اولا هر چند كه عملكرد زنان شهدا فى نفسه حجت شرعى نيست، ولى اگر همراه با تاييد و تقرير معصوم باشد چنان كه گفتيم آحجت شرعى خواهد بود. از آنجا كه امام، هادى است نه صرف راوى، تمام افعال و اقوال صادر از ايشان جنبه هدايتگرى براى خلق دارد. نقل اين واقعه در زيارت از سوى امام، حتى اگر سبب شبهه جواز آن شود در حالى كه در واقع جايز نباشد اشاره به عدم جوازآن، بر امام لازم است. به علاوه كه اين اعمال در حضور امام سجاد(ع) انجام مى شده و حضرت از اين كارها نهى نفرمودند و اگر نهى مى شد بايد همانند اصل واقعه نيز نقل مى شد. علاوه بر اين كه تاييد امام صادق(ع) نيز شاهد و تاكيدى بر تقرير امام سجاد(ع) است.ثانيا با توجه به اين كه امر به معروف و نهى از منكر، از مهم ترين اهدف امام حسين(ع) بوده است، اگر خدش و لطم مطلقا حرام باشد چنان كه آقاى اكبر نژاد در صفحه 212 گفته است  چگونه مى توان پذيرفت كه همه اهل حرم در اولين دقايق پس از شهادت، آن هم با حضور امام معصوم يعنى امام سجاد(ع) دست به انجام اين حرام و منكر زده باشند.

نويسنده براى اين كه تاييد امام سجاد(ع) را از عملكرد فاطميات بردارد، گفته است:

«برخى مى گويند: امام سجاد(ع) در كنار زنان حرم بود، اگر كار آن ها اشتباه بود، آنان را نهى مى كرد! به راستى در آن لحظات آشوب واضطراب سهمگين از امام كه رنجور و در گوشه اى افتاده بود، چه انتظارى مى توان داشت؟!!» اين ديدگاه نسبت به امام معصوم، خود قصور ديگرى در شناخت معصوم است كه نقد آن مجال ديگرى مى طلبد.

علاوه اين كه ايشان حسن اين رفتار از فاطميات را در آن شرايط پذيرفته و حمل بر اضطرار كرده است. به فرض آن كه چنين ديدگاهى را بپذيريم، بايد عمل كسانى را كه در مصيبت سيد الشهدا (ع) تاب و تحمل را از دست داده و جزع مى كنند هم تاييد كنيم. چگونه مى توانيم بگوييم كه آنان در اضطرار بودند، ولى شما در اضطرار نيستيد؟ آنان كه معرفتى در حق سالار شهيدان(ع) يافته اند، همه جا راكربلا و هر روز را عاشورا مى بينند.

فقره سوم: بى تابى رسول خدا و فاطمه زهرا و امير المؤمنين و انبيا(عليهم السلام) و ملائكه و حور العين و آسمان و زمين در مصيبت سيد الشهدا(ع) .

«... فانزعج((353)) الرسول و بكى قلبه المهول((354)) و عزاه بك الملائكة و الانبيا و فجعت((355)) بك امك الزهرا و اختلف جنود الملائكة المقربين تع ز ى اباك امير المؤمنين و اقيمت لك الماتم فى اعلى عليين و لطمت عليك الحور العين و بكت السما و سكانها و الجنان وخزانه ا و الهضاب و اقطارها و البحار و حيتانها و الجنان و ولدانها و البيت و المقام و المشعر الحرام و الحل و الاحرام....، ((356)) پس پيامبر صلى اللّه عليه و آله بى قرار شد و قلب وحشت زده او گريست و ملائكه و پيامبران در مصيبت تو به او تعزيت و تسليت گفتند و مادرت زهرا سلام اللّه عليها در مصيبت تو سخت دردمند شد و لشكرهايى از ملائكه مقرب، پدرت اميرالمومنين(ع) را تعزيت گفتند و در اعلى عليين برايت مجالس ماتم بر پا كردند و حور العين در عزاى تو لطمه بر خود زدند و آسمان و ساكنان آن، بهشت ها وخزينه داران آن، كوه ها و صخره ها و اطراف آن، درياها و ماهيان آن، باغ هاى بهشت و فرزندانش، خانه خدا و مقام، مشعر الحرام وحل و حرم، همه بر تو گريستند.....

در اين فقره از زيارت تعبير «فانزعج((357)) الرسول و بكى قلبه المهول»((358)) و «و فجعت بك امك الزهرا»((359)) و به خصوص «و لطمت عليك الحورالعين، و در مصيبت تو حور العين لطمه زدند» قابل تامل بوده و بر مقصود ما دلالت دارد.

فتاواى مراجع بزرگ در باره لطم و سينه زنى:

آيت اللّه نائينى در باره مسائل عزادارى سيد الشهدا(ع) فتواى معروفى دارد كه پس از او مراجع عالى قدر بسيارى، آن فتوا را تاييد كرده و درستى مطالب آن را از واضحات شريعت دانسته اند كه هيچ ترديدى در آن نيست. بخشى از متن اين فتواى تاريخى و تاييدات برخى مراجع بزرگ را ذيل آن نقل مى كنيم:

فتواى تاريخى آيت اللّه نائينى:

«... مطلب اول: بيرون آمدن مواكب(دسته سينه زنى) در دهه محرم الحرام و مانند آن از وفيات در راه ها وخيابان ها و بازار شبهه واشكال در جايز بودن آن و رجحان آن نيست و اين كه بهترين مظاهر اقامه تعزيه حسين(ع) و نيكوترين وسيله است براى تبليغ دعوت حسينى به نواحى دور و نزديك. ولى لازم و متحتم است كه چنين شعار بزرگ كه نحوى از عبادات محسوب است منزه شود از امورى كه لايق به ساحت آن نيست، مانند غنا و استعمال آلات لهو موسيقى و امثال آن و همچنين مزاحمت همديگر در تقدم و تاخر بين اهل دو محله و نظير آن از ساير امور نالايق و برخى از محرمات مزبوره يا غير آن در اثنا سوگوارى و تعزيه اتفاق افتد فقط همان حرام است و حرمتش سرايت به عزاى حسينى نمى كند. مثل چنانچه كسى در حال نماز به زن بيگانه نظر عمدى كند حرام مرتكب شده ولى نمازش صحيح است.

مطلب دوم: بر سر و سينه و وصورت زدن به حدى كه به مرتبه سرخى عضو يا سياهى رسد اشكالى ندارد. بلكه زنجير زدن بر شانه وپشت كه به مرتبه مزبور رسد جايز است. بلكه اعمال مذكوره بر سر و سينه وصورت زدن موجب شود كه خون كمى از عضو صدمه ديده بيرون آيد عيب و اشكالى ندارد.....(حرره الاحقر محمد حسين الغروي النائيني، 5/ربيع الاول/1345 ق)((360)) آيت اللّه سيد عبدالهادى شيرازى قدس سره:

مطالبى را كه فرموده اند در اين ورقه صحيح است، ان شا اللّه تعالى. الاحقر سيد عبدالهادى شيرازى.(الاحقر سيد عبد الهادى شيرازى)((361)) آيت اللّه سيد جمال الدين موسوى گلپايگانى قدس سره:

بسم اللّه الرحمن الرحيم، آن چه را كه شيخ و استاد ما آيت اللّه العظمى نائينى در اين ورقه مرقوم فرموده اند صحيح است و مطابق با راى اين جانب مى باشد.(الاحقر جمال الدين الموسوى الگلپايگاني).((362)) آيت اللّه سيد محسن طباطبايى حكيم قدس سره:

بسم اللّه الرحمن الرحيم، مطالبى را كه استاد بزرگ ما(قدس سره) فرموده اند در نهايت متانت و در غايت آشكارى است، بلكه آشكارتراز اين است كه نيازى به فتوايى موافق داشته باشد و گمان مى رود بعضى خورده گيرى ها از وارد كردن برخى از كارها كه منافى مقام عزاى شاه شهيدان و مظاهر اندوه بر حسين بن على(ع) [است] سر چشمه گرفته است. آرزو دارم بلكه لازم است كه مؤمنين كوشش كنند كه عزاى حسين(ع) خالى از امورى كه دستاويز مخالفين امام حسين(ع) شده باشد و لازم است مواظبت بيشترى بر گريه و اندوه وآن چه كمك به شعائر مقدس مى كند و ما توفيقي الا باللّه عليه توكلت واليه انيب.2(محسن الطباطبايى الحكيم، 2/محرم الحرام/1367 ق) ((363)) آيت اللّه سيد محمود حسينى شاهرودى قدس سره:

بسم اللّه الرحمن الرحيم، فرمايش و نوشته استاد علامه ما(قدس سره) در پاسخ از پرسش هاى مندرج در اين مجموعه(و رساله) حق ومحقق است نزد ما و از خداوند مى خواهيم كه ما و تمام مسلمين را براى به پا داشتن شعائر مذهب اماميه توفيق دهد و اميد است ازجوانان شيعه و طبقه فعال كه خداوند به آنان توفيق بدهد در اين گونه شعائر دينى از محماتى كه بيشتر سبب نابودى اين شعائر شود پاك ساخته و منزه كنند. توفيق از خداى توانا است.(سيد محمود حسينى شاهرودى، 30/ذي حجة الحرام/1366 ق)((364)) آيت اللّه سيد ابوالقاسم موسوى خويى :

بسم اللّه الرحيم الرحيم، آن چه را استاد ما در پاسخ پرسش هاى اهالى بصره فرموده اند صحيح است و جايز است عمل بر طبق آن و ازخدا مى خواهيم كه جميع برادران مؤمنين ما را براى تعظيم شعائر دينى و دورى از محرمات توفيق مرحمت فرمايد.(الاحقر ابوالقاسم الموسوي الخوئي)((365)) دسته سوم: استحباب نوحه سرايى بر امام حسين و معصومان عليهم السلام.

در باره نوحه سرايى بر ميت، رويات بسيار وارد شده است، بررسى اين روايات چنان كه درباره روايات جزع گفتيم، به سه گروه قابل تقسيم است:

1. نوحه حرام:

نوحه به روش جاهليت كه در آن از گفتن دروغ و ناحق پرهيز نداشته اند. رواياتى مانند حديث پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله:«النياحة من عمل الجاهلية،((366)) نوحه از عمل جاهليت است»، «و نهى عن النياحة و الاستماع اليها، از نوحه كردن و گوش دادن به آن نهى ((367)) فرمود» و... بر اين قسم حمل مى شوند.

2. نوحه جايز:

روايات بسيارى دلالت دارند كه نوحه سرايى بر هر ميتى جايز است، به شرط آن كه مطالبى كه در نوحه گفته مى شود، راست و حق باشد و دروغ و ناحق به زبان آورده نشود. لذا بدون ترديد و به طريق اولى، در عزادارى براى معصومان و به ويژه نوحه بر امام حسين(ع)نيز جايز، بلكه مستحب است. به برخى از اين روايات اشاره مى كنيم:

1- «عن خديجة بنت عمر بن علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب في حديث طويل انها قالت: سمعت عمي محمد بن علي(ع) وهو يقول انما تحتاج المراة فى الماتم الى النوح لتسيل دمعتها و لا ينبغى لها ان تقول هجرا فاذا جاها الليل فلا تؤذى الملائكة بالنوح»،((368)) «خديجه بنت عمر، از نوادگان امام على(ع) گويد: از امام باقر(ع) شنيدم كه فرمود: زن در مجالس عزا به نوحه سرايى نياز دارد تا اشكش جارى شود. ولى سزاوار نيست كه باطل گويد و وقتى شب شد با نوحه سرايى اش ملائكه را اذيت نكند.»

2- «الحسين بن سعيد عن النضر عن الحلبي عن ايوب بن الحر عن ابي بصير قال قال ابو عبد اللّه (ع) لاباس باجر النائحة التى تنوح على الميت،((369)) مزدى كه نائحه(زنى كه به نوحه سرايى در مجالس زنان مى پردازد) در نوحه بر ميت مى گيرد، حلال است.»

 3- محمد بن علي بن الحسين قال قال(ع): لا باس بكسب النائحة اذا قالت صدقا،((370)) اجرت نائحه وقتى راست بگويد حلال است.»

3. نوحه مستحب:

روايات متعددى نيز دلالت دارند كه نوحه سرايى بر اهل بيت و به خصوص سيدالشهدا (عليهم السلام) و نيز نوحه بر مؤمنان و شهدا،مستحب است. به برخى از اين روايات اشاره مى كنيم:

1- قال: و سئل الصادق(ع) عن اجر النائحة فقال: لا باس به قد نيح على رسول اللّه(ص)،((371)) از امام صادق(ع) در باره اجرت زن نوحه خوان سؤال شد، حضرت فرمود: اشكال ندارد. بر رسول خدا(ص) نوحه خوانى شد.

2- و روى الشيخ زين الدين فى مسكن الفؤاد ان فاطمة سلام اللّه عليها ناحت على ابيها و انه امر بالنوح على حمزة.((372)) شهيد ثانى در مسكن الفؤاد نقل كرده كه حضرت فاطمه(سلام اللّه عليها) بر پدرش نوحه كرد و پيامبر(ص) امر كرده بود كه بر حمزه نوحه كنند.

3- عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد عن علي بن الحكم عن يونس بن يعقوب عن ابي عبد اللّه (ع) قال: قال ليءبى: يا جعفراوقف لى من مالى كذا و كذا لنوادب تند بنى عشر سنين بمنى ايام منى»((373)) امام صادق(ع) مى فرمايد پدرم(امام باقر عليه السلام) به من فرمود: اى جعفر از اموال من بخشى را وقف كن تا ده سال در منى بر من ندبه كنند.

4- و في كتاب اكمال الدين عن ابيه عن سعد بن عبد اللّه عن احمد بن محمد بن عيسى عن محمد بن اسماعيل بن بزيع عن ظريف بن ناص ح عن الحسين بن يزيد قال: ماتت ابنة لابي عبد اللّه (ع) فناح عليها سنة ثم مات له ولد آخر فناح عليه سنة ثم مات اسماعيل فجزع ع ليه جزعا شديدا فقطع النوح قال فقيل لابى عبد اللّه(ع): اى ناح في دارك؟ فقال: ان رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله قال: لما مات ح مزة لكن حمزة لا بواكي له،((374)) دخترى از امام صادق(ع) فوت شد، و بر او يك سال نوحه اقامه نمود. سپس فرزند ديگرى فوت كرد و بر او نيز تا يك سال نوحه اقامه كرد. سپس فرزندش اسماعيل از دنيا رفت، پس حضرت بر او جزع شديدى نمود و نوحه نكرد. راوى مى گويد:

به حضرت گفته شد كه آيا در خانه شما نوحه سرايى مى شود؟

فرمود: هنگامى كه حمزه به شهادت رسيد(و بر شهداى احد اقامه نوحه و عزا شد) پيامبرخدا(ص) فرمود: اما براى حمزه گريه كننده اى نيست.

شيخ حر عاملى در وسائل الشيعه بابى را تحت عنوان «باب استحباب انشاد الشعر في رثا الحسين و اهل البيت(عليهم السلام) وبك االمنشد و السامع «((375)) گشوده و روايات متعددى آورده است كه تنها به اولين روايت از آن باب توجه مى كنيم:

5- محمد بن عمر بن عبد العزيز الكشي في كتاب الرجال عن نصر بن الصباح عن احمد بن محمد بن عيسى عن يحيى بن عمران عن محمدبن سنان عن زيد الشحام فى حديث ان ابا عبد اللّه (ع) قال لجعفر بن عفان الطائي بلغنيءنك تقول الشعر فى الحسين(ع) و تجيدقال: نعم فانشده فبكى و من حوله حتى سالت الدموع على وجهه و لحيته ثم قال: يا جعفر و اللّه لقدشهدك ملائكة اللّه المقربون هاهنا يسمعون قولك فى الحسين(ع) و لقد بكوا كما بكينا و اكثر و لقد اوجب اللّه لك يا جعفر فى ساعتك الجنة باسرها و غفر لك فقال: ا لا زيدك قال:نعم يا سيدى قال: ما من احد قال فى الحسين(ع) شعرا فبكى و ابكى به الا اوجب اللّه له الجنة و غفر له، زيد شحام گويد: امام صادق(ع) به جعفر بن عفان طائى فرمود: به من رسيده است كه تو در باره حسين(ع) شعر مى گويى و نيكومى سرايى. عرض كرد: بله. آنگاه اشعارى براى آن حضرت خواند و حضرت و اطرافيان او گريه كردند، به گونه اى كه اشك هاى آن حضرت بر گونه و محاسنش جارى شد. آنگاه حضرت فرمود: اى جعفر، به خدا قسم ملائكه مقرب در اين جا شاهد تو بودند و گفته تورا در مورد حسين(ع) شنيدند و مانند ما، بلكه بيشتر گريه كردند. همين الان خداوند متعال بهشت را با تمام نعمت هايش بر تو واجب كرد و تو را آمرزيد. سپس فرمود: مى خواهى بيشتر بگويم؟ عرض كردم: بله، اى آقاى من. حضرت فرمود: احدى نيست كه بر حسين عليه السلام شعر بگويد و گريه كند و با اشعارش ديگران را بگرياند، مگر آن كه خداوند بهشت را بر او واجب مى گرداند و او رامى آمرزد.

فقها نيز علاوه بر ادله ديگر، بر اساس همين روايات بر جواز نوحه سرايى بر ميت حكم كرده اند.

مرحوم آيت اللّه خويى(ره) با پذيرش اين حكم در تعليل آن مى نويسد:

«اصل و سيره بر جواز نوحه دلالت دارد، علاوه بر اين، اگر نوحه حرام بود به صورت متواتر به ما مى رسيد. بلكه وارد شده است كه فاطمه زهرا سلام اللّه عليها بر پدرش صلى اللّه عليه و آله نوحه مى كرد و امام باقر(ع) به امام صادق(ع) وصيت كرده بود كه مدت ده سال در منى بر او نوحه كنند.»((376)) وى در ادامه به كراهت نوحه در شب و كراهت شرط اجرت از اول، اشاره كرده و تمام روايات يا نقل اجماعات را بر حرمت نوحه به سبك عرب جاهلى حمل كرده كه شامل دروغ بوده و ميت را به اوصافى وصف مى كردند كه در او وجود نداشته است، مثلا شجاعت،بخشندگى و سخاوت را به او نسبت مى دادند در حالى كه بخيل يا ترسو بوده كه اين كار كذب و حرام است.

در كتاب جواهر و ((377)) عروة الوثقى((378)) و ديگر كتب فقهى نيز مشابه همين نظر در باره نوحه آمده است.

مرحوم شيخ حر عاملى نيز در وسائل الشيعه، روايات متعددى را تحت عنوان «باب جواز النوح و البكا على الميت و القول الحسن عندذلك و الدعا»((379)) و «باب جواز كسب النائحة بالحق لا بالباطل و استحباب تركها للمشارطة و انها تستحله بضرب احدى يديها على الاخرى ويكر ه النوح ليلا»((380)) ، گرد آورده است و عنوان اين دو باب نشان مى دهد كه شيخ حر عاملى نيز همان جمع بندى را از روايات داشته است.

نتيجه آن كه نوحه خوانى بر سالار شهيدان، از شعائر مستحب و عبادتى بزرگ است كه در نزد خداوند متعال از اجرى عظيم برخورداراست و چنان كه از روايات اهل عصمت پيدا است، پاداش گرياننده، كم تر از گريه كننده نيست.

دسته چهارم: نپوشيدن عبا، عمامه و كفش در عزادارى.

رواياتى كه بر استحباب نپوشيدن ردا براى صاحب عزا و كراهت آن بر غير صاحب عزا وارد شده، بسيار است. همچنين اعمالى از قبيل نپوشيدن كفش يا عمامه و يا پشت و رو كردن عبا براى اظهار مصيبت زدگى جايز، بلكه مستحب شمرده شده است. ولى به سبب رعايت اختصار، تنها به چهار حديث از هشت حديث «باب استحباب وضع صاحب المصيبة حذاه و رداه و ان يكون في قميص وك راهة وضع الردا في مصيبة الغير» از وسائل الشيعه اكتفا مى كنيم:

1. محمد بن علي بن الحسين باسناده عن ابي بصير عن الصادق(ع) قال: ينبغي لصاحب الجنازة ان لا يلبس ردا و ان يكون في قميص حتى يعرف،((381)) سزاوار است كه صاحب جنازه ردا بر تن نكند و با پيراهن در تشييع جنازه حاضر شود، تا شناخته شود.»

2. و باسناده عن علي بن ابراهيم عن ابيه عن ابن ابي عمير عن القاسم بن محمد عن الحسين بن عثمان قال: لما مات اسماعيل بن ابي عبداللّه(ع) خرج اب و عبد اللّه(ع) فتقدم السرير بلا حذا و لا ردا،((382)) «وقتى اسماعيل فرزند امام صادق(ع) فوت كرد، حضرت جلوى تابوت بدون كفش و ردا حركت كردند.» 3. قال و وضع رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله رداه فى جنازة سعد بن معاذ رحمه اللّه فسئل عن ذلك فقال انى رايت الملائكة قد وضعت ارديتها فوضعت ردائى،((383)) پيامبر صلى اللّه عليه و آله در تشييع جنازه سعد بن معاذ رداى خود را بر زمين نهاد. در باره اين كار حضرت سؤال شد، ايشان فرمود:ديدم ملائكه ردايشان را بر زمين نهادند، پس من نيز چنين كردم.

4. و فى المجالس عن ابي الحسن علي بن الحسين بن شقير بن يعقوب بن الحارث بن ابراهيم الهمداني عن جعفر بن احمد بن يوسف عن عل ي بن بزرج عن عمرو بن اليسع عن عبد اللّه بن اليسع عن عبد اللّه بن سنان عن ابي عبد اللّه(ع) في حديث ان رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله امر بغسل سعد بن معاذ حين مات ثم تبعه بلا حذا و لا ردا فسئل عن ذلك فقال:

ان الملائكة كانت بلا ردا و لا حذا فتاسيت بها،((384)) وقتى سعد بن معاذ فوت كرد، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله امر كرد او را غسل دهند، سپس در تشييع او بدون كفش و ردا حاضر شد.در اين باره از او سوال شد، فرمود: ملائكه بدون ردا و كفش بودند، من نيز به آنان تاسى كردم.

احاديثى كه در مذمت اين عمل براى غير صاحب مصيبت آمده است نيز، بر كراهت آن حمل شده است نه حرمت. فقها نيز همين نظررا دارند، در عروه در آداب تشييع جنازه آمده است:

«و اما آدابه فهي امور: .... ان يكون صاحب المصيبة حافيا واضعا رداه او يغير زيه على وجه آخر بحيث يعلم انه صاحب المصيبة.... .و يكره امور: .... الثانى: وضع الردا من غير صاحب المصيبة».((385)) حواشى عروه نيز بر اين حكم خرده نگرفته، بلكه برخى در تاييد آن سخن گفته اند.

نكته اى كه در اين جا قابل توجه است، آن كه اولا نپوشيدن كفش يا ردا و يا پشت و رو كردن آن، فقط براى شناخته شدن صاحب مصيبت نيست، بلكه شناخته شدن، تنها يكى از حكمت هاى آن است چنانكه پيامبر در تشييع جنازه سعد بن معاذ بدون ردا آمد، درحالى كه مسلمانان او را مى شناختند.

لذا خود اين عمل، مستحب است و ثانيا به فرض كه براى شناخته شدن باشد منظور اين است كه ديگران او را به عنوان صاحب مصيبت بشناسند نه خود او را، يعنى بايد اثر مصيبت زدگى در او هويدا شود تا ديگران او را مصيبت زده ببينند. سوم اين كه در مصيبت هايى مانند فوت بزرگان دين،كه همه مسلمانان در آن شريك مصيبت زده اند، استحباب نپوشيدن ردا وپابرهنه حاضر شدن در تشييع، شامل همگان مى گردد. اين رو برخى از فقها بر عدم كراهت، بلكه استحباب اين گونه اعمال در تشييع جنازه علما و بزرگان دين به سبب تاسى به پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله) تصريح كرده و تمام مؤمنان را صاحب مصيبت دانسته اند.مرحوم سبزوارى در مهذب الاحكام مى گويد:

ظاهر اين است كه نپوشيدن ردا و كفش در تشييع جنازه علماى عامل و خوبان متقى مكروه نيست، به جهت تاسى به خاتم پيامبران آصلى اللّه عليه و آله كه در تشييع جنازه سعد بن معاذ بدون كفش و ردا حاضر شد، وقتى از علت آن سوال شد، فرمود: ديدم ملائكه بدون كفش و ردا مى روند. به علاوه اين كه در مرگ بزرگان دين تمام مؤمنان صاحب مصيبت هستند.((386)) برخى ديگر از فقها نيز عباراتى مشابه در تاييد اين مسئله آورده اند:

مصباح الفقيه: «فلا يبعد رجحانه في جنازة الاعاظم من الاوليا و العلما لاجل التاسي او لاجل كون كل احد في الحقيقة صاحب المصيبة عند موتهم، و اللّه العالم»((387)) .

مصباح الهدى:

«و يمكن دعوى رجحانه فى جنازة الاوليا و العلما لاجل التاسي بل يمكن ان يقال ان مصيبته موت العلما تعم المسلمين جميعا فان موت العلما يثلم به الدين ثلمة لا يسدها شيء».((388)) هر چند روايات مذكور، بر استحباب نپوشيدن ردا و كفش در تشييع جنازه دلالت دارد، ولى مى توان از اين روايات، استحباب اين اعمال را در عزادارى سالار شهيدان(ع) نيز استفاده كرد به ويژه اين كه از اين اعمال نهى نشده و سيره متشرعه و برخى علما نيز مؤيد آن است.علاوه بر اين مى توان اين اعمال را مصداق جزع به شمار آورد كه در عزاى امام حسين(ع) مستحب است.

نقد استدلال هاى روايى نويسنده در باره حرمت لطم و مانند آن:

نويسنده در اثبات ادعاى خود مبنى بر حرمت لطم بر صورت و گريبان دريدن، به شش روايت استناد كرده، كه چهار روايت آن نهى ازجزع بر ميت و توصيه به صبر است و هيچ دلالتى بر مدعاى ايشان ندارد، زيرا اين روايات در نهى از اين گونه اعمال در مطلق عزادارى بر ميت است و ارتباط ى به بحث عزادارى براى امام حسين(ع) ندارد. به تصريح روايات معتبر و فقهاى بزرگ، انجام اعمالى از قبيل لطم و مانند آن در سوگوارى معصومان به ويژه سيد الشهدا(عليهم السلام) استثنا شده است. بنابر اين اطلاق اين روايات مقيد به روايات دسته اول است كه ذكر شد، زيرا در اين روايات صحيح، به صراحت آمده بود: «هر جزع و گريه اى مكروه است مگر جزع و گريه برحسين(ع) كه فرد در اين خصوص ماجور خواهد بود».

تنها دو روايت مى ماند كه در خصوص نهى از اعمال ياد شده بر معصوم است و ايشان نيز به اين دو روايت بسيار استناد كرده است كه به نقد اين دو روايت مى پردازيم:

نقد روايت اول(روايت چهارم نويسنده) امام باقر(ع) در تفسير آيه «ولايعصيك كه فى معروف»كه مربوط به بيعت زنان پيامبر صلى اللّه عليه و آله است، مى فرمايد:

«ان رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله قال: لفاطمه سلام اللّه عليها اذا انا مت فلاتخمشي علي وجها و لاتنشري علي شعرا و لاتنادي بالويل ولاتقيمى على نائحة، قا: ثم قال: هذا المعروف الذي قال اللّه عزوجل.((389)) «پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله به حضرت فاطمه سلام اللّه عليها فرمود: هرگاه من از دنيا رفتم بر من صورت خراش مكن، موهايت راپريشان منما، صدايت را به واويلا بلند مكن و بر من نوحه نكن.» چند نكته در اين روايت قابل توجه است:

1. علاوه بر ضعف سند، مشتمل بر نهى از نوحه گرى است در حالى كه نوحه گرى خالى از مطالب باطل، بدون اشكال است.

در چندين روايت پيش گفته، جواز، بلكه توصيه به آن آمده است. از اين رو اطلاق اين روايت درباره نوحه گرى مورد عمل فقها نبوده و برخى همچون صاحب حدائق آن را حمل بر تقيه كرده اند. بنابر آن چه محقق در معتبر آورده قول به تحريم نوحه گرى از بسيارى از اهل سنت نقل شده است كه احتمال تقيه را بالا مى برد.((390)) 2. جزع بر پيامبر صلى اللّه عليه و آله مى تواند دو گونه باشد.

جزع به عنوان بى تابى و عدم رضايت به قضاى الهى كه از هر كسى صورت پذيرد، حرام است و جزع به عنوانى الهى و جنبه اى دينى كه جزع بر آن حضرت، در حقيقت جزع بر خاموش شدن چراغ نبوت و نورتوحيد خداوند در عالم است.

البته چنين جزعى منافات با رضايت به قضاى الهى ندارد، بلكه ممدوح و عبادت است. به همين جهت درنهج البلاغه از امير المؤمنين(ع) آمده است كه ايشان بر مزار پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمودند:

«و ان الجزع لقبيح الا عليك، همانا جزع جز براى توى پيامبر صلى اللّه عليه و آله زشت است».

روشن است كه بين كلام امير مؤمنان(ع) و پيامبر صلى اللّه عليه و آله نبايد تعارضى باشد. بدين روى و با توجه به عصمت حضرت صديقه طاهره سلام اللّه عليها بايد گفت: در حقيقت نهى پيامبر صلى اللّه عليه و آله از نوحه گرى، امر به شكيبايى است كه نزدخداوند ثوابى عظيم دارد. هر چند حزن دل فاطمه زهرا سلام اللّه عليها نيز براى فقدان پيامبر صلى اللّه عليه و آله امرى الهى و داراى اجر و منزلت است.

علاوه بر اين كه ممكن است نهى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله) به اين جهت بوده كه اعمال حضرت در منظر عموم مسلمانان بوده است.پيامبر صلى اللّه عليه و آله نيز مردم را از اعمال جاهليت همچون نوحه گرى و لطم بر صورت و غير آن كه در آن زمان مشتمل بر عدم رضايت به قضاى الهى بوده، نهى كرده بودند. بى تابى حضرت فاطمه عليها السلام در سوگ پدر، مى توانست مجوزى براى ديگران، براين اعمال در سوگ عزيزانشان باشد. يا به دليل عدم درك جهت الهى جزع حضرت زهرا (سلام اللّه عليها) از سوى اطرافيان، موجب كج فهمى آنها و توهم عدم رضايت آن حضرت، نسبت به قضاى پروردگار مى شد كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله) از آن نهى فرمودند.

نقد روايت دوم(روايت ششم نويسنده) روايت دومى كه نويسنده بدان استدلال كرده، روايتى است كه طبرى در كتاب تاريخش از امام زين العابدين(ع) نقل كرده است كه مى فرمايد:

وقتى عمه ام زينب، بر اثر شنيدن سخن پدرم حاكى از شهادت آن حضرت، بى تابى كرد، امام حسين(ع) به ايشان فرمود: يا اختاه انى اقسمت عليك فابرى قسمي لاتشقى علي جيبا و لاتخمشى علي وجها و لاتدعى علي بالويل و الثبور اذا انا هلكت....، خواهرم تو را قسم مى دهم و به قسم من عمل كن.

هرگاه من از دنيا رفتم بر من گريبان چاك مكن و صورت خراش نده و صدايت را به واويلا و واثبورا بلندمكن...».

عمده استدلال نويسنده در حرمت جزع بر امام حسين(ع) اين روايت است و كرارا به آن استدلال كرده و شايد بتوان گفت كه محوراصلى استدلال ايشان همين روايت است. وى در اين باره مى گويد:

اين روايت از جهاتى با تمام روايات سابق تمايز دارد، زيرا در مورد سوگوارى براى حساس ترين شخصيت ها وارد شده است. به نظرمى رسد اين روايت و روايت چهارم جواب كاملى است كه در اين باب مطرح مى شود.(صفحه 205) اولا: اين نقل معتبر نيست و تا حدى كه جستجو شد، اولين كسى كه آن را نقل كرده طبرى در كتاب تاريخش است و پس از او در كتاب ارشاد، منسوب به شيخ مفيد و كتاب مناقب نقل شده است.

ضعيف بودن تاريخ طبرى كه منبع اصلى اين روايت محسوب مى شود و دروغ هايى كه در اين كتاب آورده است، به ويژه در مسائلى كه راجع به خلفا نقل كرده بر اهل اطلاع پوشيده نيست. سند اين نقل در تاريخ طبرى به اين شكل آمده است:

«قال ابومخنف: حدثني الحارث بن كعب و ابوالضحاك عن على بن الحسين(ع)» ابومخنف، اگر لوط بن يحيى باشد شيخ طوسى آن را جزواصحاب امام حسين و سجاد و صادق (ع) برشمرده و نجاشى نيز او را مدح كرده است. راويانى كه در سلسله سند اين نقل آمده به جزابومخنف از اهل سنت مى باشند و در كتب رجالى شيعه ذكرى از آنان نشده است. در نتيجه اين روايت عامى است و ارزش استدلال فقهى ندارد.

علماى شيعه اين گونه نقل هاى اهل سنت را در صورتى كه موجب وهن مذهب نباشد، گاه به عنوان مسائل تاريخى نقل مى كنند ولى هيچگاه ديده نشده كه در مسائل فقهى به آن استناد كنند. شاهد آن اين كه هيچكدام از فقهاى بزرگ همچون صاحب جواهر و آيت اللّه خويى در استدلال به استثناى جزع بر امام حسين(ع) از حرمت جزع بر ميت، متعرض چنين نقلى نشده اند در حالى كه بسيار بعيد است از ديد تيز بين آنها مخفى مانده باشد.

ثانيا: به فرض صحت نقل، وجه نهى امام حسين(ع) مى تواند اين باشد كه آن حضرت از روى محبت و ترحم به خواهرش او را از انجام چنين اعمالى نهى كرده اند و اين نمى تواند دليل بر تحريم باشد.

ثالثا: ممكن است نهى آن حضرت، نهى از جزع مشتمل بر عدم رضايت به قضاى الهى باشد.

نقد استدلال بر روايات دال بر جواز نويسنده در بخش روايات دال بر جواز، به بخشى از روايت امام صادق(ع) كه در تهذيب شيخ طوسى آمده، بدون ذكر سند و ماخذ اشاره مى كند كه مى فرمايد:

«... و قد شققن الجيوب و لطمن الخدود الفاطميات على الحسين بن علي(ع) و على مثله تلطم الخدود و تشق الجيوب»((391)) .

ايشان روايت را از چند جهت مخدوش مى داند و مى گويد:

«اولا اين مطلب تنها در خلال يك روايت آمده و نمى تواند در برابر روايات فراوانى كه ذكر شد و بر تحريم دلالت دارد مقاومت كند.» پاسخ:

اولا: آمدن مطلبى در خلال يك روايت، سبب ضعف آن نمى شود.

ثانيا: روايات ديگرى نيز بر حسن جزع و لطم در مصيبت سيد الشهدا(ع) وارد شده كه پيش تر نقل كرديم، لذا تنها يك روايت نيست.

ثالثا: ايشان در ابتداى مقاله، مدعى بودند هيچ گونه روايتى كه در آن، غير گريه بر امام حسين (ع) آمده باشد، نداريم. در حالى كه همين روايت و روايات ديگر بر خلاف آن مدعى دلالت دارد.

نويسنده، دلالت اين روايت را بر جواز لطمه زدن بر سر و صورت پذيرفته، ولى آن را به گونه اى عجيب توجيه مى كند و مى گويد:

«ثانيا: مقصود امام آن است كه در وضعيت آشفته كربلا طبيعى بود كه زنها پيراهن پاره كنند و بر صورت خود لطمه بزنند.

دليل اين تفسير اين است كه هيچ يك از زنان حرم بعد از واقعه عاشورا و يا در سالگرد آن، لباس پاره نكردند و به سر و صورت خود نزدند.» و حال آن كه خود روايت خلاف آن را بيان مى كند و مى فرمايد:

«بر مانند حسين(ع)، گونه ها نواخته و گريبان ها چاك مى شود و فقهانيز چنانكه پيشتر از ايشان نقل كرديم، از اين روايت جواز و استحباب لطم و شق جيب بر امام حسين(ع) را استفاده كرده اند و هيچ يك چنين برداشتى ندارند كه اين جواز مخصوص زنان اهل بيت(ع) در كربلا است. لذا اين روايت بيانگر توصيه بر انجام اين اعمال است واختصاص به وضعيت آشفته كربلا ندارد.

ايشان در ادامه نوشته اند:

«.... از همه مهم تر اين كه اهل بيت(ع) به هيچ خيرى امر نمى كردند مگر اين كه خود قبل از همه و پيش از همه به آن عمل كرده باشند.اگر واقعا مقصود امام آن است كه لطم استحباب دارد، پس چرا خوشان حتى يك كار هم اين كار را نكردند».

پاسخ آنكه اولا ائمه(ع) و شيعيان آنها در شرايط سخت تقيه از حاكمان جور زمان خود بوده اند و امكان اقامه عزا به صورت علنى براى آنان نبوده و يا حتى در خانه به صورت بلند همراه با صيحه نمى توانستند عزادارى كنند. لذا امكان انجام بسيارى از مظاهر عزادارى رامانند برپايى دسته هاى سينه زنى و روضه خوانى كه امروزه در ميان شيعيان، در انظار عموم انجام مى شود و از مستحبات بزرگ شمرده مى شود به دليل تقيه و فشار حكومت هاى جور نداشتند. در اين زمينه به روايتى از روضه كافى توجه كنيد:

سهل بن زياد عن محمد بن الحسين عن ابى داود المسترق عن سفيان بن مصعب العبدي قال: دخلت على ابي عبد اللّه (ع) فقال قولوا لام ف روة تجيء فتسمع ما صنع بجدها قال فجات فقعدت خلف الستر ثم قال: انشدنا قال: فقلت: «فرو جودي بدمعك المسكوب» قال:فصاحت و صحن النسا فقال ابو عبد اللّه (ع): الباب الباب فاجتمع اهل المدينة على الباب قال فبعث اليهم ابو عبد اللّه صبي لنا غشي عليه فص حن النسا»،((392)) «سفيان بن مصعب عبدى مى گويد بر امام صادق(ع) داخل شدم. آن حضرت فرمودند به ام فروه بگوييد بيايد و آنچه [از مصائب ] برجدش روا شد بشنود. راوى گويد: ام فروه آمد و پشت پرده نشست. آنگاه امام فرمود: اشعارت را بخوان. من خواندم و گفتم: اى فروه اشك خودت را در اين مصيبت بريز.

آنگاه ام فروه صيحه كشيد و زنان نيز صدا به صيحه بلند كردند. امام (ع) فرمودند: مراقب در خانه باشيد. برخى از اهل مدينه پشت در جمع شده بودند [كه ببينند چه خبر است .] حضرت فردى را فرستادند و فرمودند: فرزندى از ماغش كرده بود و زنان فرياد كشيدند.

تامل و دقت در اين روايت، شرايط سخت و دشوار امامان را در اقامه سوگوارى بر سالار شهيدان به روشنى براى ما بيان مى كند.مظلوميت آنان به حدى بوده كه حتى نمى توانستند به اهل مدينه بگويند بر جدمان حسين بن على (عليهما السلام) گريه مى كرديم ومجبور به توريه مى شده اند كه سبب اين صيحه و گريه، غش كردن كودكى بوده است.

بنابر اين با توجه به چنين شرايط ى كه حتى گريه كردن در ملا عام انجام نمى گرفته، جاى تعجب نيست كه سوگوارى به صورت جزع ازسوى آنان علنى انجام نشود و اخبار مربوط به آن به صورت گسترده به دست ما نرسد.

ثانيا اين گونه نيست كه تمام اعمالى كه در روايات بدان ترغيب شده و از مستحبات محسوب مى شود، انجام دادن آن ها از سوى معصومان(ع) نقل شده باشد. به عنوان مثال روايات بسيارى در استحباب متعه وارد شده است، در حالى كه حتى يك مورد هم از انجام آنها از سوى معصومان(ع) نقل نشده است.

 

نمايه مقالات

فقه محض ازدواج دايم با زنان اهل كتاب، سيد كاظم حائرى، ش 47، ص 3 ازدواج موقت در كتاب و سنت، جعفر سبحانى، ش 48، ص 57 اعتبار ابزار جديد در رؤيت هلال، محمد جواد فاضل لنكرانى، ش 43، ص 176 باز هم رؤيت هلال با چشم مسلح، رضا مختارى، ش 43، ص 207 بستن دستها در نماز بدعت يا سنت، جعفر سبحانى، ش 41، ص 51.

پاسخى به نقد اعتبار ابزار جديد در رؤيت هلال، محمد جواد فاضل لنكرانى، ش 45، ص 114 تشبه به كفار، سيد محسن خرازى، ش 15، ص 25 تشريع فصول اذان، جعفر سبحانى، ش 39 و 40، ص 16 ثبوت ماه و رؤيت هلال، سيد محمود هاشمى شاهرودى، ش 36، ص 3 جمع ميان دو نماز، جعفر سبحانى، ش 45، ص 55 حد قصر در نماز، رضا معينى، ش 38، ص 65 ذبح با دستگاههاى پيشرفته، سيد محمود هاشمى شاهرودى، ش 1، ص 43.

رؤيت هلال (1)، ابوالقاسم خزعلى، ش 3، ص 135.

رؤيت هلال (2)، ابوالقاسم خزعلى، ش 4، ص 77.

رؤيت هلال با چشم مسلح، رضا مختارى، ش 39 و 40، ص 136 رؤيت هلال، جعفر سبحانى، ش 27، ص 36 سجده بر خاك، جعفر سبحانى، ش 37،ص 37 سه طلاق در يك مجلس و شهادت بر اطلاق، جعفر سبحانى، ش 46، ص 26 شرط مرد بودن مفتى، محمد محمدى گيلانى، ش 13، ص 83 شطرنج، محمد رحمانى، ش 17 و 18، ص 310.

صابئان (1)، سيد على خامنه اى، ش 4، ص 3.

صابئان (2)، سيد على خامنه اى، ش 9، ص 13.

عبوراز مقابل نمازگزار، امير رحمانى، ش 39 و 40، ص 236 عيوب موجب فسخ نكاح، محمد يزدى، ش 39 و 40، ص 136 مبانى حرمت استعمال و قاچاق مواد مخدر، محمد جواد سلمانپور، ص 35، ص 120 متعه حج در كتاب و سنت، جعفر سبحانى، ش 44، ص 20 مشكل رؤيت هلال، رضا مختارى، ش 43، ص 241 مكان ذبح در حج، سيد كاظم حائرى، ش 27، ص 310 نماز تراويح سنت يا بدعت، جعفر سبحانى، ش 47، ص 50 نماز و روزه در قطب، جعفر سبحانى، ش 30، ص 50.

وضو در كتاب و سنت، جعفر سبحانى، ش 38، ص 3 فقه سياسى آموزه هاى فقهى جنگهاى جمل و صفين، محمد مهدى آصفى، ش 28، ص 55 پرتويى از بازتاب هاى فقهى سيره حكومتى امام على (ع)، گفتگوى علمى، ش 28، ص 3 تجسس، سيد محسن خرازى، ش 26، ص 52 تزاحم كار حكومت اسلامى و حقوق اشخاص، محمد يزدى، ش 5 و 6، ص 77 جهاد ابتدايى در عصر غيبت، محمد مؤمن، ش 26، ص 3 حكم حكومتى در فقه علوى، محمد رحمانى، ش 28، ص 106 حكم حكومتى، راهى براى پاسخگويى به نيازهاى متغير، محسن اسماعيلى، ش 35، ص 53 زن و ولايت سياسى و قضايى، محمد مهدى آصفى، ش 42، ص 47 شرط اذن امام در احياى زمينهاى موات، سيد حسن طاهرى خرم آبادى، ش 42، ص 3 شهر سازى و احداث خيابانها از سوى دولت، حسين حلى، ش 10، ص 26 صلح با اسراييل، عبدالهادى فضلى، ش 29، ص 46 فقه سياسى امام على (ع) آرمان گرايى يا واقعيت گرايى، احمد مبلغى، ش 28، ص 71 متولى سهم امام، محمد يزدى، ش 4، ص 3 مصونيت پارلمانى، قاسم ابراهيمى، ش 30، ص 108 مفهوم جامعه دينى، سيد مرتضى تقوى، ش 7، ص 115 مهادنه (آتش بس)، سيدعلى خامنه اى، ش 11 و 12، ص 3 نظام جزيه و مناسبات جديد جهانى، على اكبر كلانترى، ش 5 و 6، ص 293 ولايت الهى و حكومت اسلامى (1)، محمد مؤمن، ش 47، ص 13 ولايت الهى و حكومت اسلامى (2)، محمد مؤمن، ش 48، ص 20 ولايت فقيه و نراقى، حسن ممدوحى، ش 29، ص 61 فقه قضا آداب قضاوت (1)، محمد يزدى، ش 39 و 40، ص 56.

آداب قضاوت (2)، محمد يزدى، ش 41، ص 82.

آيين دادرسى اسلامى در مورد غير مسلمانان، هادى قشقاوى، ش 45، ص 205 ارث و قسامه و قضاوت زن، سيد محمد حسين مرعشى، ش 5 و 6، ص 157.

امام على (ع) و اصول قضاوت، سيد محمود هاشمى شاهرودى، ش 33، ص 3 حجيت علم قاضى، محمد مؤمن، ش 30، ص 3 در آمد قاضى، عبدالرسول شريعتمدارى جهرمى، ش 23، ص 77 شايستگى زنان براى قضاوت، محمد محمدى گيلانى، ش 10 ص 89 علم قاضى (1)، سيد محمود هاشمى شاهرودى، ش 8، ص 15 علم قاضى (2)، سيد محمود هاشمى شاهرودى، ش 9، ص 55 قاضى تحكيم، سعيد قماشى، ش 10، ص 203 قضاوت زن، سيدمحسن موسوى گرگانى، ش 30، ص 69 نكاتى در فقه القضا، محمد يزدى، ش 42، ص 101.

فقه اقتصادى احكام فقهى پول (1)، گفتگوى علمى، ش 7،ص 9.

احكام فقهى پول (2)، گفتگوى علمى، ش 9، ص 31.

استصناع، سيد محمود هاشمى شاهرودى، ش 19 و 20، ص 3 استصناع، محمد مؤمن، ش 11 و 12، ص 201 اقسام بانك و احكام آن (1)، سيد محسن خرازى، ش 43،ص 3 اقسام بانك و احكام آن (2)، سيد محسن خرازى، ش 44،ص 3 اقسام بانك و احكام آن (3)، سيد محسن خرازى، ش 45،ص 27 اقسام بانك و احكام آن (4)، سيد محسن خرازى، ش 46،ص 27 انفال، غلامرضا رضوانى، ش 14، ص 53 اوراق نقدى، سيد كاظم حائرى، ش 19 و 20، ص 25 بررسى فقهى نظريه هاى جبران كاهش ارزش پول (1)، احمد على يوسفى، ش 30، ص 144 بررسى فقهى نظريه هاى جبران كاهش ارزش پول (2)، احمد على يوسفى، ش 31، ص 59 بليط بخت آزمايى، محمد محمدى گيلانى، ش 2، 267.

پول امروز مثلى يا قيمى يا ماهيت سوم، احمد على يوسفى، ش 14، ص 95 پول جديد، احمد على يوسفى، ش 16، ص 108 پول هاى كاغذى، سيد محسن خرازى، ش 47، ص 93 تنزيل مجدد اوراق قرضه، سعيد فراهانى، ش 15، ص 63 دفاع از مبناى امام خمينى (ره) در حيل ربا، سيد محسن سعيدى، ش 47، ص 151 زكات و پرسشهاى نوپيدا (1)، گفتگوى علمى، ش 10، ص 3 زكات و پرسشهاى نوپيدا (2)، گفتگوى علمى، ش 11 و 12، ص 121 زمين موات، غلامرضا رضوانى، ش 17 و 18، ص 57 سپرده هاى انتقال پذير، سيد عباس موسويان، ش 17 و 18، ص 179 سپرده هاى بانكى، محمد على تسخيرى، ش 25، ص 59 سه فرع فقهى در بانكدارى اسلامى، محمد مهدى آصفى، ش 27، ص 68 شرط كيفرى مالى دربانكدارى بدون ربا، محمد على تسخيرى، ش 35، ص 63 صلح و جعاله بديل هاى مناسب براى عقد بانكى، سيد حسين مير معزى، ش 19 و 20، ص 283 كارتهاى اعتبارى، محمد على تسخيرى، ش 24، ص 40 كاهش ارزش پول، سيد محمود هاشمى، ش 2، ص 53.

ماليات در حكومت اسلامى، محمد مؤمن، ش 45، ص 3 معامله ربوى در حالت جهل و اضطرار، سيد محسن خرازى، ش 38، ص 51 موارد وجوب زكات، مهدى نظرى، ش 38، ص 113 مؤونه در خمس، رضا استادى، ش 46، ص 93 نظريه جبران كاهش ارزش پول، سيد محسن سعيدى، ش 45، ص 249 وجوه شرعى در نظام اسلامى، گفتگوى علمى، ش 2، ص 13.

برون فقهى ابعاد فقهى علامه جعفرى، غفور خوئينى، ش 15، ص 160 احترام در فقه، محمد حسن شفيعى، ش 33، ص 141 اعلام عيد فطر وظيفه حكومت يا مراجع، محمد تقى معرفت حائرى، ش 43، ص 261 بدل حيلوله از نگاه امام خمينى (ره)، محمد رحمانى، ش 19 و 20، ص 247 پژوهشى پيرامون سند توقيع شريف به اسحاق بن يعقوب، محمد شقير، ش 46، ص 193 تحول موضوعات در فقه، سيد مرتضى تقوى، ش 3، ص 207 جايگاه فقه در انديشه دينى، سيد مرتضى تقوى، ش 2، ص 182 جدال تعبد و تعقل در فهم شريعت (1)، مسعود امامى، ش 46، ص 155 جدال تعبد و تعقل در فهم شريعت (2)، مسعود امامى، ش 47، ص 120 روشنفكران دينى و مدرنيز اسيون فقه (1)، مسعود امامى، ش 40 و 41، ص 180 روشنفكران دينى و مدرنيز اسيون فقه (2)، مسعود امامى، ش 41، ص 188 روشنفكران دينى و مدرنيز اسيون فقه (3)، مسعود امامى، ش 42، ص 116 روند آينده اجتهاد، سيدمحمد باقر صدر، ش 1، ص 33 شخصيت سيد احمد خوانسارى، گفتگوى علمى، ش 17 و 18، ص 229 شخصيت و جايگاه علامه حلى در فقه، محمد فاضل استرآبادى، ش 9، ص 176 علم فقه و جامعه شناسى تفهمى، غلامرضا صديق ورعى، ش 2، ص 235 فقه حاضر و امام غايب، مسعود امامى، ش 38، ص 81 فقه در انديشه سيد جمال، مسعود امامى، ش 44، ص 144 فقه و زمان و مكان، گفتگوى علمى، ش 3، ص 23 فقه و مقاصد شريعت، ابوالقاسم عليدوست، ش 41، ص 118 فهم اجتماعى از نصوص، سيد محمد باقر صدر، ش 8، ص 96 قمه زنى و اعمال نامتعارف در عزادارى، محمد تقى اكبر نژاد، ص 48، ص 196 مكتب فقهى اهل بيت (ع)، سيد محمود هاشمى شاهرودى، ش 32، ص 3 نراقى و خبر واحد، سيد محسن موسوى گرگانى، ش 29، ص 79 نقدى بر مقاله نگاه فقهى ملا احمد نراقى به اسراف، محمد على فرزى، ش 32، ص 251 نقش زمان و مكان در استنباط، جعفر سبحانى، ش 43، ص 53 نقش زمان و مكان در تحول سيره و واژگان از نگاه شهيد صدر، احمد مبلغى، ش 24، ص 77 نكته ها(11 1)، رضا مختارى، ش 45 33 نگاه فقهى ملا احمد نراقى به اسراف،محمد رحمانى، ش 29، ص 162 نگاهى به دسته بندى ابواب فقه، يعقوبعلى برجى، ش 2، ص 241 نوآوريهاى فقهى محقق اردبيلى، محمد على برزندى، ش 6 و5، ص 223 وجدان فقهى، احمد مبلغى، ش 22، ص 77 ولايت فقيه و نراقى، حسن ممدوحى، ش 29، ص 61 ويژگيهاى مكتب فكرى شهيد صدر، سيد محمود هاشمى شاهرودى، ش 24، ص 21 يادمان مقدس اردبيلى، گفتگوى علمى، ش 6 و5، ص 125 فقه حقوقى بيع دين، سيد عبدالحميد ثابت، ش 31، ص 138 بيع زمانى، سعيد شريعتى، ش 26، ص 210 بيع قسط ى، عبدالهادى فضلى، ش 30، ص 58 بيمه، محمد محمدى گيلانى، ش 8، ص 85 پيش بها (بيعانه)، سيد محمود هاشمى شاهرودى، ش 10، ص 46 تطبيق نظام حقوقى اسلام با حقوق وضعى معاصر (1)، عباس كعبى، ش 36، ص 101 تطبيق نظام حقوقى اسلام با حقوق وضعى معاصر (2)، عباس كعبى، ش 37، ص 95 تطفيف (كم فروشى)، سيد محسن خرازى، ش 39 و 40، ص 3 تعديل قرارداد، جواد فخار طوسى، ش 27، ص 96 حضانت در فقه و قانون، محمد رضا بندرچى، ش 37، ص 131 حق ابتكار، سيد كاظم حائرى، ش 23، ص 95 حقوق حيوانات در فقه اسلامى، ابوالقاسم مقيمى حاجى، ش 48، ص 138 حواله (1)، سيد محمد باقر صدر، ش 21، ص 3 حواله (2)، سيد محمد باقر صدر، ش 24، ص 3 حواله (3)، سيد محمد باقر صدر، ش 24، ص 3 داد و ستد خردسالان، محمد رحمانى، ش 5 و 6، ص 189 داد و ستد قولنامه اى، محمد هادى معرفت، ش 1، ص 149 دو معامله در يك معامله، جعفر سبحانى، ش 42، ص 34 شرط خيار در وقف، محمد رحمانى، ش 17 و 18، ص 274 شرط قبول در وقف، رضا استادى، ش 39 و 40، ص 109 صلح ابتدايى، مسعود امامى، ش 34، ص 78 عقد بيمه از ديدگاه امام خمينى(ره)، محمد محمدى گيلانى، ش 1، ص 25 عيوب موجب فسخ نكاح، سيد كاظم حائرى، ش 41، ص 3 لعان و مانعيت آن از ارث، محمد رضا بندرچى، ش 30، ص 209 مالكيت شخصيتهاى حقوقى، سيد كاظم حائرى، ش 21، ص 27 ميراث غير مسلمان، سيد محمود هاشمى شاهرودى، ش 29، ص 3 نقش قبض در عقد رهن، سيد محمد موسوى بجنوردى، ش 3،ص 189 فقه و هنر بازيگرى زن در فيلم و تئاتر، محمدمهدى آصفى، ش 22، ص 59 غنا و موسيقى، سيد كاظم حائرى، ش 48، ص 3 مفهوم غناى حرام، محمد مؤمن، ش 16، ص 32 موسيقى، محمد محمدى گيلانى، ش 19 و 20، ص 78 نقاشى و مجسمه سازى (1)، سيد محسن خرازى، ش 16، ص 55 نقاشى و مجسمه سازى (2)، سيد محسن خرازى، ش 17 و 18، ص 94 فقه پزشكى بارورى مصنوعى، محمد يزدى، ش 5 و 6، ص 97 پرسشهايى در فقه و پزشكى، فقه اهل بيت، ش 8، ص 149 پيوند اعضاى مردگان مغزى، محمد مهدى آصفى، ش 31، ص 30 پيوند اعضا، محمد مؤمن، ش 34، ص 3 تشريح، سيد محسن خرازى، ش 25، ص 21