روشن است كه اين سخن عمدتا در مورد سپردههاى سرمايهگذارى است والا در معاملات حسابهاى جارى و حوالجات و ضمانات، تغيير و تحول عمدهاى صورت نگرفته است. 3. فاصله گرفتن از پيشرفتهاى ابزارى بازارهاى پول و سرمايه در دهه هاى اخير به طور مستمر پيشرفتهاى مهم در جهت كارا كردن ابزارها و راههاى بازارهاى پول و سرمايه رخ داده و همچنان ادامه دارد. نظريهپردازان پولى و مقامات اجرايى نظامهاى بانكى با حرص و ولع تمام آخرين تحولات را بررسى كرده با انتخاب الگوهاى مناسب و مشابه سازى آنها به سرعت در موسسات پولى و بانكى خود به كار مىگيرند. كنار گذاردن نظريههاى مرسوم (قرض، مشاركت) و اتخاذ نظريهاى جديد (نظريه وكالت)، اقتصاد دانان پول و بانكدارى و مقامات پولى را از دستيابى به روشها، ابزارها و راههاى جديد كه همه روزه در دنيا عرضه مىشود باز مىدارد.
4. عدم قابليت براى سياستهاى حمايتى
بانكهاى سنتى با تضمين اصل سپردهها و اعطاى بهره معين،
اطمينان كافى براى سپردهگذاران به وجود مىآورند و از
طرف ديگر با اعمال نظريه (مديريت بدهيها) و با تنظيم روال
خاصى براى نرخهاى بهره سپردههاى مختلف بانكى تركيب
مورد نظر خود را به دست مىآورند و با تغيير شرايط به تغيير
نرخها و به دست آوردن تركيب جديد سپردهها اقدام مىكنند.
در بانكدارى بدون رباى ايران نيز در ماده چهار آمده است: (بانكها مىتوانند اصل سپردههاى سرمايهگذارى مدتدار را تعهد يا بيمه نمايند.) و بانكها نيز اين امكان را عملى كردهاند به طورى كه در مقررات سپردههاى سرمايهگذارى تصريح شده: (بانك استرداد اصل اين سپرده را تعهد مىنمايد.)((257)) و از طرفى چنانچه در جدول سود سپردهها گذشت نظام بانكى ايران نيز با روال خاص و هدفمندى نرخهاى سود را تنظيم كرده و مىپردازد، ليكن براساس نظريه وكالت هيچ يك از اين دو كار توجيه فقهى و حقوقى ندارد. تضمين اصل سپرده ها اگر سمت بانك نسبت به سپردههاى سرمايهگذارى حقيقتا وكالت باشد برپايه اصول مسلم فقهى و حقوقى، بانك امين سپردهگذاران خواهد بود. بنابراين در صورتىكه بانك تقصيرى در عمليات بانكى نكرده باشد ولو دچار زيان يا ورشكستگى شده و سپردهها را از دست دهد هيچ مسووليتى در برابر سپردهگذاران نخواهد داشت.((258)) اما مساله بيمه كردن سپردهها اگر چه در برخى كشورها مطرح است و با عقد وكالت منافاتى ندارد. يعنى وكيل مىتواند با پرداخت هزينهاى (حق بيمه) از ناحيه خود يا موكلش اموال وى را بيمه كند، اما با توجه به نگهدارى درصدى از سپردهها به عنوان ذخيره قانونى و تعهد بانك مركزى بر حمايت از بانكها در مواقع بحران، بيمه كردن سپردهها امرى با هزينه و زايد است. تنظيم نرخهاى سود چنانچه در جدول نرخهاى سود گذشت نظام بانكى ايران از سال 1363 تا امروز با يك روال مشخص و هدفدار، در ابتداى سال نرخهاى سود انتظارى را اعلان كرده و در پايان دوره با مختصر تغييراتى (آنهم بعضى از سالها) همان نرخها را به عنوان سودهاى تحقق يافته مىپردازد. براى مثال طى سالهاى 1374 و 1375 به ترتيب براى حسابهاى سپرده سرمايهگذارى كوتاه مدت 8 درصد، بلند مدت يك ساله 14 درصد، دو ساله 15 درصد، سه ساله 16 درصد و پنج ساله 5/18 درصد سود پرداخته است. روشن است كه براساس نظريه وكالت اگر بانكها واقعا به عنوان وكيل سپردهگذاران عمل كرده و بعد از كسر حقالوكاله واقعى و كسر ما بقى هزينههاى بانك سود باقى مانده را بين صاحبان سپرده تقسيم كنند نمىتواند چنين فاصله معنادارى بين سود سپردهها رخ دهد، چرا كه بين حق الوكاله سپرده كوتاه مدت و بلند مدت نمىتوان اين اندازه فرق گذاشت. چنان كه بين حقالوكالههاى انواع سپردههاى بلند مدت نمىتوان چنين تفاوتى قائل شد اگر به اسم حقالوكاله، هدف ديگرى تعقيب شود اصل نظريه مخدوش شده جواز فقهى آن شبهدار مىگردد. 5 . عدم قابليت براى ايجاد بازار ثانوى سپرده ها چنانچه بيان كرديم يكى از مسائل جدى در تخصيص منابع بانك، مراعات اصول سهگانه منفعت، امنيت و نقدينگى است، چون از يك طرف صاحبان سپرده حتى سپردههاى مدتدار ممكن است به علل مختلف به بانك مراجعه كرده وجوه خود را مطالبه كنند و ناتوانى بانك در جواب به اين مراجعات ايجاد نا اطمينانى براى مشتريان بانك نموده خسارت غير قابل جبرانى در پى دارد. از طرف ديگر اصل منفعت اقتضا مى كند مدير بانك تا جايى كه امكان دارد منابع بانك را در زمينههاى سودآور سرمايهگذارى نمايد و اين نياز به ثبات منابع دارد. براى مراعات همزمان اصول فوق، نظريههاى مختلف ارائه شد كه هر كدام نواقصى داشتند. جديدترين نظريه كه از دهه 1970 ابداع و به سرعت رو به گسترش است استفاده از سپردههاى انتقالپذير و تشكيل بازار ثانوى براى سپردههاست كه آثار مثبت زيادى به دنبال دارد، اما در قانون بانكدارى بدون ربا به جهت حاكميت رابطه حقوقى وكالت، اين نظريه ممكن نيست، چون براساس نظريه وكالت تنها راه دسترسى صاحبان سپرده به پول نقد مراجعه به بانك است كه با فسخ كل يا بخشى از قرارداد وجوه لازم را دريافت كنند. در اين صورت اولا، مشترى بايستى به سود سپرده كوتاه مدت يا بلند مدت يك ساله اكتفا كند و اين جريمه سنگين در حق اوست. ثانيا، با كاهش ثبات منابع بانكى، كارآيى بانكها در تخصيص بهينه منابع از بين مىرود. 6 . عدم قابليت براى سياست پولى يكى از نقشهاى مهم و اساسى نظام بانكى كه در قانون بانكدارى بدون ربا نيز آمده است (تنظيم و كنترل و هدايت گردش پول و اعتبار در اقتصاد)((259)) است. بانكهاى مركزى با استفاده از ابزارهاى سياست پولى به اين امر مهم مىپردازند و كاراترين ابزار، عمليات بازار باز يا خريد و فروش اوراق قرضه است كه به سرعت بر حجم پول و نرخ بهره اثر گذاشته متغيرهاى اساسى اقتصاد را تحت تاثير قرار مىدهد. با الغاى نظام بهره از روابط پولى و بانكى، اوراق قرضه كه از مصاديق روشن قرض با بهره و رباست نمىتواند جايگاهى در نظام بانكى داشته و مورد استفاده بانك مركزى قرار گيرد. در اين شرايط اگر مىشد براى سپردههاى مدتدار بازار ثانوى تشكيل داد بانك مركزى مىتوانست با وارد شدن در آن بازار اقدام به خريد و فروش گواهيهاى سپرده كرده حجم پول و نرخ سود را كنترل و تنظيم كند. ليكن گفتيم به جهت حاكميت رابطه حقوقى وكالت، اين امر از نظر فقهى و حقوقى پذيرفته نيست. الگوى جديد اگرچه هدف اصلى اين مقاله ارائه راه حلى براى تشكيل بازار ثانوى سپردههاى سرمايهگذارى بلند مدت است اما براى رسيدن به اين مقصود و ارائه الگويى منسجم و هماهنگ لازم است كل بخش تجهيز منابع پولى بانك مورد توجه قرار گيرد.
انگيزه هاى سپرده گذارى
در يك جامعه اسلامى انگيزههاى زير مىتواند براى صاحبان
سپرده مطرح باشد: - حفظ و نگهدارى وجوه اضافى. - تسهيل در مبادلات پولى از طريق خدمات بانكى. - پس انداز وجوه براى مصارف آتى و هزينههاى احتمالى. - مشاركت در ثواب معنوى اعطاى قرض الحسنه. - كمك به عمران و آبادانى كشور. - كسب سود و درآمد. شايان ذكر است كه خيلى از اين امور منافاتى با هم نداشته و قابل جمعند. بنابراين يك فرد ممكن است با اعطاى وجوه اضافه خود به بانك، اهداف متعددى داشته باشد. هر چند برخى از آنها مانند انگيزه چهارم و ششم قابل جمع نيستند.
الگوى مطلوب بانكدارى بدون ربا
اگر بخواهيم در چارچوب عمليات بانكدارى بدون ربا
انگيزههاى فوق را تحقق بخشيده و از نارساييهاى نظريه
وكالت مصون بمانيم به نظر مىرسد بهترين راه حل، پيروى از
نظريه مشاركت است. نظريهاى كه در طول تاريخ در بازار
سرمايه مورد توجه و عمل بوده و امروزه نيز در سراسر دنيا
مورد عمل است. چنان كه از نظر اسلام نيز نه تنها منعى نشده
بلكه مورد تشويق و ترغيب قرار گرفته و در صدر اسلام
نبىاكرم( ص) و ائمه اطهار(ع) از اين طريق استفاده
كردهاند.((260))
در اين الگو بانك همانند يك بنگاه اقتصادى با استفاده از
سرمايههاى خود (منابع) انواعى از فعاليتهاى اقتصادى انجام
داده درآمدى به دست مىآورد. اگر فعاليتهاى مجاز در
بانكدارى بدون ربا در بخش اعطاى تسهيلات و ارائه خدمات
بانكى را بهترين فرض تلقى كنيم در يك تقسيم بندى كلى
مىتوان اين فعاليتها را به چهار گروه تقسيم كرد: - فعاليتهاى خيرخواهانه مثل اعطاى قرض الحسنه. - فعاليتهاى بدون سود و كارمزد مثل ارائه خدمات حساب جارى. - فعاليتهاى با كارمزد بانكى مثل ارائه خدماتى از قبيل ضمانات، وصول و پرداخت حوالجات بانكى و... . - فعاليتهاى سودآور مثل مشاركت مدنى، مشاركت حقوقى، مضاربه، معاملات سلف، فروش اقساطى، اجاره به شرط تمليك و... . بر اين اساس بهترين رابطه حقوقى كه مىتوان بر اساس آن، سپردههاى بانكى را تنظيم كرد عقد قرض و عقد شركت است. مدل ساده بانكدارى مطلوب در يك مدل خيلى ساده اگر فرض كنيم فردى به نام الف با استفاده از 100 واحد پولى اقدام به تاسيس بانكى مى كند و فردى به نام ب اقدام به افتتاح حساب جارى كرده و پيوسته پول به حساب گذاشته و چك حواله مى كند و به طور معمول بعد از كسر ذخاير قانونى و احتياطى 50 واحد پولى به صورت آزاد در حساب باقى مىماند. شخصى به نام ج به انگيز پس انداز و مشاركت در اعطاى قرض الحسنه اقدام به افتتاح سپرده پس انداز كرده پيوسته وجوه خود را به بانك سپرده و برداشت مىكند و به طور معمول بعد از كسر ذخاير قانونى و احتياطى 50 واحد پولى به صورت آزاد در حساب باقى ماند. شخصى نيز به نام د به انگيزه كسب درآمد 100 واحد پولى به عنوان سپرده سرمايهگذارى بلند مدت در قالب عقد شركت به بانك مذكور مىسپارد. حال در يك تحليل حقوقى اين بانك يك بنگاه اقتصادى است كه با مشاركت فرد الف و د هر كدام با سرمايهگذارى 100 واحد پولى به وجود آمده و توانسته در مجموع 100 واحد پولى (وجوه آزاد) هم از طريق سپرده جارى و پس انداز از فرد ب و ج قرض بدون بهره بگيرد. اگر فرض كنيم نرخ ذخيره قانونى سرمايه اوليه و سپرده سرمايهگذارى بلند مدت ده درصد باشد بانك به اندازه 280 واحد پولى وجوه آزاد خواهد داشت. اگر از اين مبلغ 30 واحد ىىىىبراى فعاليتهاى خيرخواهانه اختصاص دهد ( اعطاى قرض الحسنه) مىتواند 250 واحد باقى مانده را در فعاليتهاى سودآور بانكى ( اعطاى تسهيلات براساس عقود اسلامى) به كار گرفته سود به دست آورد. اگر فرض كنيم متوسط سود بانكى 20 درصد باشد در آخر سال مالى، بانك مذكور 50 واحد سود خواهد برد و اگر هزينههاى پرسنلى (حقوق و دستمزد كاركنان) و هزينههاى تاسيساتى (اجاره ساختمان و ابزارها) را به ميزان 10 واحد در نظر بگيريم سود خالص به ميزان 40 واحد پولى بين الف و د تقسيم مىشود. نتيجه اين كه در اين الگو رابطه حقوقى بين الف و د عقد شركت است و آنان در حقيقت صاحبان بانك محسوب مىشوند و رابطه بانك با آنان رابطه شركت سهامى با سهامداران خواهد بود. همان گونه كه رابطه حقوقى بانك با ب و ج (صاحبان سپرده جارى و پسانداز) رابطه قرض گيرنده و قرض دهنده است.
آثار فقهى و حقوقى اين مدل
ممكن است تا اينجا فرق چندانى بين مدل پيشنهادى با مدل
مورد عمل در بانكدارى بدون ربا احساس نشود، اما با توجه به
نكات زير اهميت كار روشن مىشود. از آنجا كه رابطه حقوقى
در مدل پيشنهادى عقد شركت است موارد زير از نظر فقهى و
حقوقى مجاز و قابل اجرا است: 1 . شخص الف (موسس بانك) مىتواند كليه ضررهاى احتمالى را به عهده گرفته اصل سرمايه شريك خود يعنى فرد د را تضمين كند.((261)) 2 . الف و د مىتوانند سود حاصله را با ضريب مساوى يا غير مساوى تقسيم كنند يعنى در عين تساوى يا عدم تساوى سرمايه آنان، مىتوانند در تقسيم سود بر اساس ضريبهاى ديگر توافق كنند. براى مثال در مدل بالا مىتوان رابطه 1به2 يا 1 به 5/1 يا1 به 10/1 بين فرد الف و د يا بالعكس اعمال كرد.((262)) 3. با توجه به مدل ارائه شده وقتى بانك منابع خود را به كار گرفت و براساس عقود اسلامى چون مشاركت مدنى، مشاركت حقوقى، مضاربه، معاملات سلف، فروش اقساطى و... اقدام به اعطاى تسهيلات يا سرمايهگذارى مستقيم كرد بخشى از منابع تبديل به اموال و داراييهاى حقيقى شده بخشى ديگر به صورت سرمايه در گردش بانك در مىآيد. نتيجه اينكه بانك همانند يك شركت سهامى حقيقى مالك انواعى از داراييها فىزيكى و نقدى است و سهامداران آن متناسب با سرمايهاى كه آوردهاند مالك آن داراييها هستند. بنابراين هر سهامدارى حق دارد تمام يا بخشى از سهم خود را به شريك ديگر يا به شخص ثالث به هر قيمت كه توافق كردند بفروشد. در نتيجه در مدل مذكور، د كه با آوردن 100 واحد پولى در بانك شريك شده بود مىتواند تمام يا بخشى از سهم خود را به قيمت بيشتر يا كمتر از ارزش اسمى به الف يا هر كس ديگر بفروشد. گامى به سوى واقعىتر كردن مدل حال اگر الف را دولت((263)) و ب را حاكى از دهها هزار مشترى كه اقدام به افتتاح حساب ديدارى، و ج را حاكى از دهها هزار سپردهگذار پسانداز و د را بيانگر دهها هزار سپرده گذار بلند مدت بدانيم و از طرف ديگر هر واحد پولى را معادل ده ميليارد ريال فرض كنيم بانك يك شركت سهامى بزرگى خواهد بود كه يك سهامدار بزرگ به نام دولت و دهها هزار سهامدار كوچك (سپردهگذاران بلند مدت) كه براساس عقد شركت فعاليتهاى اقتصادى را سامان دادهاند و در عين حال براى تقويت منابع خود اقدام به افتتاح حسابهاى ديدارى و پسانداز كرده از صاحبان آن حسابها وجوهى را به عنوان قرض بدون بهره دريافت مىكنند سپس منابع تجهيز شده را از طريق اعطاى قرض الحسنه، سرمايهگذارى مستقيم و اعطاى تسهيلات سودآور به كار مىگيرند. ليكن هنوز دو قدم ديگر براى واقعىتر شدن باقى است. قدم اول اتخاذ روشهاى انگيزشى براى تشويق صاحبان حسابهاى ديدارى و پس انداز است كه براى اين منظور مىتوان از روش مرسوم انجام رايگان خدمات حسابهاى جارى و اعطاى جوايز براى صاحبان پسانداز استفاده كرد. روشن است هزينه اين اقدامات همانند هزينههاى ديگر بانك از محل درآمد بانك تامين مىشود. قدم دوم وارد كردن اشخاصى است كه به قصد كسب سود در بانكها سپردهگذارى مى كنند، اما تصميم ندارند همانند سپردهگذاران بلند مدت تا آخر حتى يك دوره مالى وجوه خود را در بانك نگهدارى كننده براى اين منظور حساب سپرده سرمايهگذارى كوتاه مدت مناسب است. در اين حساب صاحبان سپرده با اعطاى وجوه خود به بانك همانند سپردهگذاران بلند مدت در بانك سهيم مىشوند و تا روزى كه وجوه خود را برنداشتهاند شريك آنان هستند، ولى به جهت عدم ثبات سرمايه آنها از درجه اهميت پايينترى و در نتيجه از ضريب سوددهى پايينترى برخوردار خواهد بود. در نتيجه در الگوى مطلوب نيز هماند بانكهاى مرسوم دنيا انواعى از حسابهاى بانكى خواهيم داشت. انواع سپرده هاى بانكى 1. سپرده ديدارى: اين حساب از جهت ماهيت و عمل همانند حسابهاى ديدارى در تمام نظامهاى بانكى خواهد بود. افراد با افتتاح حساب، پول اضافى خود را به بانك قرض داده در مقابل با استفاده از چك از خدمات رايگان حسابهاى جارى استفاده مىكنند. بانك نيز بعد از كنار گذاردن ذخاير قانونى و احتياطى چنين حسابهايى از وجوه آزاد آن در اعطاى تسهيلات استفاده مىكند. 2. سپرده پس انداز: صاحبان اين سپرده وجوه اضافه بر نياز
خود را به بانك قرض داده دفترچه مىگيرند تا هنگام نياز، با
مراجعه به بانك، پسانداز خود را دريافت كنند. اين گروه
علاوه بر نگهدارى پول و مشاركت در ثواب قرض الحسنه
اعطايى بانكها از جوايز اين حسابها كه بانكها به صورت
قرعهكشى مىپردازند استفاده مىكنند.
3 . سپرده سرمايه گذارى: اين سپردهها به دو شكل كوتاه
مدت و بلند مدت است: الف- سپرده سرمايه گذارى كوتاه مدت: در اين نوع حسابها، سپردهگذاران به عنوان مشاركت، سرمايه نقد خود را به بانك داده دفترچه دريافت مىكنند و تا زمانى كه سرمايه خود را از بانك نگرفتهاند متناسب با آن در سرمايه و سود بانك سهيم خواهند بود و بايد مقرراتى اتخاذ كرد كه اين حساب از ثبات نسبى (مثلا حداقل به ميزان سه ماه) برخوردار بوده و تبديل به سپرده پسانداز يا جارى نشود. براى اين منظور مىتوان در مقررات اين حساب آورد كه هر كس قبل از سه ماه سرمايه خود را خارج كند به معناى فسخ قرار داد و انصراف از سود است و چون سرمايه جذب شده از طريق اين حسابها نسبت به سپردههاى سرمايهگذارى بلند مدت از ثبات كمترى برخوردار است و در مقام سودآورى از توان پايينترى برخوردار خواهد بود. در نتيجه در مقام تقسيم سود نيز با ضريب كمترى سهم خواهد برد. ب- سپرده سرمايهگذارى بلند مدت: در اين نوع حسابها، سپرده گذاران به عنوان مشاركت، سرمايه نقد خود را به بانك داده گواهى سپرده سرمايهگذارى بلند مدت دريافت مىكنند. اين گواهىها مى تواند در دو شكل با نام و بىنام باشد. در گواهىهاى با نام، صاحبان سپرده متعهد مىشوند تا سررسيد معين سرمايه خود را خارج نكنند و در غير اين صورت اصل سرمايه يا سود سپرده سرمايهگذارى كوتاه مدت بسنده كنند. در گواهيهاى بىنام همانند اوراق سهام عمل مىشود. (با اين تفاوت كه اينها سررسيد معينى دارند) بانك طى زمان مشخصى گوهىهاى مذكور را بر اساس قيمت اسمى به فروش مىرساند و متعهد مىشود در سررسيد معين حامل اوراق را مالك و شريك بانك شناخته علاوه بر اصل سرمايه سهم سود وى را پرداخت كند. بعد از تمام شدن زمان مشخص، اوراق مذكور خارج از بانك به قيمت بازار خريد و فروش مىشوند. صاحبان اين اوراق هر وقت به پول نقد نياز پيدا كردند مىتوانند در بازار بورس يا هر جاى ديگر آنها را فروخته به پول نقد تبديل كنند. روشن است با گذشت زمان متناسب با عملكرد بانك قيمت اوراق از قيمت اسمى بيشتر مىشود. از آنجا كه اين نوع سپردهها از ثبات كامل برخوردار است قابليت برنامهريزى بانكها را در انتخاب طرحها سودآور، بالا مىبرد. در نتيجه در مرحله تقسيم سود بانكى نيز بايستى بالاترين ضريب را داشته باشند.
نتايج الگوى جديد
با تغييراتى كه در ماهيت حقوقى سپردهها خصوصا سپردههاى
سرمايهگذارى به وجود مىآيد مىتوان نتايج زير را انتظار
داشت: 1. مفهوم و روان بودن معاملات بانكى: در الگوى جديد، صاحبان سپردههاى سرمايهگذارى مىدانند كه بانك يك بنگاه اقتصادى است و آنان سهامداران آن بنگاه هستند و براساس سه پارامتر ميزان سپردهگذارى، مدت زمان سپردهگذارى و درجه ثبات سپرده در سود بانك شريك خواهند بود. اين يك پديده جديدى نيست، بلكه در سراسر دنيا گونههاى مختلف آن مرسوم است. بنابراين نه تنها براى كارگزاران بانك و مشتريان داخلى قابل فهم است براى سرمايهگذاران خارجى نيز مفهوم خواهد بود.
2. قابليت نوآورى: چنانچه توضيح داديم نظريه مشاركت در
امر سرمايهگذارى پديده جديد و منحصر به فرد نيست بلكه از
زمانهاى دور و تقريبا در كل دنيا مرسوم بوده وهست. جايگزين
كردن اين نظريه به جاى نظريه وكالت براى صاحب نظران
بانك، نظريهپردازان اقتصاد پول و بانكدارى اين امكان را فراهم
مىآورد كه با مطالعه تجربيات و نوآرويهاى بازارهاى سرمايه،
راهها و ابزارهاى پويايى طراحى كنند.
3. قابليت براى
سياستهاى حمايتى: نظريه مشاركت، به دولت اين امكان را مىدهد كه به عنوان يكى از شركا (سهامدار اصلى) خسارتهاى احتمالى را به عهده گرفته باز پرداخت اصل سرمايه سپردهگذاران را تضمين كند. همانگونه كه بانك مركزى مىتواند با تنظيم ضريب سود، براى انواع سپردههاى سرمايهگذارى و برآورد نرخ سود انتظارى، نرخ سود انتظارى هر يك از انواع سپردههاى سرمايهگذارى را اعلان كند.((264))
4. قابليت براى اعمال نظريه مديريت بدهيها (سپردهها): چنانچه گذشت امروزه نظامهاى بانكى با اتخاذ نظم خاص و هدفدارى بين نرخهاى بهره سپردههاى مختلف، تركيب سپردهها را مديريت مى كنند. نظريه مشاركت به مديران بانكهاى مركزى امكان مىدهد كه براساس مصالح جامعه ضريبهاى سود براى انواع سپردهها را تعيين كنند و در مواقع مقتضى آنها را تغيير داده براى عموم سپردهگذاران اعلان كنند. 5. قابليت براى تشكيل بازار ثانوى سپرده ها: در الگوى جديد، بانكها با جذب سپردههاى سرمايهگذارى بلند مدت، گواهيهاى سپرده با نام و بىنام- كه حاكى از ميزان مشاركت صاحب آن در سرمايه بانك است- در اختيار سپردهگذاران مىگذارند. گواهيهاى بىنام كه دارنده آن مالك آن محسوب مىشود به راحتى قابل نقل و انتقال به ديگران مىباشد. در نتيجه صاحب آن هر وقت به پول نقد احتياج پيدا كرد از طريق فروش آن به مقصود خود مىرسد. اين موجب شكلگيرى بازار ثانوى براى سپردههاى مدتدار مىشود كه آثار مثبت زيادى هم براى سپردهگذار و هم براى بانك دارد كه قبلا توضيح داديم. 6. قابليت براى اجراى سياست پولى: با شكلگيرى بازار ثانوى براى گواهيهاى سپرده، بانك مركزى مىتواند با خريد وفروش آنها سياستهاى انبساطى و انقباضى پولى اعمال كرده، حجم پول و سود انتظارى را تحت تاثير قرار دهد و اين مىتواند جايگزين مناسبى براى عمليات بازار باز در بانكدارى سنتى باشد. پيشنهاد براى دستيابى به الگوى جديد لازم است فرهنگ و بازار مناسب براى گواهيهاى سپرده شكل گيرد كه اين، زمان بر است. براى اين منظور پيشنهاد مىشود جايگزينى نظريه مشاركت به جاى نظريه وكالت به تدريج صورت پذيرد. به اين بيان كه بانكها با طراحى بخشى از سپردههاى بلندمدت به صورت گواهيهاى انتقالپذير بر اساس نظريه مشاركت زمينه را براى كار فرهنگى آماده كنند و براى موفقيت، لازم است در ابتداى كار آن گواهيها را با سررسيد كوتاهتر (2تا3ساله) و با ضريبهاى سودى بالاتر انتخاب كرد.
سيد مهدى طباطبائى
شخصيت فقهى علم الهدى سيد مرتضى- رحمه اللّه- در كنار
ديگر جنبههاى كلامى و ادبى او بيش از هر چيز به اوضاع و
احوال اجتماعى و علمى زمان او گره خورده و از آن متاثر
بوده است.
در قرنهاى چهارم و پنجم هجرى در بغداد مركز حكومت
عباسى، زمينهها و شرايط خاصى فراهم گرديد تا فقه اماميه
بتواند پويايى و حركت خويش را در كالبدى نوين و با شتابى
بيشتر تجربه كند و در كنار مذاهب فقهى ديگر، طرحى
مستحكم از مبانى خويش ارائه نمايد. اين شرايط و زمينهها به
اختصار عبارت بودند از: 1. ضعف خلافت عباسى و قدت يافتن آل بويه (حكومت شيعى مستقر در ايران) و گسترش تشيع در بغداد. 2. قرار گرفتن اماميه در بين ديگر مذاهب اسلامى و بسته شدن باب اجتهاد در فقه اهل تسنن. و نيز انتقاد و حمله علمى گسترده بزرگان اين مذاهب به فقه اماميه. 3. شروع شكلگيرى و تفكيك مكاتب و مذاهب مختلف كلامى و فقهى و به دنبال آن تلاش بزرگان هر مذهب در تثبيت جايگاه و موقعيت مكتب خود و دفاع از نظريات و تصحيح و تهذيب مبانى آن. در چنين اوضاع و احوالى بود كه سيد مرتضى- بزرگ ترين شاگرد مكتب كلامى شيخ مفيد- پا به عدصه گذاشت و فقه اماميه را تحت تاثير همين عوامل، به نحوى مطلوب تطور و استمرار بخشيد. از جو سياسى موجود و رابطه نيكويى كه با خليفه داشت، به نفع تشيع سود برد و بدون تحديك خلافت عباسى را تحريك كند يا رنجاندن ديگر مذاهب، تا حد امكان، به مناسبتهاى مختلف به نفع تشيع كتاب نوشت و شعر سرود((265)). دغده اصلى او بنيان نهادن فقه اماميه بود بر مبانى اصيل، متقن و فراگير، تا از سويى پاسخگوى اشكالات و حملات اهل تسنن باشد و از سوى ديگر به تصحيح وضعيت داخلى فقه اماميه در دو جنبه افراط و تفريط آن بپردازد. پس با موضع تدافعى در مقابل عامه ايستاد و با موضع اصلاحى- و احيانا تند- در برابر اهل حديث((266)) و اهل راى((267)) از اصحاب اماميه ايستادگى كرد. او به عنوان رئيس مذهب و ركن تشيع زمان خويش، كتب و رسالههاى بسيارى را براى بيان فتاوى تاليف نمود. (مانند جمل العلم والعلم، جوابات المسائل الميافارقيات، جوابات المسائل الواسطيات و...) مهمتر اين كه در مقام يك فقيه صاحب نظر و آزاد انديش، در استدلال و اجتهاد فقهى به نحو بسيار علمى به ابداع و نوآورى دست رد. جنبه بارز فقه استدلالى او اسلوب فقه تطبيقى و علم الخلاف((268)) است كه مىتوان او را بعد از ابن جنيد اسكافى((269)) اولين مولف اماميه در اين بك قلمداد نمود و كتبهاى انتصار و ناصريات او را، كهنترين كتب موجود در علم الخلاف- كه حاوى امهات مسائل فقهى در همه ابواب هستند- برشمرد. قبل از پرداختن به اين اسلوب مبانى فقهى سيد را از نظد مىگذرانيم.
مبانى فقهى سيد مرتضى
برخورد و اختلاط با انديشهها و مذاهب مختلف فقهى غير
شيعى كه اغلب آنها بيشتر به سامان دادن مبانى و ادله فقهى
خود اقدام نموده بودند، به طور طبيعى اقتضا مىنمود كه
اماميه نيز در اصول فقه به ابراز عقيده بپردازدو كليات قواعد
آن را از نصوص موجود اما غير منسجم و اصول عقلى مبتنى بر
شرع، استخراج و مرتب نمايد.
در اين راه براى شيخ مفيد جز نوشتن رسالهاى
مختصر((270)) توفىق چندانى حاصل نشد و اين مهم به
دست شاگردان مكتب او سيد مرتضى و شيخ طوسى ض با
نوشتن ذريعه((271)) وعده الاصول انجام گرفت. آنها براى
نخستين بار طرح جامعى از اصول فقه اماميه ترسيم نمودند و
در ضمن آن به نقل و نقد آراء عامه نيز نايل شدند. در اين جا
اهميت جايگاه رفىع فقه سيد مرتضى نيز در تاريخ فقه اماميه
روشنتر مىگردد و لزوم دقت و تعمق بيشتر در مبانى، ادله و
به طور كلى فقاهت او نمايان مىشود.
سيد مدتضى با استخراج، تهذيب و تثبيت قواعد و اصول عقلى
و لفظى فقه اماميه، به ارائه نظامى مبتنى بر اصول موضوعه
دست زد و فقه خود را بر آن بنيان نهاد.
او با وارد نمودن ادله و راهكردهاى عقلى پذيرفته شده از سوى
شارع، در فقه اماميه و با پاىبند نگشتن به نصوص اخبار، به
تفريع((272)) و تطور در فقه دست زد و زمينه بروز اجتهاد
مصطلح را در ميان اماميه پىريزى نمود. در اين زمينه صاحب
روضات الجنات مىگويد:
انه (قدس سره) كان اصوليا بحتا، ومجتهدا صرفا، قليل التعلق
بالاخبار، كثير الاستدلال بالادله العقليه المتفقه مع الكتاب
والسنه، فلاضرو ان يكون من مجتهدى الفقهاء وفقهاء
المجتهدين.((273))
او باز گفته است: انه اول من فتح ابواب التدقيق والتحقيق، واستعمل فى الادله وتشقيقها النظر الدقيق.((274)) او ادله فقهى خود را چيزهايى معرفى مىكند كه مفيد علم و يقين باشند((275)) و در تطبيق نيز كاملا بر رعايت اين اصل دقت مىكند. در اين جا ردپاى مبانى كلامى وى را به وضوح مشاهده مىكنيم، به طورى كه اين مسلك (يعنى اعتماد به ادله علمآور) حتى در انديشههاى اصول شناختى نيز رسوخ نمود و تا زمان محقق حلى رحمه اللّه عليه ادامه يافت تا اين كه به وسيله او از اعتبار افتاد.((276)) ادله مورد تمسك سيد، و مبانى فقاهتى او عبارت است از: 1. ظواهر آيات سيد مرتضى ظواهر را حجت علم مىداند،((277)) تا جايى كه دليل قطعى اجماعى يا عقلى معارض آن نباشد. تنوع استدلالهايى كه در اثبات احكام فقهى به ظواهر آيات و عمومات آن مىكند، به حدى است كه مىتوان آن را امتياز بارز و مشخصه اصلى فقه او قلمداد نمود. اما متاسفانه اين جنبه از سوى شرح حال نويسان كمتر مورد ملاحظه قرار گرفته است. او معتقد است خبر واحد نمىتواند ظواهر آيات را تخصيص بزند. در فقه نيز اين امر را كاملا مراعات مىكند.((278))او در تفسير و استظهار آيات بر اساس راى اماميه، در جايگاه اديبى توانا و مفسرى قهار قرار مىگيرد، به طورى كه با بزرگترين نحوى معاصرش ابوالحسن على بن عيسى ركبعى به بحث مىپردازد((279))و يا مثلا آيات دال بر حليت متعه، چگونگى وضو و... را بر اساس استشهادهايى از لغت، شعر و ادب تفسير و استظهار مىكند((280)). استدلال او به آيه (اذا قمتم الى الصلاه فاغسلوا وجوهكم...) بر بخشيده بودن خون كمتر از درهم((281)) و آيه (وان تصوموا خيرء لكم) بر جواز تاخير نيت روزه تطوع تا بعد از زوال((282)) و نيز استدلال به عموم آيات (افوا بالعقود)((283))و (اولوا الارحام بعضهم اولى ببعض فى كتاب اللّه)((284)) در تبيين احكام فقهى مربوط قابل دقت است. يا آنجا كه به آيات ويحرم عليهم الخباث و والرجز فاهجر و حرمت عليكم الميته والدم براى اثبات نجاست آب قليل به محض ملاقات، تمسك مىنمايد.((285)) همه اينها بينشى نوين و متكى بر اصول علمى را در بهرهبردارى فقهى از ظواهر آيات، نمايان مىسازد.((286)) ليكن با اين كه او چنين حركتى را در استفاده از ظواهر پديد آورد، اما در كنار آن هيچ گاه به خاطر ظواهر از مسلمات عقلى و شرعى دست نكشيد و خود را مقيد به ظواهر آيات و تعبد به آن نساخت، بلكه راه تاويل و تفسير آيات را بر اساس اصول و معيارهاى عقل و شرع باز گذاشت و از اين كار نيز هيچ نگرانى نداشت((287)). در بعد تاويل نيز- كه احاطه كامل به مباحث ادبى و لغوى را مىطلبد - سيد مرتضى را گاهى رو در روى لغتشناسانى بزرگ همچون ابوعبيد قاسم بن سلام مىبينيم((288)). گاهى در مقام متكلم و مفسرى بزرگ و آغازگر سبك تفسيرى درايتى در مقابل روايتى، تا جايى كه برخى او را به غلط متهم به اعتزال و هم سوى با معتزله نمودهاند.((289))
2. اجماع اماميه
به نظر اجماع اماميه او حجتى قاطع و دليلى علمآور است و
در همه مسائلى كه متفرد در آنهاست حجت شيعه است و
اجماع از هر دليل ديگر كفايت مىكند((290)). او حجيت
اجماع را به خاطر در برداشتن قول امام معصوم(ع) مىداند كه
عقل دلالت دارد بر اين كه هيچ زمانى خالى از او نيست و او
محفوظ از خطاى در قول و فعل است((291)).
وى فرقى نمىگذارد كه اجماع كنندگان همه امت باشند يا
مومنين و يا علما، بلكه مهم داخل بودن امام معصوم(ع) در
ميان آنها است((292)). سيد مرتضى در مورد نحوه رجوع به
اجماع بر اين عقيده است كه:
در هر حكمى كه آن را به وسيله ظاهر كتاب يا نقل متواتر
موجب علم از رسول يا امام(ع) دريافت نكنيم، بدان رجوع
مىشود... و بعد از به دست آمدن اجماع لازم نيست دليل و
مستند آن يا دليل اقوال مجمعين، بعينه، دانسته شود و همين
قدر در حجيت و علمآور بودن اجماع كفايت مىكند.((293))
گرچه قبل از سيد نيز برخى اصحاب به اجماع استناد نموده و
آن را بر اساس مذهب اماميه توضيح دادهاند((294))، ليكن
سيد مرتضى نخستين كسى است كه عملا اجماع را مستند
جمع كثيرى از احكام فقهى قرار داد و به طور دقيق و فنى در
تبيين آن كوشيد و به تفصيل، شبهات و اشكالات پيرامون آن را
پاسخ گفت.
صاحب روضات الجنات مىگويد:
فانه الذى... اوضح طريقه الاجماع واحتج بها فى اكثر
المسائل.((295))
با اين حال از سوى برخى محققين متآخر، شبهات و اشكالاتى
بر اجماعات او و كيفيت حصول اين اجماعات مطرح
شده((296)) كه منشا اصلى آن اين است كه سيد اجماع اماميه
را مستند احكامى قرار داده كه با توجه به منابع موجود تقريبا
هيچ يك از متقدمين او چنين قولى را نداشتهاند.((297))
تعبير او در موارد معدود به اجماع اهل البيت قابل توجه است.
مثلا در مساله عدم جواز امامت فاسق مىفرمايد: هذا صحيح، وعليه اجماع اهل البيت(ع) كلهم على اختلافهم وهذه من المسائل المعدوده التى يتفق اهل البيت(ع) كلهم على اختلافهم عليه.((298)) برخى اين تعبير را- به خصوص در ناصريات- به خاطر همسويى با زيديه دانستهاند((299))، اما سياق كلام ايشان و نيز استعمال اين اصطلاح در كلمات شيخ مفيد، اين احتمال را نفى مىكند.((300)) به نظر مىرسد كه مقصود از آن ضرورى بودن مطلب در ميان اماميه باشد به گونهاى كه نقل و مضمون روايات آن به حد تواتر رسيده باشد و هيچ گونه معارضى نيز در ميان نباشد.
3. اخبار
سيد مرتضى در شناخت احاديث شيعه و سنى و وجوه تاويل و
تفسير آنها و موارد استدلال به روايات در درجهاى بسيار شامخ
و رفىع قرار داشته است. او در فروع و اصول شرع، اخبارى را
مستند حكم مىداند كه مفيد علم و يقين باشند. كه اخبار
متواتر محفوف به قرائن علمآور((301)) و آنچه امت اجماع بر
قبول آنها دارند((302)) از آن جمله است و گاهى در مباحث
فقهى خود از تواتر اخبار به (تظاهر الاثار فى الروايات) تعبير
مىكند.((303))
بر اين اساس اخبار آحاد را به دليل ظنى بودن، از درجه اعتبار
و حجيت شرعى ساقط گرداند و آن را براى اثبات حكم شرعى
كافى ندانست. او در تحكيم و استدلال بر اين مبنا در كتب و
رسالههاى بسيارى به تفصيل سخن راند((304)) و حتى
رسالهاى با عنوان (فى ابطال العمل بخبر الواحد)((305))
تاليف نمود.
بدين ترتيب به طور طبيعى براى او لازم بود جهت دستيابى
به اخبار علمآور، آشنايى كامل با مصادر احاديث داشته باشد،
چيزى كه عاملين به خبر واحد بىنياز از آن بودند.((306))
او در استدلالهاى فقهى خود ظواهر را با اخبار- هرچند
معروف و زياد باشند- تخصيص نمىزند، بلكه در مواردى
تصريح دارد كه اخبار (شيعى يا سنى) مخصص ظاهر كتاب
نيستند.((307))
اين مطلب را از جهت نظرى در اصول خود نيز اثبات نموده
است((308)). همين مبنا سبب شده در برخى اقوال برخلاف
مشهور پيش برود.((309))
در تاويل اخبار مبناى خاص خود را دارد كه سرچشمه آن بعد
كلامى اوست. در اين خصوص بيانى دارد كه مبناى وى در
تاويل اخبار را به وضوح نمايان مىكند:
اعلم ان المعول فىما يعتقد على ما تدل الادله عليه من نفى و
اثبات. فاذا دلت الادله على امرك من الامور وجب ان نبنى
كلك وارد من الاخبار، اذا كان ظاهره بخلافه، عليه، و نسوقه
اليه، ونطابق بينه وبينه، ونجلى ظاهرا- ان كان له- ونشرط ان
كان مطلقا، ونخصه ان كان عاما، ونفصله ان كان محملا ونوفق
بينه وبين الادله من كل طريق اقتضى الموافقه وآل الى
المطابقه. واذا كنا نفعل ذلك- ولانحتشمه- فى ظواهر القرآن
المقطوع على صحته المعلوم وروده، فكيف نتوقف عن ذلك
فى اخبار الآحاد لا توجب علما ولاتثمر يقينا.((310))
آنگاه به نمونهاى از اين گونه تاويلات اشاره كرده مىگويد:
فاما تحريم السمك الجرى وما اشبهه فغير ممتنع، لشىء يتعلق
بالمفسده فى تناوله كما نقول فى سائر المحرمات، فاما القول
بان الجرى نطق بانه مسخ بجحده الولايه فهو مما يضحك منه،
ويتعجب من قائله والملتفت الى مثله.((311))
بر اساس اين مبنا استناد و تمسك بدون اجتهاد و تامل به
اخبار- خصوصا خبر واحد - را باطل دانسته و اهل حديث را به
همين دليل محكوم مىكند:
فاما اصحاب الحديث فانهم رووا ما سمعوا وحدثوا به ونقلوا عن
اسلافهم، وليس عليهم ان يكون حجه ودليلا فى الاحكام
الشرعيه او لايكون كذلك، فان كان فى اصحاب الحديث من
يحتج فى حكم شرعى غير مقطوع على صحته فقد زل و زور،
وما يفعل ذلك من يعرف اصول اصحابنا فى نفى القياس
والعمل باخبار الآحاد حق معرفتها، بل لايقع مثل ذلك من
عاقل، وربما كان غير مكلف.((312))
در تاليفات فقهى سيد مرتضى- به خصوص سبك علم
الخلاف- بسيار كم شاهد نقل اخبار شيعه- ولو متواتر- هستيم،
با اين كه فراوان در مقام رد و نقض ادله عامه، از اخبار آنها
استفاده مىكند. اما نمىتوان آن را نشانه عدم دستيابى او به
ادله نقلى متواتر يا محفوف به قرائن، تلقى كرد، چرا كه
نزديكى زمان او به عصر تشريع و اصول روايى طبيعتا اقتضاى
چنين امرى را براى مثل ايشان داشته است. علت محور قرار
ندادن روايت را اين گونه بيان مىكند:
لان الذى ترويه الشيعه وتختص به من الروايات فى هذا الباب
يمكنهم(اى العامه) ان يقولوا: انا لانعرف هولاء ولانثق
بروايتها.((313))
در جاى ديگر ضمن تصريح به اين كه مبناى او استناد به ادله
علمآور است، علت ذكر اخبار عامه را احتجاج با ادله عامه به
وسيله مبانى و اصول خودشان بيان مىكند.((314))
سيد مرتضى با احاطه كم نظيرى كه به ادب و لغت عرب
داشته، مباحث لغوى و ادبى را در تاويل احاديث و تفسير آنها به
كار گرفته و اخبار مورد استناد عامه يا قول مخالف را به اين
طريق تاويل نموده است. مثلا در تاويل روايت (لانكاح الا بولى)
بر اساس نظر خويش كه اذن ولى را در نكاح دختر بالغ و عاقل
شرط نمىداند، مىگويد:
فعندنا ان المراه اذا زوجت نفسها فذلك نكاح بولى، لان الولى
هو الذى يملك الولايه للعقد، ومن يدعى ان لفظ الولى لايقع
الا على اذكر مبطل لانه يقع على الذكر والانثى، لانه يقال:
رجل ولى، كما يقال: وصى فىهما.((315))
ناگفته نماند كه سيد مرتضى گاهى در تاويل و رد اخبار به
افراط كشيده شده و حتى برخلاف نظر استادش شيخ مفيد
پيش مىرود. به عنوان نمونه((316)) در خصوص روايت
حارث همدانى و ابياتى كه امام اميرالمومنين عليه السلام
خطاب به او فرمود- مبنى بر حضور امام عليه السلام نزد هر
انسان محتضر- با وجود آن كه شيخ مفيد رحمه اللّه با استناد
به اجماع و تواتر نقل اين خبر از صادقين عليهما السلام بر آن
صحه گذارده است((317)) سيد مرتضى دلالت اين روايت را
استبعاد كرده و مىگويد: ان اميرالمومنين عليه السلام كيف يشاهده كل محتضر، والجسم لايجوز ان يكون فى الحال الواحده فى جهات مختلفه.((318)) آن را اين طور تاويل مىكند كه اگر محتضر اهل ايمان باشد خداوند به او بشارت مىدهد به حظ و بهره او از ولايت اميرالمومنين، مثل آن كه آن حضرت نزد او حاضر باشد و اگر از دشمنان اهل بيت باشد، به او عذاب و ضرر ناشى از دشمنىاش با اهل البيت را مىفهماند((319)). سپس بر آن از لغت و شعر شاهد مىآورد.((320))
4. اصول لفظى و عقلى
ملاك حجيت آنها را دليل و نص شرعى و عقلى مىداند و
ادلهاى چون قياس و استحسان را به خاطر نهى شرعى و عقلى
كه دارند از درجه حجيت ساقط مىكند((321))و در موارد
متعدد اقوال و ادله ابن جنيد را به خاطر تمسك به قياس و
راى، رد مىكند.((322))
در اينجا كاربرد فقهى برخى از اين قواعد و اصول را بيان
مىنماييم:
قواعد (عام و خاص) و (مطلق و مقيد): ظواهر آيات و نصوص
اخبار را با ادله قطعى تخصيص و تقييد مىكند و آن را، هم در
اثبات حكم و هم در رد ادله مخالف به كار مىگيرد.((323))
قاعده اشتغال: اين قاعده راهكرد اصلى سيد مرتضى است در
اثبات احكامى كه نص صريح علمآور بر آنها نيست و حكم
شرعى سابق بر آن نيز محرز است، به طورى كه اشتغال ذمه
يقينى به آن حكم پديد آمده پس لازم است ذمه مكلف به طور
يقينى برى گردد. ريشه اين قاعده برمىگردد به مبناى او
در اثبات احكام با ادله قطعى.
مثلا در استدلال بر مقدارى كه براى كفاره شكستن تخم شتر
مرغ در حال احرام تعيين مىكند، مىگويد:
ان اليقين ببراءه الذمه بعد العلم باشتغالها لايحصل الا بما
ذكرناه وايضا فهو احوط فى منفعه الفقراء فىجب ان يكون
اولى.((324))
نمونههاى ديگرى از اين قبيل نيز وجود دارد.((325))
اصل احتياط: گاهى از آن به عنوان دليل و گاهى مويد حكم
و با تعابيرى مثل (ارجحيت) و (اولويت) ياد مىكند. چنان كه
در مثال قبل ديده شد موارد اجراى ايناصل گاهى شك در
تكليف است، مثلا در قول خويش مبنى بر كراهت تثويب
دراذان، احتياط را مستند قرار مىدهد((326)) و در مواردى
شك در مكلفء به است، مثلحكم به بنا بر اكثر هنگام شك در
تعداد ركعتهاى نماز، كه به احتياط تمسك مىكند.((327))
اصل برائت: در آن جا كه از سوى شارح نص قطعى نرسيده
است و ذمه مكلف به حكمى اشتغال ندارد، اصل برائت جارى
مىكند. مثلا در مورد عدم ناقضيت مذى و وذى در وضو
مىگويد:
ان نقض الطهر حكم شرعى لامحاله، لايجوز اثباته الا بدليل
شرعى، ولادليل انهما ينقضان، والرجوع الى الاخبار الآحاد فى
ذلك غير مغن، لانا قدبينا فى مواضع ان اخبار الآحاد لايعمل
عليها فى الشريعه.((328))
و نيز در بيان حدث نبودن ارتكاب گناهان كبيره مىگويد:
قد بينا ان ماتعم به البلوى ويتكرر حدوثه لابد من ايراد بيان
حكمه موردا يقطع العذر ويثلج الصدر وعلى هذا عولنا فى ان
مس الذكر لاينقض الوضوء، ولو كان فعل المعصيه حدثا فى
نفسه، لوجب ان يرد ذلك ورودا يقطع العذر، ويوجب العلم،
ويشتركفيه الخاص والعام، كما وجب فى امتثاله.((329))
اجماع مركب و عدم قول به فصل: ميتوان برخى اجماعات سيد
را در اين قسم به شمار آورد. آن جا كه از اجماع در يك حكم،
فروعات آن را استنباط مىكند و با نيافتن قائل به فصل، حكم
ديگرى را مجمعء عليه مىپندارد. در استدلال بر وجوب مسح
پا با رطوبت دست مىگويد: ان كل من اوجب فى تطهير الرجلين المسح دون غيره، اوجبه ببله اليد، والقول بان المسح واجب وليست البله شرطا قول خارج عن الاجماع.((330)) روش فقهى سيد مرتضى در علم الخلاف چنان كه قبلا بيان شد، سيد مرتضى از پايهگذاران اين شيوه تاليف در ميان اماميه است و تاليفات متعدد در اين زمينه دارد، به طورى كه تقريبا تمام كتب و بيشتر رسالههاى استدلالى موجود او متاثر از اين سبك بوده و فقه را در اين قالب پياده نموده است. (علم الخلاف) يا (فقه تطبيقى) يكى از سبكهاى تاليفات فقهى است كه در آن آرا و انظار مختلف فقها بيان مىشود و ضمن ارائه استدلال بر راى مختار، به رد ادله ديگران و مناقشات آنها مىپردازد. حال گاهى اختلاف آراء بين فقهاى اماميه بيان مىشود و گاهى بين آراء اماميه و ديگر مذاهب تطبيق مىگردد كه تاليفات علم الخلافى سيد مرتضى از قسم دوم است. آن چه او را به اتخاذ اين اسلوب وادار نمود- گذشته از بعد علمى و فوايد تطبيقى مترتب بر آن- دغدغهاى بود كه او در رابطه با دفاع از شيعه اماميه و اقوال خلافى و منحصر به فرد آنها داشت. در جامعه علمى بغداد در قرنهاى 4 و 5 هجرى كه شاهد تنوع و گستردگى مكاتب و مذاهب كلامى و فقهى و مجال بحث و انديشه و انتقاد بود، با وجود حمايتهاى خليفه عباسى از بزرگان تشيع خصوصا سيد مرتضى، همواره شيعه اماميه از جانب فقها و علماى اهل تسنن مورد تشنيع، مخالفت و انتقاد قرار مىگرفت((331)). اما ارمغان چنين برخوردى ميان آرا و انديشهها، چيزى جز تطور و تحكيم مبانى مذهبى تشيع نبود خصوصا فقه اماميه به دست بزرگان و فحول متكلم بغداد، به ويژه سيد مرتضى رحمه اللّه، و به دنبال آن شكلگيرى و گردآورى قواعد و اصول شيعه در قالبى مستدل و منظم. اما در همان زمان عكس آن را در مكاتب فقهى قم و رى شاهديم كه به دور از جو انتقاد، حتى با طرد مخالفان و راندن آنها از شهر، اجازه ابراز هيچ گونه انديشهاى برخلاف مبانى خويش را نمىدادند((332)) و نتيجه طبيعى آن ركود نسبى در فقه و عدم پيدايش نوآورى بود. |
|---|