صفحه قبل

صفحه بعد

ولادت ابن جنيد

ابن جنيد اسكافى به اقتضاى ظاهر انتساب او به اسكافى در شهر خاندان و نياكان خود يعنى اسكاف چشم به جهان  گشود و شرح حال نگاران درباره آغاز حيات و تحصيل  او و اين كه آيا او در اسكاف مانده يا به بغداد عزيمت كرده  چيزى نقل نكرده  اند، چنان كه درباره زمان ولادت او به طور مشخص سكوت شده است. هرچند نقل او از حمكيد بن زياد دهقان (م 310 ق) تاييد مى كند كه حداقل سن او دراين زمان 20 سال بوده است، زيرا با اين فرض شنيدن روايت ونقل آن از استادش حميد بن زياد منطقى به نظر رسد،براين اساس ولادت او حدود سال 290 بوده است. البته اين حدس  زمانى درست است كه فرض كنيم او در دوران پايانى عمر استادش حميد بن زياد از او نقل كرده است، در غير اين صورت ولادت او پيش از اين سال خواهد بود.

از طرفى دراسناد سه روايت عبيد بن كثير عامرى از محمد بن جنيد، آمده است چنان كه درتفسير فرات كوفى و مناقب خوارزمى چنين است((425)) از آن جا كه وفات عامرى سال  294بوده اين احتمال تقويت مى شود كه ولادت ابن جنيد در حدود سال 250 تا 260 بوده تا نقل ابن كثير از او معقول به نظررسد. معناى اين سخن آن است كه ابن جنيد عصر امام حسن عسكرى(ع) را درك كرده يا در آغاز دوره غيبت صغرى  بوده است. و اين امر با اين اسكافى از جهاتى قابل انطباق نيست، زيرا:

1- در هيچ متن يا اثرى نقل نشده كه ابن جنيد امام حسن عسكرى(ع) يا آغاز دوره غيبت صغرى را درك كرده و تا دوران  آخرين سفير ايشان زنده بوده است. با توجه به اهميت اين امر، اگر چنين بود همه شرح حال نويسان آن را نقل مى كردند.

2- آنان كه از ابن جنيد حديث نقل كرده  اند همچون شيخ مفيد و ابن عبدون و تلعكبرى در يك طبقه هستند و در ميان  طبقه ايشان كسى از طبقه عبيد بن كثير پيش گفته وجود ندارد.

3- اگر او در اين دوره بوده است، بدين معناست كه عمر او 110 سال يا بيشتر از آن، بوده است چه، خواهيم آورد كه سبكتكين از او پرسش هايى داشته و او در سال 366 حكومت را به دست گرفته است. اگر عمر او اين مقدار بوده او را درزمره معمرين (صاحبان عمر طولانى) ذكر مى كردند.

4- اگر او دوران امام حسن عسكرى(ع) يا نايبان چهارگانه را درك مى كرد، در مجموعه رواياتى كه از او نقل شده، شواهديا رخدادهايى وجود مى داشت كه براين امر دلالت مى كرد چنانكه درنقل او از شلمغانى و ارتباط ميان او و سومين  نايب امام عصر (عج) يعنى حسين بن روح كه او را درك كرده بوده، چنين است.

بر اين اساس به نظر مى رسد كه مقصود از محمدبن جنيد دراين روايات شخصى ديگر غير از ابوعلى اسكافى است به  ويژه آن كه غالبا كسانى كه از او روايت كرده اند برخى از شواهدى را كه دلالت برشخص او دارد ذكر مى كنند، نظيركنيه  اش (ابوعلى) يا نام پدرش (احمد) يا لقبش (اسكافى)،درحالى كه نام ابن جنيد دراين روايات بدون اين قرائن است. احتمال مى دهيم كه مقصود از اين شخص محمدبن احمد بن جنيد ابوجعفر دقاق معتزلى (م 267 يا 266 ق) است  كه پيش از اين از او ياد كرديم هرچند مضمون يكى از دو روايت تفسير فرات در فضائل ائمه(ع) است كه با مذهب اوتناسب ندارد. اما چنين رواياتى از امثال معتزليان نقل شده است.

محيط و دوران ابن جنيد

گفتيم كه محيط و محل رشد و نموابن جنيد بغداد بوده است و دراحوال او گفته  اند كه از بغداد روى گرداند يا از آن  خارج شد چنان كه نقل شده درسال 340 به نيشابور رفته است. آنچه ماندگارى ابن جنيد دربغداد و سكونت او را در آن جا تقويت مى كند گواهى شاگردش شيخ مفيد است درمورد اين كه ابن جنيد در بغداد سكونت داشته و استاد پس ازمسافرت به نيشابور به اين شهر بازگشته است((426)). پس از تصريح شيخ مفيد در باره سكونت ابن جنيد در بغدادديگر وجهى ندارد كه برخى از رجاليان((427)) درباره سكونت ابن جنيد دربغداد بدون دليل تشكيك كنند و به گفتارعلامه مامقانى((428)) كه به سكونت ابن جنيد دربغداد تصريح كرده، هرچند دليلى براى آن نياورده، اشكال كرده اندچنان كه برخى ادعا كرده اند دربرخى از منابع، شرح حال او آمده كه از شهررى بوده است((429)). به علاوه تمام  اساتيد و راويان ابن جنيد نيز در بغداد بوده اند. همچون: شيخ مفيد، ابن غضائرى، ابن عبدون (ابن حاشر) عاصمى، شلمغانى و ديگران. بغداد در آن روزگار كه مركز ثقل جهان اسلام و پايتخت خلافت بود شاهد درگيريهاى شديد سياسى، علمى و مذهبى بود كه دامنه آن به صورت خاص بر حيات بغداد و به صورت عام بر جهان اسلام تاثيرگذاشت چرا كه دولت عباسيان روبه ضعف گذاشت و كارگزاران هرمنطقه استقلال يافتند حتى بغداد پايتخت خلافت پس از انتقال قدرت حقيقى درآن به آل بويه در اثر تاختن معزالدوله ديلمى به بغداد و عزل خليفه عباسى مستكفى ومنصوب كردن ظاهرى «ابن مقتدر المطيع لله» به جايش از نفوذ و تصرف آنان مصون نماند.

بى ترديد رسيدن حكومت به علويان از طريق آل بويه سرزمين هاى پيشين بنى عباس را از سوى طرفدارانشان تحريك  مى كرد... به راه افتادن جنگ هاى داخلى ميان اميران گوشه و كنار ممالك اسلامى همچون اميران بنى حمدان درموصل و بريد يين و آل بويه بروخامت اوضاع و شدت يافتن بحران افزود((430)).

زمينه هاى مذهبى و علمى درجامعه آن روز بغداد از اين رخدادها تاثير پذيرفت ودرگيرى ها و دسته بندى هاى مذهبى دراثر اعلان آل بويه مبنى بر زنده نگاه داشتن خاطره حادثه كربلا و حتى مشاركت شخصى آنها دراين گونه مراسم وبرگزارى جشن روز غدير پديدار شد.

اين امر ستيزها و آشوب هايى را ميان دو تيره شيعه و سنى محيط بغداد به دنبال آورد. محيط علمى بغداد از تاثيرات اين وضع فراگير دور نماند و دراثر آن حلقات درس و بحث و مناظره و اجتماعات علمى [در دفاع از مذهب] فعال شدو حيات و پويايى به صورتى آشكار در آن راه يافت.

چنان كه در زمينه علمى حساس ترين مسائل درفقه، كلام، تفسير و حديث مطرح شد وگروه هاى مذهبى طبق چارچوب هاى علمى براى دفاع از مذهب و حفظ آن از شبهه  ها كوشش خود را به كار گرفتند. دراين دوران تاليفات  علمى فزونى يافت بلكه آغاز تاليف علمى مبتنى بر مراعات اصول و قواعد علمى، از اين دوران بوده است.

دراين ميان ابن جنيد كه فرزند همين محيط بود در تاليف و مباحثات علمى بهره فراوانى برد و بنا به گفته نجاشى، ازجايگاه و منزلت بلندى برخوردار بوده است((431)). او تنها در ميان محافل علمى داراى چنين منزلتى نبود، بلكه نزد اميران خود همچون معزالدوله ديلمى (365 ق) وزير خليفه عباسى و سبكتكين غزنوى بنيان گذار دولت عزنويان درغزنه داراى جايگاه بلندى بوده است و آنان مسائلى را از ابن جنيد مى پرسيدند كه به جوابات معزالدوله و جوابات  سبكتكين عجمى معروف است((432)). شهرت و مرجعيت علمى ابن جنيد تنها به بغداد منحصر نشد بلكه به  شهرهاى مشرق و مصر نيز رسيد و اموالى از آن جا به دست او مى آمد((433)).

وثاقت ابن جنيد و ديدگاه هاى علما درباره او:

نجاشى: «در ميان اصحاب ما با منزلت، ثقه و جليل القدر است»((434)).

شيخ طوسى: «داراى تاليفات نيكو است جز آن كه قائل به قياس بود و بدين جهت كتاب هايش متروك شده و به آنهاتوجه نمى كنند»((435)).

علامه حلى: «او شيخ اماميه و داراى تاليفات نيكوست و درميان اصحاب ما داراى منزلت، موثق و جليل القدر است وآثار فراوان دارد»((436)).

علامه پيش از استادش، محقق، مطالب فراوان از ابن جنيد نقل كرده است و او را در مقدمه كتاب معتبر در زمره  بزرگانى شمرده كه به فهم احاديث و درستى انتخاب راى و كسانى كه كتب فتاوى معتبر نوشته اند، شناخته شده  است((437)).

ابن نديم او را از بزرگان شيعه امامى بر شمرده است((438)).

زركلى او را با عنوان فاضل امامى ياد كرده است((439)). كحاله او را شيعه،امامى، فقيه، اصولى، صاحب نظر درعلوم دانسته است((440)). اسماعيل پاشا بغدادى او را به عنوان يكى از بزرگان اماميه توصيف كرده است((441)). ابن ادريس حلى او را تمجيد كرده گويد: «اين مرد، جليل القدر و داراى جايگاه بلندى است و تاليفات فراوان دارد»((442)).همچنين در بحث از مسائل ربا در كتاب سرائر او را اين گونه مى ستايد: «او از بزرگان فقهاى متقدم و بزرگان مشايخ  صاحب تصنيف است». آن گاه مى افزايد: ابوعلى ابن جنيد از جمله بزرگان فقهاى اماميه اين مساله را ياد كرده و آن رادركتاب «الاحمدي في الفقه المحمدي» بررسى كرده و توضيح داده است((443)).

شهيد اول دركتاب ذكرى او را از بزرگان علما برشمرده و مراسيل او را به دليل وثاقتش معتبر دانسته است((444)).شهيد ثانى در مسالك او را اين چنين توصيف كرده است: «در تحقيق و موشكافى ميان متقدمان كم نظير است. هر كس با آگاهى از گفتار او، اين امر را در مى يابد»((445)).

سيد بحرالعلوم درباره  اش گويد:

او از برجستگان و بزرگان اماميه و افاضل قدماى شيعه و درعلم و فقه و ادبيات وتصنيف از همه پيشگام تر و از نظرنگارش از همه نيكوتر و از همه دقيق تر است. متكلم، فقيه، محدث، اديب و داراى وسعت علم بوده و در فقه، كلام،اصول، ادبيات و شيوه نگارش و ساير زمينه ها داراى تاليف است... و با وجود چنين جلالتى درميان شيعه و مقام بلند وجايگاه رفيع، درباره  اش گفته  اند كه قائل به قياس است((446)).

علامه كاظمى او را از جمله ثقات برشمرده: «ابن جنيد ثقه، شيخ و بزرگ اماميه است»((447)). سيد حسن صدر گويد:«شيخ اقدم و فقيه اعظم ما»((448)). حاج شيخ عباس قمى او را از بزرگان علماى شيعه اماميه و داراى حسن تاليف  خوانده است((449)). و مدرس تبريزى مى گويد: «شيخ اجل اقدم ثقه فقيه اصولى اديب متكلم محدث، داراى علم  وسيع و منزلت بلند است»((450)). مامقانى مى گويد: «هيچ كس در توثيق او درنگ نكرده مگر فرزند صاحب  معالم»((451)). از جمله دلايل جايگاه و وثاقت ابن جنيد آن است كه از مشايخ اجازه است و اين خود نشانگربرخوردارى از بالاترين درجات منزلت و وثاقت است((452)). چنانكه خواهد آمد بزرگانى همچون مفيد و تلعكبرى ازاو روايت كرده  اند.

ادعاى وكالت ابن جنيد از امام(ع) و ارتباط او با سفرا

بى شك ابن جنيد اسكافى در بخشى از دوران غيبت صغرى مى زيسته است زيرا او ازحميد بن زياد (م 310 ق) و ابن ابى عزاقر شلمغانى (م 332 ه) كه به دروغ و افتراء مدعى سفارت امام عصر(ع) بوده و سومين سفير يعنى حسين بن روح نوبختى با او در اين مساله به ستيز برخاسته، روايت نقل كرده است. براين اساس او معاصر كلينى (م 329 ق) كه دركافى فراوان از حميد بن زياد روايت كرده است و ابن بابويه قمى (م 239 ق) و ابن ابى عقيل بوده هر چند آنان درطبقه اى بالاتر از او بوده اند((453)).

در هيچ يك از منابع تاريخى و رجالى ارتباط او دراين دوران با امام عصر (عج) يا با نواب ايشان نقل نشده است، به رغم آن كه او با آنان در بغداد مى زيسته و در حق او ستايش يا نكوهشى از طرف آنان صادر نشده است جز يك قضيه كه  برخى آن را نقل كرده اند((454)) و ماخذ آن، گفتار نجاشى است كه از برخى اساتيد خود شنيده است كه نزد او مالى ونيز شمشيرى از امام زمان (عج) بوده و در مورد آن ها به كنيز خود وصيت كرد((455)). سيد بحرالعلوم از اين كلام، وكالت امام زمان (عج) را برداشت كرده است((456)) و چه بسا سخن شيخ حنفيان در نيشابور درمورد ابن جنيد بنا به نقل شيخ مفيد مويد ادعاى ابن جنيد باشد.

شيخ حنفى گويد: درسال 340 مردى از رافضيان، معروف به جنيدى به نيشابور آمد و مدعى بود كه به فقه شيعه آگاه است و منافقانه به ظاهر خود را از اهل سنت معرفى كرد. مردم مال بسيارى به او دادند تا به امامشان كه ادعا دارند او اينك وجود داشته وبه ماجراى سرداب استناد مى كنند برساند. او به مردم گفت كه با امام زمان(عج) از طريق نامه ارتباط دارد و امامشان دراطراف حجاز ساكن است((457)).

اين گفتار با سخن پيشين در اصل وجود مال همسان است، هر چند درادعاى وكالت با آن تفاوت دارد چنان كه در اين  عبارت به رساندن مال به امام زمان (ع) با فرض صحت نقل تصريح شده در حالى كه در گفتار پيشين، اين امر از ظاهرلفظ استفاده مى شد.

برخى نيز گفتار نجاشى را چنين توجيه كرده اند كه ابن جنيد به مصرف كردن حقوق و اموال امام (ع) اعتقاد نداشته ومعتقد بوده كه مى بايست اموال امام حفظ وپيوسته وصيت شود. بدين دليل آن را حفظ كرده و پس از خود وصيت  كرده است((458)). اين راى، ديدگاه برخى ديگر از قدما همچون شيخ در المسائل الحائريه و ابن براج و ابن ادريس وابوصلاح و علامه است((459)). يا آن كه گفته اند: اموالى بوده كه از ميان ساير حقوق امام (ع) گرد آورى شده است، لذاداشتن آن نشانگر وكالت يا ستايش براى ابن جنيد نيست((460)).

اما سخن شيخ مفيد در تعليق بر كلام پيشين شيخ حنفى، با اين توجيه سازگارى ندارد زيرا شيخ مفيد گفته است كه پس  از بازگشت ابن جنيد به بغداد اموالى از ناحيه مشرق به او مى رسيد كه او را از درخواست از مردم بى نيازمى ساخت((461)).

ممكن است ميان اين دو سخن چنين جمع كنيم كه گفتار شيخ مفيد مبنى بر رسيدن اموال به ابن جنيد را ناظر به اموالى غير از خمس بدانيم كه با مفاد نقل نجاشى تعارض نخواهد داشت زيرا اموالى كه طبق نقل شيخ مفيد به او مى رسيد وآنها رامصرف مى كرد جزء خمس نبوده است. به علاوه مبناى قدما درامرخمس به خصوص سهم امام (ع) احتياط بوده  است. بنابراين چگونه متصور است كه مال به ابن جنيد مى رسيده و او آنها را در امور شخصى خود مصرف مى كرده است؟! البته ما كوشيديم تا ديدگاه و فتواى ابن جنيد درباره مصرف خمس در دوران غيبت را به دست آوريم، اما به  ديدگاهى از او در اين باره برنخورديم و آنچه از او نقل شده مربوط به دوران حضور امام است، چه علامه و محقق از اونقل كرده اند كه با ادعاى حليت مطلق خمس نسبت به هردو سهم((462)) يا نسبت به تمام دوران ها حتى زمانى كه  تحليلى از امام نرسيده باشد، مناقشه داشته است((463)).

بر اين اساس سخن درباره وصيت او به مال و شمشير تنها نشانگر تبلور راى فقهى او در وصيت و حفظ سهم امام است  و آنچه شيخ مفيد از شيخ حنفى نقل كرده كه ابن جنيدمدعى وكالت بوده، از جهاتى قابل مناقشه است:

اول: شيخ مفيد در پاسخ اين سخن گفته است:
مابه تو اطمينان نداريم تا سخنت را تصديق كنيم و نمى دانيم ماجراى آن شخصى كه گفتى به نيشابور رسيده چيست.
به نظر مى رسد كه درباره اموال، به او دروغ بسته  اى و ما نسبت به شخص از تو آگاه تريم زيرا او با ما و در همسايگى ماست و ما به بسيارى از امور پنهانى اش آگاهيم، با اين حال هرگز نشنيده  ايم كه او ادعاى نامه نگارى با امام داشته يا ازمحل سكونت او ادعاى آگاهى داشته باشد((464)).

دوم: گفتار ديگرى از شيخ مفيد نيز ادعاى ما را تاييد مى كند:
اگر به راستى او ادعاى آگاهى از مكان امام زمان (عج) مى داشت، اين امر پنهان نمى ماند زيرا شيعيان نيشابور با بسيارى
 از شيعيان بغداد ارتباط داشته و در زمينه مسائل دين دارى و اعتقادى با يكديگر نامه نگارى دارند و اين مدعا از آن  شخص در ميان موافقان و مخالفان منتشر مى شد چنان كه درباره ديگران كه مدعى مقام وكالتند همچون عمرى وفرزندش و ابن روح از موثقين و مدعيان دروغين وكالت همچون حلاج و عزاقرى و امثال آنها كه به فسق و خارج شدن  از ايمان اشتهار دارند، منتشر شده است((465)).

سوم: نايبان خاصى كه به امر امام (ع) براى مردم نصب شده اند تنها چهار نفرند نه بيشتر و تنها آنان ميان امام و مردم  واسطه  اند و پيداست كه سفارت و وساطت درسال 329ه پايان يافته است، درحالى كه طبق نقل اين ناقل، ابن جنيد درسال 340ه، يعنى يازده سال پس از پايان يافتن دوران غيبت صغرى وارد نيشابور شده است، با اين حال چگونه او باامام(ع) ارتباط داشته است؟ راه رسيدن او به امام چه بوده است؟ او چگونه ادعاى وكالت و رسيدن نزد امام(ع) را داشته با آن كه جزء ضرورت هاى شناخته شده است كه پس از پايان يافتن غيبت صغرى امام داراى وكيل خاصى نبوده است؟ مگر آن كه از آن وكالت عام اراده شده باشد، هرچند در كلام ناقل آمده كه ابن جنيد مال را به امام مى رساند واين با چنين احتمالى سازگار نيست.

چهارم: ادعاى وكالت و ارتباط مستقيم با امام(ع) با نقل نجاشى كه ابن جنيد مال امام عصر(ع) را به كنيز خود وصيت  كرد، ناسازگار است زيرا مقتضاى وكالت ابن جنيد آن بود كه اين مال را به صاحبش تحويل دهد نه آن كه آن را جمع كند و وصيت نمايد خواه مال خاص امام باشد كه آن را نزد ابن جنيد به وديعت نهاده، يا آن كه مال عمومى باشد يعنى ازاموال شرعى (خمس) گرد آمده باشد.

دانش و آثار علمى ابن جنيد

بدون ترديد چند گونه بودن انواع دانش از يك جهت و برخورد وچالش مكتب فكرى از جهت ديگر بر پرچمداران علم  و آنان كه مسووليت دانش را برعهده گرفته اند، تاثير خود را مى گذارد، زيرا چنين وضعيتى هر انديشمندى را وا مى داردكه به فنون زمان و دانش هاى عصر خود مسلح باشد به ويژه آن كه اگر بر كرسى صدارت و دفاع از يك عقيده و حق وتثبيت پايه  ها و نشانه  هاى آن نشسته باشد. ابن جنيد اسكافى يكى از انديشه ورانى است كه باران هاى زلال آسمان علم در چشمه وجودش باريدن گرفته و براى كسب دانش شايستگى لازم را پيدا كرده است. افزون بر آن كه ابن جنيد دربغداد حضور داشته و از محيط آن كه از فنون دانش و چالش ها ميان مكاتب فكرى لبالب بوده تاثير گرفته است، چنان كه معاصر و شاگردش شيخ مفيد اذعان كرده داراى ذوق و فطانت سرشار بوده است((466)). بدين سبب توانست  در بسيارى از علوم همچون: فقه، اصول، حديث، كلام، ادب، لغت، فهرست نويسى و نگارش داراى آگاهى، احاطه وتاليف باشد.

ما از تمام تاليفات ابن جنيد كه بيش از پنجاه اثر است و متاسفانه تمام آنها از بين رفته، ياد مى كنيم. به نظر مى رسد اين  آثار تا دور زمانى پس از وفات ابن جنيد موجود بوده است، چه علامه مجلسى از ابوالقاسم عبيدالله بن عبدالواحد دارمى نصيبى نقل مى كند كه او خط ابوعلى ابن جنيد را درپشت برخى از كتبش ديده است. آن گاه داستانى را نقل مى كند كه براى ابوالوفاى شيرازى اتفاق افتاد و ابن جنيد آن را بازگو كرده است((467)). به هرحال ما كتاب هاى او رابراساس ترتيب ابواب و علوم ياد مى كنيم و در ضبط نام وويژگى هاى كتاب در درجه نخست به گفتار نجاشى درفهرست كتاب هاى او طبق نقل شيخ و ابن نديم و سروى، تكيه كرده ايم.

گفتنى است كه خود ابن جنيد فهرستى از آثار خود را فراهم آورده و آن را براساس ابواب كتاب ها تنظيم كرده است.شيخ طوسى آن را طولانى دانسته و به جهت فقدان فايده، از عدم ذكر آن عذر خواسته است. كاش آن فهرست را ذكرمى كرد تا ما وضعيت برخى از كتاب ها و موضوع هاى مبهم را درمى يافتيم.

ما اين فهرست را با توجه به ظاهر اسامى و قرائنى كه علماى رجال و فهرست شناسان ذكر كرده اند، ياد مى كنيم.

(الف) فقه

1- كتاب تهذيب الشيعه لاحكام الشريعه:
اين كتاب درميان كتاب هاى قدما كم نظير بوده است و آن را بيست جلد بر آورد كرده  اند كه شامل ابواب فقه از طهارت تاديات بوده است. شيخ طوسى آن را كتابى بزرگ توصيف كرده كه طبق شيوه فقها شمارى از كتب فقه را در برداشته  است((468)). شيوه ابن جنيد دراين كتاب به اين شرح است:

(1) كتاب فقه استدلالى است زيرا براى يك مساله دلايل فريقين مورد بررسى قرار گرفته است.
(2) تمام مسائل فرعى و اصول در آن آمده است.
(3) ديدگاه هاى ساير مذاهب فقهى در آن ارائه شده است.
(4) عبارات كتاب شفاف و مفاهيم و معانى آن پربار و دقيق بوده است.

اين ويژگى ها از تعابيرى كه سيد محمد بن معد موسوى با دستيابى به يكى از جلدهاى كتاب و ستايش فراوان درباره آن به كار برده، قابل استفاده است.

علامه حلى (م 726 ق) دركتاب ايضاح مى نويسد:
به خط سعيد صفى الدين محمد بن معد موسوى برخوردم كه چنين نگاشته بود:

يك جلد از اين كتاب به دستم رسيد، كه از آغاز آن برگ هايى افتاده بود، درمحتواو مضمون آن به بررسى پرداختم ودريافتم كه در ميان اماميه كتابى نيكوتر، رساتر و داراى عباراتى زيبا و معانى دقيق تر از آن نگاشته نشده است. او در اين كتاب تمام بحث هاى فرعى و اصول را آورده و اختلاف ديدگاه ها درمسائل را ذكر كرده و طرق استدلال اماميه و عامه  را ياد كرده است. قدر و منزلت اين كتاب زمانى شناخته مى شود كه در آن با دقت درنگريم و مفاهيم آن را استخراج وزمانى درخور درآن به انديشه نشينيم، دراين صورت بهره اى عايد ما مى شود كه از ساير كتاب ها به چنگ نمى آيد. محمد بن معد موسوى((469)).

اين كتاب جزء ميراث گمشده ابن جنيد است و از اين عبارت به دست مى آيد كه برخى از جلدهاى آن تا سده هشتم  هجرى در دست بوده است و شايد بزرگى حجم كتاب باعث  شده تا استنساخ كتاب دشوار آيد و كمتر به دست فقهابرسد ازا ين رو از اين كتاب كمتر نقل قول كرده  اند.

چنان كه اين مدعا از عبارت پيش گفته سيد مستفاد است، چرا كه تنها كتاب نكاح به دست او رسيد. حجم كتاب سبب شد مولف، آن را دركتاب المختصر الاحمدى في الفقه المحمدى تلخيص كند و فقها در نقل قول از ابن جنيد، از آن  استفاده كنند.

فصل هاى كتاب بدين شرح است:

كتاب الطهاره:
كتاب المسح على الخفين
كتاب المياه
كتاب الاواني
كتاب الانجاء والاستطابه
كتاب الطهور
كتاب ما ينقض الطهور
كتاب ما ينجس البدن و الثوب
كتاب الغسل
كتاب التيمم
كتاب طهر
الحائض

كتاب الصلاة:
كتاب الاوقات
كتاب الاذان والاقامه

كتاب لباس المصلي
كتاب استقبال القبله
كتاب احكام الصلاة
كتاب عدد الفرض والتطوع
كتاب اقامه الصلاة
كتاب الجمعه
كتاب السهو
كتاب قضاء
الصلاة
كتاب صلاة السفر والسفينه

كتاب صلاة العيدين
كتاب صلاة الكسوف
كتاب صلاة الخوف
كتاب صلاة الاستسقاء
كتاب حكم تارك الصلاة
كتاب احتضار الميت وغسله
كتاب الاكفان
كتاب الجنائز
كتاب صلاة على الجنائر
كتاب القبور والنياحة
كتاب الزكاة والصدقه
كتاب تفرقة الصدقات
كتاب زكاة الفطرة
كتاب الصيام
كتاب زيادة الصلاة في شهر رمضان
كتاب الاعتكاف
كتاب الحج
كتاب الاشربه
كتاب الماكل
كتاب الاطعمه
كتاب الذبائح
كتاب الصيد
كتاب الاضاحي
كتاب القرعه التحير او التخير
كتاب النكاح ومايحل منه وما يحرم
كتاب الرضاع
كتاب الاولياء

كتاب الصداق
كتاب خطبة النساء
كتاب عشرة النساء
كتاب العيب والتدليس
كتاب نكاح اهل الذمة
كتاب الاستبراء
كتاب نفقات الازواج
كتاب احكام الطلاق
كتاب رجعة النساء
كتاب التخيير والنشوز
كتاب الايلاء
كتاب الخلع
كتاب الظهار
كتاب اللعان
كتاب عدة المطلقات
كتاب عدة الوفاة والسكنى والنفقة ومن احق بالولد
كتاب الايمان والنذور والكفارات
كتاب الايمان واخواتها وما يجرى بين الناس منها
كتاب النذور
كتاب الكفارات
كتاب الوقف والحبس والصدقه
كتاب السكنى والعمرى والطعمه
كتاب الهبات والنحكل
كتاب الوصايا
كتاب العتق، مفردا ومشتركا
كتاب التدبير
كتاب المكاتب وجناياته
كتاب الولاء

كتب البيوع وما يجرى مجراها:
كتاب احكام البيوع
كتاب الشرائط فيها
كتاب الاثمان والارباح
كتاب الخيار والافتراق
كتاب العتق
كتاب العيوب
كتاب السلم
كتاب الربا والصرف
كتاب الشركة والبضاعه
كتاب الاجارة
كتاب المزارعة والمساقاة
كتاب الغصب
كتاب الشفعه
كتاب الرهون او الرهن
كتاب اللقيط، والضوال والابق
كتاب الوديعه
كتاب العاريه
كتاب امهات الاولاد
كتاب الوكاله
كتاب الكفالة والحوالة والضمان.

كتاب الحدود:
كتاب احكام السرقة
كتاب حد الزنا
كتاب القذف
كتاب احكام المحاربين
كتاب المرتدين
كتاب الساحر والساحره
كتاب المشترك في الحدود
كتاب الجنايات
كتاب القسامه
كتاب الديات
كتاب العقل
كتاب جراح العمد

كتب السير:
كتاب الجهاد للمشركين
كتاب الانفال والغنائم
كتاب الاسرى (الاسراء)
كتاب الامان
كتاب الهدنه
كتاب الجزيه
كتاب قتل اهل البغي
كتاب الفي ء
كتاب الخمس
كتاب السرايا والجنود
كتاب السبق والرمي
كتاب الشهادات
كتاب الصلح والمهاياة
كتاب التدليس
كتاب الجحد
كتاب الدعاوى والبينات
كتاب دعاوى الولد والقافه
كتاب القرعه
كتاب الاقرار والانكار
كتاب القسمه
كتاب القضاء وآدابه (ادبه)

كتاب المواريث:
العول
العصبه
الرد
الصلب
الكلاله
ذووا الارحام
الوجوه المفرده
الولاء
ميراث المعتق بعضه
ميراث الزوجات
كتاب التعيش والتكسب
كتاب احكام الارش.

2- كتاب الاحمدي للفقه المحمدي يا المختصر الاحمدي في الفقه المحمدي:

نجاشى و علامه حلى كه تصريح كرده اين كتاب به دستش رسيده آن را به صورت اول و شيخ طوسى آن را به شكل دوم ضبط كرده است. دراين بين سيد مرتضى آن را «الفقه الاحمدي»((470)) ناميده و شايد از باب تسامح در تعبير بوده است. به نظر ما عنوان دوم ترجيح دارد، زيرا اولا، ظاهرا شيخ طوسى از خود فهرستى كه ابن جنيد آن را نگاشته وتنظيم كرده نقل كرده است. ثانيا، سيد بن طاووس و علامه حلى تصريح كرده اند كه اين كتاب تلخيص كتاب تهذيب است.

بنابراين عنوان المختصر با آن مناسب تر به نظر مى رسد.

كتاب طبق بيان شيخ طوسى بدون استدلال است((471)). در حالى كه اگر آراء او را در كتاب هاى مختلف علامه، سرائر، ذكرى و ساير كتب فقها بنگريم در مى يابيم كه شامل فقه استدلالى بوده است.

از اين كه سيد ابن طاووس (م 664 ق) از اين كتاب در كتاب خود الاقبال نقل كرده((472))، برمى آيد تا زمان وى وجود داشته و عبارت اقبال نشان مى دهد كه كتاب ابن جنيد بيش از يك جلد بوده است زيرا او در بحث روزه از جلد نخست  آن نقل قول كرده است. آنگاه كتاب تا دوران محقق (م 676 ق) و علامه حلى(م 726 ق) كه از آن در معتبر ومختلف نقل  قول كرده  اند و شهيد اول كه در ذكرى از آن نقل كرده است و شيخ حسن (م 101 ق) كه در المعالم از آن نقل قول  دارد((473)) وجود داشته است. اما پس از اين دوره ديگر خبرى از كتاب در دست نيست.

علامه درباره كتاب مى گويد:
از تاليفات اين استاد بزرگ كتاب الاحمدي في الفقه المحمدي كه مختصر اين كتاب يعنى تهذيب الشيعه است به دستم رسيد، كتاب خوبى است و نشان از فضل و كمال اين مرد و رسيدن به مرتبه والايى از فقه و باز انديشى او دارد.من در كتاب مختلف الشيعه في احكام الشريعه ديدگاه ها و برخى مخالفت هاى او را بازگو كرده ام((474)).

3- كتاب الاستنفار

4- كتاب تبصرة العارف ونقد الزائف در فقه كه در آن استدلال هاى شيعه و جواب مخالفان را آورده و از دوگانه گويى هايى كه احيانا دراحكام رخ داده، پاسخ داده است((475)).

5- كتاب رسالة البشارة والنذارة والاستنفار الى الجهاد. صحيح آن همان البداره يا البدار است، زيرا با مقصود او بيشترسازگارى دارد((476)).

6- كتاب المسح على الخفين. شايد همان باشد كه در كتاب تهذيب بيان شد.

7- كتاب مناسك الحج.

8- كتاب مفرد في النكاح.

9- كتاب اشكال جملة المواريث.

10- كتاب فرض المسح على الرجلين.

11- كتاب زكاة العروض.

12- الحاسم للشنعة في نكاح المتعه.

13- كتاب الانتصاف من ذوي الانحراف عن مذهب الاشراف في مواريث الاخلاف.

14- مسالة في وجوب الغسل على المراة اذا انزلت ماؤها في يقظة او نوم.

15- كتاب حدائق القدس، در احكامى كه براى خود برگزيده بود.

16- كتاب الارتياع في تحريم الفقاع. به دست شيخ طوسى رسيد و او در رساله تحريم  فقاع از آن نقل كرده  است((477)).

17- كتاب الافصاح والايضاح للفرائض والمواريث((478)).

18- او داراى حدود دو هزار مساله در دو هزار و پانصد برگ است كه همه يا بخشى از آن در فقه است.

19- النصرة لاحكام العتره.

(ب) اصول فقه

1- الفسخ على من اجاز النسخ لما تم نفعه وجمل شرعه.

2- اظهار ما ستره اهل العناد من الرواية عن ائمة العترة في امر الاجتهاد.

3- كشف التمويه والالباس على اغمار الشيعة في امر القياس.

4- المسائل المصريه. تنها شيخ مفيد در المسائل السرويه از آن چنين ياد كرده است:
او آن را گرد آورده و براى مصريان نگاشته و روايات را درآن تبويب كرده و پنداشته كه در معانى با هم اختلاف دارند وآنها را از مواردى دانسته كه ائمه(ع) به راى عمل مى كرده اند((479)). نجاشى در شرح حال شيخ مفيد مى گويد: اوكتابى دارد به نام: «النقض على ابن الجنيد في اجتهاد الراى» و كتابى ديگر به نام: «رسالة الجنيدى الى اهل  مصر»((480)).

(ج) كلام
1- كتاب التحرير والتقرير.

2- كتاب الالفة.

3- كتاب ازالة الران (در فهرست با عنوان: الداء است) عن قلوب الاخوان. شيخ افزوده است: «في معنى كتاب الغيبة».

4- كتاب خلاص المبتدئين من حيرة المجادلين.

5- كتاب تنبيه الساهي بالعلم الالهي.

6- كتاب من شنع على الشيعة في امر القرآن، شايد در رد ادعاى تحريف قرآن است.

7- كتاب قدس الطور وينبوع النور في معنى الصلاة على النبي(ص).

8- كتاب الظلامة لفاطمة(س).

9- كتاب الاسفار در رد مؤبده (يا در رد مرتدان است چنان كه در فهرست ابن نديم و معالم آمده است).

10- كتاب نقض ما نقضه الزجاجي النيشابوري على الفضل بن شاذان.

شايد اين كتاب ها نيز جزء تاليفات كلامى ايشان است:

11- كتاب نور اليقين و بصيرة العارفين. در فهرست شيخ است:
نوادر اليقين وتبصرة العارفين و در فهرست ابن نديم مى خوانيم: نور اليقين ونصرة العارفين.

12- كتاب الشهب المحرقة للاباليس المسترقه كه درپاسخ ابوالقاسم بن بقال است.

13- كتاب الذخيرة لاهل البصره.

(د) علم نگارش

كتاب علم النجابة في علم الكتابه.

(ه) لغت

- تفسح العرب في لغاتها و اشاراتها الى مراداتها في معنى ما الاشارات اى ما ينكره العوام و غيرهم من الاسلوب درفهرست ابن نديم و معالم به جاى ينكره، يكره و درمعالم به جاى الاسلوب، الاساليب ضبط شده است.

(و) فهارس

- فهرست كتاب هايش. به صورت باب باب تنظيم كرده و چنان كه شيخ در فهرست گفته طولانى است. شيخ در مواردى از كتاب فهرست خود((481)) و نيز نجاشى در رجال خود ذكر كرده اند كه ابن جنيد كتب گروهى از محدثان را گزارش  كرده كه نشانگر آگاهى ايشان به اين فن است.

تاليفاتى كه موضوع آنها مشخص نيست:

1- كتاب اللطيف
2
- كتاب نثر طوبى
3
- كتاب التراقي الى اعلى المراقي
4
- كتاب الوعظ المشترط
5
- كتاب كشف الاسرار
6- كتاب سبيل الفلاح (در فهرست: سبل الصلاح است) لاهل النجاح
7
- جوابات معزالدوله
8
- جوابات سبكتكين العجمى
9
- الايناس بائمه الناس
10
- كتاب استخراج المراد من مختلف الخطاب
11
- مسائل كثيره.
12- حديث الشيعه، شايد مربوط به حديث باشد.
13
- النوادر. تنها در معالم از آن ياد شده است. شايد اين كتاب نيز درباره حديث باشد.
14- الافهام لاصول الاحكام، مانند رسائل طبرى است.

ديدگاه علماى شيعه درباره تاليفات ابن جنيد

1- نجاشى درباره اش گفته است:

ابوعلى كاتب اسكافى در ميان اصحاب ما شناخته شده، موثق، بلند مرتبه و داراى تاليفات بسيار است((482)).

دراين عبارت بر وجاهت، وثاقت، عظمت قدر و كثرت تاليفات ابن جنيد شهادت داده شده است. او پس از ذكر كتب وتاليفات ابن جنيد مى گويد:

از اساتيد موثق خود شنيديم كه در باره  اش مى گويند: او قائل به قياس است و همگى گفته  اند كه براى نقل تمام كتاب هاو تاليفات او اجازه دارند((483)).

اين گواهى نيز بسان گواهى پيشين دلالت بر جايگاه تاليفات ابن جنيد در ميان اصحاب و اساتيد و اجازه نقل آنها براى  طبقات بعدى دارد. از مجموع گفتار ايشان توثيق و مورد اعتماد بودن تمام تاليفات ابن جنيد استفاده مى شود.

2- شيخ طوسى شيوه ابن جنيد را در تاليف چنين مى ستايد:

ابوعلى، محمد بن احمد بن جنيد برخوردار از حسن تاليف است، جز آن كه قائل به قياس بوده و بدين دليل كتاب هاى  او متروك و بدانها تكيه نشده است((484)).

از گواهى شيخ مدح و ستايش كتب و شيوه ابن جنيد در تاليف به دست مى آيد هرچند اعلام كرده كه به كتاب هاى اوتكيه نمى شود. البته اين عدم اعتماد از سوى همه  قدما و نسبت به تمام كتاب وى نبوده است. چنان كه عبارت پيشين  نجاشى گواهى داد كه اساتيد او نسبت به كتب و تاليفات ابن جنيد اجازه نقل داشتند به رغم آن كه مى دانستند او قائل به قياس است.

بنابراين اعتقاد به قياس، به وثاقت و ارزش تاليفات ابن جنيد ضررى نداشته است بلكه نجاشى در آغاز كلام خود بروثاقت او تصريح كرده است و براى بيان اهتمام زياد او نسبت به كتاب هاى ابن جنيد تصريح كرده كه در فهرست  كتاب هايش مذاكره داشته است((485)).

بلكه خود شيخ از جمله كسانى است كه بركتاب ها و نقل ابن جنيد اعتماد كرده چرا كه در رجالش اظهار مى دارد از او ازطريق گروهى كه نام آنان را نمى برد، نقل مى كند((486)) و در رساله تحريم فقاع مطالبى را از او نقل كرده است و در آن ازرساله ابن جنيد به الارتياع في تحريم الفقاع((487)) نام برده است، بلكه در مقدمه الفهرست تصريح كرده كه بسيارى ازمولفان شيعه و صاحبان اصول، پيرو مذاهب فاسدند، با اين حال كتاب هايشان مورد اعتماد است.

پيش از شيخ طوسى استادش سيد مرتضى از كتاب هاى ابن جنيد نقل كرده و به آنها اعتماد كرده است چنان كه دركتاب الانتصار و برخى ديگر از رساله هايش از آن نقل كرده است((488)).

3- شيخ مفيد در لابه لاى گفتارش درباره عمل ابن جنيد به قياس گفته است:

به اين دليل گروهى از علماى ما، ابن جنيد را طرد كرده و به تاليف و گفتارش اعتنايى نكرده اند((489)).

اين گفتار در اعتماد گروهى از علما به كتاب هاى ابن جنيد و فروگذاشتن گروهى ديگر نسبت به آنها صراحت دارد.

شيخ  مفيد همچنين دركتاب المسائل السرويه گفته است:

اما كتب ابوعلى ابن جنيد، او اين كتاب ها را با احكامى كه در آنها به ظن عمل كرده لبريز ساخته و طبق مذهب مخالفان،به قياس باطل عمل كرده و روايات ائمه(ع) را با ديدگاه هاى شخصى خود در آميخته است((490)).

4- سخن پيشين ابن ادريس درباره ابن جنيد كه گفته بود:
او داراى تاليف بسيار است، و از بزرگان قدماى اصحاب و جزء پيشوايان تاليف وتصنيف است.

5- گفتار پيشين علامه حلى در ستايش از كتاب المختصر الاحمدى و اين كه اين كتاب نيكوست و دلالت برفضل، كمال  و مرتبه والاى ابن جنيد درفقه و خوش فكرى او دارد. عبارتى از سيد معد موسوى درخصوص كتاب التهذيب نقل كردنيز دال برمدعاست.

6- سيد بحرالعلوم پس از تجليل از ابن جنيد مى گويد:
درباره كتاب هاى ابن جنيد اختلاف است، گروهى آنها را بى اعتبار و گروهى معتبر مى دانند اما متاخران بسان شهيدين، سيورى، ابن فهد، صيمرى، محقق كركى و ديگران براعتبار آراى او و اعتماد به آنها در مسايل مورد اتفاق و اختلاف، اتفاق نظر دارند. در ميان متاخران كسى را نيافتم كه در اعتبار آراى ابن جنيد درنگ كرده باشد جز صاحب كشف الرموزشاگرد محقق قول صواب معتبر بودن آراى ابن جنيد است و اعتقاد او به حجيت قياس و نظير آن، بطلان كتاب ها وبى اعتبارى تاليفات او رابه دنبال نمى آورد((491)).

7- حاج شيخ عباس قمى درباره  اش گفته است:
او داراى تاليفات نيكو است((492)).

خلاصه و نتيجه بحث: از نقل ديدگاه هاى علما درباره اعتبار كتاب هاى ابن جنيد به طور خلاصه اين نكات به دست  مى آيد:

اولا، به رغم اختلاف قدما در اعتبار تاليفات ابن جنيد برخى از ايشان همچون سيد مرتضى، نجاشى و اساتيدشان وابن ادريس و ظاهرا شيخ طوسى به آنها استناد كرده اند.

ثانيا، بيشتر متاخران كتاب هاى ابن جنيد را قابل اعتماد و شايسته نقل دانسته اند.

ثالثا، منشا اعتماد نكردن به كتاب هاى ابن جنيد عمل او به قياس است. از اين رو برخى، تاليفاتش را بى اعتبار دانسته وبرخى به رغم اعتراف به عمل ابن جنيد به قياس، به آنها استناد كرده  اند گويا اعتقاد به حجيت قياس از نظر آنان به  وثاقت كتاب ها ضررى نداشته است.

چنان كه عموم متاخران معتقدند همين نظر صحيح است، زيرا عمل به قياس به فرض اثباتش كه بررسى آن در بخش  دوم مقاله خواهد آمد در برخى مسايل كه نص خاصى در باره اش نرسيده، باعث بى اعتبارى همه كتاب هاى ابن جنيد نمى شود.

شاهد مدعا آن كه برخى از قدما به شدت با عمل به اخبار آحاد مخالفت كرده، بطلان آن را بسان بطلان قياس ازضروريات مسلم دينى دانسته بلكه برخى با استدلال آن را جزء محالات عقلى دانسته اند، چنان كه از گفتار سيدمرتضى((493)) و ابن ادريس هويدا است و ابن ادريس چنان برآن پاى فشرده كه گفته است: «آيا نابودى اسلام جز با آن  محقق مى شود؟!»((494)) با اين حال مى بينيم آنان به كتاب هاى قائلان به حجيت خبر واحد همچون شيخ طوسى((495)) و ديگران((496)) استناد كرده اند.

نسخه خط ى به زبان فارسى

گزيده شارع النجاة في ابواب العبادات

اثر: ميرداماد، سيد محمد باقر حسينى
تحقيق: سيد مهدى طباطبايى

از جمله آثار فقهى اماميه، كه با وجود مزاياى منحصر به فرد خود آن طور كه بايد، مورد توجه واقع نشده، شارع النجاة، تاليف علامه بزرگوار مير محمدباقر داماد است.

مقام رفيع علمى مولف و وسعت فكرى او در كليه علوم و معارف زمانش براهل تحقيق پوشيده نيست. گويا سبك  خاص ميرداماد درآثارش و نيز اغلاق و صعوبت تعابير كه در فقه او تاثير گذارده، سبب دور شدن تاليفات فقهى وى ازصحنه بحث ها و مناقشات فقهى بوده است.

با اين همه افرادى چون كاشف الغطا، علامه، سيد مهدى بحر العلوم دركتاب مصابيح الاحكام و صاحب جواهر رامى بينيم كه دستاوردهاى دقيق و علمى ميرداماد را در عرصه فقه و مبانى آن، به خصوص رجال، از نظر دور نداشته  اند ودر موارد متعدد به تاليفات فقهى او، از جمله شارع النجاة توجه نموده و مطالبى را نقل كرده  اند.

«شارع النجاة» عنوان رساله عمليه ميرداماد است كه به زبان فارسى و براى استفاده عموم مردم نگاشته شده است.

اين  كتاب، مباحث عبادات را از طهارت تا امر به معروف و نهى از منكر، پى گرفته كه متاسفانه اكنون تنها بخشى از كتاب  طهارت، تا مبحث «استطابه و آداب حمام» در دسترس ما قراردارد و صاحب ذريعه نيز به همين مقدار برخورده است.

در زير، فهرست  وار به ويژگى ها و امتيازات اين رساله اشاره كرده و مطالعه آن را به اهل تحقيق سفارش مى كنيم:

1- برخلاف ديگر نوشته هاى عربى و فارسى مولف، از نثر روان و ساده عصر صفوى برخوردار است.

2- در بردارنده تحقيقات و ديدگاه هاى بديعى است كه گاهى مولف به آن اشاره مى كند مانند بحث درباره معناى كراهت، كه غير از كراهت مصطلح است (در بحث مسنونات تخلى) يا بحث درباره دليل واجب الاتباع نبودن مجتهدميت.

3- اگر چه اين كتاب براى عموم مردم نوشته شده، اما كاملا استدلالى و تحقيقى است، به طورى كه مولف نه تنهامستندات فروع، بلكه اقوال بزرگان فقه به خصوص جد مادرى اش، محقق كركى و نيز شهيد اول و را بيان، و شهرت واجماع را در هر فرع بررسى كرده و به مناقشه و استنتاج مى پردازد.

4- حواشى توضيحى بسيار مفيدى دارد كه خود مولف نگاشته است.

5- بيشتر روايات به صورت كامل ترجمه و گاه شرح شده است و اين امر براى علاقه مندان به سبك ترجمه عصرصفوى نيز مى تواند مفيد باشد.

6- نكته  هاى ادبى و نگارشى كه مولف براساس ادبيات عصر خود رعايت كرده است نيزمانند مورد سابق قابل توجه است.

7- مولف پيش از پرداختن به مباحث فقهى و در واقع فرع هاى عملى مقدمه اى بسيار دقيق و علمى در باره مبدا و معاد، و لزوم فراگيرى معارف مربوط به آن از سوى مسلمانان دارد.

دراين مقدمه مولف به برخى مبانى و نظريات فلسفى وكلامى خود، مانند حدوث دهرى عالم، جسمانى و روحانى بودن معاد، صفات بارى تعالى و... اشاره دارد، كه براى اهل فن بسيار مفيد است.

8- تحقيقات و نظريات اصولى و رجالى مولف كه بعضا منحصر به خود اوست درجاى جاى كتاب به چشم مى خورد.

9- كتاب حاوى برخى آراء ويژه و نادر مولف است كه دريافت آنها را بر عهده اهل تحقيق مى نهيم.

10- در پاره اى از مباحث، به تناسب موضوع اشاره هاى اخلاقى و معنوى داشته كه به لطافت و جذابيت كتاب مى افزايدمانند نكته  اى كه در بحث تطهير متنجس، درمورد نجاست ميته آدمى بيان مى دارد.

در تصحيح اين اثر نكات زير درخور توجه است:

الف) نسخه هاى مورد اعتماد عبارت است از: نسخه خط ى كه به صورت افست در مجموعه اى با عنوان «اثنا عشررساله» به چاپ رسيده است. تاريخ كتابت آن مربوط به قرن دوازدهم است و از اغلاط نگارشى كمى برخوردار است.از آن با رمز «الف» ياد مى كنيم.

ديگر نسخه اى كه به آن مراجعه شده، نسخه خط ى موجود در كتابخانه آيت الله مرعشى نجفى به شماره 6915 است كه  در پاره  اى از عبارت ها نسبت به نسخه اول امتيازاتى دارد. از آن با حرف «ب» ياد مى كنيم.

ب) نظر به ادبيات ويژه كتاب و سبك نگارش آن، سعى شده در رسم الخط آن، جز درفصل و وصل كلمات، دخل وتصرفى صورت نگيرد.

ج) به كارگيرى صحيح علائم سجاوندى تاثير زيادى در فهم چنين عباراتى دارد كه سعى شده به نحو مطلوبى انجام  پذيرد.

د) از آن جا كه اين مجله گنجايش درج همه كتاب را نداشت، قطعاتى از آن راگزينش كرده ايم. لذا هركجا عبارت ياقطعه اى از كتاب حذف شده، با علامت «...» مشخص مى شود.

ثواب و پاداش اين تلاش را، كه از روى عشق و ارادت به ساحت فقه و فقاهت بوده است، به روح بلند و وارسته معلم  ثالث، جامع معقول و منقول سيد محمد باقر حسينى داماد اهدا مى كنم.

بسم الله الرحمن الرحيم
والاعتصام بالعزيز العليم

الحمدلله رب العالمين، حمدا تاما فوق حمد الحامدين، كما ينبغي لبهاء وجهه وجهات عزه وكبرياء جلاله. والصلاة منه ومن ملائكته المقربين وعباده المخلصين على خير((497)) الشارعين وصفو المرسلين خاتم النبيين محمد المبتعث رحمة للعالمين واوصيائه المعصومين القديسين من اهل بيته وعترته وحامته وآله.

اما بعد، احوج خلق الله وافقرهم الى رحمته، محمد باقر الداماد الحسيني ختم الله له في نشاتيه بالحسنى مى گويد: اخوان دينى واخلاى ايمانى واولاد معنوى واصحاب اخروى كثرهم الله تعالى عموما، و مؤمن موقن((498)) متدين، محمد رضا چلبى تبريزى استانبولى اصفهانى احفه الله((499)) سبحانه و تعالى((500)) بعنايته و فضله خصوصا،التماس و الحاح و تلمس و اقتراح از اندازه گذرانيدند كه متون اقوال و رووس فتاواى من در مسائل ابواب عبادات، كه مكلفين را عمل به احكام آنها فرض متعين و واجب متحتم، و بى آن عبادت فاسد، بدون آن اشتغال باطل است، به لغت فارسى، به عبارتى كه مناسب اندازه افهام عامه الانام بوده باشد، صورت تحرير پذيرد، و التماس ايشان رامحيصى از اجابت، و متلمس عزيزان را محيدى((501)) از انجام نيافته، ابتغاء لوجه الله الكريم و احتسابا بذلك عنده الاجر العظيم، صحيفه اى مشتمله بر غرائب فروع و نوادر مسائل ترتيب نموده، «شارع النجاة في ابواب العبادات» ش ناميده((502)). ومن الله الاستيفاق والاستيزاع((503))، و التوفيق و الايزاع، و به الثقه و الاعتصام، و منه التاييد والعصمة.

واين صحيفه ان شاء الله العزيز المنان مرتب بر تقدمه و پنج كتاب((504)) و تختمه خواهد بود: كتاب الطهارة والصلاة، كتاب الزكاة والاخماس، كتاب الصيام والاعتكاف، كتاب الحج والمزار، كتاب الجهاد والامر بالمعروف والنهي  عن المنكر.

تقدمه:

در آن سه اصل است:

اصل اول: [لزوم شناخت معارف مبدا و معاد]
بر هر مكلف واجب عينى است كه قبل از نماز و قبل از وضو و غسل و تيمم، و بالجمله قبل از هر عبادتى از عبادات
 شرعيه، علم يقينى به معارف مبدا و معاد كه اصول  دين است، به دليل و برهان مفيد يقين، تحصيل نمايد. و حصول اين  علم يقينى شرط صحت جميع عبادات است، و هيچ عبادتى بى آن صحيح نيست و اسقاط تكليف نمى كند، و تقليد قول غير در آن كافى نيست. و اما قدرت برحل شكوك و شبهات، و تحقيق اسرار و مشكلات، واجب عينى نيست،بلكه واجب كفايى است، و شرط انعقاد صحت عبادت نيست.