سعد عن احمد بن محمد عن الحسن بن محبوب عن ابي محمد الانصاري عن معاوية بن وهب عن اب ى عبد اللّه(ع) فى حديث قال: كل الجزع و البكا مكروه سوى الجزع و البكا على الحسين(ع)،((334)) امام صادق(ع): هر جزع و گريه اى مكروه است مگر جزع و گريه بر حسين (ع).

اين روايت كه با اندكى تفاوت در منابع متعدد و معتبر روايى آمده است، علاوه بر جواز گريه بر سيد الشهدا(ع)، به روشنى دلالت برجواز جزع بر آن حضرت نيز دارد. صاحب جواهر اين حديث را حسنه ناميده و بر اساس آن و ديگر احاديث مشابه و به ضميمه سيره مستمره شيعيان و متدينان، حكم به جواز جزع بر امام حسين(ع) كرده و حتى بر جواز مصاديق جزع همچون لطمه زدن بر صورت وسينه زنى و فرياد ويل كشيدن و كندن مو تصريح كرده و گفته است:

على انه قد يستثنى من ذلك [حرمة الجزع في المصيبة] الانبيا و الائمة(عليهم السلام) او خصوص سيدى و مولاى الحسين بن على آعليهما السلام كما يشعر به الخبر المتقدم، و كذا غيره من الاخبار التي منها حسن معاوية السابق عن الصادق(ع):«كل الجزع و البكامكروه ما خلا الجزع و البكا لقتل الحسين(ع)». المراد به فعل مايقع من الجازع من لطم الوجه و الصدر و الصراخ و نحوها، و لو بقرينة ما رواه جابر عن الباقر(ع): «اشد الجزع الصراخ بالويل و العويل و لطم الوجه و الصدر و جز الشعر» الى آخره مضافا الى السيرة في اللطم والعويل و نحوهما مما هو حرام فى غيره قطعا، فتامل،((335)) علاوه بر اين، انبيا و ائمه(عليهم السلام) و يا خصوص آقا و مولايم حسين بن على عليهما السلام از حكم جزع استثنا مى شوند، چنان كه روايت پيش گفته و روايت هاى ديگر از جمله حسنه معاويه از امام صادق(ع) كه پيشتر ذكر شد بدان اشاره دارد: «هر جزع و گريه اى مكروه است مگر جزع و گريه بر حسين(ع)». مراد از «جزع» افعالى از قبيل سيلى زدن به صورت و سينه و فرياد كشيدن و مانند آن است كه از انسان بى تاب صادر مى شوند. روايت امام باقر(ع) كه فرمود: «شديد ترين جزع فرياد به ويل و عويل و لطمه زدن به صورت وسينه و كندن مو است ...» نيز شاهد بر اين معنا است. علاوه بر اين روايات، سيره [متدينان و شيعيان] در انجام دادن لطم و عويل و مانندآن كه در ساير مصيبت ها حرام است بر جواز آن در اين خصوص دلالت دارد، پس تامل كن.

مرحوم آيت اللّه خويى(ره) نيز پس از ذكر ادله حرمت برخى مصاديق جزع، همچون لطم و كندن مو و تضعيف آن ادله، مى گويد:

نعم استثنى الاصحاب من حرمة تلك الامور الاتيان بها في حق الائمة و الحسين(عليهم السلام) مستندين فيه الى ما فعلته الفاطميات على الحسين بن علي من لطم الخد و شق الجيب كما ورد في رواية خالد بن سدير، اصحاب، حرمت انجام اين امور را حق ائمه و امام حسين(ع) استثنا كرده اند و به آن چه زنان اهل بيت(ع) از لطم صورت و گريبان چاك كردن براى امام حسين (ع) انجام داده اند استناد كرده اند چنان كه در روايت حنان بن سدير وارد شده است.

نكته اى كه بايد در اين جا يادآور شويم اين است كه به يقين، گريه بر غير سيد الشهدا(ع) نيز جايز و ادله عقلى و نقلى آن بيش از آن است كه بتوان برشمرد. لذا فقها و محدثان بزرگوار در توضيح معناى «مكروه» كه در روايت آمده، احتمالاتى ذكر كرده اند:

الف. مراد، همراهى گريه با جزع باشد، بدين معنا كه گريه همراه با جزع، مگر بر امام حسين(ع) مكروه است.((336)) ب. مراد اين است كه گريه بر سايرين ثواب كامل را ندارد و هيچ گريه و جزعى از جهت ثواب به پاى گريه و جزع بر سيد الشهدا(ع)نمى رسد، چراكه كراهت به معناى «اقل ثوابا» در روايات و كلمات فقها به كار رفته است.((337)) ممكن است گمان شود كه اين روايات تنها بر جواز جزع بر سيد الشهدا(ع) دلالت دارد، نه بر استحباب آن. گرچه اثبات جواز نيزنقضى بر ادعاى نويسنده مقاله است، ولى رواياتى كه بر استحباب جزع دلالت دارد، كم نيست. به برخى از اين روايات كه گوياى مطلق استحباب جزع است اشاره مى كنيم و ذكر رواياتى را كه به بيان مصاديق جزع مى پردازد، به دسته هاى بعدى وا مى نهيم:

2. جعفر بن محمد بن قولويه قال حدثني ابي رحمه اللّه عن سعد بن عبد اللّه عن ابي عبد اللّه الجاموراني عن الحسن بن علي بن ابى حمزة عن ابيه عن ابى عبد اللّه(ع) قال سمعته يقول ان البكا و الجزع مكروه للعبد فى كل ما جزع ما خلا البكا و الجزع على الحسين بن عل ي(ع) فانه فيه ماجور،((338)) امام صادق(ع) فرمود: راستى كه جزع و گريه براى بنده در هر موردى مكروه است مگر گريه و جزع براى حسين بن على(ع) كه در آن ماجور است.

اين روايت نيز معتبر و قابل استناد است، زيرا اولا مضمون آن همانند روايت قبل است. ثانيا در كتاب كامل الزيارات كه از كتب بسيارمعتبر شيعه است و نويسنده آن فقط از ثقات نقل مى كند، آمده است. لذا با توجه به وجود روايت در اين كتاب و تاييد مضمون آن باحسنه معاوية بن وهب، معتبر و قابل استناد است.

3. و قال(ع) على قبر رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله ساعة دفنه: ان الصبر لجميل الا عنك و ان الجزع لقبيح الاعليك،((339)) اميرالمؤمنين(ع) هنگام دفن يامبر صلى اللّه عليه و آله بر سر قبر او فرمود: به راستى صبر نيكو است مگر در مورد شما و همانا جزع قبيح است مگر بر شما(يعنى در مصيبت شما).

اين روايت نيز از آن جهت كه در نهج البلاغه آمده و با روايات معتبر ديگر نيز همخوان است، معتبر بوده و نيازى به بررسى سندى ندارد.

4. و عن محمد بن عبد اللّه بن جعفر الحميري عن ابيه عن علي بن محمد بن سالم عن محمد بن خالد عن عبد اللّه بن حماد عن الاصم عن م سمع بن عبد الملك قال قال لى ابو عبد اللّه(ع) فى حديث: ا ما تذكر ما صنع به يعنى بالحسين(ع) قلت: بلى قال: اتجزع ق لت، اى و اللّه واستعبر بذلك حتى يرى اهلى اثر ذلك علي فامتنع من الطعام حتى يستبين ذلك فى وجهى فقال: رحم اللّه دمعتك اما انك من الذين يعدون من اهل الجزع لنا و الذين يفرحون لفرحنا و يحزنون لحزننا.... ،((340)) مسمع بن عبد الملك گويد: روزى امام صادق(ع) به من فرمود: هيچ مى شود كه حسين (ع) را ياد كنى و آنچه بر او روا شده را متذكر شوى؟عرض كردم: بله. فرمود: آيا جزع مى كنى؟ عرض كردم: آرى به خدا قسم و اشك مى ريزم، به گونه اى كه اهل و نزديكان من اثر آن را درمن مى بينند و دست از غذا مى كشم تا اثر آن در سيماى من ديده مى شود.

امام(ع) فرمود: خدا رحمتت كند و اجر گريه هايت را بدهد،بدان كه تو از زمره كسانى هستى كه اهل جزع كردن بر ما هستند و از كسانى هستى كه در شادى ما مسرور و در غم و ماتم ما محزون هستند.

اين روايت نيز مانند روايت دوم، از آن جهت كه در كامل الزيارات آمده و موافق روايات گذشته است، معتبر و قابل استناد است.

5. المزار لمحمد بن المشهدي في الدعا المعروف بالندبة:

فعلى الاطائب من اهل بيت محمد و علي صلى اللّه عليهما و آلهما فليبك الباكون و اياهم فليندب النادبون و لمثلهم فلتدر الدموع و ليصرخ الصارخون و يعج العاجون((341)) .

در دعاى معروف ندبه آمده است: .... و بر پاكيزگان از اولاد محمد و على صلى اللّه عليهما گريه كنندگان، گريه و ندبه كنندگان، ندبه كنند و براى مثل آنان بايد اشكها ريخته شود و فرياد كشندگان فرياد كشند و ضجه كنندگان ضجه زنند و صدايشان را به ناله بلندنمايند.

6- صفوان جمال گويد: همراه امام صادق(ع) از مدينه به قصد كوفه خارج شدم، تا اين كه از حيره عبور كرديم، حضرت بر موضع قبركنونى اميرمؤمنان(ع) ايستاد، مشتى از خاك آن را برداشت و بوييد، سپس چنان فريادى زد كه گمان كردم دنيا را وداع گفت: «ثم شهق شهقة حتى ظننت انه فارق الدنيا» وقتى به خود آمد فرمود: به خدا قسم مشهد اميرالمؤمنين(ع) اين جا است. در ادامه صفوان از علت اختفاى قبر اميرالمومنين سؤال مى كند و حضرت پاسخ مى دهد: حذرا من بني مروان و الخوارج ان تحتال فى اذاه، به خاطر ترس ازاذيت بنى مروان و خوارج((342)) .

7- محمد بن يعقوب باسناده ... عن معاوية بن وهب قال :استاذنت على ابي عبداللّه فقل لى ادخل فدخلت فوجدته في مصلاه في بيته فجلست حتى قضى صلاته فسمعته و هو يناجي ربه و يقول : يا من خصنا بالكرامة و خصنا بالوصاية و وعدنا الشفاعة و اعطانا علم مامضى و ما بقي و جعل افئدة من الناس تهوى الينا اغفر لاخواني و لزوار قبر ابي عبداللّه ... فارحم تلك الاعين التي جرت دموعه رحمة لناو ارحم تلك القلوب التي جزعت و احترقت لنا و ارحم الصرخة التي كانت لنا، معاوية بن وهب مى گويد: اجازه ورود خواستم بر مولايم امام صادق(ع) و به من اجازه داده شد. وقتى وارد شدم، آن حضرت را درمصلاى خانه شان ديدم، نشستم تا نماز حضرت تمام شد.

شنيدم حضرت در مناجاتش با پروردگار مى فرمود: اى كسى كه ما را به كرامت و وصايت مخصوص كردى و شفاعت را به ما وعده دادى و به ما علم گذشته و آينده را اعطا نمودى و قلوب برخى مردم را به سوى ما مايل كردى. مرا و برادرانم و زايران قبر ابى عبداللّه الحسين را بيامرز ... خداوندا بر صورتهايى كه خورشيد آن را دگرگون كرده وبرگونه هايى كه بر قبر ابى عبداللّه گذارده مى شود ترحم كن و بر چشمهايى كه اشكشان براى دلسوزى بر ما جارى شده رحم كن و بر قلوبى كه جزع كرده و بر ما سوخته است و بر فريادى كه براى ما كشيده مى شود، رحم كن.((343)) اين گونه روايات معتبر به روشنى دلالت دارند كه علاوه بر گريه، جزع بر اباعبداللّه و معصومان (عليهم السلام) مستحب است وخوشنودى اهل بيت(عليهم السلام) و اجر الهى را درپى دارد. در روايت مسمع به امتناع از خوردن غذا به گونه اى كه اثر آن در چهره نمودار شود، اشاره شده است و در ادامه امام صادق(ع) مسمع را تشويق كرده و فرموده است كه تو با گريه بر آن حضرت و امتناع ازخوردن غذا، از جزع كنندگان بر ما محسوب مى شوى. در دعاى ندبه نيز به صراحت، سخن از بلند كردن فرياد و ناله به ميان آمده است،در نتيجه، اين گونه نيست كه در روايات، تنها گريه كردن بر آن حضرت مطرح شده باشد.

فتاوا

1. استفتا از آيت اللّه خويى(رحمة اللّه عليه):

سؤال: يحرم اللطم على الامام الحسين(ع) اذا كان عنيفا يؤدي لادما الصدر او الالم الشديد لانه ليس اسلوبا حضاريا، و يسبب ضرراللجسد، و كل اضرار بالجسم حرام، ما رايكم بذلك؟

سؤال: «اگر لطمه زدن به خود در عزاى امام حسين(ع) محكم باشد و منجر به آمدن خون سينه يا درد شديد شود حرام است، چرا كه رفتارى متمدنانه نيست و موجب ضرر بر جسم مى شود و هر گونه ضرر رساندن به جسم حرام است، نظر شما در اين باره چيست؟» جواب: اللهم و ان كان من الشديد حزنا على الحسين(ع) من الشعائر المستحبة، لدخوله تحت عنوان الجزع، الذى دلت النصوص المعتبرة على رجحانه، و لو ادى بعض الاحيان الى الادما، و اسوداد الصدر و لا دليل على حرمة كل اضرار بالجسد، ما لم يصل الى حد الجناية على النفس بحيث يعد ظلما لها، كما ان كون طريقة العزا حضارية او لا، ليس مناطا للحرمة و الاباحة، و لا قيمة له في مقام الاستدلال، و اللّهالعالم»،((344)) لطمه زدن از روى حزن و اندوه در مصيبت امام حسين(ع) هرچند شديد باشد، از شعائر مستحب است. از اين جهت كه تحت عنوان جزع قرار دارد كه نصوص معتبر بر رجحان آن دلالت دارند، گر چه(اين جزع و لطم) برخى اوقات به خون آمدن يا كبود شدن سينه بينجامد. هيچ دليلى بر حرمت، وارد كردن هر گونه ضررى بر جسم وجود ندارد، البته تا وقتى كه به حد جنايت بر نفس نرسد به گونه اى ظلم به آن محسوب گردد، همچنان كه متمدنانه بودن يا نبودن عزادارى مناط حرمت يا اباحه آن نيست و در مقام استدلال ارزشى ندارد. و اللّه العالم.

2. استفتا از آيت اللّه شيخ جواد تبريزى(رحمة اللّه عليه) سؤال: ما هو رايكم المبارك في لبس السواد و اللطم على الصدور اثنا احيا مراسيم العزا لسيد الشهدا(ع) و فى شهر محرم الحرام و باقي الائمة الاطهار(عليهم السلام)؟

نظر مبارك شما در مورد پوشيدن لباس سياه و سينه زنى در برپايى مجالس عزا بر سيدالشهدا (ع) و ساير ائمه اطهار(عليهم السلام)چيست؟

پاسخ: باسمه تعالى: لا اشكال و لا ريب و لا خلاف بين الشيعة الامامية في ان اللطم و لبس السواد من شعائر اهل البيت(عليهم السلام) ومن المصاديق الجلية للاية «ذلك و من يعظم شعائر اللّه فانها من تقوى القلوب» كما انها من مظاهر الجزع الذى دلت النصوص الكثيرة على رجحانه فى مصايب اهل البيت(عليهم السلام) و متمهم، و من يحاول تضعيف هذه الشعائر او التقليل من اهميتها بين شباب الشيعة فهومن الاثمين في حق اهل البيت(عليهم السلام) و من المسئولين يوم القيامة عما اقترفه فى تضليل الناس من جهة مظالم الائمة(عليهم السلام)، ثبت اللّه المؤمنين على الايمان و الولاية و اللّه الهادي الى سوا السبيل،((345)) هيچ اشكال و ترديد و اختلافى در بين شيعه اماميه نيست كه لطم و پوشيدن لباس سياه از شعائر اهل بيت(عليهم السلام) است و ازمصاديق آشكار آيه «ذلك و من يعظم شعائر اللّه فانها من تقوى القلوب» است. همچنان كه از مظاهر جزعى است كه نصوص بسيار، بررجحان آن در مصايب اهل بيت (عليهم السلام) و مجالس عزادارى آنان دلالت دارد و هر كس در تضعيف اين شعائر تلاش كند و يا ازاهميت آن در بين جوانان شيعه بكاهد، در حق اهل بيت(عليهم السلام) گناه كرده و روز قيامت براى گمراه كردن مردم از جهت ظلم هايى كه به ائمه(عليهم السلام) رواشده، مسئول خواهد بود. خداوند مؤمنان را بر ايمان و ولايت ثابت قدم فرمايد و او است كه به سوى راه راست هدايت مى كند»((346)) 3. آيت اللّه سيد محمد صادق روحانى(دامت بركاته) اشكالى نيست در جواز سينه زنى و لطمه زدن بر صورت تا حدى كه سرخ يا سياه شود، بلكه اگر چه منجر شود به بيرون آمدن خون، وهمچنين با زنجير بر پشت زدن شبهه اى در رجحان تمام اين كارها نيست، پس از صادق اهل بيت(عليهم السلام) روايت شده است كه:بر شهيدى مانند حسين بايد گريبان ها چاك شود و صورت ها خراشيده و بر گونه ها لطمه زده شود. ((347)) دسته دوم: استحباب لطمه(سينه زنى، زنجير زنى و زدن به صورت) و گريبان چاك زدن در مصيبت سيدالشهدا و اهل بيت(عليهم السلام).

لطمه در لغت به معناى ضربه زدن به صورت و بدن با كف دست است، «اللطم: ضرب الخد، و صفحات الجسم ببسط اليد».((348)) از اين روتعبير «لطم الوجه» يا «لطم الخد» به معناى صورت زنى و «لطم الصدر» به معناى سينه زنى است.

گر چه ظاهرا در روايات، نفيا و اثباتاتعبير زنجير زنى به كار نرفته و در زمان معصومان(عليهم السلام) مرسوم نبوده است، ولى مى توان آن را مصداقى از لطم به حساب آوردو حكم سينه زنى را بر آن جارى كرد، چنانكه در فتاواى فقها مشهود است كه به برخى اشاره كرديم.

به هر روى، لطم(سينه زنى، زنجير زنى، به سر و صورت زدن) از بارزترين مصاديق جزع مى باشد و روايت پيش گفته جابر از امام باقر(ع): «اشد الجزع الصراخ بالويل و العويل و لطم الوجه و الصدر و جز الشعر من النواصي»((349)) نيز بر آن دلالت دارد.

نتيجه آن كه اثبات استحباب جزع بر سالار شهيدان، استحباب لطم را نيز به دنبال خواهد، داشت. ولى نويسنده محترم كرارا بر عدم مشروعيت لطم تاكيدورزيده و تلاش كرده برخى روايات را كه بر جواز لطم و مانند آن دلالت دارند، تضعيف يا توجيه كند در حالى كه چنين برداشتى خلاف نصوص و فتاواى مراجع عالى قدر شيعه در طول تاريخ اسلام است و هيچ يك از فقها و مراجع، لطم بر حضرت سيدالشهدا(ع)و ديگر معصومان را حرام ندانسته، بلكه بر استحباب آن تصريح و تاكيد كرده اند. حتى برخى از فقها اين اعمال را براى شهداى جنگ نيز جايز دانسته اند.((350)) لذا ضرورى است كه به بررسى روايات مربوط به لطم و نقل فتاواى فقيهان در حد امكان بپردازيم.

لطمه فاطميات بر سيدالشهدا(ع):

يكى از رواياتى كه دلالت بر استحباب لطمه در عزاى سالار شهيدان دارد، روايتى است كه از لطمه فاطميات براى آن حضرت خبر داده و آن را تاييد و تحسين كرده و فرموده بر مثل حسين (ع) بر گونه ها زده شده و گريبان ها چاك مى شود:

و ذكر احمد بن محمد بن داود القمي في نوادره قال روى محمد بن عيسى عن اخيه جعفر بن عيسى عن خالد بن سدير اخي حنان بن سديرقال: سالت ابا عبد اللّه(ع) عن رجل شق ثوبه على ابيه او على امه او على اخيه او على قريب له فقال، لا باس بشق الجيوب قد شق موسى بن ع مران على اخيه هارون و لا يشق الوالد على ولده و لا زوج على امراته و تشق المراة على زوجها و اذا شق زوج على امراته او والدعلى ولده فكفارته حنث يمين و لا صلاة لهما حتى يكفرا و يتوبا من ذلك و اذا خدشت المراة وجهها او جزت شعرها او نتفته ففي جزالشعر عتق رقبة او صيام شهرين متتابعين او اطعام ستين مسكينا و فى الخدش اذا دميت و في النتف كفارة حنث يمين و لا شيء في اللطم على الخدود سوى الاستغفار و التوبة و قد شققن الجيوب و لطمن الخدود الفاطميات على الحسين بن علي(ع) و على مثله تلطم الخدود وتشق الجيوب،((351)) «ابن سدير نقل مى كند كه از امام صادق(ع) در مورد مردى سؤال كردم كه لباسش را براى پدر يا مادرش يا برادرش و يا يكى از نزديكانش پاره كرده است. آيا اين عمل او جايز است؟

امام فرمودند: پاره كردن لباس اشكالى ندارد. موسى(ع) براى هارون(ع) پيراهن پاره كرد.البته پدر براى فرزند و مرد براى زنش نمى تواند پيراهن پاره كند. اما زن مى تواند در عزاى شوهرش لباسش را پاره كند و اگر پدر درمرگ فرزندش و مرد در مرگ همسرش چنين كرد كفاره آن همانند شكستن قسم است و نماز اين دو مادامى كه كفاره نداده اند و از عمل خود توبه نكنند، پذيرفته نيست.

زمانى كه زن به صورت خود چنگ بزند و يا موهايش را ببرد و يا بكند، براى بريدن مو بايد برده اى را آزاد كند، يا دو ماه پشت سر هم روزه بگيرد يا شصت فقير را غذا دهد. چنانچه صورتش را بخراشد و خون خارج شود و يا موى خود را بكند، كفاره شكستن قسم برعهده او است. در لطمه به صورت، كفاره اى غير از استغفار و توبه نيست. همانا زنان بنى هاشم بر حسين بن على (ع) گريبان چاك كردندو بر گونه ها نواختند و بر مانند او بايد بر گونه ها نواخته شود و گريبان ها چاك گردد.» چنان كه روشن است، حديث شريف به اقسامى كه پيش تر بدان اشاره شد، به خوبى دلالت دارد. اين روايت، برخى اقسام لطم را جايزدانسته و برخى را مكروه يا حرام شمرده و براى آن كفاره نيز تعيين كرده است. در مقابل، لطم يا گريبان چاك كردن در عزاى سالارشهيدان را نيكو شمرده و بر آن تاكيد كرده است.

روايت ديگرى كه بر استحباب جزع و به خصوص لطم در مصيبت سيد الشهدا(ع) دلالت دارد، فقراتى از زيارت ناحيه مقدسه،((352)) ازسوى ولى عصر ارواحنا فداه است. سه فقره از اين زيارت را كه هر يك نكاتى دربر دارد، نقل و بررسى مى كنيم:

فقره اول: بى تابى امام زمان در مصيبت سيد الشهدا(عليهما السلام) «... فلئن اخرتنى الدهور و عاقنى عن نصرك المقدور و لم اكن لمن حاربك محاربا و لمن نصب لك العداوة مناصبا فلاندبنك صباحا ومسا و لابكين لك بدل الدموع دما حسرة عليك و تاسفا على ما دهاك و تلهفا حتى اموت بلوعة المصاب و غصة الاكت ياب...»، «اگر روزگار مرا به تاخير انداخت و مرا از ياريت محروم ساخت و با كسانى كه با تو به جنگ برخاستند، نجنگيدم و در مقابل دشمنانت نايستادم، پس صبح و شام بر تو به جاى اشك خون گريه مى كنم، گريه اى از روى حسرت بر مصيبتى كه تو را فرا گرفت، تاروزى كه از درد مصيبت تو و غم و اندوهت بميرم....» اين فقره بر بى تابى امام زمان (عج) در مصيبت سيد الشهدا(ع) دلالت دارد. گفتنى است كه نويسنده اين فقره را نقل كرده و نتيجه گرفته است:

«در اين روايت، امام(ع)،... غير از گريستن، نوع ديگرى از سوگوارى را ياد آور نمى شود.» در حالى كه بدون ترديد، ندبه (فلاندبنك صباحا و مسا) غير از گريه است و تعبير «بدل الدموع دما»، «حسرة»، «تاسفا»، «تلهفا»، «حتى اموت بلوعة المصاب و غصة الاكتياب» حاكى از حقيقتى وراى گريه و نمايان گر شدت و عظمت مصيبت امام حسين(ع) است كه اظهارهر نوع جزع و بى تابى بر آن مطلوب است. علاوه اين كه فقره دوم، از جزع فاطميات اعم از لطم و واويلا كشيدن و مانند آن و فقره سوم، از لطم حور العين خبر مى دهد.

فقره دوم: بى تابى فاطميات در مصيبت سيدالشهدا(ع) «و اسرع فرسك شاردا الى خيامك قاصدا محمحما باكيا فلما راين النسا جوادك مخزيا و نظرن سرجك عليه ملويا برزن من الخدور ن اشرات الشعور على الخدود لاطمات للوجوه سافرات و بالعويل داعيات و بعد العز مذللات و الى مصرعك مبادرات والشمرج الس على صدرك ...»، «اسب تو با سرعت سوى خيمه ها دويد، در حالى كه شيهه مى كشيد و گريه مى كرد. هنگامى كه زنان، اسب تو را در آن حال پريشان يافتند و زين آن را عارى از تو ديدند، از خيمه ها بيرون ريختند در حالى كه موى خود را پريشان كرده، با دست بر صورتشان مى زدند،روبندهاشان افتاده بود و صداى واويلاشان بلند بود. بعد از عزت به ذلت افتادند و به سوى مقتل تو مى دويدند، درحالى كه شمر روى سينه ات نشسته بود....» اين قسمت از روايت شريف، جزع فاطميات را خبر داده كه همراه با تاييد و تقرير است. همان گونه كه بسيارى از بزرگان كه به اين روايت استناد كرده اند اين گونه گفته اند. ولى نويسنده مقاله به رغم اين كه در صفحه 199 ادعا كرده امام(ع) در اين روايت «غير ازگريستن نوع ديگرى را ياد آور نمى شود»، در صفحه 207 اين فقره را آورده و در رد دلالت آن بر جواز لطم و مانند آن چند نكته را بيان كرده است كه نقد به آن ها به اختصار اشاره مى كنيم:

نقد نكته اول:

در مقاله آمده است:

«اولا نقل حوادث عاشورا توسط امام معصوم(ع) در زيارت ناحيه مقدسه دليل تاييد آن حوادث نيست.....»(صفحه 209).

در حالى كه امام عصر(ارواحنا فداه) در زيارت ناحيه مقدسه به عنوان يك راوى كه صرفا از وقايع عاشورا خبر دهد عمل نكرده، بلكه سراسر زيارت ابراز حب و بغض است. حضرت، عملكرد اهل بيت(ع) و دشمنان آنها را بيان فرموده است ولى در مورد اول به بيان حقانيت و مظلوميت اهل بيت(ع)، همراه با اظهار ارادت و محبت پرداخته و در مورد دشمنان به بيان بطلان و ظلم آنان همراه بااظهار انزجار و بغض از اعمال آنان، پرداخته است.

لذا با دقت در سياق عبارات، مى توان دريافت كه نقل جزع فاطميات همراه با تاييد است. علاوه اين كه روايت خالد بن سدير از امام صادق(ع) كه قبل از زيارت نقل شد به صراحت عمل فاطميات را تاييد كرده و فرموده:

و قد شققن الج يوب و لطمن الخدود الفاطميات على الحسين بن علي(ع) و على مثله تلطم الخدود و تشق الجيوب.

نقد نكته دوم:

در مقاله آمده است:

«ثانيا عمل كرد زنان شهدا حجت شرعى نيست،... آنان در مقام اضطرار بودند،.... اگر فقيهى بخواهد از اين صحنه حكم شرعى را استنباط كند، نهايتا حكم استنباط شده مختص چنان وضع و حالى خواهد بود....» (صفحه 209)