|
ثانيا: با دقت در بحث روشن مىشود كه خلطى بين اينكه
عنوانى طريق باشد و يا ملاك و موضوع براى حكم قرار گيرد،
واقع شده است. ممكن است بگوييم در چنين مواردى شنيدن
و ديدن، موضوع براىتحديد است و قرينه مناسبت حكم و
موضوع، اقتضا مىكند كه هر چيزى نتواند جايگزين آن شود،
بلكه امورى كه با تحديد مناسبت دارد مىتواند جايگزين آن
گردد.
ثالثا: در اين مقاله آمده كه رؤيت در باب هلال، مانند مساله
حد ترخص است. همانطور كه آنجا شارع در مقام تحديد
مىباشد، در اين بحث نيز چنين است. در حالىكه فقط اين يك
ادعا است و هيچ دليلىندارد، زيرا در مسئله حد ترخص، به
روشنى مىتوانيم بگوييم كه ديدن با ابزار نمىتواند جايگزين
ديدن معمولى شود، و قرينه مناسبت حكم و موضوع نيز وجود
دارد. چراكه در آنجا ملاك، دور شدن از شهربه اندازهاى است
كه صداى اذان شنيده نشود، اما در اينجا اگر بگوييم رؤيت با
ابزار هم كفايت مىكند، هيچگونه منافاتى با شروع ماه قمرى
و تحديد آن ندارد.
بالاخره نكته مهمتر آنكه قائلين به عدم كفايت رؤيت با ابزار
بايد تمام اقوال مقابل را دفع كنند، حتى نظريه كسانى كه
شروع ماه را مجرد خروج از محاق مىدانند. اگر كسى خروج
ماه از محاق را مبدا ماه قمرىبداند، آيا در مقابل او مىتوان
گفت كه اين نظريه با مقام تحديد سازگارى ندارد؟ اگر
بگويد كه روايات رؤيت، براى خروج از محاق، طريق است نه
امكان رؤيت با چشم عادى، چگونه جواب مىدهيد؟
اساسا اين نظريه كه رؤيت، همان رؤيت با چشم معمولى است،
يك مصادره روشن است. شما ابتدا مقصد را در ذهن خود
معين كردهايد و سپس رؤيت را بر رؤيت معمولى حمل
كردهايد و چيزى شبيه قضيهضرورى به شرط محمول انجام
دادهايد.
به عبارت روشنتر، در مساله حد ترخص اين خصوصيات وجود
دارد:
1. از نظر عرف، يك حد معين را حد ترخص مىگويند، و شايد
بتوان گفت كه آنچه شارع بيان فرموده، طريق براى احراز اين
حد عرفى است.
2. هر چيزى كه بخواهد طريق براى آن باشد، بايد با عنوان
تحديد سازگارى داشته باشد. ولى در اين بحث يك تحديد
واقعى وجود دارد، يعنى ماه يك شروع و يك پايان در هر 29
روز يا 30 روز دارد كهيك امر تكوينى است و عنوان عرفى
ندارد. به عبارت ديگر در مسئله ترخص، حد يك عنوان عرفى
دارد، اما در مساله مورد بحث، ماه و هلال يك عنوان واقعى
است. حال كه شارع رؤيت را طريق قرار داده،اختلاف در اين
است كه براى چه چيزى طريق قرار داده شده است؟ اگر
بگوييم رؤيت طريق است براى ماه در صورتى كه از محاق
خارج شده و با چشم معمولى امكان رؤيت داشته باشد، اين هم
دور است وهم عين مدعا.
پس بحث علمى اقتضا مىكند كه در خصوص اين نزاع، نسبت
به طريقيت و عدم طريقيت رؤيت بحث نكنيم، بلكه ببينيم
آنچه رؤيت موضوع براى آن واقع شده چيست؟ آيا مجرد خروج
از محاق است؟ دراين صورت مىتوان گفت كه چون مجرد
خروج از محاق امرى دقيق، عقلى و خارج از فهم عرف است،
نمىتواند ميزان باشد.
احتمال دوم آن است كه از محاق به اندازهاى خارج شود و به
مقدارى از خورشيد فاصله بگيرد كه با چشم معمولى نتوان ماه
را ديد، اما با چشم مسلح مىتوان آن را ديد.
احتمال سوم آن كه ماه به اندازهاى از محاق خارج شود كه با
چشم عادى هم قابل ديدن باشد.
بحث اين است كه كدام يك از دو احتمال دوم و سوم صحيح
است و چه دليلى بر آن مىتوان اقامه نمود؟ به صرف اين كه
بگوييم رؤيت طريقيت دارد، هيچكدام از اين دو احتمال را
نمىتوان اثبات كرد. بهعبارت ديگر، اين طريقيت با هر دو
احتمال سازگارى دارد. البته مىتوان از راه اطلاق و عدم
اطلاق، هر كدام از آنها را اثبات يا نفى كرد.
از مجموع مطالب ذكر شده روشن مىشود كه هيچكدام از دو
ادعايى كه در اين بحث براى عدم اعتبار رؤيت با چشم مسلح
مطرح شده است، پذيرفته نيست و كاملا مخدوش است. در
نتيجه چون ملاك، هلال ورؤيت نسبت به آن طريق است،
ملاك شروع ماه قمرى و وجوب روزه، يقين به هلال است و
قبلا گفتيم هلال يك امر واقعى است كه به همان شب اول
مربوط مىشود. بنابراين، ديدن با اسباب و آلات نيز
كفايتمىكند
اشكالات و توهمات
در اين بخش لازم است به بعضى از اشكالاتى كه منكرين
اعتبار رؤيت با چشم مسلح مطرح نمودهاند، پرداخته شود:
اشكال اول: اگر رؤيت با ابزار و وسائل پيشرفته، اعتبار و
حجيت داشته باشد، لازم است در باب نجاست و طهارت،
ديدن با ميكروسكوپ نيز كافى باشد. يعنى چنانچه ذرات
نجاست با ميكروسكوپ هم قابلتشخيص باشد، بايد لباس را
شست، در حالى كه التزام به اين امر از نظر فقهى مشكل، بلكه
غير صحيح است. ((271))
پاسخ: اين مطلب بسيار روشن است كه طبق روايات، ملاك در
باب نجاست و لزوم تطهير آن، يقين به نجاست است. يعنى در
صورتى كه نجاست يقينى باشد، تطهير لازم است: «ان كان
استبان من اثره شيءفاغسله، والا لا باس»((272)). البته روشن
است كه اين روايات در خصوص شك است. شارع در هنگام
شك، بررسى و تحقيق از واقع درمورد نجاسات را لازم
نمىداند، بلكه اگر به آن يقين پيدا كرد، لازماست از آن
اجتناب كند و آن را بشويد. به عبارت ديگر، اگر در باب
نجاسات نيز قاعده و اصل، بررسى و تحقيق بود، به صورت
روشن مىگفتيم كه يكى از راههاى بررسى، ديدن با
ميكروسكوپ و يا ذرهبيناست. اما به جهت توسعهاى كه شارع
داده، به اين نتيجه مىرسيم كه شارع چنين بررسى را لازم
نمىداند، بلكه اگر به صورت عادى براى انسان قطع حاصل
شود، شستن لازم است.
حال اين پرسش مطرح مىشود كه گرچه بررسى نجاست با
ابزار و آلات لازم نيست، ولى اگر تصادفا چنين امرى اتفاق
افتد و با ذرهبين يا تلسكوپ، ذرات نجاست در لباس ديده
شود، چه بايد گفت؟ ظاهراطبق اطلاقات مىتوانيم بگوييم
كه اين مورد نيز از مصاديق استبانه است و چون به وجود
نجاست يقين حاصل شده، حكم ساير موارد را دارد. البته اين
احتمال نيز وجود دارد كه از مجموع ادله موجود در
بابطهارت و نجاست استفاده مىشود كه شارع اين مقدار را
موضوع حكم قرار نداده و آن را به منزله عدم دانسته است، اما
اين معنى را نمىتوانيم به انصراف مستند كنيم.
اشكال دوم: در حد ترخص گفته شده است: حد ترخص مكانى
است كه ديوار خانههاى شهر از چشم دور باشد و صداى اذان
شنيده نشود. اگر بگوييم ملاك مطلق رؤيت و مطلق شنيدن
است، لازم مىآيد كهاگر كسى مثلا از فاصله بيست
كيلومترى با دوربين يا تلسكوپ ديوارها را ببيند، حد ترخص او
همان مكان باشد، در حالى كه همه فقيهان فتوا دادهاند ملاك،
حالت عادى و ديدن و شنيدن طبيعى است.((273))پاسخ:
روشن است كه حد ترخص از امورى نيست كه به اختلاف افراد
و اشخاص مختلف شود، بلكه يك امر عرفى است، و اين تحديد
شارع نيز به عنوان يك امر تعبدى محض نيست، بلكه به يك
ضابطه
عرفى نظر دارد. عرف در اين مورد، همان ديدن و شنيدن
عادى را ميزان قرار مىدهد و براى ابزار و آلات اعتبارى قائل
نيست، چراكه اگر ابزار و وسائل دخالتى داشت، ديگر به
اختلاف وسائل، اين حدمتعدد، و اساسا از عنوان و حقيقت حد
خارج مىشد. به عبارت ديگر، ملاك حد ترخص، دور شدن از
شهر به مقدارى است كه ديوارهاى شهر ديده نشود و خود دور
شدن، بهترين قرينه است بر اين كه يكحد معين واقعى براى
آن وجود دارد.
اشكال سوم: گفته شده كه اگر دو نفر استثنايى با قدرت
بينايى دو برابر، شهادت دهند كفايت نمىكند، در نتيجه ديدن
با وسائل را نيز بايد به اين موارد ملحق كنيم و بگوييم كه هيچ
اعتبارى ندارد.
جواب: اولا، در اين جهت كه قدرت ديدن آنها استثنايى است،
احتمال وجود اشتباه و خطا در آن زياد است، در حالىكه در
دوربين و تلسكوپ اين احتمال يا وجود ندارد و يا در حد بسيار
ضعيف است.
ثانيا، همه مىتوانند با دوربين و تلسكوپ، ببيند، اما در اين
مورد، ديدن مختص به خود آنان است. بنابراين نمىتوانيم از
اين روايات استفاده كنيم كه ديدن با تلسكوپ نيز مانند ديدن
با چشم خارقالعادهاست.
ثالثا، اين استدلال تنها يك قياس است و موارد ديگر را
نمىتوان به آن ملحق كرد مثلا در باب نجاست نمىتوان
گفت كه اگر قدرت بينايى كسى استثنايى باشد و با چشم
خود نجاست را ببيند، براو اجتناب از آنلازم نيست، بلكه چون
به حصول نجاست يقين كرده است، حتما بايد اجتناب كند،
هرچند براى ديگران اجتناب لازم نيست.
رابعا، از اين نظريه يا فتوا استفاده مىشود كه شهادت آنان
براى ديگران اعتبارى ندارد، ولى براى خود آنان كه ديدهاند،
قطعا اعتبار دارد و بايد به آن ترتيب اثر دهند.
اشكال چهارم: لازمه معتبر بودن چشم مسلح آن است كه
شارع مقدس بيش از هزار سال مردم را به اشتباه انداخته باشد.
به اين معنى كه چون در گذشته اين وسائل در اختيار مردم
نبوده، هميشه يا غالبا ماه ديرتردر نزد آنان شروع شده است،
درحالىكه نمىتوان به اين امر ملتزم شد.
پاسخ: اولا، اين اشكال در صورتى صحيح است كه شارع مردم
را از استفاده اين آلات منع كرده باشد، در حالىكه چنين
منعى وجود نداشته است.
ثانيا، اين اشكال در صورتى صحيح است كه رؤيت با چشم
مسلح تعين داشته و ملاك حقيقى باشد، در حالىكه گفتيم
قائلين به اعتبار، به نحو مانعة الخلو اين نظريه را قبول دارند.
ثالثا، اگر ماه در منطقهاى با چشم معمولى رؤيت شود،
هيچگاه دليل نمىشود كه در شب قبل، امكان رؤيت با چشم
معمولى نبوده است. بنابراين نبايد اين نظريه را از اين راه
ابطال كرد. به عبارت ديگر، اينكهرؤيت با چشم مسلح كافى
باشد يا نباشد، تاثيرى در واقعيت و حقيقت ندارد، همانطورى
كه رؤيت با چشم غير مسلح نيز اين چنين است.
اشكال پنجم: قبول حجيت رؤيت با چشم مسلح، موجب
مشكلات بسيارى مىگردد و با برهان خلف، قابل نقض است،
چه آنكه اگر ديدن با ابزار حجت شرعى داشته باشد، به آن
معنا است كه احكام الهى ومفاسد و مصالح اعمال عبادى، تابع
پيشرفت و بهكارگيرى ابزار و فناورى جديد است. يعنى اگر
تلسكوپ قوى اختراع شود و مورد استفاده قرار گيرد، هلالى
كه با چشم عادى رؤيتپذير نيست ديده مىشود، مثلاشب قدر
يك شب جلوتر مىافتد و ملائكه يك شب زودتر نزول مىكنند
و مصلحت ملزمه روزه در ماه رمضان و... ((274)).
جواب: اولا، اين مشكلات مىتواند مشترك باشد، يعنى چنانچه
رؤيت با چشم معمولى نيز ملاك باشد، در شهرهايى كه هلال
را نديدهاند و قريبالافق هم نيستند، همه اين مشكلات رخ
خواهد داد. به عبارتديگر، اين مشكلات به خاطر استفاده
كردن از ابزار و وسائل نيست.
ثانيا، ادعاى ما آن است كه اگر ديدن با وسائل كافى باشد،
بسيارى از اين اشكالات روى نمىدهد و اطمينان اين روشن از
رؤيت با چشم معمولى بيشتر است.
ثالثا، در اصول ثابت شده كه آنچه تابع مصالح و مفاسد است،
احكام واقعى مىباشد، اما در احكام فعلى كه عنوان ظاهرى
دارد، ملاكات ديگرى مطرح است كه در جاى خود در علم
اصول بحث شده است(جواب سوم اهميت بيشترى دارد).
رابعا، در موردى كه يك شخص به تنهايى هلال را ببيند و
ديگران نبينند، بر حسب روايات((275)) و فتاوا چنان چه آن
شخص به ديدن خود اطمينان داشته باشد و شك نكند، بايد به
تنهايى روزه بگيرد و اگرشك كند، بايد همراه با مردم روزه
بگيرد.
بنابراين در اين فرض، تكليف اين شخص با بقيه مختلف
مىشود. آيا در اين صورت نيز اين اشكالات را قبول داريد؟ يا
بايد به شيوهاى كه در جمع بين حكم واقعى و ظاهرى در
محل خود در اصول مطرحشده است، پاسخ بگوييم.
از اين رو نتيجه مىگيريم كه استفاده از اين آلات، هيچكدام
از اين مفسدهها را به دنبال نخواهد داشت.
واللّه العالم والحمد للّه رب العالمين
باز هم رؤيت هلال با چشم مسلح
رضا مختارى
موضوع احكام شرعى گوناگونى همچون روزه، زمان معينى
است و رؤيت هلال يا امورى مانند آن طريقى براى احراز
موضوع است. از ميان پديدههاى نجومى، رؤيت هلال تنها
طريق براى احراز پديده تكوينى«رؤيت پذيرى هلال» است، از
اين رو تنها اين پديده موضوع حكم شرعى خواهد بود. اما رؤيت
پذيرى با چشم مسلح وغير مسلح به اين دليل كه گاهى داراى
نتايج متفاوت و مغاير هستند، هر دو نمىتوانندموضوع حكم
باشند. از سوى ديگر ممكن نيست فقط رؤيت پذيرى با چشم
مسلح موضوع باشد. پس چارهاى نيست جز اين كه موضوع
حكم شرعى را تنها «رؤيت پذيرى با چشم غير مسلح » بدانيم.
اين نظربا مسلك عدم لزوم اشتراك آفاق نيز قابل جمع است،
هر چند ديدگاه لزوم اشتراك آفاق به دلايل متعدد رجحان
دارد.
ادله و شواهد مختلفى اين نظر را تاييد مىكند و دلايل
مخالفان كه برخى از آنها در مقاله «اعتبار ابزار جديد در رؤيت
هلال» در همين شماره فصلنامه آمده است و بخشى از آن در
پاسخ به مقاله ديگرى از مؤلفدر اين زمينه در شماره 40 39
فصلنامه مىباشد، مخدوش است
(1)
ترديدى نيست كه موضوع حكم وجوب روزه «ماه رمضان»
است، همچنان كه هنگام وجوب وقوف براى حجاج، نهم «ماه
ذى حجه» و زمان انجام احكام روز عيد قربان دهم «ماه ذى
حجه» است، و همين طورموضوع واجبات و مستحبات ديگرى
كه بر عناوينى مثل شبهاى قدر، عيد فطر، شب و روز مبعث و
عيد غدير مترتب شده است. بدين معنى كه واقع «ماه رمضان»
و مانند آن، تمام موضوع حكم است نه «ماهرمضان» معلوم.
بنابراين با تحقق «ماه رمضان»، حكم وجوب روزه محقق
مىشود هر چند علم به آن پيدا نشود اين موضوع علاوه بر
روايات از قرآن مجيد به خوبى استفاده مىشود و كسى منكر
آن نيستو يكى از ادله طريقيت رؤيت در روايات رؤيت هلال
نيز همين نكته است.((276))
(2)
اكنون كه معلوم شد موضوع حكم، «ماه رمضان» و مانند آن
است، بايد ديد مقصود شارع از «ماه» چيست و در اصطلاح
شارع «ماه» بر چه معنايى حمل مىشود؟ در اين كه اين «ماه»،
قمرى است نه شمسى،ترديدى نيست، ولى «ماه قمرى » در
اصطلاح منجمان و عرف، چند اطلاق و معنى دارد:
1. «ماه وسطى يا زيجى»، كه بر اساس آن اولين ماه سال
قمرى(محرم) را سى روز و دومين را بيست و نه روز محاسبه
مىكنند. بر اين مبنى هميشه ماه شعبان ناقص(29 روزه) و ماه
رمضان تام(30 روزه) است.اين تعبير در اصطلاح منجمان و
كتب زيج است.
2. «ماه نجومى يا طبيعى» كه عبارت است از سير ماه از يك
نقطه معين در فضا تا بازگشت به همان نقطه، كه مدت آن
27 روز و 7 ساعت و 33 دقيقه است.
3. «ماه اقترانى يا اصطلاحى يا حقيقى» كه عبارت است از
فاصله زمانى دو لحظه مقارنه متوالى نيرين، كه مدت آن 29
روز و 12 ساعت و 44 دقيقه و 3 ثانيه و 3 ثالثه و 9 رابعه و 36
خامسه است.
4. «ماه هلالى عرفى يا شرعى» كه با رؤيت هلال شروع و با
رؤيت هلال ماه بعد خاتمه مىيابد كه گاهى 29 روز و گاهى
30 روز است و ممكن است چهار ماه متوالى30 روزه، و سه ماه
متوالى 29 روزه باشد وبيش از اين ممكن نيست.((277))
مسلما مراد از «شهر» در قرآن كريم و روايات شريفه، سه معناى
اول نيست، بلكه معناى چهارم است، زيرا عرف مخاطب شارع
مقدس از كلمه «شهر» همين معنى را مىفهميده و آن را بر
همين معنى حملمىكرده است. توضيح اين كه معناى چهارم
از مخترعات شرعى نيست بلكه عرب زمان جاهليت هم، «ماه»
را از رؤيت هلال تا رؤيت هلال بعدى مىدانستهاند. سخن
برخى از بزرگان در اين باره چنين است:
... فمستعملوا الشهر القمري بعضهم و هم الترك اخذوا مبداه
من اجتماع حقيقي، فالشهر عندهم من اجتماع حقيقي بين
النيرين الى اجتماع حقيقي بعده، فان وقع الاجتماع قبل
نصفالنهار فذلك اليوم هو اولالشهر، و ان كان بعده فاليوم
الذي بعده... .
والمسلمون و اهل البادية من الاعراب اخذوه من ليلة
رؤيةالهلال الى ليلتها، لان اقرب اوضاع القمر من الشمس الى
الادراك هو الهلال، فالاوضاع الاخرى من المقابلة والتربيع و
غير ذلك لايدرك الا بحسب التخمين،فان القمر يبقى على
النور التام قبلالمقابلة و بعدها زمانا كثيرا، و كذلك غيره من
الاوضاع، و اما وضعه منها عند وصوله في تحت الشعاع و ان
كان يشبه وضع الهلال في ذلك لكنه في وضع الهلال يشبه
الموجود بعدالعدم و المولود الخارج من الظلم، فجعله مبدءا
اولى... .((278))
لاريب في ان الناس قبل ظهور الاسلام كانوا قد بنوا امورهم
على نظام السنوات القمرية، وقد ادعى ان غالب الامم القديمة
كانوا كذلك و الاعراب في الجاهلية باجمعهم كانوا يتخذون
الشهور القمرية فيمواقيتهم.((279))
عنوان «الشهر» الذي انيط به الحكم بوجوب الصوم امر عرفي و
ليس من مستحدثات الشارع، و من الواضح ان الشهر عند
العرف امر واقعي، و ليس للرؤية دخل فيه الا بنحوالطريقية
المحضة.((280))
السنوات القمرية و شهورها لم تكن من مختصات الاسلام و
مخترعاته، بل غالب الاقوام القديمة كانوا يتخذون السنوات
القمرية و شهورها في امورهم... و عرب الجاهلية باجمعهم كانوا
يتخذون الشهور القمرية فيمواقيتهم، و عند هذه الطوائف
جميعا كان مبدا الشهر القمري رؤية الهلال... و ذلك لايكون الا
في وقت غروب الشمس في اليوم التاسع و العشرين او الثلاثين،
و بذلك يدخل الشهر اللاحق الذى مبدؤه اول دخولالليل، و
بهذه المناسبة يجعلون ليلة كل يوم الليلة التي قبله لا الليلة
التي بعده.((281))
و مهمتر از همه اينها تصريح نابغه جهان اسلام، ابو ريحان
بيرونى، بدين نكته در الآثار الباقية است:
... و كانوا في الجاهلية يستعملونها على نحوما يستعمله اهل
الاسلام، و كان يدور حجهم في الازمنة الاربعة... و يبتدؤون
بالشهر من رؤية الهلال، و كذلك شرع في الاسلام... . ((282))
(3)
حال، اگر پذيرفتيم كه «ماه» نزد عرف مخاطب شارع يعنى
محدوده رؤيتپذيرى هلال تا رؤيتپذيرى هلال بعدى و به
عبارت ديگر ملاك شروع ماه نزد عرف، رؤيت پذيرى هلال
هنگام غروب آفتاب يا اندكىقبل و بعد از آن است، كه هيچ و
گرنه چنانكه اثبات خواهد شد مىگوييم ملاك شروع ماه
به نظر شارع، رؤيت پذيرى هلال هنگام غروب آفتاب
است.((283))
يكى از بزرگان در اين زمينه سخنى دارند كه از چند جهت
غريب و مخدوش است:
... ان اول الشهر و آخره من الامور التكوينية، و لاوجه للتعبد
في التكوينيات.
اول الشهر بحسب البراهين القطعية الهيئوية عبارة عن خروج
القمر عن تحت الشعاع و بروزه في الافق... و هذا من الامور
التكوينية في الحركات الدورية للكرات. و الخروج عن تحت
الشعاع و البروز في الافقلايؤثر فيه اختلاف الافق مطلقا...
. ((284))
اولا، چنان كه گذشت «ماه» چهار معنى و اصطلاح دارد، و در
هيچ يك از آنها اول ماه به معناى خروج قمر از تحت الشعاع و
بروز آن در افق، نيست تا ماه در كلام شارع را بر آن حمل
كنيم.
ثانيا، اين كه تعبد در تكوينيات وجهى ندارد، درست نيست،
زيرا:
مانعى ندارد كه تعريف امور تكوينى را از بيان شارع استفاده
كنيم، خصوصا اگر اين امور حقايق عرفى باشد كه وضع و
اعتبار عرفى در آنها يا در تعريف آنها دخالت داشته باشد.
بسيارى از امور تكوينى، موضوعيا متعلق احكام شرعى واقع
شده و شارع مقدس به تعريف و اندازهگيرى آنها پرداخته
است و مدار فقه بر همين تعاريف مىچرخد.
نمونه اين تعاريف شرعى را در اوزان و مقاديرى از قبيل كر،
رطل، درهم و دينار و در اوقاتى مانند وقت زوال، غروب، فجر،
و در پديده هايى مانند حيض و اوصاف و مدت و اقل و اكثر ايام
آن و سن يائسگى ونشانههاى بلوغ در بسيارى از ابواب فقه
مىبينيم. هيچ فقيهى در استفاده از اين تعاريف، به ادعاى اين
كه پديدههاى تكوينى است و تعبد در آنها راه ندارد، اشكال
نكرده است. كاربرد تعاريف شرعى امورتكوينى، نه تنها در فقه
با هيچ اشكالى روبه رو نيست، بلكه بر عكس، اين تعاريف
شرعى مبناى عمل و ضابطهمند شدن و دقت يافتن اين
مفاهيم حتى نزد عرف شده است.
براى تعاريف شرعى از امور تكوينى يكى از اين دو محمل و دو
تفسير وجود دارد:
1. اين تعاريف در صدد بيان تعريف شرعى خاص و متفاوت با
تعريف تكوينى عرفى عام يا خاص از پديدههاى طبيعى
است، خواه الفاظ و اسمهايى كه شرع در اين معنى به كاربرده
است به حد حقيقتشرعيه رسيده يانرسيده باشد. بنابراين،
همان گونه كه حيض تكوينى، تعريف خاص خود را در علم
پزشكى دارد، حيض شرعى نيز تعريف شرعى خود را داراست.
2. تعريفهاى شرعى درصدد بيان ماهيت حقيقى و دقيق امور
تكوينى عرفى است و از آنجا كه اين مفاهيم دقيق است و نظر
سطحى عرفى گاه در آنها به خطا مىرود، در شان شارع است
كه اين گونه مفاهيمتكوينى عرفى را هر گاه متعلق احكام
شرعى و مورد نياز مردم باشد، تبيين و فهم سطحى عرفى را
تصحيح كند. در اين صورت، بيان شرعى حجت است و اگر
علم به صدور آن از شارع داشته باشيم موجبقطع به صحت
اين تعريف مىشود و اگر تعريف اهل فن بر خلاف آن باشد، يا
خطاست يا حمل بر اصطلاح خاص مىشود، چنان كه در مورد
تعريف ماه نجومى گذشت.
بنابراين، درست نيست كه مفاد روايات مزبور در باره
پديدههاى تكوينى از قبيل مبدا فجر و زوال و غروب يا مبدا ماه
قمرى كنار گذاشته شود، به صرف ادعاى اين كه اين امور
پديدههايى تكوينى است و تعبد درآنها راه ندارد و بايد در آنها
به اهل فن رجوع كرد. ((285))
بنابراين، صرف خروج قمر از تحت الشعاع، در اصطلاح شرع و
اهل نجوم و عرف، مبدا و نشانه حلول ماه نيست. بله، بعضى
شروع ماه اقترانى يا حقيقى را كه عبارت از فاصله زمانى دو
لحظه مقارنه متوالىنيرين است چنان كه در بند دوم اين
مقاله گذشت لحظه اقتران مىگرفتهاند. البته اين ربطى
به اصطلاح شرع و عرف صدر اسلام ندارد. اكنون نيز در
عربستان بر همين مبنى عمل مىكنند بدين صورت كه:
اگردر روز بيست و نهم ماه قمرى دو شرط وجود داشته باشد
روز بعد اولين روز ماه جديد خواهد بود. اين دو شرط عبارتند
از: 1. مقارنه زمين مركزى، قبل از غروب خورشيد باشد، 2.
غروب ماه بعد از غروبخورشيد اتفاق بيفتد كه البته اين مبنى
شرعى و مستند به رؤيت نيست و در آن احتمال شروع ماه
قمرى با هلال با سن كمتر از 12 ساعت، زياد است، و از طرفى
حتى با محاسبات نجومى، وجود چنين هلالهايىغير ممكن
است، چه رسد به رؤيت با چشم مسلح. بنابراين به كار بردن
كلمه «هلال» در اين موارد صحيح نيست و مثلا بهتر است
گفته شود: «ماه با سن شش ساعت»، و نه «هلال شش ساعته»،
چون هلاليعنى بازتاب نور خورشيد از لبه ماه و اين بازتاب در
ماه با سن كمتر از هشت ساعت به علت پستى و بلنديها و
عوارض سطحى ماه و سايههاى كوههاى آن روى نمىدهد.
براى مثال، ما هرگز هلال هفت ساعتهنداريم. ((286))
(4)
رؤيت هلال به صرف خروج ماه از تحت الشعاع امكانپذير
نيست و به عوامل و مشخصههاى گوناگونى بستگى دارد. در
كشورهاى مختلف براى پيش بينى رؤيت هلال ماههاى قمرى،
روشهاى گوناگونى به كارمىگيرند. در هريك از اين
روشها، مجموعهاى از مشخصههاى خورشيد و هلال در لحظه
غروب خورشيد روز 29 هر ماه به كار مىرود. اين مشخصهها
در چهار قسمت به شرح ذيل قابل دسته بندى است:
1. مشخصههاى زمانى، شامل: لحظه مقارنه ماه و خورشيد،
لحظه غروب خورشيد و لحظه غروب ماه.
2. مشخصههاى قسمتى، شامل: قسمتهاى ماه و خورشيد در
لحظه غروب خورشيد، اختلاف سمت بين ماه و خورشيد در
لحظه غروب خورشيد، سمت ماه در لحظه غروب ماه.
3. مشخصههاى حد دار، شامل: ارتفاع ماه در لحظه غروب
خورشيد، اختلاف زمان لحظههاى غروب خورشيد و ماه(مدت
مكث هلال بعد از لحظه غروب خورشيد)، فاصله زاويههاى ماه
از خورشيد در لحظهغروب خورشيد، اختلاف طولهاى دايرة
البروجى ماه در خورشيد لحظه غروب خورشيد، سن ماه در
لحظه غروب خورشيد (اختلاف زمان لحظههاى غروب
خورشيد و مقارنه)، درصد سطح روشن ماه درلحظه غروب
خورشيد.
4. مشخصههاى موقعيتى، شامل: عرض دايرة البروجى ماه در
لحظه غروب خورشيد، موقعيت ماه در مدار خود به دور زمين
نسبت به لحظههاى حضيض و اوج در لحظه غروب خورشيد،
موقعيت زمين درمدار خود به دور خورشيد در لحظه غروب
خورشيد.
نقش و ميزان تاثير اين مشخصهها در رؤيت پذيرى هلال ماه و
ميزان وابستگى هريك از آنها به ساير مشخصهها متفاوت است
و براى صدور حكم مطمئن و قطعى در باره رؤيت هلال وضع
همه مشخصههاى يادشده به طور دقيق ملحوظ واقع مىشود.
مىافزايم كه لحظه پس از مقارنه، همان لحظه تولد ماه نو
است، و هر چه لحظه غروب خورشيد يا لحظه اولين رؤيت
هلال ماه، ديرتر از آن صورت بگيرد، آن هلال را در اصطلاح
مسنتر مىنامند و هر چه اينمدت كمتر باشد، آن هلال را
جوان تر به شمار مىآورند. برخى از اهل فن، هلال ماههاى با
سن كمتر از 20، بين 20 تا 24 و بيشتر از 24 ساعت را به ترتيب:
جوان، ميان سن و مسن دسته بندى مىكنند.
با توجه به تجربيات و گزارش دستاورد تلاش 127 ساله
عدهاى از اهل فن و شيفتگان شكار هلال، اين نتايج به دست
آمده است:
الف) رؤيت ناپذيرى هلال با چشم مسلح در مورد هلال
ماههايى كه سن آن در لحظه غروب خورشيد از 11 ساعت و 56
دقيقه كمتر است.
ب) رؤيت ناپذيرى هلال با چشم غير مسلح در مورد هلال
ماههايى كه سن آن در لحظه غروب خورشيد از 14 ساعت و 9
دقيقه كمتر است... .((287))
براى وضوح بيشتر مطلب، در اينجا سخن تعدادى از اهل فن را
نقل مىكنيم:
اگر سن ماه حداقل 8 ساعت نباشد، هلال قابل رؤيت تشكيل
نمىشود و كمترين سن هلال براى رؤيت با چشم مسلح در
حدود 12 ساعت است. از طرفى در رصد هلال با چشم غير
مسلح نيز نتايج رتبه دارجهانى براى كميته سن هلال، در
حدود 18 ساعت ثبت شده است. لذا... هلالهاى با سن بالاتر از
18 ساعت به شرط نبودن موانعى همچون ابر يا آلودگى هوا
با چشم عادى قابل رؤيت است.((288))
چنانچه ارتفاع ماه حدود 5/7 درجه، مكث آن حوالى 35
دقيقه، فاصله زاويهاى حدود 5/8 درجه(زمين مركزى) عرض
آن شمالى، و ديگر شرايط رصدى نيز مناسب باشد، به شرط
برخوردارى از هواى تميزو افق باز، تازه اين گونه هلال را با
چشم مسلح مىتوان مشاهده كرد. اما اگر فاصله زاويهاى 5/9
درجه، ارتفاع ماه بيش از 9 درجه، مكث آن بالاى 45 دقيقه، و
ساير شرايط رصدى مساعد باشد، در صورت وجودهواى تميز و
بدون مانع، هلال با چشم غير مسلح قابل رؤيت خواهد
بود.((289))
الگوى روشنايى ماه(يعنى مرئى بودن هلال) مستلزم
محاسبات پيچيدهاى در حوزههاى مكانيك سماوى و روشهاى
جوى و اختر فيزيكى است... اولين گام آن است كه ابتدا معيار
عدم رؤيت(نامرئى بودن) را بهدست آوريم. پس از آن،
دسترسى به معيار واقعى سادهتر خواهد بود.
پيشگويى مرئى بودن ماه نو بسيار مشكل است... هدف ما... اين
بود كه ميزان خطا در مشاهده ماه نو، با بهره مندى از روشهاى
جديد اختر فيزيكى... كاهش يابد.
روشهاى متعددى براى پيشگويى اولين رؤيت هلال
وجوددارد. از بيش از 5000 سال قبل به اين طرف، تقريبا همه
تمدنهاى بشرى از بابلىها گرفته تا به امروز معيارهاى
متفاوتى را يافته و به كاربستهاند....
آخرين مطالعاتى كه دانشمندانى نظير فادرينگهم و
ماوندر((290))(1910م) دانژون((291))(1932 1936م)،
بروئين((292))(1977م)، الياس(1981 1989م)، مك نلى
،(1983م)،شفر((294))(1989 2000 م) و يا لوپ ((293))
((295)) در سده گذشته انجام دادهاند، همگى كوششهايى
براى يافتن پاسخ سؤال مذكور بود. ((296))
(5)
در روايات بسيارى از شيعه و سنى نشانه حلول ماه يا وجوب
روزه وافطار، رؤيت هلال دانسته شده است از جمله:
سئل ابو عبداللّه(ع) عن الاهلة، فقال: «هي اهلة الشهور، فاذا
رايت الهلال فصم، و اذا رايته فافطر».
«صم لرؤية الهلال و افطر لرؤيته».
«ليس على اهل القبلة الا الرؤية، ليس على المسلمين
الاالرؤية».
«صيام شهر رمضان فريضة، يصام للرؤية و يفطر للروية».
«صوموا لرؤيته، و افطروا لرؤيته».
«لاتصم الا للرؤية»((297)).
مىدانيم كه طبق بسيارى از ادله، «رؤيت» در اين احاديث و
مانند اينها طريقيت دارد نه موضوعيت. ادله طريقيت رؤيت را
به تفصيل در رؤيت هلال نقل و درج كردهام و دو باره به آن
نمىپردازم. اكنون بايد ديد«ذوالطريق» چيست؟ يعنى پس از
آنكه مسلم شد رؤيت، موضوع حكم نيست كه حكم داير مدار
آن باشد، سؤال اين است كه حكم داير مدار چيست و چه چيزى
واقعا نشانه حلول ماه و موضوع حكماست؟
برخى گفتهاند: رؤيت، طريق است براى خروج قمر از محاق و
تحت الشعاع. بنابراين، خروج قمر از محاق و تحت الشعاع،
موضوع واقعى است.
اين سخن البته خطاست، زيرا:
اولا، ادعايى است بدون دليل و اگر بنا باشد بدون دليل سخن
گفت، چه بسا كسى ادعا كند كه رؤيت براى لحظه مقارنه
نيرين يا لحظه پس از مقارنه يعنى لحظه تولد هلال(به
اصطلاح صحيح در تولد هلال، كهخواهد آمد) طريق است.
ثانيا، موضوع قراردادن «خروج قمر از محاق وتحت الشعاع»
تالى فاسدى دارد كه قابل التزام نيست، به بيان برخى از
بزرگان:
اذا جعلنا مبدا الشهر هو خروج القمر عن تحت الشعاع مثلا، و
هو امر وحداني في جميع العالم، فربما يخرج القمر عن تحت
الشعاع بعد ساعة من الليل و ربما بعد ساعتين او بعد ثلاث
ساعات و هكذا، و ربمايكون خروجه اول طلوع الفجر او اول
طلوع الشمس او بعد ساعة من طلوعها او بعد ساعتين او بعد
ثلاث ساعات، او في وسط النهار وقت زوالها، فلا يمكن تعيينه و
تقديره بوجها من الوجوه... فلا بد و ان نلتزم بانثلث اليوم
الثلاثين او نصفه او تلثيه و هكذا من شهر رمضان و الباقي من
شوال... .
فهل يمكن لاحدا ان يلتزم بهذه المحاذير... ؟ فهذه الوجوه
لميلتزم احد، بل لم يتفوه بان مبدا الشهور القمرية هو نفس
الخروج عن تحت الشعاع، بل الجميع متفقون على ان للرؤية
دخلا في ذلك. فجميع الملل والاقوام بانون على الرؤية، فاذا
راوه حكموا بانقضاء الشهر السابق و دخول اللاحق((298)).
ثالثا، لازمهاش ناديده گرفتن روايات مصرحه به «رؤيت هلال»
به عنوان نشانه شروع ماه است.
بنابراين صرف خروج ماه از تحت الشعاع كه به دست آوردن
آن يكى از سادهترين محاسبات نجومى قديم و جديد است
موضوع شروع و ثبوت ماه جديد نيست و حتى آية اللّه
خويى(رحمه اللّه) كه شايدبيش از همه براى تثبيت مدعاى
خود از آن استفاده كرده، در پاسخ به استفتايى فرموده است:
لا اثر للاطمئنان بتولده، بل ولا الاطمئنان بقابليته للرؤية، بل
لابد من الرؤية خارجا.((299))
البته ذيل سخن ايشان، يعنى «ولا الاطمئنان... » پذيرفتنى
نيست.
(6)
اكنون كه معلوم شد نمىتوان «رؤيت هلال» را در احاديث
طريق براى صرف خروج ماه از محاق و تحت الشعاع، يا طريق
براى مقارنه نيرين يا تولد هلال(يعنى لحظه پس از مقارنه)
دانست، مىگوييم: با توجه بهتاكيد روايات فراوان بر «رؤيت»
حتى به صورت حصر مانند «لاتصم الا للرؤية» يا «ليس على
اهل القبلة الا الرؤية» و عدم امكان ناديده گرفتن آنها، و از
سوى ديگر موضوعيت نداشتن «رؤيت»، مقتضاى رعايتاين دو
جهت آن است كه بگوييم: «رؤيت هلال» در ادله طريق است
براى «رؤيت پذيرى هلال به هنگام غروب آفتاب»، «قابلية
الهلال للرؤية» يا «امكان رؤيت هلال» يا «رؤيت تقديرى نه
فعلى». يعنى شارع مقدسرؤيتپذيرى هلال را به هنگام غروب
خورشيد يا اندكى قبل و بعد از آن ملاك و نشانه شروع ماه
قمرى و تحقق عنوان «ماه» و ترتب آثار «ماه» قرار داده است، هر
چند به سبب مانعى مانند ابر، هلال، رؤيتنشود يا اساسا كسى
استهلال نكند.
با اين بيان، هم طريقيت رؤيت محفوظ مانده، و هم آن همه
تاكيد بر رؤيت ناديده گرفته نشده است. توضيح اين كه:
ذوالطريق ما «هلال كه قابل رؤيت» است و حمل رؤيت بر
طريقيت بيش از الغاى موضوعيترؤيت، موجب چيزى
نمىشود و سبب نفى مرتبه مفروض در «مرئي» نيست. يعنى
پس از قران هنگامى كه ماه در مدار خود به حدى برسد كه با
وجود ساير شرايط، رؤيت هلال امكانپذير باشد، اين مرتبه
هلال كه از آن به «رؤيت پذيرى» تعبير مىكنيم موضوع
واقعى حكم و نشانه شروع «ماه» است.
اين نكته در پاسخ آية اللّه خويى به علامه تهرانى(رحمهمااللّه)
به خوبى تبيين شده كه نقل آن مناسب است:
حمل الرؤية على الطريقية المحضته لا يعنى ان يكون الميزان
واقع خروج الهلال عن تحت الشعاع او المحاق بل هناك مطلب
ثالث عرفي و مطابق ايضا مع ما هو المستفاد من ادلة الباب،
وهو ان يكون الشهر عبارةعن بلوغ الهلال في الافق مرتبة
يمكن للعين المجردة رؤيته.
و هذا غير اخذ الرؤية او العلم موضوعا، بل الرؤية ليست الا
طريقا الى احراز هذه المرتبة في تكون الهلال و ظهوره فى
الافق.
و وجه عرفية هذا المطلب و مطابقته مع المرتكزات واضح،
حيث قلنا: ان الشهر بحسب المرتكزات العرفية امر واقعي على
حد الامور الواقعية الاخرى التكوينية، فلايناسب ان يكون للعلم
و الجهل دخل فيه...فيتعين ان يكون الميزان عندهم ما ذكرناه
من ظهور الهلال و تكونه و بلوغه مرتبة قابلة للرؤية بالعين
المجردة..
ووجه مطابقة هذا المطلب للروايات ان عنوان الرؤية الوارد
فيها و ان كان على نحو الطريقية المحضة، الا ان ذا الطريق
هوالهلال البالغ مرتبة قابلة للرؤية بالعين المجردة، لا مجرد
الخروج عن المحاق و لو لم يكنقابلا للرؤية. والحمل على
الطريقية لايقتضي اكثر من الغاء موضوعية الرؤية، لا المرتبة
المفروضة في المرئي كما هو واضح.
مضافا الى ان هذا هو مقتضى حمل الدليل على الميزان العرفي
الارتكازي في كيفية تكون الشهر الهلالي، و قد عرفت انه
يقتضي ذلك ايضا. ((300))
يكى از فقه پژوهان نيز در تبيين اين نكته و دفع اشكال از آن
نوشته است:
... ان المرئي كونه بحيث يرى... موضوع الحكم، لا ان الرؤية
اخذت جزء الموضوع على نحو الصفتية [كذا، ظ: الوصفية] او
الطريقية، بل هي طريق محض عبر به لبيان حصر الاعتماد
على الطريق اليقينيالحسي، ولبيان ان ما هو موضوع الحكم
هو تكون الهلال بحيث يرى بالعين المجردة اي المنزلة التي
يسمى فيها هلالا ويستهل به الناظران لا التكون الضعيف غير
المرئي بالباصرة، اي المنزلة القمريةالسابقة.
فالنكتة الثانية للتعبير بالرؤية عن الموضوع هو الكناية و
الارشاد الى حد درجة و منزلة القمر، التي هي موضوع الحكم.
فالاشكال بالتهافت على ما في التنقيح و المستند من ان الرؤية
و التبين اخذا في كلامه من جهة انهما طريق محض، والتزم
من جهة اخرى ان لهما موضوعية... غفلة عن هذه النكتة، و هي
ان الموضوع بحيث يرى هوجزء الموضوع، اما نفس الرؤية فهي
طريق محض.((301))
(7)
اكنون كه معلوم شد موضوع حكم، «قابلية الهلال للرؤية» يا
«رؤيت پذيرى هلال» است، مىافزايم كه گاهى دورى ماه از
لحظه اقتران به قدرى است كه فقط با چشم مسلح قابل رؤيت
است نه با چشم عادى، وهنگامى كه فاصلهاش از اين مقدار
بيشتر و وارد حد ديگرى از مدار خود شد، با چشم عادى هم
قابل رؤيت مىشود. بنابراين، رؤيت پذيرى با چشم مسلح
موضوعى است، و رؤيت پذيرى با چشم عادىموضوعى ديگر،
كه با يكديگر متباين اند، چون خود كره ماه، موضوع حكم
نيست تا گفته شود در هر دو حالت يك چيز است، بلكه مثلا
دورى ماه از لحظه اقتران به اندازه ده درجه كه فرضا با
چشم عادى قابلرؤيت است منزلى از منازل ماه، و دورى آن به
اندازه شش درجه كه فرضا فقط با چشم مسلح قابل رؤيت
است، منزلى ديگر از منازل ماه است: «... والقمر نورا و قدره
منازل لتعلموا عدد السنين والحساب».((302))
اكنون اين سؤال پيش مىآيد كدام يك از اين دو موضوع و دو
منزل ماه، موضوع حكمند؟ «رؤيت پذيرى با چشم عادى» يا
«رؤيت پذيرى با چشم مسلح » يا هردو؟ روشن است كه نتيجه
و اثر اين دو موضوع هممتفاوت است، يعنى اگر اولى موضوع
حكم باشد در بسيارى از آفاق و در بسيارى ازماهها لازم مىآيد
كه ماه قمرى قبلى 30 روزه و مثلا شنبه روز اول ماه بعد باشد،
و اگر دومى موضوع باشد، لازم مىآيد كه ماهقمرى قبلى 29
روزه و مثلا جمعه روز اول ماه بعد باشد.
يكى از فقه پژوهان در تبيين اين نكته سخنى دارند كه نقل آن
مناسب است:
... ان ابتعاد القمر عن تحت الشعاع ليس هو موضوع الحكم
بشكل مطلق، بل ابتعاده عن الشمس بحيث يتكون و تشتد
اشعة انعكاسه بنحو يرى على سطح الارض بالعين المجردة،
كان يبتعد عن الشمس بمقدارعشر درجات فضائية، اما لو ابتعد
عنها باقل من هذا المقدار، فانه لايتمكن من رؤيته بالعين
المجردة، و انما يمكن رؤيته بالعين المسلحة.
فالترديد في المقام فيه تباين موضوعي، لا ان الموضوع واحد و
الاختلاف منشؤه الطريق لهذا الموضوع، كما قد يتوهم، اذ ان
الموضوع ليس هو جرم القمر، و الا فانه يمكن ان يرصد و يرى
القمر بالعين المسلحةطوال دورانه حول الارض، سواء كان في
حالة المحاق ام في غيرها.
و انما الموضوع هو منازل القمر... و منزلة القمر تختلف من
حالة الى اخرى، فاذا ابتعد القمر عن الشمس فان هذه منزلة،
وفي هذه الحالة لايمكن ان يرى بالعين المجردة، و اذا ابتعد
عن الشمس بمقدار عشردرجات فانها منزلة اخرى... ، و في
هذه الحالة يمكن ان يرى بالعين المجردة، فمن حيث الزمن
يوجد في المنازل اختلاف، و كذلك من حيث المسافة
الفضائيه، فاي منزلة هي ميقات و موضوعالحكم؟((303))
اكنون بايد به اين سؤال پاسخ داد كه در واقع و مقام ثبوت
حكم، كدام يك از اين دو موضوع يعنى: «رؤيت پذيرى با چشم
عادى» و «رؤيت پذيرى با چشم مسلح » موضوع حكمند؟
روشن است كه بايد فقطيكى موضوع باشد. از سوى ديگر معتبر
نبودن رؤيت با چشم عادى كه بديهى البطلان، و مخالف هم
به آن معترف است پس بايد رؤيت با چشم مسلح معتبر نباشد،
زيرا محال است در مقام ثبوت، موضوع يكحكم، دو چيز
متباين، و اثر مترتب بر يكى با ديگرى متضاد باشد. بدين معنى
كه اگر ثبوتا «الف» موضوع حكم باشد لازمه و اثرش آن است
كه شنبه اول ماه است، و اگر «ب» موضوع باشد لازمهاش آن
است كه در همان فرض جمعه اول ماه است. در چنين
موردى محال است كه شارع به صورت مانعة الخلو، موضوع
بودن هر دو را معتبر دانسته باشد.
اين تالى فاسد منحصر به موضوع مورد بحث به نظر ما يعنى
«رؤيت پذيرى هلال» نيست، بلكه هر چه را كه موضوع حكم
بدانيم، ثبوتا محال است كه به گونه مانعة الخلو هم رؤيت با
چشم عادى معتبر و طريقآن باشد، هم رؤيت با چشم مسلح ،
زيرا اثر مترتب بر يكى متضاد و منافى اثر ديگرى است، يعنى
اگر رؤيت با چشم عادى معتبراست، لازمهاش آن است كه
شنبه اول ماه است نه جمعه، و اگر رؤيت با چشممسلح معتبر
است لازمهاش آن است كه جمعه روز اول ماه است نه شنبه. و
چگونه معقولاست كه در مقام ثبوت شارع هر دو را معتبر
دانسته باشد و در يك افق هم جمعه واقعا اول ماه باشد و
هم شنبه! وچون عدم اعتبار رؤيت با چشم عادى و بدون ابزار
بديهى البطلان است، به ناچار بايد رؤيت با چشم مسلح معتبر
نباشد.
ظاهرا به همين دليل كه رؤيت پذيرى با چشم مسلح موضوعى
است متباين با رؤيت پذيرى با چشم عادى، محقق اصولى،
ميرزاى نايينى(م 1355ق) در پاسخ به استفتايى، رؤيت با
چشم مسلح را معتبر ندانسته ونوشتهاند:
لو فرض كون الهلال غير قابل للرؤية بالعيون القوية فالظاهر انه
لاعبرة بالرؤية بمعونة الآلات المكبرة و المقربة الخارجة عن
المتعارف و بعبارة اوضح: لو لم يتحقق اول درجة البعد
المتوقف عليه رؤية الهلال بالعيونالقوية و كانت الآلات
المذكورة موجبة لرؤيتها مع عدم تحقق ذلك المقدار من
البعد، فالظاهر انه لاعبرة بمثل هذه الرؤية.((304))
(8)
اختلاف در اعتبار رؤيت با چشم مسلح اختصاصى به مسلك
مشهور فقها يعنى لزوم اشتراك و اتحاد آفاق ندارد، بلكه بر
مبناى مرحوم آية اللّه خويى وعدهاى ديگر نيز مبتنى بر عدم
لزوم اتحاد آفاق سارى وجارى است و فرق مساله اين است كه
طبق مسلك مشهور، رؤيت پذيرى هلال با چشم عادى به
هنگام غروب آفتاب در افقى از آفاق فقط اثبات كننده حلول
ماه نو در همان افق است، و طبق مبناى غير مشهور،اثبات
كننده حلول ماه در آن افق، و ساير آفاقى است كه در بخشى از
شب با آن افق مشتركند.
دراين مساله مىتوان گفت كه حق با مشهور است و مبناى
مرحوم آية اللّه خويى و عدهاى ديگر، مخدوش و مبتلا به
اشكالات و شبهات مختلفى است((305))و چون دو شبهه و
اشكال آن، تقريبا اشكال براعتبار چشم مسلح نيز به شمار
مىآيد، آن دو اشكال را در اينجا نقل مىكنم:
ان التمسك باطلاق الرؤية يلزم منه اغراء المكلفين لمدة اكثر
من عشرة قرون، اذ انه من الدائم الغالب ثبوت هلال شهر
رمضان في بلدما، و خفاؤه على البلدان و على النقاط الاخرى
المتقدمة في الافق، اذ على قولغير المشهور يثبت بداية الشهر
للنصف المظلم من الكرة الارضية، كما اذا رئي في المغرب
العربي، فانه يثبت للصين و افغانستان ، لانهما تشتركان مع
المغرب العربي في ليل واحد، لكنه خفي ذلك على اهل
تلكالبلاد طيلة هذه القرون.
و بعبارة اخرى: في الاعصار السابقة حيث كانت وسائل النقل
بدائية، و السفر شاق جدا، فاذا ثبتت الرؤية في بلد، كيف يمكن
لاهالي بلد آخر يبتعد عن بلد الرؤية بمسافة الف كيلومتر مثلا
ان يستعملوا ذلك؟ فقولهعليه السلام: «صم للروية و افطر
للرؤية» ظاهر في الافق القريب القابل للنقل و الشياع، اما الافق
البعيد فلا يمكن اطلاع المخاطبين بها.
ان قلت: الثمرة تظهر في قضاء الصيام بعد استعلام رؤية الهلال
في بلد آخر.
قلت: ان قولهم عليهم السلام: «صم للرؤية و افطر للرؤية»
متكفل لبيان الجهة و الوظيفة الادائية، و اجنبي عن الوظيفة
القضائية للمكلف، فهو بلحاظ الوظيفة الادائية، وليس متعرضا
اصلا للوظيفة القضائية، فكيفلايلتفت اليه طيلة عدة قرون
مع انه مورد للابتلاء. وخلال هذا التاريخ الطويل تقع الرؤية
دائما في مكان دون آخر، فلو كان الامر كذلك، لنبه عليه
الشارع، والا اوقعهم في عهدة القضاء دائما و ابدا.((306))
2. و مما ينبهك و يسددك و يؤيدك على هذا المرام الذي بيناه
انه لم ير من النبي(ص) و لا من الائمة المعصومين(ع) في
طول القرون الثلاثة، الامر بقضاء صوم بلدانهم من مكة و
المدينة و الكوفة و بغداد و سرمنرآه و طوس، مع امكان دعوى
العلم الاجمالى برؤية الهلال في بلاد المغرب قبل رؤية اهل
بلدهم بليلة واحدة في طول هذه المدة ازيد من الف مرة،
وصل اليهم الخبر بعد زمان ام لم يصل.
وذلك لان العلم الاجمالي منجز للتكليف، فعلى عهدة كل احد
في مدة عمره قضاء ايام من الصيام حسب علمه اجمالا برؤية
من تقدمه من بلاد المغرب، وحيث لم يكن في الروايات و
التواريخ والسير عين و لا اثرمن الامر بقضاء الصيام بالعلم
الاجمالي، علمنا عدم وجود تكليف برؤية من تقدمهم
بالرؤية.((307))
ورود اشكال اول بلكه اشكال دوم نيز در مساله مورد بحث
ما بدين بيان است كه با توجه به اين كه رؤيت موضوعيت ندارد
تا با عدم آن، حكم مترتب نشود و ماه نو حلول نكند، اگر ثبوتا
رؤيت با چشم مسلحمعتبر باشد لازمهاش گمراه شدن
مكلفين از ناحيه شارع در مدت بيش از هزار سال است، يعنى
در بيشتر يا بسيارى از ماهها، در بيشتر يا بسيارى از آفاق، ماه
نو يك روز زودتر حلول مىكرده و بر اثر عدمدسترسى
مسلمانان به ابزار رؤيت، آنان به اشتباه افتادهاند و در هزاران
ماه، شبهاى قدر و عيد فطر و عيد قربان و عرفه و بسيارى از
مناسبتهاى ديگر را يك روز ديرتر از وقت واقعى، دانستهاند،
و علت آنهم چيزى جز اين نيست كه شارع بنابر فرض
رؤيت با چشم مسلح را معتبر دانسته است.
|
|---|