تشبه به كفارو پيروى از آنان

سيد محسن خرازى

بدون شك تشبه به كفار و پيروى از آنان، در صورتى كه انگيزه آن داخل شدن درهيات كفار و خارج شدن از هيات مسلمين باشد، حرام است. زيرا اگرشخص توجه داشته‏باشد كه اين عمل به معناى عدول از اسلام است، ارتكاب آن موجب ارتداد است واگرمتوجه اين نكته نباشد بلكه فقط به انگيزه همرنگ شدن با كفار در امور خود ازآنان پيروى كند، اين كار گناهى بزرگ و جهلى سترگ محسوب مى شود.

آنچه ما را به حرمت تشبه به كفار و تبعيت از آنان رهنمون مى‏سازد، آيات وروايات فراوان در اين زمينه است. از جمله اينكه خداوند مى فرمايد:

و من يشاقق الرسول من بعد ما تبين له الهدى و يتبع غيرسبيل المومنين نوله ما تولى و نصله جهنم و ساءت مكصيرا و هركس پس‏از روشن بودن راه حق براى او، با رسول خدا (ص) به مخالفت برخيزد وراهى غيرطريق اهل ايمان پيش گيرد، وى را به همان طريق باطل و راه ضلالت كه برگزيده‏واگذاريم و او را به جهنم در افكنيم كه آن مكان بسيار بد منزلگاهى است.«1»

حتى مى توان گفت كه تشبه به كفار و پيروى از آنان بدون انگيزه فوق هم حرام است‏زيرا اين كار يكى از مصاديق گمراهى و فساد است و آيات و رواياتى از جمله آيات‏زير، برحرمت آن دلالت دارند:

1- ولا تتبع اهوائهم و احذرهم ان يفتنوك عن بعض ما انزل‏الله اليك; و از هوس هاى آنان پيروى مكن و از آنها برحذر باش، مبادا تو را ازبعض احكامى كه خدا بر تو نازل كرده، منحرف سازند.«2»

قل الله يهدى للحق افمن يهدى الى الحق احق ان يتبع امن لا يهدى الا ان يهدى فما لكم كيف تحكمون; بگو تنها خداست كه خلق را به‏راه حق و طريق سعادت هدايت مى‏كند، آيا آنكه خلق را به راه حق رهبرى مى‏كندسزاوارتر به پيروى است، يا آنكه خود هدايت نمى‏شود مگر هدايتش كنند؟ پس شمامشركان را چه شده و چگونه چنين قضاوت باطل مى كنيد؟«3»

ولو اتبع الحق اهوائهم لفسدت السموات و الارض و من فيهن بل اتيناهم بذكرهم‏فهم عن ذكرهم معرضون; اگر حق تابع هواى نفس آنان شود، همانا آسمانها و زمين وهر چه در آنهاست فاسد خواهد شد ولى، قرآنى به آنها داديم كه مايه ياد آورى‏آنهاست اما آنها از (آنچه مايه) ياد آوريشان (است) روى مى‏گردانند.«4»

همچنين آيات ديگرى دلالت دارند، پيروى از كفار موجب گمراهى و تباهى است.حكم‏مذكور در صورتى است كه فرد، قصد تشبه به كفار و تبعيت از آنها را به طور مطلق‏در تمام كارها داشته باشد اما اگر چنين قصدى نداشته باشد، بلكه صرفا عملش شبيه‏عمل آنهاباشد، در اين صورت رواياتى وارد شده كه‏دلالت برممنوعيت دارند. و اين‏روايات چند دسته هستند:

1- رواياتى كه در منع تكفير (گذاردن يكى ازدو دست برروى ديگرى به نشانه خضوع) وارد شده است:

الف. كلينى (ره) در كافى به سند خود از حسين بن سعيد، از صفوان و فضاله، اززراره از امام باقر (ع) نقل كرده است كه فرمود:

ولا تكفر، فانما يصنع ذلك المجوس; تكفير مكن كه اين كار را مجوس انجام مى‏دهند.«5» روايت فوق از جهت‏سند، صحيح است و از نظر دلالت نيز نسبت به اينكه تكفيردرنماز باشد يا در غير نماز، اطلاق دارد مگراينكه به قرينه روايات ديگر، اين‏روايت نيز حمل به تكفير در نماز شود. بويژه اينكه احتمال دارد كه تكفير،اصطلاحى مى باشد در قرار دادن يكى از دودست بر روى ديگرى در خصوص نماز.

ب . شيخ صدوق(ره) در خصال در ضمن حديث چهار صد گانه از ابى، از سعد، از يقطينى،از قاسم بن يحيى، از جدش حسن بن راشد، از ابوبصير و محمد بن مسلم نقل مى‏كند كه‏امام صادق (ع) فرمود:

پدرم از جدم، از آباء خود خبر داد كه امير المومنين (ع) در يك مجلس چهارصد باب‏از امورى كه اصلاح دين و دنياى مومن در آنهاست، به اصحاب خويش آموزش داد تااينكه فرمود: مسلمان درحالى كه در پيشگاه خداوند عزوجل ايستاده، هيچگاه دودستش را بر روى يكديگر قرار نمى دهد، تا به اين وسيله از كفار(يعنى مجوسيان)پيروى كرده باشد.«6» سند روايت فوق معتبر است و ما در مقاله اى كه در باره مساله نقاشى نوشته ايم‏آورده ايم كه پژوهشگران را به آن ارجاع مى دهيم.«7»

ج. شيخ صدوق(ره) در خصال همچنين از طريق پدرش با همان سند از ابو بصير و محمدبن مسلم نقل كرده است كه امام صادق (ع) فرمود:پدرم از پدرانش روايت كرده است كه امير المومنين (ع) فرمود: مسلمان درنماز، درحالى كه در پيشگاه خداوند عزوجل ايستاده است، دودستش را برروى يكديگر قرار نمى‏دهد، تا به اين وسيله از اهل كفر(يعنى مجوسيان) پيروى كرده باشد.«8» سند روايت فوق نيز همچنانكه ياد آورى كرديم ، معتبر است.

د. دركتاب دعائم الاسلام از امام جعفر صادق (ع) نقل مى‏كند كه فرمود:

اذا كنت قائما فى الصلوة فلا تضع يدك اليمنى على اليسرى و لا اليسرى على‏اليمنى فان ذلك تكفير اهل الكتاب، هنگامى كه براى نماز ايستاده اى ، دست راستت‏را برروى دست چپ و يا دست چپت را بر روى دست راست قرار مده! زيرا اين كار،تكفيرخضوعى است كه اهل كتاب انجام مى دهند.

«9»سند اين روايت ضعيف است.

ه. كلينى (ره) در كافى از محمد بن يحيى، از احمد بن محمد از حماد، از حريز،از مردى ، ازامام باقر(ع) در ضمن حديثى نقل مى كند:لاتكفر، فانما يصنع ذلك المجوس تكفير مكن! زيرا اين كار را مجوس انجام مى‏دهند.«10»

روايات فوق دلالت دارند بر اينكه در شريعت اسلام شباهت به كافر - چه رسدبه‏تشبه به آنان - از راه تكفير در نماز، ممنوع است. و چه بسا تعبيربه اينكه :اين‏كار از عمل مجوس است و يا :اين كار، تشبه به كفار است دلالت داشته باشد براينكه اين ممنوعيت اختصاصى به خصوصتكفير ندارد، بلكه شامل هر كيفيت عبادى است‏كه از ويژگيهاى مجوس يا كفار باشد. از سوى ديگر، مرحوم محقق حلى در معتبر برخلاف نظر فوق فرموده است:

ظاهر اين دسته از روايات در مكروه بودن تكفير است نه حرمت آن زيرا اين روايات‏متضمن اين مطلب است كه اين عمل، تشبه به مجوس است و امر پيامبر ا كرم(ص) به‏مخالفت با مجوس امر وجوبى نبوده است زيرا گاهى مجوس، واجب را از روى اعتقاد به‏الهيت و اينكه او فاعل خير است انجام مى‏دهند. در نتيجه نمى توان احاديث فوق رابر ظاهرشان حمل نمود. بنا بر اين، قول شيخ ابوالصلاح حلبى مبنى بر مكروه بودن‏تكفير، اولى است.«11»

شايد به همين جهت است كه محقق در شرايع در حكم حرمت، ترديد كرده است.«12» اما مرحوم صاحب جواهر در پاسخ از اين اشكال آورده است:

هيچ مانعى درحرمت تشبه‏به مجوس به جز مواردى كه توسط دليل، خارج شده وجود ندارد و يا دست كم در موردبحث، گفته شود كه تشبه به مجوس حرام است زيرا به عنوان علت براى نهى كه ظهوردر حرمت دارد، واقع شده است. ايشان با اين حال در ادامه، حكم به كراهت تكفيررا ترجيح مى دهد ولى مى فرمايد:نصوصى كه در اين زمينه وارد شده است، ظهور در كراهت تكفير دارند زيرا اين نصوص‏مشتمل بر تعليلى

در مستمسك،«14» جامع المدارك‏«15» و مستند العروه الوثقى نيز از قول فوق (مكروه‏بودن تكفير) تبعيت‏شده است.

مرحوم خوئى در« مستند العروه الوثقى‏»[ در مورد اين‏مساله] كلامى دارد كه حاصل آن چنين است:

... اما آنچه از ظاهر كلمات مشهور بر مى آيد، حكم به حرمت تكفير است. و اينكه قول‏مشهور مبنى بر حرمت تكفير را بر حرمت تشريع حمل كنيم و بگوييم مشهور از باب‏حرمت تشريع تكفير را حرام مى دانند و آن را مستند به روايات فوق ندانيم، بااين مطلب كه مشهور تكفير را در صورت تقيه، حرام نمى‏دانند، منافات دارد زيرابسيار روشن است كه درموارد تشريع، تقيه راه ندارد به دليل ا ينكه تشريع، متقوم‏به قصد است و در امورى كه متقوم به قصد هستند، تقيه معنا ندارد زيرا بديهى است،فردى كه از روى تقيه دست بسته نماز مى خواند، مقصودش از اين كار تشريع نيست،بلكه او تنها به دنبال دفع ضرر مخالفان از جان خود است. بنا بر اين چنانچه اين‏عمل، فى حدذاته، حرام و مبطل نماز نباشد، استثناى صورت تقيه از آن، استثناى‏منقطع خواهد بود. و استثنا در صورتى متصل است كه عمل، فى حدذاته حرام باشد،مانند ساير اعمالى كه با صحت نماز منافات دارد، از قبيل: قهقهه و امثال آن.«16»

بنا بر اين، تكفير فى حدذاته حرام است و تعليل حرمت به تشبه به مجوس و كفاردرروايات فوق ظهور در حرمت دارد.

از ا ين رو مقتضاى احتياط اين است كه درنماز،اعمالى كه به عبادات آنها شباهت دارد، ترك شود. اما اشكالى كه باقى مى مانداين است كه فهم اصحاب براى ما حجيت ندارد، دقت كنيد. ادامه مطلب بايستى در محل‏خود پيگيرى شود.

به هرحال، مادامى كه علت [تشبه به كفار ومجوس] محقق باشد، حكم حرمت و يا كراهت‏هم محقق است. بنا بر اين اگر درعصر ما اين علت باقى نباشد، حكم به بقاء حرمت‏يا كراهت، دچار اشكال است. در هر صورت مساله نيازمند تامل بيشترى است.

2- رواياتى كه در مورد تغيير موهاى سپيد وارد شده است:

الف.شيخ صدوق(ره) در خصال از محمد بن جعفر بندار، از معده بن اسمع، ازاحمد بن‏حازم، ازمحمد بن كناسه، از هشام بن عروه، از عثمان بن عروه ، ازپدرش، از زبيربن عوام نقل مى كند: رسول خدا (ص) فرمود:غيروا الشيب و لاتشبهوا باليهود و النصارى موهاى سپيد را تغيير دهيد(خضاب كنيد) و خود را شبيه يهود ونصارى نگردانيد.«17» شيب- به فتح شين و سكون يا مو و سپيدى آن است.«18»

ب. وى همچنين در خصال، از ابومحمد عبدالله شافعى، از محمد بن جعفر اشعث،ازمحمد بن عبدالله انصارى، از محمد بن عمروبن علقمه، از ابوسلمه از ابوهريره‏نقل مى‏كند: پيامبر اكرم(ص) فرمود:

موهاى سپيد را تغيير دهيد و خود را شبيه يهود و نصارى نگردانيد.«19» از اين دو روايت استفاده مى‏شود، كه تغيير ندادن موهاى سپيد، تشبه به يهود ونصارى است و مقتضاى نهى در اين دو روايت ، كراهت است.

اما در نهج البلاغه روايت‏شده كه از حضرت على (ع) در باره اين كلام پيامبر(ص)پرسيدند كه فرمود:«موهاى سپيد خود را تغيير دهيد و خود را شبيه يهود نگردانيد»امام (ع) در پاسخ مى‏فرمايد.:

اين سخن را پيامبر(ص) زمانى فرمود كه پيروان اسلام كم بودند، اما امروز كه‏اسلام توسعه يافته و امنيت‏حكم فرماست هركسى مختار است.«20»

ظاهر روايت فوق اين است كه منع پيامبر(ص) از شباهت داشتن به يهود، به خاطر دفع‏توهم ضعف پيروان اسلام بوده است. بديهى است كه پس از قدرت گرفتن حكومت اسلامى‏مجالى براى اين شبهات نخواهد بود. بنا بر اين، منع مزبور صرفا به خاطر شباهت‏نبوده است.

3- رواياتى كه در مورد جارو كردن بيرونى منزل وارد شده است:

الف. كلينى (ره) در كافى از حسين بن محمد، از احمدبن اسحاق، از سعدان بن مسلم،از اسحاق بن عمار، از امام صادق(ع) چنين نقل مى كند :

اكنسوا افنيتكم و لاتشبهوا باليهود; حياط منازل خود را جارو كنيد و شبيه يهودنگرديد.«21»

ب. او همچنين در كتاب فوق از برخى از اصحاب روايت مى كند :پيامبر اكرم(ص)فرمود:

اكنسوا افنيتكم و لاتشبهوا باليهود; حياط منازل خود را جارو كنيد و شبيه يهودنگرديد.«22» مقتضاى روايات فوق اين است كه نظافت نكردن حياط خانه بدان جهت كه تشبه به يهوداست، مكروه مى باشد.

4- رواياتى كه در باره بلند نگذاردن ريشوارد شده است:

الف. شيخ صدوق(ره) در معانى الاخبار از حسين بن ابراهيم كتب، از محمد بن جعفراسدى، از موسى بن عمران نخعى،از عمويش حسين بن يزيد، از على بن غراب، ازجعفربن محمد، از پدرش، از جدش(ع) نقل مى كند كه پيامبر(ص) فرمود:

حفوا الشوارب، و اعفوا اللحى، و لاتشبهوا باليهود; شارب ها را كوتاه كنيد و ريش‏هارا پرپشت بگذاريد و خود را شبيه به مجوس مكنيد!«23»

ب. شيخ حرعاملى(ره) نيز در وسائل الشيعه از محمد بن على بن حسين نقل مى كند:پيامبر اكرم(ص) فرمود:

شارب ها را كوتاه كنيد و ريش ها را پرپشت بگذاريد و خود را به يهود شبيه نكنيد.«24»

فيض كاشانى (ره) در وافى مى گويد: الحف و الاحفا يعنى به نهايت امرى رسيدن ومبالغه كردن در آن. و احفاء الشارب يعنى شارب را بسيار كوتاه كردن. و اعفاءيعنى رها كردن واعفاء اللحى يعنى انبوه گذاشتن ريش، كه ريشه اش از عفى الشى‏ءاست‏يعنى زياد و انبوه شد. بنا بر اين اينكه امام(ع) فرمود:واعفوا اللحى يعنى‏ريش‏هايتان را از ته نتراشيد، بلكه آن را رها كنيد تا زياد و انبوه شود و اينكه‏امام(ع) در ادامه فرمودند:و خود را شبيه به يهود نكنيد، معنايش اين است كه‏نگذاريد ريش هايتان بسيار طولانى شود. زيرا عادت يهود بر اين بوده است كه ريش‏هايشان را بسيار طولانى مى گذاشته اند. اينكه در روايات فوق اعفاء به‏دنبالاحفاء آمده، آنگاه از تشبه به يهود نهى شده است، دليل بر اين است كه‏مراداز اعفاء اين بوده است كه ريش ها از ته تراشيده نشود و مقدارى از آن بدون آنكه‏افراط گردد، تراشيده شود بلكه مقدارى از آن باقى بماند، بطورى كه از يك مشت‏تجاوز نكند كه در اين صورت مستحق آتش است.«25»

به هرحال نهى از تشبه به يهود چه به حف و اعفاء باهم بازگشت كند و چه به خصوص‏اعفاء دلالتى بر كراهت ندارد زيرا نبايستى غفلت‏شود كه ازدياد طول ريش، بيش ازيك مشت، حرام نيست.

ج. همچنين در وسائل الشيعه از محمد بن على بن حسين نقل شده است : پيامبر اكرم(ص) فرمود:

مجوس ريش هايشان را مى تراشيدند و شارب هايشان را پرپشت مى گذاشتند اما ماشارب را مى زنيم و ريش را پرپشت مى گذاريم و فطرت همين است .«26»

5- رواياتى كه در باره‏« پوشاك و غذا» وارد شده است:

الف. احمد بن محمد بن خالد برقى در محاسن از پدرش، از عبدالله بن مغيره ومحمدبن سنان، از طلحه بن زيد، از امام صادق(ع) از پدرانش نقل كرده است :

هيچ گاه براى على (ع) آرد غربال نمى شد و همواره مى فرمود: اين امت همواره درخير و نيكى هستند، مادامى كه لباس غير عرب را نپوشند و طعام و غذاى غير عرب رانخورند.

هرگاه چنين كنند، دچار ذلت‏خواهند شد.«27» شيخ طوسى در مورد طلحه بن زيد مى‏گويد:كتاب وى مورد اعتماد است.«28»

ب. ميرزاى نورى درمستدرك الوسائل از قطب رواندى در لب اللباب نقل مى كند:

خداوند به پيامبرى وحى كرد كه به قومت بگو: از نوع غذا و خوردنى هاى دشمنان من‏نخوريد واز نوع نوشيدنى هاى دشمنان من نياشاميد و بر مركب هاى دشمنان من سوارنشويد و از نوع پوشاك دشمنان من نپوشيد و در منازل دشمنان من سكونت نكنيد، درغير اين صورت بسان آنان، از زمره دشمنان من محسوب مى شويد.«29»

ج. درمن لايحضره الفقيه آمده است : اسماعيل بن مسلم از امام صادق(ع) نقل مى‏كند:

خداوند (عزوجل) به پيامبرى از پيامبرانش وحى كرد: به مومنين بگو كه لباس:دشمنان مرا نپوشند و طعام دشمنان مرا نخورند و راههاى دشمنان مرانپيماييد كه‏در غير اين صورت از زمره دشمنان من محسوب مى شوند.«30» محقق شعرانى درتوضيح اين روايت چنين فرموده است:

در روايت آمده است كه :راههاى دشمنان مرانپيماييد. ابن خلدون در مقدمه تاريخش‏چنين آورده است:، فصل سوم در اينكه ملت مغلوب همواره ولع تقليد از شعاير، طرزلباس، نحوه سخن گفتن و آداب و رسوم ملت غالب را دارد.

وى در همين فصل مى نويسد:

به هر سرزمينى كه بنگرى درخواهى يافت كه چگونه بر اكثر مردم آن سرزمين، طرزپوشش نگهبانان و سپاهيان سلطان، چيره شده است زيرا سلطان و سپاهيانش، بر آنهاغالب و چيره هستند. حتى اگر ملتى در همسايگى ملت ديگر بوده و يك نوع غلبه وتسلط برآن داشته باشد، ملت مغلوب تا حد زيادى در زمينه هاى فوق الذكر به ملت‏غالب تشبه و اقتدا دارد. همچنانكه در عصرما، در اندلس و رابطه آن با اقوام جلالقه،وضع به همين منوال است. زيرا مشاهده مى شود كه مسلمانان اندلس در طرز لباس،وسايل آرايش و زينت و بسيارى از عادات و رسوم به آنها تشبه مى جويند وقتى درترسيم تصاوير برروى ديوارها و كارخانه ها و منازل خود از آنان تقليد مى‏كنند. بطورى كه اگر بيننده باكنجكاوى و ديده حكمت بنگرد، در مى يابد كه اين وضعيت،از نشانه هاى استيلاء و غلبه آنان براندلس است. و الامر لله.

محقق شعرانى پس از نقل اين عبارت ابن خلدون مى‏گويد:

چقدر وضعيت اندلس در عصر ابن خلدون شبيه وضعيت كنونى ساير كشورهاى اسلامى درعصرما است.فرنگى م‏آبان بى دين در كشورهاى اسلامى عوامل استيلا و سيطره‏مسيحيان بر مسلمانان شده اند. اينها كسانى هستند كه‏غالبا ضعيف العقل وضعيف‏النفس مى باشند و به سرعت تحت تاثير طرز زندگى ملت غالب قرار مى‏گيرند و به‏آسانى خواسته هاى آنان را مى پذيرند و مسيحيان آنان را براى فاسد كردن منطقه‏به استخدام گرفته اند. خداوند[همه را] از شر آنها حفظ كند.

اين حديث به طور اطلاق دلالت بر حرمت تشبه به آنها ندارد.

بلكه دلالت دارد براينكه كسانى كه به آنها تشبه مى‏جويند، غالبا از دشمنان مسلمانان بوده و درمظنه دشمن قرار دارند.

و اين نظير احاديثى است كه در مذمت بنى اميه وارد شده‏است. زيرا چنان نيست كه تمام بنى اميه دشمن اهل بيت باشند، بلكه اغلب آنهاچنين هستند. و چنين نيست كه كسى به آنها تشبه جويد كافر و يا دشمن اهل بيت‏باشد.«31»

مخفى نماند كه لسان اين اخبار، لسان ارشاد به واقع است، و نهايت چيزى كه اين‏اخبار برآن دلالت دارد، كراهت است.

زيرا اين امور(طرز پوشش، آرايش و) مى‏تواندمسلمانان را تحت تاثير انديشه ها و اهداف دشمنان قرار داده، به گونه اى كه پس‏از مدتى بدون آنكه خود بخواهند، مطيع ومنقاد آنان مى شوند. چنانكه اين جمله‏معروف است كه: با اهل دنيا معاشرت نكن! زيرا همچون آنان تو نيز اهل دنيا خواهى‏شد.

الا اينكه گفته شود:آن چيزى كه در اين روايات به آنها ارشاد شده است با كراهت‏مناسبت ندارد زيرا دشمن خدا بودن [كه در اين روايات آمده است] شديدا مبغوض خداوندمى باشد.

اما درعين حال مساله قابل تامل است زيرا چنين تعبيراتى [از قبيل دشمن خدا بودن]در مورد مكروهات نيز وارد شده است. علاوه بر اينكه اين گونه تعبيرات درمعتبره‏« طلحة بن زيد»در مورد وجه ترك غربال آرد، ذكر شده است، كه بديهى است اين‏كار حرمتى ندارد و كسى را هم كه فتوا به حرمت آن داده باشد نيافته ايم.

بله، ممكن است گفته شود كه حكم مساله، بسته به اختلاف موارد از جهت‏شدت، ضعف ،حرمت و كراهت، تفاوت پيدا مى كند.دقت كنيد!

6- رواياتى كه در مورد كراهت ائتزار و توشح‏«32» وارد شده است:

كلينى (ره) در كافى از محمدبن يحيى، از احمد بن محمد، از على بن حكم، از هشام‏بن سالم، از ابوبصير از امام صادق(ع) نقل مى‏كند كه فرمود:

سزاوار نيست در حال نماز، دور پيراهن با جامه اى توشح كنى، و همچنين سزاوارنيست كه در وقت نماز روى پيراهن با جامه اى ائتزار كنى، چرا كه اين نوع لباس‏پوشيدن طرز لباس پوشيدن جاهليت است.«33»

مرحوم علامه در تذكره مى گويد:ائتزارلنگ انداختن روى پيراهن مكروه است زيرا اين كار، تشبه به اهل كتاب است‏پيامبر اكرم(ص) از تشبه به اهل كتاب نهى فرموده است.و به دليل اينكه امام صادق(ع) فرموده است:سزاوار نيست هنگام نماز روى پيراهن توشح كنى، چرا كه اين نوع‏پوشش، پوشش جاهليت است. البته ائتزار حرام نيست زيرا موسى بن عمربن بزيع ازامام رضا(ع) مى پرسد: در حال نماز برروى پيراهن لنگ و دستمال مى پيچيم[آيا درست‏است؟] امام(ع) مى فرمايد:« اشكال ندارد.»«34»

شهيد در ذكرى آورده است:

ائتزار روى پيراهن، تشبه به اهل كتاب است، و ما از تشبه به آنها نهى شده‏ايم.«35»

مرحوم صاحب جواهر درجواهر الكلام مى‏گويد:

از اينجا پى مى بريم كه چرا در مدارك و كتابهاى ديگر به پيروى از معتبر، حكم‏به نفى كراهت‏شده است... بلكه ظاهر ا اين است كه توشح نيز مكروه است، به دليل‏روايت ابوبصير.

مرحوم صاحب جواهر بعد از نقل رواياتى كه دلالت دارند بر اينكه اين عمل ازاعمال قوم لوط است، مى فرمايد:بهرحال مراد از توشح، همچنانكه از بعضى لغويين و مصباح المنير نقل شده اين است‏كه فرد يك طرف جامه اى را كه‏بر دوش انداخته، داخل دست راست كرده وسر آن را روى‏دوش چپ بيندازد، مانند كارى كه شخص محرم انجام مى دهد.«36 »

7-رواياتى كه در مورد غذا خوردن در نزد صاحبان عزا وارد شده است:

شيخ حر عاملى (ره) در وسائل الشيعه از فقيه‏اهل بيت، محمد بن على بن حسين نقل‏مى كند:امام صادق(ع) فرمود:

غذا خوردن نزد صاحبان عزا از اعمال جاهليت است و سنت پيامبر فرستادن غذا براى‏آنهاست. همچنانكه پيامبراكرم(ص) به هنگام رسيدن خبر وفاتشهادت جعفربن ابيطالب(ع)، به‏همين كار امر كرد.«37»

علامه از منتهى المطلب چنين آورده است:

مستحب نيست كه‏صاحبان عزا براى مردم غذا درست كنند تا مردم برآن گرد آيند[ دراين موقعيت] آنها مشغول گرفتارى خويش هستند و به خاطر اينكه اين كار طبق فرمايش‏امام صادق(ع)، تشبه به اهل جاهليت است.«38»

8- رواياتى كه مورد تصليب[ يعنى كشيدن نقش صليب بر جامعه يا هرچيز ديگر] واردشده است:

مرحوم علامه در تذكره الفقهاء مى گويد:

مكروه است كشيدن نشان صليب بر روى لباس زيرا عايشه گفته است: رسول خدا(ص) هيچ‏شيئى را درخانه‏كه‏نقش صليب در آن بود رها نمى كرد، مگر اينكه‏آن را مى بريد. زيرا آن تشبه به مسيحيان است.«39»

در تاج العروس آمده است:جامه مصلكب همچنانكه از مصباح المنير نقل است يعنى‏جامه اى كه‏بر روى آن نقشى چون صليب وجود دارد.«40» در حديثى از عايشه آمده است:

عادت پيامبر اكرم(ص) چنين بود كه هرگاه جامه اى را مى ديد كه برروى آن نقش‏صليب وجود دارد، آن قسمتى را كه صليب درآن بود، مى بريد. و در حديثى آمده است:

از نماز با« ثوب مصلب‏» يعنى لباسى كه نقش امثال صليب در آن است، نهى شده است. درحديثى از عايشه آمده است كه راوى مى گويد: روپوشى به او دادم. وقتى نقش صليبى‏در آن ديد، گفت: آنرا از من دور كنيد. از ام سلمه نقل است : از جامعه اى كه‏نقش صليب بروى آن بود اكراه داشت.«41»

از مجموع روايات فوق كه درموارد گوناگون وارد شده است، استفاده مى شود كه ازنظر اسلام، انجام دادن افعالى كه مختص كفار است، مكروه و منهى مى باشد. احتمال‏دارد دليل اين كراهت و نهى اين باشد كه انجام دادن چنين افعالى موجب مى شود كه‏مسلمانان رفته رفته، بدون آنكه خود بخواهند در ورطه‏ء پيروى فكرى از آنان‏بيفتند، كه نتيجه آن ورود در زمره دشمنان اسلام و سلب استقلال و شكوه اسلامى‏خواهد شد.

چنانكه در روايات وارده در نهى از پوشيدن لباسهاى دشمنان و امثال آن، به اين‏مطلب اشاره شده است.

مويد اين‏مطلب، روايتى از مولاى ما حضرت امير المومنين(ع) است :

من تشبه بقوم اوشك ان يكون منهم; كسى كه خود را شبيه قومى كند، نزديك‏است كه از آنان بشمار آيد.«42»

چند مساله:

1- پوشيدن لباسى كه نقش صليب و مانند آن دارد به قصد تشبه به كفار و تبعيت ازآنان، جايز نيست به دليل وجود آياتى كه از تبعيت از كفار منع‏مى كنند.

اگر پوشيدن اين گونه لباسها به قصد زينت باشد نه تبعيت و تشبه به كفار، در اين‏صورت مكروه است و سزاوار است كه اين عمل ترك شود. اين حكم در صورتى است كه‏پوشيدن اين گونه لباسها، عنوان حرام ديگرى از قبيل تضعيف حكومت‏يا جامعه‏اسلامى و يا ترويج مسيحيت، به خود نگيرد.

و گرنه همچنانكه نگهدارى صليب و نصب‏آن حرام است، پوشيدن لباس كه منقش به‏نقش صليب باشد نيز حرام است زيرا براى‏ريشه كن كردن ماده‏فساد، اتلاف صليب واجب است.

2- اين كلام امام(ع) كه فرمود: «دشمنان مى گويند همچنانكه آنها دشمن من هستند»بعد از نهى از پوشيدن لباسهاى دشمنان و خوردن غذاهاى ايشان و بر اين دلالت‏دارد كه: آن چيزى كه ممنوع‏است، كارى است كه‏به‏تبعيت فكرى از كفار منتهى شود اماكارى كه‏چنين نيست، مانند انتخاب احسن از بين دست آوردهاى كفار در زمينه‏هاى‏مختلف زندگى بشرى،از قبيل انواع ماشين ها و هواپيماهاو بدون اينكه به تبعيت‏فكرى از آنان منتهى شود، چه بسا مشمول اخبار ناهيه مزبور نشود. بلكه بر حكومت‏اسلامى لازم است كه‏امور راطورى برنامه‏ريزى كند كه مسلمانان، ضعيف و نيازمند به‏كفار نشوند.

3- بقاء حكم تابع‏بقاء موضوع خود است. بنا بر اين اگر عملى در يك زمانى ازويژگيهاى كفار باشد، اما بعدا طورى بين مسلمانان رواج يابد كه ديگر ازويژگيهاى كفار محسوب نشود، در اين صورت ديگر حكم[ حكومت] تشبه باقى نخواهد بود.

منافاتى ندارد كه‏كسى كه باعث رواج آن كار بين مسلمان شده خود[پيش از رواج] باانجام اين كاربخاطر تشبه به كفار مرتكب معصيت‏شده باشد، با اين حال اين كار پس‏از رواج جايز شده باشد زيرا بافرض رواج، ديگر موضوع حرمت تشبه به كفار وجودندارد.

1. نساء،115.

2. مائده،49.

3. يونس،35.

4. مومنون،71.

5. وسائل الشيعه، ج‏4،ص‏1264،ب‏15،قواطع الصلاه،ح‏2.

6.خصال،ص‏622. بحارالانوار،ج‏10،ص‏100.

7. ر.ك:شماره هفتم از مجله فقه اهل بيت (عربى) در موضوع نقاشى،بخش اول،ص‏77.

8. خصال،ص‏622. بحار الانوار،ج‏84،ص‏325.

9. بحار الانوار،ج‏84،ص‏325.

10. كافى،ج‏3،ص‏336 وسائل الشيعه،ج‏4،ص‏1264،ب‏15، قواطع الصلاه،ج‏3.

11. المعتبر فى شرح المختصر،ج‏2،ص‏257.

12. شرايع الاسلام،ج،ص‏72،انتشارات استقلال.

13. جواهر الكلام،ج‏1،ص‏18.

14. مستمسك العروه الوثقى،ج‏6،ص‏530.

15. جامع المدارك،ج،ص‏403.

16. مستند العروه الوثقى،ج‏4،ص‏447.

17. وسائل الشيعه،ج،ص‏400،ب‏4،آداب حمام،ج‏8.

18. القاموس المحيط،ص‏133، ماده‏ء شيب، موسسه الرساله.

19. وسائل،ج،ص‏40،ج‏9.

20 . نهج البلاغه،كلمات قصار، حكمت‏17 وسائل الشيعه،ج، ص‏403،ب‏44،آداب حمام،ج‏1.

21. كافى،ج‏6،ص‏531.وسائل الشيعه،ج‏3،ص‏570،ب‏9،احكام مساكن،ج‏1.

22. همان،ج‏4.

23. وسائل الشيعه،ج،ص‏423،ب‏67،آداب حمام،ج‏3.

24. همان،ج‏1.

25. وافى،ج‏4،ص‏657 358.

26. وسائل الشيعه،ج،ص‏423،ب‏67،آداب حمام،ج‏2.

27. محاسن،ج‏2،ص‏440،ب‏38،كتاب الم‏آكل،ج‏299، دارالكتب الاسلاميه.

28. الفهرست،ص‏86.

29. المستدرك،ج‏3،ص‏248،ب‏10،احكام الملابس،ج‏4.

30. من لايحضره الفقيه،ج،ص‏263،ب‏39،ج‏20، دارلاضواء.

31. وافى،ج‏20،پاورقى،ص‏713 714.

32. ائتزار يعنى لنگ بستن. و توشح يعنى جامه برخود پيچيدن بدين طريق كه يك سرآن را داخل دست راست كند و سر آن را برروى دوش چپ اندازد.(م)331. وسائل الشيعه،ج‏3،ص‏287،لباس مصلى،ح‏1.

34. تذكره الفقهاء،ج‏2،ص‏504.

35. ذكرى الشيعه،ج،ص‏148،چاپ سنگى.

36. جواهر الكلام،ج‏8،ص‏238 240.

3 1. وسائل الشيعه،ج‏2،ص‏88،ب‏67،ابواب الدفن،ح‏6.

38. ج،ص‏466.

39. ج‏2،ص‏506.

40. المصباح المنير، ج،ص‏417،ماده صلب، اما آنچه در مصباح آمده است چنين است:

وثوب مصلب: عليه نقش صليب.

41. تاج العروس،ج،ص‏337،ماده صلب. 42. بحار الانوار،ج‏78، ص‏93،ح‏106.