صفحه قبل

صفحه بعد

همچنين تعريف مصباح:(غنا كشيدن و طولانى كردن آواست.) اشاره به همين معنا دارد، چون قطعا كشيدن و طولانى كردن آوا با كيفيتى كه نامناسب با مجالس لهو باشد نزد وى و ساير واژه شناسان غنا نمى باشد. چنانچه صداى الاغ با همهء كشيدن و طولانى بودن و ترجيع آن زشت ترين آواهاست. بنابراين مقصود آنان از غنا آوايى است لهوى كه متداول بوده و چنان بوده كه در شنونده از شدت شادى و فرح، طرب، سبكى و وجد و اضطراب را ايجاد مى كند.

مفهوم غنا در روايات

 بيشتر روايات اگر چه موضوع را عنوان غنا و مفهوم اين واژه قرارداده اند اما در برخى از آنها اشاره بلكه دلالت دارد بر اين كه غنا از مصاديق لهو است و ناگزير مقصود از غنا همان قسم خاصى است كه در مجالس لعب و لهو و نزد اهل لهو متداول است.

به عنوان مثال در معتبرهء وشاء كه پيش از اين گذشت گويد:

از امام رضا(ع) از خريد كنيز آوازخوان سوال شد. امام فرمود:

گاه مرد كنيزى دارد كه اسباب لهو او را فراهم مى كند و بهاى آن همان بهاى سگ است.((56)) اين كه امام(ع) در پاسخ از حكم خريدن كنيز فرمود: (قد تكون للرجل الجاريه تلهيه) دلالت روشنى دارد بر اين كه غنا از اقسام لهو است و بدين خاطر است كه كنيز آوازخوان اسباب لهو صاحب خود را فراهم مى كند. از اين رو بهاى آن بسان بهاى سگ مى شود.

همچنين در روايت اعمش از امام باقر(ع) در حديث (شرايع الدين) آمده است:

گناهان كبيره حرامند آنها عبارتند از: شرك به خداوند...

جنگ با اولياى الهى و انجام كارهاى لهوى كه از ياد خدا باز مى دارد ناپسند است. بسان غنا و تار نواختن و از جمله گناهان كبيره پافشارى بر انجام گناهان كوچك است.((57)) بنابراين روايت فوق به همان قسم خاص از آوا كه مناسب با مجالس لهو و لعب است اشاره دارد. بلكه بعيد نيست بگوييم:

روايت دلالت مى كند كه غنا از جملهء كبائر، است زيرا غنا را در ضمن گناهان كبيره بر شمرده و اصرار بر صغيره را بر آن عطف كرده است و وجهى براى اين عطف نمى توان يافت مگر آن كه بگوييم: مقصود بيان آن بود كه اصرار بر انجام گناهان كوچك نيز گناه كبيره است.

بنابراين مقصود از كراهت براى غنا در اين روايت، معناى اصطلاحى فقهى نيست بلكه مقصود معناى لغوى است كه شامل حرام نيز مى باشد.

و نيز در صحيحهء ابوبصير از امام صادق(ع) آمده است:

اجر المغنيه التى تزف العرائس ليس به باس و ليست بالتى تدخل عليها الرجال، مزد زن آوازخوانى كه درعروسيها آواز مى خواند حلال است، مشروط به اين كه در آن مجلس مردان در ميان مجلس زنان داخل نشوند.((58)) اين روايت به روشنى دلالت دارد بر حرمت مزد زن آواز خوانى كه در مجالس مختلط مى خواند. پيداست مجلسى كه مردان در آن حضور دارند و زن در آن آواز مى خواند ناگزير غناى اين زن از بالاترين مصداق آن قسم خاص از آواى نيكو و مناسب مجالس لهو و لعب به شمار مى رود. و در اين صحيحه اشاره است به اين نكته كه غنا از مصاديق اين نوع ويژه از صوت است كه مناسب مجالس لهو ولعب است. از اين روايت به دست مى آيد كه روايت ديگر ابوبصير نيز به اين معنا اشاره دارد. در آن آمده است:

از امام صادق(ع) از درآمد زنان آوازخوان سوال كردم. فرمود:

اگر مردان در مجلس آوازخوانى او وارد شوند حرام است ولى اگر به مجالس عروسى دعوت شود مانعى ندارد و غنا همان است كه خداوند درباره اش فرموده است: ومن الناس من يشترى لهوالحديث ليضل عن سبيل اللّه.((59)) اشكال: دو روايت ابوبصير دلالت بر اين دارند كه مطلق غنا حرام نبود ه و تنها بخش خاصى از آن حرام است و آن غنايى است كه درمجالس مختلط اجرا مى شود. از اين رو اگر دو روايت مذكور را معارض با روايات مطلق پيشين بدانيم بهتر از آن است كه آنها را گواه آن بدانيم كه مقصود از غنا، خصوص آوايى است كه مناسب مجالس لهو و لعب است.

جواب: دلالت دو روايت ياد شده بر حرمت غنا در مجالس مختلط و نيز دلالت آن بر جواز آوازخوانى زنان در مجلس عروسى، امرى مسلم است، اما دلالت آن بر نفى حرمت از ساير اقسام غنا مردود است. اين مدعا در روايت دوم ابوبصير روشن است، در اين روايت تنها دو قسم از غنا ذكر شده و دلالتى ندارد كه غنا داراى دو معنا است، چنان كه دلالت ندارد كه غنا در غير اين قسم جايز است. اما در صحيحهء نخست ابوبصير احتمال دارد كه جملهء وليست عطف بر جملهء تزف العرائس و صلهء دوم براى موصول التى باشد. در اين صورت در نهايت يعنى مزد زن آوازخوان در مجلس عروسى زمانى مباح است كه مردان در آن مجلس داخل نشوند. در اين صورت به هيچ روى مفهوم ندارد تا دلالت بر جواز غنا در غير اين قسم داشته باشد.

بله، اگر در نسخه اى روايت فوق، بدون واو آمده باشد- چنان كه در مرآه العقول چنين است- مى توان تعليل و دلالت بر جواز را از روايت فوق برداشت كرد. اما چنين چيزى مسلم نيست و ثبوت واو محتمل است. بنابراين صحيحهء فوق دلالت بر ادعاى مذكور ندارد و اطلاق روايات پيشين همچنان پا بر جا بوده و بر حرمت مطلق غنا دلالت خواهند داشت.

پس با فرض حرمت مطلق غنا، صحيحه و روايت ابوبصير به اين مطلب اشاره دارد كه آن قسم خاص از آواى- لهوى چنان كه بيان كرديم- مفهوم غنا را تشكيل مى دهد.

از جمله روايات مورد ادعا روايات دستهء دوم است كه آيهء (لهو الحديث) را به غنا تفسير كرده است و بر شمردن مطلق غنا از جمله مصاديق حديث لهو، قويا اشاره بلكه دلالت دارند بر اين كه -غنا يعنى آوايى كه با كيفيت زيبا است- از مصاديق لهو است. در نتيجه مفهوم غنا در يكى از مصاديق آن يعنى آوايى كه مناسب مجالس لهو و لعب است اختصاص مى يابد و اللّه العالم.

حكم نقاشى و مجسمه سازى از نگاه شريعت

بخش نخست

سيدمحسن خرازى

تصاوير بردو گونه اند: تصاوير برجسته (مجسمه) و تصاوير غير برجسته (نقاشى) و هريك از آن دو نيز يا مربوط به جانداران است يا غير جانداران .

دو قسم از چهار قسم مذكور - يعنى تصوير چيزهاى فاقد روح - برجسته باشد يا غير برجسته، بدون اشكال جايز است. دليل جواز صحيحهء زراره از امام باقر(ع) است:

لا باس بتماثيل الشجر، تصوير درخت اشكالى ندارد.((60)) روايات ديگرى نيز براين مدعا دلالت دارند. افزون بر روايات، سيرهء قطعى و عملى مسلمانان كه از دوران ما، تازمان معصوم(ع) استمرار داشته بر«جواز» تصوير درختان، ميوه ها، كوه ها، رودخانه ها، باغ ها و نظاير آنها بدون هيچ مخالفتى دلالت دارد. محل بحث تصوير برجسته و غير برجستهء جانداران است كه آن را دراين نوشتار پى مى گيريم.

حرمت مجسمه سازى صاحب جواهر و شيخ انصارى- قدس سرهما- تصريح كرده اند كه در فتواى فقها و نيز نص روايات، در حرمت مجسمه سازى اختلافى وجود ندارد. صاحب جواهر دراين باره آورده است:

بلكه اجماع منقول و محصل برحرمت مجسمه سازى وجود دارد، بلكه اجماع منقول در حد استفاضه نقل شده است.((61))

روايات دلالت كننده برحرمت مجسمه سازى

 براى اثبات حرمت مجسمه سازى به سه دسته از روايات به شرح ذيل مى توان استناد كرد:

دستهء نخست: دستهء نخست رواياتى است كه دلالت دارند روز قيامت به مجسمه ساز تكليف مى شود كه مى بايست در نقاشى خود روح بدمد.اين دسته از روايات به شرح زير است:

1. مرحوم كلينى در كافى از على بن ابراهيم از پدرش از ابن ابى عمير از مردى از امام صادق(ع) روايت مى كند كه امام(ع) فرمود:

من مثل تمثالا كلف يوم القيامه ان ينفخ فيه الروح، هركس مجسمه اى بتراشد روز قيامت او را مجبور مى كنند كه روح را در آن بدمد.((62))

2. مرحوم صدوق در كتاب ثواب الاعمال از محمد بن حسن از محمد بن حسن صفار از يعقوب بن يزيد از محمد بن حسن ميثمى از هشام بن احمر و عبداللّه بن مسكان از محمد بن مروان از امام صادق(ع) روايت كرده كه فرمود:

ثلاثه يعذبون يوم القيامه: من صور صوره من الحيوان يعذب حتى ينفخ فيها...، سه دسته روز قيامت عذاب مى شوند: دستهء نخست كسانى هستند كه حيوانى را به تصوير كشيده باشند:

آنان به خاطر اين كار عذاب مى شوند تا زمانى كه در آن روح بدمند «درحالى كه از انجام چنين كارى عاجزند.»... .((63)) دراين روايت سلسله سند تا محمد بن مروان موثق است، اما نسبت به خود محمدبن مروان توثيقى نرسيده است مگر بگوييم: شخصيتهاى بزرگى همچون حلبى، ابان، عبداللّه بن مسكان، ابوايوب و ديگران از او روايت كرده اند و اين امر وثاقت او را اثبات مى كند.

3. مرحوم كلينى در كافى از امام صادق(ع) روايت مى كند:

ثلاثه معذبون يوم القيامه: رجل كذب فى روياه يكلف ان يعقد بين شعيرتين و ليس بعاقد بينهما، و رجل صور تماثيل يكلف ان ينفخ فيها و ليس بنافخ...، سه دسته روز قيامت عذاب مى شوند: نخست مردى كه در نقل خوابش دروغ گويد. چنين شخصى را روز قيامت مجبور مى كنند كه بين دو دانهء جو پيوند زند درحالى عاجز از انجام چنين كارى است و دوم شخصى كه مجسمه هايى را مى سازد و او را مكلف مى كنند تا در آنها روح را بدمد حال آن كه توان آن را ندارد... .((64))

4. مرحوم صدوق در كتاب من لايحضر و امالى روايت كرده كه پيامبر(ص) از تصوير گرى نهى كرده و فرموده است:

من صور صوره كلفه اللّه يوم القيامه ان ينفخ فيها وليس بنافخ، هركس تصويرى بكشد خداوند اورا در روز قيامت مكلف مى سازد كه روح در آن بدمد و او از انجام اين كار ناتوان است.((65))

5.برقى درمحاسن از سعدبن ظريف از امام باقر(ع) روايت كرده كه فرمود:

ان الذين يوذون اللّه و رسوله هم المصورون يكلفون يوم القيامه ان ينفخوا فيها الروح، مسببين آزار خدا و رسول او صورتگرانند. اينان در روز قيامت مكلف خواهند شد تا در ساخته هاى خود روح بدمند.((66)) اين روايت نشانگر شدت حرمت مجسمه سازى است، زيرا در آن تصريح شده كه اين كار آزار خدا و رسول(ص) را فراهم مى سازد.

نتيجه: به نظر مى رسد بررسى مجموع روايات دستهء نخست نشان مى دهد كه ساخت مجسمهءچيزهاى داراى روح حرام مى باشد و اگر برخى از روايات اين دسته دچار ضعف سندى است، اعتبار سند بقيه روايات اين ضعف را جبران مى كند، به ويژه آن كه اين دسته از روايات از نظر شمار در حد استفاضه اند.

دستهء دوم: دستهء دوم روايات نهى كننده از مجسمه سازى و نقاشى است. روايات اين دسته به شرح زير است:

1. صحيحهء ابوالعباس بقباق كه به طرق مختلف روايت شده است. از جملهء اين طرق، سندى است كه مرحوم كلينى دركافى از محمد بن يحيى از احمد و عبداللّه فرزندان محمد بن عيسى از على بن حكم از ابان بن عثمان از ابوالعباس از امام صادق(ع) نقل كرده كه امام(ع) در تفسير آيهء شريفهء (يعملون له ما يشاء من محاريب و تماثيل) فرمود:

واللّه ما هن تماثيل الرجال و النساء و لكنها تماثيل الشجر و شبهه، به خداقسم، مقصود از مجسمه ها دراين آيه مجسمهء مردان و زنان نيست، بلكه مقصود مجسمهء درخت و نظير آن است.((67)) چگونگى استدلال: از ظاهر روايت به دست مى آيد كه حرمت ساخت مجسمهء جانداران نزد پرسشگر و امام معصوم(ع) روشن و مسلم بوده است. بدين خاطر امام(ع) قسم ياد مى كند كه ساحت سليمان(ع) از چنين كارى مبرا است.

امام خمينى(قده) براين استدلال چنين اشكال كرده است:

اين كه امام صادق(ع) دامن سليمان(ع) را از مجسمه سازى مبرا مى داند دلالت براين ندارد كه انجام دادن چنين كارى براو حرام بوده، بلكه شايد مجسمه سازى نسبت به سليمان(ع) كراهت شديدى داشته به گونه اى كه سزاوار پيامبران نبوده است. بنا بر اين نمى توان براى اثبات حرمت مجسمه سازى به اين روايت تمسك نمود چون استدلال به آن بسيار سست است.((68)) اين اشكال قابل مناقشه است زيرا كم نيست مواردى كه مكروهات براى بيان جواز اشياء انجام مى پذيرد، با اين وجود ديگر جايى براى سوال نمى ماند، چنانكه امام(ع) براى منتفى كردن انجام چنين مكروهى از ساحت سليمان(ع) نيازمند قسم نبوده است.

البته مى توان گفت: از آنجا كه امام(ع) درمقام بيان نبوده روايت اطلاق ندارد.

2.درصحيحهء محمد بن مسلم آمده است:

از امام صادق(ع) از حكم مجسمهء درخت و ماه پرسيدم.

امام(ع) فرمود:لاباس مالم يكن شيئا من الحيوان، مادامى كه حيوان وجان دار نباشد مانعى ندارد.((69)) دراستدلال به اين روايت چنين اشكال شده: دراين روايت از مجسمه هاى موجود پرسش شده است زيرا پرسش به آنها انصراف دارد. مويد اين مدعا روايت ديگر از على بن جعفر از برادرش امام كاظم(ع) است كه امام(ع) از امام صادق(ع) دربارهء حكم مجسمه مى پرسد. امام صادق(ع) در پاسخ مى فرمايد:

لايصح ان يلعب بها، بازى با آنها صلاح نيست.((70)) دراين روايت اطلاق پرسش - چنان كه از پاسخ امام(ع) برمى آيد- به مجسمه هاى موجود ناظر است، چون درجواب عدم شايستگى بازى با آنها آمده است. بنا بر اين آنچه از امام(ع) سوال شده حكم كارهايى چون بازى، نگاه دارى و خريد و فروش است كه با مجسمه هاى موجود تناسب داشته است. با اين بيان روايت ارتباط ى به مجسمه سازى جان داران - كه محل بحث ما است- ندارد. به علاوه كلمهء(لاباس) به طور شايع در نفى كراهت كاربرد دارد. بنا بر اين چنان نيست كه اگر ما از مفهوم صحيحهء محمد بن مسلم برداشت كرديم كه مجسمهء جان داران باس دارد، ثبوت باسى به معناى حرمت باشد. «بلكه ممكن است معناى آن اثبات كراهت باشد. دراين صورت معناى روايت چنين خواهد شد كه ساختن مجسمهء جان داران مكروه است.» ممكن است بگوييم: چنان نيست كه كلمهء(لاباس) درنفى كراهت به صورت شايع كاربرد داشته باشد، زيرا از ظاهر كلمهء (باس) به نظر مى رسد كه به معناى عقوبت و كيفر است. پس اگر مى گوييم: (لاباس) معناى آن نفى عقوبت و كيفر است نه نفى كراهت واين كه (لاباس) صرفا دربرخى موارد به معناى نفى كراهت به كار مى رود منافات ندارد كه ما از كلمهء (باس) معناى عقوبت و كيفر را استظهار كنيم، بنا بر اين اگر مفهوم صحيحه محمد بن مسلم اثبات باس در ساختن مجسمه جان داران است، معنايش اثبات عقوبت و كيفر، برانجام اين كار است «و به معناى حرمت انجام دادن اين كار خواهد بود».

افزون برآنچه گفته شد از اين كه در روايت على بن جعفر پرسشگر به پاسخ امام(ع) اكتفا كرده مى توان استفاده كرد كه پرسش او تنها پيرامون بازى با تنديس ها بوده نه مطلق دخل و تصرف و ساخت آنها. چنين پرسش و پاسخ ديگر نشانگر آن نيست كه در تمام موارد حكم همان فرمودهء امام(ع) است، بلكه دربرخى ديگر از روايات از نقاشى نهى شده است، در حالى كه مقصود از نهى، مطلق دخل و تصرف نبوده بلكه مقصود از نهى، ايجاد تصوير بوده است.

3. روايت ابوبصير دركتاب محاسن برقى از امام صادق(ع) كه:

قال رسول اللّه(ص) اتانى جبرئيل فقال: يا محمد ! ان ربك ينهى عن التماثيل، پيامبر(ص) فرمود: جبرئيل نزد من آمد و گفت :اى محمد! پروردگارت از تنديسها نهى كرده است.((71)) شايد نهى از مجسمه كه دراين روايت آمده شامل نهى از ايجاد مجسمه نيز باشد، چنان كه اين شمول را روايت ديگرى كه مرحوم صدوق دربارهء نهى پيامبر(ص) از تصويرها نقل كرده، تاييد مى نمايد. پيامبر(ص) فرمود:

من صور صوره كلفه اللّه...، هركس نقاشى بكشد خداوند اورا مكلف مى سازد...، ((72))

4. روايت ابوبصير دركتاب كافى از امام صادق(ع):

قال رسول اللّه(ص): اتانى جبرئيل و قال:يا محمد! ان ربك يقرئك السلام و ينهى عن تزويق البيوت. قال ابوبصير: فقلت:

ما تزويق البيوت؟ فقال: تصاوير التماثيل، پيامبر اكرم(ص) فرمود: جبرئيل نزد من آمد و گفت اى محمد! پروردگارت به تو سلام مى رساند و تو را از تزويق خانه ها باز مى دارد.ابوبصير گويد: به امام(ع) عرض كردم: (تزويق خانه ها) چيست؟ امام(ع) فرمود: تصوير تنديس ها است.((73)) استدلال به اين روايت براى اثبات حرمت مجسمه سازى مبتنى براين نكته است كه متعلق نهى را در كلام جبرئيل معناى مصدرى تصوير بدانيم. يعنى ايجاد نقاشى، نه معناى حفظ و نگهدارى عكس ها در خانه. شاهد آن، اين است كه اگرمنظور نگاه دارى عكس بوده است نيازى نبوده در روايت واژهء (تصاوير) به (تماثيل) اضافه شود.به علاوه پرسشگر از مفهوم (تزويق) سوال كرد و آن نيز داراى معناى مصدرى يعنى ايجاد مى باشد.

بنا بر اين مناسبت پاسخ با پرسش اقتضا مى كند كه از واژهء (تصاوير) همان معناى مصدرى اراده شده باشد. اين روايت «گرچه از نظر دلالت قابل تمسك است ام» از نظر سند ضعيف مى باشد.

5. روايت على بن شعبه در كتاب تحف العقول:

و صنعه صنوف التصاوير مالم يكن مثل الروحانى... فحلال فعله و تعليمه...، صنعت ايجاد انواع تصوير مادامى كه تنديس جان دار نباشد... ساخت و آموزش آن حلال است.((74))

6.روايت كتاب خصال درضمن حديث خصلتهاى چهارصد گانه:

روايت كرد پدرم از سعدبن عبداللّه از محمدبن عيسى بن عبيد يقطينى از قاسم بن يحيى از جدش حسن بن راشد از ابوبصير و محمد بن مسلم از امام صادق(ع) كه فرمود: (پدرم از جدم از پدرانش به من خبرداد كه امير المومنين على(ع) در يك مجلس به ياران خود چهارصد باب از ابواب حكمت را آموخت، بابهاى حكمت كه به صلاح دين و دنياى يك مسلمان است... از تصويرگرى اجتناب كنيد. زيرا روز قيامت دربارهء اين كار از شما سوال خواهند كرد.((75)) دربارهء سند اين روايت بايد گفت: اقوا وثاقت يقطينى است، زيرا نجاشى بدون توجه به قدحى كه در بارهء او رسيده مى گويد: (من خود مى بينم كه رجاليون ما اين قدح ها را قبول ندارند و در مقابل مى گويند:مثل ابوجعفر عبيدى يقطينى كجا يافت مى شود؟!) دليل دوم اين كه فضل بن شاذان مى گويد: (درميان همسانان يقطينى نظير او يافت نمى شود.) و خود فضل بن شاذان، يقطينى را دوست مى داشت و از او تمجيد و ستايش مى كرد. دليل سوم بر ثقه بودن يقطينى اين است كه بزرگان از او روايت كرده اند.((76)) از طرفى همان گونه كه مرحوم وحيد بهبهانى گفته است تضعيف ابن غضائرى نسبت به قاسم بن يحيى «كه در سلسله سند اين روايت آمده» قابل اعتنا نمى باشد، زيرا به تضعيف هاى غضائرى اعتنا نمى شود. به ويژه آن كه مشايخ حديث، قاسم بن يحيى را تضعيف نكرده اند و از طرفى بزرگان روات به ويژه كسانى چون احمد بن محمد بن عيسى از او روايت كرده اند.

بنا بر اين روايت خصال معتبر است.

7. روايت عبداللّه بن طلحه كه در كتاب اكمال الدين از امام صادق(ع) :

من اكل السحت سبعه... و الذين يصورون التماثيل، هفت طائفه مال حرام مى خورند... يكى از اين هفت دسته كسانى هستند كه تنديسها را به تصوير مى كشند.((77))

8. روايت اصبغ بن نباته از امير المومنين(ع) :

من جدد قبرا اومثل مثالا فقد خرج من الاسلام، هركس قبرى را تجديد بنا نمايد يا مجسمه اى بسازد از اسلام خارج شده است.((78)) بعيد نيست كه ادعا كنيم غالب روايات نه گانه برحرمت ساخت مجسمه دلالت دارند و افزون بر تعدد روايتها، سند برخى از آنها صحيح مى باشد.

اشكال: استاد مجاهد و بزرگوار ما امام خمينى (ره) برادعاى فوق اين گونه اشكال كرده است.

چنان كه از قرينهء مناسبت حكم و موضوع به دست مى آيد دسته اى از روايات دراين نكته ظهور دارند كه مقصود از تنديس ها و نقاشى ها درآنها، صورتگرى بتهايى است كه براى عبادت ساخته مى شده است. مثلا درروايت است: (من جدد قبرا اومثل مثالا فقد خرج عن الاسلام، هركس قبرى را تجديد بنا كند يا مجسمه اى بسازد از اسلام خارج شده است.) (يا من صورالتماثيل فقد ضاد اللّه، هركس مجسمه اى بسازد با خداوند به مخالفت پرداخته است.)... و نيز اين روايت: (اشد الناس عذابا يوم القيامه رجل قتل نبيا او قتله نبى و رجل يضل الناس بغير علم، او مصور يصور التماثيل، مردى كه پيامبرى را كشته باشد يا به دست پيامبرى كشته شده باشد و نيز مردى كه از روى نادانى مردم را گمراه سازد و نيزصورتگر تصاوير، اينان كسانى هستند كه در روز قيامت از همهء مردم بيشتر عذاب خواهند شد.) همچنين دراين روايت: (ان من اشد الناس عذابا عند اللّه يوم القيامه المصورون، صورتگران از جمله كسانى هستند كه در روز قيامت از همهء مردم بيشتر عذاب خواهند شد.) و روايات ديگر از اين دست.

از اين روايات نمى توان حرمت مجسمه سازى يا نقاشى را برداشت كرد، زيرا وعده هاى عذاب و هشدارهايى كه در آنها آمده آنقدر شديد است كه با كارى همچون مطلق مجسمه سازى يا نقاشى سازگار نمى باشد، زيرا بديهى است كه مجسمه سازى يا نقاشى از نظر شدت قبح از كشتن ناحق انسان، زنا،لواط، شراب خوارى و ساير گناهان كبيره، بالاتر نيست «درحالى كه دراين روايات ازاين گناهان كبيره بالاتر قلمداد شده است.» بنا براين به نظر مى رسد مقصود از مجسمه سازى دراين روايات، مجسمه هايى است كه به عنوان بت ساخته شده و مردم آنها را مى پرستيده اند. چنان كه در روايت آخر احتمال ديگرى وجود دارد و آن اين كه مقصود از (مصورن) كسانى هستند كه خداوند را جسم دانسته و داراى نقش و نگار مى دانند، چنانكه مذهب تجسيم در دورهء صدور اين روايات رواج داشته است. اما اين كه چرا دراين روايات از بت سازى نهى شده با آن كه درزمان پيامبر(ص) سنت بت پرستى برافتاده بود، پاسخ اين است كه گروهى از اعراب به رغم آن كه بنياد كفرشان از هم پاشيده شد و بتهاى ايشان به دست و فرمان پيامبراكرم(ص) شكسته شد، در دل همچنان به بتها و شمايل آنها دلبستگى داشته و براى حفظ آثار پيشينيان خود و به خاطر علاقه به بقاى آنها شبيه بتها را مى ساختند، اين احتمالى است كه هم حقائق تاريخى آن را تاييد مى كند و هم طبيعت شناخته شدهء آدمى درحفظ و دلبستگى به سنتهاى پيشين، آن را تقويت مى نمايد... درست به همين دليل پيامبر اكرم(ص) با اين لحنهاى شديد و هشدارهاى اكيد كه تنها مناسب كافران و اذناب ايشان است، از بت تراشى نهى كرده است، تا بدين طريق بنياد كفر درهم ريزد و نطفهء الحاد نابود شود و از مرزهاى عقيده به يكتا پرستى حمايت گردد.

با اين توضيح روايات مزبور كه از مجسمه سازى نهى كرده از دو حال خارج نيست: يا درساختن مجسمهء بتها ظهور دارد ويا انصراف به آن پيدا كرده است. براين اساس دو روايت ذيل مى بايست برساختن مجسمهء بتها حمل گردد:

الف- ابن قداح از امام صادق(ع) روايت كرده كه امام(ع) فرمود:

قال امير المومنين: بعثنى رسول اللّه(ص) فى هدم القبور و كسرالصور، امير مومنان على(ع) فرمود: رسول خدا(ص) مرا براى انجام دو كار فرستاد: قبرها را خراب كنم و تنديسها را درهم شكنم.

ب- روايت سكونى از امام صادق(ع) كه فرمود:

قال امير المومنين(ع): بعثنى رسول اللّه(ص) الى المدينه فقال: لاتدع صوره الا محوتها و لاقبرا الا سويته و لاكلبا الا قتلته، امير مومنان على(ع) فرمود: رسول خدا مرا به سوى مدينه فرستاد و فرمود: تمام تمثالها را محو كن، و تمام قبرها را مسطح كن و تمام سگها را بكش.

پيدا است اين كه پيامبر(ص) على(ع) را براى انجام چنين كارهايى مى فرستد نشان مى دهد كه پيامبراكرم(ص) به اين كارها اهتمام داشته و وجود اين چيزها ذهن ايشان را مشغول مى كرده است. چنين به نظر مى رسد تمثالهايى كه ذهن پيامبر را به خود مشغول كرده بود تمثال بتها بوده كه به عنوان باقيماندهء نشانه هاى كفر و دوران جاهليت رخ مى نموده است . در بارهءروايت دوم يعنى روايت سكونى بايد گفت: بعيد نيست كه مقصود از كلب، حيوان معروف نيست بلكه واژهء (كلب) به كسرلام مقصود است و آن بيمارى اى است كه در اثر بيمارى سگ پيدا مى شود، بيمارى شبيه ديوانگى كه سگ به آن مبتلا مى شود. چنين سگى اگر انسانى را دندان بگيرد بيمارى جنون آن دامنگير آن شخص مى شود.

شايد از آن جهت پيامبر(ص) به على(ع) فرمان خرابى قبرها را داد كه مردم همان كرنشى كه در برابر بتها داشتند، به همان گونه نسبت به گورها احترام و تعظيم مى نمودند تاجايى كه برآن سجده مى كردند چنان كه برخى از روايات - كه از قبله ومسجد قراردادن قبر پيامبر(ص) نهى كرده- به اين مدعا اشعار دارند.

به عنوان مثال مرحوم صدوق روايت مى كند كه پيامبر(ص) فرمود:

لاتتخذوا قبرى قبله ولامسجدا، فان اللّه- عزوجل - لعن اليهود حيث اتخذوا قبور اكنبيائهم مساجد، قبر مرا قبله و جاى سجده قرار ندهيد زيرا خداوند متعال ملت يهود را به خاطر محل سجده قراردادن قبور پيامبران خود، لعن و نفرين كرده است.

گواه مدعاى ما اين است كه اگر مقصود از قبور را تعظيم برقبور و مقصود از تصاوير را نقش بتها ندانيم ناچاريم فرمان پيامبراكرم(ص) به حضرت امير(ع) درانجام اين كارها را الزامى ندانيم، زيرا مى دانيم كه وجود چنان قبرها و عكسهايى مكروه است.درادامه خواهيم آورد كه نگهدارى مجسمه جايز است، از طرفى بسيار بعيد است كه پيامبر اكرم(ص) تنها بدين خاطر كه حفظ چنان گورها و تمثالهايى مكروه بوده على(ع) را براى نابودى آنها اعزام نموده باشد. اما اگر مقصود از قبور و تصاوير همان باشد كه ما گفتيم، فرمان پيامبر(ص) - چنان كه منطق و عقل حكم مى كند- حمل بر الزام و وجوب خواهد شد.

مويد مدعاى ما كه مقصود از تصاوير و قبور مطلق تمثال و قبر نيست سه روايت زير است:

1. صحيحهء عبداللّه بن مغيره كه گويد: از امام رضا(ع) شنيدم كه ميفرمود:

قال قائل لابى جعفر(ع) يجلس الرجل على بساط فيه تماثيل.

فقال:الاعاجم تعظمه و انا لنمتهنه، مردى به امام باقر(ع) گفت: حكم مردى كه برفرشى مى نشيند كه داراى تصاوير است چيست؟ امام فرمود: عجمها نشستن برچنين فرشى را قبحى بزرگ مى پندارند اما ما آن را كوچك مى شماريم.) واژهء (نمتهن) دراينجا به معناى تحقير كردن است.

2 . ازامام كاظم(ع) روايت شده كه فرمود:

دخل قوم على ابى جعفر(ع) و هو على بساط فيه تماثيل.

فسالوه، فقال: اردت ان اهنيه، گروهى بر امام باقر(ع) وارد شدند درحالى كه حضرت بر روى فرشى داراى تصوير نشسته بود واردين از حكم چنين كارى پرسيدند. امام فرمود: مقصود من اين است كه با نشستن روى اين عكسها آنها را خوارنمايم.

3.در روايت ديگر آمده است:

قال جبرئيل: انا لاندخل بيتا فيه تمثال لايوطا، جبرئيل(ع) گفت: ما درخانه اى كه درآن عكس است اما برآن گام نمى نهند وارد نمى شويم.

به نظر مى رسد كه ائمه(ع) از اين جهت در مقابل تعظيم غيرعرب به تحقير وكوچك ساختن عكسها اقدام مى كردند كه ايشان به عبادت بتها و چنين عكسهايى مى پرداختند و مى پنداشتند كه اين بتها و عكسها نماد و سمبل رب النوع هاى مختلفى است كه به گمان ايشان اين رب النوع ها و سايلى براى رسيدن به خداوند متعال بوده است.

خلاصهء كلام آن كه از اين روايات نمى توان به دست آورد كه ساختن مطلق مجسمه - تاچه رسد به نقاشى- حرام است.

به نظر مى رسد كه اين روايات به ساختن مجسمهء بتها و حفظ نشانه هاى دوران جاهليت و حفظ عظمت خيالى اين نشانه ها، ناظر است. البته بعيد نيست كه ما ساختن چنين مجسمه هايى را مطلقا حرام بدانيم و همچنين حفظ ونگاهدارى مجسمهء بتها را به همين خاطر حرام دانسته بروجوب نابودى آنها حكم دهيم.((79)) در پاسخ به اشكالات امام خمينى (ره) مطالب ذيل به نظر مى رسد:

1. استاد وعدهء عذاب شديد در برابر عكس و مجسمه را بعيد دانستند، اما به نظر ما هيچ بعدى ندارد كه برانجام چنين كارهايى عذاب شديد وعده داده شود، زيرا چنين نيست كه دادن چنين وعده هاى شديد براى برخى از گناهان اندك باشد. به عنوان مثال از پيامبر(ص) نقل شده كه فرمود:

من اكل الربا املا اللّه بطنه من نارجهنم بقدر مااكل، هركس مال ربا خورد به ميزان ربايى كه خورده خداوند شكمش را پر از آتش جهنم مى سازد.((80)) و از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود:

من يغضب غضبه عممه اللّه بعمامه من نار، كسى كه «بى جهت» خشم مى كند خداوند برسرش عمامه اى از آتش مى گذارد.((81)) از طرفى اين كه دربرخى از اين روايات آمده كه نقاش يا مجسمه ساز ازاسلام خارج مى شود مقصود خروج حكمى است نه خروج حقيقى. چنان كه خروج از اسلام در سه روايت نبوى ذيل به همين معنا آمده است: الف- من اصبح لايهتم بامور المسلمين فليس بمسلم، كسى كه روز خود را بدون توجه به كارها و گرفتارى هاى مسلمانان آغاز كند مسلمان نيست.((82)) ب - من يغضب اويغضب له فقد خلع ربق الاسلام (الايمان) من عنقه كسى كه خود خشم كند يا ديگرى را به خشم آورد از اسلام(يا ايمان) خارج شده است.((83)) ج- ومن خان امانته فى الدنيا ولم يردها على اربابها مات على غير دين الاسلام، كسى كه دردنيا به امانت خود خيانت كند و آن را به صاحبانش تحويل ندهد به دينى غير از آيين اسلام از داردنيا رخت خواهد بست.((84)) با اين بيان روشن مى شود كه اگر در روايات آمده است شخص در اثر نقاشى از اسلام خارج شده مقصود خروج حكمى از اسلام است نه خروج حقيقى، زيرا روشن است ساختن خود بت باعث نمى گردد تا شخص به صورت حقيقى كافرشده و از مرز اسلام خارج گردد، پس چگونه ساختن تنديس مى تواند موجب كفر شود؟ اين كه امام خمينى(ره) مدعى است بين عذاب هاى شديد وعده داده شده در روايات و ساختن مجسمه مناسبت وجود ندارد، از ديدگاه ما قابل پذيرش نيست.

2. حضرت امام ادعا كردند كه روايات مزبور با آنكه اطلاق دارند اما به بتها ظهور يا انصراف دارند. اين ادعا نيزمردود است، زيرا شاهدى برآن اقامه نشده است و بعيد شمردن عذابهاى مذكور در روايات كه امام آن را گواه مدعاى خود دانسته- افزون بر اين كه با بيان پيشين ما مردود است- موجب آن نمى گردد كه ما دست از اطلاق روايات شسته و نهى آن را تنها ناظر به نقاشى يا مجسمهء بتها بدانيم. به ويژه آن كه احتمال دارد گناه نقاشى يا مجسمه سازى آن قدر بزرگ باشد كه اين عذابهاى شديد درشان آن باشد. چنان كه روايات دميدن روح در قالب عكسها و مجسمه ها بزرگ بودن چنين گناهى را نشان مى دهند. «گويا شخص با اين كار به هماوردى با خداوند برخاسته كه خود معصيتى است بس بزرگ.» بنا بر اين ما نمى توانيم به صرف استبعاد، دست از اطلاق روايات كه از مطلق تنديس و تصوير نهى كرده بشوييم.

بلى اگر چنان بود كه مجسمه و نقاشى به صورت فراوان درمورد بتها كاربرد داشت ادعاى انصراف روايات در مورد بتها درست مى نمود اما واقعا چنين كاربردى تحقق نداشته است.

اين كه شما مى فرماييد: گروهى از بت پرستان درصدد حفظ و نگهبانى آثار پيشينيان خود بوده اند، موجب نمى گردد كه ما اطلاق روايات مزبور را تنها ناظر به بتها بدانيم.

درمورد روايات ابن قداح و سكونى كه بيانگر آن بود پيامبر اكرم(ص) على(ع) را براى شكستن و نابود كردن تصاوير به مدينه فرستاد((85)) بايد بگوييم: اين روايات نيز با اطلاق روايات پيشين منافات ندارد، چه بگوييم تصاويرى كه حضرت امير(ع) مامور به شكستن و نابود كردن آن بوده تنها بتها بوده يا بگوييم مقصود مطلق مجسمه ها بوده است.

3. صاحب مواهب مى گويد:

اين كه در روايات آمده است نقاش را روز قيامت مكلف مى كنند كه در نقاشى خود بدمد و او از اين كار عاجز است مى توان به دست آورد كه حكمت تشريع حرمت نقاشى و مجسمه سازى آن بوده كه نقاش و مجسمه ساز با اين كار، خود را به آفرينندهء هستى تشبيه كرده اند. حكمت تشريع حرمت اين نيست كه نقاشى و مجسمه سازى عملا موجب ترويج و اشاعهء كفر و شرك مى شود. البته در مورد روايات اخير(رواياتى كه برشكستن تصاوير دلالت داشت) مى توان گفت كه حكمت تشريع حرمت نقاشى و مجسمه سازى همان ترويج كفر و شرك بوده است. اگر ادعا شود روايات پيشين (يعنى روايات مطلقه اى كه ) همان معناى مستفاد از دستهء اخير (روايات ناظر به شكستن تصاوير) را به دست مى دهد يعنى حكمت تشريع در آنها نيز ترويج كفر و شرك بوده است نه تشبه به خالق متعال، در پاسخ گوييم دراين صورت مناسب آن بود كه دراين روايات به جاى آن كه گفته شود نقاش را روز قيامت مكلف به دميدن در نقش مى كنند گفته مى شد نقاش مكلف مى شود كه در روز قيامت از تصاويرى كه فراهم آورده طلب شفاعت كند حال آن كه تصاوير از شفاعت او عاجزند. سبب ضرورت جايگزينى در تعبير در روايات اين است كه مشركاننمى گفتند : بتها توان آفرينش دارند بلكهمى گفتند: بتها شفيعان ما نزد خداوند هستند.((86)) افزون برروايات پيشين احتمال مى رود در روايت (من صور التماثيل فقد ضاد اللّه) نيز حكمت تشريع حرمت نقاشى همان تشبه به خالق باشد.

به هرحال چنان نيست كه طبق ادعاى امام خمينى(ره) حكمت تشريع حرمت نقاشى و مجمسه سازى تنها منحصر به جلوگيرى از بت پرستى باشد. اگر پذيرفتيم كه حكمت تشريع تنها در بت پرستى منحصر نيست «و تشبه به خالق نيز مى تواند حكمت تشريع باشد» ديگر وجهى ندارد اطلاق روايات را كه از مطلق نقاشى و مجسمه سازى نهى مى كرد تنها ناظر به نقاشى و تنديس بتها بدانيم.

4. نسبت به رواياتى كه درآن ها آمده است امام(ع) به خاطر تحقير نقاشى، برروى فرشها ى داراى عكس مى نشسته است بايد گفت: اين كه امام مى فرمايد: من در مقابل عجم كه تصاوير نقش شده برروى پشتى و فرش را احترام مى گذاشتند و با نشستن برروى آن قصد اهانت و تحقيردارم، دليل نمى شود كه اين تصاوير همان بتهايى بوده است كه عجم آنها را مى پرستيدند، بلكه شايد آن نقشها مطلق تصاوير بوده و امام(ع) تنها مى خواسته با يكى از عادات جاهلى كه بزرگ داشت تصاوير و نصب و كشيدن آن بر سقف و ديوارخانه ها بود، به مخالفت بپردازد. افزون براين اگر به راستى تصاويرى كه دراين روايات از آن نام برده شده همان تصاوير بتها بوده است -همان گونه كه حضرت امير(ع) مامور به نابود كردن و شكستن اين تصاوير بوده- ائمه(ع) نيز مى بايست به نابود كردن آن اقدام مى كردند نه آن كه آن را نگاه داشته و تنها به عنوان تحقير برروى آن بنشينند.

5. اگر ما همراه با امام خمينى (ره) از اطلاق اين دسته از روايات «كه در بارهء تصاوير فرشها وارد شده است» دست شسته و انصراف آنها را به تصاوير بتها بپذيريم ديگر وجهى ندارد كه از اطلاق روايات دستهء نخست كه ساختن تصاوير جانداران را به طور مطلق حرام مى دانسته، دست برداريم.

به رغم استدلال هاى امام خمينى(ره) مبنى بر انحصار حرمت نقاشى و مجسمه سازى درمورد بتها، به نظر مى رسد وى مطلق نقاشى و مجسمه سازى را حرام مى داند، زيرا اشكال «مزبور كه عذابهاى اعلام شده در روايات با مطلق نقاشى يا مجسمه سازى ناسازگار است» را به ظاهر اين دسته از روايات منحصر دانسته است.افزون براين استظهار، خود او به صراحت ساختن مجسمهء جان داران را حرام دانسته است. آنجا كه گويد: (اقوى ديدگاه اخير است و متيقن از اجماع حكايت شده همين ديدگاه است.)((87)) مقصود حضرت امام از ديدگاه اخير اين نظريه است كه مى گويد: ساختن مجسمهء جان داران حرام است.

همچنين در ذيل رواياتى كه در آن آمده است نقاش را روز قيامت مكلف به دميدن در نقش مى كند، تصريح كرده است:

(آنچه از ظاهر اين دسته از روايات به دست مى آيد اين است كه تنهاساختن مجسمهء موجودات داراى روح حرام است نه چيزهاى ديگر.)((88)) در پايان گفتارشان چنين آورده:

(متيقن، حرمت ساختن مجسمه است. همان كه بر حرمت آن ادعاى اجماع شده است.)((89)) بنا بر اين نسبت دادن حليت مطلق نقاشى و مجسمه سازى به امام خمينى (ره) از آنجا ناشى شده كه عبارات ايشان به درستى مورد توجه قرار نگرفته است.

روايات دستهء سوم: اين روايات بيانگر آن است كه امامان(ع) نقاشى را ناخوش داشته اند. اين روايات بدين شرح است:

1. مرحوم شيخ طوسى در تهذيب از حسين بن سعيد از نضربن سويد از قاسم بن سليمان ازجراح مدائنى از امام صادق(ع) روايت كرده كه فرمود:

لاتبنوا على القبور و لاتصوروا سقوف البيوت فان رسول اللّه(ص) كره ذلك، برروى قبرها بنا نسازيد و سقف خانه ها را نقاشى نكنيد زيرا رسول خدا(ص) از اين كار كراهت داشت.((90)) لازم به توضيح است كه نسبت به قاسم بن سليمان و جراح مدائنى توثيقى نرسيده است، جز آن كه از اين دو تن در اسناد كامل الزيارات نام برده شده است. از طرفى امام( ع) براى نهى خود از ساختن بنا برقبور و نقاشى سقف خانه ها چنين علت مى آورد كه پيامبر اكرم(ص) آنها را ناپسند مى شمرده است.

اين تعليل بين تقويت يا تضعيف نهى امام(ع) مردد است. اگر مقصود بيان حرمت باشد به اين معنا كه امام(ع) با استناد به كراهت پيامبر(ص) مى خواسته اعلام كند كه رسول خدا(ص) آن را حرام مى شمرده است دراين صورت نهى امام تقويت شده و به مرز حرمت مى رسد و اگر مقصود آن باشد كه پيامبر(ص) چنين كارى را مكروه مى دانسته، نهى امام تضعيف شده و تنها مكروه بودن اين دوكار به دست مى آيد. دراين صورت ساخت بنا برقبور و نقاشى حرام نخواهد بود.

2. مرحوم كلينى دركافى از على بن ابراهيم از پدرش از محمدبن ابى عمير از مثنى از امام صادق(ع) روايت كرده كه فرمود:

ان عليا(ع) كره الصور فى البيوت، على(ع) نقاشى درخانه ها را ناپسند مى شمرد.((91)) سند اين روايت با توجه به نقل ابن ابى عميرو بزنط ى از مثنى موثق مى باشد. غير از دو روايت پيشين روايات ديگرى نيز كه دال بركراهت ائمه(ع) از نقاشى است وجود دارد، ليكن بايد دانست كه اين روايات برحرمت دلالت ندارند، زيرا:

اولا، واژهء (كره) اعم از حرمت است.

ثانيا، مكروه شمردن تماثيل اختصاص به نگاهدارى آنها دارد نه ساختن آنها و بحث ما در بارهء ايجاد نقش است.

ثالثا، نهى و كراهت دراين روايات به سقف خانه ها يا مطلق خانه ها مقيد شده است و از آن عموم استفاده نمى شود.مگر بگوييم: مقصود مطلق نقاشى است و سقف و خانه خصوصيتى نداشته است . البته اين ادعا كه سقف و خانه هيچ دخالتى درحرمت نقاشى ندارند، محذور ديگرى دارد و آن اين كه برخى از روايات دلالت داشت كه ائمه(ع) به خاطر تحقير و اهانت تنديسها و عكسها برروى آنها مى نشستند، تا بدين وسيله با غير عرب كه چنين عكسها و تنديسها را برروى سقف يا ديوارخانه نقش يا نصب مى كردند، مخالفت نموده باشند.«دراين روايات سقف و ديوارخانه ها دراصل نهى دخالت داشته اند.» به هرحال دستهء سوم از روايات، حرمت ساختن مجسمه را اثبات نمى كنند، اما دو دستهء نخست براى اثبات حرمت ساختن مجسمهء موجودات داراى روح كفايت مى كند. دربين اين دو دسته از روايات، روايت دستهء نخست ظهور دارد كه مقصود تنديس موجودات داراى روح است، زيرا در آنها آمده است كه مجسمه سازان روز قيامت مكلف مى شوند كه روح را درتنديس خود بدمند.

اطلاق برخى از روايات دستهء دوم كه شامل موجودات ذى روح و غير ذى روح مى شود به قرينهء روايات ديگر تقييد مى خورند. «در نيتجه حرمت منحصر به موجودات ذى روح خواهد شد.» از جمله رواياتى كه مى تواند قرينه براين تقييد باشد دو روايت است:

صحيحهء ابوالعباس كه درآن امام(ع) فرموده است:

ولكنها تماثيل الشجر و شبهه، تنديسهايى كه جنيان براى سليمان(ع) مى ساختند تنديس درخت و نظاير آن بوده است. روايت تحف العقولكه در آن آمده است:

وصنعه صنوف التصاوير مالم يكن مثل الروحانى... فحلال فعله و تعليمه، صنعت انواع نقاشى مادامى كه تنديس موجودات ذى روح نباشد ساخت و تعليم آن حلال است.

از اين دو روايت به دست مى آيد كه نقاشى تصاوير موجودات بى روح مانعى ندارد. نتيجهء مباحثى كه دراين قسمت آورديم اين است كه بلااشكال ساختن مجسمهء موجودات ذى روح حرام است چنانكه بلااشكال ساختن مجسمهءموجودات فاقد روح حلال مى باشد.

نقاشى موجودات داراى روح

برخى از فقها نقاشى موجودات داراى روح را حرام دانسته اند.

دليل آنان روايات زير است:

1.مرحوم صدوق به اسناد خود از شعيب بن واقد از حسين بن زيد از جعفربن محمد از پدرش امام صادق(ع) روايت كرده كه درضمن حديث مناهى فرمود:

نهى رسول اللّه(ص) ان ينقش شى من الحيوان على الخاتم، پيامبر اكرم(ص) از كشيدن حيوان بر انگشتر نهى كرده است.((92)) اين روايت از جهت سند، ضعيف است. جهت رفع ضعف، دو ادعا شده كه هردو مردود است: يكى اين كه فقها به اين روايت استناد كرده اند و خود اين استناد جبران كنندهء ضعف است.

اما چنين استنادى براى ما محرز نيست. ديگر اين كه چنين روايتى مستفيض است. ليكن روايتى كه طرق گوناگون ندارد چگونه مى تواند به حد استفاضه برسد؟

2. روايات دلالت كننده براين كه هركس عكسى بكشد خداوند روز قيامت او را مكلف مى كند تا در آن بدمد، درحالى كه او نمى تواند. تقرير استدلال به اين دسته از روايات بدين گونه است:دميدن روح در نقاشى به دو روش متصور است:الف- روح به ملاحظهء مكانى كه نقش برآن انجام گرفته يا حتى بدون ملاحظهء محل، در تصوير دميده شود. چنان كه امام هشتم(ع) در مجلس خليفه «مامون» فرمان داد شيرى كه در پرده رسم شده بود از جاى خود حركت كند و ساحر حاضر درمجلس را بگيرد .ب- دميدن روح به ملاحظهء رنگ نقاشى -كه درحقيقت از اجزاء لطيف رنگ تشكيل شده- انجام مى گيرد.

استدلال به اين دسته از روايات مخدوش است، زيرا همان گونه كه ميرزاى شيرازى(ره) در تعليقهء خود آورده است:

مراد كسى كه به اين روايات براى حرمت نقاشى استدلال كرده اين نيست كه دميدن روح درغير جسم ممكن نيست تا اين گونه پاسخ دهيد، بلكه مقصود - چنان كه احتمالا از ظاهر عبارت صاحب جواهر به دست مى آيد اين است كه وقتى در نقش دميده شود به مجرد دميدن روح به حيوانى از حيوانات متعارف تبديل گردد. پيدا است كه رنگ هرچند كه فرض كنيم كه درآن نفخ انجام بگيرد و با نفخ مبدل به موجودى داراى روح شود، اما با چنين كارى جزء حيوانات شناخته شده نخواهد شد، زيرا حيوانى با اين وصف «كه فاقد حجم است وجود خارجى ندارد.» اشكال: وقتى در روايات گفته مى شود نقاش در نقش مى دمد مقصود آن است كه به او فرمان داده مى شود كه نقاشى خود را بادميدن، به صورت يكى از حيوانات شناخته شده درآورد.

صفحه قبل

صفحه بعد