|
از مواردى كه از اصل چهارم (حرمت تصرف در مال غير بدون
اذن او) استثنا شده است، خوردن از خانه هايى مىباشد كه در
سوره نور ذكر شده است حتى اگر به رضايت صاحبخانه نيز
يقين نداشته باشيم...پس خوردن از خانههاى افراد مذكور در
آيه چه در خانه باشند و چه نباشند جايز است، هر چند به
اذن و رضايت آنها يقين نداشته باشيم. هيچ كس هم در اين
مسئله مخالفت نكرده است و روايات بسيارى نيزبر آن دلالت
دارد كه خواهد آمد.
((217))
جهت اطلاع بيشتر در اين باره به كتاب اطعمه و اشربه
مراجعه شود.
3. كمك كردن به فقيران و مساكين توسط زن از مال شوهر
بدون اذن او.
محقق اردبيلى (ره) مىگويد:
آنچه از ادله عقلى و نقلى استفاده مىشود، عدم جواز تصرف
در مال ديگرى است مگر با اذن و رضايت خاطر او. البته از اين
حكم چند مورد استثنا شده است... از جمله كمك كردن به
فقيران و مساكين توسطزن از مال شوهر بدون اذن او. دليل
آن، روايت زراره از امام صادق (ع) در توضيح قول خداوند در
سوره نور است كه فرمود: «او ما ملكتم مفاتحه او صديقكم»...
و همچنين است اطعام زوجه از خانه شوهربدون اذن او...
خوردن پدر از مال فرزند بنابر يك احتمال، به دليل روايت
صحيح محمد بن مسلم از امام باقر (ع).... ((218))
تفصيل احكام تصرف در مال غير در ابواب مختلف متون فقهى
از جمله در كتاب اطعمه و اشربه به مناسبت بحث خوردن از
خانههاى خويشان و نزديكان آمده است.
4. تصرف در لقطه (مالى كه انسان آن را پيدا مىكند).
گرفتن، نگهدارى و انجام كارهايى كه حفظ مال پيدا شده به
آن بستگى دارد از موارد اين تصرف است. در بعضى از موارد،
اين تصرف مىتواند به صورت تملك به قيد ضمان باشد.
شيخ طوسى (ره) مىنويسد:
لقطه بر دو نوع است: 1. مالى كه گرفتن آن جايز است و بر
گيرنده آن، ضمان و معرفى مال واجب نيست و آن عبارت از
هر شيئى است كه ارزش مالى آن كمتر از يك درهم باشد، و يا
مالى كه انسان آن را درخرابه جايى كه نه كسى در آن
سكونت دارد و نه نشانهاى از سكونت و آبادانى در آنجا وجود
دارد پيدا كند. 2. مالى كه هم حفظ و نگهدارى و هم معرفى
آن بر يابنده مال واجب است كه اين خود بر دو قسماست:
انسان يا آن مال را در حرم (مكه) پيدا كرده و يا در غير حرم.
آنچه در حرم پيدا كند بايد به مدت يك سال در ايام حج در
مواقف و جاهاى مختلف حج اعلام كند و در صورت پيدا شدن
صاحب مال بايدآن را به او برگرداند. اگر تا يك سال صاحب
آن پيدا نشد از طرف او صدقه بدهد، در اين صورت يابنده مال
ضامن نخواهد بود... . اما آنچه را در غير حرم پيدا كند همانند
قسم اول بايد به مدت يك سال معرفىكند و در صورت پيدا
شدن صاحب مال، بايد آن را به او برگرداند، ولى اگر بعد از
يك سال صاحب مال پيدا نشد مىتواند با آن مال همانند مال
خود رفتار نمايد با اين تفاوت كه هر وقت صاحب آن پيدا
شدضامن خواهد بود...
كسى كه طعامى را در بيابان بيابد مىتواند آن را بخورد ولى
در صورت پيدا شدن صاحب آن بايد قيمت آن را بپردازد. اگر
گوسفندى را در كوير يا بيابان بى آب و علف پيدا كند
مىتواند آن را به شرط ضمانتقيمت آن براى خود تصاحب
كند، اما اگر شترى را در بيابان خشك بيابد نمىتواند آن را
براى خود نگه دارد، زيرا شتر مىتواند مدتها در مقابل تشنگى
و گرسنگى دوام بياورد. نيز شترى را كه صاحباشآن را به
خاطر مشكلات و سختىها رها كرده اگر در زمين سر سبز
باشد نمىتواند تصاحب كند، ولى اگر در بيابان باشد
مىتواند آن را بردارد و كسى هم حق گرفتن شتر را از او
ندارد. حكم مذكور در شتردر مورد ساير چهارپايان اهلى نيز
جريان دارد.... ((219))
تفصيل اين مساله در بحث لقطه خواهد آمد.
5. مال مخلوط به حرام.
با پرداخت خمس آن مىتوان در باقى مانده مال تصرف كرد.
تفصيل اين بحث در مدخل خمس خواهد آمد.
6. تصرف در مال مجهول المالك.
7. تزاحم احكام و حقوق كه جمع بين آن دو در برخى موارد به
دليل رعايت حق صاحب حق، اقتضا دارد كه در مال غير
تصرف شود، مانند آن جايى كه مالك زمين، غير از مالك
درختى باشد كه در آن واقعشده است، يا مالك زمين غير از
كسى باشد كه در آن زمين به خاطر وجود معدن و مانند آن
حقى دارد و يا مانند آن جايى كه مالك براى تصرف در ملك
خود ناچار است كه از ملك ديگرى عبور كند و همچنينمانند
تصرف در زمين غصبى براى نجات جان غريق و مانند آن
(نظير اين موارد در فقه فراوان است).
8. تصرف در مال ديگرى به جهت نگهدارى و حفظ آن براى
صاحب مال از تلف شدن و مانند آن.
سيد عبداللّه جزايرى مىگويد:
خوردن مال ديگرى حلال نيست، چون تصرف در حق ديگرى
كار نادرست و ناپسندى است و خوردن مال غير از روشنترين
مصاديق تصرف در حق غير است، مگر با اذن و رضايت خاطر او
چنان كه درروايت نبوى((220)) آمده است... يا خوردن از خانه
هايى كه در آيه 61 سوره نور آمده است:(... و ما ملكتم مفاتحه،
يعنى مىتوانيد از خانه هايى كه كليدش در اختيار شماست
بخوريد) كه منظور از آن، خانهبرده انسان يا مطلق كسانى
است كه انسان بر آنان ولايت دارد و يا خانه فرزند مىباشد و يا
منظور از آن چيزى است كه انسان در خانه خودش آن را
مىيابد و نمىداند كه از كجا آمده، و يا چيزهايى كه به
صورتوكالت يا به عنوان حفظ و نگهدارى آنها تحت تصرف
انسان است مانند ملك يا گله. بنابراين خوردن از ميوه باغ،
ملك و يا خوردن از شير گله اشكالى ندارد و دليل اين مطلب
روايت مرسله ابن ابى عمير از امامصادق (ع) مىباشد....
((221))
9. تصرف در مال غير در هنگام گرسنگى و اضطرار.
علامه حلى (ره) در بحث غنايم گفته است:
آنچه مسلمانان در جنگ به آن دست پيدا مىكنند ملك محض
آنها محسوب شده و از مباحات عمومى خارج مىشود. پس
تصرف در آن جايزنيست مگر در حال اضطرار، مانند جايى كه
هيچ چيزى براىخوردن در دسترس نباشد. در اين صورت
خوردن از ملك عمومى مسلمانان به خاطر وجوب حفظ جان
جايز است ، خواه آن چيز از دارالحرب به دست بيايد يا چيزى
باشد كه از دار الاسلام به آندسترسى پيدا كند. ((222))
ابن ابى جمهور احسايى نيز چنين مىنويسد:
اجازه تصرف، با وجوب ضمان منافاتى ندارد حتى اگر تصرف
يك تصرف تام و كامل باشد مگر اين كه از لحن اجازه و اذن
تصرف، عدم ضمان فهميده شود. پس در غير اين صورت،
خوردن مال ديگرى آحتى در زمان تنگدستى و گرسنگى
شديد بنابر اقوى موجب ضمان است. ((223))
اساسا هر حرامى در حالت اضطرار و ناچارى جايز مىشود، مگر
ريختن خون انسان محترم.
محقق نراقى (ره) پس از بيان تعدادى از اصول و قواعد كه از
جمله آنها عدم جواز تصرف در مال غير است مىگويد:
از اين اصول چهارگانه و ساير آنچه در شرع حرام شمرده
شده، مواردى كه انسان به آن اضطرار پيدا مىكند استثنا
گرديده است، زيرا سد رمق و حفظ جان انسان به تصرف در
آن محرمات بستگى دارد. ازاين رو حرمت تصرف، مخصوص
شخص مختار و غير مضطر است، اما نه تنها تصرف در محرمات
براى فرد مضطر جايز است بلكه خوردن و آشاميدن از هر
حرامى بدون هيچ اختلافى مگر در موردشراب و گل
واجب مىباشد و اين مسئله چنان كه خواهد آمد اجماعى است.
((224))
10. جواز برداشتن از مال فرزند بالغ توسط پدر بدون اذن او،
چنان كه برخى از فقيهان با استناد به ظاهر بعضى از روايات
به آن تصريح كردهاند ولى مشهور فقيهان با استناد به ادله
عامه و برخى از رواياتخاص در اين مورد، چنين تصرفى را
جايز نمىدانند، اما تصرف پدر در مال فرزند صغير يا مجنون به
دليل رعايت مصلحت فرزند از باب ولايت و سرپرستى و
رعايت حقوق فرزند جايز است، همچنان كهبراى ساير اوليا و
سرپرستان، تصرف در اموال كسانى كه بر آنها ولايت دارند جايز
مىباشد.
جهت اطلاع بيشتر به مقاله پدر و ولايت مراجعه شود.
11. تصرف در نهرها و رودهاى بزرگ.
سيد يزدى (ره) گفته است:
وضو گرفتن و آشاميدن از رودهاى بزرگ خواه به صورت
قنات و خواه منشعب از رودهاى بزرگ باشد جايز است هر
چند ندانيم كه مالك آن راضى است يا نه. ((225))
آقاى خويى (ره) در شرح آن مىنويسد:
مؤلف كتاب عروة الوثقى همانند مشهور فقيهان، وضو گرفتن
و آشاميدن از آب رودهاى بزرگ را كه مالكانى دارد جايز
مىداند حتى اگر به رضايت مالك هم يقين نداشته باشيم.
برخى فقيهان حتى در صورتممانعت مالك نيز استفاده از آن
را جايز مىدانند، و نيز بنابر نظر مشهور تصرف در
زمينهاى وسيع و گسترده با خوابيدن و نشستن در آن
همانند استفاده از آب رودهاى بزرگ جايز مىباشد ، ولى
مرحومسيد يزدى (ره) نظريه مشهور را در برخى از زمين
هايى كه بسيار وسيع و گسترده هستند قبولدارد اگر چه
در مدرك و دليل اين حكم بين فقيهان بحث است، اما دليل
عمده اين حكم سيره قطعيهاى است كه ازگذشته تاكنون در
ميان متشرعين و متدينين استمرار دارد. ((226))
12. معاطات طبق نظر مشهور قدما.
آقاى خويى (ره) در توضيح آن مىگويد:
دليل قول به اباحه در معاطات خواه اباحه مطلق باشد يا
اباحه خاص اجماع مىباشد، بدين جهت اباحه در معاطات
اباحه شرعى است نه اباحه مالكى. ((227))
ولى برخى از فقيهان اباحه در معاطات را اباحه مالكى
دانستهاند، به اين معنا كه مالك با مسلط كردن ديگرى بر مال
خود اباحه را ايجاد مىكند.
صاحب حدائق (ره) مىگويد:
ميان قائلين به عدم لزوم بيع معاطاتى، مشهور است كه
معاطات مذكور صحيح مىباشد... و مفيد اباحه تصرف هر يك
از طرفين معاطات در آنچه از يكديگر مىگيرند است، به
اين معنا كه هريك از طرفين بامسلط كردن ديگرى بر مال
خود اجازه تصرف در آن را به يكديگر مىدهند.((228))
نظرات ديگرى نيز در مورد اباحه معاطاتى وجود دارد كه بدان
اشاره مىكنيم:
مرحوم سيد يزدى (ره) در حاشيه خود بر مكاسب، اباحه در
معاطات را به اباحه شرعى معاملى تفسير كرده است((229)).
شيخ محمد حسين اصفهانى (ره) نيز اعتقاد دارد اباحهاى كه
از معاطات به دست مىآيد اباحه شرعى است ، ولى نه اباحه
شرعى ابتدايى و نه اباحه انشايى تسبيبى، بلكه اباحهاى كه
شارع با استناد به رضايتطرفين با مسلط كردن ديگرى بر
مال خود از طريق معاطات آن را امضا نموده است. ((230))
امام خمينى (ره) هم اباحه معاطاتى را به اباحهاى تفسير كرده
كه مترتب بر ملكيت عقلايى است اگر چه شارع آن ملكيت را
اعتبار نكرده، اما اباحه مترتب بر آن را معتبر دانسته است. پس
اباحه معاطاتى به يكمعنا اباحه شرعى مالكى است و به معناى
ديگر نه اباحه شرعى است و نه اباحه مالكى.
ايشان در كتاب بيع خود چنين مىگويد:
اباحه در معاطات، اباحه مالكى نيست، زيرا مالك آن را ايجاد
نكردهاست. آنچه مالك قصد ايجاد آن را دارد تمليك است و
ايجاد اباحه بعد از تمليك در توان و اختيار او نيست. همچنين
اباحه شرعى همنيست، به اين معنى كه شارع آنچه سبب اباحه
نمىباشد، سبب قرار دهد و سببيت عقلايى معاطات (در نظر
عقلا، معاطات سبب ملكيت است) را از آن سلب كند، چنين
كارى از سوى شارع بعيد است و بهدليل روشن نياز دارد. و نيز
به اين معنا هم نيست كه شارع اباحه را در موضوع معاطات
جعل كند، به طورى كه هيچ ارتباطى با سببيت آن كه ملكيت
را به دنبال دارد نداشته باشد. يعنى اين گونه بيان شود
كهشارع سببيت عقلايى براى ملكيت را از معاطات به طور
مطلق سلب كند و آن را موضوع براى يك امر بيگانه (اباحه)
قرار دهد. در اين صورت نمىتوان اباحه شرعى را براى
معاطات فرض كرد، چون التزامبه چنين مطلبى بسيار مشكل
و نيازمند يك دليل محكم مىباشد. همچنين نمىتوان گفت
كه معاطات سبب شرعى براى اباحه است، بدين معنا كه وقتى
مالك به تصرف غير در مال او از طريق معاطات راضىاست
شارع نيز به دنبال رضايت او اباحه را جعل كند. بديهى است كه
رضايت مالك از طريق معاطات حاصل مىشود و به اعتقاد
مالك، معاطات ملكيت آور است. بنابراين رضايت او به تصرف
غير در مال خودلغو و بيهوده خواهد بود.
همچنين نمىتوان اباحه شرعى را از اين طريق درست كرد كه
بگوييم رضايت تقديرى طرفين معاطات، سبب اباحه شرعى
باشد. يعنى اگر طرفين بدانند كه معاطات از نظر شارع
ملكيت آور نيست، حداقل بهاباحه (جواز تصرف از طريق
معاطات) راضى هستند و شارع نيز آن را قبول دارد. اين هم
درست نيست، زيرا رضايت تقديرى قابل اعتناء نيست، علاوه بر
اين كه اين حرف كليت ندارد: «در هر معاملهاى كهتمليك
تحقق پيدا نكرد، پس تقديرا رضايت به اباحه است»، چون در
برخى از معاملات احراز آن ممكن نيست. بنابراين، اباحه مالكى
يا شرعى را مىتوان از اين طريق درست كرد كه بگوييم: مالك
با عقدمعاطاتى خود سبب حصول ملكيت و تحقق اباحه شرعى
گرديده است... طبق اين معنا مىتوان گفت كه اباحه، مالكى
مىباشد، يعنى سبب تحقق اباحه، مالك است، البته با قطع
نظر از اجماعى كه در بابمعاطات وجوددارد. همچنين
مىتوان گفت كه اباحه، شرعى است، يعنى شارع تصرف
هريك از طرفين را در آنچه از طريق معاطات مال آنها مىشود
مباح مىداند. پس معاطات، سبب ملكيت عقلايى است واباحه
تابع آن مىباشد، زيرا شارع نمىتواند در ملكيت عقلايى تصرف
كند بلكه مىتواند بگويد كه اين ملكيت از نظر من معتبر
نيست يا مردم را به عدم ترتب آثار ملكيت عقلايى بر معاطات،
متعبد سازد.
آنچه به واسطه اجماع ثابت مىشود، عدم اعتبار ملكيت است و
بر فرض كه اجماع در معاطات، جميع تصرفات را جايز بداند (با
توجه به اين كه معاطات، شرعا ملكيت آور نيست) اما آنچه از
ظاهر اجماعاستفاده مىشود، جواز تصرفات از برخى جهات
است نه جميع جهات (همانند تصرفات ملكى). پس اباحه در
معاطات به يك معنا هم شرعى است و هم مالكى و به معناى
ديگر نه شرعى است و نهمالكى.((231))
اما در حقيقت در تفسير اباحه معاطاتى، اختلاف آرا، تعدد
ديدگاه و مناقشات فراوانى بين فقيهان وجود دارد كه جاى
آن در بحث اباحه نيست بلكه بايد در بحث معاطات آن را
دنبال كرد و ما هم در صدد بيان آراءو اختلاف نظرها نيستيم و
فقط اقسام اباحه را اجمالا بيان كرديم، در حالى كه بين
فقيهان در مساله معاطات از چند جهت بحث و گفتگو است:
در صحت نسبت اين قول به مشهور كه معاطات مفيد اباحه
است، درادلهاى كه بر ثبوت اباحه شرعى در معاطات و عدم آن
دلالت دارد، و به فرض ثبوت اباحه شرعى در معاطات، بيان
شرايطى كه در معاطات معتبر است و موارد ديگرى كه با
عقود يا بيع معاطاتى مرتبط مىباشد.براى اطلاع بيشتر به
بحث معاطات مراجعه شود
آثار مترتب بر اباحه شرعى به معناى خاص
1. رفع حرمت و گناه
بدون شك، اباحه و اذن تصرف در مال غير از سوى شارع،
حرمت تصرف را برمى دارد، مانند اباحه در معاطات بنابراين
كه معاطات، مفيد اباحه باشد و مثل اذن شارع در خوردن
شخص عابر از ميوههاىدرختان محل عبور و يا خوردن از خانه
هايى كه در سوره نور آمده است.
2. استحقاق آنچه به تصرف آن اذن داده شده است.
آنچه از اذن شارع به تصرف در مال غير استفاده مىشود، فقط
جواز تصرف است نه بيشتر. يعنى اذن شارع نه اقتضاى ملكيت
منفعت عين مادون را دارد و نه اقتضاى ملكيت اصل آن را.
3. ضمان و عدم آن
يكى از آثار مطرح در بحث اباحه شرعى، مساله ضمان است.
اين گونه نيست كه هر جا اباحه شرعى درست شد، لازمهاش
عدم ضمان باشد، بلكه در بعضى از موارد اباحه شرعى با ضمان
قابل جمع است،چون گاهى اذن شارع به تصرف، فقط حكم
تكليفى را برمى دارد نه حكم وضعى را ، مانند گرسنگى شديد
و اضطرار به خوردن مال غير كه موضوع حرمت تصرف در مال
غير را برمىدارد نه ضمان را.
امام خمينى (ره) مىگويد:
جواز خوردن مال غير در صورت گرسنگى و اضطرار بدون
اذن صاحب آن، به خاطر محترم نبودن مال مسلمان نيست،
زيرا بدون شك لازمه محترم نبودن مال مسلمان عدم ضمان
است، بلكه جواز خوردن بهاين علت است كه حاكميت دليل
رفع اضطرار، فقط بر بعضى از احكام مترتب بر ملكيت است.
يعنى دليل رفع، تنها حكم تكليفى (حرمت تصرف در مال غير)
را بر مىدارد نه حكم وضعى را كه ضمان باشد.دليل آن هم اين
است كه شخص مضطر، فقط به خوردن مال غير اضطرار دارد
تا سد رمق و حفظ جان كند نه اضطرار با قيد مجانى بودن
مال. پس جواز خوردن مال غير در حال گرسنگى و اضطرار،
دليل برسقوط نسبت و ارتباط مال با مالك مسلمان آن نيست.
و پر واضح است كه تحقق ضمان به اتلاف عين مال، بدون
ارتباط با مالك محترم آن معنى ندارد.((232))
ايشان در جاى ديگر گفته است:
لازمه اباحه شرعيهاى كه با اجماع ثابت گرديده، عدم ضمان
نيست بلكه قدر متيقن از اجماع، فقط ثبوت اباحه است نه
سلب ضمان، مانند جواز خوردن مال غير در هنگام اضطرار ،
چون صرف اضطرار و نيازشديد، موجب نفى ضمان نسبت به
اتلاف مال غير و نفى ضمان يد نمىشود. ((233))
آقاى خويى (ره) مىنويسد:
جواز خوردن طعام فرد ديگرى بدون اجازه او در هنگام
خشكسالى و گرسنگى، با ضامن بودن قيمت آن منافات
ندارد... زيرا عامل و انگيزه خوردن مال غير، اضطرار و
گرسنگى شديد است و همين اضطرارباعث اذن شارع به
خوردن مال غير گرديده است.((234))
البته در برخى موارد، از اطلاق لفظى يا مقامى دليل اباحه
شرعى، استحقاق و مجانى بودن فهميده مىشود چنان كه در
جواز خوردن از خانه هاى خويشان و نزديكان همين طور است،
يعنى از اطلاق آيه، عدمضمان استفاده مىشود.
4. صحت تصرفات قانونى و عدم صحت آن
تصرفات قانونى مانند بيع و اجاره از آثار اباحه شرعى نيست،
بلكه دائر مدار حد و وسعت اباحهاى است كه از دليل آن
استفاده مىشود. اگر مقدار اباحه مستفاد از دليل، صرف جواز
تصرف و انتفاع از شىءمباح باشد همانند اباحه در خوردن از
خانههاى خويشان و نزديكان اين اباحه، تصحيح كننده
تصرفات قانونى و وضعى نيست، اما اگر اباحه شرعى مستفاد
از دليل، مطلق باشد چنان كه در مسئله معاطاتمطرح است
با همان اباحه شرعى مىتوان ساير تصرفات قانونى و وضعى
همانند بيع و اجاره را انجام داد. پس بايد ديد كه دليل اباحه
شرعى تا چه مقدار اقتضا دارد.
5. مطالبه از غاصب
در بحث اباحه، فقيهان اين موضوع را مطرح كردهاند كه شارع
با اباحه تصرف در مال غير، يك نوع سلطهاى را بر مال مباح
براى غير مالك جعل مىكند. بنابراين اگر كسى آن مال را
غصب كند، غير مالك حقمطالبه آن را از غاصب دارد، چون
مطالبه از غاصب جزو شئون اين سلطه است كه با غصب، دايره
آن ضيق مىگردد. توضيح و تفصيل اين مطلب در مدخل
اباحه آمده است. براى اطلاع بيشتر به آنجا مراجعهشود.
پايان اباحه شرعى
1. اباحه شرعى با از بين رفتن عنوانى كه موجب آن گرديده
است، از بين مىرود، چنان كه در حق ماره، شخص عابر فقط
مىتواند در كنار باغ ميوه يا نخل از ميوه درختان بخورد و
نمىتواند مقدارى از آن ميوهرا با خود ببرد و در بين راه يا در
خانه بخورد، چون با گذشتن از محل باغ ميوه يا نخل، عنوان
«ماره» از بين مىرود، بنابراين اباحه شرعى نيز از بين مىرود،
زيرا اباحه داير مدار عنوان است.
2. اباحه شرعى يك حكم توقيفى و تابع دليل است، بدين جهت
فرض لزوم و جواز در باره آن چنان كه در عقود مطرح است
(عقد لازم و عقد جايز) مفهومى ندارد. زيرا اگر از دليل
اباحه شرعى فهميدهشود كه با رجوع مالك و عدم رضايت او و
مانند آن اباحه شرعى از بين مىرود، ديگر اباحه شرعيهاى
باقى نخواهد ماند تا بگوييم لازم است يا جايز. در غير اين
صورت، اباحه همچنان باقى است و هيچ ارتباطىبا مالك ندارد
بلكه تابع دليل شرعى و داير مدار مقدار اباحهاى است كه دليل
اقتضا مىكند.
3. گاهى مرگ سبب پايان يافتن اباحه شرعى مىگردد،
همانند معاطات كه با مرگ هريك از طرفين معاطات، مال به
ورثه مالك مىرسد، زيرا دليل اباحه در معاطات نسبت به غير
متعاطيين قصور دارد. تفصيل اينمطلب در بحث معاطات
آمده است.
ويژه رؤيت هلال
اشاره
با توجه به تقارن زمان انتشار اين شماره از فصلنامه فقه اهل
بيت(ع) با ماه مبارك رمضان، بخشى از صفحات مجله به ويژه
نامه رؤيت هلال اختصاص داده شده است. البته در سالهاى
گذشته نيز مقالات فقهىارزشمندى در شماره مختلف
همين مجله× منتشر شده است. اين بحث پر جدال فقهى به
رغم غناى تئوريك و گستردگى كمى و كيفى دامنه مباحث
آن، عملا به حل كار بردى مساله نينجاميده است و با توجه
بهتعدد مبانى فقهى در اين مساله و مستدل بودن هريك از اين
مبانى بر اساس اصول روش شناختى علم فقه، شايد نتوان به
نتيجه واحد فقهى در اين مساله دست يافت. از اين رو واقع
بينانهتر آن است كه به جاىاميد بستن به راه حل تئوريك اين
مساله به فكر راه حل عملى براى آن بود.
× از جمله: پژوهشى در باره هلال ماه، ابوالقاسم خزعلى
شمارههاى 3و4/ رؤيت هلال، جعفر سبحانى شماره 27/ رؤيت
هلال و ثبوت ماه سيد محمود هاشمى شاهرودى شماره 36 /
رويت هلال با چشممسلح، رضا مختارى شماره40 39.
چند نكته دربارهرؤيت هلال
ناصر مكارم شيراز
اشاره:
اين نوشتار عمدتا به اصل مساله «رؤيت هلال» سپس به «مساله
رؤيت هلال با تلسكوپ» و بعد به «مساله اتحاد افق» مىپردازد.
ولى قبل از همه به مسالهاى كه شايد مهمتر از اينها باشد
مىپردازيم و آن اختلافاسفناكى است كه بارها در طى
سالهاى اخير، در امر «رؤيت هلال شوال» رخ داد و شهد
شيرين عيد را در كام همه تلخ كرد.
گروهى امروز نماز عيد مىخواندند و مىگفتند «اسئلك
بحق هذا اليوم الذى جعلته للمسلمين عيدا... » و فردا گروه
ديگرى در همان شهر و گاه در همان مسجد، عين همين
عبارت را مىگفتند و معلوم نبود منظوراز «المسلمين» در
اين عبارات كيست؟!
عدهاى به هم تبريك عيد مىگفتند و جماعتى در حال روزه
بودند و دعاى «يا علي يا عظيم... و هذا شهر عظمته و كرمته...
و هو شهر رمضان... » مىخواندند و گاه در يك لحظه و حتى
يك خانه اين اختلافجانكاه ديده مىشد، در حالى كه اسلام
دين «توحيد» در تمام زمينههاست و خواهيم ديد حتى با وجود
اختلاف فتاوى هيچ موجبى براى اين اختلافها نيست.
مردم از اين بيم دارند كه در سالهاى بعد نيز اين امر تكرار
شود و در نتيجه بعضى از ناآگاهان تعليمات اسلام را زير
سؤال ببرند. اين امر هنگامى نگران كنندهتر مىشود كه
مىبينيم در اغلب كشورهاى اسلامىمساله رؤيت هلال حل
شده و لااقل اهل يك كشور با يكديگر هماهنگ هستند، ولى در
كشور ما چگونه است؟
شايد تنها ما هستيم كه اين مساله را حل نكردهايم، با اين كه
فقهاى قوى و آگاهى داريم. مشكل اصلى در اين است كه با
مساله رؤيت هلال كه از «موضوعات» است مانند يك مساله
فقهى و «حكمى از احكامشرع» برخورد مىكنيم. در حالى كه
مىدانيم مردم هر چند در مسائل و احكام فقهى يا بايد مجتهد
باشند يا از مجتهدى پيروى كنند، ولى در موضوعات (مانند
رؤيت هلال) هر كس مىتواند به يقين و اطمينانخود عمل
كند.
توضيح اين كه وجوب روزه ماه مبارك رمضان از ضروريات
اسلام و واضحات قرآن است و هيچ كس در آن ترديد ندارد، و
چون اصل وجوب از ضروريات دين است، طبعا تقليد هم در آن
راه ندارد، ولى دراحكام، جزئيات، شرايط و موانع روزه بايد يا
مجتهد بود يا از مجتهدان آگاه تبعيت كرد. اما اين كه امروز
ماه مبارك رمضان است، يا نيست، از موضوعاتى است كه
هركس مىتواند در آن به تشخيص خود عملكند، يعنى هر
گاه بر كسى ثابت شد كه روز اول ماه رمضان است مىتواند
روزه بگيرد و اگر عيد ثابت شد، افطار كند.
گرچه مردم روى اعتمادى كه به مراجع دارند در اين گونه
موضوعات مهم نيز به سراغ مراجع مىروند تا بهتر تشخيص
دهند، اما مراجع از نظر شرعى هيچ الزامى به نظر دادن در
باره اين موضوع ندارند ومىتوانند بگويند اين مساله از
موضوعات است و خودتان تحقيق كرده و عمل كنيد.
از سوى ديگر اگر هر يك از مردم در اين مساله كه جنبه
عمومى و اجتماعى دارد، جداگانه به تحقيق پردازد اختلافات
زيادى، به سبب تعدد منابع تحقيق، به وجود مىآيد كه با روح
اسلام سازگار نيست. همانگونه كه رجوع به مراجع به طور
جداگانه نيز از اين مشكل دور نخواهد بود، زيرا ممكن است
چند نفر از شهود نزديك مرجع بزرگوار به گونهاى گواهى
دهند و چند نفر به شكل ديگر نزد مرجع بزرگوارديگرى، يا
شهودى كه نزد يك مرجع گواهى مىدهند، ممكن است مورد
اعتماد ديگرى نباشند، يا اصلا شهودى كه نزد اين مرجع
مىروند، موفق به درك محضر مرجع ديگر نشوند. اين امور
سبب مىشود هلالماه بر يكى ثابت شود، و بر ديگرى ثابت
نگردد، و اختلاف جانكاه و نگران كنندهاى ميان مردم پيدا
شود و عظمت عيد و ماه مبارك و شعائر مربوط به آن زير
سؤال رود و حتى به يك شهر و در يك خانه نيزكشيده شود.
شوراى رؤيت هلال
در اين جا راه روشنى وجود دارد كه مىتواند به اين اختلافات
پايان دهد و لااقل اهل يك كشور، مسير واحدى را طى كنند و
عظمت و شكوه اين برنامههاى اسلامى را حفظ كنند و آن اين
كه شورايى براى مسالهرؤيت هلال از آگاهان اين فن و
نمايندگان مراجع تشكيل گردد و تمام اطلاعاتى كه در باره
رؤيت هلال از هر طرف مىرسد، چه از طريق شهود عينى يا
خبرگان فن نجوم كه ممكن است نظرات آنها به عنوانمؤيد
مورد توجه قرار گيرد گرد آورى كنند واز جمع بندى آنها،
نظر واحدى ابراز دارند.
ممكن است گفته شود هرگاه اعضاى شوراى رؤيت هلال
نظر واحدى نداشته باشند (خواه به سبب جرح و تعديل شهود
باشد، يا غير آن) چه خواهد شد؟
پاسخ اين است كه نظر اكثريت مىتواند معيار باشد چرا كه
براى غالب مردم اطمينان بخشتر خواهد بود و به يقين
«اقربيت به واقع» دارد و چون همان طور كه اشاره شد، بحث
تشخيص موضوع است نهتشخيص حكم، مشكلى ايجاد
نمىكند.
سؤال ديگرى كه ممكن است مطرح گردد اين است كه گاه
مراجع در پارهاى از احكام مربوط به رؤيت هلال اختلاف فتوى
دارند كه در مساله تاثير گذار است. به عقيده ما اين نيز
مشكل مهمى ايجاد نمىكند و ماراه حل آن را نيز يافتهايم كه
شرح آن از عهده اين مختصر بيرون است.
در هر صورت شرعا مىتوان نظر اكثريت شوراى رؤيت هلال را
كه با دقت كامل همراه باشد، پذيرفت و به آن اعتماد كرد.
به يقين حضرت ولى عصر (ارواحنا فداه) راضى نيست كه
پيروان او در يك چنين امر مهمى گرفتار تشتت و تفرقه حتى
در يك شهر و يك خانه شوند و قدرت و قوت آنها به ضعف
گرايد و در برابر دشمنانسرشكسته گردند.
هنگامى كه ائمه اهل بيت (ع) براى حفظ شوكت مسلمين
اجازه مىدهند پيروان آنها در نماز جماعت اهل سنت شركت
جويند، با اين كه اختلافاتى در بسيارى از فروع نماز با آنها
دارند، چگونه راضى مىشوندمساله رؤيت هلال موجب آن همه
تشتت گردد؟ آن هم در جهان امروز كه اخبار به سرعت از
نقطهاى به نقاط ديگر منتقل مىگردد.
واز عجايب روزگار اين كه به خاطر نبودن يك شوراى
متمركز دقيق براى رؤيت ماه و اعتماد بر شهود غير خبره،
سالهاست كه مردم ماه مبارك را 29 روز روزه مىگيرند و
كمتر كسى به خاطرش مىآيد كه ماهمبارك را 30 روز روزه
گرفته باشد (جز در موارد بسيار نادر) و اين از نظر علمى غير
ممكن است و معلوم نيست چه كسى در برابر اين امر مسؤول
است؟
اميد است صاحب نظران به مساله «شوراى رؤيت هلال» بيشتر
بينديشند و راهكارهاى آن را روشنتر سازند
آيا رؤيت هلال با تلسكوپ كافى است؟
«مشهور» در ميان مراجع اين است كه رؤيت هلال، بايد با چشم
غير مسلح باشد ولى بعضى از فقهاى معاصر قائل به كفايت
مشاهده با تلسكوپ شدهاند. با دقت در ادله ثابت مىشود كه
با احترامى كه به همهآراء مجتهدين مىگذاريم اين راى
موافق با ادله و قواعد فقه نيست، زيرا:
اولا: در روايات متواتر معيار ثبوت ماه، رؤيت ذكر شده از جمله
در باب سوم از ابواب شهر رمضان وسائل الشيعه 28 روايت نقل
شده كه غالبا همين مضمون را دارد: «اذا رايت الهلال فصم و
اذا رايته فافطر» يا«صم للرؤية و افطر للرؤية»، هنگامى كه ماه را
ديدى روزه بگير و هنگامى كه آن را (در پايان رمضان) ديدى
افطار كن.
در ابواب بعد از آن نيز رواياتى در اين زمينه ديده مىشود و
هنگامى كه سخن از رؤيت به ميان مىآيد منصرف به رؤيت
متعارف است كه رؤيت با چشم غير مسلح مىباشد، زيرا فقها
در تمام ابواب فقه،اطلاقات را منصرف به افراد متعارف
مىدانند، مثلا:
1. در باب وضو مىگويند حد صورت كه بايد شسته شود آن
مقدارى است كه ميان رستنگاه مو و چانه (از طرف طول) و
آن مقدارى كه ميان انگشت شست و انگشت «ميانه» قرار
مىگيرد، از طرف عرضاست. سپس تصريح مىكنند كه مدار
بر افراد متعارف از نظر طول انگشتها و محل روييدن موى
سر و مانند آن است، و افراد غير متعارف بايد مطابق افراد
عادى عمل كنند.
2. در باب مقدار كر كه آن را به وجب تعيين مىكنند، مدار
وجبهاى متعارف است و آنچه خارج از متعارف مىباشد از
نظر فقها معيار نيست.
3. در باب مقدار مسافت هايى كه در فقه با قدم تعيين
مىشود، مدار بر قدم متعارف است.
4. در نماز و روزه در مناطق قطبى يا نزديك به قطب كه
روزها يا شبها بسيار كوتاه و غير متعارف است، بسيارى از
فقها مدار را بر مناطق متعارف مىگذارند.
5. در مساله حد ترخص (ديدن ديوارهاى شهر، يا شنيدن اذان)
تصريح مىكنند معيار چشمهاى متوسط (نه زياد تيزبين، نه
فوق العاده ضعيف) و صداهاى متعارف و گوشهاى متعارف
است و آنچه خارج ازمتعارف باشد معيار نيست ((235))و
بزرگان فقهاى معاصر با متن كاملا موافق هستند.
6. در مورد منكراتى كه حد آن جلد (شلاق) است گفتهاند
شلاق بايد متعارف باشد و از شلاقهاى سنگين و پرفشار وغير
متعارف بپرهيزند، همچنين از شلاقهاى بى اثر يا كم اثر.
7. در ابواب نجاسات مىگويند اگر جرم نجاست (مثلا خون)
ظاهرا زايل شود ولى رنگ يا بوى آن بماند پاك است، حال اگر
كسى با ميكروسكوپ ذرات كوچكى از خون را ببيند كه حتما
مىبيند (چون رنگ وبو با اجزاء همراه است)، چون اين مشاهده
خارج از متعارف است مدار احكام نيست.
8. هرگاه ماده نجس (مانند خون) در آب كر مستهلك شود
همه مىگويند پاك است با اين كه با ميكروسكوپ مىتوان
ذرات خون را در آب مشاهده كرد. علاوه بر اين «هشت مورد»
موارد متعدد ديگرى درسراسر ابواب فقه وجود دارد كه كلام
شارع و لسان آيه يا روايت مطلق است و فقها آن را منصرف به
«فرد متعارف» مىدانند.
به يقين در مورد رؤيت هلال كه در روايات متواتر وارد شده
نيز معيار رؤيت متعارف است يعنى چشم غير مسلح، و
چشمهاى مسلح خارج از متعارف است و مقبول نيست.
ما نمىتوانيم همه جا در فقه در مطلقات ادله به سراغ افراد
متعارف برويم، ولى در رؤيت هلال فرد كاملا غير متعارفى را
ملاك حكم قرار دهيم.
ثانيا: بعضى مىگويند معيار در آغاز ماه، «تولد ماه در واقع»
است و رؤيت و مشاهده جنبه «طريقى» دارد نه «موضوعى».
بنابر اين اگر با وسيله غير متعارف از تولد ماه آگاه شويم،
كافى است.
در پاسخ مىگوييم به يقين ظاهر روايات اين است كه قابليت
رؤيت با چشم عادى، جنبه موضوعى دارد (تكرار مىكنم
قابليت رويت با چشم عادى)، زيرا:
اگر معيار تولد واقعى ماه باشد مشكل مهمى پيش مىآيد كه
نمىتوان به آن تن در داد و آن اين كه غالبا تولد ماه قبل از
امكان رؤيت با چشم عادى صورت مىگيرد، و به عبارت ديگر
در بسيارى از موارد ماه درآسمان ظاهر مىشود و هيچ كس با
چشم عادى آن را نمىبيند و شب بعد قابل رؤيت است.
بنابراين بايد قبول كرد كه ماه واقعا در بسيارى از موارد يك
شب جلوتر متولد شده منتها چون مردم با چشم عادى آنرا
نديدهاند، شب دوم ماه را شب اول ماه پنداشتهاند.
درست است كه بر اثر نديدن و ندانستن معذور بودهاند، ولى آيا
مىتوان قبول كرد كه مسلمين جهان از آغاز بعثت پيامبر (ص)
تا كنون وحتى در عصر آن حضرت (ع) مكرر در مكرر اول ماه
را اشتباه گرفتهاند، واز فضل شبهاى قدر محروم بوده و به
واسطه نداشتن تلسكوپ روز عيد را روزه گرفته و روز بعد
نماز خواندهاند (چون ماه قبلا متولد شده اما با چشم غير
مسلح قابل رؤيت نبوده)
حتى كسانى كه فعلا تلسكوپ را براى رؤيت ماه كافى مىدانند
بايد بپذيرند كه در بسيارى از سالهاى گذشته، خود آنان و
مقلدانشان دوم ماه مبارك را آغاز ماه ودوم شؤال را اول شوال
حساب كردهاند، زيرا ازتلسكوپ بهره نگرفتهاند و اگر
مىگرفتند مىدانستند اول ماه يك روز جلوتر بوده و
شبهاى قدر نيز در جاى خود قرار نگرفته واز دست رفته
است.
اينها همه گواهى مىدهد كه معيار تولد واقعى ماه نيست،
بلكه معيار قابليت رؤيت با چشم عادى است. اساسا در علم
اصول گفتهايم «اماره» و «طريق» شرعى نمىتواند كثير
الخطاء باشد، زيرا مردم از درك واقعمحروم خواهند شد. در
مواردى كه اماره كثير الخطاء باشد بايد گفت خود اماره
موضوعيت دارد (دقت كنيد).
اين باور كردنى نيست كه در گذشته حتى در زمان پيغمبر
اكرم (ص) و ساير معصومين(ع) مردم از درك عيد و ليالى قدر
محروم بودهاند، بلكه به عكس ما معتقديم استفاده از تلسكوپ
براى رؤيت ماه سببمىشود كه مردم از آغاز و پايان ماه
محروم شوند! زيرا معيار واقعى چشم غير مسلح است.
ممكن است بعضى تصور كنند كه با استفاده از تلسكوپ بساط
اختلافات برچيده مىشود در حالى كه اين كار هيچ اثرى در
اين امر ندارد، چرا كه قدرت تلسكوپها كاملا با هم فرق دارد و
مناطقى كه در آننصب مىشود از حيث وجود غبار و بخار آب
در افق متفاوتند. بنابراين ممكن است بعضى با تلسكوپ خود
آن را ببينند و بعضى نبينند و انكار كنند و سفره اختلاف دگر
بار گسترده مىشود
آيا وحدت افق شرط است؟
هر گاه در نقطهاى از جهان هلال ماه رؤيت شود آيا براى ساير
نقاط كافى است؟
مشهور در ميان فقهاى گرامى مكتب اهل بيت (ع) اين است
كه اتحاد افق شرط است. مرحوم محقق يزدى مساله را در
عروه مطرح كرده و تقارب بلاد يا وحدت افق را شرط دانسته و
اكثريت قريب به اتفاقمحشين، آن را پذيرفتهاند. ولى بعضى از
بزرگان پيشين و معاصر آن را شرط ندانسته و رؤيت هلال را
در يك نقطه از جهان كافى براى مناطق ديگر دانستهاند
(مشروط بر اين كه لااقل در جزئى از شب با هممشترك
باشند).
آغاز گر اين فتوا در عصر ما مرحوم آية اللّه العظمى خويى (ره)
بود، سپس جمعى ديگر از شاگردان ايشان به ايشان تاسى
جستند.
عمده دليلى كه بر آن اعتماد مىكنند دو چيز است:
1. طلوع ماه و تولد آن (و خروج از تحت الشعاع) يك پديده
آسمانى است كه مربوط به مقابله خورشيد با ماه است. هرگاه
آن نيم كره ماه كه دائما مقابل ما قرار گرفته از تاريكى خارج
شود و كمى از آن در برابرخورشيد قرار گيرد، ماه نو آغاز شده
است و ارتباطى با مناطق مختلف زمين ندارد و اين يك امر
آسمانى است نه زمينى.
در تقريرات درس حضرت آية اللّه خويى آمده است:
تكون الهلال عبارة عن خروجه عن تحت الشعاع بمقدار يكون
قابلا للرؤية و لو في الجملة و هذا كماترى امر واقعي وحداني
لايختلف فيه بلد عن بلد ولاصقع عن صقع لانه كما عرفت
نسبة بين القمر و الشمس لا بينهو بين الارض فلا تاثير
لاختلاف بقاعها في حدوث هذه الظاهرة الكونية في جو
الفضاء.((236))
ولى اين سخن موافق با مسطح بودن زمين و نفى كرويت آن
است. در حالى كه امروز كرويت زمين از امور محسوس است.
اگر در گذشته مىبايست با ادله نظرى كرويت زمين اثبات
شود، امروز ماهوارهها ازتمام زمين عكسبردارى كرده و براى
ما مىفرستند و مسافران فضا نيز زمين را كروى مىبينند و
كاملا يك امر محسوس است.
به عبارت ديگر، تكون و تولد ماه مربوط به سه چيز است: «ماه»،
«خورشيد» و «زمين» زيرا تولد ماه به اين است كه خط باريكى از
بخش نورانى ماه در برابر اهل زمين قرار گيرد، به يقين اين
بخش نورانى راكسانى كه در بخشى از كره زمين كه محاذى با
آن است، زودتر مشاهده مىكنند. اين مطلب را مىتوان با يك
آزمايش حسى نشان داد. سه كره تهيه كنيم يكى نورانى مانند
يك لامپ روشن و دو كره غير نورانى.به خوبى ملاحظه
مىكنيم كه اگر كره اول ظلمانى را چنان در مقابل كره
نورانى قرار دهيم كه فقط يك نوار باريك نورانى به طرف كره
سوم باشد، كسانى كه در بخش محاذى آن نقطه نورانى قرار
دارند، آن رامىبينند و كسانى كه محاذى نيستند نمىبينند.
چيزى كه با تجربه حسى قابل درك است، نياز به توضيح
بيشترى ندارد، آرى اگر زمين مسطح بود گفتار بالا صحيح
بود، ولى قطعا مسطح نيست.
ايراد ديگرى كه بر اين سخن وارد مىشود اين كه آنها
مىگويند تمام بلادى كه در قسمتى از شب با نقطه رؤيت ماه
مشترك هستند، اول ماه آنها يكى است.
مفهوم اين سخن آن است كه اگر مثلا هنگام غروب آفتاب در
مكه ماه تولد يابد، و مشاهد شود، مناطقى كه در شرق آن قرار
دارد و چندين ساعت از شب آنها گذشته يا حتى نيمه شب يا
اواخر شب آنهاست، ماهبراى آنها عوض مىشود يعنى تا نيمه
شب يا اواخر شب، براى آنها شب آخر ماه رمضان بوده چون ماه
شوال متولد نشده بوده و دعاهاى شب آخر را مىخواندند.
ناگهان از نيمه شب، شب اول ماه شوالمىشود، چون به
هنگام غروب آفتاب «مكه» ماه در آن ساعت تولد يافته است!
اين امر عجيب و غير قابل قبول است، زيرا قبل از آن ساعت
(غروب آفتاب مكه در مفروض بحث) قطعا ماه از تحت الشعاع
خارج نشده بود و پس از خروج، اول ماه شروع شده، يعنى براى
بعضى مناطق ازنيمه شب يا آخر شب، ماه شوال شروع
مىشود، و قسمت مهمى از شب آنها، شب آخر ماه رمضان بوده
است.
اگر گفته شود از اول شب براى همه اين مناطق ماه شوال
بوده، قابل قبول نيست، چون فرض بر اين است كه تا آن ساعت
ماه از تحت الشعاع خارج نشده بوده و قطعا ماه شوال نبوده
است. پس از خروج و تولدماه، براى تمام اين مناطق اول ماه
است، يعنى واقعا نيمى از شب، شب آخر رمضان و نيمى از آن
واقعا شوال است. بديهى است براى مناطق دورتر كه در شب با
آنجا اشتراك ندارند (مانند كانادا و آمريكا) اولماه يك روز بعد
از آن خواهد بود (دقت فرماييد).
دليل دوم طرفداران عدم اختلاف آفاق، اطلاق روايات،
مخصوصا صحيح هشام بن حكم است كه نشان مىدهد اگر
در يك منطقه ماه رؤيت شود براى همه مناطق كافى است.
روايت چنين است:
هشام بن الحكم عن ابي عبداللّه (ع) انه قال في من صام تسعة
و عشرين قال: ان كانت له بينة عادلة على اهل مصر انهم صاموا
ثلاثين على رؤيته قضى يوما.((237))
آنها معتقدند اطلاق روايت دلالت دارد در هر شهرى از
شهرهاى دنيا ماه ديده شود، براى شهرهاى ديگر كافى است
خواه بسيار دور باشد يا نزديك.
همچنين بعضى روايات ديگر.
پاسخ: اين سخن قابل مناقشه است، زيرا اطلاق اين روايات
منصرف به بلادى است كه اطلاع رسانى در آن زمان نسبت به
آن معمول بوده است نه بلادى كه چندين ماه با آنها دور بوده
است و كمتر خبرى از آنمىرسيده است.
به عبارت ديگر اين روايات ناظر به بلاد متقاربه از نظر افق
است كه گاه با وسايل آن زمان يك هفته يا يك ماه طول
مىكشيد تا از يكى به ديگرى مسافرت كنند، ولى «بلاد غير هم
افق» را كه گاه چندين ماه باوسايل آن زمان طول مىكشيد تا
خبرش برسد شامل نمىشود، زيرا كمتر اتفاق مىافتاد كسى
بعد از چند ماه به فكر خبر رسانى و فحص و بحث در باره ماه
رمضان گذشته بيفتد.
حتى اگر شك در اطلاق (و تحقق مقدمات حكمت) در اينجا
داشته باشيم، مساوى با عدم اطلاق است، (همان گونه كه در
اصول آمده است).
بنابراين با اين گونه روايات جز حجيت شهادت به رؤيت در
بلاد نزديك و هم افق را نمىتوان اثبات كرد.
جالب اين كه بعضى از گذشتگان به لزوم وحدت شب قدر و
تعيين مقدرات در يك شب معين و فضيلت آن، استناد
جستهاند در حالى كه طرفداران اين عقيده، وحدت اول ماه را
تنها در مناطقى پذيرفتهاند كهدر مقدارى از شب با منطقه
رؤيت هلال مشترك باشد، يعنى براى مناطق ديگر زمين كه به
هنگام رؤيت هلال روز است (مانند كشورهاى كانادا، آمريكاى
شمالى و جنوبى) به ناچار شب قدر ديگرى قائل هستند واول
ماه آن مناطق را يك روز متفاوت مىدانند!
و از آن جالبتر قول كسانى است كه مىگويند كشورهاى
اسلامى در منطقهاى قرار دارند كه در مقدارى از شب با هم
مشتركند.
در حالى كه در كشورهاى دور دست ميليونها مسلمان
زندگى مىكنند، به علاوه ما معتقديم كه اسلام و احكام آن
سرانجام تمام كره زمين را فرا خواهد گرفت، تكليف
مسلمانان در آن زمان چه خواهد بود؟
كوتاه سخن اين كه همان گونه كه مشهور فقهاى ما
پذيرفتهاند و دلايل مختلف نيز گواهى مىدهد، اتحاد افق در
رؤيت هلال شرط است، و اين امر نتيجه كرويت زمين است،
همان گونه كه اختلاف در اوقات نماز وشب و روز ناشى از آن
است و اگر منظور، حفظ وحدت ميان مسلمين است (با وجود
كرويت زمين)، وحدت تنها در يك منطقه امكانپذير است نه
در تمام دنياى اسلام، زيرا مسلمانانى در نيم كره ديگر
زمينزندگى مىكنند كه حتى مطابق قول «عدم لزوم
وحدت افق» عيد جداگانهاى دارند (البته شرح مسائل فوق
مجال و بحث وسيعترى را مىطلبد). (واللّه العالم بحقائق
احكامه)
اعتبار ابزار جديد در رؤيت هلال
محمدجواد فاضل لنكرانى
مقدمه
از مسائل مورد بحث در عصر حاضر، اعتبار و يا عدم اعتبار
وسائل و آلات جديد در رؤيت هلال است. با پيدايش وسائل
جديدى همچون دوربين و تلسكوپ، اين پرسش نيز مطرح
شده كه ديدن هلال ماه باابزار و وسايل پيشرفته مثل تلسكوپ،
آيا همانند ديدن ماه با چشم معمولى كه در اين بحث از آن به
چشم غير مسلح ياد مىشود است؟ به عبارت ديگر، آيا رؤيت
با چشم مسلح كافى است؟
در تاريخ 24 رمضان 1425 هجرى قمرى، استفتايى از محضر
حضرت آيةاللّه العظمى فاضل لنكرانى (مدظله العالى) در
مورد استفاده از ابزارهاى نجومى (مانند دوربين، تلسكوپ و...
) براى رؤيت هلال شد،معظم له در پاسخ چنين فرمودند:
در رؤيت هلال، فرقى بين چشم غيرمسلح و چشم مسلح
نمىكند، و از اين جهت، رؤيت با تلسكوپ هم كافى است،
همانطورى كه با عينك و دوربين شكارى و مانند آنها كافى
است.
اين فتوا انعكاس وسيعى در ميان مردم داخل و خارج از كشور،
به خصوص عالمان و بزرگان داشت، و شايد بتوان گفت كه
قبل از آن، به اين صراحت در ميان مراجع بزرگ بيان نشده
بود.
پس از صدور اين فتوا، جمعى از فضلاى محترم توضيحاتى از
اينجان پيرامون آن خواستار شدند، بحمداللّه توفيق حاصل شد
تا اين بحث كه از مسائل مستحدثه است را به صورت
استدلالى در حد امكان وبا ضيق وقت و مجال، به رشته تحرير
درآورم. اميد است صاحبنظران با ديده انصاف در آن بنگرند.
تحرير محل نزاع
پيش از بررسى نظريهها و مستندات آنها، لازم است محل نزاع
كاملا مشخص گردد.
از نظر واقعى و تكوينى دو حالت مهم براى ماه وجود دارد:
الف) مقارنه: زمانى است كه ماه تحتشعاع خورشيد قرار
مىگيرد و به هيچ وجه با چشم معمولى قابل رؤيت نيست.
ب) ولادت: زمانى است كه ماه از محاق و تحتالشعاع خارج
مىشود و ماه نو و جديد آغاز مىگردد، و در لغت و عرف از آن
به هلال تعبير مىكنند. به عبارت ديگر، اولين زمان ولادت،
همان اولين زمان از هلالخواهد بود.
آنچه به عنوان ملاك در روايات وارد شده، عنوان مركب «رؤية
الهلال» است. در اين عنوان دو كلمه «رؤيت» و «هلال» وجود
دارد كه لازم است هر دو عنوان توضيح داده شود. در مطالب
بعد، نسبت به تعريفرؤيت و اينكه آيا داراى طريقيت است يا
موضوعيت و آيا از نظر سبب، اطلاق دارد يا خير؟ بحث
خواهيم كرد. بنابراين، آنچه در اين بخش مورد توجه قرار
مىگيرد، كلمه «هلال» است كه به همان معناى «ماه نوو
جديد» ولادت ماه مىباشد.
گرچه از برخى عبارات استفاده مىشود كه ممكن است بين
زمان ولادت و تحقق هلال فاصله باشد و از هنگام ولادت در
اثر شدت ضعف نور بايد مقدارى فاصله شود تا هلال تحقق
پيدا كند، اما ظاهرا به مجردولادت، هلال ماه آغاز مىشود. تعريف هلال |
|---|