صفحه قبل

صفحه بعد

آيا معقول است بگوييم مسلمانان در هزاران ماه، تكاليف مربوط به ماههاى قمرى را بر خلاف واقع ويك روز ديرتر انجام مى‏داده‏اند، چون رؤيت با تلسكوپ هابل مثلا معتبر است و مقصر خود مسلمانانند كه‏در بيش از هزار سال گذشته از آن استفاده نكرده‏اند!! وگرنه، ماه يك روز زودتر برايشان ثابت مى‏شد، چون هابل قادر است چيزهايى را ببيند كه روشنايى آنها 000/000/11/ نورى است كه چشم انسان‏مى‏بيند و فاصله‏اى را كه با هابل مى‏توان ديد از حد دو ميليارد سال نورى مى‏گذرد.((308)) اساسا آيا ممكن است كه شارع درمقام ثبوت رؤيت، رؤيت با هابل را كه هنوز در دسترس مسلمانان نيست ملاك‏شروع ماه قرار دهد (9) بنده پيشتر نيز در عدم اعتبار رؤيت با چشم مسلح مقاله‏اى نوشته‏ام كه در مجله فقه اهل بيت(ع)(شماره 39 40) چاپ شده است. اين نوشته و آن مقاله مكمل يكديگرند و چون پاره‏اى از قسمتهاى مقاله پيشين‏براى برخى روشن و گويا نبوده است به توضيح بيشتر مدعى در اين مقاله پرداختم و از آنجا كه در برخى نقدها، ادله آن مقاله به طور كامل نقل نشده است براى داورى و اظهار نظر بايد به خود آن رجوع كرد واگر در مقاله حاضر ابهامى باشد مراجعه به مقاله پيشين براى رفع آن مفيد خواهد بود.

علاوه بر ادله‏اى كه ذكرشد مؤيداتى هم مى‏توان براى اين مدعى بيان كرد، از جمله، سخنى كه در پاسخ مرحوم آية اللّه خويى به آيه اللّه حسينى تهرانى(ره) آمده‏است، و چون ممكن است از برخى جهات قابل‏خدشه باشد از آن به عنوان مؤيد ياد مى‏كنيم: نعم، لابد ان يكون وجود الهلال على نحو يمكن رؤيته بطريق عادي، فلا تكفي الرؤية بالعين الحادة جدا او بعين مسلحة بالمكبر او العلم بوجوده بالمحاسبات الرصدية على دون تلك المرتبة، لاستفادة تلك الصفة‏له من النصوص المعتبرة الناطقة بان لو رآه واحد لرآه خمسون او لرآه مائة او لرآه الف، تعبيرا عن حد ما ينبغي من صفة وجوده.((309)) (10) آنچه تاكنون ذكر شد براى تثبيت مدعى يعنى عدم اعتبار رؤيت با چشم مسلح بود، ولى بايد دليل مخالف، يعنى قائل به اعتبار آن رد شود تا مدعى تثبيت گردد و چون يكى از فضلاى معزز حوزه(دام عزه) براى‏اعتبار آن تلاش زيادى كرده و آنچه را قابل ذكر است در مقاله‏اى با عنوان «اعتبار ابزار جديد در رؤيت هلال‏» مرقوم فرموده‏اند، كه به شكل رساله‏اى مستقل و نيز در همين شماره مجله منتشر شده است، به نقدادله و مؤيدات ايشان براى اعتبار، اكتفا مى‏كنم و شبهاتى را كه بر مقاله پيشين بنده وارد كرده‏اند پاسخ مى‏دهم: يك) يكى از ادله معظم له(دام توفيقه) تمسك به اطلاق «رؤيت‏» است. بنابراين، رويت شامل رؤيت با چشم مسلح نيز مى‏شود. ((310)) پاسخ: اگر اطلاق ثبوتا محال باشد مجالى براى تمسك به آن نيست و در مساله ما اطلاق محال است، زيرا: با توجه به اين كه «شهر» واقع معينى دارد و رؤيت و عدم رؤيت، واقع «شهر» را تغيير نمى‏دهد و معناى‏طريقيت رؤيت نيز همين است ، و از سوى ديگر، شارع استفاده از ابزار و تلسكوپ را براى رؤيت واجب و الزامى نكرده است، بلكه اگر كسى به دلخواه خود از آن استفاده و هلال را رؤيت كرد، حلول ماه نوبرايش ثابت مى‏شود چنان كه مدعاى قائل به اعتبار است حال اگر مكلف از ابزار استفاده نكرد و مثلا غروب جمعه با چشم عادى هلال را نديد، در نتيجه روز شنبه برايش اول ماه نخواهد بود.

در حالى كه اگربا تلسكوپ استهلال مى‏كرد غروب جمعه، هلال را مى‏ديد و در نتيجه شنبه برايش اول ماه بود، در چنين فرضى قائل به اعتبار چشم مسلح چه مى‏گويد؟ اگر بگويد: «چون غروب جمعه، هلال قابليت رؤيت باابزار را داشته است، پس «ثبوتا و واقعا شنبه اول ماه بوده است‏». مى‏گوييم: لازمه اين سخن، عدم اعتبار رؤيت با چشم عادى است كه البته بديهى البطلان است. و اگر بگويد: «در مقام ثبوت روز شنبه اول ماه‏نبوده است، چون وى غروب جمعه، هلال را با چشم عادى نديده است‏»، مدعاى مخالف اعتبار ثابت مى‏شود. و چنانچه بگويد: «اگر غروب جمعه با ابزار استهلال مى‏كرد، واقعا و ثبوتا شنبه اول ماه بود، و چون باابزار استهلال نكرده در نتيجه هلال را نديده است پس شنبه اول ماه نيست. پاسخ مى‏دهيم: لازمه اين سخن، موضوعيت داشتن رؤيت، و عدم واقع معين براى «شهر»، است، كه البته قابل پذيرش نيست، زيرامسلما و به اعتراف مخالف نيز رؤيت طريقيت دارد نه موضوعيت.

دو) چنانچه شارع مقدس در اين امر مهم، رؤيت غير مسلح را معتبر مى‏دانست، لازم بود با بيانى روشن و صريح، اعتبار رؤيت با چشم معمولى را ذكر مى‏فرمود. به عبارت ديگر، نمى‏توان گفت شارع در امرى كه‏مورد ابتلاى مسلمانان در هر سال و بلكه در هر ماه است، به مجرد انصراف اكتفا كند(همين شماره، ص‏199).

پاسخ: مخالف اعتبار چشم مسلح، عكس اين سخن را بر مستدل وارد مى‏كند و مى‏گويد: اگر شارع مقدس، رؤيت با چشم مسلح را معتبرمى‏دانست، لازم بود با بيانى روشن و صريح، اعتبار رؤيت با چشم مسلح‏را ذكر مى‏فرمود. به عبارت ديگر، نمى‏توان گفت: شارع در چنين امر مهمى به مجرد اطلاق(رؤيت) اكتفا كرده‏است.

سه) اگر كسى خروج ماه از محاق را مبدا ماه قمرى بداند، آيا در مقابل او مى‏توان گفت: «اين راى و نظريه با مقام تحديد سازگارى ندارد؟» اگر بگويد: «روايات رؤيت، طريق است براى خروج از محاق نه امكان‏رؤيت با چشم عادى‏» چگونه جواب مى‏دهيد؟(همين شماره، ص‏202) پاسخ: اين ادعايى است بى دليل و بسيار بى ربط، و درست به همين دليل احدى از فقها خروج ماه از محاق را مبدا ماه قمرى شرعى نمى‏داند، و هيچ كس ادعا نكرده است كه رؤيت طريق براى خروج ماه ازمحاق است، و اگر به فرض، كسى چنين ادعا كند سخنش باطل و بى اساس است.

چهار) اگر بگوييم: «رؤيت طريق است براى ماه در صورتى كه از محاق خارج شده و با چشم معمولى امكان رؤيت داشته باشد» اين هم دور است و هم عين مدعى.(همين شماره، ص‏202) پاسخ: البته بنده چنين سخنى نگفته‏ام. مدعاى بنده اين است كه رؤيت طريق است براى «قابلية الهلال للرؤية‏» يا «رؤيت پذيرى هلال‏» و رؤيت پذيرى با چشم عادى يك موضوع است، و رؤيت پذيرى با چشم‏مسلح موضوعى ديگر، و ذوالطريق نمى‏تواند هر دو موضوع، يا فقط رؤيت پذيرى با چشم مسلح باشد به برهان و بيانى كه در بند 7 اين مقاله گذشت پس ذو الطريق «رؤيت پذيرى با چشم عادى‏»خواهدبود.

پنج) چون ملاك «هلال‏»، و رؤيت نسبت به آن طريق است، ملاك شروع ماه قمرى و وجوب صيام، يقين به «هلال‏» است، و «هلال‏» يك امر واقعى است كه به همان شب اول مربوط است، بنابر اين، ديدن با اسباب وآلات نيز كفايت مى‏كند.(همين شماره، ص‏203) پاسخ: روشن است كه مقصود مستدل، موضوعيت «هلال‏» در لحظات اوليه شكل‏گيرى آن است و گرنه «هلال‏» شب دوم ملاك شروع ماه نيست. اكنون مى‏پرسيم: هلالى كه ملاك شروع ماه است آيا هلالى است كه‏با چشم عادى قابل رؤيت است يا مسلح يا اعم از آن؟ يعنى حتى اگر هلال با چشم مسلح نيز قابل رؤيت‏نباشد باز هم ملاك شروع ماه و موضوع حكم است؟ اگر قسم دوم را اختيار كنيد، مى‏گوييم: اساسا هلال‏يعنى نور قابل رؤيت، و اگر هلال حتى با چشم مسلح و بدون هيچ مانعى قابل رؤيت نباشد، اصلا هلال نيست،((311)) نه اين كه هلال است اما ديده نمى‏شود و «هلال غير قابل رؤيت حتى با چشم مسلح وبدون موانع‏» فقط يك مفهوم است و مصداق ندارد. پس حتما بايد شق اول را پذيرفت، يعنى بگوييم: هلالى كه ملاك شروع ماه است هلالى است كه يا با چشم عادى يا با چشم مسلح قابل رؤيت باشد.

اكنون‏مى‏گوييم: «قابليت رؤيت با چشم عادى‏» موضوعى و منزلى از منازل ما، و «قابليت رؤيت با چشم مسلح » موضوع و منزل ديگرى از منازل ماه است، و ذوالطريق و ملاك شروع ماه ثبوتا نمى‏تواند هر دو، يا فقط‏«قابليت رؤيت با چشم مسلح » باشد به برهانى كه در بند 7 اين مقاله گذشت به ناچار «قابليت رؤيت با چشم عادى‏» ذوالطريق و موضوع حكم و ملاك شروع ماه خواهد بود.

شش) از نظر عرف، يك حد معين را حد ترخص مى‏گويند... اما در اينجا يك تحديد واقعى وجود دارد، يعنى ماه يك شروع و ختم و پايانى در هر 29 يا 30 روز دارد كه يك امر تكوينى است و عنوان عرفى ندارد. به‏عبارت ديگر، در حد ترخص حد يك عنوان عرفى دارد، اما در مساله مورد بحث، ماه و هلال يك عنوان واقعى است.(همين شماره، ص‏202) پاسخ: اين كه بگوييم: «ماه عنوان عرفى ندارد» نادرست است.

ماه هم يك امر تكوينى است و هم عنوان عرفى دارد چنان كه در ابتداى اين نوشته گذشت مگر امر تكوينى نمى‏تواند عنوان عرفى داشته باشد؟ثانيا، همان طور كه ماه، امرى تكوينى و عنوانى واقعى يعنى مقدار مشخصى از زمان(29 يا 30 روز) است، حد ترخص هم امرى تكوينى و عنوانى واقعى، يعنى مقدارى از مسافت(مثلا سه كيلومتر) است. بله،ممكن است گفته شود كه مثلا به مجموع اين سه كيلومتر حد ترخص نمى‏گويند، بلكه به مبدا آن گفته مى‏شود، ولى اين منافاتى با آنچه گفتيم ندارد، و همان طور كه شارع براى شروع ماه معيارى قرار داده است‏براى حد ترخص نيز ملاكى بيان كرده است.

هفت) حد ترخص از امورى نيست كه به اختلاف افراد و اشخاص مختلف شود، بلكه يك امر عرفى است... و خود دورشدن بهترين قرينه است بر اين كه يك حد معين واقعى براى آن وجود دارد.(همين شماره،ص‏204) پاسخ: مگر قرار است «شهر» به اختلاف افراد و اشخاص مختلف شود؟! ماه هم در مقام ثبوت مانند حد ترخص، حد معين واقعى دارد و به اختلاف اشخاص، مختلف نمى‏شود.

هشت) اشكال چهارم: لازمه معتبر بودن چشم مسلح آن است كه شارع مقدس بيش از هزار سال مردم را به اشتباه انداخته باشد... .

پاسخ: اولا، اين اشكال در صورتى وارد است كه شارع مردم را از استفاده اين آلات منع كرده باشد، در حالى كه چنين منعى وجود نداشته است.

ثانيا، اين اشكال در صورتى وارد است كه رؤيت با چشم مسلح تعين داشته و ملاك حقيقى باشد، در حالى كه قائلين به اعتبار، به نحو مانعة الخلو اين نظريه را دارند.(همين شماره، ص‏205) پاسخ: اولا اين اشكال در صورتى وارد است كه اين ابزار در اختيار مردم نباشد كه چنين است، يعنى بيش از هزار سال در اختيار مردم نبوده است و شارع رؤيت با آن را ملاك شروع ماه بداند.

ثانيا، همان طور كه پيشتر گذشت، اشكال بر اعتبار چشم مسلح بر هر دو فرض وارد است: هم اعتبار به نحو تعين، هم به نحو مانعة الخلو.

نه) از نظر واقعى و تكوينى دو حالت مهم براى ماه وجوددارد: الف) مقارنه: زمانى است كه ماه در تحت الشعاع خورشيد قرار مى‏گيرد و به هيچ وجه با چشم معمولى قابل رؤيت نيست.

ب) ولادت، زمانى است كه ماه از محاق و تحت الشعاع خارج مى‏شود و ماه نو و جديد آغاز مى‏گردد و در لغت و عرف از آن به هلال تعبير مى‏كنند، به عبارت ديگر، اولين زمان ولادت، همان اولين زمان از هلال‏خواهد بود.(همين شماره، ص‏177) پاسخ: در اين عبارت هم مقارنه و هم ولادت اشتباه معنى شده است. «لحظه مقارنه ماه و خورشيد، زمانى است كه طولهاى دايرة البروجى ماه و خورشيد با هم مساوى شوند»((312)).

بنابراين مقارنه فقط يك‏لحظه است در حالى كه زمان تحت‏الشعاع ساعتها به طول مى‏انجامد از همين رو در محاسبات نجومى لحظه مقارنه را با ثانيه هم مشخص مى‏كنند، مثلا در گزارش وضع رؤيت هلال شوال 1423 در شامگاه‏13 آذر 1381ش مى‏خوانيم: الف) لحظه مقارنه ماه و خورشيد: ساعت 11 و 4 دقيقه و 11 ثانيه 13 آذر.

ب) ديرترين لحظه غروب خورشيد در سراسر نقاط ايران، ساعت 17 و 18 دقيقه و 38 ثانيه در نفت شهر.

ج) سن هلال در لحظه غروب خورشيد، در نفت شهر، 6 ساعت و 14 دقيقه و 19 ثانيه. ((313)) ولادت هلال همچنان كه از اين گزارش مشهود است به اتفاق اهل فن همان لحظه پس از لحظه مقارنه است و به تسامح، همان لحظه مقارنه را لحظه ولادت هلال مى‏دانند و سن هلال را بر اساس آن محاسبه‏مى‏كنند، چنان كه از مباحث سابق نيز معلوم شد و اهل فن تصريح كرده‏اند كه: «لحظه مقارنه، به تعبيرى همان لحظه تولد ماه نو است‏». ((314)) بنابراين، نويسنده محترم ولادت هلال را در معنايى غير آنچه متفق عليه بين اهل فن است به كار برده‏اند و مقصودشان از ولادت، همان «تشكيل و تحقق هلال‏» است كه برخى از غير اهل فن از آن به «ولادت‏شرعى هلال‏» تعبير كرده‏اند. بنابراين از اين پس، ما تعبير «ولادت هلال‏» را در مقاله ايشان بر معناى تشكيل و تحقق هلال، حمل مى‏كنيم. پاره‏اى از مسامحات ديگر در عبارت مذكور هست كه پس از اين، روشن‏خواهد شد.

ده) ظاهر آن است كه به مجرد ولادت هلال، ماه آغازمى‏شود.

در شب اول كه ماه از محاق خارج شده است، هلال بر آن صدق مى‏كند، هر چند كه مردم آن را نديده باشند.(همين شماره، ص‏177 178) پاسخ: از اين عبارت به ضميمه عبارت قبل معلوم مى‏شود كه نويسنده معتقدند به صرف خروج ماه از محاق و تحت الشعاع، هلال تشكيل مى‏شود و تحقق مى‏يابد. هر چند برخى چنين گفته‏اند، ولى به نظر اهل‏فن، به صرف خروج از تحت الشعاع هلال تشكيل نمى‏شود، و چنانچه پيشتر گذشت، اساسا هلال غير قابل رؤيت حتى با چشم مسلح بدون هيچ مانعى، هلال نيست، چون هلال به معناى نور قابل رؤيت ماه‏است.

يازده) برخى از بزرگان مانند مرحوم محقق خويى در تعريف هلال، علاوه بر خروج از تحت الشعاع فرموده‏اند: «بايد مقدارى هم از خورشيد فاصله گرفته به گونه‏اى كه قابليت رؤيت هر چند در برخى از مناطق را داشته‏باشد». به نظر ما اضافه نمودن چنين قيدى به تعريف هلال، وجهى ندارد.(همين شماره، ص‏180) پاسخ: بدون چنين قيدى اصلا هلالى وجود نخواهد داشت، زيرا، چنان كه گذشت، هلال يعنى نور قابل رؤيت.

دوازده) يكى از شواهد و مؤيدات اين مطلب كه رؤيت براى تعيين به حصول هلال، طريق است، آن است كه در برخى از روايات وارد شده است كه اگر در صبح در طرف مشرق استهلال شود و ماه ديده نشود، شام آن‏روز هلال جديد است، اعم از اين كه ديده شود يا ديده نشود... : عن داود الرقي عن ابي عبداللّه(ع)، قال: «اذا طلب الهلال في المشرق غدوة فلم ير، فهو هاهنا هلال جديد، رئي ام لم يرى‏».

گرچه مؤلف وسائل الشيعه اين روايت را بر غالب يا تقيه حمل نموده است، اما به نظر مى‏رسد كه چون موافق با برخى از روايات ديگر است، دليلى بر حمل آن بر تقيه وجود ندارد.(همين شماره،ص‏187) پاسخ: اولا، هيچ فقيهى طبق مضمون ظاهر اين حديث فتوا نداده، و نديدن هلال صبحگاهى را در روزى نشانه حلول ماه نو در فرداى آن روز ندانسته است، چون بر خلاف مسلمات علمى است. ثانيا، روايت‏داوود رقى سندا ضعيف است.

علامه شعرانى(رحمه اللّه) در توضيح اين حديث نوشته‏اند: ... اما حديث داود الرقى فلا يقول بمضمونه فى اثبات‏الهلال احد، لان حاصل معناه ان الهلال في اواخر الشهريرى غدوة قبل طلوع الشمس في جانب المشرق الى المحاق، فاذا كان المحاق و استتر تحت شعاع‏الشمس لم ير القمر قبل طلوع الشمس. و مضمون الحديث انه لا بد ان يظهر فى ذلك اليوم بعينه عند الغروب، و هذا غير موافق للتجربة ولاالحساب، و ذلك لان القمر يستتر ولايرى اذا كان بينه و بين الشمس‏احدى عشرة درجة تقريبا فما دون، فاذا كان قبل طلوع الشمس باحدى عشرة درجة لايرى البتة قبل الطلوع، و اذا ظهر عند غروب الشمس لزم ان يصير القمر متقدما على الشمس باكثر من احدى عشرة درجة،فيكون سير القمر في يوم واحد اكثر من عشرين درجة، اعني ثلثي برج. و هذا مما لايمكن ابدا، بل انكر الشهيد(رحمه اللّه) و سائر الفقهاء ان يكون خفاء القمر ليلتين مستلزما لظهور الهلال فى الليلة الثالثة....((315)) ثالثا، روايت ديگرى موافق آن وجود ندارد، و حتى در بين اهل سنت نيز كسى قائل به اين امر نيست، واز اين رو حمل آن بر تقيه بى وجه است.

سيزده) يكى از ادله اعتبار چشم مسلح: شمول اطلاق لفظ «اهلة‏» در آيه شريفه(يسالونك عن الاهلة، قل هي مواقيت للناس) بر هلالى كه مردم با چشم معمولى نمى‏بينند، اما با وسايل و ابزار امكان رؤيت دارد.(همين شماره، ص‏182) پاسخ: آيا هلالى كه در طول بيش از هزار سال مردم آن را نمى‏ديده‏اند ميقات قرار داده شده است؟ و آيا در باره هلالى كه مردم نمى‏ديدند از پيامبر خدا(ص) سؤال مى‏كردند؟ اساسا برخى اطلاق اهله را در آيه‏رد كرده‏اند، خصوصا اگر آن را به معناى «شهور» بگيريم. ((316)) چهارده) از شواهد و مؤيدات اين نظريه [اعتبار چشم مسلح ] آن است كه اگر هلال در شب اول قابل رؤيت با چشم معمولى نباشد، اما با تلسكوپ رؤيت شود، در صورتى كه فرداى آن شب را اول ماه ندانيم وبخواهيم روز بعد را به عنوان اول ماه بدانيم، چنانچه اين ماه در انتها بيست و هشت روز شود، طبق برخى از روايات و فتواى همه فقها لازم است يك روز صيام را قضا نماييم. اين كشف مى‏كند كه در آن زمان هرچند هلال با چشم معمولى ديده نشده است، اما عنوان روز اول را دارد. اين مطلب شاهد بسيار خوبى است كه ديدن با چشم معمولى موضوعيت ندارد...(همين شماره، ص‏182) پاسخ: اين سخن را قبل از معظم له(دام عزه و توفيقه) برخى از اعلام نيز گفته‏اند.((317)) اما فرض محض است و چنين موضوعى اتفاق نمى‏افتد، و بر فرض وقوع، كشف مى‏كنيم كه در شب اول ماه، هلال باچشم معمولى قابل رؤيت بوده است، ولى كسى آن را نديده است، و همان طور كه «عدم الوجدان لا يدل على عدم الوجود»، عدم الرؤية هم لا يدل على عدم القابلية للرؤية.

پانزده) صاحب جواهر(قدس سره) از شيخ بهايى(رحمه اللّه) در لوامع نقل مى‏كند: لازم است كلام را بر متعارف در زمان پيامبر(ص) حمل نمود، سپس استدلال مى‏كند: «لان احكا مهم متلقاة منه‏».(همين شماره،ص‏188 189) اشكال: شيخ بهايى كتاب لوامع ندارد و صاحب جواهر هم لوامع را به وى نسبت نداده بلكه نوشته است: بل في اللوامع كما عن البهائي : ايجاب حمل كلامهم على المتعارف في زمن النبي(ص)، و ان لم يكن كذلك في زمانهم ، لان احكامهم متلقاة منه. ((318)) و مقصود صاحب جواهر، كتاب لوامع از مولى محمد مهدى نراقى(رحمه اللّه) صاحب جامع السعادات است كه هنوز چاپ نشده، و اين سخن در برگه 77 نسخه خط‏ى آن(به شماره 7272 كتابخانه آية اللّهمرعشى) آمده است.

شيخ بهايى هم در كتاب الحبل المتين(ج‏2، ص‏180) او هست و صاحب مفتاح الكرامة(ج‏1، ص‏160) از وى نقل كرده است و از اين رو صاحب جواهر تعبير مى‏كند: «كما عن البهائى‏».

شانزده) علاوه بر اين دو شاهد، مى‏توان ادله اين گروه [قائلين به اعتبار رؤيت با چشم مسلح ] را در سه دليل زير و يك مؤيد خلاصه نمود: 1. جريان اصالة الاطلاق نسبت به سبب رؤيت و عدم وجود [كذا] قرينه بر انصراف.

2. استناد حقيقى رؤيت به كسى كه با ابزار و وسايل، آن را انجام مى‏دهد.

3. شمول اطلاق لفظ «اهله... » بر هلالى كه مردم با چشم معمولى نمى‏بينند، اما با وسايل و ابزار، امكان رؤيت دارد.(همين شماره، ص‏182) پاسخ: در باره اطلاق لفظ «اهله‏» و مؤيد مورد اشاره نويسنده معزز پيش از اين بحث شد. نيز گفتيم اطلاق رؤيت در مساله محل بحث ما ممنوع و مردود است. اما دليل دوم نويسنده، يعنى «استناد حقيقى رؤيت،الخ‏» كه در جاى ديگرى از مقاله بدين عبارت بيان فرموده‏اند: هفده) آنچه از نظر صناعى لازم است، صدق و استناد رؤيت به بيننده مى‏باشد، و به طور قطع مى‏توان رؤيت را به كسى كه با تلسكوپ مى‏بيند، استناد داد و اين استناد حقيقى است. به عبارت ديگر، صدق رؤيت بررؤيت با ابزار، محرز و مسلم است.(همين شماره، ص‏181) پاسخ: درست است كه «صدق رؤيت بر رؤيت با ابزار محرز و مسلم است‏» اما اين دليل مستقلى در قبال دليل اول، يعنى اصالة الاطلاق نيست، بلكه مانند مقدمه‏اى بر آن است، زيرا پس از احراز صدق لغوى وعرفى رؤيت، بر رؤيت با ابزار، اين بحث پيش مى‏آيد كه آيا اين رؤيت، مشمول «صم للرؤية‏» هست يا نه؟ يعنى آيا «صم للرؤية‏» اطلاق دارد تا شامل اين فرد محرز و مسلم رؤيت بشود يا نه؟ و اگر صدق‏«رؤيت‏» عرفى و لغوى بر رؤيت با ابزار، مشكوك باشد، نوبت به بحث از اصالة‏الاطلاق نمى‏رسد.

بحث از دو شاهد مورد نظر نويسنده در اشكال بعدى مطرح مى‏شود، ولى اين دو شاهد هم، شاهد مستقلى نيستند، بلكه شاهد دليل دوم يعنى استناد حقيقى رؤيت به رؤيت با ابزار است و چيزى ماوراى آن‏نيست تا گفته شود «علاوه بر اين دو شاهد، مى‏توان... ».

هجده) شاهد روشن بر اين مطلب آن است كه... در خوردن گوشت ماهى، وجود فلس درماهى الزامى است و بر حسب روايات و فتاوا، ملاك حليت وجود فلس است. حال، اين سخن به ميان مى‏آيد كه اگر فلس يك‏نوع ماهى با چشم معمولى ديده نشود، اما به وسيله دوربين [كذا] بتوان آن را مشدهد كرد، يا اين كه توده مردم نتوانند فلس آن را تشخيص دهند، ولى اهل فن بگويند كه داراى فلس است، ظاهر آن است كه‏اين مقدار در جواز اكل آن كفايت مى‏كند و نمى‏توان گفت كه بايد فلس آن با چشم معمولى ديده شود. به عبارت ديگر، جواز اكل بر وجود واقعى فلس مترتب است. در ما نحن فيه نيز گرچه در روايات، كلمه‏«رؤيت‏» آمده، اما از ادله استفاده مى‏شود كه ملاك وجود واقعى هلال است.(همين شماره، ص‏182) پاسخ: نويسنده اين نكته را شاهد بر صدق «رؤيت‏» بر رؤيت با ابزار دانسته‏اند. البته صدق «رؤيت‏» بر رؤيت با ابزار مسلم است، و نيازى به شاهد ندارد، ولى مثال مذكور به هيچ وجه شاهد اين مدعى نيست و به‏كلى با مساله مورد بحث ما بيگانه است، زيرا در مساله ما در لسان ادله «رؤيت هلال‏» بيان شده و موضوع است، از اين رو اين بحث پيش مى‏آيد كه مراد از رؤيت، چه رؤيتى است و آيا شامل رؤيت با ابزار نيزمى‏شود يا نه؟ ولى در شرط بودن وجود فلس براى حلال بودن ماهى چنين نيست، يعنى در ادله «وجود واقعى فلس‏» شرط دانسته شده است نه «رؤيت فلس‏» تا بحث شود كه آيا شامل رؤيت با ميكرو سكوپ‏و مانند آن مى‏شود يا نه؟ به عبارت ديگر، وجود واقعى فلس شرط است و از هر طريقى كه احراز شد كافى است: ... ان اميرالمؤمنين عليه السلام... يقول: «لا تاكل من‏السمك الا شيئا عليه فلوس‏».((319)) قال الصادق عليه السلام: «كل من السمك ما كان له فلوس، و لا تاكل منه ما ليس له فلس‏».((320)) بنابراين قياس مساله ما به شرط فلس دار بودن ماهى براى حليتش، مع الفارق و نادرست است و اين كه مرقوم فرموده‏اند: «جواز اكل بر وجود واقعى فلس مترتب است. در مانحن فيه نيز گرچه در روايات، كلمه‏رؤيت آمده، اما. . ملاك وجود واقعى هلال است‏». در پاسخ مى‏گوييم: اگر همان گونه كه وجود واقعى فلس ملاك است، وجود واقعى «هلال‏» ملاك باشد، پس اين همه تاكيد بر «رؤيت‏» براى چيست؟ اگر چنين بودلازم مى‏بود كه حداقل در يك روايت مثلا وارد شده باشد: «اذا وجد الهلال في الارض فصوموا... » يا «اذا علمتم بوجود الهلال...

» يا «اذا تيقنتم بوجود الهلال... » يا «اذا تحقق الهلال... ». پس چرا اين همه، دراحاديث بر «رؤيت هلال‏» تاكيد شده است حتى با تعابير دال برحصر، مانند «ليس على اهل القبلة الا الرؤية‏»، «لاتصم الا للرؤية‏» و«لاتصم الا ان تراه‏» به طورى كه برخى قائل به موضوعيت «رؤيت‏» شده و به‏شدت از آن دفاع كرده‏اند((321)) هر چند موضوعيت رؤيت، نادرست است، ولى براى مدعاى ما كه قياس اينجا به شرط بودن فلس صحيح نيست كفايت مى‏كند. از اين رو، چنان كه پيشتر گفتيم، رؤيت‏هلال، طريق است براى «قابلية الهلال للرؤية‏» نه وجود واقعى «هلال‏» و بينهما بون بعيد.

نوزده) روايات رؤيت را مقدمه‏اى براى يقين قرارداده و فرموده‏اند: «شهر رمضان با راى و تظنى حاصل نمى‏شود»: ...

1. عن محمد بن مسلم، عن ابي جعفر عليه السلام، قال: «اذا رايتم الهلال فصوموا، و اذا رايتموه فافطروا، وليس بالراي ولابالتظني، ولكن بالرؤية‏».

2. عن عثمان بن عيسى، عن سماعة، قال: «صيام شهر رمضان بالرؤية و ليس بالظن‏».

3. عن اسحاق بن عمار... : «صم لرؤيته، و اياك و الشك و الظن‏».

4. عن ابي ايوب ابراهيم بن عثمان الخراز... : «... ان شهر رمضان فريضة من فرائض اللّه، فلا تؤدوا بالتظني‏».

از اين روايات به خوبى استفاده مى‏شود كه اولا مقصود از رؤيت در روايات، نفى راى، ظن و گمان بوده است و براى لزوم صوم بايد يقين به هلال حاصل شود...

ثانيا: ملاك در شرع ماه رمضان خود هلال است نه اصل وجود ماه [كذا] و چنانچه يقين به هلال حاصل شود، ماه قمرى شروع شده، بايد روزه گرفت و با نو شدن ماه، هلال آغاز مى‏شود[كذا].(همين شماره، ص‏185 186) پاسخ: اين سخن نويسنده معظم كه از اين روايات استفاده مى‏شود... الخ را پيش از اين مرحوم آية اللّه خويى(ره) هم فرموده‏اند: و كان الامر بالصوم للرؤية لاجل لزوم احرازه لخصوص شهر الصيام، و عدم الاكتفاء بالامتثال الظني او الاحتمالي، كما يشهد للاول ذيل صحيحتي ابن مسلم و الخراز و موثق ابن عمار، و للثانى رواية‏القاساني.((322)) اما اين سخن نا تمام است، يعنى درست است كه از اين روايات استفاده مى‏شود كه نبايد به راى و شك و تظنى اعتماد كرد، ولى اين، دليل نمى‏شود كه مقصود از رؤيت، نفى اين امور بوده است نه دخالت‏رؤيت در ثبوت هلال(به گونه‏اى كه گفتيم).

و به عبارت ديگر، از اثبات يكى، نفى ديگرى(دخالت رؤيت) استفاده نمى‏شود و بر فرض كه استفاده شود، مگر روايات رؤيت منحصر به همين چهار روايت است؟چرا ساير روايات متعددى كه در آنها فقط سخن از رؤيت هلال است بدين معنى حمل شوند و ادعا شود اين همه تاكيد بر رؤيت، فقط براى «حصول يقين به هلال است‏»؟((323)).

ثانيا، مفاد اين روايات آن است كه چون رؤيت طريق است فقط به رؤيت اعتماد كنيد. و آنچه رؤيت طريق براى آن است، ظن و شك و راى نمى‏تواند طريق آن باشد، نه اين كه ملاك، يقين به وجود هلال،رؤيت هم طريقى براى آن است.

بيست) نكته دقيق آن است كه شارع درمورد شروع ماه قمرى، هيچ گونه اعمال تعبدى ننموده است... فقط تنها نكته‏اى را كه شرط نموده آن هم براى وجوب صوم نه براى شروع ماه عدم اعتماد بر شك، ظن، راى وگمان است.

پاسخ: اين كه مرقوم داشته‏اند «آن هم براى وجوب صوم نه براى شروع ماه‏» عجيب است، زيرا شارع متعلق وجوب صوم را «شهر رمضان‏» مى‏داند. بنابراين، اگر چيزى را براى احراز وجوب صوم شرط كرد،شرط شروع ماه نيز خواهد بود، و معنى ندارد چيزى را، مثل يقين، براى وجوب صوم شرط كند و براى شروع ماه شرط نداند.

گفتنى است كه فقيهان بزرگ و دقيق النظرى مانند محقق نايينى، امام خمينى، آية‏اللّه خويى و آية اللّه شهيد سيد محمد باقر صدر به عدم اعتبار رؤيت با چشم مسلح فتوا داده‏اند، و هيچ يك به اطلاق رؤيت درروايات تمسك نكرده‏اند، با اين كه اطلاق و تمسك به آن، نخستين وجهى است كه به ذهن هر فقه پژوهى مى‏رسد، تا چه رسد به اين بزرگان. بنابراين تمسك به اطلاق، كشفى مهم به حساب نمى‏آيد و معلوم‏است كه اين بزرگان، اطلاق رؤيت در احاديث را نپذيرفته‏اند.

در مقاله دوست بزرگوار و فاضل ما(دام مجده) مسامحات ديگرى هم هست، ولى به آنچه گفته شد بسنده مى‏كنم.

در پايان مى‏افزايم كه آنچه از مجموع ادله استفاده مى‏شود اين است كه رؤيت پذيرى هلال به هنگام غروب و به عبارت ديگر قابلية الهلال للرؤية، با چشم معمولى و غير مسلح، در هر افقى، تنها ملاك حلول «ماه‏»و موضوع منحصر ثبوت ماه نو، فقط در همان افق است و رؤيت در ادله رؤيت هلال طريق بر همين موضوع است، و ساير طرق معتبر، مانند بينه و حكم حاكم شرع، طريق بر اين طريقند و به همان رؤيت‏برمى‏گردند. گذشت سى روز از اول ماه قبل نيز همين حكم را دارد. بنابراين، صحت و سقم و اعتبار و عدم اعتبار ساير طرق، مثل تطويق و غروب هلال پس از شفق را مى‏توان با همين معيار سنجيد.

واللّه العاصم و هو العالم والحمد للّه رب العالمى =مشكل رؤيت هلال رضا مختارى اهميت رؤيت هلال مى‏دانيم كه در شريعت مقدس اسلام بسيارى از وظايف و عبادات فردى و اجتماعى مسلمانان بر اساس ماههاى قمرى، و تشخيص آغاز و انجام ماههاى قمرى هم مبتنى بر رؤيت هلال است. مراسم بسيار مهم واساسى حج، تعيين روز عرفه و عيد قربان، روزه ماه مبارك رمضان، شبهاى قدر، ايام تاريخى مهم مانند: مبعث، غدير، عاشورا و مهمتر از همه عيد فطر همگى وابسته به رؤيت هلال‏اند و حتى برخى وظايف مانندروزه عيد فطر مردد بين محذورين است كه اگر روزى آخر ماه رمضان باشد روزه‏اش واجب و اگر عيد فطر باشد روزه‏اش حرام است.

به دليل همين نقش اساسى و تاثير گسترده، رويت هلال وسيله‏اى بس‏آسان و در دسترس براى تحقق اختلاف يا اتحاد مسلمانان است. حتى اگر بتوان با وجود اختلاف، در امورى مثل روزه يوم الشك اول ماه مبارك يا احياى دو شب به نيت ليلة القدر، مشكل را حل كرد، در تعيين‏روز عرفه و عيد قربان و عيد فطر چنين راهى وجود ندارد. مگر مى‏توان مسلمانان را مكلف كرد كه در يوم الشك آخر ماه مبارك، طريق احتياط پيش گيرند و مثلا با مسافرت روزه خود را افطار كنند؟ گذشته از جنبه‏هاى شرعى فردى، بازتاب اجتماعى دوگانگى و تفرقه در اين امور را كه بسيارى از اوقات به پاره‏اى اعتقادات مسلمانان نيز ضربه مى‏زند، نبايد از نظر دور داشت.

تشخيص درست و مطابق ضوابط شرعى اول ماههاى قمرى آنقدر مهم است كه در رواياتى مى‏خوانيم كه پس از فاجعه اندوهبار و جانكاه عاشورا، نفرين فرشته‏اى در حق قاتلان حضرت ابا عبد اللّه الحسين (ع)موفق نشدن آنان به اعمال و وظايف عيد قربان و فطر و ماه مبارك است: قال ابو عبداللّه(ع): لما ضرب الحسين بن علي(ع) بالسيف فسقط... ثم ابتدر ليقطع راسه نادى مناد من بطنان العرش: «الا ايتها الامة المتحيرة الضالة بعد نبيها! لا وفقكم اللّه لاضحى ولا لفطر»... فلا جرم واللّه ما وفقواولا يوفقون حتى يثار ثائر الحسين(ع)،((324)) امام صادق (ع) فرمودند: وقتى كه امام حسين (ع) با ضربه شمشير از پا افتاد... و سرش را بريدند يك منادى از ميان عرش اين ندا داد «اى امتى كه بعد از پيامبرش سرگردان و گمراه شديد خداوند شما را به‏انجام اعمال هيچ عيد قربان و عيد فطرى موفق نگرداند». و به خدا قسم ديگر نه موفق بر آن شدند و نه موفق خواهند شد تا آن كه خون خواه امام حسين (ع) قيام كند.

عن محمدبن اسماعيل الرازي عن ابي جعفر الثانى(ع)، قال: قلت له: جعلت فداك ما تقول في الصوم فانه قد روي انهم لا يوفقون لصوم؟ فقال: «اما انه قد اجيبت دعوة الملك فيهم‏» قال: فقلت: وكيف ذلك جعلت‏فداك؟ قال: «ان الناس لما قتلوا الحسين (صلوات اللّه عليه) امر اللّه (تبارك وتعالى) ملكا ينادي: ايتها الامة الظاملة القاتلة عترة نبيها! لا وفقكم اللّه لصوم ولا لفطر»،((325)) محمد بن اسماعيل رازى از امام جواد (ع) نقل مى‏كند كه به آن حضرت گفتم: فدايت شوم، در باره روزه چه مى‏فرماييد؟ زيرا روايتى نقل شده است كه مردم موفق به انجام روزه نخواهند شد. آن حضرت فرمودند: همانا دعاى آن فرشته در حقشان مستجاب شد. گفتم، فدايت شوم!چگونه؟ آن حضرت فرمودند: وقتى‏مردم امام حسين (ع) را كشتند، خداوند به فرشته‏اى دستور داد كه بانگ دهد: اى امت ظالمى كه عترت پيامبرتان را كشتيد! خداوند شما را به انجام روزه و اعمال فطر موفق‏نگرداند.

همچنين سيد ابن طاوس پس از ذكر حديث اول، روايت زير را به نقل از دلائل الامامة در اقبال نقل كرده است: ولكن اخبركم بعلامات الساعة: يشيخ الزمان، ويكثر الذهب، وتشح الانفس، وتعقم الارحام، وتقطع الاهلة عن كثير من الناس، ولى شما را به علائم آخر الزمان آگاه مى‏سازم: زمانه طولانى مى‏شود، طلا زياد مى‏شود، آدميان بخيل مى‏شوند، رحم‏ها (زنان) عقيم مى‏شوند و رابطه اكثر مردم با اول ماه‏ها قطع مى‏شود.

وى ذيل آن افزوده است: به نظرم: اين اقتضا مى‏كند كه هلال ماه به خاطر عقوبت خداوند پنهان مى‏ماند، پس علم به هلال ماه فقط با هدايتى از جانب خداوند صورت مى‏گيرد، چنين كسى به چيزى مشرف شده است كه سپاسگزاران ازشكر آن عاجزند و شكر مخصوص خدايى است كه ما را به آن آگاه ساخت.

پيامدهاى ناگوار اختلاف در رؤيت هلال ((326)) اختلاف در ثبوت هلال ماههاى مباك رمضان، شوال و ذى حجه در كشورهاى اسلامى تاكنون پيامدهاى بسيار ناگوارى داشته است. در اينجا به پاره‏اى هشدارها ونگرانيها در اين باره اشاره مى‏كنم: يكى از فقهاى معاصر در اين زمينه مى‏نويسد: ... اختلاف اسفناكى بارها در ط‏ى سالهاى اخير در امر رؤيت هلال شهد شيرين عيد را در كام همه تلخ كرد. گروهى امروز نماز عيد مى‏خواندند و مى‏گفتند: «اسالك بحق هذا اليوم الذي جعلته للمسلمين عيدا... »و فردا گروه ديگرى در همان شهر و گاه در همان مسجد همين عبارت را مى‏گفتند و معلوم نبود منظور از «المسلمين‏» در اين عبارات كيست؟ عده‏اى به هم تبريك مى‏گفتند و جماعتى در حال روزه بودند و دعاى‏«يا على يا عظيم... وهذا شهر عظمته وكرمته...

وهو شهر رمضان... » مى‏خواندند و گاه حتى در يك خانه اين اختلاف جانكاه ديده مى‏شد... . مردم از اين بيم دارند كه در سالهاى بعد نيز اين امر تكرار شود و درنتيجه بعضى از ناآگاهان، تعليمات اسلام را زير سؤال ببرند. اين امر هنگامى نگران كننده‏تر مى‏شود كه مى‏بينيم در اغلب كشورهاى اسلامى مساله رؤيت هلال حل شده و لا اقل اهل يك كشور با يكديگر هماهنگ‏هستند، ولى در كشور ما چگونه است؟ شايد تنها ما هستيم كه اين مساله را حل نكرده‏ايم با اينكه فقهاى قوى و آگاهى داريم.((327)) همچنين يكى از روحانيان شيعه مقيم آلمان درباره وضع ثبوت اول ماه در اروپا ط‏ى استفتايى نوشته است: همه ساله در خصوص رؤيت هلال اول ماه مبارك و نيز اول ماه شوال با مشكلى اساسى مواجهيم... اختلاف هميشگى بين اهل سنت و شيعيان، و شيعيان مقلد آية اللّه خوئى و مقلدان ديگر آقايان، مناسب وضع‏مسلمانان به خصوص در مناطق غير اسلامى نيست و گاهى به دست افراد مغرض يا ناآگاه بهانه‏اى براى تحليلهاى تفرقه‏انگيز داده است.

يكى از نزديكان امام موسى صدر درباره ايام اقامت ايشان در لبنان مى‏گويد: پيوسته هنگام فرارسيدن عيد فطر، ايشان با مشكلات فراوانى روبرو مى‏شدند، زيرا سنيها بنا به فتواهاى علما يا دولتهاى خود هميشه زودتر از شيعيان اعلام عيد مى‏كردند و در نتيجه يك روز را برخى از مسلمانان‏عيد و برخى ديگر روزه مى‏گرفتند.((328)) روز دوشنبه سى‏ام ماه رمضان 1419 طبق يك نظر و روز عيد فطر طبق نظرى ديگر يكى از عالمان شيعه لبنان در يكى از مساجد بيروت در سخنرانى خود گفت: اندوهبارترين روزها بر من همين امروز است، اين اندوه براى رنج خودم نيست بلكه اندوه براى امت است، ما دوست داشتيم كه اين عيد، عيدى باشد كه همه مردم را جمع كند و سرچشمه تفاهم و همفكرى‏باشد، ولى اين مشكل تاريخى مسلمانان است كه روش ثابت و اساسى كه بتوانند بر آن توافق داشته باشند، ايجاد نكردند. ما به خوبى مى‏دانيم كه مردم هميشه در خانه هايشان با مشكلاتى روبه رو هستند كه به‏سبب تعدد مراجع دينى پديد آمده است، يك نفر از كسى تقليد مى‏كند كه مى‏گويد فلان چيز نجس است و آن ديگرى از فردى تقليد مى‏كند كه معتقد به طهارت همان چيز است و هر دو در يك خانه زندگى‏مى‏كنند. نسبت به قضيه هلال ماه نيز مسئله همين طور است ، زيرا در اين جا نظريات فقهى گوناگونى وجود دارد.

به همين مناسبت اداره تبليغ دينى وابسته به مجلس اعلاى شيعه در لبنان ط‏ى بيانيه‏اى اعلام كرد: سازمان تبليغ دينى اندوه و تاسف خود را از تشويشى كه باعث اشتباه برخى از برادران در باره عيد فطر در روز دوشنبه شد اعلام مى‏دارد.

يكى از شاعران در قصيده‏اى طولانى با اشاره به اين وضع سروده است: او ليس هذا للصفوف مفرقا و مشتتا لعرى الاخوة يصدع آيا اين باعث تفرقه صفوف نمى‏شود وباعث تكه تكه كردن آويزه‏هاى برادرى نمى‏گرد دنيز نويسنده فوائد المرجان در قصيده‏اى با عنوان «ميلاد الهدى و م‏آسينا»، كه در ديوانش عرائس الجنان (ج‏3، ص‏115) درج شده، گويد: اهل وحدت ذي الذكر يات صفوفنا فما بالنا سبل الخلاف نمهد في كل ايام الهناء وغيرها لنا طرق شتى بها لا نوحد فذا اليوم عيد في المنامة قائم واهل القرى والريف عيدهم غد مهازل منها يضحك الخصم ساخرا وذو الدين منها بالتخلف يكمد وان جئت اهل الفقه قالوا برؤية ال هلال لنا لم يات ذو العدل يشهد لقد هزمت اهل الهدى لاختلافهم كما انتصرت اهل الخطا اذ توحدوا آيا مناسبت‏ها صوف ما را يكى مى‏كند ما را چه شده است كه راههاى اختلاف را مى‏گسترانيم و هموار مى‏سازيم در هريك از روزهاى شادى و غير آن ما راههاى متعددى داريم و متحد نمى‏شويم امروز در منامه عيد بر پاست ولى عيد اهل قرى و ريف فرداست چيزهاى بيهوده‏اى كه دشمن با تمسخر به آن مى‏خندد و دينداران بر اثر آن دل آزرده مى‏گردند.

اگر نزد اهل فقه بيايى خواهند گفت عادلى به رويت هلال برايمان شهادت نداد هدايت يافتگان به سبب اختلافشان شكست خوردند و گمراهان به خاطر اتحادشان پيروز شدند عالمان ديگر كشورهاى اسلامى علاوه بر ايران و لبنان نيز در اين‏باره هشدار داده و آثار ناگوار آن را ناخوشايند دانسته و براى حل اين معضل تلاشهايى كرده‏اند، از جمله دكتر ماجد ابورخيه مقيم اردن‏گويد: شايد بيشترين چيزى كه باعث توجه مسلمانان به رؤيت هلال مى‏شود قضيه اثبات اول ماه رمضان و آخر آن باشد، چرا كه اختلافات عجيب و غريبى در جهان اسلام پديد آمده است، چيزى كه باعث مى‏شود يك‏دولت، يك يا دو روز پيش از دولت ديگر كه ممكن است همسايه‏اش باشد روزه بگيرد. چنين وضعيتى در مورد عيد فطر نيز وجود دارد. اگر بگويم كه در بعضى از سالها اين اختلاف به سه روز رسيده مبالغه‏نكرده‏ام.

اين اختلاف، نشان از سلامت ندارد، بلكه بيمارى آشكارى است كه همراه با ديگر بيمارى‏ها استخوانهاى اين امت را بعد از آن كه از راه راست منحرف شدند و كتاب خداوند را رها كردند پوك‏ساخته است، اختلاف دولت‏هاى اسلامى در شروع روزه باعث انگشت نمايى و تعجب در داخل و خارج گرديد و صداهاى بسيارى براى پايان بخشيدن به اين هرج و مرج عمومى بلند شد و بسيارى ازمؤسسات رسمى و غير رسمى در باره اثرات آن و يافتن راهى براى اتحاد امت در مورد شروع و پايان روزه به بحث و گفتگو پرداختند.((329)) همچنين شيخ عبداللّه بن يزيد آل محمود مفتى قطر مى‏گويد: از چيزهايى كه موجب تاسف است، اختلاف ميان مسلمانان در رؤيت هلال رمضان و هلال شوال و هلال ذى الحجه و مانند آن است. اين اختلاف اندوهبار در شروع و پايان ماه رمضان به اندازه‏اى رسيده است كه‏برخى از سرزمين‏هاى عالم اسلامى پس از دو روز از كشور ديگر روزه مى‏گيرند يا افطار مى‏كنند.

اى علماى بزرگوار، اى قاضيان شريعت اسلام ما هر ساله در روزه و افطارمان دچار يك اشتباه تكرارى‏مى‏شويم، به گونه‏اى كه همچون يك كار عادى شده است و كسى براى رفع آن حركت نمى‏كند، در حالى كه چاره اين اشتباه ممكن است و انتخاب يك راه يقينى در اين موارد، كارى شدنى است... . اى‏دانشمندان اسلام، ما و خود و همه مردم را از اين اشتباه دائمى و تكرارى هر ساله نجات دهيد.((330)) روزنامه اللواء به تاريخ 8/12/2000 م نوشت: مردم دچار سردرگمى شده‏اند، نمى‏دانند آغاز و انجام روزه شان چه وقت است؟ سؤالى كه طرح مى‏شود اين است كه آيا اين جدل و اختلاف پايانى ندارد؟ آيا وقت آن نرسيده است كه مسلمانان و به ويژه‏دانشمندانشان به يك روش روشن در چنين مسئله‏اى برسند كه از امور محسوس به شمار مى‏آيد و چندان جاى اختلاف نيست؟ و آيا ممكن است شريعت سمعه‏اى كه عبادت روزه را به هلال ماه پيوند داده‏است، وسايل و راه اثبات هلال را بيان نكند تا چنين اختلاف زيانبارى بروز كند و به نمادهاى وحدتى كه چنين عبادتى خواستار آن است آسيب برساند؟ همچنين الشرق الاوسط در تاريخ 28/5/1999 م از قول شخصى از اهل مغرب نوشت: بى شك شما نيز مانند ما در هر سال يك يا دو بار هر گاه كه ماه رمضان و ماه شوال كه عيد فطر همراه آن است مى‏آيد، اندوهگين و متاسف مى‏شويد. در بعضى از سالها بين ما كه در يك كشور مغرب عربى آهستيم، اختلاف وسيعى در مورد شروع و پايان روزه به وجود مى‏آيد. اين اختلاف بر اثر اختلاف كشورهاى اسلامى و عربى در اين زمينه پديد مى‏آيد. بعضى از ما در فلان روز همراه با كشور عربى سعودى روزه‏مى‏گيرند...

و بعضى ديگر روز بعد همراه با همسايه‏هاى ما در الجزاير و تونس در مغرب روزه مى‏گيرند و اكثر مردم در روز بعد در پى اعلان نهاد دينى مسئول در كشورمان روزه مى‏گيرند.

همين اختلاف‏دوباره در پايان ماه رمضان و اول شوال و ثبوت عيد فطر رخ مى‏دهد، برخى از ما در فلان روز عيد مى‏گيرند و گروهى ديگر بعد از دو روز، آيا مى‏توان اختلاف ميان مسلمانان را تا اين اندازه پذيرفت؟ اين آشفتگيها باعث شده است كه برخى روزنامه‏ها به روحانيان و حوزه‏ها حمله و آنها را با دنياى امروز و پيشرفتهاى علمى بيگانه قلمداد كنند. از باب نمونه، نشريه‏اى نوشته است: در دنيايى كه پيچيده‏ترين فرايندهاى محاسباتى، معاملاتى و ارتباط‏ى بر اساس واحدهايى بسيار كوچكتر از ثانيه برنامه‏ريزى و اجرا مى‏شود، با اين همه تلسكوپ و ماهواره و مؤسسات مجهز ژئوفيزيك آيانمى‏توان نسبت ماه به زمين و گردش قمرى ايام را به صورت كارشناسى و تخصصى محاسبه كرد؟... بلاتكليفى‏هاى روز عيد فطر، تنها يكى از نشانه‏هاى بيگانگى ما با دگرگونيهاى دنيا و تكرار شيوه‏هاى كهنه وناكارآمد قديمى در اداره زندگى و حل مسائل است.

دكتر زكى بدوى رئيس دانشگاه اسلامى در لندن مى‏گويد: ... اكنون فلك‏شناسى و ارتباطات به پيشرفتهاى بسيارى دست يافته است و جايز نيست چنين اختلافهايى بين كشورهاى اسلامى به وجود آيد... . روحانيون و فرهنگ مذهبى در كشورهاى اسلامى از پيشرفتهاى‏علمى و تكنولوژى دورند... .

علوم مذهبى در تمامى كشورهاى اسلامى از پيشرفتهاى علمى دور است و روحانيون مسلمان... از اطلاع بر پيشرفتهاى علمى در ديگر سرزمينها خوددارى مى‏كنند.

آخرين‏پيشرفتهاى فلكى نشان مى‏دهد كه ماه به طور دقيق در چه زمانى رؤيت خواهد شد. بنابراين نبايد به روحانيون اجازه داده شود در اين باره تصميم‏گيرى كنند... .

اختلاف در رؤيت ماه براى مسلمانان در امريكا و اروپا مشكلات بسيارى به وجود آورده است. حتى آنها نمى‏دانند كه ماه رمضان و ديگر ماههاى قمرى آغاز شده است و كدام يك از فتواهاى روحانيون مسلمان‏در اين‏باره درست‏تر است و اين مساله مسلمانان را در كشورهاى غربى در موقعيت دشوارى قرار داده است.((331)) مشكل وقتى افزون‏تر مى‏شود كه بدانيم اهل فن و متخصصان هيئت و نجوم بر اين باورند كه در بسيارى از سالهاى اخير در ايران مدعيان و شاهدان رؤيت هلال در شامگاه روز بيست و نهم ماه مبارك رمضان‏اشتباه كرده و دچار توهم و تخيل رؤيت شده‏اند وگرنه رؤيت هلال در چنان روزهايى هرگز ممكن نبوده است از جمله در سالهاى 1412، 1413، 1414، 1415، 1418، 1419 و 1422 و نيز هلال ماه رمضان‏1419.((332)) بيفزايم كه از سال 1405 تا 1423، يعنى 19 سال، فقط ماه مبارك رمضان سال 1405 سى روزه اعلام شد و اگر آن هم 29 روزه اعلام شده بود 19 سال متوالى، ماه مبارك 29 روزه شده بود. ازسال 1410 تا 1423، 13 سال متوالى ماه رمضان 29 روزه داشته‏ايم در حالى كه در 74 سال اخير در ايران اين موضوع بى‏سابقه است و در اين سالها، بيشترين توالى ماه‏هاى رمضان 29 روزه اعلامى، 5ماه‏است ضرورت پژوهش در رؤيت هلال اين امور ضرورت پژوهش در امر رؤيت هلال را از جهت فقهى و نجومى دو چندان مى‏كند. موضوعى كه برخى از آگاهان و دلسوزان بارها بر آن تاكيد كرده‏اند. از جمله حضرت حجة الاسلام و المسلمين‏هاشمى رفسنجانى، رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام، در نخستين گردهمايى تخصصى رؤيت هلال در هشتم آبان 81 اظهار داشت: ... يكى از اشكالات بسيار جدى به حوزه‏هاى علميه و دانشمندان حوزه‏هاى نجوم و هيئت همين جا وارد است، كه چرا به طور جدى به اين مساله پراهميت نمى‏پردازند....

next page

fehrest page

back page