5. اسراف در حدود و تعزيرات نيز موجب ضمان است. به اين
معنا كه اگر مجرى از حد شرعى معين يا تعزيرى كه ازسوى
قاضى تعيين شده تجاوز و اسراف كند اين اسراف موضوع
ضمان است.
6. در شرع مقدس، زدن براى تاديب جايز شمرده شده ولى
مقدار آن تعيين شده است. بعضى از فقها تا سه شلاق، وبعضى
ديگر تا چهار و قولى پنج و ديگران تا ده شلاق را روا
دانسته اند.((267))
در هر صورت قطعى از نظر فقها اين است كه اگر بيشتر از
حد مجاز زده شود و موجب ديه گردد زننده ضامن
خواهد
بود. حضرت امام در اين باره مى نويسد: اگر شخصى به قصد تاديب بزند و به گونه اتفاقى طرف بميرد، زننده ضامن است. فرقى نمى كند ضارب زوج باشد ياولى طفل يا وصى ازجانب ولى يا معلم.((268))
7. پزشك اگر زياده روى و اسراف كند ضامن است. حضرت
امام مى نگارد:
8. ديگر از مواردى كه اسراف موضوع ضمان است، موردى است كه امين در مورد امانت اسراف
و تجاوز از حد كند؛
مانند
تصرفات پدر يا جد يا وصى در اموال يتيم و نيز ماننداسراف
عامل مضاربه و ديگر امين ها؛ مانند مستاجر، مستعير، ودعى،
ملتقط نسبت به مال مورد اجاره و عاريه و وديعه و مال پيدا
شده كه اگر اسراف و تجاوز از حد كنند ضامنند.
9. موارد حكم وضعى ضمان در مورد اسراف به اين موارد
اختصاص ندارد. طرح همه موارد ديگر خارج از حوصله اين
نوشته است.
در پايان، يك مورد ديگر كه اين روزها مساله روز و مورد
ابتلاى جامعه است مطرح و اين بخش را به پايان مى بريم و
آن اسراف در آب و برق و همانند آن است. سؤال و جوابى از
حضرت امام در اين مورد چنين است:
سؤال: زياده روى در مصرف آب و برق در صورتى كه موجب
كمبودهايى در سطح عمومى شود چه حكمى دارد به خصوص
كه دولت اسلامى بر صرفه جويى تاكيد نموده است؟ موارد استثنا
مطلب ديگرى كه در لابه لاى مباحث گذشته به اجمال مورد
اشاره قرار گرفت اين است كه در بعضى از فتاوا و روايات ديده
مى شود كه اسراف در بعضى از موارد حرام دانسته نشده، مانند
بوى خوش، آنچه براى سلامتى بدن مفيد باشد،حج، عمره،
وضو و... . آيا اسراف در اين موارد خروج موضوعى دارد يا حكمى؟ يعنى آيا با اين كه اسراف صادق است حرام نيست يا اين كه در اين موارد اسراف اصطلاحى و فقهى صادق نيست و خروج موضوعى است؟
ظاهر كلام بعضى از فقها اين است كه خروج حكمى است،
ليكن به لسان نفى موضوع بيان شده؛ مانند «لاشك
لكثيرالشك» كه نفى حكم شك، با لسان نفى موضوع است.
محقق نراقى در اين رابطه دو بيان دارد. ايشان پس از فراگير
دانستن حرمت اسراف، در مقام پاسخ از موارد خروج مى نويسد:
اولا، مواردى در بعضى از اخبار آمده است كه اسراف در آنها
حرام شمرده نشده؛ مانند بوى خوش، وضو، حج،عمره،
ماكولات و مشروبات. مراد اين روايات نفى حرمت نيست به
گونه اى كه اگر كسى در و ديوار خانه اش را گلاب پاشى كند
يا در و ديوار خانه اش را با مشك و عنبر پر كند هر چند فقير
باشد اسراف و حرام نباشد و نيز مقصود اين نيست كه روشن
كردن چراغ ها در روز روشن جايز است.
بلكه منظور از نفى اسراف در اين موارد اين است كه كثرت
بوى خوش و همانند آن مطلوب و تجاوز از حد فى
الجمله (مختصرى) بخشيده شده است.
شاهد اين مطلب آن است كه در برخى روايات آمده كه اسراف
در ماكولات و مشروبات از آن جهت كه ضايع نمى شود و
خورده مى شود جايز است.
ايشان پس از جواب اول مى فرمايد:
اگر بپذيريم كه اسراف در اين موارد جايز است بايد بگوييم:
روايات دال بر اين مطلب به منزله مخصص است و اين موارد را
از عموم حرمت اسراف استثنا مى كند.
تكمله «مجموعة فتاوى ابن الجنيد»
((271)) سيد حسن فاطمى باب زكات
مساله 1 - زكات صبى و ديوانه
مساله 2 - نصاب شتر
مساله 3 - نصاب گوسفند
مساله 4 - زكات حبوبات
مساله 5 - خرص در زراعت((277))
جهت پرداخت
مساله 6 - چگونگى و زمان خرص
مساله 7 - زياد بودن ميوه از مقدار تخمين زده شده
مساله 8 - ملاك فقر
مساله 9 - معناى «ابن السبيل»
مساله 10 - اجتناب گيرنده زكات از گناه كبيره
مساله 11 - اعطاى زكات به بنى هاشم و بنى عبدالمطلب
مساله 12 - پرداخت قيمت
مساله 13 - پرداخت زكات پيش از وقت وجوب زكات فطره
مساله 14 - شرط وجوب پرداخت زكات فطره
مساله 15 - كفايت پرداخت چهار رطل شير به عنوان زكات
فطره
مساله 16 - زمان وجوب
مساله 17 - پرداخت زكات فطره پس از وقت باب خمس
مساله 1 - موارد خمس
مساله 2 - خمس در جزيه و عشور اهل حرب
مساله 3 - مستحقان خمس
مساله 4 - خمس متاجر در عصر غيبت
مساله 5 - خمس در سهم غنيمت گيران و سلب باب روزه
مساله 1 - روزه يوم الشك به نيت روزه ماه رمضان
مساله 2 - فراموش كردن غسل جنابت قال دام ظله: و بالجامد قول بالجواز. مساله 4 - قصد خروج مذى با ملاعبهولو قصد الامذاء بالملاعبة فلا كفارة خلافا لابن الجنيد.((313)) مساله 5 - روزه مستحبى والمستحب صوم جميع الايام الا ما نذكر، ويتاكد اول خميس في العشر الاول، و اول اربعاء في العشر الثاني، و آخر خميس في العشر الاخير، و روي خميس بين اربعاءين ثم اربعاء بين خميسين،((314)) كقول ابن الجنيد.((315))
مساله 6 - استمرار بيمارى تا رمضان سال بعد
مساله 7 - وجوب روز ششم، پس از پنج
روز اعتكاف
مساله 8 - اجبار زن معتكف به جماع باب حج
مساله 1 - زوال عذر بيمار پس از انجام دادن حج توسط نايب
مساله 2 - ماه هاى حج
مساله 3 - جمع حج و عمره
مساله 4 - عدول در حج و عمره
مساله 5 - احرام زنان با حرير
مساله 6 - بيرون بردن و شكستن سنگريزه هاى حرم و نيز
برداشتن
مساله 7 - پوشيدن لباس دوخته توسط محرم
مساله 8 - شكار حيوان معيوب
مساله 9 - كفاره صيد
مساله 10 - خوردن گوشت حيوان صيد شده
مساله 11 - جماع پيش از مشعر
مساله 12 - كفاره استمنا
مساله 13 - كفاره گرفتن ناخن
مساله 14 - كفاره پوشاندن صورت توسط مرد
مساله 15 - تماس پا با زمين در صورتى كه ديگرى حج گزار را
طواف مى دهد
مساله 16 - موالات در سعى
مساله 17 - از مستحبات طواف
مساله 18 - رعايت ميانه روى و طمانينه در طواف
مساله 19 - احتساب طواف براى حمل كننده
مساله 20 - طواف با لباس نجس
مساله 21 - استحباب لمس حجرالاسود پيش از سعى
مساله 22 - رمى با طهارت
مساله 23 - ادراك اضطرارى حج
مساله 24 - قدم گذاردن در مشعر
مساله 25 - وقوف اضطرارى مشعر
مساله 26 - حلق قبل از ذبح
مساله 27 - قضاى مناسك
مساله 28 - ويژگى نعل براى آويختن به حيوان
مساله 29 - سوار شدن و نوشيدن از شير هدى مضمون
مساله 30 - رمى در حج
مساله 31 - حائضى كه از فوت وقوف ترس دارد قول الشيخ و ابن الجنيد انه لا يتحلل الا بالهدي و انفاذه في المحصور و المريض و لا يسقط في المصدود و على هذا التقديرلايكون للاشتراط اثر بل يكون تعبدا شرعيا اذ الاحرام اما ان ينعقد او لا و لا يقبل التزلزل و لا التعليق بشرط.((369))
مساله 33 - وظيفه محصور در مورد قربانى
مساله 34 - زمان ميان دو عمره قال ابن الجنيد: و روي عن الصادق(ع) ان النبي(ص) خطب بعرفة بعد الصلاة، و انه خطب الرابعة في غد يوم النحر.((373))
مساله 36 - احكام پراكنده حج
و فائدة الاشتراط اباحة تاخير قضاء النسك، ولولاه لوجب
المبادرة في اول اوقات الامكان و الاحتياط لمن اراد التمتع ان
ينوي المتعة و يهل بالحج. و ليكثر من لبيك ذا المعارج؛ لان
فيها اثبات فضيلة رسول الله(ص) في الاسراء. و لا باس
بالمراوحة بين الاثواب اذا كان قد اخرج جميعها عند الميقات.
ولو و طئ بعير الراكب ليلا شيئا في وكره بغير عمد فلا جزاء
عليه، مع انه قال: لا فرق بين العامد و غيره، و يمكن اخراج
هذا
للحرج كما لو ملا الجراد الطرق.
و قال: لو علم ان النعامة ذات فراخ اهدى بدنة ذات جنين و
نحرهما جميعا و في اكل الجراد عمدا دم و معناه اذا كان على
الرفض لاحرامه.
و قال: لو اجتمعت في الصيد الواحد افعال يوجب كل منها
الجزاء بانفراده لم تتداخل، كما لو اشار الى صيد حتى صيد، ثم
اعان عليه حتى ذبح، ثم اكل منه، ثم اطعم. و من نفر طيور
الحرم كان عليه لكل طائر ربع قيمته. و لم يذكر العود و لا
عدمه. و اذا احرم و في ملكه صيد خلاه خارج الحرم، فان ادخله
وجب تخليته ان كان ممتنعا و الا حفظه حتى يمتنع. قال: و لا يستحب ان يحرم و في يده صيد و لا لحم صيد، و قيد في الميتة المقدمة على الصيد للقادر على الفداء بان يكون مباحا اكلها بالذكاة و الا اكل الصيد.
و قال: لايصلي اذا دخل المسجد تطوعا حتى يطوف و يصلي له
و يسعى، و لو طاف في ما ليس له لبسه في احرامه افتدى
عن كل ثوب بدم، و هو مخالف للمشهور، و جعل استئناف طواف الفريضة عند قطعه احوط، و
جوز البناء و لكن يبتدئ بالحجر، وكذلك الساعي يبتدئ بالصفاء او بالمروة لو قطعه في
اثناء الشوط ولو ابتدا بالسعي قبل الطواف اعاده بعده، فان فاته
ذلك قدم، والمشهور و جوب الاعادة مطلقا.
و لا يحل الطيب بالحلق لمكي اخر احرامه الى يوم التروية، و
على الامام ان يمضي للطوافين و السعي من منى ليومه، و
يعودحتى يصلي بالناس الظهر بمنى، و لا يؤخر المتمتع الزيارة
عن يوم النحر، و كذا من بحكمه، و هو المكي الذي اخر احرامه
الى يوم التروية.
قال: و روي عن ابي جعفر(ع): «الاتمام في الثلاثة الايام بمنى
للحاج.»((375)) و ارى ذلك اذا نوى مقام خمسة ايام اولها
ايام منى، و هوشاذ. و من تعذر حمله الى الجمرة يرمي بالحصى
في يد غيره مكبرا مع كل حصاة، و يفصل بين كل سبع منها
بدعاء،ثم يامر الغير بالرمي. و من نفر في الاول لم يقرب الصيد
حتى يمضي اليوم الثالث. و يحرم اجارة بيوت مكة فيدفع الحاج
الاجرة عن حفظ رحله.
و تجب الاضحية على البالغ مرة واحدة و الاستحباب في كل
سنة، و يجوز التبرع بها عن الغير، و يستحب كون الاضحية
من غالب قوت بلد الضحية، فان اشترك فمن اعلاها، و يجوز ان
يشرك فيها من يشاء من اهله و غيره حاضرا او غائبا، الا من
لايجوزتوليه في الدين او من يريد ان لايهدي نصيبه منه. و يكره التعرض للصوف و الشعر و اللبن من الاضحية الواجبة، و لاباس به في التطوع و لا يذبح امام المصر الا في المصلى بعد خطبته، و روت ام سلمة ان رسول الله(ص) قال: «اذا اهل هلال ذي الحجة و اراد احدكم ان يضحي فلا يمس من شعره و لابشره.»((376)) و الفرعة و العتيرة و البحيرة و السائبة و الوصيلة و الحامي التي كانت الجاهلية توجبها في مواسمها منسوخة بالهدي و الاضحية و العقيقة، و يفهم من هذا انها كانت مشروعة و القرآن ينفيه، الا ان يعني بالنسخ الرفع المطلق.((377)) لغزش ها در شرح حال ملامحمد مهدى نراقى سيدحسن فاطمى
اعتماد به گفته ديگران و بدون بررسى صحت يا سقم مطالب
منقول، در شرح حال نگارى رواج دارد و اين امر سبب
شده لغزش هاى فراوان در شرح حال ها راه يابد. از جمله
شخصيت هايى كه در زندگى نامه او اشتباهات فراوان ديده
مى شود، عالم جامع ملامحمدمهدى نراقى (م 1209 ق) است. با
اين كه مدت زيادى از حيات او نمى گذرد، همه شرح
حال هايى كه درسال هاى اخير براى وى نوشته شده - تا آن جا
كه ديديم - همراه با لغزش است. جهت آشنايى با چگونگى
راه يابى اشتباه،
نمونه اى را نقل مى كنيم.
در ادامه خواهيم گفت كه مرحوم علامه محمد رضا مظفر در
مقدمه جامع السعادات با توجه به قرائنى به طور تقريبى تاريخ
تولدنراقى را سال 1128 ق يا پيش از آن حدس زده است. پس از
آن، ديگران تولد نراقى را حدود 1128 نوشتند و پس از
گذشت مدتى كلمه «حدود» را هم انداختند. در زمان ما برخى
نه تنها كلمه «حدود» را نياورده اند، بلكه به دقيق بودن اين
تاريخ، تصريح كرده اند. در حالى كه در ادامه نشان خواهيم داد
اين تاريخ مسلما اشتباه است.
با توجه به راه يافتن خطاهاى متعدد در شرح حال
ملامحمدمهدى نراقى بر آن شديم لغزش ها را در يك جا گرد
آوريم. تاريخ تولد
معمولا شرح حال نگاران در چند دهه اخير، تاريخ تولد
ملامحمدمهدى نراقى را سال 1128 ق ضبط
مى كنند.((378)) گاهى اين تاريخ را به صورت قطعى و گاه
تقريبى مى نويسند. نخستين كسى كه اين تاريخ را به صورت
حدسى و تقريبى بيان كردعلامه محمدرضا مظفر است. وى
در مقدمه اى كه در سال 1368 ق بر كتاب جامع السعادات
نوشته، در مورد تاريخ تولد علامه نراقى مى نويسد:
لم يذكر التاريخ سنة ولادته و على التقريب يمكن استخراجها
من بعض المقارنات التاريخية، فانه تلمذ - في اول نشاته على ما
يظهر - على الشيخ المحقق الحكيم المولى اسماعيل الخاجوئي
ثلاثين سنة مع العلم ان استاذه هذا توفي عام 1173
فتكون اول
تلمذته عليه عام 1143 على اقل تقدير، اذا فرضنا انه لازمه الى
حين وفاته، و لنفرض على اقرب تقدير انه قد حضرعليه و هو
في سن 15 عاما، و عليه فتكون ولادته عام 1128، او قبل ذلك.... و في رياض الجنة المخطوط تاليف السيدحسن الزنوزي المعاصر للمترجم له - حسب نقل الاستاذ حسن النراقي - : ان ا عمره كان 63 سنة. فتكون ولادته سنة 1146 ه . و هذا لايتفق ابدا مع ما هو معروف في تاريخه انه تلمذ على المولى اسماعيل الخاجوئي ثلاثين سنة؛ لانه يكون عمره على حسب هذا التاريخ حين وفاة استاذه 27 سنة فقط.((379))
حدس مظفر مسلما اشتباه است؛ زيرا اگر چه تاريخ دقيق
تولد ضبط نشده، اما فرزند ارشد او ملااحمد نراقى در
يادداشتى به خط خويش در پايان نسخه خط ى لؤلؤة البحرين،
عمر پدر را هنگام وفات حدود شصت سال درج كرده
است.((380)) عبدالرحيم كلانتر ضرابى (سهيل كاشانى) در
قرن سيزدهم شرح حال نراقى را نوشته و عمر او را شصت سال
ضبط كرده است.((381)) باتوجه به اين كه ملامحمدمهدى
مسلما 1209 در گذشته، اگر سال 1128 را به عنوان تاريخ
تولد او بپذيريم، به اين معنا است كه وى 81 سال عمر كرده
است. روشن است كه سخن فرزند بر حدس ديگران - آن هم
بيش از يك و نيم قرن بعد - تقدم دارد.
از سوى ديگر سخن سيدحسن زنوزى را - كه معاصر ملامحمد
مهدى بوده و بارها محضر او را درك كرده است - نمى توان
به آسانى كنار گذاشت. گفته زنوزى كه مدت حيات نراقى را
حدود 63 سال ذكر كرده،((382)) با گفته ملااحمد تنافى
ندارد، اما چون زنوزى مدت حيات را دقيق تر يادآور شده،
سخن او را ترجيح مى دهيم. بنابراين سال تولد ملامحمدمهدى
حدود 1146است.
جا داشت مرحوم مظفر مطلب معروف «سى سال شاگردى
ملااسماعيل خواجويى» را مورد انتقاد قرار مى داد، نه اين كه
به استناد آن، سخن معاصر نراقى را انكار كند.
كتاب ملامهدى نراقى منادى اخلاق، در صفحه 13 عمر نراقى
را شصت سال نوشته، اما در دو صفحه بعد مى خوانيم:
درست بعد از 37 سال از رحلت فيض كاشانى (م 1091 ق) در
سال1128 ق در نراق - يكى از روستاهاى كاشان - نوزادى از مادر
متولد مى شود. پدرش... نام او را «محمدمهدى» مى گذارد. نام نراقى
در كتاب ملامهدى نراقى منادى اخلاق و گلشن ابرار
مى خوانيم:
بايد سعى كنيم در نقل مطالب تاريخى، به دور از داستان
سرايى همان چيزى را بنويسيم كه در تاريخ ضبط شده يا اين
كه ازقرائن قابل اطمينان به دست آوريم. ندانستيم نويسنده
محترم از كجا به دست آورده كه هدف پدر نراقى از نام
گذارى «محمد» بر فرزند خويش اين بوده كه وى در آينده از
ناشران حقيقى شريعت محمدى(ص) شود؟! پدر نراقى
شخصى عوام بوده و چه بسادر ابتدا آرزو داشته كه فرزندش
در مشاغل دولتى يا كشاورزى مشغول شود، هر چند كه اصلا
معلوم نيست اين نام گذارى توسط پدر بوده و چه بسا پدر در
آن موقع در سفر بوده و مادرش يا شخص ديگر نام او را انتخاب
كرده است.
از سوى ديگر قرائنى نشان مى دهد نامى را كه پدر انتخاب
كرده - اگر چنين باشد - «مهدى» بوده نه «محمدمهدى»؛
زيرامرحوم نراقى در مقدمه يكى از آثارش خود را «مهدى»
معروف به «محمدمهدى» معرفى كرده؛ بنابراين نام اصلى او
«مهدى»بوده است. از اين گذشته اگر پدر او را «محمدمهدى» ناميده، به اين معنا است كه نام اصلى او چنين است. پس چرا روى جلد كتاب آمده:«ملا مهدى نراقى منادى اخلاق»؟! محل آغاز تحصيل
برخى آغاز تحصيلات نراقى را اصفهان نوشته اند.((384)) اين
مطلب اشتباه است؛ زيرا معاصر نراقى، ابوالحسن
غفارى كاشانى در زمان حيات نراقى تصريح كرده كه آغاز
تحصيلات وى كاشان است:
در اوايل حال از نراق به كاشان آمده، به تحصيل مقدمات
مشغول، بعد از آن كه از تحصيل فنون ادبيه فراغت بالى او را
حاصل شد، روانه ى اصفهان شدند.((385))
اگر چه براساس تحقيق مصحح گلشن مراد در مقدمه، تاليف
اين كتاب در سال 1210 ق پايان يافته، اما ابوالحسن غفارى
درپايان بخش مربوط به شرح حال نراقى نوشته كه اكنون سال
1206 است. مدت اقامت در اصفهان و شاگردى ملااسماعيل خواجويى
برخى مدت اقامت نراقى در اصفهان را سى سال
نوشته اند((386)) و برخى نوشته اند كه در اصفهان سى سال
نزد ملااسماعيل خواجويى (م 1173 ق) درس خواند.((387))
شواهد و قرائنى نادرستى اين مطلب را نشان مى دهد.
ابوالحسن غفارى در موردتحصيلات نراقى در عراق مى نويسد:
تعبير«معتدبه» نشان مى دهد كه مدت اقامت نراقى در عراق
طولانى بوده است. در لباب الالقاب نيز آمده كه وى مدت
مديد نزدوحيد بهبهانى درس خواند.((389)) بنابراين دست
كم مدت اقامت او در عراق سه سال بايد باشد. از سوى ديگر
نراقى پس ازبازگشت از عراق، در كاشان به سال 1181 ق
ازدواج كرد؛ چنان كه معاصر او صباحى بيدگلى (م 1207 ق)
در تهنيت و تاريخ ازدواج او گويد:
ملامهدى مه سپهر تمكين تاريخى كه از مصراع پايانى به دست مى آيد 1181 است. اگر فرض كنيم در همان سال ازدواج، از عراق به كاشان رفته باشد وسه سال در عراق مانده باشد و قبل از آن، يك سال در كاشان، نراقى حداكثر در سال 1177 شهر اصفهان را ترك و به كاشان رفته است؛ يعنى حدود 31 سالگى. اگر سى سال اقامت در اصفهان را بپذيريم، به اين معنا است كه نراقى حدود يك سالگى جهت تحصيل علم به اصفهان رفته است، در حالى كه پيش از آن ادبيات را در كاشان فرا گرفت.((391))
در مورد سى سال شاگردى ملا اسماعيل خواجويى در
اصفهان، گذشته از اين كه روشن شد نراقى سى سال در
اصفهان نبوده، مردود بودن اين امر از راه ديگر نيز قابل اثبات
است و آن اين كه خواجويى در سال 1173 ق وفات يافت و در
آن زمان نراقى حدود 27 سال داشته است. از اين گذشته بعيد
است نابغه اى مانند نراقى به مدت سى سال، آن هم در سنين
جوانى، تنها دردرس يك استاد شركت كند.
ظاهرا منشا اين سخن، گفته سيدمحمد شفيع چاپلقى (م
1280 ق) است. وى كه در رديف شاگردان شاگردان نراقى
است، درشرح حال او مى نويسد:
عبارت «على ما سمعت» ترديد نويسنده را مى رساند و نشان
مى دهد كه اين مطلب، اساس قابل اعتمادى ندارد. هجرت به عراق
انيس الموحدين، در صفحه 7 و نيز تهيه كنندگان اثر
آفرينان، جلد 6، صفحه 33 هجرت نراقى به نجف و كربلا را
مستقيما ازاصفهان نوشته اند. نيز ظاهر عبارت مظفر در
مقدمه جامع السعادات، صفحه «د» اين است كه سفر او از
اصفهان بوده است. درحالى كه وى پس از اصفهان به كاشان
بازگشت و مدتى در آن جا مشغول فعاليت هاى فرهنگى از
جمله اقامه نماز جمعه بود وپس از آن راهى عراق شد. معاصر
او ابوالحسن غفارى كاشانى در زمان حيات نراقى مى نويسد: در اصفهان آن جناب را ترقى معقولى در جميع علوم از فقه، حديث، تفسير كلام الله مجيد، اصول فقه و حكمت و اشارات ومتعلقات آنها، علم رياضى به جميع اقسامه از هيات و نجوم و استخراج تقويم و مجسط ى و حساب و همچنين علم طب و علم كلام و ساير علومى كه موقوف عليه اجتهاد است، حاصل شده، به كاشان معاودت و مدتى در كاشان به افاده، مشغول و مدتى به اقامت [نماز] جمعه و جماعت قيام و به ارشاد خلايق از خاص و عام مساعى تمام نمودند. بعد از مدتى به شوق زيارت عتبات عاليات و عتبه بوسى روضات عرض درجات روانه عراق عرب [گشته] و در آن جا نيز مدتى معتد به توقف نموده از فضلاى آن روز... استفاده حديث مى فرمودند.((393)) تعداد استادان
معمولا شرح حال نگاران، از هفت تن به عنوان استادان نراقى
نام مى برند و برخى تصريح كرده اند كه استادان او منحصر
درهفت نفر بوده اند.((394)) در حالى كه نام تعدادى از آنها به
ما نرسيده؛ زيرا از ميان استادان او در كاشان تنها نام
ملا محمد جعفر بيدگلى به ما رسيده است. از سوى ديگر،
فرزند او ملااحمد و نيز سيدحسن زنوزى در رياض الجنه،
ميرزا نصير را يكى ازاستادان ملا محمدمهدى در اصفهان
برمى شمرند،((395)) در حالى كه نام او ميان هفت نفرى كه
ملااحمد آنها را «كواكب سبعه»
ناميده، وجود ندارد.((396))
ظاهرا منشا اين كه استادان وى منحصر در هفت نفر دانسته
شده، اين عبارت ملااحمد نراقى دراجازه اى به برادرش
ملا محمدمهدى است:
ملااحمد در اين اجازه در مقام شمارش مشايخ اجازه پدر است
و مراد اين است كه مشايخ اجازه او تنها هفت نفرند و
روشن است كه شيخ اجازه غير از استاد است، اگر چه ممكن
است كسى هم شيخ اجازه وهم استاد باشد.
يادآورى: در اجازه ملااحمد نراقى به شيخ انصارى اين عبارت
به چشم مى خورد: |