|
متاسفانه درباره تقويم هجرى قمرى، يعنى گاهشمارى اى كه
زندگى دينى، فكرى، اجتماعى، سنن و آداب ما بسيار بدان
وابسته است، هنوز كارهاى اساسى نشده است و از پژوهشهاى
بسيار بسيار مهم كههمگان بايد روى آن كار كنيم اين است كه
درباره تقويم قمرى عميقا تحقيق كنيم و جمعا يك تصميم
درست بگيريم... . در دنياى اسلام، بحث تقويم قمرى يك بحث بين المللى است. پنجاه و شش كشور مسلمان به اضافه مسلمانان همه
كشورهاى ديگر و در مجموع، صدها ميليون مسلمان اكنون در
غرب و شرق عالم زندگىمىكنند و آنها نيز مسائل و تكاليف و
سنن و آداب و فرهنگشان را وابسته به اين مساله مىبينند. وقتى كه يك مسلمان دلسوز با تفرقه و ناهماهنگى مواجه
مىشود رنج مىبرد. به راستى اين چه وضعى است وچرا يك
تصميم جامع گرفته نمىشود؟... . وقتى كه همسايههاى ما كه با يكديگر قريب الافق هستيم ماه
را مىبينند يا تصميم مىگيرند كه آن را ببينند! و برنامه
هايشان را نيز اجرا مىكنند، سپس در اينجا با چند كيلومتر
فاصله تصور ديگرى بخواهد وجودداشته باشد، اين موضع اصلا
قابل توجيه نيست. آنها كه مىخواهند همه چيز علمى،
تحقيقى، منطقى و مستدل باشد، اينها را نمىپذيرند. پس
چنين اختلافى مىتواند در عقايد ما شبههانگيز باشد. يعنى
وجود وبروز همين مساله كافى است تا عدهاى بگويند: اين چه
دين جامعى است كه نتوانسته اين مساله را حل كند؟... . اين
وظيفه بسيار بسيار مهم شرعى و در درجه اول وظيفه حوزه
هاست. اگر حوزهها تصميمدرستى نگيرند دانشگاه هم
نمىتواند به تنهايى اين مشكل را حل كند. به خصوص مراجع
بايد تدبيرى بينديشند. ... چه ضررى از اين بزرگتر كه اين تفرقهها مثل خوره به جان
جامعه بيفتد و ترديدهايى را در دل انسانها به وجود بياورد، اين
مسائل عادى و معمولى نيستند و حتى از لحاظ شخصى هم
انسان را با تكاليفى كه بيناو و خدايش دارد دچار مشكلات
روحى مىسازند. اينكه گفته شود «يوم الشك» اين طور باشد
و... ، يا هنگام عيد فطر عدهاى به مسافرت بروند، شايسته زمان
ما نيست. ما مىتوانيم اين مسائل را حل كنيم واكنون ضرورى
است آن را در مقياس بين المللى مرتفع نماييم، نه در مقياس
فرد يا يك جامعه محدود يا يك شهر... ((333)). لطايفى از رؤيت هلال در گذر تاريخ
رويدادهاى مربوط به رؤيت هلال، در طول تاريخ، هم آموزنده
و مايه عبرت و اندرز و گاه تلخ است و هم تسكين دهنده و
آرامشبخش از اين رو كه مىبينيم مشابه آنچه در روزگار ما
اتفاق مىافتد، در عهدپيشينيان نيز رخ داده است. به هر حال
مواردى از اين رويدادها را حتى الامكان به ترتيب تاريخى يا
به تناسب موضوع در اين مقاله نقل مىكنيم:
1. شيخ طوسى در تهذيب نقل كرده است كه در دوران
حكومت اميرالمؤمنين (ع)، مردم پس از بيست و هشت روز
روزه، هلال عيد فطر را مشاهده كردند. امام(ع) به منادى
دستور داد به مردم اعلام كند كه ماهرمضان 29 روزه است و
يك روز روزه قضا بگيرند((334)). ظاهرا در آن سال اول ماه رمضان هوا ابرى بوده و ماه ديده
نشده است. از اين رو مردم شعبان را كامل و سى روزه حساب
كردهاند و در پايان ماه رمضان با رؤيت هلال در شب 29 معلوم
شده است كه ماه شعباننيز 29 روز بوده و مردم يك روز از
آغاز آن را روزه نگرفتهاند. از اين رو، حضرت امير(ع) دستور
دادند يك روز روزه قضا شود. اين ماجرا را ابوريحان بيرونى نيز از كتابهاى زيديه نقل كرده
است. ((335))
ميرزاى قمى نيز در غنائم مىگويد كه مكررا در زمان ما اتفاق
افتاد كه مردم 28 روز روزه، و روز 29 را عيد
گرفتند((336)). چند سال پيش در ايران نيز مردم 28 روز
روزه گرفتند. 2. كلينى در كافى و شيخ در تهذيب از امام صادق(ع) نقل
كردهاند كه آن حضرت فرمود:
در زمان منصور عباسى روزى در حيره بر او وارد شدم. آن روز
يوم الشك بود و مردم در شك بودند و قسم به خدا من
مىدانستم كه آن روز از ماه رمضان است. منصور گفت: يا ابا
عبداللّه، امروز روزهاى؟گفتم: «ذاك الى الامام ان صمت
صمنا، و ان افطرت افطرنا، اين مربوط به امام است اگر تو
روزه بگيرى ما هم روزه مىگيريم، و اگر تو نگيرى ما هم
نمىگيريم». منصور به غلامش گفت: «سفره را بياور» و من
بامنصور غذا خوردم و قسم به خدا مىدانستم كه آن روز از ماه
رمضان است. راوى به امام صادق(ع) با شگفتى عرض كرد:
روزى از ماه رمضان را روزه نگرفتى و افطار كردى؟ حضرت
فرمود: ... آرى قسم بهخدا، افطار يك روز و گرفتن قضاى آن
روزه برايم آسانتر از اين است كه گردنم را بزنند و خداى
متعال عبادت نشود: «وكان افطاري يوما وقضاؤه ايسر على من
ان يضرب عنقي ولا يعبد اللّه»((337)). 3. شيخ صدوق در فقيه روايت كرده است از عيسى بن منصور
كه وى گفت:
در يومالشك خدمت حضرت صادق(ع) بودم. امام به غلامش
فرمود: «غلام، برو ببين سلطان روزه گرفته است يا نه؟ غلام
رفت و برگشت و گفت: سلطان روزه نگرفته است. امام غذا
طلب كرد و با هم تناولكرديم((338)). 4. ابن سعد در طبقات آورده است:
هنگامى كه سعيد بن عاص از جانب عثمان والى كوفه بود،
روزى در پايان ماه رمضان به مردم گفت: كدام يك از شما
هلال را ديدهايد؟ مردم گفتند: ما نديديم، ولى هاشم بن عتبة
بن ابى وقاص گفت: من هلال راديدهام. سعيد بن عاص به
وى گفت: با يك چشم بينا، تنها تو از بين مردم ماه را ديدى!
هاشم به سعيد گفت: مرا براى چشمم سرزنش مىكنى با
اينكه چشمم در راه خدا چنين شده است! ( چشم وى در
واقعهيرموك آسيب ديده بود ). فردا صبح، هاشم در منزلش
افطار كرد و عيد گرفت و مردم نيز نزد او غذا خوردند. اين
خبر به گوش سعيد بن عاص رسيد. آنگاه كسى را به دنبال
هاشم فرستاد و او را كتك، وخانهاش را آتش زد. ((339))
پس از اين ماجرا ام الحكم دختر عتبة بن وقاص كه از زنان
مهاجر بود و نافع بن ابى وقاص از كوفه به مدينه آمدند و
ماجرا را براى سعد بن ابى وقاص بازگو كردند. سعد نزد
عثمان آمد و قضيه را به وى گفت.عثمان هم پاسخ داد: سعيد
در برابر هاشم در اختيار شماست، او را به تلافى كتك زدن به
هاشم، بزنيد. خانه سعيد هم در برابر خانه هاشم از آن شماست،
به تلافى آتش زدن خانه هاشم آن را به آتش بكشيد.در اين
هنگام، عمر بن سعد بن ابى وقاص كه كودك بود به خانه سعيد
در مدينه آمد و آتشى در آن شعلهور ساخت. خبر به عايشه
رسيد و عايشه در پى سعد بن ابى وقاص فرستاد و از او خواست
دست نگهدارد. و او دست نگه داشت... . ((340))
5. يحيى بن حسين شجرى در الامالى الخميسية (ج 2، ص
42) از نافع بن سعيد حكايت كرده است كه وى گفت:
در سفر حج (سال 170 هجرى، اولين سال خلافت هارون)
همراه هارون الرشيد بودم كه ده نفر آمدند و شهادت دادند كه
ما يك روز پيش از مردم هلال را ديديم. هارون غمگين شد و
گفت: «اين اولين حجىاست كه در خلافتم برگزار مىكنم،
آن هم بر خلاف شرع برگزار مىشود!!». آنگاه فقها را جمع
كرد. فقها بين شهود جدايى انداختند و سخن شهود مختلف
شد و يكسان از كار درنيامد. هارون از شهود پرسيد:شما كى
هستيد؟ پاسخ دادند: از اهل كرمانيم، از فلان روستا. هارون
دستور داد آنان را به زندان بيفكنند. آنگاه منادى بين مردم
ندا درداد تا اهل كرمان آمدند. از آنان از وضع روستاى شهود
پرسيد. مردم گفتند:قسم به خدا اى امير، همه اهل آن روستا
زنديق و كافرند. ما با آنها نه آميزشى داريم نه رفت و آمدى، و
هيچ كس را از اهل آن روستا نمىشناسيم. آنگاه هارون آن ده شاهد را احضار كرد و گفت: بگوييد شما
كه هستيد؟ قسم به خدا جز با راستگويى از دست من نجات
نمىيابيد. گفتند: ما زنديقيم و آمديم تا حج مردم را فاسد و
تباه كنيم. هارون هم دستورداد آنها را با شمشير گردن
زدند.((341))
6. عبد الجليل رازى در كتاب جاودانه نقض سخنى از خصم را
راجع به شيعه نقل مىكند و به آن پاسخ مىدهد. مجموع ايراد
و پاسخ، برخى از زواياى مساله را در آن روزگار روشن
مىسازد، آنجا كه گفتهاست:
فضيحت سى و سيم: رافضى بر سنت مصريان رود، و دو روز
پيش نيت روزه ماه رمضان كند، و چون دو روز به عيد مانده
باشد، افطار كند، و در مصر هم، چنين كنند و به جدل روزه
دارند و عيد يك روزپيشتر كنند مخالفت آل عباس را. اما جواب آنچه گفته است كه: «دو روز پيشتر از ماه رمضان
روزه مىگيرند» به حساب كورتر است كه زهاد و عباد شيعه
به دو ماه پيشتر از ماه رمضان روزه گيرند اما نه به نيت ماه
رمضان روزه دارند و كتبفقهاى ايشان در احتياط اين مساله و
عدد رؤيت هلال و عدد شهود بر اختلاف احوال، اظهر من
الشمس است و به جدول و نجوم و مانند اين هرگز معترف
نبودهاند و آن را منكر باشند و در روز عيد روزه گشايندو در
اين معنى تقيه نتوان كردن، بلى جماعتى اخباريه كه خويشتن
را شيعه خوانند اين معنى مذهب ايشان بوده است و از ايشان
بسى نماندهاند و گر جايى باشند اين معنى پنهان [از] اصوليان
كنند كه علم الهدىو شيخ موفق بوجعفر طوسى و علماء از
متاخران بر ايشان انكار كردهاند در مسائلى چند كه اين يكى از
آن است و ايشان را قمع و قهر كردهاند و تظاهر نيارند كردن و
نيارند گفتن، مگر اين انتقالى [ كذا ؟] درجايى در كتب
اخباريه ديده است و معلوم است كه نه مذهب اصوليان است،
والحمد للّه رب العالمين. و اما آنچه گفته است: كه «مخالفت آل عباس را يك روز
پيشتر عيد كنند» دگر باره به حساب كورتر است كه اين
معنى مخالفت شريعت مصطفى 9 باشد پس بايستى كه
عباسيان را بر مصطفى 9 تقديم و ترجيحندادى كه صاحب
شريعت مصطفى (ص) است نه ايشان، اما خواسته كه به تقيه
باز نمايد كه ديگران را بهتر از رسول (ص) مىداند و به همه
حال امامزاده بهتر از كافر بچه باشد، على رغم المصنف. والسلام.7. در تاريخ ابن قاضى شهبه در ضمن حوادث ماه
رمضان سال 796 آمده است:((342))
در اين ماه موضوع غريبى اتفاق افتاد و آن اينكه: قاضى حنبلى
اثبات و اعلام كرد كه اول ماه رمضان سه شنبه است. مردم
شب چهار شنبه به جستوجوى هلال رفتند ولى ديده نشد. عصر روز چهار شنبه، قضاتهشتگانه براى مراسم سلام بر
سلطان وارد شدند. سلطان از قاضى حنبلى درباره كيفيت
اثبات ماه رمضان پرسيد. قاضى گفت: دو نفر نزدم به رؤيت
شهادت دادند. سلطان دچار شك و شبهه شد و پرسيد
اگرشب پنج شنبه هم ديده نشود، تكليف چيست؟ و سخن بالا
گرفت. سلطان دستور داد كه شب پنج شنبه نيز مردم ترائى
كنند و به جستوجوى هلال بروند. گفته مىشد كه ماه قبلا
ديده نشده و شهود به دروغشهادت دادهاند! و طبلخانه
سلطان اعلام عيد نكرد و بشارت آن را نداد تا اينكه ماه رؤيت
شود. روز پنج شنبه قاضيان و شيخ در مسجد جامع گرد آمدند و
مردم براى ديدن ماه بالاى منارهها رفتند. در اين هنگام مردى
هلال را ديد و به رؤيت شهادت داد، سپس ديگرى تا شمارشان
به هفت نفر رسيد وشهادت دادند و هلال ثابت شد. قاضى
حنبلى از اين ماجرا ترسيد. آنگاه سلطان در ميدان، نماز [جمعه] خواند و قاضى مصر
خطبه ايراد كرد، و نايب شام قبه را حمل كرد و قاضى شام در
مسجد جامع خطبه خواند و به مصلاى جمعه نرفت... .((343))
8. شيخ محمد جواد مغنيه گويد:
در سال 1939 م عيد قربان در مصر دوشنبه بود، و در عربستان
سعودى سه شنبه، و در بمبئى چهارشنبه! و در سال 1960 م
دولت پاكستان و تونس براى جلوگيرى از هرج و مرج مقرر
كردند كه براى ثبوت هلالبايد به سخن هيئت شناسان و
منجمان اعتماد كرد. ((344))
9. وى همچنين مىگويد:
در سال 1964 م يكى از مراجع نجف و مقلدانش روز جمعه را
عيد گرفتند، و مرجع ديگرى و مقلدانش نيز در نجف اشرف
روز شنبه را!((345))
10. در سال 1393 در قطر از يكى از شهرها خبر رسيد كه شب
جمعه هلال رؤيت شده و روز جمعه عيد است. راديو هم مردم
را به افطار روز جمعه دعوت كرد. مردم هم جمعه را عيد
گرفتند، ولى در شبدوم يعنى شب شنبه هم قطعا ماه ديده
نشد و تنها در شب سوم يعنى شب يكشنبه عدهاى تيزبين آن را
به شكلى ضعيف ديدند كه 25 يا 30 دقيقه در افق پيدا بود. در
حالى كه طبق اين شهادت، شب سوم ماه بود، از اين رو مردم
مضطرب شدند و يقين پيدا كردند كه روز جمعه، و ترجيحا
شنبه نيز از ماه مبارك رمضان بوده است.((346))
11. مرحوم آية اللّه سيد محمد حسين حسينى تهرانى در
نامهاى خطاب به مرحوم آيةاللّه خوئى ، درباره عيد فطر 1396
كه به دليل اختلاف فتواى ايشان با مشهور فقها، در ثبوت عيد
در ايران اختلاف و دودستگى شد، مىنويسد:
عيد فطر امسال [ 1396] معركه عجيبى در همه نواحى و باعث
اختلاف شديد و ترك جماعات و سقوط ابهت و عظمت عيد و
مايه بروز نفاق و ظهور عوامل و ايادى شيطان بود. اين تشتت و دو دستگى و آثار جانبى آن، باعث شد مرحوم
تهرانى طى سه نامه مبناى آية اللّه خوئى را نقد كند و از ايشان
بخواهد از اين نظر، عدول يا حداقل احتياط كند. آيةاللّه خوئى
هم پاسخ دو نامه از ايننامهها را دادند و بر نظر خود اصرار
ورزيدند و پيشنهاد مرحوم تهرانى مبنى بر عدول از فتوا
بهاحتياط را هم نپذيرفتند. اين پنج نامه علمى در مجموعهاى
بهنام رسالة حول مسالة رؤية الهلال چاپ شده و با تجديدنظر
مرحوم تهرانى و اضافات ايشان در جلد دوم رؤيت هلال نيز
منتشر شده است. 12. مفتى قطر مىنويسد:
عيد فطر در سال 1400 بى جا و بر خلاف واقع و بر اساس
شهادت دروغ به رؤيت هلال در شب دوشنبه اعلام شد. در
حالى كه شب دوشنبه و نيز شب سهشنبه كسى ماه را نديد. و
معلوم شد اين شهادت باطلبوده است. و مردم تنها در شب
چهارشنبه ماه را ديدند مانند هلال شب اول ماه. و براى همه
معلوم شد كه ادعاى رؤيت شب دوشنبه دروغ محض بوده
است((347)). 13. دكتر يوسف قرضاوى از عالمان معاصر اهل سنت
مىنويسد:
آغاز ماه رمضان 1409 را برخى كشورها پنج شنبه، برخى جمعه
و برخى شنبه گرفتند.((348))
نيز در گفتگويى با شبكه الجزيرة در روز يكشنبه پنجم ماه
رمضان 1418 اظهار داشت:
چند سال پيش آغاز ماه رمضان در كشورهاى خليج روز
چهارشنبه، در مصر، تونس و الجزائر روز پنجشنبه، در مغرب،
پاكستان و هند جمعه، و در بنگلادش روز شنبه بود. قرضاوى افزود:
من در امريكا ديدم اين اختلاف از كشورهاى اسلامى به
مسلمانان امريكا بلكه حتى به يك خانواده سرايت كرده است به
طورى كه شوهر روزه نبود ولى همسرش روزه بود، فرزند
افطار مىكرد ولى پدرشروزهدار بود، يكى به پيروى از
پاكستان، ديگرى به پيروى از عربستان و سومى به پيروى از
مصر روزه مىگرفت. آيا اين عاقلانه است؟!
14. عيد فطر سال 1412 هم حوالى ساعت 9 صبح (شنبه 15
فروردين 71) از رسانهها اعلام شد. يعنى اعلام شد كه ماه
رمضان ناقص و 29 روزه بوده و همان روز عيد فطر است و
شب گذشته شهود، هلال رارؤيت كردهاند. 15. در عيد فطر سال 1419 در لبنان اختلاف شديدى در ثبوت
عيد بين شيعيان بروز كرد كه بر اثر آن غوغايى بر پاشد عدهاى
از شيعيان به استناد شهادت شهود، روز دوشنبه را، و عدهاى
به استناد سخن هيئتشناسان و منجمان كه رؤيت هلال در
عصر يكشنبه را غيرممكن مىدانستند، سه شنبه را عيد فطر
اعلام كردند. در لبنان روزنامهها و نشريات متعددى به اين
موضوع پرداختند و با مقالات علمى و گاه غير علمى هريك از
اين دو گروه از نظر خود دفاع كردند. مقالاتى كه گاهى بين
آنها اظهار تاسف و تحسر هم ديده مىشد مانند مقالههايى با
عنوان «وحدة المسلمين بين هلالين !» و «العيد الضائع !». اين
طوفان تا مدتى در لبنانادامه داشت. عين همين اختلاف و درست به همان دليل در عيد فطر سال
1424 در ايران نيز بروز كرد و توابعى ناخوشايند داشت. 16. سال گذشته نيز حادثه غريبى رخ داد، شوراى عالى
قضائى عربستان طبق تقويم ام القرى درست مانند تقويم
رسمى ايران روز چهارشنبه برابر با دى ماه 1383 را روز اول
ذى حجه 1425 اعلام كرد.رورنامهها و راديو و تلويزيون
عربستان نيز روز چهارشنبه را اول ماه دانستند، ولى ناگهان
عصر جمعه برابر با سوم ماه، شوراى عالى قضائى عربستان
اعلام كرد كه جمعه چهارم ماه، و روز سهشنبه اول ماه
بودهاست. روزنامههاى روز شنبه عربستان در توجيه اين حكم
نوشتند: سه نفر در شرق منطقه رين، ماه را عصر دوشنبه 29
ذىقعده ديدهاند. بنابراين روز سهشنبه اول ماه بوده است. در
اين زمينه شوراى عالىقضايى عربستان اين بيانيه را صادركرد:
با وجود اين كه عصر سه شنبه، مردم در همه شهرها ماه را به
صورت بلند ديدند كه بر حسب تقويم مكه مطابق با 30 ذى
القعده است شوراى عالى قضايى، روز چهارشنبه را اول ماه
ذى الحجه اعلام كرد، ولىاز آن جا كه مجرد بلند بودن ماه،
موجب حكم به شروع ماه ذى الحجه از روز سه شنبه نمىشد و
كسى هم پيشتر اعلام نكرده بود كه در عصر دو شنبه 29
ذى القعده هلال ماه را ديده است بنابراين شوراىعالى
قضايى حكم به تمام بودن سى روز ماه ذى القعده كرد، ولى با
توجه به اين كه در عصر جمعه مطابق با سوم ذى الحجه بر
حسب تقويم مكه چند نفر شهادت دادند كه شب سه شنبه،
ماه را در سيح درشرق استان رين ديدهاند، قاضى استان
رين آنها را خواست و دو نفر از آنان حاضر شده، به رويت هلال
ذى الحجه بعد از غروب دوشنبه شهادت دادند... و عدالت آن
دونفر اثبات شد و قاضى استان رين يادآور شد كه آن دو نزدش
به عدالت وثقه بودن معروف هستند با آن دو نيز جوانى بود
كه هلال ماه را ديده ولى به دادگاه نيامد ... بنابر اين شوراى
عالى قضايى... مقرر داشت كه دخول ماه ذى الحجه در روز
سهشنبه ثابت شده است... و بايد در روز چهارشنبه در عرفه
وقوف كرد... ((349))
17 در زمان مرحوم آية اللّه حاج آقا حسين بروجردى ، نيز
روزى هلال براى آية اللّه سيد احمد خوانسارى در تهران اثبات
شد و ايشان اعلام عيد كرد. ولى براى آية اللّه بروجردى ثابت
نشده بود. عدهاى ازبزرگان علماى تهران براى رعايت حرمت
مرحوم خوانسارى و اينكه اگر آية اللّه بروجردى اعلام عيد
نكند شخصيت ايشان مخدوش مىشود نزد آية اللّه بروجردى
آمدند و ايشان هم به اعتماد آية اللّهخوانسارى و براى حفظ
حرمت وى بعد از ظهر اعلام عيد كردند
نامه وارده
اعلام عيد فطر وظيفه حكومت يا مراجع؟
محمدتقى معرفت حائرى
پيشوايان و رهبران دينى در جامعه اسلامى وظيفه هدايت و
رهبرى امت اسلامى را برعهده دارند. هدايت مردم معمولا با
راهنمايىها و اوامر و نواهى كه از سوى آنان صادر مىشود
انجام مىگيرد. رهبران دينىگاهى از آن جهت كه كارشناس
فن و متخصص امر هستند اظهار نظر مىكنند و گاهى به
عنوان رهبر و پيشواى امت، فرمان هايى صادر مىكنند. پيامبر
مكرم اسلام(ص) داراى هر دو بعد بودند، هم احكام
شرعىالهى را بيان مىكردند هم دستورهاى اجتماعى
سياسى، مانند فرمان جهاد و اعلام صلح صادر مىكردند. اين
مسئله در مورد پيشوايان معصوم(ع) و نواب خاص آنان كه
داراى هر دو جنبه (بيان احكام شرعى وصدور دستورهاى
اجرائى، سياسى و اجتماعى) هستند نيز وجود دارد. يعنى
همان طور كه بايد به دستورهاى شرعى آن بزرگواران عمل
كرد، به فرامين اجتماعى و سياسى آنان نيز بايد گردن نهاد و
از آنانمتابعت كرد. اما اين امر در زمان غيبت كبرى كه فقهاى
بزرگوار هدايت دينى و بيان احكام الهى را به عهده دارند،
بعضا با مشكلاتى همراه است. در اين عصر مردم در ابواب
فقهى مختلف مثل نماز، روزه، حج،زكات، خمس و... وعموم
عبادات و معاملات با مراجعه به فقها در جهت رفع تكليف و
عمل به احكام شرعى اقدام مىكنند و در اين زمينه مشكل
چندانى ندارند، مشكل مردم در پارهاى مسائل اجتماعى
آسياسى مانند اقامه حدود الهى، اقامه نماز جمعه و عيد، اعلام
جهاد و صلح، اخذ وجوهات شرعيه، تشكيل حكومت ودهها
مسئله اجتماعى سياسى ديگر است. برخى فكر مىكنند اين
امور همچون احكامشرعى فقهى، با تقليد از يكى از مراجع
تقليد حل مىشود. اما آيا مسائلى چون اعلام روز اول ماه
مبارك رمضان و روز عيد فطر و روز عيد قربان و... همچون
وجوب نماز و بيان احكام فقهى است؟ و اصولا آيامسائل
سياسى اجتماعى اسلام كه عمدتا مربوط به تشكيل حكومت
و از شئونات حاكم اسلامى است قابل تقليد است؟ اين جاست
كه مسئله تفكيك ميان رهبرى سياسى مذهبى با مرجعيت
تقليد مطرحمىشود. وظيفه مردم در قبال برخى مسائل دينى با ابهام روبروست!
يكى از اين مسائل، مسئله اعلام رؤيت هلال در ابتداء ماه
مبارك رمضان و يا اعلام عيد فطر است. مردم واقعا نمىدانند
در اين مسئله به مراجع تقليدمراجعه كنند يا از رهبر سياسى
مذهبى و حاكم شرع اطاعت كنند. براى پاسخ به اين پرسش، بايد معيارها و شرح وظايف و حوزه
كارى مرجعيت تقليد و حكومت اسلامى را بشناسيم، آنگاه
ببينيم مسئله حكم به ثبوت رؤيت هلال و اعلام عيد با
كداميك از اين ويژگىها سازگارىدارد. در اين راستا، توجه
به نكات ذيل ضرورى است:
1. ادله وجوب تقليد از فقهاء از باب رجوع جاهل به عالم است
كه فقط در محدوده بيان احكام شرعى فقهى اعتبار دارد و
شامل موضوعات احكام نيست، زيرا تشخيص موضوع با خود
مكلف است و تقليد درآن جايز نيست و چون ثبوت رؤيت هلال
از موضوعات است قابل تقليد نيست. 2. در علم فقه، نظر فقيه و مرجع تقليد، از موارد و معيارهاى
اثبات رؤيت هلال ذكر نگرديده و آثار شرعى بر قول فقيه و
مرجع تقليد (بما هو فقيه و مفتى) مترتب نشده است. 3. صدور حكم حكومتى جزء اختيارات و وظايف حاكم شرع
اسلامى است و صدور اين گونه احكام و اوامر در موضوعات،
حجيت شرعى دارد و لازم الاتباع است. علاوه بر آنكه در اين
خصوص، حكم حاكماز موارد اثبات كننده حكم شرعى و
طريقه ثبوت رؤيت هلال نيز شمرده شده است. لذا اعلام ثبوت
رؤيت هلال و اعلام عيد منحصرا از اختيارات حاكم شرع و
رهبرى سياسى مذهبى است. 4. صدور حكم حكومتى نمىتواند داراى تكثر و اختلاف باشد،
از اين رو از شؤون حاكم اسلامى است. بر خلاف احكام شرعى
فقهى كه قابل تكثر و محل ابراز آراء و نظرات مختلف است. 5. مردد بودن اول ماه رمضان و عيد فطر در چند روز موجب
هرج و مرج و سرگردانى مؤمنين و اختلال درنظام جامعه
شيعه مىگردد. 6. ممكن است بعضى ادعا كنند چون مورد ثبوت رؤيت هلال
ماه شوال نظير موارد دوران امر بين المحذورين است يعنى يا
رؤيت هلال و عيد ثابت است كه وجوب افطار را به دنبال دارد
و از موارد امر بهمعروف (وجوب افطار) خواهد بود و يا رؤيت
هلال و عيد ثابت نيست و حرمت افطار را به دنبال خواهد
داشت و از مواردنهى از منكر (حرمت افطار) خواهد بود، در
نتيجه بر مجتهدين و مراجع تقليد از بابامر به معروف و نهى
از منكر لازم و واجب است كه در اين مساله دخالت و اظهار
نظر كنند. ولى اين شبهه با اندك دقتى بر طرف مىشود. چون
امر به معروف و نهى از منكر در جايى است كه معروف و
منكرقطعى و مسلم باشند، تا بتوان به آن امر يا از آن نهى كرد
وادله وجوب امر به معروف و نهى از منكر شامل مورد بحث كه
غالبا مقطوع الوجوب و الحرمة نيست و اصل وجوب و حرمت
آن مشكوك استنمىشود. مضافا بر اين كه در اين صورت بايد
همه مردم در مسئله ثبوت رؤيت هلال دخالت كنند، چون امر
به معروف بر همه مسلمانان واجب است. به علاوه همچنان كه
گفتيم ثبوت هلال از موضوعات است ودر موارد اشتباه در
اين گونه موضوعات در صورتى كه علم به حكم شرعى
وجود داشته باشد لازم نيست اشتباه و غفلت او را گوشزد
كرد. 7. از آنجا كه مردم گمان مىكنند اين مسئله تقليدى است،
به مراجع عاليقدر مراجعه مىكنند، در حالى كه واقعا اين
گونه نيست لذا سكوت در برابر اين مسئله به دليل اغراء به
جهل روا نيست و بايستى مردم راآگاه كرد. 8. در اين مسئله بين فقيهانى كه قايل به اتحاد آفاق هستند و غير آنان، تفاوتى نيست زيرا بنابراين قول فقط محدوده رؤيت هلال گستردهتر مىگردد. خلاصه اين كه باتوجه به معيارها و ويژگيهايى كه در مسئله ثبوترؤيت هلال و اعلام عيد وجود دارد، اين امر از اختيارات انحصارى حاكم شرع و رهبرى سياسى مذهبى است |
|---|